فصه هاي قرآن
حضرت لوط حضرت صالح حضرت شعيب حضرت سليمان حضرت زكريا حضرت داود حضرت ايوب الياس و اليسع حضرت اسحاق حضرت ادريس ابراهيم و اسماعيل آفرينش آدم ابراهيم و نمرود حضرت عيسي حضرت يوسف عزير نبي
نرم افزار قصص قرآن
نرم افزار قصص قرآن
Tags:
- آنلاين نرم
- افزار
- افزار قرآن
- افزار قصص
- افزار قصص قرآن
- افزار ها
- فروش نرم
- فروش نرم افزار
- قرآن
- قرآن آنلاين
- قصص
- قصص قرآن
- قصص قرآن آنلاين
- نرم
- نرم افزار
- نرم افزار ها
ترين هاي قرآن
آيا مي دانستيد؟
سوره (حمد ) به مادر قرآن معروف است.
5 سوره با (الحمد الله) شروع مي شود =1-حمد 2-انعام 3- كهف 4-سباء 5-فاطر
سوره تكوير تعداد كلماتش برابر با تعداد سوره هاي قرآن است.
نام سوره هاي ( ق - ص - ن ) يك حرفي است.
چهار سوره با (انّا) آغاز مي شود=1-فتح 2- نوح 3- قدر 4-كوثر
سوره فجر به سوره امام حسين(ع) معروف است.
تعداد آيات سوره صف برابر با تعداد چهارده معصوم است.
سوره هاي ( اسراء - حديد - حشر - صف - جمعه - تغابن - اعلي ) به مسبّحات مشهورند.
86 سوره قرآن مكّي و 28 سوره مدني است.
در سوره حج 5 بار كلمه ( الله) آمده است.
در سوره كوثر ( به غير از بسم الله الرّحمن الرّحيم ) حرف ميم نمي باشد
دانستنيهاي قرآن
- تعداد حزب قرآن ، 120 حزب مي باشد.
--------------------------------
- قرآن مجيد از 77437 كلمه تشكيل شده است.
--------------------------------
- تعداد حروف قرآن 323671 ( و يا 340740 ) حرف مي باشد.
--------------------------------
- تعداد 6236 آيه در قرآن موجود است. ( با اختلاف تا حدود 6170 آيه ).
--------------------------------
- 4 آيه در قرآن داراي سجده واجب است ( سجده 32 ، فصلت 41 ، نجم 53
، علق 19 ).
--------------------------------
- 11 آيه در قرآن داراي سجده مستحب مي باشد.
--------------------------------
- 114 بسم الله در قرآن وجود دارد.
--------------------------------
- 71 عدد حروف مقطعه در 29 سوره قرآن وجود دارد.
--------------------------------
- 14 حرف از حروف مقطعه با حذف مكررات از حروف نوراني قرآن مي باشند.
--------------------------------
- در سوره مجادله كلمه الله در تمامي آيات وجود دارد.
--------------------------------
- شب نزول قرآن ، هفدهم رمضان سال اول بعثت است.
--------------------------------
- قرآن ظرف مدت 23 سال بر پيام اكرم (ص) نازل شد و بنا به مشهور 95 سوره
در مكه و 19 سوره در مدينه نازل شده است
1- قرآن داراي چند سوره است؟ 114 سوره
2- قرآن داراي چند آيه است؟ 6236آيه
3- چه تعداد نقطه در قرآن به كار رفته است؟1015030 نقطه
4- قرآن چند فتحه دارد؟ 93243 فتحه
5- قرآن به چند ركوع تقسيم مي شود ؟ 1000ركوع
6- قرآن چند بسم الرحمن الرحيم دارد؟ 114
7- چه تعداد محل وقف در قرآن وجود دارد؟ 5098 محل وقف
8- قرآن داراي چند حزب است؟ 120
9- چند كسره در قرآن به كار رفته است؟ 39586
10- چه تعداد تشديد در قرآن به كار رفته است؟ 19253
11- قرآن داراي چند حرف مي باشد؟ 323671
12- قرآن داراي چند ضمه مي باشد؟ 4808
13- چند مد در قرآن بكار رفته است؟ 1771
14- قرآن داراي چندجزء است ؟ 30
15- قران چند بسم الله دارد؟ 115
16- قرآن داراي چند كلمه است؟ 77701
17 – قرآن جند همزه دارد؟3272
18- قرآن با چند بسم الرحمن الرحيم شروع مي شود ؟ يك
19- نام قرآن چند بار در قرآن آمده است؟70
تصاوير زيباي قرآن
مجموعه از چند عكس بسيار زيبا از قرآن كريم كه مي توانيد اين مجموعه را در سايت فردا موبايل در قسمت ادامه ي مطلب دريافت كنيد .
دانلود فايل
پسورد فايل : www.fardamobile.com
حجم فايل : ۲۴۲۰ كيلوبايت
ناب ترين آيات
800x600***************************
و إذا سألك عبادي عني فإني قريب، أجيب دعوة
الداع إذا دعان، فليستجيبوا لي و ليؤمنوا بي لعلهم يرشدون...
نبّئ عبادي أني أنا الغفور الرحيم..
***************************************
و لو انزلنا هذا القرآن علي جبل ...
اگر ما اين قرآن را بر كوه نازل مي كرديم آن را خاشع مي ديدي .
********************************
وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْث لا يحْتَسِب وَ مَن يَتَوَكلْ عَلى اللَّهِ فَهُوَ حَسبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَلِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكلِّ شىْءٍ قَدْراً(3)
و از مسيرى كه خود او هم احتمالش را ندهد رزقش مى دهد و كسى كه بر خدا توكل كند خدا همه كاره اش مى
شود كه خدا دستور خود را به انجام مى رساند و خدا براى هر چيزى اندازهاى قرار داده (3(.
سوره طلاق
**********************************
بسم ا... الرّحمن الرّحيم
أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ اجْتَرَحُوا السَّيئَاتِ أَنْ نَجْعَلَهُمْ كَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا
الصَّالِحَاتِ سَوَاءً مَحْياهُمْ وَمَمَاتُهُمْ سَاءَ مَا يحْكُمُونَ
آيا كساني كه مرتكب بديها و گناهان شدند گمان كردند كه ما آنها را
همچون كساني قرارميدهيم كه
ايمان آورده و اعمال صالح انجام دادهاند كه حيات و مرگشان يكسان باشد؟! چه بد داوري ميكنند
سوره ي 45 آيه ي
***********************************
( نيكان آنان هستند كه هر گاه
گناهي از ايشان سر زند يا ظلمي به نفس خويش كنند خدا را ياد كنند و از گناه خود به درگاه او توبه و استغفار كنند
كه جز خدا هيچكس نمي تواند
گناه خلق را بيامرزد.)) >
*
الله بخشايشگر و مهربان است! از بخشش و آمرزشش نا اميد نباشيد!
