سخنان تكان دهنده رهبر فرزانه انقلاب در باره قرآن
سخنان تكان دهنده ي امام خامنه اي(مدّظلّه العالي)
درباره ي انس با قرآن كريم
غلام شاه پسندي (محافظ امام خامنه اي) نقل مي كند:
درباره ي قرآن خواندن ايشان به ما توصيه مي كردند و مي گفتند:
« بچه ها قرآن را زياد بخوانيد. قرآن نور است. قرآن را خيلي مطالعه
كنيد. من در جواني هر سه روز يك دور قرآن مي خواندم. يعني روزي
ده جزء. الآن ديگر حوصله اش نيست، پير شده ام، از نظر سن و سال،
وضعيت، شغل، گرفتاري هاي كاري، اين همه مسائل واقعاً نمي توانم
قرآن بخوانم. خيلي دور شده ام. نُه روز، ده روز طول مي كشد من
يك دور قرآن را بخوانم.»
الآن كه دور شده، روزي سه جزء مي خوانند. ما اگر توي ماه مبارك
رمضان خدا عنايت كند يك بار قرآن بخوانيم، فكر مي كنيم اعجاز
كرده ايم. كلي خدا را مؤاخذه مي كنيم كه آخر ما يك دور قرآن را
خوانديم هيچ اتفاقي نيافتاد! قرآن خواندن را ما نياز داريم، خدا لازم
ندارد.
به نقل از نشريه ي امتداد- شماره64
آنچه بايد از اسلام بدانيم
حكم موسيقي در اسلام
در موسيقي، دو مصداق روشن وجود دارد؛ يك مصداق حرام قطعي، يك مصداق حلال قطعي؛
بين اين دو محدوده هم موارد مشتبه است. حرام قطعي، آن موسيقي اي است كه انسان را از خود بي خود مي كند؛ از حقايق بي خود مي كند؛ از خدا بي خود مي كند و به شهوات سوق مي دهد...
موسيقي لهوي - كه درباره ي آن از ما سؤال مي كنند و ما هم جواب مي دهيم كه موسيقي لهوي حرام است - اين كار را با انسان مي كند. لهو،آن چيزي كه انسان را از حقايق عالم غافل مي كند و به . « ما يلهي عن ذكر الله » ، « ما يلهي عن الله » يعنيعالم توهمات و خيالات مي برد، يا به شهوات مي كشاند، لهو و حرام است. موسيقي اي كه وقتي براي دختر و پسر جوان، يا حتي غير جوان نواخته بشود، يا عرضه بشود، يا خوانده بشود و او را به ملاهي و مناهي و فسادو شهوات بكشاند و از آن نزاهت مطلوب اسلام خارج كند، حرام است؛ اين مي تواند موسيقي سنتي باشد، مي تواند موسيقي غربي باشد، مي تواند موسيقي محلي - يا به قول شماها موسيقي مقامي - باشد؛ فرقي نمي كند؛ هر موسيقي اي كه اين طوري باشد، مصداق بارز حرام است. آن موسيقي اي كه اين خصوصيات را ندارد، حلال است؛ مثلاً خواننده ي خوب و خوش صدايي، شعر خوش مضموني را مي خواند و نوازنده اي هم مي نوازد و آن مضمون شعر، شنونده را به سمت حقايق اسلامي و الهي و عرفاني و حقايق زندگي - ولو خارج از مسائل عرفاني و الهي باشد - نزديك مي كند؛ اين قطعاً اشكال ندارد و حرام نيست. مثلا در اوايل جنگ« بشنويد اي گروه جانبازان / سرنوشت وطن به دست شماست» را مي گذاشتند كه اين طور مي خواند
هيچ كس نمي گويد اين حرام است؛ با اين كه آن نوازنده هم همان سازهاي معمولي را مي زند؛ اما اين مضمون، يك مضمون حلال است و احدي ادعا نمي كند كه اين حرام است.
بيانات امام خامنه اي (مدّ ظلّه العالي) در ديدار با اعضاي گروه ادب و هنر صداي جمهوري اسلامي ايران 5/12/1370
نرم افزار منجي
نرم افزار زيباي منجي را براي شما گذاشتم انشاءا... كه استفاده لازم را ببريد بهاء ايت نرم افزار سه صلوات برجمال دلرباي مهدي مي باشد.دانلود فايل هاي ورد
در اينجا تمام نوشته هاي اين وبلاگ در صفحات اش، در نرم افزار Word نوشته شده و براي شما عزيزان آماده است كه دانلود كنيد ....براي دانلود هر كدام لازم است فقط قسمت دانلود كه در رو به رو هر موضوع قرار دارد كليك كنيدو حجم هر فايل به كيلوبايت جلوي آن نوشته شده است......
اهميت قـرآن .............................................................دانلود(53)
ترتيب نام سوره ها به شعر ........................................... دانلود(53)
اقسام سوره ها از نظر كوتاهي و بلندي................................دانلود(53)
دسته بندي سوره ها ......................................................دانلود(53)
جدول نزول سوره هاي قرآن ...........................................دانلود(53)
سوره هاي گروهي ......................................................دانلود(53)
آغاز و پايان سوره ها ...................................................دانلود(53)
سوره شناسي ( اطلاعات عمومي درمورد سوره ها )................دانلود(51)
لطفا نظرات خود را در بخش نظرات براي ما بنويسيد
احكام قرآن
با سلام....امروز مي خواهم با احكام قــرآن آشناتون كنم :
در اينجا هشت درس وجود دارد دارد كه كاملا در هر كدام توضيحات داده شده است :
براي خواندن هر كدام اول مي بايست آن را دانلود كنيد . حجم هر فايل كمتر از 1 مگابايت (Mb) مي باشد.
