چرا حضرت مهدي ظهور نميكند؟
چرا حضرت مهدي ظهور نميكند؟
برنامه حضرت مهدي(ع) با برنامه پيامبران و ساير پيشوايان يك تفاوت كلي دارد و آن اين كه برنامه وي قانونگذاري نيست، بلكه يك برنامه به تمام معني اجرايي در تمام جهان است. به اين معني كه او مأموريت دارد تمام اصول تعاليم اسلام را در جهان پياده كند و اصول عدالت و دادگري و حق و حقيقت را در ميان جامعه بشري بگستراند.حضرت آيتالله سبحاني در پاسخ سؤالي در خصوص راز تأخير ظهور حضرت مهدي (عج)، دلايل عقلي و نقلي آن را تبيين كردند.به گزارش مركز خبر حوزه اين استاد برجسته حوزه پاسخ سئوال ذيل را اين گونه مرقوم داشتهآند.
*چرا حضرت مهدي(ع) ظهور نميكند؟
پاسخ: برنامه حضرت مهدي(ع) با برنامه پيامبران و ساير پيشوايان يك تفاوت كلي دارد و آن اين كه برنامه وي قانونگذاري نيست، بلكه يك برنامه به تمام معني اجرايي در تمام جهان است. به اين معني كه او مأموريت دارد تمام اصول تعاليم اسلام را در جهان پياده كند و اصول عدالت و دادگري و حق و حقيقت را در ميان جامعه بشري بگستراند.
روشن است كه پياده شدن چنين برنامة انقلابي جهاني، كه به وسيله آن اصول عدالت و دادگري و حقّ و حقيقت در ميان همه مردم جهان گسترش يابد، به شرايط و مقدّماتي نياز دارد كه تحقق آنها جز با مرور و تكامل همه جانبه اجتماع ممكن نيست; برخي از آن مقدمات عبارتند از:
1. آمادگي روحي
در درجه نخست بايد مردم جهان براي اجراي اين اصول، تشنه و آماده گردند و تا زماني كه در مردم جهان تقاضايي نباشد، «عرضه» هر نوع برنامه مادّي و معنوي مؤثر نخواهد بود. قانون عرضه و تقاضا نه تنها در نظام زندگي اقتصادي حكمفرماست، بلكه مشابه اين نظام در عرضه برنامههاي معنوي و اصول اخلاقي و مكتبهاي سياسي و انقلابي نيز حاكم ميباشد و تا در اعماق دل مردم ـ براي اين نوع امور ـ تقاضا و درخواستي نباشد، عرضه آن با شكست رو به رو شده و كاري از پيش نخواهد رفت.
امام باقر(ع) ميفرمايد:
«روزي كه قائم آل محمّد(ص) قيام كند، خدا دست خود را بر سر بندگان ميگذارد، در پرتو آن خردها را جمع ميگرداند و شعور آنان به حد كمال ميرسد».[1]
البتّه گذشت زمان و شكست قوانين مادّي و پديد آمدن بنبستهاي جهاني و كشيده شدن بشريّت بر لب پرتگاه جنگ، مردم جهان را به تنگ آورده و آنان را به اين حقيقت واقف خواهد ساخت كه اصول و قوانين مادّي و سازمانهاي به اصطلاح بين المللي، نه تنها نميتوانند مشكلات زندگي را حل كنند و عدالت را در جهان حكمفرما سازند، بلكه همين خستگي و يأس، مردم دنيا را براي پذيرش يك انقلاب بنيادي مهيّا و آماده ميسازد و ميدانيم كه اين موضوع نياز به گذشت زمان دارد تا تجربههاي تلخ زندگي ثابت كند كه تمام نظامات مادّي و سازمانهاي بشري در اجراي اصول عدالت و احقاق حق و برقراري امنيّت و آرامش، عاجز و ناتوان ميباشند و سرانجام بايد بر اثر يأس و نوميدي، اين تقاضا در مردم گيتي براي تحقّق چنان آرمان الهي پديد آيد و زمينه براي عرضه يك انقلاب جهاني به وسيله يك مرد الهي و آسماني، از هر نظر مساعد گردد.[2]
2. تكامل علوم و فرهنگهاي انساني
از سوي ديگر براي برقرار ساختن يك حكومت جهاني بر اساس عدل و داد، نياز فراوان به پيشرفت علوم و دانشها و فرهنگهاي اجتماعي و مردمي است كه آن نيز بدون پيشرفت فكري و گذشت زمان، ممكن و ميسّر نميگردد.
برقراري حكومت جهاني كه در پرتو آن، در سراسر جهان عدل و داد و قانون حكومت كند و همه مردم جهان از كليه مزاياي فردي و اجتماعي اسلامي بهرهمند گردند بدون وجود يك فرهنگ پيشرفته در كليّه شؤون بشري امكان پذير نيست و هرگز بدون يك فرهنگ كامل، جامه عمل به خود نميپوشد. اين نيز احتياج به گذشت زمان دارد.
3. تكامل وسايل ارتباط جمعي
از طرفي چنين حكومتي به وجود وسايل كامل ارتباط جمعي نياز دارد تا در پرتو آن بتواند مقرّرات و احكام و اصول انساني را از طرق مختلف در مدّت كوتاهي به مردم جهان اعلام كند. اين امر نيز بدون تكامل صنايع انساني و گذشت زمان محقق نميشود.
4. پرورش نيروي انساني
از همه اينها گذشته ، پيشبرد چنين هدفي و پيريزي چنان انقلابي، به يك نيروي فعّال و سازنده انساني نياز دارد كه در واقع ارتش انقلاب جهاني را تشكيل ميدهد. تشكيل چنين ارتشي و به وجود آمدن چنين افراد پاكباخته و فداكاري، كه در راه هدف و حقيقت از همه چيز بگذرند، به گذشت زمان نياز دارد.
*منطق اسلام در آزمونها
اگر در برخي از روايات ميخوانيم كه فلسفة طولاني شدن غيبت امام زمان، همان امتحان و آزمايش مردم است، ممكن است ناظر به همين نكته باشد; زيرا امتحان و آزمايش در منطق اسـلام به معني آزمـونهاي معمولي و كشف امور پنهاني نيست; بلكه مقصود از آن پرورش روحيّات پاك و پديد آوردن حداكثر ورزيدگي در افراد ميباشد.[3]
مجموع اين جهات چهارگانه[4] نياز به اين دارد كه زمان قابل ملاحظهاي بگذرد و جهان از بسياري جهات پيش برود; و آمادگي روحي و فكري براي پذيرش حكومت جهاني بر اساس حقّ و عدالت در مردم پديد آيد; آنگاه اين برنامه با وسايل و امكانات خاصّي در سطح جهاني وسيله حضرت مهدي ـ عجّل اللّه تعالي فرجه الشريف ـ پياده گردد و اين است گوشهاي از فلسفة غيبت طولاني امام(ع).
