داستا نهاي قرآني
ابراهيم(عليه السلام) در قرآن
نام ابراهيم(عليه السلام)، 69 بار و در 25 سوره قرآن مجيد آمده است. در قرآن از اين پيامبر بزرگ مدح و ستايش فراوان شده و صفات ارزنده او يادآورى گرديده است.ابراهيم (ع)زمان نمرود كه در عجم به كيكاوس معروف بود،زندگى مى كرد.نمرود مردى باقوت وحشمت بود.سپاه بسيار داشت ودر سرزمين بابل آنزمان وكوفه زمان ما حكومت مى كرد.چهارصد صندلى طلا داشت كه برروى هريكجادوگرى نشسته وجادو مى نمود.او يكشب در خواب ديد كه ستارهاى در افقپديدار شد ونورش بر نورخورشيد غلبه نمود.نمرود وحشت زده از خواب بيدار شدو جادوگران را احضار نموده وتعبير خواب خود را از آنان جويا شد.گفتند طفلى دراين سال متولد مى شود كه سلطنت تو بدست او نابود مى شود.وهنوز آن طفل ازصلب پدر به رحم مادر منتقل نشده است نمرود دستور داد كه بين زنان ومردانجدايى اندازند و كودكى كه در آن سال متولد ميشود،اگر پسر است،بكشند.واگردختر است،باقى بگذارند.تارخ كه يكى از مقربّان نمرود بود شبى پنهانى نزدهمسرش رفت ونطفه ابراهيم بسته شد.هنگام تولد كودك،مادر ابراهيم (ع) به داخلغارى رفت وابراهيم (ع) در آنجا متولد شد.مادر،كودكش را درغار گذاشت وبه شهرمراجعت نمود.او همه روزه به غار مى رفت وبه فرزندش شير مى داد وبرمى گشت.رشد يك روز آن حضرت مطابق يكماه كودكان ديگر بود.پانزده سال گذشتودراين مدت ابراهيم (ع) جوانى قوى شده بود.روزى با مادرش به طرف شهرحركت كردند .در راه به گله شترى رسيدند.ابراهيم (ع)از مادر پرسيد:خالق اينهاكيست؟گفت آنكه آنهارا خلق كرد و رزق مى دهد وبزرگ مى نمايد.ابراهيم (ع) درشهر با گروههاى بت پرست وارد بحث مى شد وآنها را محكوم مى نمود.واقرار بهخداى ناديده كرد.به مصداق آيه شريفه «فلما جنّ عليه الليل راى كوكباً...» چون مذاهب آنهاراباطل ديد وباطل نمود،فرمود: انّى وجهّتوجهى ...» بعد ابراهيم (ع) را به دربار نمرود بردند.نمرود مرد زشترويى بود ولى دراطرافش غلامان وكنيزان زيبا بودند.ابراهيم (ع) از عمويش آذر پرسيد:اينها چهكسى هستند؟آذر گفت اينها غلامان وكنيزان وبندگان نمرودند! ابراهيم (ع) تبسمى كردوگفت چگونه است كه بندگان و كنيزان و غلامان از خدايشان زيباترند؟آذر گفتاز اين حرفها نزن كه تورا مى كشند.آمده است كه آذر بت مى ساخت وبه ابراهيم (ع)مى داد تا بفروشدوابراهيم (ع) هم طناب به پاى بتها مى بست ومى گفت:بياييدخدايى را بخريد كه نمى خورد و نمى بيند و نمى آشامد و نه نفعى مى رساند ونهضررى !با اين تعريف ابراهيم (ع) كسى بتها را نمى خريد.وبتها را به نزد آذر برمى گرداند.
معرفت او نسبت به خداوند، منطق گويايش در برابر بت پرستان، مبارزات سرسختانه و خستگى ناپذيرش در مقابل جبّاران، ايثار و گذشتش در برابر فرمان پروردگار، استقامت بى نظيرش در برابر توفان حوادث و آزمايش هاى سخت الهى و الگو و اسوه بودنش براى همه موحّدان، هر يك داستان مفصلى دارد كه بررسى تفصيلىِ همه آن ها خارج از حد و حوصله اين نوشته است، به طور اجمال، خداوند متعال وى را در قرآن اين چنين معرفى و وصف نموده است:
1 ـ «ما او را در دنيا برگزيديم و او در آخرت از صالحان است. در آن هنگام كه پروردگارش به او گفت: اسلام بياور (در برابر حق تسليم باش او فرمان پروردگار را از جان و دل پذيرفت) و گفت: در برابر پروردگار جهانيان تسليم شدم.»(1)
2 ـ «خداوند وسيله رشد و هدايت او را از قبل به او داده و از (شايستگى) او آگاه بود.»(2)
نمروديان سالى دوبار در فروردين جشن
مى گرفتند.در يكى از جشنها موقعخروج از شهر،آذر به ابراهيم
(ع)پيشنهاد نمود كه او هم به جشن برودتا شايد جشنآنهارا تماشاكرده
وزبان از بدگويى بتها بردارد.ولى روز بعد موقع رفتن،ابراهيم(ع)گفت
من مريض هستم!لذا همه با زينت تمام از شهر بيرون رفتند بجز ابراهيم
(ع)كه تبرى برداشت و به بتخانه رفت وهمه بتهارا شكست.سپس تبر را
بر دوش بتبزرگانداخت. «فجعلهم جُذاذاً الاّ كبيراً لهم» همه بتهارا
خورد كرد مگر بُتبزرگ را.وقتى نمرود ونمروديان باز گشتند وبه بتخانه
آمدند تا خود را تبرككنند،همه بتهارا شكسته ديدند غير از بُت
بزرگ.به روايتى شيطان به آنها اطلاع دادكه ابراهيم (ع)خدايان
شمارا شكسته است.صداى ناله وفرياد مردم بلند شد.نزدنمرود رفتند كهاى
نمرود!خدايان مارا شكستهاند.نمرود دستور داد تا به هركه شكداريد نزد
من بياوريد.همه گفتند كار ابراهيم (ع) است.حضرت را احضار كردندوبهاو
گفتند: «أ انت فعلتَ هذا بآلهتنا ياابراهيمقال بل فعلهم كبيرهم
هذافاسئلوهم اِن كانوا ينطقون»» آيا تو اين عمل را نسبت به خدايان
مابجاآوردى ؟گفت بت بزرگ اين كار را كرده است از او بپرسيد اگر حرف
مى زند!نمروديان گفتند اى ابراهيم (ع) اين بتها سخن نمى
گويند.سپس همگى خجلوشرمنده و سر به زير انداختند.بعد ابراهيم
(ع)فرمود چيزى را عبادت مى كنيد كهنه نفعى مى رساند ونه ضررو نه
حرف مى زند.چون نمروديان از جواب عاجزشدند،همگى گفتند اگر كمك كار
خدايان خود هستيد،ابراهيم (ع) رابسوزانيد.نمرود دستور داد ديوارهاى در
دامنه كوه درست كردند وبمدت يكماههيزم آورده ودر آن قرار دادند تا
پرشد.بعد گفتند چگونه ابراهيم (ع) رادر آتشبياندازيم؟شيطان بصورت
آدمى ظاهر شد وگفت منجنيق بسازيد!تا آن زمانمنجنيق نساخته بودند
وشيطان هنگاميكه به آسمانها راه داشت از جهنم ديدار كردهوديده بود
جهنميان را با منجنيق درون آتش مى اندازند،ياد گرفته بود.لذا به
آنها يادداد كه چگونه اين وسيله را بسازند.چهارصد نفر آمدند وهردونفر
يك طناب راگرفتند و ابراهيم (ع) را بالا بردند.در اين هنگام در ميان