درس اول : مس آيات و كلمات قــرآن كريم
درس دوم : مس اسماء الهي و نامهاي معصومين (ع)
درس سوم : رعايت احترام قــرآن كريم
درس چهارم : سوره هاي عزائم و سجده هاي واجب قــرآني
درس پنجم : مقدمات قــرائت
درس ششم : احكام قـرائت سوره هاي قــرآن در نماز
درس هفتم : قواعد روخواني و تجويد در نماز
درس هشتم : احكام محافل و جلسات آموزش قــرآن كريم
انشا ا... اين مطالب مورد كاربرد همگان قرار گيرد...
لطفا نظرات خود را براي ما بنويسيد.متشكرم
-------------------------------------------------------------------------------------------------------
علت ازدواج ام كلثوم با عمر
علت ازدواج ام كلثوم با عمرپرسش:با سلام ، آقاي محترم من يك شيعه زاده ام ولي مطالعاتم در قرآن چيز ديگري به من آموخته است ، مهم نيست كه امام علي نام فرزندانش را برچه اساس عمر و عثمان و ابوبكر گذاشته باشد، مهم اين است كه دختر عزيزدردانه خود را به عقد ازدواج عمر درآورده است، آيا كسي عزيز خود را به عقد قاتل همسرش مي دهد؟پايگاه حوزه، شماره 18200،پاسخ:در ابتدا بايد خدمتتان عرض نماييم كه اين امر يك رويداد تاريخي است و در قرآن هيچگونه اشاره اي به آن نشده است چرا كه فرموده بوديد كه مطالعاتتان در قرآن به شما چيز ديگري آموخته است در ادامه اضافه مي كنيم كه پاسخ: موضوع ازدواج ام كلثوم با عمر از دو ديدگاه قابل بحث و بررسي است*:
الف. از منظر منابع اهل سنّت؛
ب. از منظر منابع شيعه.
منابع اهل سنت
در بين اهل سنت، مشهور است كه اميرالمؤمنين علي عليه السلام دختر خود امّ كلثوم را به ازدواج خليفه دوم، عمر بن خطاّب، در آوردند. آنها اين ازدواج را نشانگر دوستي و روابط حسنه ميان علي عليه السلام و خليفه دوم قلمداد مي كنند.
در نقد و بررسي اين موضوع به چند نكته اشاره مي شود:
1. مسئله ازدواج امّ كلثوم در هيچ يك از دو كتاب معتبر نزد اهل سنت، يعني صحيح بخاري و صحيح مسلم كه در نزد اهل سنت معتبرترين كتابها بعد از قرآن شمرده مي شوند ذكر نشده است.
هيچ يك از صحاح ششگانه اهل سنّت ازدواج امّ كلثوم را ذكر نكرده اند.
2. برخي از مسانيد معتبر نزد اهل سنت، مانند: مُسند احمد بن حنبل نيز اين رويداد را بيان ننموده اند.
3. برخي از منابع تاريخي و روايي اهل سنّت، مانند: «طبقات» ابن سعد و «المستدرك» حاكم نيشابوري، ازدواج ام كلثوم با خليفه دوم را مطرح نموده اند. در اين باره، دو نكته شايان ذكر است:
الف. براساس مباني رجالي اهل سنّت، تمام راويان اين روايت، متّهم به صفات «كذّاب»، «وضّاع»، و «ضعيف» و «مدلَّس» مي باشند؛ لذا براساس منابع اهل سنت، موضوع ازدواج امّ كلثوم با عمر بن خطّاب به لحاظ سندي فاقد اعتبار و ارزش مي باشد.
ب. صرف نظر از ضعف سندي، اين روايت به لحاظ دلالت و معني نيز دچار تعارض، چندگانگي و تشويش در نقل مي باشد؛ به گونه اي كه برخي از نقلها برخي ديگر را تكذيب مي نمايند. به عنوان مثال، در برخي نقلها اين گونه آمده است كه وقتي عمر به خواستگاري امّ كلثوم آمد، علي عليه السلام مسئله كوچكي سنّ ام كلثوم را مطرح نمودند و در برخي نقلها آمده است كه حضرت فرمودند: «من او را براي فرزندان برادرم جعفر بن ابي طالب نگه داشته ام.» در نقل ديگري بيان شده است كه علي عليه السلام بدون درنگ ام كلثوم را نزد عمر فرستاد تا او را نگاه كند.
ديدگاه شيعه
در مورد ازدواج امّ كلثوم با خليفه دوم، در ميان دانشمندان شيعه ديدگاه هاي متفاوتي مطرح است كه در ذيل به برخي از آنها اشاره مي شود:
1. برخي از دانشمندان شيعه از جمله شيخ مفيد، اين تزويج را به شدّت انكار نموده و بر اين باورند كه چنين ازدواجي اساسا رخ نداده است.
2. ديدگاه ديگر اين است كه اُمّ كلثوم دختر واقعي علي عليه السلام نيست؛ بلكه ربيبه دختر خوانده علي عليه السلام بوده است. براساس اين ديدگاه، امّ كلثوم دختر واقعي ابوبكر بوده، مادرش أسماء بنت عميس است. پس از مرگ ابوبكر، اَسماء به همسري علي عليه السلام در آمد و امّ كلثوم همراه مادرش به خانه علي عليه السلام آمدند.