[1] . كافي:1/25، كتاب العقل، ح21.
[2] . يكي از نشانههاي روشن قيام امام زمان كه احاديث اسلامي همگي بر آن اتّفاق دارند اين است كه سراسر اجتماع بشري را جور و ستم و تعدّي و بيدادگري فرا ميگيرد و ابرهاي يأس و نوميدي زندگي جامعه انساني را تيره ميسازد و در حقيقت فشار ظلم و تعدّي آن چنان بر دوش آنان سنگيني ميكند كه انسان را براي پذيرش انقلاب ديگر، انقلابي عميق و بنيادي به دست توانا و نيرومند يك مرد الهي آماده ميسازد.
[3] . تمام آزمونهاي الهي كه درباره پيامبران و اولياي وي انجام ميگيرد براي همين منظور است. اگر خدا ابراهيم را با تكاليف و وظايف سنگيني آزمود، چنان كه ميفرمايد: «وَإِذِ ابْتَلى إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلماتٍٍ فَأَتَمَّهُنَّ» (سوره بقره، آيه 124) براي همين هدف بوده است تا اين رادمرد الهي به قدري در كوران حوادث قرار گيرد كه در صلابت و استقامت به صورت فولاد آب ديده درآيد.
[4] . مجموع اين جهات چهارگانه را ميتوان در امور زير خلاصه نمود: 1. تكامل روحي، 2. تكامل فرهنگي، 3. تكامل وسايل ارتباط جمعي، 4. تشكيل يك ارتش انقلاب جهاني از يك جمعيت پاكباخته و فداكار.
دلايل غيبت حضرت مهدي عليه السلام
دلايل غيبت حضرت مهدي عليه السلام
ما، در اين نوشتار، سعي داريم كه ابتدا، رواياتي كه در ارتباط با سبب غيبت است، بيان كنيم، سپس آن ها را از نظر سندي و دلالي بررسي كرده و در پايان نتيجه بگيريم. بنابراين، بحث را در سه مرحله پي مي گيريم.
مرحله ي نخست
در روايات، به سبب هاي مختلفي اشاره شده است كه مي توان آن ها را به هشت دسته، تقسيم كرد:يكم - اجراي سنن انبيا عليهم السلام درباره ي حضرت مهدي (عج) ;
دوم - خدا نمي خواهد كه امام، در ميان قوم ستمگر باشد;
سوم - تنبه مردم;
چهارم - امتحان مردم;
پنجم - خوف و ترس از قتل;
ششم - تحت بيعت هيچ حاكمي نباشد;
هفتم - خالي شدن صلب هاي كافران از مؤمنان;
هشتم - سر غيبت معلوم نيست و فقط خدا مي داند.
اول - اجراي سنن انبيا عليهم السلام در باره ي حضرت مهدي (عج)
حديث يكم - حنان بن سدير، از پدرش از امام صادق عليه السلام روايت كند كه فرمود: «براي قائم ما، غيبتي است كه مدت آن به طول مي انجامد.» . گفتم: «اي فرزند رسول الله آن، براي چيست؟» . فرمود: «خداوند عز و جل، مي خواهد درباره ي او، سنت هاي پيامبران عليهم السلام را در غيبت هايشان جاري سازد. اي سدير! گريزي از آن نيست كه مدت غيبت هاي آن ها به سر آيد. خداوند عزوجل فرمود: همانا، همه ي شما پيوسته از حالي به حال ديگر منتقل مي شويد» (انشقاق: 19 ); يعني، سنت هاي پيشينيان، درباره ي شما هم جاري است.».7
البته روايات ديگري به اين مضمون وارد شده كه در ادامه ي مبحث، بدان اشاره مي شود.
دوم - خدا نمي خواهد امام در ميان قوم ستمگر باشد
حديث يكم - مروان انباري گويد: از ابوجعفر (امام باقر عليه السلام) نامه اي رسيد كه(8) نوشته بود: «همانا، خداوند، اگر ناخوش بدارد و دوست نداشته باشد كه ما، در مجاورت و كنار قومي باشيم، ما را از ميان آن ها بيرون مي برد.».9
حديث دوم - محمد بن فرج گويد: ابو جعفر (امام جواد عليه السلام) (10)به من نوشت: «هنگامي كه خداوند تبارك و تعالي، بر خلقش خشم كند، ما را از ميان شان دور مي كند.».11
سوم - تنبيه و تنبه مردم
حديث - در حديث محمد بن الفرج: «خشم خدا، به جهت تنبيه و تنبه مردم است تا قدر شناس باشند.» .
چهارم - امتحان مردم
حديث - زرارة بن اعين گويد: از امام صادق شنيدم كه مي فرمود: «همانا براي قائم (پيش از آن كه قيام كند) غيبتي است.» . سپس فرمود: «او، منتظري است كه مردم; در ولادت اش; به شك و ترديد مي افتند و بعضي مي گويند: «زماني كه پدرش (امام حسن عسكري عليه السلام) رحلت كرد، فرزندي براي او نبود» و بعضي گويند: «دو سال قبل از وفات پدرش; متولد شده است » ; زيرا، خداوند عزوجل، محققا، امتحان خلقش را دوست مي دارد و در آن هنگام، باطل جويان، شك و ترديد مي كنند.».12
اين حديث و احاديث ديگر 13 وجه غيبت را، امتحان مردم دانسته كه مطابق با آيات خداوند و تعليمات ديني است.
امام صادق عليه السلام مي فرمايد: خداوند عز و جل، مي خواهد درباره ي او، سنت هاي پيامبران عليهم السلام را در غيبت هايشان جاري سازد. اي سدير! گريزي از آن نيست كه مدت غيبت هاي آن ها به سر آيد. خداوند عزوجل فرمود: همانا، همه ي شما پيوسته از حالي به حال ديگر منتقل مي شويد» (انشقاق: 19 ); يعني، سنت هاي پيشينيان، درباره ي شما هم جاري استپنجم - خوف و ترس از قتل
حديث يكم - ابان و ديگران، از امام صادق عليه السلام نقل مي كنند كه رسول الله صلي الله عليه و آله فرمود: «گريزي از غيبت براي غلام و پسر خردسال (اشاره به امام مهدي (عج)) نيست » . عرض كردند: «يا رسول الله! براي چه غيبت مي كند؟» .فرمود: «مي ترسد او را بكشند» .14
حديث دوم - زراره گويد: از ابوجعفر (امام باقر عليه السلام) شنيدم كه مي فرمود: «همانا براي قائم ما (15) (حضرت مهدي عليه السلام) قبل از ظهورش، غيبتي است.» . گفتم: «براي چه؟» . فرمود: «مي ترسد - و با دست به شكم اش اشاره كرد - » . زراره گويد: «مقصود، قتل است (مي ترسد او را بكشند) .» .
