وعده ازدواج

دل بسته نگاهش شدم و هر لحظه به او فكر مي كردم اما از زماني كه فهميدم زن و بچه دارد خودم را عقب كشيدم و گفتم: محال است به چنين ازدواجي تن بدهم. چند هفته گذشت و او هر روز با چشمانش تعقيبم مي كرد. ولي توجهي نشان ندادم چون دوست نداشتم زندگي كسي را به بازي بگيرم.يك روز ظهر از شركت كه بيرون آمدم، دختر جواني صدايم زد و گفت: خواهر ياسر هستم و برادرم خيلي از شما تعريف و تمجيد مي كند. او قصد دارد همسرش را كه بيمار رواني است طلاق بدهد و مي  خواهد با تو ازدواج كند. برادرم پسر خوبي است و اگر افتخار بدهي تاج سرمان خواهي شد.دختر جوان در دايره اجتماعي كلانتري جهاد مشهد افزود: اين پيشنهاد با توجه به حركات و رفتار منطقي كه همكارم از خودش نشان مي داد، فكرم را حسابي به خود مشغول كرد و در كمتر از يك هفته رابطه عاطفي بين من و ياسر به وجود آمد. او قول داد تا زماني كه همسرش را طلاق نداده حرفي از ازدواج نزند و با اين ترفند به بهانه اين كه بايد بيشتر با هم آشنا شويم گاهي بيرون مي رفتيم. متاسفانه ياسر در اثر اين رفت و آمدها از من سوءاستفاده كرد و چند هفته از اين ماجرا گذشت. در حالي كه منتظر بودم تا مرد روياهايم طبق قراري كه گذاشته بوديم به خواستگاري ام بيايد يك روز او گفت: از عهده پرداخت مهريه همسرش بر نمي آيد و بهتر است همديگر را فراموش كنيم.اين مسئله از نظر روحي و رواني خيلي برايم گران تمام شد و داشتم ديوانه مي شدم تا اين كه همسر ياسر و برادرانش به در خانه ما آمدند و با داد و فرياد، آبرو و حيثيت مان را جلوي همسايه ها به باد دادند.پدرم از اين ماجرا شوكه شده بود و زماني كه فهميد چه حماقتي كرده ام مرا با خود به كلانتري آورد تا از ياسر شكايت كنم.ادامه اين ماجرا رااز زبان خواهر ياسر مي خوانيم. دختر جوان كه پس از دستگيري برادرش به كلانتري آمده بود، گفت: همسر ياسر خيلي خانواده ما را تحقير مي كند و براي شوهرش احترامي قائل نيست. ياسر واقعا قصد داشت او را طلاق بدهد و با اين دختر خانم ازدواج كند. اما وقتي كه عروس مان فهميد ماجرااز چه قرار است به دست و پا افتاد و حتي به دليل اين كه رقيب خودش را از زندگي حذف كند همراه برادرانش به سراغ اين دختر جوان و خانواده اش رفت و آبروريزي راه انداخت.

خواهر ياسر افزود: اعتراف مي كنم كه نبايد براي حل مشكل برادرم از اين راه وارد مي شدم چون ما احساسات و سرنوشت دختري را به بازي گرفتيم و حالا نمي دانيم چه خاكي بر سرمان بريزيم.


..:: اولين نمايشگاه مجازي خلاقيت و نوآوري ::..




ادامه نوشته
جواد
۳۰ آذر ۱۳۹۹
۰۹:۵۱:۱۶
نظرات (0)
،

عروس آواره

گريه ام گرفته بود. با ناراحتي از خانه بيرون آمدم و جلوي در حياط كز كرده بودم كه ناگهان، دختر همسايه جلو آمد و گفت: عروس خانم! كشتي هايت غرق شده است؟ چرا گريه مي كني؟ او با اين حرف ها كمي آرامم كرد و با دل پردردي كه داشتم همراه او به خانه آن ها رفتم. من آن روز به دختر همسايه گفتم كه تازه ۴ روز است زندگي مشترك خود را شروع كرده ايم اما اين مرد بي عاطفه امروز مرا كتك زد. در اين لحظه سيمين لبخندي زد و گفت: اتفاقا مي خواستم تو را ببينم و سوال كنم اين شوهر بد چشم را از كجا پيدا كرده اي كه وقتي يك زن از كنارش رد مي شود چشم درمي آورد؟ آشنايي من و دختر همسايه مان خيلي زود عاطفي و صميمانه شد و ما هر روز خودمان را بزك مي كرديم و از خانه بيرون مي رفتيم. متاسفانه از طريق سيمين و به اصرار او با پسري دوست شدم كه چرب زباني هايش مرا به فرشته اي در روياهاي دروغين تبديل كرده بود. عروس جوان در دايره اجتماعي كلانتري امام رضا(ع) مشهد افزود: شنيدن حرف هاي احساسي و عاشقانه آن پسر جوان و مقايسه برخوردهاي او با رفتارهاي سرد شوهرم باعث شد تا نسبت به شريك زندگي ام احساس تنفر پيدا كنم و هر روز كه مي گذشت از او فاصله مي گرفتم تا اين كه سيمين يك روز دلش را به دريا زد و گفت: اگر مي خواهي از اين به بعد آزاد زندگي كنيم و مال خودمان باشيم بايد از خانه فرار كنيم و به يك شهر دور برويم. از شما چه پنهان اولش مي ترسيدم اما كم كم تحت تاثير حرف هاي دختر همسايه شير شدم و تصميم احمقانه اي گرفتم. من با برداشتن طلاهايي كه سر عقد كادو گرفته بودم همراه سيمين و ۲ پسر جوان از شهر خودمان فرار كرديم و به مشهد آمديم. در اين جا آن ۲ پسر جوان ما را به خانه اي در حاشيه شهر بردند ولي متاسفانه آن ها و يكي از دوستان شان با توسل به زور و تهديد ما را طعمه هوس هاي شيطاني خودشان كردند.اصلا قرار نبود كه چنين اتفاقي بيفتد اما ما رودست خورده بوديم و راه فراري هم نداشتيم.تقريبا يك هفته از اين ماجراي تاسف بار گذشت و با اين كه هر دوي ما پشيمان شده بوديم اما راه فراري از چنگ ۲ جوان هوسران و همدست ديگرشان نداشتيم تا اين كه   فرصتي پيش آمد و فرار كرديم و از پليس كمك خواستيم. عروس جوان در پايان اشك هايش را پاك كرد و گفت:  همسرم مرا به چشم يك برده نگاه مي كرد كه در تمام امور زندگي بايد مطيع و فرمانبردار محض او مي شدم ...