فرشتگان غلغلهاى افتاد وبهپيشگاه الهى عرضه كردند كه خدايا از
شرق تا غرب يكنفر،تورا عبادت مى كندواوراهم كه مى خواهند
بسوزانند.دستور بده تا اورا يارى كنيم.خطاب آمد:برويد اگراز شما يارى
خواست اورا كمك كنيد.ابتدا ملك باد نزد ابراهيم (ع) آمد
وگفت:منموكل باد هستم.اگر امر بفرمائيد به باد امر كنم تا آتش را
به خانه نمرود ببرد ونمروديان را بسوزاند.ابراهيم (ع)فرمود پناه من
خداست وبتو نيازى ندارم.ملك ابرآمد وگفت اى ابراهيم!اجازه بده تا
به ابر امر كنم آتش را خاموش كند.ابراهيم(ع)گفت امر خود را به
خداى ناديده واگذاردم.ملك كوه آمد وگفت اى ابراهيم!اجازه بده
كوه بابل را بر سرشان خراب نمايم وهمه را هلاك كنم.ابراهيم
(ع)گفت بتو نيز محتاج نيستم.بعد جبرئيل آمد وگفت اى ابراهيم!هيچ
احتياجى ندارى ؟گفت دارم اما نه بتو.گفت به كه دارى ؟گفت او از
همه بهتر به حال من آگاهاست.بعد از آن از طرف خدا ندا آمد: «يانار
كونى برداً وسلاماً على ابراهيم»
ابراهيم از پيامبرانى است كه خداوند او را بيش از ديگران با عظمت
ياد نمودهاست واو را با القابى چون :حنيف،مسلم، حليم، اوّاه،
منيب،صديقياد كرده و بااوصافى چون:شاكرو سپاسگزار نعمتهاى
خداوند،قانت و مطيع خالق توانا،داراى قلب سليم،عامل و فرمانبردار
كامل خدا،بنده مؤمن و نيكوكار،شايسته و صالحدرگاه خدا و...وى را
ستوده است.و به منصبهايى چون:امامت وپيشوائى مردم،برگزيده در
دوجهان و خليل اللهى مفتخر داشته است.
از جمله الطاف الهى بر ابراهيم آنست كه:
او را از پيامبران اولوا العزم قرار داد.
پيامبرى را در ذريه او قرار داد.
علم وحكمت وشريعت بوى داده است.
اورا امّت واحده خواند.
و خانه كعبه بدست او تجديد بنا شد.
مقام امامت به او تفويض شد
مدت عمر ابراهيم دويست سال بوده و در شهر خليل الرحمن فلسطين اشغالى مدفون است.
ابراهيم(ع)گاهگاهى پيش از بناى مكه و خانه كعبه و پس از آن به مكهمىآمدو از فرزندش اسماعيل ديدن مىكرد (3) .تا آنكه در يك سفر مامور به ساختن خانه كعبهشد، لذا بهاتفاق اسماعيل اين خانه را بنا نهاد، و اين اولين خانهاى است كه از طرف پروردگارساخته شد، و اين خانه مباركىاست كه در آن آيات بينات و در آن مقام ابراهيم است، و هركس درون آن داخل شود از هر گزندى ايمن است. (4) ابراهيم(ع)پساز فراغت از بناى كعبه دستور حج را صادر نموده، و آيين واعمال مربوط به آن را تشريع نمود. (5) آنگاه خداى تعالىاو را مامور به ذبح فرزندش اسماعيل نمود، ابراهيم(ع)اسماعيل(ع)را در انجام فرايض حجشركت مىداد، موقعى كه به سعىرسيدند ومىخواستند كه بين صفا و مروه سعى كنند، اين ماموريت ابلاغ شد، و ابراهيم(ع)داستان را با فرزندشدر ميان گذاشت و گفت: فرزند عزيزم!در خواب چنين مىبينم كه تراذبح و قربانى مىكنم نيك بنگر تا رايت چه خواهدبود.عرض كرد: پدرجان!هر چه را كهمامور به انجامش شدهاى انجام ده، و ان شاء الله به زودى خواهى ديد كه من مانند بندگانصابرخدا چگونه صبرى از خود نشان مىدهم.پس از اينكه هر دو به اين امر تن دردادند و ابراهيم(ع)صورت جوانشرا بر زمين گذاشت وحى آمد كه اى ابراهيم، خواب خود راتصديق كردى و ما به همين مقدار از تو قبول كرديم، و ذبح عظيمى را فدا وعوض او قرارداديم. (6) آخرين خاطرهاى كه قرآن كريم از داستان ابراهيم(ع)نقل نموده دعاهايىاست كه ابراهيم(ع)دربعضى از سفرها در مكه كرده(7) و آخرين دعايش اين است: پروردگاراپدر و مادر من و كسانى را كه ايمان آوردهاند در روز حساب بيامرز.
خداى تعالى در كلاممجيدش ابراهيم را به نيكوترينوجهى ثنا گفته و رنج و محنتى را كه در راه پروردگارش تحملنموده بود، بهبهترين بيانى ستوده و در شصت و چند جا از كتاب عزيزش اسم او را برده، و موهبتها و نعمتهايى را كه به او ارزانى داشته در موارد بسيارىذكر كرده است، از طرف خدا ندا رسيد كهاى ابراهيم!به بابل برو و نمرود را به خداپرستى دعوتنما.حضرت به بابل كه كوفه امروزى است،نزد نمرود رفت واورا به خداپرستى دعوت نمود.نمرود گفت اى ابراهيم!مرا بخداى تو احتياجى نيست.من مى خواهمپادشاهى را از خداى تو بگيرم واورا هلاك نمايم!!اين بود كه دستور داد تا اطاقكى به تعليم شيطان ساختند وخود درون آن قرار گرفت وچهار كركس اورا بلند كردندوبالابردند.چون بالا رفت تيرى بطرف آسمان انداخت.جبرئيل آن تير را به خونماهى آغشته كرد.ماهى ناليد خدايا تيغ دشمن را به خون من آغشته كردى .ندا رسيدكه تيغ را تا قيامت بر شما حرام كردم.بعد نمرود تير خونآلود را كه ديد ،گفت كارخداى ابراهيم را ساختم.ابراهيم (ع) گفت از اين حرف برگرد كه مردن براى خدانيست.نمرود گفت اگر خداى تو زنده است،من لشكر جمع آورى مى كنم به خدايتبگو كه لشكر جمع كندتا با يكديگر جنگ كنيم!پس نمرود از اطراف عالم لشكربزرگى كه سيصد فرسخ لشكرگاه آنها بود جمع كرد.ابراهيم (ع) دعا كرد كه خدايا اينملعون را هلاك كن.خداوند به عدد لشكر نمرود پشه فرستاد كه بر سر هر يكپشهاى نشست و در اندك زمانى اورا هلاك نمود.رئيس پشهها، پشهاى بود كه يكچشم ويك پا و يك دست و نيمه بدنى داشت.آمد وروى زانوى نمرود نشست.نمرود به زنش گفت اين پشهها لشكر مرا هلاك كردند .دست برد تا پشه را بكشد كهپشه بلند شد ولب بالا و لب پايين نمرود را نيش زدهآورد دماغ نمرود شد وبه داخلمغز نمرود نفوذ كرده ومشغول نيش زدن شد!صداى فرياد نمرود بلند شد و ازشدت درد خواب وخوراك از او سلبگرديدغلامانش مرتب بر سرش مى زدند تاپشه از حركت بايستد.همانجور او را اذيت نمود تا به درك واصل شد.بقيه لشكر اوبه ابراهيم (ع) ايمان آوردند.