در كتاب 16 غيبت نعماني 17 اين حديث، به طريق ديگر، از «زراره » از امام صادق عليه السلام نقل شده است و نيز احاديث زيادي 18 در ارتباط با اين وجه وجود دارد. و در اين مرحله صرفا، به معرفي وجوه مختلف علت غيبت مي پردازيم. عالماني مانند شيخ طوسي، بحث مفصلي در تاييد اين وجه دارند كه در مرحله ي بحث و بررسي هاي دلالي، به آنها اشاره خواهيم كرد.
ششم - تحت بيعت هيچ حاكمي نباشد
حديث يكم - الطبرسي عن الكليني، عن اسحاق بن يعقوب، انه ورد عليه من الناحية المقدسة علي يد محمد بن عثمان: «و اما علة ما وقع من الغيبة. فان الله عزوجل يقول: يا ايها الذين امنوا لا تسالوا عن اشياء ان تبدلكم تسؤكم19انه لم يكن احد من آبائي الا وقعت في عنقه بيعة لطاغية زمانه واني اخرج حين اخرج ولابيعة لاحد من الطواغيت في عنقي...».20
طبرسي در كتاب احتجاج از ثقة الاسلام كليني «ره » و ايشان نيز از اسحاق بن يعقوب نقل مي كند كه اين مطلب از ناحيه مقدس امام عصر (عج) به واسطه ي علي بن محمد بن عثمان وارد شد: «و اما علت وقوع غيبت، اين است كه خداوند عزوجل مي فرمايد: اي كساني كه ايمان آورده ايد! از چيزهايي نپرسيد كه اگر براي شما آشكار شود، شما را ناراحت مي كند.» . بر گردن همه ي پدران ام، بيعت سركشان زمانه بود، اما وقتي كه من خروج كنم، بيعت هيچ ظالم سركشي بر گردن ام نيست.» .
حديث دوم - محمد بن يحيي، عن احمد بن محمد، عن الحسين بن سعيد، عن ابن ابي عمير، عن هشام بن سالم، عن ابي عبدالله عليه السلام قال: يقوم القائم وليس لاحد في عنقه عهد ولاعقد ولا بيعة ».22
هشام ابن سالم از امام صادق عليه السلام نقل كند كه امام فرمود: «قائم، قيام مي كند در حالي كه پيمان و قرار داد و بيعت هيچ كس در گردنش نيست.» .22
اين وجه، در احاديث زيادي مطرح گرديده است، به طوري كه شيخ صدوق در كمال الدين باب چهل چهار (علة الغيبة) يازده حديث را نقل كرده، كه پنج حديث نخست را (از شماره 1 تا 5) اختصاص به اين وجه قرار داده است.
هفتم - خالي شدن صلب هاي كافران از مؤمنان
حديث يكم - ابن مسرور، عن ابن عامر، عن عبدالله بن عامر، عن ابن ابي عمير، عمن ذكره، عن ابي عبدالله عليه السلام قال: قلت له: «ما بال اميرالمؤمنين عليه السلام لم يقاتل مخالفيه في الاول؟» . قال: «لاية في كتاب الله عزوجل «لو تزيلوا لعذبنا الذين كفروا منهم عذابا اليما»». 23 قال: قلت: «وما يعني بتزايلهم؟» .
قال: «ودائع مؤمنين في اصلاب قوم كافرين، وكذالك القائم عليه السلام، لن يظهر ابدا حتي تخرج ودايع الله عزوجل، فاذا خرجت ظهر علي من ظهر من اعداء الله عزوجل جلاله، فقتلهم.».24
زرارة بن اعين گويد: از امام صادق شنيدم كه مي فرمود: «همانا براي قائم (پيش از آن كه قيام كند) غيبتي است.» . سپس فرمود: «او، منتظري است كه مردم; در ولادت اش; به شك و ترديد مي افتند و بعضي مي گويند: «زماني كه پدرش (امام حسن عسكري عليه السلام) رحلت كرد، فرزندي براي او نبود» و بعضي گويند: «دو سال قبل از وفات پدرش; متولد شده است » ; زيرا، خداوند عزوجل، محققا، امتحان خلقش را دوست مي دارد و در آن هنگام، باطل جويان، شك و ترديد مي كنندابن ابي عمير، از امام صادق عليه السلام نقل مي كند كه از اباعبدالله (امام صادق عليه السلام) پرسيدم: «چرا اميرالمؤمنين عليه السلام در ابتداي امر، با مخالفان خود كارزار و جنگ نكرده؟» . فرمود: «به جهت آيه اي كه در كتاب خداوند عزوجل بوده: «اگر مؤمنان و كفار (در مكه) از هم جدا مي شدند، همانا كافران را عذاب دردناكي مي كرديم.» گويد: گفتم: «مقصود از «تزايلهم (جدا شدن) چيست؟» . فرمود: «مقصود نطفه هاي مؤمناني است كه در صلب هاي كافران به وديعت گذاشته شده اند.
همين طور قائم هم مادامي كه ودايع خداوند عزوجل آشكار نشده، ظهور نخواهد كرد. پس وقتي مؤمنان از صلب هاي كافران، آشكار شدند، او نيز ظهور مي كند و بر دشمنان خداوند عزوجل غلبه يافته و آنان را مي كشد.» .
شيخ صدوق، در كتاب علل الشرايع 25 اين روايت را به سند ديگر از ابراهيم كرخي، از امام صادق عليه السلام نقل كرده است.
هشتم - سر غيبت معلوم نيست و فقط خدا مي داند
حديث - عبدالله بن فضل هاشمي گويد: از امام صادق جعفر بن محمد عليهم السلام شنيدم كه مي فرمود: «همانا صاحب اين امر را غيبتي است كه ناچار از آن است. و هر باطل جويي، در آن، به شك مي افتد.» .
گفتم: «فدايت شوم! براي چه؟» . فرمود: «به جهت امري كه به ما اجازه نداده اند آن را بر شما آشكار سازيم.» . عرض كردم: «چه حكمتي در غيبت او است؟ » . فرمود: «حكمت غيبت او، همان حكمتي است كه در غيبت حجت هاي الهي پيش از او بوده است. وجه حكمت غيبت او پس از ظهورش آشكار گردد، همچنان كه وجه حكمت كارهاي حضرت خضر عليه السلام - از شكستن كشتي و كشتن پسر بچه و به پا داشتن ديوار بر موسي عليه السلام روشن نبود تا آن كه وقت جدايي فرا رسيد.26
اي پسر فضل! اين، امري از امور الهي و سري از اسرار خدا و غيبي از غيب هاي پروردگار است و چون دانستيم كه خداوند، عزوجل، حكيم است، تصديق مي كنيم كه تمام كارهاي او حكيمانه است هر چند وجه و علت آن براي ما آشكار نباشد.» .