ادامه نوشته
جواد
۳۰ آذر ۱۳۹۹
۰۹:۵۱:۱۵
نظرات (0)
،

زن نادان، شوهرش را به دام فساد كشاند

نامزدم پسري چشم و گوش بسته و گوشه گير بود اما با اشتباهاتي كه من مرتكب شدم او در كمتر از ۶ ماه، تمام حرف هاي قشنگي كه روزهاي اول مي زد را فراموش كرد و الان با ۲ دختر جوان ارتباط مخفيانه برقرار كرده است.

مهسا در مركز مشاوره پليس افزود: چند ماه قبل پسر يكي از اقوام به خواستگاري ام آمد و من با مشورت خانواده ام به او جواب مثبت دادم.

حميد پسر سر به زير و خجالتي بود و در جشن عقدكنان مان، دوستانم با تمسخر و حالتي تحقيرآميز مي گفتند اين ساده را از كجا شكار كرده اي كه وقتي داخل اتاق عقد آمد رنگش مثل قالي سرخ شده بود و دستانش مي لرزيد.

عروس جوان افزود: از اين كه دوستانم، همسرم را مسخره مي كردند خيلي ناراحت شدم و از همان روز اول با حميد سر ناسازگاري گذاشتم. تصميم داشتم ايرادهاي او را برطرف كنم و به پيشنهاد يكي از دوستانم، نامزدم را همراه خودم به چند مجلس پارتي بردم تا آداب معاشرت ياد بگيرد.

حميد در جلسه اول خيلي غيرتي شده بود و از من ايراد مي گرفت كه چرا با پسران غريبه خوش و بش مي كني، ولي همان شب يكي از دوستانم كه دختر خوش سر و زباني است براي چند دقيقه او را به زير درختان باغ برد.

نمي دانم چه صحبتي بين آن ها رد و بدل شد كه نامزدم تغيير روحيه داد و از آن به بعد خودش پيگير بود كه چه زماني به ميهماني شبانه مي رويم و ... از اين بابت خيلي خوشحال بودم و به باوري غلط تصور مي كردم شوهرم باكلاس شده است ولي در كمتر از ۴ ماه فهميدم حميد با ۲ دختر كه از آشنايان يكي از دوستانم هستند ارتباط پنهاني برقرار كرده است.

با توجه به حرف هايي كه به گوشم مي رسيد خيلي نگران شدم و با پشيماني از حماقتي كه كرده بودم تصميم گرفتم نامزدم را اصلاح كنم اما او تعهداتش را زير پا گذاشته است و حالا از شكل و شمايلم ايراد مي گيرد و مرا با دختران ديگر مقايسه مي كند.