1 ـ بقره : 13 و 131
2 ـ انبياء : 51
(3)سوره بقره آيه 126 و سوره ابراهيم آيه 35 - 41
(4)سوره بقره آيه 127 - 129 و سوره آل عمران آيه 96 - 97
(5)سوره حج آيه 26 - 30
(6)سوره صافات آيه 101 - 107
(7)سوره ابراهيم آيه 35 - 41
ضرب المثل هاي قرآني
- جواب ابلهان خاموشي استإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَاماً (فرقان /63) هنگامي كه جاهلان آنها را مخاطب مي سازند ، سلام مي دهند .
7 - بني آدم اعضاي يكديگرند
مز د آن گرفت جان برادر كه كار كرد
وَأَن لَّيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى (نجم /39) براي انسان جز آنچه كه سعي كرده نخواهد بود .
8 - يار بي پرده از در و ديوار در تجلي است يا اولي الابصار
فَأَيْنَمَا تُوَلُّواْ فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ إِنَّ اللّهَ وَاسِعٌ عَلِيمٌ (بقره /115) به هر طرف كه روي بگردانيد ، آنجا وجه الله است و روي به جانب خداست .
9- سحرخيز باش تا كامروا باشي
وَمِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّكَ عَسَى أَن يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَاماً مَّحْمُوداً (اسراء /79) قسمتي از شب بيداري كن و نافله به جا بياور تا خداوند تو را به مقام محمود برساند .
10- چيست احسان ، را مكافات اي پسر ؟
لطف و احسان و ثواب معتبر
هَلْ جَزَاء الْإِحْسَانِ إِلَّا الْإِحْسَانُ (الرحمن /60) آيا پاداش احسان ، چيزي غير از احسان است ؟
11- اندر پس هر گريه ، دو صد خنده مهياست .
إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً(شرح/6) با هر سختي ، آساني است .
12- گله از هيچ كس نبايد كرد
كز تن ماست آنچه بر تن ماست
وَمَا أَصَابَكُم مِّن مُّصِيبَةٍ فَبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ(شوري /30) هر مصيبت و گرفتاري كه برايتان پيش مي آيد به دست خودتان ايجاد شده است .
13- با سيه دل چه سود گفتن وعظ نرود ميخ آهنين در سنگ
أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ (بقره/6) آنها را انذار دهي يا ندهي (فائده ندارد و ) آنها ايمان نمي آورند.
14- شكر نعمت ، نعمتت افزون كند
كفر ، نعمت از كفت بيرون كند
لئِن شَكَرْتُمْ لأَزِيدَنَّكُمْ وَلَئِن كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ(ابراهيم /7) اگر شكر كنيد ، نعمتها را بر شما افزون مي كنم و اگر كفران نعمت كنيد عذاب من شديد است
تازه ها در خوشبختي
به همسرتان نگوييد كه ...!شما خيلي راحت ميتوانيد هر آنچه ميخواهيد به شوهرتان بگوييد اما اگر مراقب صحبتكردن خود نباشيد، ممكن است او صحبتهاي ...
- حدود اطاعت از شوهر
- مزاياي يك ازدواج موفق
- تا ابد در كنار هم بمانيد
- توصيه هاي تربيتي براي حل اختلافات همسران
- بال همديگر باشيم نه وبال !!!
خانواده خوشبخت
روياهاي تلخ كودكان تك سرپرستاگرچه امروزه ساختمان هاي بلند و شيك غرب به نمادي از اثبات قدرت انسان بر زمين محسوب مي گردد با ...
- وقتي يكي از والدين نيست
- مشكلات والد تنها
- تنها در جاده پرسنگلاخ زندگي
- شيوه هاي تربيت فرزند در خانواده هاي تك سرپرست
- گونههاي جديد خانواده در غرب
تازه ا در كتب اسلامي
خطبه 72 و 73 نهج البلاغهگويند مروان حكم در جنگ جمل اسير شد، امام حسن و امام حسين - درود خدا بر هر دوان - ...
- درود بر پيامبر-خطبه 71 نهج البلاغه
- ياران حق نشناس-خطبه 70 نهج البلاغه
- نفرين بر حق ناشناسان-خطبه نهج البلاغه
- خطبه 66 و 67 خطبه نهج البلاغه
- خطبه 65 نهج البلاغه
سوره هاي خاص
سوره هاي خاص قرآن كريم
١. سوره « حمد » به مادر قرآن معروف است.
٢.پنج سوره با « الحمد الله » شروع مي شود:« ١. حمد، ٢. انعام، ٣. كهف، ۴. سبأ، ۵. فاطر »
٣. سوره « تكوير » تعداد كلماتش برابر با تعداد سوره هاي قرآن است.
۴. نام سوره هاي « ق، ص، ن » يك حرفي است.
۵.سوره « فجر » به سوره امام حسين عليه السلام معروف است.
۶.سوره « صف » تعداد آياتش برابر با تعداد چهارده معصوم عليه السلام است.
٧.سوره « نور » همنام شهرستان نور در استان مازندران است.
٨.سوره هاي « اسراء، حديد، حشر، صف، جمعه، تغابن و اعلي » به مسبّحات مشهور هستند.
٩.« ٨۶ سوره مكي » و« ٢٨ سوره مدني » است.
١٠.سوره « يس » به قلب قرآن معروف است.
١١.در سوره « كوثر » به غير از بسم الله الرحمن الرحيم حرف ميم نمي باشد.
١٢.سوره « اخلاص » به نسب نامه خداوند معروف است.
١٣.سوره اي كه غير از بسم الله الرحمن الرحيم تنها يك كسره در آن به كاربرده شده است سوره « توحيد » است.
١۴.چهارده سوره است كه اول اسمشان حرف الف مي باشد: «آل عمران، ٢. احزاب، ٣. اخلاص، ۴ .اعراف، ۵. اعلي، ۶. انفال، ٧. انبياء، ٨. انعام، ٩. انشقاق، ١٠ . احقاف، ١١ . اسرائيل، ١٢ . ابراهيم، ١٣.انشراح، ١۴ . انفطار».
١۵.سوره هايي كه حضرت محمد صلي الله عليه و اله و سلّم فرمودند آن سوره ها مرا پير كردند سوره هاي « هود، واقعه، مرسلات و نبأ » مي باشد.