ما، تا اين جا، سعي كرديم نمونه اي از رواياتي را كه در باره ي اسباب غيبت بودند، دسته بندي و معرفي كنيم. و اين كه اين علت ها را به عنوان علت، مي پذيريم يا نه، و يا اين كه در صورت پذيرفتن، آيا هر كدام از اين ها، علت تام هستند و يا ناقص، يعني وجودشان براي وجود معلول، لازم و كافي است و وجود معلول، به چيز ديگري به غير از آن، توقف ندارد، يا اين كه بودن و وجودشان براي وجود معلول، لازم است، اما كافي نيست، و يا اينكه هيچكدام به عنوان علت نبود، ان شاء الله، در جاي خودش بحث خواهيم كرد.
تدوين : سيد حسن واعظي
گروه دين و انديشه تبيان
پي نوشت ها:
1) بحار، ج 52، ص 90، ح 3.
2) همان، ح 4.
3) همان، ح 4.
7) علل الشرايع، ج 1، ص 245، ح 7; كمال الدين، ص 481. هر دو كتاب، از شيخ صدوق است. بحارالانوار از هر دو نقل كرده است. بحار، ج 52، ص 90; منتخب الاثر از بحار و آن از عيون اخبار الرضا نقل مي كند. ص 326، ح 18.
8) سلسله سند علل الشرايع: حدثنا احمد بن محمد بن يحيي العطار، عن ابيه، عن محمد بن احمد بن يحيي عن احمد بن الحسين بن عمر، عن محمد بن عبدالله، عن مروان الانباري.
9) علل الشرايع، ج 1، ص 285، باب 179، ح 2; بحارالانوار، ج 52، ص 90، ح 2. ظاهرا روايت از امام جواد عليه السلام است.
10) محمد بن الفرج الرخجي، من اصحاب الرضا عليه السلام، ثقة. قال الشيخ و العلامه. و ذكره الشيخ ايضا في اصحاب الجواد عليه السلام والهادي عليه السلام، و قال النجاشي: انه روي عن ابي الحسن موسي عليه السلام. و روي المفيد في الارشاد ما يدل علي مدحه و علو منزلته. وسائل، ج 20، ص 339 و مرحوم خويي در كتاب معجم، ج 17، ص 132، فرموده: «ايشان، از امام جواد نقل كرده اند.» . پس معلوم مي شود كه مقصود از ابوجعفر عليه السلام، (امام جواد) است. و احتمال مي رود مراد محمد بن الفرج كوفي باشد كه از اصحاب امام صادق عليه السلام است.
11) كافي، ج 1، ص 343، باب في الغيبة، ح 31; مرآة العقول، ج 4، ص 61، ح 31.
12) كمال الدين، ج 2، ص 346، ب 33، ح 32; بحارالانوار، ج 52، ص 95، ح 8.
13) كافي، ج 1، ص 326، باب في الغيبة، ح 2 و ح 3; مرآة العقول، ج 4، ص 34، ح 2; همان، ص 35، ح 3، بحارالانوار، ج 52، ص 95، ح 10; علل الشرايع، ص 286، ح 4. مانند حديث علي بن جعفر از برادر خود امام كاظم عليه السلام; كمال الدين، 351، باب 34، ح 1; كافي، ج 1، ص 376، باب في الغيبة، مرآة العقول، ج 4، ص 34.
14) علل الشرايع، ج 1، ص 284، باب 179، ح 1; بحارالانوار، ج 52، ص 90، ح 1.
15) بحارالانوار، ج 52، ص 91، ح 5; «ان للغلام » .
16) كمال الدين، ج 2، ص 481، باب 44، ح 7. علل الشرايع، ص 243، باب 179، ح 8.
17) غيبت نعماني، ص 177، باب 10 (فصل چگونگي غيبت آن حضرت)، ح 21.
18) همان، ص 176، باب 10، (فصل چگونگي غيبت آن حضرت) ح 18، 19 و 20; همان، ص 172، باب 10 (فصل غيبت آن حضرت و فصول آن) ح 6; كمال الدين، ج 2، ص 481، باب 44، ح 7، 8، 9 و 10; همان، ص 346، باب 33، ح 32; كافي، ج 1، ص 378، باب في الغيبة، ح 5; و همان، ص 379، ح 9، ص 382، 18 و 29; بحارالانوار، ج 52، ص 91، ح 5; همان، ص 96، ح 16; همان، ص 97، ح 17، 18، 19 و 20; همان، ص 98، ح 21 و 22.
19) مائده، 101.
20) الاحتجاج، ج 2، 285; كمال الدين، ج 2، ص 485، ب 45، ح 4، بحارالانوار، ج 52، ص 92، ح 7.
21) كافي، ج 1، كتاب الحجة، باب في الغيبة، ص 384، ح 27; مرآة العقول، ج 4، ص 58، ح 27.
22) عهد و عقد و بيعت از نظر معنا با هم متقارب و نزديك هست و گويا هم ديگر را تاكيد مي كنند. محتمل است كه مراد از عهد، وعده با خلفاي جور باشد. بدين معنا كه آن ها را رعايت، مراعات كند. يا اين كه مراد، ولايت عهدي باشد، همانند امام رضا ( عليه السلام) و مراد از عقد، پيمان مصالحه و آتش بس باشد، همانند امام حسن ( عليه السلام) و مراد از بيعت، اقرار و اعتراف ظاهري به خلافت غير باشد. مرآة العقول، ج 4، ص 58.
23) فتح: 25.
24) علل الشرايع، ج 1، ص 147; بحارالانوار، ج 52، ص 97، ح 19.
25) علل الشرايع، ح 1، ص 147.
26) كمال الدين، ج 2، ص 481، باب 44 (علة الغيبة)، ح 11; علل الشرايع، ج 1، ص 287، ح باب 179. بحارالانوار، ج 52، ص 91، ح 4 (علة الغيبة)، ح 8; منتخب الاثر، باب 28 (في علة غيبته)، ص 330، ح 1.
27) كمال الدين، ج 2، ص 481، باب 44 (علة الغيبة)، ح 11; علل الشرايع، ج 1، ص 287، ح باب 179. بحارالانوار، ج 52، ص 91، ح 4 (علة الغيبة)، ح 8; منتخب الاثر، باب 28 (في علة غيبته)، ص 330، ح 1.
28) رجال الخويي، ج 18، ص 189.
29) قاموس الرجال، محمد تقي تستري، ج 10، ص 96.
30) تنقيح المقال، شيخ عبدالله المامقاني، ج 3، ص 220: «لاشبهة في كونه اماميا و كونه شيخ اجازة يغنيه عن التوثيق، فهو بحكم الثقة.» .
حضرت مهدي در آيات قرآن
حضرت مهدي در آيات قرآن
در قرآن، آيات بسيارى وجود دارد كه به شهادت روايات مستند و معتبر، درباره حضرت مهدى(عليه السلام) و قيام جهانى او نازل گرديده است.
