سلفيتيس چيست؟
اخيراً انجمن روانپزشكي امريكا، تمايل به عكس گرفتن از خود يا همان “عكس سلفي” را به عنوان اختلال رواني تاييد كرده است كه آن را با اصطلاح “سلفيتيس” يا selfitis ناميدهاند.
تعريف “سلفيتيس”: “تمايل وسواسي ـ. اجباري براي گرفتن عكس از خود و فرستادن آن در شبكههاي اجتماعي تا بتوانند كمبود عزت نفس و شكاف حاصل از فقدان صميميت را جبران كنند و در سه سطح ردهبندي ميشود؛ لب مرزي، حاد و مزمن. ”
۱- اگر روزي سه عكس سلفي از خود ميگيريد، اما آنها را در شبكههاي اجتماعي به اشتراك نميگذاريد، در رده سلفيتيس لب مرزي قرار ميگيريد.
۲- اگر روزي حداقل سه عكس از خودتان را به اين شبكهها ارسال ميكنيد، دچار اختلال سلفيتيس حاد هستيد.
۳- اگر اشتياق غيرقابل كنترلي براي گرفتن روزانه شش عكس از خود و ارسال آنها را تجربه ميكنيد، شما دچار اختلال سلفيتيس مزمن هستيد.
افرادي با مشخصههاي «توجهطلب با اعتماد بهنفس پايين»، «خودشيفتهها»، «افراد دوريگزين»، «افرادي كه به دنبال آخرين مد هستند»، «وابستگي ايجاد شده به دنبال انتشار عكس و دريافت لايك» بيشتر درگير اين حالت هستند.
اين پديده ميتواند اختلال “خودشيفتگي ـ. ديجيتالي” به همراه داشته باشد.
منبع: مجله پزشكي
هفته ي سالمند، روز سالمند
سالمندي و پير شدن و با روزگار ضعف، همآغوش گرديدن، يك جريان طبيعي و عمومي در نظام آفرينش است. انسان نيز خواه ناخواه، زندگي را از دوران كودكي و ناتواني آغاز كرده، مرحله جواني و قدرتمندي را پشت سر ميگذارد و به تدريج با سختيهاي روزگار پيري و سالمندي، دست به گريبان ميشود.
قرآن كريم، مراحل سهگانه حيات انسان را اين گونه بيان فرموده است: «اين خداي بزرگ است كه، شما را از نطفه ضعيف آفريد و در شرايط ضعف و ناتواني پرورش داد. بعد دوران قدرت و جواني به شما بخشيد و سپس روزگار ضعف و پيري را براي شما مقرر داشت.» بنابراين، دوران سالمندي، مانند دوران كودكي و جواني، يك سير طبيعي جهان خلقت انسان و در واقع، مرحله پندپذيري، عبرت آموزي و بهكارگيري تجارب دورانهاي گذشته است.
موي سپيد سالمندان، كتاب پربهاي تجربه هاست و سينه ات مالامال از آلام زندگي. سالمندان از غصّه ها، قصّه هاي بسيار شنيده اند. سالمندان گنج رنج هاي روزگاري و تقويم نانوشته عبرت ها. گفته هاي سالمندان روشني بخش راه زيستنمان و چشمان كم سوي آن ها، ستاره هاي شبستانِ زندگي ماست. دست هاي پينه بسته آن ها جغرافياي دردهاي زمين است و چين هاي پيشاني آن ها تاريخ مرارت هاي روزگار.
پشت سالمندان را انبوه تجربه ها خميده است و پايشان از سنگيني عبرت ها مي لغزد. آن ها معلّم خانواده و الگوي جامعه اي. ما بر قامت به ركوع رفته سالمندان سجده احترام مي گزاريم و بر دستان پينه بسته شان، بوسه مهر مي زنيم و در كلاس آموزه هاي زندگي آن ها، زانوي ادب، بغل مي گيريم و خود را وامدار مهر و محبت و صفاي آن ها مي دانيم.