*********************************************
فَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيطَانِ
الرَّجِيمِ
هنگامي كه قرآن ميخواني، از شر شيطان مطرود، به خدا پناه بر!
إِنَّهُ لَيسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَعَلَى
رَبِّهِمْ يتَوَكَّلُونَ
چرا كه او، بر كساني كه ايمان دارند و بر پروردگارشان توكل ميكنند،
تسلطي ندارد
*******************************
چه ذكري براي شكر خداست
امام صادق (عليه السلام):اگر نزد خداوند عبادتى بهتر از شكر گزارى در همه حال بود كه بندگان مخلص با آن عبادتش كنند، هر آينه آن كلمه را درباره خلقش به كار مى برد، اما چون عبادتى بهتر از آن نبود از ميان عبادات آن را خاص قرار داد و صاحبان آن را ويژه گردانيد و فرمود: ((واندكى از بندگان من سپاس گزارند((.
***********************************
رسول اكرم (صلى الله عليه و آله و سلم):صير سپاسگذار اجرش همانند روزه دارى است اگر براى خدا روزه مى گيرد، تندرست سپاسگزار همانند آن اجرى را دارد كه
بيمار شكيبا و بخشنده سپاسگزار همان اجر
را دارد كه تنگدست قانع .
*****************************************
زيبا ئيها در قرآن
800x600باشد، سير نمى كند. تحمل و بردبارى در راه هدفهاى والاى زندگى و در برابر ناگوارى ها و ناملايمات ، هيچ گونه نمود نقاشى و ترسيمى و مناظر طبيعى ندارد؛ ولى از زيبايى اى برخوردار است كه هر گونه زيبايى را معنا و محتوا مى بخش
***********
نگاه
قرآن به مصنوعات هنرى و زيباى بشر:
در قرآن مى فرمايد ما امكانات را در
اختيار قرار داديم تا شما مصنوعات زيبا را استخراج كنيد:
«خداوند براى شما دريا را تسخير كرد تا
از آن گوشتى تازه بخوريد و لباسها و پوشانيدنى هاى
زيبا تهيه كنيد». درخصوص صورتهاى ساخته شده در زمان حضرت
سليمان (ع) مى فرمايد: «(اجنه) براى
او (سليمان «ع») آنچه از محراب ها، تمثال ها و كاسه
هايى مانند حوض و ديگهاى بزرگ و ثابت مى خواست مى ساختند».
منظور از محاريب به گفته علامه
طبرسى : جايگاه هاى عبادت بوده است و گفته شده است
كه قصرها و مساجدى بوده كه مردم در آنها عبادت مى كردند.
ابن عباس مى گويد: اجنه براى حضرت
سليمان (ع) صورتهاى پيامبران و پارسايان را در مساجد
تصوير كردند تا مردم به آنها نگاه كنند و به عبادت خداوند
تشويق شوند. پس مى توان گفت اين آيه
تاييدى بر آثار هنرى ساخت دست بشر است كه در جهت
تشويق و رسيدن به جمال مطلق الهى باشد. «شما در زمين قصرها
مى سازيد.» «و از آن فلزاتى كه در
آتش براى زينت آلات يا كالا ، ذوب مى كنيد.» در اين
آيات به آثار هنرى زيباى بشرى از قبيل قصرها و زيورآلات و
نقاشى ها و صورتها اشاره شده است
گرچه در تصوير صورتهاى داراى روح بايد به فتواى
مراجع عظام توجه كرد
***********************
زيبايي
رنگها در قرآن:
زيباآفرينى رنگها يكى ديگر از نمودهاى زيبايى در فرهنگ
زيباشناسى قرآن است.
زيبايى رنگها چه به صورت فرد
و چه به صورت تركيب مورد توجه است : «آيا نديدى كه
خداوند از آسمان آب را فرستاد، پس بيرون آورديم از آن ميوه
هايى با رنگهاى مختلف و زيبا و از
كوهها نيز جاده هاى آفريده شده ، سفيد و سرخ و رنگهاى
مختلف و گاه به رنگ كاملا سياه اين نقاش چيره دست با يك
قلم و يك مركب (آب) انواع نقشها را
ابداع كرده كه بينندگان را مجذوب و شيفته خود مى كند. در
مورد رنگ زرد مى فرمايد: «گفتند بخواه از پروردگارت تا بيان كند رنگ آن گاو را؟ گفت آن گاوى است زرد خالص كه
رنگش مسرور مى سازد بينندگان را.» «به
رنگ شتران زرد.» رنگ زرد ، نشاط آور است و چشمگير و رنگ سبز آرامش ترين رنگها و علامت زندگى ، رويش ، صلح و
جاودانى است.
در قرآن توجه بيشترى به
رنگ سبز شده و آن را از زيبايى ها و رنگهاى لباس
بهشتيان معرفى مى كند: «جامه هاى سبز را ديباى نازك» «بر
اندام بهشتيان لباسهايى از حرير
نازك سبز رنگ و از ديباى ضخيم» ، از رنگ سبز به عنوان يك
رنگ زيبا و دلنشين ، زياد سخن به ميان آمده و حتى تكيه گاه
هاى بهشتيان را با رنگ سبز معرفى
كرده است : «بر بالشهاى سبز و بساط قيمتى زيبا تكيه مى
كنند.» در روايات ، بر استفاده از رنگ سياه براى رنگ كردن
موها به منظور جوان و زيبا نشان
دادن انسان تكيه شده است.
در
مورد زيبايي جانداران:در انديشه زيباشناسى قرآن حيوانات يكى از
مظاهرزيبايى در خلقت هستند كه به زيبايى آنها اشاره شده است : ((براى شما در آن
جاندارانمنظره اى زيبا قرار داديم ، هنگامى كه شامگاهان آنها را به جايگاه هاى خود
برمىگردانيد و صبحگاهان به چرا مى بريد.))
درمورد زيبايي طبيعت: زيبايى هاى طبيعت يكى ديگر از مصاديق
زيبايى درمنطق زيبانگرى قرآن است كه به مناظر زيبا و دلنواز آن اشاره كرده است :
((براى شمااز آسمان آبى فرستاديم و به وسيله آن باغهاى زيبا و سرورانگيز و بهجت
آور رويانديم)) ، ((از هر جفتى نباتات و درختان بهجت انگيز و
سرورانگيز زيبا مى رويان
***********************
زيبايي
شناسي دين نيز به نظر بنده در آيه 125 سوره نساء آمده است:و
من احسن ديناً ممن اسلم وجهه لله و هو محسن
...از نظر قرآن دين زيبا ديني است كه صاحب آن رو به خدا دارد
و تسليم اوست در حاليكه نيكوكار است...