ادامه نوشته
جواد
۳۰ آذر ۱۳۹۹
۰۹:۵۱:۱۴
نظرات (0)
،

فريب

او به من ابراز عشق و علاقه مي كرد و با اين كه نمي خواستم درگير يك ماجراي احساسي بشوم، نمي دانم چه شد كه به دام افتادم و به همسرم و دخترم خيانت كردم. اعتراف مي كنم كه به راه خطا رفته ام و حالا در حالي به خانه برگشته ام كه سرمايه ام را از دست داده ام و سرافكنده و شرمسار هستم.مرد جوان در دايره اجتماعي كلانتري جهاد مشهد افزود: ۲۱ ساله بودم كه به اصرار پدرم با دخترعمه ام ازدواج كردم. شكوه زن بسيار قانع و مهرباني است و ما با پشتيباني خانواده ام زندگي مشترك خود را بدون هيچ دغدغه اي آغاز كرديم. اما افسوس كه من از همان روز اول به دنبال رفيق بازي رفتم و همسرم نيز كه آن موقع ۱۶ سال بيشتر نداشت بيشتر اوقات به خانه پدرش مي رفت و با خانواده اش سرگرم بود. متاسفانه هر روز كه مي گذشت نسبت به شكوه توجه كمتري نشان مي دادم و پس از گذشت مدتي با خواهر يكي از دوستانم كه به خانه شان رفت و آمد داشتم، آشنا شدم. درست در همان موقع بود كه همسرم باردار شد و چون سن وسال كمي داشت بيشتر به خانه پدرش مي رفت تا مراقبش باشند.متاسفانه تنهايي در خانه كار دستم داد و در كنار اين كه منزل ما پاتوق دوستانم شده بود، فريب خواهر دوستم را خوردم. او ۸ سال از من بزرگ تر بود و مي گفت: از شوهرش طلاق گرفته است. اين زن جوان در تماس هاي تلفني كه داشتيم مرا اسير خودش كرد و ارتباط با او باعث شد تا كم كم به دام شيشه بيفتم و حتي كار به جايي رسيد كه با هم ازدواج موقت كرديم.من خودم را خيلي زرنگ فرض مي كردم و تصورم بر اين بود كه چند صباحي خوش مي گذرانم و سپس به زندگي ام بر مي گردم، اما افسوس كه با اين تفكرات احمقانه براي خودم دردسر درست كردم. چون هر چه مي گذشت اعتياد به شيشه، بيشتر وابسته ام مي كرد و تقريبا تمام درآمدم خرج عياشي هايم مي شد.پس از چند ماه همسر صيغه اي ام كه در اين مدت تا مي توانست از من سودجويي كرده بود، گفت: باردار شده است و بايد او را به طور رسمي عقد كنم. با شنيدن اين حرف به خواهش و التماس افتادم و او گفت: اگر مبلغ ۶ ميليون تومان بدهم بچه را سقط خواهد كرد.مرد جوان افزود: من ساده لوح اين پول را با سرقت  طلاهاي همسرم از داخل خانه و گرفتن يك وام جور كردم و به او دادم اما اين ماجرا تمام نشد چرا كه اين زن و برادرانش دست بردار نيستند و مدام مرا تهديد مي كنند كه بايد ۴ ميليون تومان ديگر به آن ها بدهم در غير اين صورت آبرويم را به باد خواهند داد. اين در حالي است كه اين زن به من گفت كه موضوع بارداري حربه اي براي سركيسه كردن من بوده است.


ادامه نوشته
جواد
۳۰ آذر ۱۳۹۹
۰۹:۵۱:۱۴
نظرات (0)
،

فرار اينترنتي

كانون خانواده ما از روز اول سست بنا نهاده شده بود و من با دلهره و اضطراب رشد كرده ام اما از حدود يك سال قبل پسر جواني سر راهم قرار گرفت كه حرف هايش آرام بخش روح و روانم بود و به آيند ه ام اميد پيدا كردم. افسوس كه فريب چرب زباني هايش را خوردم و خودم را سياه بخت و بيچاره كردم.ژاله ۲۳ سال سن دارد و توسط ماموران انتظامي شهرستان مرزي تايباد همراه پسري جوان به اتهام رابطه نامشروع و فرار از خانه هنگام خروج از كشور دستگير شده است.او در بيان قصه تلخ زندگي اش گفت: اهل يكي از شهرهاي مركزي كشور هستم. پدرم شغل درست و حسابي ندارد و هر روز به كاري مشغول است.

من از يك سال قبل در هتل بزرگي مشغول كار شدم و در اين مدت كمك خرج خانواده ام بودم اما يك روز در فضاي اينترنت با پسر جواني آشنا شدم. ما چند هفته با هم از طريق چت و تماس تلفني ارتباط داشتيم تا اين كه او گفت تبعه خارجي است و در بندرعباس زندگي مي كند.

«يدا...» با حرف هايش روياهاي قشنگي را برايم ساخت و من كه تشنه محبت بودم فريبش را خوردم. او مي گفت وضع مالي بسيار خوبي دارد و مي خواهد به كشورش برگردد.

يدا... مرا تشويق كرد تا بدون اطلاع خانواده ام به بندرعباس بروم و متاسفانه عقلم را كف دستم گذاشتم و از خانه فرار كردم. با هر بدبختي كه بود خودم را به بندرعباس رساندم و ما به طور مخفيانه حدود ۴ماه با هم زندگي كرديم. در اين مدت من از كرده خود پشيمان شده بودم چون يدا... مردي نبود كه تصورش را مي كردم. تصميم گرفتم به شهر خودمان برگردم اما متوجه شدم باردار شده ام و براي همين هم به ناچار خودم را به دست سرنوشت سپردم. اگر چه از نظر روحي و رواني خيلي به هم ريخته شده بودم و خودم را سرزنش مي كردم كه چرا بدون عقد رسمي با يك تبعه خارجي غيرمجاز رابطه برقرار كرده ام و...؟چند روز قبل يدا... گفت قبل از اين كه به زمان وضع حمل نزديك شوي بايد به كشورش برويم و ما براي خروج از كشور به شهر مرزي تايباد آمديم. اما ماموران انتظامي دستگيرمان كردند.سرهنگ حيدري مقدم فرمانده پليس شهرستان تايباد در اين باره به خراسان گفت: هم اكنون خانواده دختر جوان كه با مراجعه به پليس آگاهي براي دخترشان اعلام مفقوديت كرده بودند در جريان دستگيري او قرار گرفته اند.