١۶.سوره هاي« نجم ،علق؛سجده،وفصلت » سجده واجب دارند.
١٧.سوره « حمد » به زبان بندگان نازل شده است.
١٨.قرآن آريم در سوره « حمد » خلاصه شده است.
١٩.سوره هاي « انعام، فاتحة الكتاب، آهف، سبأ و فاطر » به حامدات مشهور هستند.
٢٠.سوره « توحيد » معادل يك سوم قرآن است.
پرسش و پاسخ غدير
v:* {behavior:url(#default#VML);} o:* {behavior:url(#default#VML);} w:* {behavior:url(#default#VML);} .shape {behavior:url(#default#VML);} 800x600 اثبات امير المومنين(ع) براي امام اول بودن؟الف)
حديث غدير. يكي از احاديث مهم مسأله غدير است كه قضاياي مفصلي دارد. بخشي از آن
اين است كه پيامبر (ص) دست حضرت علي (ع) را بالا گرفت و سه مرتبه فرمود: "من
كنت مولاه فعلي مولاه." (الغدير ج 1 ص 11). اين واقعه از اهميت بالايي
برخوردار بوده و جايگاه ويژهاي ر متون اسلامي اهل سنت و شيعه و نيز در ادبيات و
اشعار عرب داراست يعني. 110 نفر از صحابه و 84 نفر از تابعين آن را نقل نموده و
طبقات راوي آن به 360 نفر ميرسند. شعراي بسياري آن را به نظم آوردهاند از جمله:
1- در قرن اول: اميرالمؤمنين (ع) حسان بن ثابت انصارييس بن سعد بن عباده انصاري عمروبن
عاص بن واثل محمد بن عبدالله حميري.
2- در قرن دوم: كميت بن زياد سيد اسماعيل بن محمد حميري شعيان بن مصعب كوفي.
3- قرن سوم: ابوتمام حبيب بن اوس طايي دعبل بن علي بن رزين الخزاعي. و در قرون بعد
دهها نفر ديگر به گونهاي كه علامه اميني (ره) هفت جلد از كتاب ارزشمند
"الغدير" را بدان اختصاص داده است.ب) حديث ليله الانذار: در شبي كه
پيامبر مأمور به ابلاغ و دعوت از نزديكان شد فرمود: "چه كسي است اولين فردي
كه در اين امر مرا تصديق و ياري نمايد تا وصي و خليفه و جانشين پس از من
باشد؟" تنها كسي كه جواب مثبت داد حضرت علي (ع) بودند كه سني حدود ده سال
داشتند.
ج) حديث منزلت: پيامبر به اميرالموءمنين (ع) فرمود: "انت مني بمنزله هارون من
موسي الا انه لانبي بعدي".
د) حديث ثقلين: آخرين وصيت تاريخي پيامبر اين بود كه: "دو چيز گران بها در
ميان شما ميگذارم: كتاب خدا و عترت خودم." روايات فوق و روايات متعدد ديگري
همه به تواتر در منابع روايي و تاريخي اهل سنت نقل گرديده است. براي آگاهي بيشتر
ر. ك: 1) رهبري امام علي (ع) در قرآن (ترجمه المراجعات) علامه سيد شرف الدين 2)
معالم المدرستين علامه عسكري 3) آن گاه هدايت شدم (ثم اهتديت) تيجاني سماوي 4)
فروغ ابديت جعفر سبحاني 5) بررسي مسايل كلي امامت ابراهيم اميني
البته همه آياتي كه درباره مؤمنان و تقوا پيشگان هست، نمونه اتم و اكمل و مصداق
روشن آن حضرت علي (ع) ميباشد. اما بعضي از آيات بالخصوص در شأن آن بزرگوار نازل
شده است و رواياتي از طريق شيعه و سني بر آن دلالت دارد بلكه بعضي از آنها به حد
تواتر رسيده است مثل آي شريفه إِنَّما وَلِيُّكُمُ اَللَّهُ.،(1). اين امر از نظر
علماي شيعه روشن است اما در بين بزرگان اهل سنت هم برخي تصريح به اين مطلب
كردهاند مانند ابوالقاسم حكاني در كتابي به نام "شواهد التنزيل"، 200
آيه يا بيشتر جمع كرده است كه درباره حضرت علي (ع) نازل و ياتفسير شده است.
ميزان اعتبار حديث غدير چقدر است و معناي ولايت در آن حديث چيست؟
در رابطه با مسأله حجة الوداع و غدير خم، عين واقعه را به نقل از ترجمه الغدير (ج 1، ص 29 - 37) تقديم ميداريم. لازم است بدانيد كه اين واقعه و خطبه پيامبر اكرم(ص) در آن، مورد اجماع و اتفاق جميع مسلمانان شيعه وسني است و جايگاه ويژهاي در نصوص ديني و ادبيات و اشعار مسلمانان - اعم از عرب و غير عرب - دارد. در متون اسلامي هيچ روايتي به اندازه اين واقعه به حد فوق تواتر نرسيده است و احدي را ياراي ترديد در آن نيست. در ميان صحابه پيامبر(ص) 110 نفر و از تابعين 89 نفر آن را نقل كردهاند و طبقات راوي آن، به 360 نفر رسيده است. شاعران بسياري نيز اين جريان را به نظم آوردهاند؛ از جمله:در قرن اول: اميرالمؤمنين(ع)، حسان بن ثابت انصاري، قيس بن سعد بن عباده انصاري، عمر و بن عاص بنوائل، محمد بن عبداللّه حميري.
در قرن دوم: كميت بن زياد، سيد اسماعيل بن محمد حميري، شعيان بن مصعب كوفي.
در قرن سوم: ابو تمام حبيب بن اوس طايي، دعبل بن علي بن رزين الخزاعي و در قرون بعد دهها نفرديگر.
از اهميت اين واقعه، همان بس كه علامه اميني يازده جلد كتاب ارزشمند «الغدير» را پيرامون اين حادثه به نگارشدرآورده است.
اكنون اين سؤال رخ مينمايد كه اگر اين واقعه در ميان همه مسلمين، اجماعي و مورد اتفاق است، پس اختلاف درچيست؟ اساس اختلاف بر سر همان ماهيت و دلالت اين واقعه است:
1ـ برادران اهل تسنن اظهار ميدارند كه اين حادثه عظيم تاريخي و سخنان و تأكيدات پيامبر اكرم(ص)، صرفا به معناي لزوم «محبت و دوستي» حضرت علي(ع) است، و هيچ دلالتي بر امامت و زمامداري و لزوم پيروي از ايشان ندارد. دليل آنان نيز آن است كه «ولايت» چند معنا دارد و يكي از معاني آن «دوستي» است. بنابراين تا زماني كه به اين معنا قابل حمل است، نميتوان به معاني ديگر آن تمسّك جست.