در آيه ي بعد هم خدا را مالك تمام آنچه در آسمان ها و زمين
است و محيط بر همه چيز معرفي مي كند.
******************
زيبايي هايي كه در قرآن وروايات به آنها اشاره شده به دو قسمت عمده تقسيم مي شوند.1- زيبايي هي مادي (حسي ) 2- زيبايي هاي معنوي
زيبايي
هاي مادي :1- زيبايى
انسانها 2 -زيبايى آسمان3-زيبايى
جانداران4- به زيبايى طبيعت5- زيبايى رنگها6- مصنوعات هنرى و زيباى بشر
زيبايي هاي معنوي: 1- صبر و استقامت2- زيبايى عقل3- زيبايى
علم4- نيت زيبا5- زيبايى عفو و اغماض
دوستان علاقه مند به اين بحث
در صورت تمايل آيات ورواياتي كه به اين مصداقها مي خورد را
در اين تاپيك بياورند تا يك بحث
زيبايي ارايه شود.
به عنوان نمونه آيه اي كه به
زيبايي انسانهااشاره
دارد در مورد زيبايى مردها در قرآن سوره يوسف كه به عنوان
احسن القصص توصيف شده است قصه
زنان كه در مقابل مشاهده زيبايى حضرت يوسف دست خود را
مى برند ، بيان شده است((چون زنها يوسف را ديدند او را فوق
العاده بزرگ (زيبا) داشتند و
دستهاى خود را بريدند (بدون توجه) و با تعجب گفتند پاك
است خدا، اين يوسف از بشر نيست))
يا آيه اي كه به زيبايي آسمان اشاره دارد «آيا به آسمان بالاى سرشان ننگريسته اند
كه چگونه آن را ساختيم و با زيبايى آراستيم.
زيبا ترين آيات
800x600«و اذاسَئَلَكَ عِبادي عَنّي فَاِنّي قَريب
اُجيبُ دَعوَةَ الدّاعِ اِذا دَعان
فَليستَجيبُوالي وَ ليؤمِنُوا بي لَعَلَّهُم يرشُدُون"
[اي پيامبر!] هر گاه بندگان من از تو در مورد من سؤال كردند
[بگو] من بسيار نزديكم، هر گاه
كسي مرا بخواند، اجابت ميكنم پس به نداي من پاسخ
دهند و به من ايمان آورند تا راه راست يابند». (سوره بقره،
آيه 186)
***********
يا ايُها الذينَ آمَنوا ! آمِنوا !اي كساني كه ايمان آورده ايد ! ايمان بياوريد !
********
ان مع العسر يسرا: براستيكه همراه هر سختي آسايشي هست
**********
حضرت علي(ع) زشت ترين بي وفايي فاش كردن راز است"
**********
كلاََّ
إِذَا دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكاًّ دَكاًّ(21)
وَ جَاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا(22)
وَ جِاْىءَ يَوْمَئذِ
بجَِهَنَّمَ يَوْمَئذٍ
يَتَذَكَّرُ الْانسَانُ وَ أَنىَ لَهُ الذِّكْرَى(23)
يَقُولُ يَالَيْتَنىِ قَدَّمْتُ لحَِيَاتىِ(24)
فَيَوْمَئذٍ لَّا يُعَذِّبُ عَذَابَهُ أَحَدٌ(25)
وَ لَا يُوثِقُ وَثَاقَهُ أَحَدٌ(26)
يَأَيَّتهَُا النَّفْسُ الْمُطْمَئنَّةُ(27)
ارْجِعِى إِلىَ رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً(28)
فَادْخُلىِ فىِ عِبَادِى(29)
وَ ادْخُلىِ جَنَّتىِ(30)
آرى، چون زمين شكسته شود و شكسته شود، (21)
و امر پروردگار تو فرا رسد و فرشتگان صف در صف، (22)
و در آن روز جهنم را حاضر آرند، آدمى پند گيرد. و چه جاى
پند گرفتن باشد؟ (23)
مىگويد: اى كاش زنده گشتن خويش را پيشاپيش چيزى
مىفرستادم. (24)
در آن روز كسى چون عذاب او عذاب نكند، (25)
و همانند زنجير او به زنجير نكشد. (26)
اى روح آرامش يافته، (27)
خشنود و پسنديده به سوى پروردگارت باز گرد، (28)
و در زمره بندگان من داخل شو، (29)
*****************
لَهُ
مَقَالِيدُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَاء وَيَقْدِرُ
إِنَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ(12(
كليدهاى آسمانها و زمين از آن اوست براى هر كس كه بخواهد
روزى را گشاده يا تنگ مىگرداند اوست كه بر هر چيزى داناست (۱۲)
سوره مباركه شوري
وَاصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذِينَ يَدْعُونَ رَبَّهُم
بِالْغَدَاةِ وَالْعَشِيِّ يُرِيدُونَ وَجْهَهُ وَلَا تَعْدُ
عَيْنَاكَ عَنْهُمْ تُرِيدُ زِينَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَلَا تُطِعْ
مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ
وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطًا (28)
سوره مباركه كهف
و با كسانى كه پروردگارشان
را صبح و شام مىخوانند [و] خشنودى او را مىخواهند،
شكيبايى پيشه كن، و دو ديدهات را از
آنان برمگير كه زيور زندگى دنيا را بخواهى، و از آن كس
كه قلبش را از ياد خود غافل ساختهايم و از هوس خود پيروى
كرده و [اساس] كارش بر زيادهروى
است، اطاعت مكن(28( سوره مباركه كهف
أَمَّنْ هُوَ قَانِتٌ آنَاء اللَّيْلِ سَاجِدًا وَقَائِمًا يَحْذَرُ الْآخِرَةَ
وَيَرْجُو رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي
الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ
إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ(9([آيا چنين كسى بهتر است] يا آن كسى كه او در طول شب در سجده و قيام
اطاعت [خدا] مىكند [و] از آخرت مىترسد و رحمت
پروردگارش را اميد دارد بگو آيا كسانى كه مىدانند و كسانى
كه نمىدانند يكسانند تنها خردمندانند كه پندپذيرند (سوره
مباركه زمر) 9
ارزشهاى قرآنى
800x600اينك
نمونه هايى در اين زمينه : 1ـ فطرت اساس دين است : در سوره روم آيه 30 چنين مى
خوانيم : فـاقم و جهك للدين حنيفا فطره اللّه التى فطرالناس عليها لا تبديل لخلق
اللّه ذلك الدين القيم و لكن اكثر الناس لا يعلمون .(بـا تـمـام وجود, خود را
آماده پذيرش دين و آيينى كن كه كاملا پاك و منزه از آلودگيهاو پيرايه هـاسـت و
برخواسته از فطرت پاك انسانهاست كه خداوند آنان را بر چنان فطرتى آفريده و هرگز
بـرآنچه خدا آفريده تغيير و تبديلى نيست ), كنايه از آن كه هرگونه تحريف و تبديل
در آيين الهى , برخلاف فطرت عمل كردن است .اين است دين استوار الهى , گرچه بيشتر
مردمان آن ناآگاهند.امام ششم , جعفر بن محمد صادق ـ عليه السلام ـ پيرامون آيه مى
فرمايد: فطرت الهى همانا توحيد است .امـام پنجم , محمد بن على باقر ـ عليه السلام
ـ مى فرمايد: شريعتى كه نوح آورد برآن بود كه خدا را به يگانگى و اخلاص پرستش
كنند, و از هرگونه شرك دورى گزينند, و اين همان فطرتى است كه خداوند مردم رابر آن
آفريده .هـمـچنين مى فرمايد: خداوند مردمان را بر شناخت پروردگار خويش آفريده است
واگر چنين نـبـود, هـيـچ كـس نمى دانست كه پروردگارش و روزى دهنده اش كيست .حديث
معروف كل مـولـود يولد على الفطره نيز در همين زمينه وارد شده است .امام باقر(ع )
مى فرمايد: يعنى على المعرفة بان اللّه خالقه .اصـل حديث از پيغمبر اكرم ـ صلى
اللّه عليه و آله و سلم ـ وارد شده است يعنى :هركس كه زاييده مى شود, بر فطرت پاك
زاييده مى شود, كه همان شناخت خدا به پاكى است .علامه طباطبايى در اين زمينه
تحقيقى متين و فراگير دارد ((1)).