اين ديدگاه متعلّق به آيت اللّه العظمي مرعشي نجفي رحمه الله است. ايشان در اين باره مي فرمايند: «امّ كلثوم كه با عمر ازدواج كرد، ربيبه علي عليه السلام و دختر اسماء بنت عميس از ابوبكر بود. او كودك بود و با ازدواج اسماء با علي عليه السلام پس از مرگ ابوبكر به خانه علي عليه السلام آمد و بزرگ شد و با عمر ازدواج كرد. او را همه جا امّ كلثوم بنت علي عليه السلام مي گفتند. او با پسرش زيد بن عمر در زمان امام مجتبي عليه السلام فوت كردند. امام عليه السلام بر او و پسرش يك نماز ميّت خواند و همين دليل بر جواز نماز بر دو ميّت در يك نماز شد.
امّ كلثوم دختر فاطمه عليهاالسلام در كربلا با خواهرش زينب عليهاالسلام بود و در شب يازدهم تا صبح مواظب اطفال امام حسين عليه السلام بود كه خود دليل ديگري بر نفي ازدواج او با عمر است؛ زيرا اگر زن عمر بود و فرزندي داشت، در جريان كربلا منعكس مي شد، در اسارت كوفه و شام مطرح مي گشت. اصولاً براي او حرمتي قائل مي شدند.»
3. ديدگاه ديگر اين است كه اين ازدواج صورت گرفت؛ ولي از روي تهديد و اكراه و اجبار. در منابع حديثي شيعه رواياتي وجود دارد كه نشانگر وقوع اين ازدواج از روي تهديد و ارعاب مي باشد. در ذيل به نمونه اي اشاره مي شود:
محمد بن ابي عمير از هشام بن سالم از امام صادق عليه السلام نقل مي كند كه فرمود: «هنگامي كه عمر [از اُم كلثوم [نزد علي عليه السلام خواستگاري نمود، حضرت در پاسخ او فرمودند: او كم سنّ و سال است. عمر با عباس عموي علي عليه السلام ملاقات كرد و گفت: آيا در من عيبي هست؟»
عباس گفت: چه شده؟ عمر گفت: به خواستگاري دختر برادرزاده ات رفتم؛ [ولي او پاسخ منفي به من داد و [من را ردّ نمود. به خداوند سوگند! چاه زمزم را پُر مي كنم و هيچ نشانه بزرگي و كرامت براي شما نيست، مگر آنكه آن را از بين خواهم برد و هر آينه دو شاهد براي او اقامه كرده، به اتّهام سرقت دست راست او را قطع خواهم نمود. پس عباس نزد علي عليه السلام آمد و او را [از تهديدهاي عمر] آگاه ساخت و از ايشان درخواست نمود تا امر [اين ازدواج[ را به او واگذار نمايد. علي عليه السلام نيز مسئله ازدواج ام كلثوم را به عموي خود عباس سپرد.»[1]
در مورد اين روايت، چند نكته داراي اهميت مي باشد:
1. در وهله اوّل، علي عليه السلام به درخواست عمر پاسخ منفي دادند و فرمودند: امّ كلثوم هنوز به سنّ ازدواج نرسيده است. اين پاسخ، خود بيانگر ناخرسندي علي عليه السلام از اين پيوند بوده است.
2. عمر از تهديدهاي شديدي مانند نابود ساختن نشانه هاي بزرگي و كرامت اهل بيت عليهم السلام و اتّهام سرقت بهره برده است. اين تهديدها از يك سو، جان علي عليه السلام و خاندان و شيعيان ايشان را به مخاطره انداخت و از سوي ديگر، كيان دين و جامعه اسلامي را مورد تهديد و بي ثباتي قرار مي داد.
3. علي عليه السلام ، به منظور احترام گذاشتن به درخواست عموي خود، تصميم گيري نهايي در مورد اين ازدواج را بر عهده عباس گذاشتند.
با توجه به آنچه ذكر شد، چگونه اين پيوند مي تواند از روي رضايت و خشنودي علي عليه السلام صورت گرفته باشد؟ ازدواجي كه آغازش با انكار و مخالفت علي عليه السلام بود و منجرّ به تهديدهاي شديد از سوي خليفه دوم گرديد، چگونه مي تواند نشانگر دوستي و روابط حسنه ميان علي عليه السلام و خليفه دوم باشد؟
مخصوصا از اين جهت كه اصلِ اين ازدواج و اصل وجود فردي از فرزندان علي عليه السلام به نام امّ كلثوم كه با عمر ازدواج نمود، مورد نفي و انكار برخي از دانشمندان بزرگ شيعه است.