در كتاب شريف «المحجّة فى ما نزل فى القائم الحجّة(عليه السلام)» كه توسط محدث بزرگوار، مرحوم سيد هاشم بحرانى و با بهره گيرى از دهها جلد كتب تفسير و حديث، تأليف گرديده، مجموعاً (132) آيه از آيات كريمه قرآن ذكر شده كه در ذيل هر كدام يك يا چند روايت در تبيين كيفيت ارتباط آيه با آن حضرت(عليه السلام)، نقل شده است.
در اينجا به ذكر چند روايت در اين مورد، بسنده مى كنيم:
1 ـ امام صادق (عليه السلام) در باره قول خداى عزّوجلّ: «هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دين الحق ليظهره على الدّين كلّه و لو كره المشركون»(1) فرمود:
«به خدا سوگند! هنوز تأويل اين آيه نازل نشده است و تا زمان قيام قائم (عليه السلام) نيز نازل نخواهد شد. پس زمانى كه قائم (عليه السلام)به پا خيزد، هيچ كافر و مشركى نمى ماند مگر آنكه خروج او را ناخوشايند مى شمارد.»(2)
2 ـ امام باقر (عليه السلام) در باره آيه شريفه «و قل جاء الحق و زهق الباطل إن الباطل كان زهوقاً» (3) فرمود:
«زمانى كه قائم(عليه السلام) قيام نمايد، دولت باطل از بين خواهد رفت.»(4)
3 ـ امام صادق (عليه السلام) در بيان معناى آيه كريمه «و لقد كتبنا فى الزبور من بعدالذكر أن الأرض يرثها عبادى الصّالحون»(5) فرمود:
«تمام كتب آسمانى، ذكر خداست، و بندگان شايسته خدا كه وارثان زمين هستند، حضرت قائم(عليه السلام) و ياران او مى باشند.» (6)
4 ـ امام باقر (عليه السلام) در باره قول خداى عزّوجلّ: «الذين إن مكّنّاهم فى الأرض اقاموا الصلوة و آتوا الزكاة...»(7) فرمود:
«اين آيه درحق آل محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) است در حق حضرت مهدى(عليه السلام)و ياران او كه خداوند شرق و غرب زمين را تحت سلطه آنان قرار مى دهد و به وسيله آنان دين را پيروز گردانده و بدعتها و باطلها را مى ميراند.»(8)
5 ـ امام سجاد(عليه السلام) زمانى كه اين آيه شريفه را قرائت نمود: «وَعَد اللّه الّذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنَّهم فى الأرض كما استخلف الذين من قبلهم و ليمكّننّ لهم دينهم الّذى ارتضى لهم و ليبدِّلنّهم من بعد خوفهم أمناً يعبدوننى و لايشركون بى شيئاً» (9) فرمود:
«به خدا سوگند! آنان شيعيان ما اهلبيت هستند، خداوند ـ آن خلافت در زمين و اقتدار بخشيدن به دين را ـ به وسيله آنان و به دست مردى از ما، كه مهدى اين امت است، تحقق خواهد داد و هم اوست كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)در باره اش فرمود: اگر از عمر دنيا جز يك روز باقى نمانده باشد، خداوند همان روز را آنچنان طولانى خواهد كرد كه مردى از خاندان من كه همنام من است فرا برسد و زمين را آنچنان كه از ظلم و جور پر شده باشد، از عدل و داد آكنده سازد.»(10)
6 ـ امام صادق (عليه السلام) فرمود: «آيه «أمّن يجيب المظطرّ اذا دعاه و يكشف السّوء و يجعلكم خلفاء الأرض»(11) درباره قائم از آل محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) نازل شده است. به خدا سوگند، او همان مضطرّ درمانده اى است كه چون در مقام ابراهيم دو ركعت نماز گزارد و فرج خويش از خدا بخواهد، خداوند دعايش را اجابت كند و بديها را برطرف سازد و او را در زمين خليفه قرار دهد.»(12)
پي نوشت:
ـ سوره توبه، آيه 33 اوست خدايى كه پيامبرش را با هدايت و دين حق فرو فرستاد تا آن را بر همه اديان پيروز گرداند اگرچه ناخوشايند كافران باشد.
2ـ كمال الدين و تمام النعمة، شيخ صدوق ، ج 2 ،ص 670.
3 ـ سوره اسراء، آيه 81 ، بگو حق آمد و باطل از بين رفت، همانا باطل نابود شدنى است.
4 ـ الروضة ، ص 287.
5ـ سوره انبياء ، آيه 105،به راستى بعد از ذكر، در زبور نوشتيم كه بندگان صالح من وارثان زمين خواهند بود.
6ـ تفسير على بن ابراهيم، ج 2، ص 77.
-7سوره حج، آيه 41، كسانى كه اگر آنان را در زمين قدرت بخشيم نماز به پا مى دارند و زكات مى دهند.
8ـ تأويل الآيات الظاهرة ، كتاب خطى.
9 ـ سوره نور، آيه 55 ،خدا به مؤمنان و شايستگان شما وعده داده كه آنان را در زمين همچون پيشينيان خلافت بخشد و دين مورد رضايت خود را براى آنان تمكين و اقتدار دهد و ترس آنان را به امنيّت تبديل كند تا مرا بپرستند و شرك نورزند.
10 ـ تفسير عياشى، ج 3، ص 136.
11 ـ سوره نمل، آيه 62 ، جز خدا كيست كه دعاى درمانده واقعى را اجابت كند و بلاء را رفع نمايد و شما را خلفاى زمين قرار دهد؟
12 ـ تفسير قمى ـ ج 2 ص 129.
حضرت معصومه سلام الله عليها
ويژه ولادت حضرت معصومه سلام الله عليهاپنج شنبه 15 مهر 1389 513بازديد
(كليك كنيد)
*** نگاهي به زندگي حضرت معصومه عليهاالسلام
*** اقامتگاه فاطمه معصومه عليهاالسلام در قم
*** تصاوير ويژه ولادت حضرت معصومه سلام الله عليها
*** حضرت معصومه؛ زينب ثانى
اشعار رضوي
گردش چرخ فلك را، هشتمين محور، رضا چشمهي نور الهي، شاه دينپرور، رضا جلوهي نور حقيقت، روشناي راه عشق هشتمين نور ولايت، معني باور، رضا مژدهي سبز بهار لالهزار فاطمه ترجماني از زلال چشمهي كوثر، رضا كان علم و اوج جاويدان و بحر عشق را زرناب و اختر رخشنده و گوهر، رضا كوكب برج ولايت، اختر چرخ يقين آفتاب معرفت، نور جهانگستر، رضا رسم و راه عاشقي را، جانسپاري راستين دين و آيين خدا را، بهترين ياور، رضا رهگشاي راه ما، تا شهر نور و روشني تا ديار آشناييهايمان، رهبر، رضا از كرامات خداوندي، نشاني بينظير از كمال لطف و احسان خدا، مظهر، رضا نور چشم موسي كاظم، امام هفتمين عالم آل محمد، سبط پيغمبر، رضا قصهي سرخ كتاب آشناي عاشقي در گلستان محمد، لالهي پرپر، رضا «نسترن» با شعر سبزت، ميهمان حضرتيم لحظه لحظه يادمان سبز است، با موسي الرضا! منبع:كتاب حريم سبز عشق
دهه كرامت
سنت ابتلا و امتحان و آزمايش، يكي از سنن و قوانين الهي است كه براي محك زند ايمان مومنين و تميز راستگويان از مدعيان ايمان، قرار داده شده است. خداي متعالي در قرآن كريم در چندين مورد بر اين سنت تأكيد كرده و اين قانون عمومي و فراگير را، گوش زد نموده است.