2ـ حاكميت عقل در پذيرش حق : قـرآن پـيـوسته عقل را حكم قرار داده , مردم را به
پيروى از خرد, رهنمون مى سازد وبه انديشه و تفكر ترغيب مى كند.جـمـلـه افلا تعقلون
(چرا نمى انديشيد) مكررا در قرآن آمده است و همچنين جمله هاى لعلكم تـعـقـلـون
(باشد كه بينديشيد), لقوم يعقلون (براى مردمى كه بينديشد), و ان كنتم تعقلون (اگر
بينديشيد).
قـرآن پـيـوسته عقل را حكم قرار داده , مردم را به پيروى از خرد,رهنمون مى سازد و
به انديشه و تفكر ترغيب مى كند در سوره حج , ايه 46 آمده است :
افلم يسيروا فى الارض فتكون لهم قلوب يعقلون بها.(چرا در پهناى زمين به حركت در
نمى آيند تا داراى عقل و انديشه گردند.) همچنين در سوره ق ايه 50 آمده است : ان فى
ذلك لذكرى لمن كان له قلب او القى السمع و هو شهيد.(در اين بيانات , يادآورى است
براى كسانى كه داراى تعقل باشند يا گوش و هوش خود را فرا داده , حـضور به هم
رسانيده باشند) يعنى خود را براى پذيرش مطالب آماده درست كرده باشند و حاضر مجلس
بوده باشند.حضرت امام على ـ عليه السلام ـ در زمينه انگيزه بعثت انبيا چنين مى
گويد: و واتر اليهم انبياه ليستادوهم ميثاق فطرته , و يذكروهم منسى نعمته , و
يحتجواعليهم بالتبليغ , و يثيروا لم دفائن العقول ...((2)).
(پيامبران را پياپى بر مردم فرستاد تا پيمان فطرت را از آنان دريافت كند و نعمتهاى
فراموش شده را يادآور شود و بر آنان حجت را تمام كند كه آنچه بايد به آنان
گوشزدكند, كرده باشد و نيز آنچه را كه در نهان خردشان نهفته است , برانگيزد و
برملاسازد).لـذا امام صادق ـ عليه السلام ـ عقل را حجت خدا, بلكه يك حجت اصيل و
پيامبردرونى انسانها به شمار مى آورد كه پيامبران به يارى آن شتافته اند.بـه
هـشـام بـن الحكم (يكى از دانشمندان و از اصحاب وى ) مى فرمايد: يا هشام ان للّه
على الناس حـجـتـيـن : حـجـة ظـاهـره و حـجـة بـاطنة , فاما الظاهره فالرسل
والانبيا والائمة ,و اما الباطنة فالعقول ((3)).
(بـراى خـداونـد بر مردم دو حجت است , يكى برونى و ديگرى درونى , برونى انبيا
وپيشوايان دين مى باشند و درونى خرد انسانها است ).قـرآن كـسانى كه در حجاب ظلمت
قرار گرفته و از تعقل و انديشه دور شده اند راشديدا نكوهش مى كند: افلا يتدبرون
القرآن ام على قلوب اقفالها.(آيا در قرآن نمى انديشند يا آن كه بر دلهاى آنان
قفلهاى غفلت زده شده است آمحمد / 24) جايى ديگر مى گويد: فانها لا تعمى الابصار و
لكن تعمى القلوب التى فى الصدور (هـمـانا كورى و نابينايى نه آن است كه در چشمهايش
فراآيد بلكه كورى و نابينايى آن است كه بر دلهاى در سينه نهفته آنان فرو آمده است
ـ حج / 26).بـالاخـره , قـرآن در تشخيص حق از باطل و شناخت راه راست از راههاى
انحرافى ,عقل انسانى را حكم قرار داده است تا وى چگونه بينديشد: افمن يهدى الى
الحق احق ان يتبع ام من لا يهدى الا ان يهدى فمالكم كيف تحكمون (آيـا آن كـس كه به
حق رهنمون است , به پيروى سزاوارتر است يا آن كه خود راه به جايى نمى برد, مگر آن
كه او را راه نمايند.شما را چه مى شود.چگونه قضاوت مى كنيد.
ـ يونس /35), يعنى انديشه و خرد خود را به كار گيرد.نـيز مى فرمايد: خداوند, موقعى
كه عقل را آفريد, آن را مورد آزمايش قرار داد ودستور فرمود: برو, رفـت .بـيا, آمد.
آنگاه فرمود: قسم به عزت و جلال خويش , هيچ خلقى را بهتر و مورد پسندتر از تو
نيافريده ام
هركس بيشتر مورد عنايت ما باشد,كامل ترين عقلها را به او مرحمت مى كنيم .آن گاه
خطاب به عقل فرمود: اما انى اياك آمر, و اياك انهى , و اياك اعاقب , و اياك اثيب
(مر تو را مورد تكليف ,امر و نهى , و عقاب و ثواب , قرار مى دهم ) از همين جاست كه
مساله حسن و قبح عقلى نشات مى گيرد ((4)).
3ـ ارزش علم در بينش دينى : قرآن , در بينش دينى يگانه ارزش را از آن دانشمندان مى داند و بس , و تلك الامثال نضربها للناس , و مـا يـعـقـلـهـا الا الـعالمون (مثلهاى پندآموز را كه براى مردم مى آوريم ,جز دانايان آن را درك نمى كنند ـ عنكبوت / 430).