2ـ ديدگاه شيعه اين است كه ماهيت اين حادثه و سخنان پيامبر اكرم(ص)، نصي صريح و قاطع بر امامت و پيشوايي حضرت علي(ع) است و قراين و شواهد حالي، مقالي و مقامي به گونهاي است كه هرگز نميتوان آن را تنها به دوستي و محبت تفسير كرد. البته بايد توجه داشته باشيد كه شيعه ادله بيشمار ديگري از قرآن و عقل و سنت بر امامت آن حضرت در دست دارد و اين مسأله يكي از آن ادله ميباشد، نه تنها دليل. در عين حال اين رخداد، حجتي قاطع وخلل ناپذير است و به هيچ روي نميتوان از آن دست برداشت. دلايل و قرائني كه بر صحّت ديدگاه شيعه گواهيميدهد، عبارت است:
ـ معناي ولايت: لغت شناسان و كتابهاي برجسته و ممتاز لغت، كلمه ولايت را به معناي سرپرستي، عهدهداري امور، سلطه، استيلا،رهبري و زمامداري معنا كردهاند. در اين جا معناي اين كلمه را با برخي از مشتقاتش فقط از كتابهاي لغت اهل سنت برايتان نقل ميكنيم:
- راغب اصفهاني مينويسد: «وِلايت؛ يعني، ياري كردن. و وَلايت؛ يعني، زمامداري و سرپرستي امور و گفته شده است كه ولايت و ولايت ماننددِلالت و دَلالت است و حقيقت آن «سرپرستي» است. ولي و مولي نيز در همين معنا به كار ميرود»، (المفردات الراغب، ص 570).
- ابن اثير مينويسد: «وليّ؛ يعني، ياور... و هر كس امري را بر عهده گيرد، «مولي و وليّ آن است». سپس خودش ميگويد: «و از همين قبيل است حديث «من كنت مولاه فعلي مولاه»... و سخن عمر كه به علي(ع) گفت: «تو مولاي هر مؤمني شدي»؛ يعني، «ولي مؤمنان گشتي»، (النهاية، لابن اثير، ج 5، ص 227).
- صاحب صحاح اللغة مينويسد: «... هر كس سرپرستي امور كسي را به عهده گيرد ولي او است»، (الصحاح في لغة العرب، ج 6، ص2528).
- صاحب مقاييس مينويسد: «.. هر كس زمام امر ديگري را به عهده گيرد «وليّ او است»، (معجم مقاييس اللغة، ج 6، ص ص 141).
اكنون با اين گفتههاي مصرّح ارباب لغت، چگونه ميتوان «من كنت مولاه فعلي مولاه» را به «دوستي» صرف معنا كرد و سرپرستي اجتماعي وزمامداري را از آن جدا ساخت؟! مگر نه اين است كه «ابن اثير» لغت شناس معروف عرب و سني، خودش تصريح ميكند كه كلمه «مولي» درروايت «من كنت مولاه فعليّ مولاه» از زبان پيامبر(ص) و در گفتار عمر در همين معنا به كار رفته است؟
ـ خطاب تند و قاطع الهي: آيا اگر حادثه غدير صرفا براي اعلام دوستي حضرت علي(ع) بود، آن قدر اهميت داشت كه خداوند به پيامبرش وحي كند، كه اگر آن را ابلاغ نكني، رسالت الهي را انجام ندادهاي؟ خداوند ميفرمايد: «يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لن تفعل فما بلغت رسالته واللّه يعصمك من الناس ان اللّه لايهدي القوم الكافرين»، (مائده، آيه 70). آيا اين اخطار شديد اللحن به خوبي نشان نميدهد كه مسأله بالاتر از اين حرفها است؟ البته محبت اميرالمؤمنين(ع) جايگاه بسيار بلندي دارد و يكي از نشانههاي ايمان است؛ ليكن بحث در اين است كه اين خطبه بنا به دلايل ذكر شده، قطعا منحصر به «ولايت محبت» نيست.
ـ دلداري خدايي: در آيه ياد شده، خداوند پيامبر را دلداري داده، ميفرمايد: در راستاي اجراي اين مأموريت، خداوند تو را در مقابل توطئههاي مردم محافظت ميكند «واللّه يعصمك من الناس». آيا اين مسأله نشان نميدهد كه اين مأموريت، مسأله مهمي بوده است كه پيامبر(ص) بيم آن داشته كه برخي بر اثر هواهاي نفساني به مقابله برخاسته و توطئه كنند؟ آيا فقط با اعلام دوستي حضرت علي(ع) جاي چنين خوفي بود؟
ـ گزينش مكان: آيا اين كه پيامبر(ص) جحفه را - كه مكان جدا شدن و انشعاب مسافران است - انتخاب كردند، تا همگي قبل از انشعاب در سخنراني آن حضرت حضور داشته باشند و نيز اين كه پيامبر(ص) دستور دادند كساني كه از آن مكان گذشته بودند برگردند، و صبر نمودند تاكساني هم كه عقب مانده بودند، از راه برسند و... نشانه چيست؟
اين كه دستور دادند كه شاهدان به غايبان اطلاع دهند و اين «نبأ عظيم» را به گوش همگان برسانند، دلالت بر اين ندارد كه مسأله، براي امت اسلامي فوقالعاده مهم و حياتي است؟ آيا عاقلانه است كه پيشواي بزرگ مسلمانان در آخرين سخنراني براي جمعيت باشكوه حجگزاران و در آن گرماي سوزان،ادامه دارد.....
متعه چيست؟
v:* {behavior:url(#default#VML);} o:* {behavior:url(#default#VML);} w:* {behavior:url(#default#VML);} .shape {behavior:url(#default#VML);}اختلاف بين شيعه وسني در مورد متعه در چيست؟ اما اختلاف اصلي در اين است كه آيا براي اين حكم در زمان خود رسول اكرم صلي الله عليه وآله وسلم نسخي وارد شده است يا اينكه حكم به حرمت متعه بعد از وفات ايشان و توسط ديگران وضع شده است ؟مشهور بين اهل سنت نظر اول و اجماع شيعه بر نظر دوم است .