*برگرفته از مقاله مجله مبلغان :: بهمن 1386، شماره 100 مصطفي عزيزي علويجه
[1] الكافي ج : 5 ص : 346
براي رهائي از ترسيدن از مرگ
براي رهائي از ترسيدن از مرگپرسش:سلام....از مرگ خيلي مي ترسم...از نماز هايي كه بچه بودم و قضا شد.از غيبت هايي كه كردم....چه كار كنم؟پايگاه حوزه، شماره 18178،پاسخ:قبل از بررسي مشكلتان بايد به شما تبريك گفت كه در بهترين دوران عمرتان توانستهايد در مسير زندگي خود چرخشي آگاهانه و انتخاب گرانه داشته باشيد و پردههاي غفلت در گذشته را دريده و روبه سوي خدا نماييد. چهبسيارند كساني كه عمري را در غفلت و بيخبري به سر برده و آن گاه بيدار ميشوند كه همه فرصتهاي طلايي از كف رفته و جز خسران ابدي براي خود ذخيرهاي نمييابند. بنابراين قدر اين نعمت بزرگ الهي را بدانيد و به آستان كبريايياش شكر و سپاس به جاي آوريد و از او ثبات قدم در راه دينش را طلب كنيد و نگذاريد كه شيطان بار ديگر بر سر راهتان كمين كرده و شما را از اين مسير منحرف سازد. خداوند توبه كاران بويژه جوانان تائب را بسيار دوستدارد و آغوش رحمت بيانتهايش را به سوي آنان گشوده و پياپي رحمتش را بر آنان فرو ميبارد. او وعده داده است كه همه گناهانشان را ميآمرزد و اگر بر مسير درست استقامت ورزند بهشت نيكو در انتظار آنان است. بنابراين وعدههاي الهي بشارت بزرگي براي امثال شماست؛ چنين رحمتي را غنيمت شماريد و از چشمه فيض ربوبي عطش دروني خود را سيراب سازيد. اما مشكلات:
1- ترس و وحشت از مرگ. در رابطه با اين مسأله ابتدا بايد علل و عوامل آن را شناخت تا بتوان با آنها مبارزه كرد.
اين عوامل عبارتند از :
الف) فقدان درك صحيحي از ماهيت مرگ، به عبارت ديگر نداشتن فلسفه جامع حيات،
ب) حب دنيا،
ج) گناه. زيرا انسان گناهكار مرگ را اولين منزل عقوبت و عذابهاي خويش ميبيند
د) مصروف داشتن تلاش و فعاليت هاي خود براي آبادسازي زندگي دنيوي و فرو نهادن تلاش براي سراي جاويد آخرت.
از امام مجتبي (ع) سوءال شد:چرااز مرگ هراسناكيم؟ فرمودند:«براي اين كه دنياي خويش را آباد و آخرت را ويران ساختيد از اين رو گذر از آبادانگاه به سوي ويرانكده برايتان مخوف و دهشت انگيز مينمايد.» اكنون چه بايد كرد وچگونه ميتوان با اين عوامل مبارزه نمود و مرگ را مطبوع و دلپذير دانست؟ البته ترس از مرگ براي ما طبيعي است اما دليل بر يأس و نااميدي نمي باشد بلكه در اين رابطه راه هاي متعددي وجود دارد و شايد خود شما هم برخي از آنها را بدانيد؛ ولي دانستن كافي نيست و اگر جدا خواستار فايق آمدن بر اين مشكل هستيد بايد با عزمي قاطع و ارادهاي استوار در دو بعد علم و عمل پيشه سازيد و ميزان موفقيت شما بستگي به ميزان اهتمام در به كار بستن رهنمودهاي زير دارد:
(1) درك و بينش خود را با مطالعات عميق و ژرف پيرامون ماهيت گذران و مقدماتي دنيا و اهميت سراي جاويد آخرت دگرگون سازيد و در خود انقلاب فكري متناسب با فرهنگ قرآني پديد آوريد. البته اين انقلاب تا زماني كه درذهن محصور بماند و به ژرفاي ضمير راه نيابد و به يقين قلبي تبديل نشود كافي نيست. بنابراين بايد آنچه را كه با علم حصولي كسب ميكنيد به شهود قلبي و علم حضوري مبدل سازيد. از ديدگاه قرآن حيات واقعي سراي آخرت است(ان الدار الاخره لهي الحيوان) و كسي كه قلبا چنين چيزي را باور داشته باشد اندكي از مرگ هراس نخواهد داشت. زيرامرگ تولدي تازه است كه انسان را به حيات و جايگاه اصلياش رهنمون ميشود. از اين رو انسان موحد به جايي ميرسد كه چون اميرالمؤمنين(ع) ميفرمايد: «مرگ براي فرزند ابوطالب گواراتر است از سينه مادر برايطفل».
به قول شاعر:
مرگ اگر مرد است گو نزد من آي تا در آغوشش بگيرم تنگ تنگ
من ازو جاني ستانم پربها او ز من دلقي ستاند رنگ رنگ
كسي كه به چنين مرحلهاي رسيد خواه ناخواه حب دنيا را نيز از كف ميدهد. پس مهمترين عامل در غلبه بر ترس، اميد به رحمت الهي است و با توكل برخدا و توسل به اهلبيت عليهم السلام كه بهترين الگو مي باشند، مي توان بر اين امر فائق آمد.
(2) براي تفوق بر اين عامل بايد به اطاعت از اوامر و نواهي الهي پرداخت. پس كسي كه چنين كند او را از مرگ باكي نيست. زيرا براي او فرشته مرگ آورنده بشارت بهشت و نعيم است و نيز در روايت آمده است كه: هرگاه از مرگ هراسناك شديد استغفار كنيد. زيرا بر اثر آن خداوند گناهان شما را ميآمرزد و در نتيجه ترس شما كاهش مييابد. ديگر اينكه انسان قدري از زندگي خود را نيز مصروف آخرت سازد و ضمن تأمين نيازهايضروري دنيوي خويش قدري نيز به آبادسازي آخرت بپردازد. آنچه در اين زمينه بسيار مفيد ميباشد عبارت است از: خدمت به ديگران، بنيانگذاري سنتهاي نيكو و خدمات معنوي- مادي و اجتماعي، صله رحم، روزه و بطور كل انجام اعمال نيك.
2- ناتواني در جبران گذشتهها: در اين مورد توجه به چند نكته لازم است:
الف- در اسلام هيچ تكليفي فوق توان انسان خواسته نشده است.