يعنى
: دانشمندانند كه به حقيقت و هدف آن پى مى برند و صرفا به ظاهر مثال بسنده نمى
كنند.امام صادق ـ عليه السلام ـ پيرامون آيه مى فرمايد: عقل و علم به هم پيوسته
اند ((5)).
در جاى ديگر, راسخين در علم را شايسته پى بردن به راز درونى قرآن مى داند, و
مايعلم تاويله الا للّه والراسخون فى العلم , (راسخين در علم , كسانى هستند كه
سابقه علمى آنان روشن است و پيوسته درپژوهشهاى علمى خويش استوار مى باشند ـ ال
عمران / 7).
لذا در سوره نسا آيه 162 مى گويد: لكن الراسخون فى العلم والمومنون يومنون بما
انزل اليك , (كـسـانى كه بر دانش خود استوار هستند و نيز مومنان راستين , به آنچه بر
تو نازل گرديده است ايمان مى آورند).و يرى الذين اوتوا العلم الذى انزل اليك من
ربك هوالحق (دارندگان علم , بينش آن را دارند كه تشخيص دهند آنچه برتو فرو فرستاده
شده حق است ـ سبا/ 6).
راسـخين در علم , كسانى هستند كه سابقه علمى آنان روشن است وپيوسته در پژوهشهاى
علمى خويش استوار مى باشند در سوره فاطر آيه 35 در وصف دانشمندان چنين مى خوانيم :
انما يخشى اللّه من عباده العلما (تنها دانايانند كه از خدا پروا دارند), زيرا به
راز هستى پى برده اند و مبدا و معاد راباور دارند.قرآن , از اين روى , بالاترين و
والاترين مقام را براى دانش و دانشمندان قائل مى باشد: يـرفـع اللّه الـذيـن
آمـنـوا منكم والذين اوتوا العلم درجات , (مومنان راستين , وپويندگان علم , پيوسته
, نزد پروردگار, بر درجات آنان افزوده مى شود ـ مجادله /11).چنين است كه قرآن ,
دانشمندان را در رديف فرشتگان مقرب , از شهادت دهندگان به توحيد ذات جـلال و جـمال
گرفته است : شهد اللّه انه لا اله الا هو والملائكه واولوا العلم ...(ال عمران /
18).زهى شرف والا.
آشنائى به زبان قرآن
800x600كتاب انزلناه اليك مبارك ليدبروا آياته و ليتذكر اولوا الباب (4) (سوره ص آيه 29)
يك وظيفه قرآن ياد دادن و تعليم كردن است. در اين جهت مخاطب قرآن عقل انسان خواهد بود و قرآن با زبان منطق و استدلال با او سخن مىگويد. اما بجز اين زبان، قرآن زبان ديگرى نيز دارد كه مخاطب آن عقل نيست بلكه دل است و اين زبان دوم، احساس نام دارد. انكه مىخواهد با قرآن آشنا گردد و بدان انس بگيرد مىبايد با اين دو زبان هر دو آشنايى داشته باشد و هر دو را در كنار هم مورد استفاده قرار دهد. تفكيك ايندو از هم مايه بروز خطا و اشتباه و سبب خسران و زيان خواهد بود.
آنچه را كه ما دل مىنامييم عبارتست از احساسى بسيار عظيم و عميق كه در درون انسان وجود دارد كه گاهى اسم آنرا احساس هستى مىگذارند يعنى احساى از ارتباط انسان با هستى مطلق. كسى كه زبان دل را بداند و با آن انسان را مخاطب قرار دهد، او را از اعماق هستى و كنه وجودش بحركت درمىآورد آنوقت ديگر تنها فكر و مغز انسان تحت تاثير نيست بلكه سراسر وجودش تحت تاثير قرار مىگيرد. بعنوان نمونه از زبان احساس شايد بتوان موسيقى را مثال آورد. انواع مختلف موسيقىها در يك جهت اشتراك دارند و آن سرو كار داشتن با احساسات آدمى است. موسيقى روح انسان را به هيجان مىآورد و او را در دنياى خاصى از احساس فرو مىبرد. البته نوع هيجانات و احساسات ايجاد شده بسته به نوع موسيقى تفاوت مىكند. ممكن استيك نوع موسيقى با حس دلاورى و سلحشورى سرو كار داشته باشد و با همين زبان با انسان گفتگو كند. ديدهايد در ميدانهاى جنگ مارش و سرود نظامى مىنوازند و گاهى تاثير اين سرودها و آهنگها آنقدر قوى است كه سربازى را كه از ترس دشمن از سنگر بيرون نمىآيد وادار مىكند عليرغم حملات خصم، بىباكانه به پيش رود و با او به نبرد برخيزد. نوع ديگرى از موسيقى ممكن است با حس شهوترانى سرو كار داشته باشد و انسان را به سستى و خود را رها نمودن و تسليم پليديها شدن دعوت نمايد. ديده شده كه تاثير موسيقى در اينجهت بسيار زياد است و شايد هيچ چيز ديگرى نمىتواند تا اين اندازه در از بين بردن ديوارهاى عفت و اخلاق مؤثر واقع شود. در مورد ساير غرايز و احساسات نيز آنگاه كه با زبان اين احساسات سخن گفته مىشود، حالا چه بوسيله موسيقى و چه به هر وسيله ديگر، مىتوان آنها را تحت كنترل و نظارت درآورد.
يكى از متعاليترين غرايز و احساسات هر انسان، حس مذهبى و فطرت خداجويى اوست. و سرو كار قرآن با اين حس شريف و برتر است. (5)
قرآن خود توصيه مىكند كه او را با آهنگ لطيف و زيبا بخوانند. با همين نواى آسمانى است كه قرآن با فطرت الهى انسان سخن مىگويد و آنرا تسخير مىكند. (6) قرآن در توصيف خود، براى خود دو زبان قائل مىشود. گاهى خود را كتاب تفكر و منطق و استدالال معرفى مىكند و گاهى كتاب احساس و عشق. و بعبارت ديگر قرآن تنها غذاى عقل و انديشه نيست غذاى روح هم هست.
قرآن بر موسيقى خاص خودش تاكيد زيادى دارد. موسيقىاى كه اثرش از هر موسيقى ديگر در برانگيختن احساسات عميق و متعالى انسان بيشتر است. قرآن خود بر مؤمنين دستورمىدهد تا مقدارى از شب را به تلاوت قرآن مشغول باشند و در نمازهاى خود در همان حالى كه به خدا متوجهاند، قرآن بخوانند. در خطاب به پيامبر مىگويد:
يا ايهاالمزمل قم الليل الا قليلا نصفهه او... (سوره مزمل آيه 1 - 2)
شبها را بپا خيز براى عبادت و اندكى را بخواب. بپاخيز و به راز و نياز با خداى خويش بپرداز. و در حاليكه به عبادت ايستادهاى قرآن را ترتيل كن. ترتيل يعنى قرائت قرآن نه آنقدر تند كه كلمات مفهوم نشوند و نه آنقدر جدا از هم كه رابطهها از بين برود. مىگويد قرآن را با تانى و در حاليكه به محتواى آيات توجه دارى بخوان. و باز در آيات بعدى همان سوره مىگويد آنگه كه براى كارهاى روزانه نظير تجارت و جهاد در راه خدا بخواب بيشترى احتياج داريد، در هر حال خلوت عبادت را فراموش نكنيد.