ادامه نوشته
جواد
۳۰ آذر ۱۳۹۹
۰۹:۵۱:۱۳
نظرات (0)
،

زن جوان، قرباني ازدواج اجباري با مرد هوسران

سر سفره عقد با تمام نفرتي كه از ميثم داشتم جواب بله گفتم. من هيچ شناختي نسبت به ميثم نداشتم و تنها مي دانستم كه يك بار قبلا ازدواج كرده است و تجربه يك شكست در زندگي خود را دارد. متاسفانه پدرم تنها به صرف آشنايي با پدر ميثم كه فردي معتمد و قابل احترام است به اين وصلت راضي شد و مرا هم به زور پاي سفره عقد نشاند. ولي ازهمان لحظه اي كه توي اتاق عقد متوجه شدم او چشم چراني مي كند قلبم گرفت و تخم بدبيني در دلم جوانه زد.

ما زندگي مشترك خود را در كمتر از ۵ ماه آغاز كرديم و ۴ سال از عمرمان مثل ابر و باد خيلي سريع گذشت. در اين مدت من بارها و بارها از شوهرم مواردي ديدم كه برايم عذاب آور بود اما چون مادرم بيماري قلبي دارد، نمي توانستم چيزي بگويم و همچنين به احترام دختر كوچكم، خون دل خوردم و صدايم درنيامد.

زن جوان آهي كشيد و افزود: تا به حال چندين مرتبه، مچ او را هنگامي كه با تلفن همراهش در حال صحبت با دختري جوان بود گرفته ام و از شوهرم خواهش كردم كه دست از اين كارهايش بردارد اما فايده اي نداشت و چند ماه قبل نيز خودش اعتراف كرد كه با زني معتاد ازدواج موقت كرده است.

ميثم از روز اول كار درست و حسابي نداشت و با خودروي سواري كه پدرش براي او خريده بود مثلا مسافركشي مي كرد تا خرج زندگي مان را در بياورد ولي اين مرد هوسران با ارابه شيطاني اش به دنبال نيات پليد خود رفت و آلوده گناه شد.

متاسفانه در اين مدت، پدر بيچاره ام كه پيرمردي بازنشسته مي باشد هزينه هاي زندگي مان را تامين كرده است و پدر شوهرم نيز هر وقت با من و خانواده ام روبه رو مي شود با احساس شرمندگي از كارهاي پسرش، فقط عذرخواهي مي كند.

زن جوان ادامه داد: امروز حدود ساعت ۱۰ صبح بود كه ميثم از بيرون آمد و در حالي كه خيلي عصبي به نظر مي رسيد، گفت: ماشينم خراب شده است، برو و از پدرت ۲۰۰ هزار تومان قرض بگير و ظهر هم خانه پدرت بمان تا به دنبالت بيايم. من فوري آماده شدم و بچه ام را بغل كردم تا به خانه پدرم بروم اما توي حياط متوجه صدايي از داخل انباري شدم. جلو رفتم و در انبار را باز كردم. با تعجب زن جواني را ديدم كه داخل انباري پنهان شده است. او كه خيلي ترسيده بود گفت: مرا ببخش، شوهرت مقصر است. با سروصدايي كه راه  انداختم آن زن غريبه فرار كرد. ميثم نيز كه آبرويش را در خطر مي ديد مرا به باد كتك گرفت و جلوي همسايه ها تهمت هاي ناروايي زد تا دهانم را ببندد.

زن جوان در پايان گفت: متاسفانه به دليل سهل گيري پدر و مادرم در زمان ازدواجم پا به اين زندگي نكبت بار بي روح گذاشتم ولي پس از گذشت ۲ سال متوجه شدم كه همسر اول ميثم به دليل مسائل غيراخلاقي اين مرد هوسران از او طلاق گرفته است.

از خانواده ها خواهش مي كنم قبل از ازدواج فرزندانشان تحقيقات درست و حسابي انجام بدهند.


..:: اولين نمايشگاه مجازي خلاقيت و نوآوري ::..