اي سالمند، موهاي سپيد و كمر خميده ات، حكايت از پيري وجودت دارد، ولي دلت زنده است و اميدوار از پيمودن موفقيت آميز راه هاي پرپيچ و خم زندگي، از داشتن فرزنداني با آينده درخشان، از اين كه مي تواني با اندوخته هاي ارزشمندت، جويندگان راه را از افتادن در بيراهه ها، نجات بخشي، و دلت شاداب است و خوشحال، از اين كه اميدبخش جوانان در زندگي هستي و مايه پشت گرمي و آرامش خاطر آنان. اي مهربان، روز و هفته ات مبارك
هفته ي سالمند گرامي باد
ارادت و كوچولوي تك تك همه ي شما هستم/
سيد سروش سيدي فرد
دانشجوي ترم 5 رشته ي روان شناسي
10 مهر 1398
اختلال شخصيتي خودشيفته
Selfish Disorder اختلال شخصيت خودشيفته به عنوان يك الگوي فراگير از خودبزرگ بيني (در تخيلات يا در رفتار)، نياز به تحسين و تمجيد و فقدان هم حسي مشخص مي شه كه از اوايل بزرگسالي آغاز ميشه و در زمينه هاي مختلف و گوناگوني وجود داره. اين اختلال به وسيله ي حداقل 5 معيار از نه معياري كه نام برده ميشه، مشخص ميشه:- احساس خود بزرگ بيني يا خودمهم بودن
- دل مشغولي بودن يا خيال پردازي هايي درباره ي موفقيت، درخشش، و زيبايي بي حد و نامحدود يا عشق آرماني
- باور داره كه اون خاص و منحصربه فرده و فقط ميتونه به وسيله ي افراد خاص يا سطح بالا درك بشه يا با اونا مراوده داشته باشه.
- به تحسين و تمجيد زياد از حد نياز دارن.
- احساس استحقاق و محق بودن داشتن، يعني انتظاراتي غيرمعقول در مورد برخورد مساعد ويژه با او تسليم شدن ديگران در برابر انتظارات او.
- بهره كش در روابط بين فردي، يعني از ديگران براي رسيدن به هدف هاي خود بهره برداري مي كنه.
- فقدان هم حسي، يعني عدم تمايل به تشخيص يا همانند سازي با احساسات و نياز هاي ديگران
- اغلب به ديگران غبطه مي خورن و معتقد هستند كه ديگران بهش غبطه مي خورن.
- رفتار يا نگرش هاي خودبزرگ بينانه و پرنخوت.
اما سبك شخصيتي اين گونه افراد:
- اگر چه از لحاظ هيجاني در برابر ارزيابي ها و احساسات منفي ديگر آسيب پذيرند، اما مي تونن با اسلوب و متانت از عهده شون بربيان.
- در برخورد با ديگران، زيرك هستن، از نقاط قوت و مزاياي ديگران براي رسيدن به اهداف خود سود مي برند.
- مي تونن فعالانه، خود، انديشه ها، و پروژه هاي خود را بقبولانند و بفروشند.
- رقابت كننده هاي توانايي هستند كه عاشق اين هستند كه در قله باشند و از بودنشون هم لذت مي برن.
- مي تونن خودشون رو به عنوان بهترين و موفق ترين فرد در حوزه ي تخصصي خود مجسم كنن.
- به خودشون، توانايي هاشون و منحصربه فرد بودنشون باور دارن.
- خوشامدگويي، ستايش و تحسين رو با خوشحالي و به خود گرفتن، مي پذيرن.
- آگاهي تيزبينانه اي از افكار و احساسات خودشون دارن و مقداري آگاهي هم از افكار و احساسات ديگران دارن.
- انتظار دارن كه ديگران هميشه و در تمام موارد باهاشون خوب برخورد و رفتار كنند.
Mindfulness
نكته اي درباره ي اجراي بي نظير جناب سعيد فتحي روشن در برنامه ي تلويزيوني عصر جديد
در روان شناسي چيزي به نام ذهن خواني يا Mentalism نداريم.
مايندفولنس ( mindfulness )
اصطلاحي در روان شناسي و خودشناسي است به معني توجه كردن عمدي و تمركزي پذيرا و بدون قضاوت، به رخدادن افكار، هيجانات و احساسات در زمان حال.