در ميان مسلمانان يگانه چيزى كه مايه نشاط و كسب قدرت روحى و پيدا كردن خلوص و صفاى باطن بوده، همان موسيقى قرآن بود. نداى آسمانى قرآن در اندك مدتى از مردم وحشى شبه جزيره عربستان، مؤمنانى ثابت قدم بوجود آورد كه توانستند با بزرگترين قدرتهاى زمانه درافتند و آنها را از پا درآورند. مسلمانان قرآن را نه فقط بعنوان يك كتاب درس و تعليم كه همچون يك غذاى روح و مايه كسب نيرو و ازدياد ايمان مىنگريستند. شبها با خلوص قرآن مىخواندند (7) و با خداى خود راز و نياز مىكرند و روزها چون شير غران به دشمن حمله مىبردند. قرآن خود چنين انتظارى از ايمان آوردگان داشت. در آيهاى خطاب به پيامبر مىفرمايد:
و لا تطع الكافرين و جاهدهم به جهادا كبيرا. (8)
به حرف كفار گوش نده و تسليم پيشنهادهايشان مشو. در مقابلشان بايست و با سلاح قرآن به جهاد با آنها برخيز و مطمئن باش كه فاتح خواهى بود. داستان زندگى پيامبر، خود بيانگر درستى اين قول است. او تنها و بىهيچ پشتيبان در حاليكه تنها قرآ را دردست دارد قيام مىكند اما همين قرآن براى او همه چيز مىشود. برايش سرباز تهيه مىكند، سلاح فراهم مىآورد، نيرو تدارك مىبيند و بالاخره دشمن را در برابرش خاشع و خاضع مىگرداند. افراد دشمن را بسوى او مىكشاند و آنها را به تسليم در برابر رسول خدا وادار مىسازد و باين ترتيب وعده راستنى الهى را تحقق مىبخشد. (9)
وقتى قرآن زبان خود را زبان دل مىنامد، منظورش آن دلى است كه مىخواهد با آيات خود آن را صيقل بدهد و تصفيه كند و به هيجان بياورد. اين زبان غير از زبان موسيقى است كه احيانا احساسات شهوانى انسان را تغذيه مىكند و نيز غير از زبان مارشهاى نظامى و سرودهاى رزمى است كه در ارتشها مىنوازند و حس سلحشورى را تقويت مىكنند. اين همان زبانيست كه از اعراب بدوى مجاهدينى مىسازد كه در حقشان گفتهاند: حملوا بصائرهم على اسيافهم. آنان شناختهايشان را، بيناىهايشان را، افكار روشن خودشان و دريافتهاى الهى و معنويشان را بر شمشيرهايشان گذاشته بودند و شمشيرهايشان را در راه دين ايدهها و افكار بكار مىانداختند. براى آنان مسائل فردى و منافع شخصى در كار نبود. با آنكه معصوم نبودند و خطا نيز از ايشان سر مىزد، اما مصداق با عمق هستى در ارتباط بودند، شبهايشان به عبادت مىگذشت و روزهايشان به جهاد (10
قرآن بر روى اين خاصيتخودش كه كتاب دل و روح است، كتابى است كه جانها را به هيجان مىآورد و اشكها را جارى مىسازد و دلها را مىلرزاند، خيلى تاكيد دارد و آنرا حتى براى اهل كتاب نيز صادق مىداند:
الذين اتيناهم الكتاب من قبله هم به يومنون و اذا يتلى عليهم قالو آمنا به انه الحق من ربنا... (سوره قصص آيه 53)
گروهى را توصيف مىكند كه چون قرآن برايشان مىخوانند به حالتخضوع و خشوع در مى آيند و مىگويند ايمان به آنچه در اين كتاب است كه همه آن حق است، اين را مىگويند و دائم بر خضوعشان افزوده مىشود.
در آيه ديگرى تاكيد مىكند كه از اهل كتاب، مسيحيان و نصارا به مسلمانان نزديكترند تا يهود و مشركين (11) و بعد گروهى از نصارا را كه با شنيدن قرآن ايمان مىآورند اينطور توصيف مىكند:
و اذا سمعوا ما انزل الى الرسول ترى اعينهم تفيض من الدمع مما عرفوا من الحق يقولون ربنا آمنا فاكتبنا مع الشاهدين (سوره مائده آيه 83)و چون آياتى را كه به رسول فرستاده شده بشنوند اشك از ديدههاى آنها جارى مىشود، مىگويند پروردگارا ايمان آورديم، ما را از جمله گواهان صادق پيامبرت در نظر گير.
و در جاى ديگر كه اساسا از مؤمنين سخن مىگويد، آنها را چنين معرفى مىكند:
الله نزل احسن الحديث كتابا متشابها مثانى تقشعر منه جلود الذين يخشون ربهم ثم تلين جلودهم و قلوبهم الى ذكر الله (سوره زمر آيه 23)
خدا بهترين سخنها را فرود آورده. سخنى كه سراسرش يكدست و مشابه است. در عين حال تنها بشارت نيست، اندرز هم هست. مردمان خداپرستخداترس وقتى كلمات خدا را مىشنوند بدنشان بلرزه در مىآيد و خوف بر آنها عارض مىشود. آنگاه حالتشان مبدل به حالت تذكر و محبت و آرامش مىشود.
در اين آيات و در بسيارى آيات ديگر (12) قرآن نشان مىدهد كه صرفا كتابى علمى و تحليلى نيست بلكه در همان زمان كه از استدلال منطقى استفاده مىكند، با احساس و ذوق و لطايف روح بشر نيز سخن مىگويد و جان او را تحت تاثير قرار مىدهد.
مخاطبهاى قرآنيكى ديگر از نكاتى كه در شناخت تحليلى مىبايد از قرآن استنباط كرد، تعيين و تشخيص مخاطبان قرآن است. در قرآن تعبيراتى نظير هدى للمتقين، (13) هدى و بشرى للمؤمنين (14) و لينذر من حى (15) زياد آمده است.اينجا مىتوان سؤال كرد كه هدايت براى پرهيز كاروان لزومى ندارد زيرا آنها خود پرهيزكارند. از سوى ديگر در قرآن مىبينيم كه خود را چنين معرفى مىكند.