ادامه نوشته
جواد
۳۰ آذر ۱۳۹۹
۰۹:۵۱:۱۲
نظرات (0)
،

سرويس مدرسه

هر روز كه مي گذشت بيشتر شيفته و فريفته هاشم مي شدم و در تاريكي و سكوت شب برايش گريه مي كردم. زن جوان در دايره اجتماعي كلانتري شهيد فياض بخش مشهد افزود: هاشم ۲۸ سال سن داشت و راننده سرويسي بود كه هر روز مرا به مدرسه مي رساند. پس از گذشت چند هفته متوجه نگاه هاي معني دارش شدم و او با يك مشت حرف احساسي مرا كه آن موقع دختري ۱۳ ساله بودم فريب داد.ما گاهي اوقات، حدود نيم ساعت با هم دور مي زديم و رابطه عاطفي مان كم كم رنگ و بوي ديگري به خودش گرفت تا جايي كه به سوءاستفاده ختم شد.اگرچه او به قول خودش عمل كرد و به خواستگاري ام آمد ولي پدر و مادرم راضي به اين ازدواج نبودند.در آن شرايط من و هاشم با هم فرار كرديم و او مرا به خانه پدربزرگش در روستا برد و چندين بار ديگر نيز از من سوءاستفاده كرد.با توجه به مشكلي كه برايم به وجود آمده بود خانواده ام ناچار شدند به خواستگاري هاشم جواب مثبت بدهند و ما بالاخره با هم ازدواج كرديم.زن جوان افزود: الان كه داستان زندگي ام را براي تان تعريف مي كنم ۷ سال از آن موقع مي گذرد و من كه مادر ۲ فرزند هستم به اتهام سرقت دستگير شده ام.راستش را بخواهيد بعد از ازدواج متوجه شدم شوهرم اهل كفتربازي است و به مواد مخدر اعتياد دارد. او هر شب دوستانش را روي پشت بام خانه دور خودش جمع مي كرد و بساط ترياك را براي آنان جور مي كرد.از ۳ سال قبل هاشم به مصرف شيشه و كريستال روي آورد و با اين بهانه كه اگر من نيز از شيشه استفاده كنم هر ۲ نيروي فوق العاده اي پيدا مي كنيم و اختلافاتي كه در زندگي داريم حل خواهد شد، مرا به دام انداخت.متاسفانه تا چشم باز كردم ديدم عضو ثابت مجالس شب نشيني شوهرم و دوستان بي سر و پايش شدم.شرم دارم كه بگويم براي تامين هزينه هاي مواد مخدر و مخارج خانه به چه كارهاي ناشايستي تن داده ام و هر وقت هم كه خيلي بي پول مي شدم همراه شوهرم با موتورسيكلت به مقابل فروشگاه هاي بزرگ مي رفتيم و با سوءاستفاده از شلوغي محل و غفلت فروشندگان دست به سرقت مي زديم و متواري مي شديم.امروز هم قصد داشتيم سرقت كنيم اما توسط صاحب فروشگاه دستگير شدم ولي شوهرم فرار كرد.


ادامه نوشته
جواد
۳۰ آذر ۱۳۹۹
۰۹:۵۱:۱۲
نظرات (0)
،

مادر پشيمان

مخالفت شديد خودم را با خواستگاري بهروز اعلام كردم و به دخترم گفتم پسري كه ۸ سال از تو كوچك تر است نمي تواند همسر مناسبي برايت باشد اما او هر ۲ پايش را توي يك كفش كرد و در جوابم گفت: اگر به پسر مورد علاقه اش نرسد دست به خودكشي خواهد زد.مانده بودم چه كار كنم و از طرفي مي ترسيدم مبادا تنها دخترم كه يادگار همسر خدابيامرزم بود بلايي به سر خودش بياورد.

زن ۵۰ ساله در دايره اجتماعي كلانتري امام رضا(ع) مشهد افزود: چند ماه دندان روي جگر گذاشتم تا شايد احساسات و هيجانات فتانه فروكش كند اما فايده اي نداشت و هر روز كه مي گذشت او بي حوصله تر مي شد. بالاخره دست به كار شدم و بهروز را به خانه دعوت كردم تا تمام حرف ها و بايدها و نبايدها را به او بگويم.

آن روز من به بهروز گفتم كه بعد از مرگ همسرم، براي دخترم هيچ كم و كسري نگذاشته ام و دوست دارم خوشبختي اش را ببينم. او هم با اين ادعا كه عاشق دخترم است و حاضر است يك عمر نوكري اش را بكند مرا خام كرد.

مادر دل شكسته افزود: در پي توافقاتي كه داشتيم مراسم خواستگاري به طور رسمي برگزار شد و بدون انجام تحقيقات درست و حسابي جواب بله را گفتيم.

با توجه به اين كه خانواده بهروز از نظر اقتصادي وضعيت بسيار نابه ساماني دارند، تمام خرج و مخارج جشن عروسي دخترم را خودم بر عهده گرفتم و فتانه را با هزار اميد و آرزو به خانه بخت فرستادم اما افسوس كه سرنوشت فرزندم با اين ازدواج شوم به لجنزار فساد و اعتياد ختم شد.

ماجرا از اين قرار است كه من و دخترم پس از گذشت مدتي متوجه شديم بهروز به كريستال آلوده است و از اين موضوع بدتر آن كه ۲ خواهر او نيز معتاد هستند و به فساد اخلاقي اشتهار دارند و حتي آن ها قصد داشتند دخترم را نيز به دام بيندازند.

فتانه از كرده خود پشيمان شده بود و با مشورتي كه با هم داشتيم تصميم گرفت از شوهرش طلاق بگيرد تا خودش را از منجلاب بدبختي نجات دهد اما قبل از اين كه اقدامي انجام بدهيم او فهميد باردار شده است و ... بااين شرايط نمي دانيم چه خاكي بر سرمان بريزيم اگر چه دامادم نيز تهديد مي كند كه اگر حرف از طلاق بزنيم دودمان ما را با كمك دوستان بي سر و پايش به باد خواهد داد.

زن ۵۰ ساله اشك هايش را پاك كرد و گفت: حيف كه دخترم دير متوجه اشتباه خود شد اگر چه من هم به عنوان بزرگ تر او حماقت كردم و بدون انجام تحقيقات و نظرخواهي از بزرگ ترهاي فاميل فرزندم را بدبخت و بيچاره كردم.