ب- احساس يأس و ناتواني در شما چندان منطقي نيست. بلكه اين يكي از دامهاي شيطان براي جلوگيري از رشد وسعادت شماست.
بنابراين: در مورد نمازهايي كه فوت شده در هر شبانه روز در كنار هفده ركعت نماز واجب هفده ركعت هم نماز قضا بخوانيد تا تدريجا ذمه شما بريء شود. حتي اگر همين نمازها را در وقت نافله به جا آوريد علاوه بر قضا ثواب نافله هم براي شما نوشته ميشود و اين نيز لطف افزونتري از ناحيه خداست، در مورد غيبت و ساير گناهان، اگر امكان طلب و درخواست حلاليت وجود دارد، حلاليت بخواهيد و اگر اين امكان وجود ندارد طلب بخشش و استغفار از خداوند براي ايشان و خودتان داشته باشيد مطمئنا استغفار حلال همه اين مشكلات خواهد بود.[1]
3- نكته آخر و بسيار مهم اين است كه انسانها چه از مرگ بترسند و چه نترسند مرگ به سراغ همه مي آيد و هيچ كسي نمي تواند از دست مرگ فرار كند چرا كه مرگ همه را به آغوش خود مي كشاند پس بنابر آنچه قبلا در مورد توكل به خدا و انجام اعمال نيك و غيره ذكر شد بايد آماده مرگ شد و ترسيدن كاري را درست نمي كند همانطور كه خداوند در قرآن فرموده:
«مَثَلُ الَّذينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ في سَبيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ في كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اللَّهُ يُضاعِفُ لِمَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ»[2] مثل (انفاقات) كساني كه اموالشان را در راه خدا انفاق ميكنند مثل دانهاي است كه هفت خوشه بروياند، در هر خوشهاي يكصد دانه باشد (پس انفاق هر چيزي هفتصد برابر پاداش دارد) و خداوند براي هر كه بخواهد (و حكمتش اقتضا كند) چند برابر ميكند، و خداوند (از نظر وجود و توان و رحمت) داراي وسعت است و داناست.
صور اسرافيل پايان دنيا
صور اسرافيل پايان دنيا
رسيدن قيامت علاوه بر آنكه در كتابهاي آسماني وعده شده است و توسط 124000هزار پيغمبر تاكيد و تبليغ شده است، از طريق عقل و علم نيز قابل درك و اثبات است. دانشمندان افول انرژي خورشيد را پيش بيني كرده اند همانطور كه قرآن فرموده است: و اذا الشمس كورت؛ آن هنگام كه خورشيد كور شود پس روزي خواهد رسيد كه خورشيد بر دنيا نتابد.
منابع انرژي زمين نيز رو به پايان است و طبيعت روند رو به ضعف دارد حال آنكه "زمان"، پايان و انتهايي ندارد ناچار، جهان مجبور به تحمل روزگاري دگرگون و آغازي دوباره خواهد بود كه همان قيامت است اما كيفيت اين قيامت را ديگر بايد از منابع آسماني پرسيد، علم اگر هم به مطالبي در اين زمينه برسد كامل و دقيق نخواهد بود.
از آيات اين طور به نظر مي رسد كه حيات در دنيا با يك صداي عظيم به پايان خواهد رسيد كه صور اسرافيل نام دارد. صور به معناي شاخ است و مراد از آن همان شيپور است. و اسرافيل مقربترين فرشته الهي و به معناي عبدالله است .
راويان معتبر از حضرت زين العابدين عليه السّلام روايت كرده اندكه فرمود صور اسرافيل شاخى بزرگ است كه يك سر و دو طرف دارد و بين آن طرفى كه به سوى زمين است تا آن طرفى كه بالاست بسوى آسمان، مانند فاصله زمينهاى هفتگانه تا فراز آسمان هفتگانه است در آن صور سوراخهائيست به تعداد ارواح مردم، و گشادى دهانه آن به اندازه بين زمين و آسمان است.