مراحل مايندفولنس
آگاهي ( Awareness )
اين جنبه اي از انسان بودن است كه باعث مي شود شما از تجربه هاي خود آگاه باشيد و از آن ها خبر داشته باشيد. بدون آگاهي، هيچ چيزي برايتان وجود نخواهد داشت.
توجه يا دقت ( Attention )
توجه عبارت است از آگاهي متمركز. يادگرفتن مايندفولنس، توانايي شما براي حفظ توجه را افزايش مي دهد و خواهيد توانست، هر جا و هر جوري كه اراده مي كنيد، توجه خود را متمركز نگه داريد.
به يادآوردن ( Remembering )
اين جنبه از مايندفولنس درباره ي اين موضوع است: چگونه مي توان هميشه به ياد بياوريد كه از لحظه اي به لحظه ي ديگر، به تجربه هاي خود توجه كنيد. افراد خيلي زود و آسان فراموش مي كنند كه مايندفولنس باشند. كلمه ي Remember از ريشه ي لاتين Re به معناي دوباره و memorial به معناي آگاه بودن از چيزي است. بنابراين Remembering به معناي دوباره آگاه شدن از چيزي است. به مايندفولنس حضور در لحظه، ذهن آگاهي يا مشاهده گري هم مي گويند.
وابستگي
تا صبح كه بيدارم دل دست كي دادم خودش ميدونه من به اون ديوونه وابستگي دارم
وابستگي خوبه يا بد؟
وابستگي به نفع ماست يا به ضرر ماست؟
وابستگي به ما كمك مي كنه يا ما رو از اهدافمون باز ميداره؟
ميخام امروز بحث وابستگي رو براتون جوري توضيح بدم كه بگم تا الان وابستگي به نفع مون بوده يا به ضررمون؟ خوب بوده يا بد؟
آدم وابسته ، وقتي وابسته ميشه به يه چيزي ، اون چيز يا اون كس رو در واقع داره از خودش دورتر ميكنه. به همون نسبتي كه به كسي يا چيزي وابسته هستين، دارين اون كس يا اون چيز رو از خودتون دور مي كنين. يعني من هر چي وابسته تر باشم، از هدفم دورتر ميشم. مثلا وابسته به يك عروسكم، وابسته به يك وسيله ام، وابسته به يك ماشينم، وابسته به يك خونه ام .
و وقتي وابستگي مون به نهايت اوج خودش برسه، شما اون رو از دست ميدين و از زندگي تون ميره بيرون.
آدم هاي وابسته ، خودخواه ترين آدم هاي روي زمين هستن. چرا؟ چون آدم خودخواه اون كس، اون شيء و اون وسيله رو براي خودش ميخاد. آزادي رو از اون طرف ميگيره. من وقتي وابسته ي به يك شخصي بشم، در واقع دارم مدام بهش دستور ميدم كه مطابق ميل من رفتار كن. همونجوري كه من ميخام باش. كم كم آزاديش رو از چنگش در ميارم.
به عنوان مثال، يه دختر خانومي وابسته ميشه به يه آقا پسري، مدام چكش ميكنه، يا مثلا از دستش بده، مدام بهش گير ميده، مدام بهش ميگه چرا اينجوري رفتار ميكني.
آدم هاي وابسته يه قانون كلي دارن ...
قانونشون اينكه اگه تو باشي ، من حالم خوبه، آدم هاي وابسته حال خوبشون رو به ديگران گره مي زنن.
حالا من كه وابسته ميشم چي كار ميكنم؟ طاقت دوري طرف مقابلم رو ندارم. چرا؟ چون بايد باشه كه من حالم خوب بشه ديگه و وابستگي شديد يعني دارم اونو از خودم فراري ميدم.