ادله حليت متعه:براي اثبات حليت متعه - جدا از اجماعي كه حتي اهل سنت نيز آن را در مورد سالهاي اوليه اسلام نقل كرده اند - مي توان از قرآن كريم و روايات رسول گرامي اسلام صلي الله عليه وآله وسلم استفاده نمود :
كلام خداوند متعال :فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أجُورَهُنَّ فَرِيضَةً) سوره نساء آيه 24 )اثبات نزول اين آيه در مورد متعه :
الف) كلمات مفسرين در اين زمينه:
مفسرين شيعه و سني در اين نكته كه نزول اين آيه در مورد متعه بوده است ، تقريبا اتفاق نظر دارند . و با اثبات اين مطلب حليت متعه ثابت شده و اثبات حرمت و يا نسخ آن به دليل نياز دارد :
- وقال الجمهور : المراد نكاح المتعة الذي كان في صدر الإسلام جمهور علما( مشهور علما) گفته اند كه مراد از اين آيه متعه است كه در صدر اسلام بوده است .(تفسير القرطبي ج 5 ص 130)
- وإلى ذلك ذهبت الإمامية والآية أحد أدلتهم على جواز المتعة وأيدوا استدلالهم بها بأنها في حرف أبي فما استمعتم به منهن إلى أجل مسمى وكذلك قرأ ابن عباس وابن مسعود رضي الله تعالى عنهم والكلام في ذلك شهير ولا نزاع عندنا في أنها أحلت ثم حرمت و شيعه به همين نظر ميل دارند و اين آيه يكي از ادله ايشان بر جواز متعه است ؛ و استدلال خود را با اين مطلب كه اين آيه در قرائت أبيّ و ابن عباس "إلي أجل مسمي" بوده است تاييد مي كنند ؛ و كلام در اين مطلب مشهور است . ما نيز در اين مطلبي بحثي نداريم كه متعه در ابتدا حلال بود سپس حرام شد . (روح المعاني ج5/ص5)
ب) قرائت بسياري از بزرگان صحابه:طبق روايات اهل سنت ، بسياري از بزرگان صحابه و تابعين مانند ابن عباس و ابي بن كعب و مجاهد و سعيد بن جبير و ابن مسعود و سدي و ديگران اين آيه را چنين قرائت مي كرده اند:"فَمَا استَمتَعتُم بِهِ مِنهُنَّ إليَ أجَلٍ مُسَمًّي فَآتُوهُنَّ أجُورَهُنَّ"
- أخبرنا أبو زكريا العنبري حدثنا محمد بن عبد السلام حدثنا إسحاق بن إبراهيم أنبأ النضر بن شميل أنبأ شعبة حدثنا أبو سلمة قال سمعت أبا نضرة يقول قرأت على بن عباس رضي الله عنهما فما استمتعتم به منهن فآتوهن أجورهن فريضة قال بن عباس فما استمتعتم به منهن إلى أجل مسمى قال أبو نضرة فقلت ما نقرأها كذلك فقال بن عباس والله لأنزلها الله كذلك هذا حديث صحيح على شرط مسلم ولم يخرجاه
شنيدم ابانضره را كه مي گويد بر ابن عباس اين آيه را خواندم كه زناني را كه ايشان ايشان را متعه كرده ايد پس اجر ايشان را به عنوان واجب وفريضه به ايشان بدهيد .ابن عباس گفت زناني را كه ايشان را متعه كرده ايد تا زمان معين ابو نضره گفت: ما آن را چنين نمي خوانيم .ابن عباس گفت قسم به خداوند كه خدا آن را چنين نازل كرد . اين حديث بنا بر نظر مسلم (در شروط صحت حديث) صحيح است ولي بخاري و مسلم آن را در كتب خودشان نياورده اند . المستدرك على الصحيحين ج2 ص334 شماره 3192
قرائت ايشان در كتابهاي ذيل نيز نقل شده است :جامع البيان ج 5 ص19 - المصنف لعبد الرزاق الصنعاني ج 7 ص 497 و 498- شرح النووي على صحيح مسلم ج 9 ص 179- الكشاف للزمخشري ج 1 ص519- أحكام القرآن للجصاص ج 2 ص 185- تفسير القرطبي ج5 ص130- تفسير ابن كثير ج1 ص486 - الدر المنثور ج 2 ص 139و 140 و...
قطعا مقصو د ابن عباس نزول به عنوان قرآن نبوده است . چون تحريف قرآن به اجماع مسلمانان باطل است . بلكه مقصود نزول به عنوان تفسير اين آيه از جانب خداوند است . يعني خداوند متعال بعد از نزول آيه يا همزمان با آن مصداق وتفسير آيه را به همراه ذكر متن آيه ، به رسول خدا وحي مي نمود . پس مقصود اين آيه همان ازدواج تا زمان معين ومتعه است . جدا از لفظ استمتاع كه در نص آيه آمده و مي تواند دليل ديگري بر اراده متعه باشد .
نهي عمر از دو متعه حلالا ز اموري كه دلالت بر حليت متعه مي كند ، كلام عمر بن الخطاب است كه گفت : دو متعه در زمان رسول خدا حلال بود . من از آن دو نهي مي كنم و بر(انجام دادن) آن دو عقاب مي نمايم . اگر در زمينه متعه نسخي از جانب رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم موجود بود ، قطعا عمر به آن استهشاد مي كرد ، اما چنين نكرده است .بنا بر اين ، روايت صراحت دارد در اينكه متعه در زمان رسول خدا حلال بوده است و تحريم آن نظر شخصي عمر است .
مدارك اين روايت در كتب اهل سنت : سرخسي در دو كتاب خود اين روايت را از جمله رواياتي مي داند كه با سند صحيح از عمر نقل شده است : وقد صحّ أنّ عمر رضى اللّه عنه نهى الناس عن المتعة فقال: متعتان كانتا على عهد رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم وأنا أنهى الناس عنهما ؛متعة النساء، ومتعة الحج .با روايت صحيح ا ز عمر نقل شده است كه وي مردم را از متعه نهي كرد ، پس گفت : دو متعه در زمان رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم حلال بود ؛ متعه زنان و حج تمتع (المبسوط للسرخسي ج4 ص27 - أصول السرخسي ج2 ص6)همين روايت در كتب ذيل نيز نقل شده است :مسند أحمد بن حنبل ج3 ص325 ش 14519 - المغني ج7 ص136چاپ دار الفكر 1405- أحكام القرآن للجصاص ج1 ص347 چاپ دار احياء التراث العربي - تفسير القرطبي ج2 ص392 - تذكرة الحفاظ ج1 ص366 - التفسير الكبير ج5 ص130 چاپ اول دار الكتب العلميه بيروت - بداية المجتهد ج1 ص244 چاپ دار الفكر بيروت - وفيات الأعيان وأنباء أبناء الزمان ج6 ص150 دار الثقافة لبنان
اختلاف در جانشيني پيامبر(ص)
در مورد خلافت پس از محمد(ص) و جانشيني او دو نظر عمده وجود دارد.
الف) نظر اهل سنت كه معتقدند محمد براي پس از مرگش جانشين و خليفه اي معين نكرد، بنابراين شورايي در محل سقيفهٔ بني ساعده، جانشين او و خليفهٔ مسلمانان را انتخاب كردند.
ب) نظر شيعيان كه معتقدند محمد از روز اول دعوت قريش به اسلام (يوم الدعوه) تا روز وفات خويش (يوم الوفاه) و در اين ميان در مقاطع مختلف از زندگاني خويش و بويژه در روز 18 ذيحجه سال دهم هجري، روز برادري (موآخاه) و روز مباهله، علي بن ابيطالب را بعنوان ولي، برادر، خليفه، نفس، وزير و وصي خود به مسلمانان معرفي و 68 روز پيش از مرگش يعني در روز 18 ذيحجهٔ سال دهم هجري، در محلي بنام غدير خم براي او از تمام مسلمانان حاضر در آن محل، كه شمار آنها را تا 120 هزار نفر ذكر كرده اند، بيعت گرفت.
ايرادات شيعه به شوراي اهل سنت
بنا بر ديدگاه شيعيان شورايي كه اهل سنت آن را مطرح مينمايند در واقع حكومت شورايي عملي نشد.