حميري از حضرت رضا عليهالسلام روايت ميكند كه آن حضرت فرمود، امام صادق عليهالسلام ميفرمايد:
و الله لا يكون الذي تمدون اليه اعينكم حتي تميزون و تمحصون ثم يذهب و لا يبقي من كل عشرة منكم و الا الاندر ثم تلا: ام حسبتم ان تدخلوا الجنة و لما يعلم الله الذين جاهدوا منكم و يعلم الصابرين. (آل عمران: 142) .
بخدا سوگند آنچه انتظارش را ميكشيد، و براي وقوع آن، چشم دوختهايد (دولت حق) بوجود نخواهد آمد تا اين كه آزمايش و گرفتار شويد و از هر ده نفر شما اندكي باقي بماند. خداوند ميفرمايد: آيا چنين پنداشتهايد كه (تنها با ادعاي ايمان) وارد بهشت خواهيد شد در حالي كه خداوند هنوز مجاهدان از شما و صابران و را مشخص نساخته است؟
در نقل ديگر، اين حديث چنين آمده است:
عن الرضا عليهالسلام قال: لا يكون ما تمدون اعينكم اليه حتي تميزوا و تمحصوا فلا يبقي منكم الا القليل ثم قرأ: الم - احسب الناس ان يتركوا ان يقولوا آمنا و هم لا يفتنون (عنكبوت: 2).
ابن ابينصر ميگويد: امام رضا عليهالسلام ميفرمايد: آنچه چشمهايتان را براي وقوع آن كشيدهايد به وجود نخواهد آمد تا اين كه گرفتار و آزمايش شويد و عده كمي از شما باقي و پايدار بماند. سپس اين آيه را قرائت فرمود: الم: آيا مردم گمان كردند همين كه بگويند ايمان آورديم و به حال خود رها شوند و آزمايش نخواهند شد؟
امام رضا عليهالسلام ميفرمايد: عباس بن عبدالمطلب پيش اميرالمؤمنين آمد و گفت: اجازه بده تا برايت از مردم بيعت بگيرم. اميرالمؤمنين فرمود: فكر ميكني اين كار را بكنند؟ عباس گفت: آري، اميرالمؤمنين فرمود: پس سخن خدا چه ميشود:
«الم - احسب الناس ان يتركوا ان يقولوا آمنا و هم لا يفتنون - و و لقد فتنا الذين من قبلهم فليعلمن الله الذين صدقوا و ليعلمن الكذبين - ام حسب الذين يعلمون السيئات ان يسبقونا ساء ما يحكمون - من كان يرجوا لقاء الله فان اجل الله لآت و هو السميع العليم. (عنكبوت: 1 - 5)
«الم - آيا مردم گمان كردند همين كه بگويند: «ايمان آورديم». به حال خود رها ميشوند و آزمايش نخواهند شد
ما كساني را كه پيش از آنان بودند آزموديم (و اينها را نيز امتحان ميكنيم) بايد علم خدا درباره كساني كه راست ميگويند و كساني كه دروغ ميگويند تحقق يابد؟ آيا كساني كه اعمال بد انجام ميدهند گمان كردند بر قدرت ما چيره خواهند شد؟ چه بد داوري ميكنند! - كسي كه اميد به ديدار خدا و رستاخيز) دارد (بايد در اطاعت فرمان او بكوشيد) زيرا سرآمدي را كه خدا تعيين كرده فرا ميرسد و او شنوا و داناست.»
حضرت سپس فرمود: كسي كه لقاي خدا را دوست دارد، اجلش فرا ميرسد و (و به آرزويش خواهد رسيد.) و كسي كه با نفس سركش و شهوات و گناهان مبارزه كند، و توشه براي خودش اندوخته است و خداوند بينياز از جهانيان است .
احمد بن عمر و حسين بن يزيد ميگويند: خدمت حضرت رضا عليهالسلام رسيده عرض كرديم: ما از گشايش روزي و طراوت زندگي برخوردار بوديم اينك و ضعمان اندكي فرق كرده است، دعا كنيد. خداوند نعمت سابقمان را بازگرداند، امام رضا عليهالسلام در پاسخ آنها فرمود: شما چه ميخواهيد؟ ميخواهيد پادشاه باشيد؟ دوست داريد مثل طاهر (ذواليمينن فرمانده لشكر مامون) و هرثمه (سردار معروف قشون) بوده باشيد ولي برخلاف مسلكي كه داريد (مذهب تشيع) مسلك ديگري داشته باشيد؟ گفتيم نه، به خدا سوگند دوست نداريم و دنيا و هم ثروت و زر و سمي آن از ما باشد و مذهبي غير از اين، داشته باشيم، فرمود:
خداوند ميفرمايد:
اي آل داوود سپاس بگذاريد و اندكي از بندگان من شاكرند (سبا: 13)
به خدا خوش گمان باشيد، هر كه به خدا خوش گمان باشد، مطابق گمانش با او رفتار ميكند، و هر كه روزي اندك را بپذيرد خدا عمل اندكش را قبول فرمايد، و هر كه به حلال كم، راضي شود و هزينهاش سبك گردد و عائلهاش رفاه يابند و خداوند درد و درمان دنيا را به او بنماياند، و او را سالم از دنيا به بهشت منتقل سازد [1]
حسن بن شاذان ميگويد: نامهاي به امام رضا نوشتم و در آن از جفا و ستم مردم واسط نسبت به خودم و اين كه گروهي از عثمانيان مرا اذيت مي كنند، شكايت كردم.
امام رضا عليهالسلام در جواب نامه به خط خود نوشتند. بدرستي كه خداوند بزرگ از دوستان و شيعيان ما در دولت باطل ميثاق نامه صبر گرفته است، و پس بر حكم خداوند صابر باش. آن گاه كه قائم قيام كند آنان خواهند گفت: واي بر ما چه كسي ما را از گورمان برانگيخت (يس: 52) [2] .