پس كساني كه ميگين من هر چي وابسته تر ميشم، هدفم از من دورتر ميشه، به خاطر همين قانون ساده است، چون شما شديدا وابسته اش ميشين، نا خودآگاه آزاديش رو ازش ميگيرين و اون هم از شما دور و دورتر ميشن. هر چي وابسته تر ، اون شخص هم از شما دورتر
وابستگي قراردادي هم داره كه شامل قرارداد هايي ميشه كه شخص وقتي كار معيني رو انجام ميده، در ازاي اون چيزي دريافت ميكنه. حالا بعضي از اين قرار داد ها ساده هستن و بعضي ديگه پيچيده. قرار داد هاي ساده رفتار هاي ساده رو شامل ميشن مثل معلمي كه به دانش آموزش ميگه اگه نمرت از اين درس تو امتحان پاياني 20 بشه ، نمره كلاسيت رو 20 ميدم.
قرار دادهاي ديگه ميتونن مدت زمان هاي طولاني تري رو شامل بشن. مثل وقتي كسي مشكل چاقي داشته باشه و نتونه شخصا خودش مشكلش رو حل كنه، ممكنه از كسي ديگه اي بخاد براش شرايط رو جوري ترتيب بده كه براي كاهش وزن تقويت دريافت كنه. مثلا با كسي ديگه اي قرار بزاره كه در ازاي از دست دادن وزن، چيزي رو كه براش مهمه مثل پول، نوار موسيقي، كلكسيون تمبر يا لباس هاي دلخواش بهش بده. در مورد پول، وقتي كسي ميخاد وزن كم كنه ميتونه مثلاً 100 دلار به اون شخص بده و باهاش قرار بزاره كه هر يك هفته كه وزن 1كيلوگرم كم كرد، 10دلار از پولش رو بازپس بگيره ولي اگه وزن كم نكنه در طول يك هفته، 10دلار از پولش رو از دست ميده. همين قرار داد رو با هر چيزي كه براي شخص مهمه ميشه به كار برد و رفتار مورد نظر ميتونه هر رفتار ديگه اي مثل كم كردن وزن يا سيگار كشيدن باشه.
آيا شما تا حالا به كسي يا چيزي وابسته شدين؟ براتون خوب بوده يا بد؟
شما رو به هدفتون رسونده يا نه؟
نكته اي درباره ي سحر خداياري مشهور به دختر آبي
سحر مقابل ساختمان دادگاه انقلاب تهران خودكشي كرد و موجي از ابراز همدردي رو بين مردم و شبكه هاي اجتماعي به خصوص اينستاگرام و تلگرام همراه داشت.
سحر به خاطر حمايت زنان از حضور در استاديوم فوتبال به خصوص استاديوم آزادي براي تماشاي بازي فوتبال، خودسوزي كرد.
از نظر آسيب شناسي اجتماعي، خودكشي سحر، بر اساس، تقسيم بندي دوركيم، از نوع خودكشي ديگرخواهانه تلقي مي شود. از نشانه هاي روان شناختي اين نوع خودكشي، احساس وظيفه، شرمندگي و گناه است. در اين نوع خودكشي، خوداجتماعي اينقدر قوي بوده، كه سحر دست به اين خود كشي زده است. اما ريشه ي احتمالي اين نوع خودكشي چي بوده؟
سحر به زندگي خودش پايان داد و اين امكان هم وجود داره كه خودكشي سحر سابقه قبلي داشته؛ يعني بر اساس فرايند خودكشي، سحر قبلاً تهديد كرده ولي شايد تهديدش رو بازگو نميكرده و فقط براي محقق شدن خواسته اش باخودش ميگفت ميخوام خودكشي كنم ولي وقتي ديد خواسته اش محقق نميشه اقدام به خودكشي ميكنه ولي به موقع نجات داده نشده، مشكل عمده سحر، افسردگي بوده؛ چون احتمالاً نمي تونسته افسردگي خودش رو به بقيه منتقل كنه كه نشون بده افسرده هست.
وقتي سحر اقدام ميكنه به خودكشي، واضح اعلام ميكنه كه ميخاد خودكشي كنه ولي چون اين اعلامش مبهمه، چندان مهم و جدي تلقي نميشه و به زندگيش پايان ميده، اقدام كنندگان به خودكشي از روش هايي مثل خود را از بلندي و ارتفاع انداختن، قطع رگ، مسموم كردن، سوزاندن خود كه ديديم كه سحر خودش رو سوزوند و به زندگي خودش پايان داد. به قول پدرش هم كه ميگفت سحر مشكل روحي-رواني داشته.