ان هوالاذكر للعالمين و لتعلمن نباه بعد حين (سوره ص آيه 87)
اين قرآن نيست مگر مايه بيداى همه جهانيان و خبرش را بعد خواهيد شنيد. (16)
پس آيا اينكتاب براى همه جهانيان استيا صرفا براى مومنين؟ باز در آيه ديگر پروردگار سبحان خطاب به پيامبر مىگويد:
و ما ارسلناك الا رحمة للعالمين (سوره انبيا آيه 107)
ما تو را نفرستاديم مگر آنكه رحمتى هستى براى عمه عالميان. توضيح مفصل اين مطلب آنجچا كه مبحث تاريخ در قرآن طرح بشود، ارائه خوهد شد. اما در اينجا باجمال بايد گفت در آياتى كه خطاب قرآن به همه مردم عالم است، در واقع مىخودهد بگويد قرآن اختصاص به قوم و دسته خاصى ندارد. هر كس بسمت قرآن بيايد نجات پيدا مىكند، و اما در آياتى كه از كتاب هدايت بودن براى مؤمنين و متقين نام مىبرد، مىخواهد اين نكته را روشن كند كه در نهايت چه كسانى رو بسوى قرآن خواهند آورد و چه گروههايى از آن دورى خواهد گزيد. قرآن از قوم خاص و قبيله معينى بعنوان علاقمندان و ارادتمندان خود ياد نمىكند. نمىگويد قرآن در تيول اين يا آن قوم قرار دارد. قرآن بر خلاف ساير مكاتب انگشت روى منافع يك طبقه خاص نمىگذارد. نمىگويد مثلا صرفا براى تامين منافع فلان طبقه آمده است. مثلا نمىگويد تنها و تنها هدفش حمايت از طبقه كارگران استيا پشتيبانى از طبقه كشاورزان. قرآن در مورد خودش تاكيد مىكند كه كتابى است براى برقرارى عدالت. درباره پيامبران مىگويد:
و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط. (سوره حديد - آيه 25)
قرآن قسط و عدالت را براى كل جامعه انسانى مىخواهد نه فقط براى اين طبقه يا آن قوم و قبيله. قرآن براى جلب انسانها بسمتخود، برخلاف بعضى مكتبها مثل نازيسم، بر روى تعصبات آنها انگشت نمىگذارد. همچنين برخلاف برخى ديگر از مكتبها مثل ماركسيسم، بر روى منفعت طلبى و نفع پرستى انسانها تكيه نمىكند و آنها را از راه منافعشان بحركت در نمىآورد (16) قرآن همانطور كه براى وجدان عقلى انسان اصالت قائل است، براى او يك اصالت وجدانى و فطرى نيز قائل است و بر اساس همان فطرت حق جويى و عدالت طلبى است كه انسانها را به سير و حركت وامىدارد. و از اينرو پيامش منحصر به طبقه كارگر يا كشاورز يا محروم و مستضعف نمىشود. قرآن به ظالم و مظلوم، هر دو خطاب مىكند كه به راه حق بيايند. موسى، هم به بنى اسرائيل و هم به فرعون پيام خدا را ابلاغ مىكند و از آنها مىخواهد كه به پروردگار ايمان بياورند و در راه او حركت كنند، حضرت محمد رسالت و دعوت خود را هم به سران قريش و هم به ابوذر و عمار عرضه مىكند. قرآن نمونههاى متعددى از برانگيختن فرد عليه خودش و بازگشت از مسير گرماهى و تباهى (توبه) ذكر مىكند. البته قرآن خود باين نكته توجه دارد كه بازگشت آنها كه در رفاه و تنعم بسر مىبرند بمراتب دشوارتر از بازگشت محرومان و ستمديدگان است.
گروه دوم به اقتضاى طبع در راه عدالتحركت مىكنند، اما گروه اول بايد از منافع شخصى و گروهى خود صرفنظر و پاروى اميا و خواستهاى خود بگذارند.
قرآن مىگويد گروندگان به او آنها هستند كه روحشان پاك و تصفيه شده است. و اين گروندگان صرفا بر اساس حقيقتجويى و عدالت طلبى كه فطرى هر انسانى است، به قرآن گرايش پيدا كردهاند نه به اقتضاى منافع و تمايلات مادى و جاذبههاى دنيوى.
پىنوشتها1- اين قرآن كتابى است كه ما بتو فرستاديم تا مردم را بامر خدا از تاريكى بسوى نور بيرون برى.
2- قومت را از اين فضاى تاريكى بيرون بكش و بعالم نور برسان...
3- مثلا در آيةالكرسى مىخوانيم:
الله ولى الذين آمنوا يخرجهم الظلمات الى النور و الذين كفروا اولياءهم الطاغوت يخرجونهم من النور الى الظلمات.
4- كتابى مبارك و عظيم الشان بر تو نازل كرديم تا مردم در آياتش تفكر كنند و خردمندان تنبه حاصل كنند.
5- درباره اين حس دينى، در شرق و غرب عالم بسيار سخنها گفته شده است در اينجا به اختصار اقوال يكى دو تن از اين دانشمندان جهانى را نقل مىكنم. اولين اين سخنان متعلق به اينشتين است. او در يكى از مقالاتش راجع به مذهب اظهار نظر مىكند و در همانجا متذكر مىشود كه باعتقاد او بطور كلى سه نوع مذهب در جهان وجود داشته است.
1- مذهب ترس; يعنى مذهب گروهى كه عامل و انگيزهشان بسوى مذهب يك سلسله ترسها از طبيعت و محيط بوده است.
2- مذهب اخلاق; و مقصودش مذهبى است كه بر مبناى مصالح اخلاقى استوار است.
آنگاه از مذهب ديگرى ياد مىكند كه نامش را مذهب هستى مىگذارد و اين تعبير او همان تعبيرى است كه ما از آن به دل ياد كرديم. به اعتقاد اينشتين، اين مذهب در واقع مىخواهد بگويد زمانى براى انسان حالتى معنوى و روحى حاصل مىشود كه در آن حالت از اين خود محدود كه بواسطه آمالها و آرزوهاى حقير و خرد احاطه شده و از ديگران جدا گرديده و همچنين از عالم. هستى طبيعى كه براى او حصارى شده است، بناگاه بيرون مىايد و از اين زندان رها مىشود و در آن هنگام است كه بنظاره كل هستى مىنشيند و وجود را همچون حقيقتى واحد در مىيابد و عظمتها و شكوهها و جلالهاى ماوراى پديدهها را بعيان مىبيند و حقارت و ناچيزى خود را متذكر مىگردد و آنگاه است كه مىخواهد باكل هستى متصل گردد. اين تعبير انشتين، داستان همام را بياد مىآورد كه از اميرالمؤمنين(ع) صفات مؤمن را باز مىپرسد. حضرت در جواب او به پاسخى كوتاه اما جامع قناعت مىكند و مىفرمايند:
يا همام اتق الله و احسن ان الله مع الذين اتقوا و الذين هم محسنون. (نهج البلاغه خطبه 183)
اى همام تو خود را خدا بترس و نيكوكار باش كه خدا با پرهيزكاران و نيكوكاران است. اما همام با اين جواب راضى نمىشود و توضيح بيشترى مىخواهد; از نحوه زيستن و طرز عبادت و گذران روزها و شبها و نحوه معاشرتهايشان و ... سؤال مىكند. آنگاه حضرت على(ع) به توصيف صفات مؤمن مىپردازد و حدود 130 خط از خطوط چهره متقين را ترسيم مىكنند و از جمله مىفرمايند:
لولا الاجال التى كتب الله لهم لم تستقر ارواحهم فى ابدانهم طرفة عين.