اميدوارم هيچ دختر جواني مانند فتانه اسير احساسات و هيجانات خود نشود و هيچ مادري مثل من سهل انگاري و ساده انديشي نكند چون سرنوشت آدم ها به راحتي خراب مي شود و راه بازگشت از خطا كمي پيچ در پيچ و مشكل است.


ادامه نوشته
جواد
۳۰ آذر ۱۳۹۹
۰۹:۵۱:۱۱
نظرات (0)
،

اعترافات متهم پرونده «وحشت در ارابه شيطاني»

با اعترافات متهم پرونده «وحشت در ارابه شيطاني» به سرقت، تجاوز به عنف و آدم ربايي در آخرين جلسه بازپرسي،اين پرونده به شعبه اظهارنظر ارسال و به زودي محاكمه وي در دادگاه كيفري آغاز مي شود.

به گزارش خراسان، اوايل مرداد ماه گذشته زن جواني كه در حال عبور از خيابان بود و به طلاهاي داخل ويترين يك مغازه نگاه مي كرد ناگهان چشمانش بر جواني كه داخل طلافروشي بود ميخكوب شد. اين زن كه با ديدن مرد جوان دچار وحشت شده بود با فرياد از رهگذران كمك خواست او مي گفت: آن مرد طلاهاي مرا به زور سرقت كرده است! مرد ۳۰ ساله كه با فريادهاي زن جوان متوجه او شده بود قصد داشت به هر طريق ممكن از محل فرار كند او مي گفت: اين زن دروغ مي گويد من او را نمي شناسم من با خودرو مسافركشي مي كنم شايد هم يكي از مسافراني باشد كه بر سر كرايه با من درگيري داشته است!!

اما زن جوان كه با يادآوري بلايي كه بر سرش آمده بود هم چنان بر خود مي لرزيد عاجزانه از شهروندان مي خواست او را تا رسيدن پليس نگه دارند. دقايقي بعد با اعلام اين ماجرا به مركز فوريت هاي پليسي، تيم گشتي نيروي انتظامي به محل رسيد و اين جوان را براي روشن شدن موضوع به كلانتري منتقل كرد. زن جوان نيز كه براي اعلام شكايت از او به كلانتري رفته بود ماجراي هولناكي را براي پليس تعريف كرد. او گفت: حدود ۱۰ روز قبل به عنوان مسافر سوار خودرو پرايد سفيد رنگ اين مرد شدم، اما او ناگهان با تغيير مسير به داخل خيابان هاي خلوت رفت؛ من كه از نيت شوم او آگاه شده بودم با فرياد خواستم تا خودرو را متوقف كند ولي در يك لحظه كارد بزرگي را مقابل چهره ام ديدم اين مرد شيطان صفت پس از سرقت كيف دستي و طلاهايم با تهديد به مرگ از من خواست تا به خواسته شيطاني اش تن دهم من كه از وحشت مي لرزيدم و دچار ناراحتي روحي و رواني شده بودم براي حفظ آبرويم نتوانستم شكايت كنم تا اين كه امروز او را به طور اتفاقي داخل طلافروشي ديدم.

اين گزارش حاكي است : با توجه به اهميت موضوع، اين پرونده به مجتمع قضايي شهيد قدوسي مشهد ارسال و به دستور رئيس مجتمع قضايي، در شعبه ۸۰۵ بازپرسي و زير نظر قاضي غلامحسين پرسا مورد رسيدگي قرار گرفت.

مقام قضايي ضمن صدور دستورات ويژه براي بازرسي منزل و خودرو متهم، دستور داد تا وي براي ادامه بازجويي و تحقيق در اختيار كارآگاهان پليس آگاهي خراسان رضوي قرار گيرد و بدين ترتيب بازجويي هاي پليسي از متهم پرونده «وحشت در ارابه شيطاني» آغاز شد اما متهم اين پرونده هم چنان اتهام آدم ربايي، تجاوز به عنف و سرقت را انكار مي كرد و مي گفت: «مرا اشتباه گرفته اند من اين زن را نمي شناسم!»

بنابراين گزارش، به دنبال اثربرداري از خودرو متهم كه مشخصات آن را شاكي پرونده در اختيار كارآگاهان گذاشته بود و هم چنين بازرسي از منزل وي، مدارك مستند و دلايل محكمه پسندي به دست آمد كه حكايت از تجاوزهاي به عنف به زنان ديگر و سرقت توسط متهم پرونده داشت. با به دست آمدن اين مدارك بازجويي از وي براي كشف جرايم احتمالي ديگر وي ادامه يافت تا آن كه ۵ زن جوان ديگر با مراجعه به پليس آگاهي پرده از جرايم مرد شيطان صفت در ارابه شيطاني برداشتند برخي از آنان عنوان كردند كه اين مرد شيطان صفت با تهديد به مرگ به وسيله كارد آن ها را در داخل خودرو پرايد مورد آزار و اذيت قرار داده است. برخي ديگر نيز عنوان كردند كه متهم فقط اموال آنان را ربوده است گرچه بررسي هاي پليس نشان داد كه زنان ديگري كه طعمه اين مرد ۳۰ ساله بودند موفق شده اند از چنگ وي فرار كنند.