پي نوشت ها:
1-تحف العقول
2-مسند1
»» بهشت برزخ وآخرت؟؟
»» يَعْلَمُ خائِنَةَ الاَعْيُنْبنام آنكه عقل را فطرت آموخت
مبدأ و معاد از مسائل بسيار مهمي است كه در قرآن مجيد بطور گسترده مطرح شده است به گونهاي كه حدود دو هزار آيه از آيات قرآن ( يعني يك سوم مجموع آيات قرآن ) به معاد تعلق گرفته است و يك سوم آن نيز آيات مربوط به مبدأ ميباشد.
اين مطلب نشانه اهميت مبدأ و معاد و روز رستاخيز است. مسائلي كه آيات بدان پرداختهاند، از قبيل دادگاه عدل الهي، بهشت و جهنم، نامه اعمال، تجسم اعمال، معاد جسماني، و ميوههاي بهشتي و... است. رمز اين همه با اهميت شمردن معاد روشن است؛ زيرا انسان در صورتي در مسير سعادت حركت ميكند و به آن نائل ميشود كه به دو اصل مهم معتقد باشد نخست؛ اصل مبدأ و يكتاپرستي و ديگر، اعتقاد به معاد و بازگشت انسان به خدا.
اعتقاد به خدا، به انسان ميآموزد كه خداوند در همه جا و در همه حال مراقب انسان است (هُوَ مَعَكُمْ اَيْنَما كُنْتُمْ) (حديد/ 4و مجادله /7) اعتقاد به معاد، ميآموزد كه خداوند به تمام اسرار دروني انسان آگاه است و اعمال انسان از نظر خدا پوشيده نيست (وَ هُوَ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدوُر) (آل عمران/ 119) (يَعْلَمُ خائِنَةَ الاَعْيُنْ وَ ما تُخْفِي الصُّدوُر) (فاطر/ 19) بنابر آيات قرآن ، روز رستاخيز پرونده اعمال هر انساني در دادگاه عدل الهي مورد بررسي قرار ميگيرد؛ دادگاهي كه نه ميتوان قاضي آن را فريب داد و نه شهود آن قابل انكار است. براساس آيه شريفه «فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراََ يَرَه وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرّاََ يَرهُ» (زلزال/ 7 و 8) و نيز آيه شريفه «وَ لا يُغادِرُ صَغيرَةََ وَ لاكَبيرَةََ اِلّا اَحْصيها» (كهف/ 49) كوچكترين و بزرگترين عمل هر انساني مورد قضاوت حضرت حق قرار ميگيرد و انسان در برابر آن مسئول است.
توجه به دو اصل مذكور سبب ميشود كه انسان در همه حال خدا را بر اعمال خود ناظر بداند و معصيت نكند و چنانچه از ياد خدا غافل شد شيطان بر او مسلط ميشود؛ همانگونه كه آيه شريفه ميفرمايد؛ «وَ مَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِ نُقَيَّضْ لَهُ شيطاناََ فَهُوَ لَهُ قَرين» [هر كس از ياد خدا روي گردان شود، شيطان را به سراغ او ميفرستيم پس همواره قرين و همراه او خواهد بود!]( زخرف/36)
»» آثار اعتقاد به معادتا بحال به اين موضوع فكر كرديد كه اعتقاد به معاد چه اثري مي تواند روي روح وروان ما داشته باشد ؟
به نظر من مسئله معاد از مسائلي است كه از همه جهات مي تواند در زندگي بشر نقش اصلي را بازي كند.
نقشي كه متاسفانه خيلي كم به آن بها داده شده است.
اما آثار اين اعتقاد بزرگ بطور خلاصه:
1. باريابى به مقام ابرار (نيكان)
(لَّيْسَ الْبِرَّ أَن تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لَـكِنَّ الْبِرَّ مَنْ ءَامَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الاَْخِر...)( بقره/ 177); نيكى تنها اين نيست صورت خود را به سوى مشرق ومغرب كنيد، بلكه نيكى آن است كه به خدا و روز رستاخيز و... ايمان آورند.
2. پيش گيرى از غرور علمى و انحراف انديشه
راسخان در علم مى گويند: (رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّاب * رَبَّنَآ إِنَّكَ جَامِعُ النَّاسِ لِيَوْم لاَّ رَيْبَ فِيهِ إِنَّ اللَّهَ لاَ يُخْلِفُ الْمِيعَادَ)(آل عمران/ 8ـ9); پروردگارا! دل هاى ما را ـ بعد از آن كه ما را هدايت كردى ـ ازراه حق منحرف مگردان و از سوى خود رحمتى بر ما ببخش، زيرا تو بخشنده اى. پروردگارا! تو مردم را در روزى كه ترديدى در آن نيست جمع خواهى كرد، قطعاً خداوند از وعده خودسرپيچى نمى كند.
3. رهايى از بى خبرى و گريز از آتش جهنم
(إِنَّ الَّذِينَ لاَ يَرْجُونَ لِقَآءَنَا وَ رَضُوا بِالْحَيَوةِ الدُّنْيَا وَ اطْمَأَنُّوا بِهَا وَ الَّذِينَ هُمْ عَنْ ءَايَـتِنَا غَـفِلُون * أُولَـئِكَ مَأْوَهُمُ النَّارُ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ)( يونس/7ـ8); كسانى كه اميد به ديدار ما ندارند و به زندگى دنيا خشنود شدند و بر آن تكيه كردند و كسانى كه از آيات ما غافلند;همه آنها جايگاهشان آتش است، به خاطركيفرآن چه به دست مى آورند.
4. گرايش به خوبى ها
(فَمَن كَانَ يَرْجُوا لِقَآءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صَــلِحًا وَ لاَ يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدَ)( كهف/110); پس هر كس به لقاى پروردگارش اميد دارد بايد به كار شايسته بپردازد و كسى را در عبادت پروردگارش شريك نكند.
5. مقاومت در ميدان جهاد
(قَالَ الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلَـقُوا اللَّهِ كَم مِّن فِئَة قَلِيلَة غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةَم بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّـبِرِينَ)( بقره/ 249); كسانى كه به ديدار خداوند يقين داشتند، گفتند: بسا گروهى اندك كه بر گروهى بسيار، به اذن خدا پيروز شدند و خداوند با بردباران است.
6. پيش گيرى از مفاسد اجتماعى و اقتصادى
(ويلٌ لِلمُطَفِّفين * اَلَّذينَ اِذَا اكتالوا عَلَى النّاسِ يَستَوفون * واِذا كالوهُم اَو وزَنوهُم يُخسِرون * اَلا يَظُنُّ اُولئكَ اَنَّهُم مَبعوثون * لِيَوم عَظيم * يَومَ يَقومُ النّاسُ لِرَبِّ العــلَمين)( مطففين/ 1ـ6); واى بر كم فروشان; آنان كه وقتى براى خود پيمانه مى كنند، حق خود را به طور كامل مى گيرند، امّا هنگامى كه مى خواهند براى ديگران پيمانه يا وزن كنند، كم مى گذارند آيا آنان گمان نمى كنند كه برانگيخته مى شوند در روزى بزرگ; روزى كه مردم در پيشگاه پروردگار جهانيان مى ايستند.