اگر اجل الهى نبود براى يك چشم برهم زدن روح اينان در بدنشان قرار نمىگرفت. اين همان حالتى است كه اينشتنى به آن اشاره مىكند و مىگويد انسان مذهبى وجود خود را يك نوع زندان محصور مىپندارد چنانكه مىخواهد از قفس تن پرواز كند و تمام هستى را يكباره به عنوان يك واحد دريابد. در كلمات حضرت امير(ع) اين حقيقت پررنگتر و شديدتر و جامعتر بيان شده است، از ديد حضرت، مؤمن گوئى تمام هستى را در بدن مادى خود جمع كرده و از همين روست كه ناگهان قالب را رها مىكند و روحش را آزاد مىسازد. در داستان همام اين نكته را هم نوشته اند كه وقتى سخن حضرت به پايان رسيد، فريادى از همام برآمد و قالب تهى كرد.
در زمينه حس معنوى انسانها، اقبال نيز سخن جالبى دارد، او مىگويد: در اين گفته هيچ سر و معمايى وجود ندارد كه نيايش به عنوان وسيله اشراقى نفسانى، عملى حياتى و متعارفى است كه بوسيله آن جزيره كوچك شخصيت ما وضع خود را دركل بزرگترى از حيا اكتشاف مىكند. جملهاى نيز در همين زمينه از ويليام جميز وجود دارد: انگيزش نيايش نتيجه ضرورى اين امر است كه در عين حال كه درونىترين قسمت از خودهاى اختيارى و عملى هر كس، خودى از نوع اجتماعى است با وجود اين مصائب كامل خويش را تنها در جهان انديشه مىتواند پيدا كند. اغلب مردم، خواه بصورت پيوسته و خواه تصادفى در دل خود به آن رجوع مىكنند.
حقيرترين فرد بر روى زمين با اين توجه عالى، خود را واقعى و باارزش احساس مىكند. احتمال دارد كه مردمان از لحاظ درجه تاثير پذيرى با يكديگر اختلاف داشته باشند، برايبعضى از مردم بيش از بعضى ديگران اين توجه، اساسىترين قسمتخودآگاهى را تشكيل مىدهد. آنانكه بيشتر چنين هستند محتملا دينىترين مردمانند. ولى من اطمينان دارم كه حتى آن كسانى كه مىگويند بكلى فاقد آنند خود را فريب مىدهند و حقيقتا تا حدى دين دارند.
6- ائمه(ع) قرآن را با چنان شورى مىخواندند كه رهگذرانى كه صداى آنها را مىشنيدند بىاختيار مىايستادند و منقلب مىشدند و مىگريستند.
7- امام زينالعابدين(ع) در دعايى كه براى ختم قرآن تعليم دادهاند اين نكته ار متذكر شدهاند:... و اجعل القرآن لنا فى ظلم الليالى مؤنساخدايا قرآن را در تاريكيهاى شب مونس ما قرار بده. بما آن فهم و عشق را عطا كن تا با اين كتاب در دل شب انس و الفت داشته باشيم.
8- سوره فرقان آيه 52.
9- در زمان ما نيز يكبار ديگر اين وعده راستين خدا متحقق شد و مردى از تبار پيامبر همچون جد گراميش تنها به قرآن و ايمام متكى بود، مهلكترين شكستها را بر سپاهيان كفر و لشكريان باطل وارد آورد.
10- اميرالمؤمنين(ع) در نهج البلاغه در خطبهاى كه بنام متقين معروفست (خطبه 193) صفات متقين را بر مىشمرد و بعد از آنكه توضيح مىدهد كه در رفتار چنيناند و در گفتار چنان و ... از جمله حالات آنها را در شب شرح مىدهد و بقول سعدى شب مردان خدا را توصيف مىكند و مىفرمايد:
اما الليل فقصافون اقدامهم
هنگام شب پاهايشان براى عبادت جفت مىشود.
تالين لاجزاء القرآن
آنگاه قسمتهاى مختلف قرآن را تلاوت مىكنند.
يرتلونها ترتيلا
قرآن خواندنى از سر تامل و انديشه نه مانند قرآن خواندنهاى بعضى از ما، تند و بدون فهم معانى.
يحزنون به انفسهم
كلمات و آيات را با آهنگ و حزن مخصوص معنوى كه از قلبشان پيدا مىشود مىخوانند. پس هرگاه به آيهاى برسند كه رحمت الهى از آن فهميده مىشود، با شوق به آن نظر مىكنند و وقتى به آيات بيانگر خشم الهى ميرسند، غرق دنياى انديشه مىشوند، گويى كه صداى دوزخيان را مىشنوند.
11- لتجدن اشدا لناس عداوة للذين آمنوا اليهود و الذين اشركوا و لتجدن اقربهم مودة للذين آمنوا، الذين قالوا انا نصارى...(سوره مائده آيه 82)
هر آينه دشمنترين مردم را نسبت به مسلمانان، يهود و مشركان خواهى يافت و با محبتترين مردم نسبت به مسلمانان آنان هستند كه گويند ما نصرانى هستيم.
12- مثل آيه 58 از سوره مريم و آيات اول سوره صف و ...
13- هدايت است براى پرهيزكاران.
14- هدايت و بشارت است براى مؤمنين.
15- آمده است تا زندهها را انذار كند.
16- اين آيه از آيات عجيب قرآن است. در هنگام نزول آيه پيامبر در مكه بود و در واقع با اهل يك دهكده گفتگو مىكرد. براى مردم مضحك بود كه فردى تنها با اين اطمينان بگويد كه خبر اين آيه را بعد خواهيد شنيد. بزودى خواهيد شنيد كه اين كتاب در اندك مدت با جهانيان چه خواهد كرد.
17- زيرا در اين صورت ديگر عدالت و حق براى گروندگان هدف نخواهد بود، بلكه رسيدن به منافع و ارضاى خواستهها، هدف قرار مىگيرد.