گزارش خراسان حاكي است: به دنبال اعلام شكايت هاي متعدد از متهم پرونده «وحشت در ارابه شيطاني» وي طي چندين جلسه در شعبه ۸۰۵ مجتمع قضايي شهيد قدوسي مشهد مورد محاكمه و بازجويي قرار گرفت تا اين كه با مشاهده اموال مسروقه متعلق به شاكيان و مدارك ديگري كه از منزل و خودرويش كشف شده بود به ناچار لب به اعتراف گشود و به جرايم شيطاني خود اعتراف كرد. وي در آخرين جلسه بازجويي به مقام قضايي گفت: زنان جوان را كه منتظر خودرو بودند به عنوان مسافربر سوار پرايد سفيدرنگم مي كردم و پس از كشاندن آن ها به مناطق خلوت مانند خواجه ربيع، بولوار معلم، هاشميه و غيره اموال آن ها را مي ربودم . وي گفت: من با تهديد به مرگ آن ها طلاها ، كارت عابر بانك، وجه نقد و هرچه داشتند مي گرفتم. وي در پاسخ به اين سوال كه شب ها و يا روز اقدام به ارتكاب جرم مي كرده است گفت: در برخي از موارد روز و در برخي موارد نيز شب ها به دنبال طعمه مي گشتم.

با اعترافات اين متهم و مواجهه حضوري وي با زناني كه طعمه او شده بودند،اين پرونده تكميل و به شعبه اظهارنظر ارسال شد تا وي به زودي در دادگاه كيفري محاكمه شود. شايان ذكر است: متهم پرونده «وحشت در ارابه شيطاني»با صدور قرار بازداشت موقت از سوي قاضي پرسا روانه زندان شده است.


..:: اولين نمايشگاه مجازي خلاقيت و نوآوري ::..




ادامه نوشته
جواد
۳۰ آذر ۱۳۹۹
۰۹:۵۱:۱۰
نظرات (0)
،

كودك ، قرباني ارتباط پنهاني شد

در پي وقوع يك جنايت هولناك كه كودك 2.5 ساله‌اي قرباني ارتباط پنهاني مادرش شده بود، با كشف جسد فرضيه زنده به گور شدن كودك قوت گرفت.

به گزارش «جام‌جم»، مرد قاچاقچي براي آن كه ارتباط پنهاني‌اش با مادر كودك برملا نشود، مرگ كودك 2.5 ساله را رقم زد. روند رسيدگي به اين پرونده هنگامي در دستور كار كارآگاهان جنايي آگاهي شهريار قرار گرفت كه عصر جمعه گذشته زني سراسيمه وارد پاسگاه زركان شد و راز جنايتي هولناك را فاش كرد.

ماموران پس از آرام كردن زن جوان، به تحقيق از او پرداختند. زن جوان در تشريح ماجرا به پليس گفت: مردي شرور پسر 2.5 ساله‌ام را كشت و زندگي‌ام را تباه كرد. ماجرا 4 روز پيش هنگامي اتفاق افتاد كه من و پسر 2 سال و نيمه‌ام در خيابان منتظر تاكسي بوديم كه يك خودروي سواري مقابلمان توقف كرد و سوار شديم.

ردپاي 2 شرور

وي ادامه داد: پس از طي مسافتي، راننده تغيير مسير داد كه به وي اعتراض كردم. در همين موقع مردي كه كنار راننده نشسته بود، با چاقو مرا تهديد كرد و خواست آرام بگيرم. پسرم بشدت ترسيده بود و گريه مي‌كرد. او را آرام كردم و محكم در آغوشم گرفتم.

راننده به سرعت خود افزود و بعد از يك ساعت، مقابل يك دامداري متروكه در حومه شهر توقف كرد. زن شاكي تصريح كرد: آنها مرا كتك زدند با زور بچه‌ام را از من جدا كردند هر دو مرا مورد آزار و اذيت قرار دادند.

زن شاكي يادآور شد: پس از چند ساعت در حالي كه هيچ خبري از فرزندم نداشتم، قفل در اتاقك دامداري باز شد و آن دو مرد وارد شدند. از آنها سراغ فرزندم را گرفتم كه گفتند فرزند مرا كشته‌اند، زن جوان تصريح كرد: آنها دوباره مرا كتك زدند و بعد با خودرو از آن محل دور شدند و در خيابان مرا رها كرده، متواري شدند.

در پي اين شكايت، ماموران موضوع را به قاضي طاووسي، دادستان عمومي و انقلاب شهريار اطلاع دادند و در اين رابطه پرونده‌اي تشكيل شد.

به اين ترتيب، تيم تحقيق به سرپرستي سرهنگ عبدالله‌زاده پاشاكي، رئيس آگاهي شهريار به تحقيق از زن شاكي پرداختند و با اطلاعاتي كه از او به دست آوردند، به چهره‌نگاري رايانه‌اي از 2 مرد جوان پرداختند كه معلوم شد تصوير يكي از آنها به يك مرد قاچاقچي به نام مجتبي كه حوالي رزكان زندگي مي‌كند، مطابقت دارد.

دستگيري مرد قاچاقچي

با مشخص شدن اين موضوع، ماموران با هماهنگي قضايي با برجسته، بازپرس پرونده به محل زندگي متهم فراري اعزام شدند و مرد قاچاقچي را دستگير كردند.