ايرادات انتخاب خليفه اول از ديدگاه شيعه
در شورايي كه ابوبكر را بهعنوان خليفهٔ اول انتخاب كرد ند حداكثر هفت نفر حضور داشتند و اين اشخاص پيشتر به نمايندگي جامعهٔ مسلمانان منصوب نشده بودند. يكي از اين اشخاص ابوبكر بود كه به خودش رأي داد، ديگري عمر بود كه به ابوبكر رأي داد و ابوبكر نيز به هنگام مرگ او را بهعنوان خليفهٔ دوم معرفي كرد. سومي ابو عبيده بود كه شغلش قبركني بود و از عقلاي قوم محسوب نميشد. به اعتقاد شيعيان اگر قرار به برگزاري شورايي هم بود بايد در وهلهٔ اول از علي دعوت به شركت در جلسه را ميكردند، و نيز در اين شورا شخصيتهايي نظير ابن عباس مفسر بزرگ قرآن، سلمان، ابوذر، مقداد، عمار، كميل، مالك اشتر نخعي و بسياري شخصيتهاي ديگر حضور مييافتند و اين اشخاص نيز يا بايد از اكثريت مسلمانان نمايندگي كسب ميكردند و يا اينكه خليفه بر اساس يك انتخابات آزاد كه همهٔ مسلمانان حق شركت در آن را ميداشتند برگزار ميشد.البته شيعيان اعتقاد دارند كه مطابق قرآن (يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك فان لم تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس) يعني: «اي رسول ابلاغ كن آنچه را كه از جانب پروردگارت به تو نازل شده و اگر اين كار را به انجام نرساني رسالت او را ابلاغ ننمودهاي، خداوند ترا از مردم محفوظ خواهد داشت) محمد از جانب خدا موظف به انتصاب علي به عنوان جانشين و وصي پس از خود بود و تعيين علي بهعنوان جانشين محمد مانند تعيين هارون به جانشيني موسي بود، با اين تفاوت كه هارون علاوه بر جانشيني خود پيامبر هم بود اما علي خليفه و امام بود و پيامبر نبود. اما در مقام بررسي تاريخ شيعه با قاطعيت اعلام ميدارد كه اصولا شورايي نيز در برابر نص محمد برگزار نشد و به آنچه كه روي نميتوان نام شورا نهاد.
ايرادات انتخاب خليفه دوم از ديدگاه شيعه
در تعيين عمر بهعنوان خليفهٔ دوم نيز اصولا شورايي برگزار نشد و ابوبكر وي را بهعنوان جانشين خود و خليفهٔ دوم معرفي كرد. در اينجا شيعيان اين سوال را مطرح ميكنند، كه چگونهاست كه وقتي پيامبر علي را منصوب مينمايد، اهل سنت زير بار نميروند و از شورا دم ميزنند، اما هنگامي كه ابوبكر خليفهٔ دوم را تعيين ميكنند همگيشان ميپذيرند؟
ايرادات انتخاب خليفه سوم از ديدگاه شيعه
در خصوص خلافت خليفهٔ سوم يعني عثمان نيز شورايي از جانب مسلمانان و يا اكثر منتخب مسلمانان برگزار نشد و عمر خود چند نفر را مشخص كرد تا خليفهاي را برگزينند. اين هيأت ابتدا علي را برگزيد اما با او شرط كرد كه بر اساس قرآن و روش شيخين (ابوبكر و عمر) رفتار نمايد، اما علي نپذيرفت و گفت بر اساس قرآن و اجتهاد خود عمل ميكنم، بنابراين گروه مذكور عثمان را برگزيد و اين شرط را با او در ميان گذاشت و او شرط را پذيرفت. بنابراين خليفهٔ سوم نيز با شور و مشورت مسلمانان انتخاب نشد بلكه گروهي كه از سوي خليفهٔ دوم مأموريت يافته بودند به شكلي كه گفته شد او را منتصب ساختند.
نحوه انتخاب خليفه چهارم از ديدگاه شيعه
در ديدگاه شيعه پس از كشته شدن عثمان مردم به علي اقبال كردند و مصرانه از او خواستند كه خلافت را بپذيرد، او در مقابل اصرار مردم با اين شرط كه موضوع به شكل پنهاني نباشد و انتخاباتي در مسجد انجام شود و كليهٔ مسلمانان در آن شركت نمايند، اين پيشنهاد را پذيرفت. به عبارت ديگر بر اساس اعتقاد شيعيان علي هم منتصب از جانب خدا و محمد است و هم با رأي مردم بر سر كار آمدهاست، بنابراين شوراي واقعي هم صرفاً در مورد او مصداق يافتهاست و هيچيك از خلفاي پيشين با راي مردم و انجام شورا به معناي حقيقي زمام امور را به دست ن گرفتهاند..
اختلاف در مسئله ولايت و خلافت:بعد از پيامبر(ص) بود كه ريشة بسياري از اختلافات در اين مسئله بوجود آمد. برخي از اختلافات در فروع و احكام ديني در زمان چند خليفة اوّل پديد آمد، مانند نماز «تراويح» كه در شب هاي ماه رمضان نمازهاي مستحبي را اهل سنت به جماعت مي خوانند. اين از سنت عمر برخاسته است وبه عنوان اجتهاد عمر به رسميت شناخته شد.اين مسئله در زمان امام علي(ع) وجود داشت. حضرت به مبارزه با اين عمل بدعت آلود پرداخت، ولي مردم آن را نپذيرفتند. كوتاه سخن اين كه اختلافات بعد از پيامبر(ص) تدريجاً در بستر زمان شكل گرفته است. و در آغاز وجود نداشت. البته اختلافات ديگري نيز در مسائل جزئي و امور عبادي وجود دارد، مانند نحوه وضو گرفتن، نحوه نماز خواندن كه همه به همان مباني بر مي گردد.
علت اختلاف شيعه و اهل سنت در وضو
اختلاف شيعه و اهل سنت در اين مسائل به اختلاف در مباني استنباط احكام ديني بر مي گردد.
هر يك از مذاهب فقهى اسلامى براى استنباط احكام دين، از يكسرى
اصول و مبانى بهره مي گيرند. طبيعى است كه اگر در اصول، مبانى و منابع استنباط با
هم اختلاف داشته باشند، نتيجه و ره آورد استنباط ها متفاوت خواهد شد. بسيارى از
اختلافات فقهى شيعه و سني، ريشه در تفاوت ديدگاه ها در اصول و مبانى استنباط
دارد، مثلاً اهل سنت افزون بر قرآن و سنت پيامبر(ص) به سنت صحابه و گاهى به سنت
تابعين ارزش مى دهند، ولى شيعه افزون بر قرآن و سنت پيامبر (ص)، به سنت اهل بيت
پيامبر(ص) بها مى دهند و سنت صحابه را اگر مستند به سنّت پيامبر نباشد، به عنوان
منبع شرعى نمى پذيرند.
برخى از اختلافات فقهى ريشه در همين
نكته دارد. اختلاف در وضو هم از همين نوع است. شيعيان با تمسك به حديث ثقلين، به
اهل بيت و امامان معصوم(ع) مراجعه مى كنند و احكام شرعى خويش را فرا مى گيرند،
امّا اهل سنّت اين چنين عمل نمي كنند.در زمان خلفا به ويژه خليفة دوم (عمر)
سياست جلوگيرى از نشر حديث رواج داشت و خلفاى بعدى تا زمان عمر بن عبدالعزيز، همين
سياست را در پيش گرفتند كه سرانجام بسيارى از روايت هاى پيامبر اسلام(ص) و حوادث
صدر اسلام به فراموشى سپرده شد و نسل هاى بعدى نسبت به آن بيگانه شدند. ازاين پس
شيعيان با مراجعه به امامان معصوم(ع) توانستند سنت فراموش شده پيامبر(ص) را
دريابند و آن را سرمشق زندگى خويش قرار دهند؛ به عنوان مثال در مورد وضو: امام
باقر(ع) در اين راستا ظرف آبى برداشت و به وضو پرداخت و فرمود: پيامبر (ص) چنين
وضو مى ساخت.