ضرب المثل معروف
« چرا آدم عاقل كند كاري باز آيد پشيماني ؟ »
به گفته گزارش منوتو ، سحر اينقدر از خودش شخصيت نشون داده بود كه اشتباه خودش رو بپذيره؛ اينكه با مأمورين برخورد بدي داشت. حالا چي جوريه كه كسايي كه ادعاهايي در جامعه دارند، اشتباهات خودشون رو نميپذيرن و نسبت به جبرانشون اقدام نمي كنند؟؟؟؟
اغاز سال تحصيلي
هل يستوي الذين يعلمون و الذين لا يعلمون (زمر ۹)
به نام آنكه جان را فكرت آموخت/چراغ دل به نور جان بر افروخت
به نام خداوندي كه قلم را آفريد و آن را شايسته سوگند خويش قرار داد. به نام يگانه آفريدگاري كه انسان را به زيور «انديشه» و «تفكر» آراست و او را امانتدار اين وديعه الهي قرار داد و با سلام و درود به اصحاب فكر و فرهنگ و پيشتازان علم و معرفت،
بار ديگر فصل روشن «مهر» از راه مي رسد و صحيفه نوراني معرفت با سرانگشت تكاپو ورق مي خورد و دروازه هاي آسماني بينش و دانايي به روي صدها هزار دانش پژوه آغوش مي گشايند.
همان گونه كه فروردين نويد بخش حيات مجدد طبيعت است، مهر ماه يادآور شور و شعف و جوشش و كوشش آموزندگان دانش و پرورندگان بينش است.
آغاز سال تحصيلي جديد رو تبريك ميگم.
با اميد به اينكه با اكسير دانايي و توانايي مرزهاي جديد علم و دانش را درنورديم و با پيوند علم و ايمان، قله هاي رفيع بهروزي و پيروزي و كاميابي را فتح نماييم و با گام هاي مصمم و استوار، ايران جاويدان را سرافراز و سربلند سازيم.
يه دنيا ارادت مندم/ سيد سروش سيدي فرد
دانشجوي ترم 5 روان شناسي
۱ مهر ۱۳۹۸
۲۳ سپتامبر ۲۰۱۹
ديالوگي زيبا درباره ريشه درخت
ديالوگي زيبا از سريال ستايش ۳ درباره ريشه درخت
((درختي كه ريشه ي سخت و محكمي داشته باشه،... هيچ تبري حريفش نميشه...))
روز شعر و ادب فارسي
۲۷شهريور روز بزرگداشت سيد محمد حسين بهجت تبريزي متخلص به شهريار
علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را!
كه به ما سوا فكندي همه سايه ي هما را!
دل اگر خداشناسي همه در رخ علي بين
به علي شناختم من، به خدا قسم، خدا را
مگر اي سحاب رحمت تو بباري ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ما سوا را
برو اي گداي مسكين در خانه ي علي زن
كه نگين پادشاهي دهد از كرم گدا را
به جز از علي كه گويد به پسر كه قاتل من
چو اسير توست اكنون به اسير كن مدارا؟
به جز از علي كه آرد پسري ابوالعجايب
كه علم كند به عالم شهداي كربلا را؟
چو به دوست عهد بندد ز ميان پاك بازان
چو علي كه مي تواند كه به سر برد وفارا؟
نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحيرم چه نامم شه ملك لافتي را!
به دو چشم خون فشانم، هله اي نسيم رحمت
كه ز كوي او غباري به من آر توتيا را
به اميد آن كه شايد برسد به خاك پايت
چه پيام ها سپردم، همه سوز دل، صبا را
چو تويي قضاي گردان، به دعاي مستمندان
كه ز جان ما بگردان ره آفت قضا را
چه زنم چو ناي هر دم، ز نواي شوق او دم؟
كه لسان غيب خوش تر بنوازد اين نوا را
«همه شب در اين اميدم كه نسيم صبحگاهي
به پيام آشنايي بنوازد آشنا را»
ز نواي مرغ يا حق بشنو كه در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهريارا
#روز_شعروادب_فارسي