سوالي كه ذهن خيلي از ما ها را مشغول كرده باشه.
چرا به معاد اعتقاد داريم؟
دليلش چي مي تونه باشه؟
اصلا هيچ اثري هم در رفتار واعمال ما داره يا نه؟
البته چند وقتي است كه شروع به بررسي موضوع معاد كرده ام ولي همين درگير شدن ذهن خودم به اين موضوع باعث شده كه تصميم بگيرم تا بيشتر به اين موضوع بپردازم .
كسي نمي تونه شك كنه كه!
از اثرات اعتقاد به معاد همين كافيه كه، انسان را از گناه باز داره. خدا فراموشى معاد و روز حساب را از عوامل گمراهى مى داند. (...اِنَّ الَّذينَ يَضِلّونَ عَن سَبيلِ اللّهِ لَهُم عَذابٌ شَديدٌ بِما نَسوا يَومَ الحِساب) (ص/ 26 )... در حقيقت كسانى كه از راه خدا گمراه مى شوند چون روز حساب را از ياد برده اند عذاب سختى دارند.
جامعه اى كه تنها علم و آگاهى به معاد داشته باشد، ولى آن را باور نكرده و به مرحله يقين نرسيده باشد، از انحراف، ستم و تعدّى مصون نخواهد بود. هنگامى كه انسان به چيزى يقين پيدا كنه و باور داشته باشه، ديگر آن را فراموش نمى كند .يقين به معاد است كه از انحرافات جلوگيرى مى كند.
داشتن عنوان مذهبى به تنهايى دليل نمى شود كه در جامعه انحرافى نباشد. در جامعه اى كه اكثر مردم معاد را باور كنند، انحرافات كاهش مى يابد. نمونه آن ماه رمضان در جوامع اسلامى است، چون در اين ماه مردم بيش از ماه هاى ديگر به ياد معاد هستند، ميزان بزه كاري هاى اجتماعى كاهش مى يابد.
حوزه معنايي «ولايت»در قرآن و نهج البلاغه
نشاني اياتي از قران در باره ي ولايت حضرت علي
بنابه نقل مفسرين و مورخين عامه و خاصه آيات زيادي (بيش از سيصد آيه) درباره ولايت علي(ع) و فضائل و مناقب آن حضرت در قرآن كريم آمده است كه نقل همه آنها از عهده اين پاسخ خارج است لذا ما در اينجا فقط به نقل چند مورد از كتب معتبره اهلسنّت اشاره مينمائيم:
1 - آيه تبليغ: ابو اسحاق ثعلبي در تفسير خود و طبري در كتاب الولايْ و ابن صبّاغ مالكي و همچنين ديگران نوشتهاند كه آيه تبليغ يعني آيه 67 سوره مائده «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ...» درباره علي(ع) نازل شد و رسول خدا(ص) دست علي(ع) را گرفت و فرمود: «مَنْ كُنْتَ مَولاهُ فَعَلِيُّ مَوْلاهُ اَللَّهُمَّ و الِ مَنْ والاهُ...{1}»/
2 - آيه ولايت: عموم مفسّرين و محدّثين مانند فخر رازي و نيشابوري و زمخشري و ديگران از ابن عباس و ابوذر و سايرين نقل كردهاند كه روزي سائلي در مسجد از مردم سؤال نمود و كسي چيزي به او نداد علي(ع) كه مشغول نمار و در حال ركوع بود با انگشت دست راست اشاره به سائل نمود و سائل متوجه شد و آمد انگشتر را از دست او خارج نمود و آيه 55 سوره مائده «اًِّنّما وَلِيُّكُمُ الله وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ امَنُوا الَّذينَ يُقيمونَ الصَّلوَْ و يُؤتُونَ الزَّكوَْ وَ هُمْ راكِعُون» نازل گشت يعني ولي و صاحب اختيار شما فقط خدا و رسول او و مؤمنيني هستند كه نماز را بر پا ميدارند و در حال ركوع زكات ميدهند. در آن حال رسول اكرم(ص) از سائل پرسيد: آيا كسي به تو چيزي داد؟ سائل ضمن اشاره به علي(ع) عرض كرد: اين انگشتر را او به من داد{2}/
3 - آيه اطاعت: يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اَطيعُوا الله و اَطيعُوا الرَّسُولَ وَ اوُلي الاْ َمْرِ مِنْكُمْ يعني اي مؤمنين خدا و رسول او و صاحبان امر از خودتان را اطاعت كنيد{3}/
شيخ سليمان بلخي و ديگران نوشتهاند كه اين آيه درباره اميرالمؤمنين نازل شده و منظور از اولي الامر، ائمّه از اهلبيتاند{4}/
4 - آيه تطهير: در تفسير طبري و فخر رازي و همچنين در كتب ديگر اهلسنّت نقل شده است كه آيه تطهير: «اَنَّما يُريُد الله لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً{5}»، در خانه ام سلمه بر پيغمبر اكرم(ع) نازل شده و آن حضرت فاطمه و حسنين و علي: را جمع كرد پس گفت: «اَللّهُمَّ هؤُلاِ اَهْلُ بَيْتي فَاذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تطهيرا»، يعني خدايا اينها اهلبيت من هستند پليدي را از اينها دور گردان و به تطهير خاصي پاكشان فرما/
ام سلمه گفت: يا رسول الله من هم جزو آنها هستم؟ حضرت فرمود: تو جاي خود داري و زن خوبي هستي (اما مقام اهلبيت مرا نداري){6}/
5 - آيه مَوَدّت: «قُلْ لا اَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ اَجْراً اِلاّ الْمَوَدََّْ فِي الْقُرْبي{7}»، يعني اي پيغمبر در برابر زحمات تبليغ رسالت بمردم بگو من از شما اجر و مزدي نميخواهم مگر دوستي نزديكانم را/
زمخشري در تفسير كشّاف و گنجي شافعي در كفايْ الطالب و ديگران نوشتهاند كه چون آيه مزبور نازل شد به پيغمبر(ص) گفتند يا رسول الله: «وَ مَنْ قَرابَتُكَ هؤُلاِ الَّذينَ وَجَيَتْ عَلَيْنا مَوَدَّتُهُمْ؟ قالَ عَلِيُّ و فاطِمَُْ وَ ابْناهُما»، يعني نزديكان شما كه دوستي آنها بر ما واجب است چه كسانياند؟ فرمود علي و فاطمه و دو پسرشان{8}/
همانطوري كه ذكر كردم آيات زيادي درباره ولايت و امامت حضرت علي(ع) وجود دارد كه من به طور خلاصه به ذكر چند نمونه بسنده نمودم.