البته گـروهـى از مـحـقـقـان و مـفـسران گويند: ممكن است كه تعبير از صور و شيپور و شاخ تو خالى، تعبيرى كنايى باشد كه مراد صاعقه و صيحه عظيمى است كه تمام آسمان و زمينى را پـر مـى كـنـد و سبب مرگ ناگهانى همه موجودات زنده مى شود و يا همه را به حركت و جنبش در مى آورد و سبب حبات آنهامى شود. اما اينكه چطور بواسطه يك صدا مهمترين اتفاقات دنيا يعني به آخر رسيدن دنيا و برپا شدن قيامت انجام مي شود، رازي دارد كه هنوز بر ما پوشيده است. اما تاثير امواج بسيار بلند در انهدام اشياء بر كسي پوشيده نيست جالب اينكه امواج صدا، هم در هوا و هم آب و هم در جامدات نفوذ مي كند. «امواج شديد، گاه همه چيز را در هم مى كويند، تاثير بمب ها و مواد مـنـفـجره بر بدن انسان ها و ساختمان ها از طريق همين امواج شديد صورت مى گيرد كه از آن تـعبير به موج انفجار مى كنند اين امواج مي توانند در يك لحظه هر گونه مقاومتى را در هـم بـشـكنننـد، و گـاه انـسـان يـا سـاخـتـمـانـى را بـه اجـزاى بسيار كوچكى هم چون پودر تـبـديـل كـنـند. بـنـابراين ، جاى تعجب نيست كه صيحه رستاخيز و بانگ صور در مدتى كوتاه مايه مرگ انسانها و در هم شكستن كوه ها شود.(فرشتگان و تحقيق قرآني روايي و عقلي، تاليف علي رضا رجالي تهراني، سايت غدير )
آنگاه خداوند از عزرائيل مىپرسد: چه كسانى باقيماندهاند؟ مىگويد: اين چهار فرشته، سپس امر مىكند كه آن سه فرشته را قبض روح كند و بعد مىپرسد: چه كسى باقيمانده؟ عزرائيل مىگويد: بنده ضعيف تو، عزرائيل، خطاب مىرسد: تو هم بمير، و در اين موقع عزرائيل صيحهاى مىزند ومي ميردكه اگر مردم پيش از مردنشان آن را شنيده بودند، همه مىمردند.پس جز خدايتعالي كسي زنده نماند . بعداز آن سالهاي طولاني بگذرد تا حوادث طبيعي براي بروز قيامت رخ دهد كه از جمله آن بازيافت اجساد مردگان است
براى صور اسرافيل سه نفخه است و اسرافيل سه مرتبه در آن مي دمد يك دميدن فزع، دوم دميدن موت، سوم دميدن بعث (زنده شدن)؛ هر گاه دوران نابودى رسد خداى عز و جل اسرافيل را فرمان دهد كه در صور بدمد دميدن فزع را، پس زمانى كه فرشتگان ببينند كه اسرافيل فرود آمده و صور همراه او است ميگويند كه خدا اجازه مردن اهل آسمانها را داده؛ پس اسرافيل در بيت المقدس فرود آيد سپس رو بقبله ايستد و در صور بدمد: يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ إِلَّا مَنْ شاءَ اللَّهُ وَ كُلٌّ أَتَوْهُ داخِرِينَ(نمل ،87) ...و روزى كه دميده شود در صور پس هراسان شود هر كس در آسمانها و هر كس در زمين است مگر آن كس را كه خدا بخواهد و همه در پيشگاه خدا ذليل بيايند...(ارشاد القلوب، ترجمه مسرحمي ،ج 1،ص124 )
در نـهج لبلاغه آمده است: و در صور دميده مى شود و - دنبال آن قلب ها از كار مى افتد، زبان ها بند مى آيد و كوه هاى بلند و سنگ هاى محكم چنان بـه هـم مـى خـورد كـه مـتـلاشى و نرم مى شود، و جاى آن چنان صاف مى گردد كه گويا هرگز كوهى وجود نداشته است.
در اثر آن صور زمين بجنبش در آيد و زن شيرده طفل شيرخوارش را فراموش كند و هر باردارى بارش را بزمين گذارد. مردمان روى يك ديگر بيفتند بطورى كه گويا مستند در صورتى كه مست نيستند ولكن از بزرگى ترس و بيم آن روز است. از ترس ريشهاى جوانان سفيد شود و شياطين از ترس به اطراف زمين پرواز كنند و اگر اين نبود كه خداى تعالى روحهاى مردم را در جسدها نگاه مىدارد از وحشت اين نفخه از بدنها خارج مىشدند. (ارشاد القلوب-ترجمه مسترحمى ،ج1 ،128)
سپس امر مىكند خدا به اسرافيل كه بدمد در صور نفخهاى كه غش مىكنند از بيمش سپس از آن سرى كه بطرف زمين است صدائى بيرون آيد كه بجا نگذارد در زمين جن و انسى و شيطانى و... مگر اينكه غش كنند و بميرند و بيرون آيد صدائى از آن طرفى كه بسوى آسمانست پس بجا نماند در آسمانها صاحب روحى مگر اينكه بميرد خداى تعالى فرموده: مگر آن كس را كه خدا بخواهد و آن كس جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و عزرائيل، پس ايشانند كسانى كه خدا خواسته بجا مانند.
وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ إِلَّا مَنْ شاءَ اللَّهُ...(زمر،68): چون دميده شود در صور اسرافيل جز آنكه خدا بقاى او را خواسته هر كه در آسمانها و زمين است يكسره مدهوش مرگ شوند...
در نـهج لبلاغه آمده است : و در صور دميده مى شود و- دنبال آن قلب ها از كار مى افتد، زبان ها بند مى آيد و كوه هاى بلند و سنگ هاى محكم چنان بـه هـم مـى خـورد كـه مـتـلاشى و نرم مى شود، و جاى آن چنان صاف مى گردد كه گويا هرگز كوهى وجود نداشته است
آنگاه خداوند از عزرائيل مىپرسد:
چه كسانى باقيماندهاند؟ مىگويد: اين چهار فرشته، سپس امر مىكند كه آن سه فرشته را قبض روح كند و بعد مىپرسد: چه كسى باقيمانده؟ عزرائيل مىگويد: بنده ضعيف تو، عزرائيل، خطاب مىرسد: تو هم بمير، و در اين موقع عزرائيل صيحهاى مىزند و مي ميرد كه اگر مردم پيش از مردنشان آن را شنيده بودند، همه مىمردند. پس جز خدايتعالي كسي زنده نماند. بعد از آن سالهاي طولاني بگذرد تا حوادث طبيعي براي بروز قيامت رخ دهد كه از جمله آن بازيافت اجساد مردگان است. در روايت است كه خداوند امر فرمايد آسمان را كه ببارد بر زمين مدت چهل شبانه روز كه همه جا را آب فرا گيرد، پس اجزاء بدنهاى مردگان در ميان آب باران جمع مىشود، و به هم مي پيوندد وقتي اجساد با سير طبيعي خلقت كامل شدند هنگامه قيامت فرا مي رسد. آنگاه خداوند ابتدا اسرافيل را زنده مي كند و به او امر مي كند كه در صور بدمد اسرافيل صيحه اي مي كشد كه تمام خلايق بر اثر آن زنده شده و از قبرهاي خود خارج مي شوند و وارد محشر مي شوند. ...(اقتباس ازهمان منبع )
و تـفـح فـى الصـور فـاذا هـم من الاجداث الى ربهم ينسلون: و چون در صور دميده شود، پس به ناگاه همه از قبرها به سوى خداى خود به سرعت مى شتابند. يـوم يـنفخ فى الصور و نحشر المجرين يومئذ زرقا(طه،102): روزى كه در صور دميده شود، و در آن روز مجرمان را با بدن هاى كبود جمع مى كنيم. و نـفـخ فـى الصـور فـجـمـعا(كهف،99): و در صور دميده شود پس همه خلق را (در صحراى قيامت ) گرد آوريم. يـوم يـنفخ فى الصور فتاتون افواجا(نبا،22) روزى كه در صور دميده شود و شما فوج فوج وارد محشر مى شويد.