پس از انتقال متهم به پليس جنايي آگاهي شهريار، وي در بازجويي راز يك جنايت تكان‌دهنده را فاش كرد.

مجتبي ـ عامل جنايت ـ در تشريح ماجرا به پليس گفت: چندي پيش در يكي از بوستان‌هاي شهر با شاكي كه همراه فرزندش به آنجا آمده بود، آشنا شدم. در پي اين آشنايي او مدعي شد از شوهرش جدا شده و همراه پسر خردسالش در يك خانه اجاره‌اي زندگي مي‌كند.

متهم ادامه داد: پس از آن با هم در تماس بوديم چند بار در هفته يكديگر را ملاقات مي‌كرديم و به اين ترتيب ارتباط پنهاني‌مان شكل گرفت. پسر خردسال زن مورد علاقه‌ام مانع ادامه ارتباطمان بود و به دنبال فرصتي بودم تا او را از مادرش جدا كنم.عامل جنايت يادآور شد: 4 روز پيش از شب حادثه همراه يكي از دوستانم در يكي از محله‌هاي شهر بوديم كه اين زن و كودكش را در خيابان ديديم.

متهم به قتل تصريح كرد: او را سوار خودرو كرده و به محل دامداري منتقل كرديم. دوستم پس از مصرف مواد مخدر، ما را ترك كرد و زن جوان و فرزندش نزد من ماندند.

فاش شدن ارتباط پنهاني متهم با زن شاكي

وي افزود: در آن چند روز من و زن جوان با هم ارتباط پنهاني داشتيم و او را مورد آزار و اذيت قرار نداد م. پسر 5‌/‌2 ساله شاكي مدام بي‌قراري مي‌كرد و مي‌خواست كنار مادرش باشد. از شنيدن گريه‌هاي بي‌امان او خسته شده بودم و مادرش هم توجهي به فرزندش نمي‌كرد و از من مي‌خواست او را آرام كنم.

عامل جنايت ادامه داد: آن شب پسركوچولو بشدت گريه مي‌كرد. بنابر اين پس از مصرف مواد مخدر (شيشه) او را بشدت كتك زدم. پسربچه گريه مي‌كرد و مي‌خواست رهايش كنم كه به گريه‌هايش توجهي نكردم و او را دوباره كتك زدم و مادرش نسبت به كار من بي‌تفاوت بود.

متهم يادآور شد:‌ آنقدر كودك را كتك زدم كه بي‌هوش شد و ديگر نفس نمي‌كشيد. من و مادر كودك ترسيده بوديم و نمي‌دانستيم با جسد كودك چه كنيم. بنابر اين پيكر كودك را لاي پتو پيچيده و شبانه به گورستان شهر بردم و با حفر گودالي دفن كردم. عامل جنايت اذعان كرد: پس از بازگشت به نزد شاكي، ماجرا را با او درميان گذاشتم كه خيلي ترسيد و از من خواست هرچه زودتر او را به خانه‌اش بازگردانم. من هم او را به خانه‌اش رساندم و ماجراي قتل كودك را تلفني به دوستم تعريف كردم، سپس متواري شدم. با ثبت اظهارات مرد متهم به قتل، زن شاكي احضار شد و در مواجهه حضوري با متهم قرار گرفت كه وي نيز به جرم خود اعتراف كرد.

اين زن در اظهاراتش به پليس گفت: من براي فاش نشدن رابطه‌مان دروغ گفته‌ام. مجتبي، كودكم را كه تنها شاهد ارتباط‌هايمان بود، از سر راهش برداشت.

به دنبال اعتراف‌هاي تكان‌دهنده اين زن و مرد، كارآگاهان جنايي همراه برجسته بازپرس پرونده و عامل جنايت به گورستاني كه وي مدعي بود كودك را در آن محل دفن كرده است، اعزام شدند و در بازرسي از گورستان، جسد پسر 5‌/‌2 ساله را كشف و به پزشكي قانوني منتقل كردند. در بررسي اوليه از پيكر كودك معلوم شد وي پيش از مرگ مورد كودك‌آزاري قرار گرفته و آثار كبودي در تمام نقاط بدنش مشهود است.

با مشخص شدن اين موضوع، كارآگاهان با معماي پيچيده‌اي روبه‌رو شدند كه آيا پسركوچولو زنده به گور شده يا بعد از قتل دفن شده است. بنابر اين گزارش، مادر كودك كشته شده همراه عامل جنايت با قرار قانوني از سوي بازپرس برجسته رئيس شعبه اول دادسراي عمومي و انقلاب شهريار در بازداشت به سر مي‌برند.


ادامه نوشته
جواد
۳۰ آذر ۱۳۹۹
۰۹:۵۱:۱۰
نظرات (0)
،
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ]
خرید بک لینک behtarinbacklink.com - پسورد نود 32 - اوکلی لایسنس رایگان نود 32 -
سایت enfejar
بهترین سایت پیش بینی فوتبال
سایت betball90
انفجار آنلاین
جت بت ۹۰
betorward
وان ایکس بت
جت بت
betforward
river poker
emperor poker
بکس بت
بت تایم 90 وی آی پی
وان ایکس بت
همیار نود 32 - بهترین سئو