عوامل بركت زا و بركت زدا
عوامل بركت زا و بركت زدا
رابطه معنويت و بركت
آن گاه كه در سايه سار معنويت و تقوا، بركات معنوي بر مردم باريدن گيرد، بركت هاي مادي نيز كم كم رخ مي نمايند و در اين گونه موارد ظاهر مي شوند:
1. فزوني در نان و غذا: رسول خدا صلي الله عليه و آله مي فرمايد: «گرده ها و قرص هاي نان خود را كوچك بگيريد؛ زيرا با هر قرص كوچك ناني، بركت وجود دارد».
2. بركت در مال: با بخشش و انفاق مال، بركت مال فزوني مي يابد و علي عليه السلام هم در اهميت اين امر مي فرمايد: «بركة المال في الصدقه».
3. فرزند صالح: داشتن فرزندان صالح، از مظاهر خير و بركت است. امام باقر عليه السلام درباره خيرآوري فرزند مي گويد: «هيچ فرزندي بر عبدالمطلب هديه نشد كه بركتش از علي عليه السلام بيشتر باشد؛ مگر پيامبر خدا صلي الله عليه و آله ».
اين بركت ها در سايه عبادت و حق گرايي و وظيفه شناسي تداوم مي يابد. دعا و ارتباط با خداوند، بركت هاي زندگي را زياد مي كند. احترام به بزرگ ترها نيز در افزايش رزق و روزي تأثيرگذار است. در برخي روايت ها آمده است: «سه چيز است كه در آن بركت وجود دارد: معامله مدت دار، قرض به هم دادن و مخلوط كردن گندم و جو براي مصرف خانه، نه براي فروش».
پيام متن:
1. فزوني در نان و غذا، بركت در مال و فرزند صالح از مظاهر بركت هستند.2. عواملي چون حق شناسي، شكرگزاري و قرض دادن، مايه افزايش رزق.
عوامل بركت زدا
گناهان و نافرماني ها، موجب سلب بركت در مال و عمر و زندگي است. در آيه اي آمده است: «ولكن كذّبوا فَاَخذناهم بما كانوا يكسبون» (اعراف: 96)، «آنان، يعني قوم هود، صالح، شعيب، نوح و لوط آيات الهي و پيامبران را تكذيب كردند و ما هم آنها را به كيفر اعمال زشت خويش رسانديم».در بيان اين آيه مرحوم طبرسي مي نويسد:
آنان مردمي بودند كه مرتكب گناه شدند و پيامبران را تكذيب كردند، خداوند هم درهاي بركت آسماني خود را به روي آنان بست و به خاطر كردار بدشان آنان را گرفتار تنگ دستي و مجازات كرد.
ترك نماز، از عوامل بركت زداست. حضرت زهرا عليهاالسلام درباره رخت بربستن بركت از عمر و مال انسان بي نماز مي فرمايد: «يَرْفَعُ اللّه ُ الْبَرَكَةَ مِنْ عُمْرِهِ وَ يَرْفَعُ اللّه ُ الْبَرَكَةَ مِنْ رِزْقِه».
هرگاه كم فروشي در ميان مردم رواج يابد، خداوند آنان را به خشكسالي و قحطي دچار مي سازد، چنان كه حضرت علي عليه السلام درباره زيان هاي كم فروشي مي فرمايد: «اذا طُفِفَتِ الْمِكْيالُ، اَخَذَهُمُ اللّه ُ بِالسَّنينَ وَ النَّقْصِ».
همچنين اگر زكات مال پرداخت نشود، به فرمايش حضرت امير عليه السلام :
اذا مَنَعوُ الزَّكاةَ، مَنَعَتِ الاْرَضُ بَرَكاتِها مِنَ الزَّرْعِ و الثِّمارِ وَالْمَعادِنِ.
هرگاه كه مردم زكات خود را نپردازند، زمين بركت خود را از زراعت و ميوه ها و معدن ها دريغ مي دارد.
پيام متن:
ايمان و تقوا، از عوامل بركت زا و گناه، بي نمازي، كم فروشي و عدم پرداخت زكات، از عوامل بركت زدا.خداوند مي فرمايد: از شرك و گناهان بپرهيزيد تا ما درهاي بركات و خيرات تكامل بخش را، از آسمان به وسيله آمدن باران و از زمين به خاطر روييدن گياهان و به وجود آمدن ميوه ها نازل گردانيم. همان گونه كه حضرت نوح عليه السلام به امت خويش وعده داد و گفت: «يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْرارًا» (نوح: 11)
اسباب بركت زدا در روايت ها
ترك امر به معروف و نهي از منكر، عامل ديگر از بين رفتن بركت است، همان گونه كه پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله مي فرمايد:تا زماني كه مردم امر به معروف و نهي از منكر كنند و بر كارهاي خير به يكديگر ياري رسانند، نعمت ها و خيرات از آنها رخت برنمي بندد، اما اگر اين دو را ترك كنند، بركات از آنها گرفته خواهد شد.
همچنين از ديدگاه امام علي عليه السلام خيانت، يكي ديگر از عوامل بركت زداست و ايشان مي فرمايد: «اذا ظهرتْ الخِياناتُ، ارتفعتْ البركاتُ؛ زماني كه خيانت ها آشكار شود، بركات از بين خواهد رفت». در حقيقت، گناهان اخلاقي و اقتصادي و اجتماعي، فاجعه هاي دردناك و هستي سوز جامعه بشري هستند كه باعث خشم خداوند مي شوند. رسول گرامي اسلام در هشداري مي فرمايد:
هرگاه خداوند بر امتي خشمگين شود و آن گاه بر آنان عذاب نازل نگرداند؛ نرخ هاي آنان را بالا مي برد، عمرهاي آنها را كوتاه مي كند، تجارت شان را به سود نمي رساند، ميوه هاي درختان شان را سالم و بي آفت نمي كند، چشمه ها و نهرهاي آن ها را پر آب نمي گرداند و باران را از آنان دريغ مي دارد.
رباخواري، رشوه خواري و ديگر درآمدهاي نامشروع عامل ديگر بركت زدايي شمرده مي شود، چنان كه امام موسي بن جعفر عليه السلام مي فرمايد: «به درستي كه حرام بركت ندارد و اگر هم نشو و نماي ظاهري داشته باشد، بركتي در آن نيست».
نكته مهم اين است كه شرط دست يابي به بركت هاي آسماني و زميني، داشتن ايمان و تقواي بالاست و در پرتو تقرب الهي و اطاعت و فرمان برداري از تعاليم انسان ساز اسلامي و دوري از كجروي ها و سركشي ها است كه خداوند خيرات و بركات خويش را به بندگان هديه مي كند.
پيام متن:
ترك امر به معروف و نهي از منكر، خيانت، رباخواري و رشوه خواري؛ از عوامل بركت زدا.
رباخواري، رشوه خواري و ديگر درآمدهاي نامشروع عامل ديگر بركت زدايي شمرده مي شود، چنان كه امام موسي بن جعفر عليه السلام مي فرمايد: «به درستي كه حرام بركت ندارد و اگر هم نشو و نماي ظاهري داشته باشد، بركتي در آن نيست»
عوامل بركت زا
بركت؛ به معناي فزوني، بسياري، خجستگي، يمن، نيك بختي و سعادت است.نظام طبيعت و عالم هستي را نظام علت و معلول و عالم سبب و مسبب دانسته اند. در پيدايش و استمرار بركت، نيت ها و كردار آدمي نقش به سزايي دارد.
خداوند متعال در قرآن به زيبايي به اين اصل اشاره مي كند كه:
وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُري آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ اْلأَرْضِ
و اگر مردم شهرها ايمان آورده و به تقوا گراييده بودند، قطعا بركاتي از آسمان و زمين بر ايشان مي گشوديم.
علامه طبرسي در تفسير اين آيه مي نويسد:
خداوند مي فرمايد: از شرك و گناهان بپرهيزيد تا ما درهاي بركات و خيرات تكامل بخش را، از آسمان به وسيله آمدن باران و از زمين به خاطر روييدن گياهان و به وجود آمدن ميوه ها نازل گردانيم. همان گونه كه حضرت نوح عليه السلام به امت خويش وعده داد و گفت: «يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْرارًا» (نوح: 11) البته بركات آسمان به «دعا» و بركات زمين به «آسان انجام شدن حوائج و نيازمندي» هم تفسير شده است.
اگر اعمال بندگان بر اساس معيارهاي الهي شكل گيرد، رضايت خداوند را به همراه خواهد داشت و بركت هاي بي پايان الهي نصيب شان خواهد شد.
امام رضا عليه السلام مي فرمايد: خداوند متعال به يكي از پيامبران وحي فرستاد كه: «هرگاه من اطاعت شوم، راضي مي گردم و آن گاه كه رضايت داشتم، بركت مي دهم و بركت من هم بي پايان است».
گفتني است در سايه اجراي عدالت، جامعه به كمال معنوي مي رسد و در اين صورت، عنايت الهي شامل حال آنان مي گردد و پس از آن، بارش بركات را شاهد خواهيم بود، چنان كه حضرت علي عليه السلام به اين مهم اشاره مي كند كه:
«بِالعَدْلِ تَتَضاعَفُ الْبَرَكاتُ؛ به سبب عدل، بركات چند برابر مي شود».
از اين سخنان بر مي آيد كه در بركت، جنبه الهي و معنوي هم بسيار تأثيرگذار است و اين به فزوني، تعالي و ماندگاري نعمت كمك مي كند و در نهايت، انسان را به سلامت دنيوي و سعادت اخروي نزديك مي سازد.
پيام متن:
تقوا و پرهيزكاري، دوري از شرك و گناه، دعا و عمل صالح، انصاف و اطاعت از خداوند؛ از عوامل بركت زا.