كيفيت وضوى اهل سنت به جهت تفسيرى است كه ايشان از آيه
"فاغسلوا وجوهكم و ايديكم الى المرافق"
دارند.
ظاهر معناى آيه چنين است كه صورت و
دستها را تا آرنج بشوييد. اهل سنت از كلمه "الى" خيال مىكنند كه آيه
مىگويد دستها را از سرانگشتان به طرف آرنج بشوييد، ولى با اندكى دقّت روشن
مىشود كه كلمه "الى" تنها براى بيان حدّ شستن است، نه كيفيّت شستن.
توضيح: آيه درست به آن مىماند كه انسان به كارگرى سفارش مىكند ديوار اتاق را از كف تا يك متر رنگ كند. بديهى است منظور اين نيست كه ديوار از پايين به بالا رنگ شود، بلكه منظور اين است كه اين مقدار بايد رنگ شود، نه بيشتر و نه كمتر. بنابراين فقط مقدارى از دست كه بايد شسته شود، در آيه ذكر شده ، اما كيفيت آن در سنت پيامبر (كه به وسيله اهل بيت به ما رسيده) آمده است و آن شستن آرنج است به طرف سر انگشتان.البته مذاهب چهارگانه اهل سنت، شستن دست هنگام وضو از سر انگشتان تا آرنج را واجب نمىدانند و مىگويند بهتر است كه بدين طريق وضو گرفته شود.اماميه(شيعه) گفتهاند: از آرنج واجب است و عكس آن باطل است، هم چنان كه مقدّم داشتن دست راست بر چپ واجب است. باقى مذاهب گفتهاند: شستن آنها به هر طريقى كه باشد، واجب بوده و تقديم دست راست و شروع از انگشتان تا آرنج افضل است؛ يعنى ثواب بيشترى دارد.
شستن پا به جاى مسح كه ميان اهل سنت رواج دارد، تفسير خاصى است كه از ادامه همان آيه ارائه دادهاند. به نظر آنها كلمه "ارجلكم" (پاها) بر "وجوهكم" (صورتها) عطف شده و بايد مانند آن شسته شود، اما شيعه معتقد است اين كلمه بعد از كلمه رؤوس (سرها) ذكر شده و عطف به آن است و بايد پاها را مانند سر مسح كنيد.در هر حال اختلاف عمل در مذاهب اسلامى ناشى از اختلاف برداشت و فهم متفاوت از آيات بوده و سنت پيامبر را هر دو گروه طبق عقيده خود مىدانند، اما شيعه افتخار دارد كه پيرو ائمه اطهار بوده و پيشوايان معصوم(ع) از آيات الهى و روش و سنت و گفتار رسول خدا(ص) آگاهتر بوده و درستتر تفسير مىكنند.
اختلاف در نماز
در مورد نماز نيز فرق هايي بين شيعه و سني هست مانند مسئله دست
بسته بودن در حال نمازكه اهل سنت انجام مي دهند، از زمان خليفه دوم مرسوم شد و از
بدعت هاى ايشان است . در زمان پيامبر و خليفه اول اين طور نماز مي خواندند هنگامى
كه اسيران جنگى ايرانى بر عمر وارد شدند، همين كار را كردند. عمر از اين كار خوشش
آمد و گفت : خوب است در نماز در برابر پروردگار همين كار را بكنيم . اما شيعه با
توجه به روايات امامان معصوم آن را درست نمي داند.
امام باقر(ع) فرمود: و عليك بالاقبال
على صلاتك ... قال : ولا تكفّر فانّما يصنع ذلك المجوس؛ بر تو باد به توجه قلبى بر
نمازت ... و دست بر روى دست در حال نماز نگذار، زيرا اين كار مجوس است. بنابر اين
به عقيده شيعه اين نحو نماز خواندن درست نيست وتكفير يكى از مبطلات نماز است، زيرا
بدعت در دين محسوب مي شود.پيامبر(ص)فرمود: صلّوا كما رأيتمونى أصلى ؛ همانطور كه
من نماز مى خوانم نماز بخوانيد. پيامبر و اصحاب دست بسته نمى خواندند.
-------------------------------------------------------
پىنوشتها:
-
شيخ حرّ عاملي، وسايل الشيعه، ج 1، ص 274، ج 7.
- سوره مائده (5) آيه 6.
- تفسير نمونه، ج 4، ص 286.
- محمد جواد مغنيه، فقه تطبيقى ،ترجمه كاظم پورجوادى، ص 40.
- وسائل الشيعه ، ج 4 باب 15 از ابواب قواطع الصلاة.
اختلاف چرا؟(3)
v:* {behavior:url(#default#VML);} o:* {behavior:url(#default#VML);} w:* {behavior:url(#default#VML);} .shape {behavior:url(#default#VML);}
آيات شراب در باره امير المؤمنين عليه السلام نازل شده است ، يا در باره عمر بن الخطاب ؟
اهل تسنن امير المؤمنين عليه السلام را متهم ميكنند.!!!!
متأسفانه ، تبليغاتي را بر ضد امير المؤمنين عليه السلام به راه انداختهاند كه قلبهاي همه شيعيان را جريحه دار كرده است . برخي از دشمنان اهل بيت عليهم السلام پيروي از دودمان نحس بني اميه تهمتي به امير المؤمنين زدهاند كه نه عقل آن را ميپذيرد و نه شرع و نه تاريخ . يكي از عالم نماهاي پاكستاني ، به امير المؤمنين عليه السلام تهمت شراب خواري زده است .وي در يك برنامه تلويزيوني پيرامون آيه «ولا تقربوا الصلاة وانتم سكاري» گفته : روزي علي (عليه السلام) [نعوذ بالله] در حالت مستي در مسجد بر رسول الله (صلي الله عليه وآله وسلم ) وارد شد . حضرت از اين وضع ناراحت شد و آنگاه آيه مذكور نازل گرديد كه مسلمانان نبايد در حالت مستي نماز بخوانند .
پاسخ :اين مطلب تازگي ندارد ؛ بلكه در طول تاريخ دشمنان اهل بيت عليهم السلام و كساني همچون ابن تيميه حراني كه در عداوت با اهل بيت شهره عام و خاص هستند ، چنين تهمتي را زدهاند . وي در كتاب منهاج السنة مينويسد :وقد انزل الله تعالى في علي :"يا ايها الذين ءامنوا لا تقربوا الصلاة وانتم سكارى حتى تعلموا ما تقولون" لما صلى فقرأ وخلط ".منهاج السنة ، ج 4 ، ص65 .و خداوند متعال در مورد علي نازل كرده است كه :"اي كسانيكه ايمان آورده ايد ، در حال مستي به نماز نزديك نشويد ، تا زماني كه بدانيد چه مي گوييد" ؛ زيرا هنگامي كه نماز خواند ، در نماز خود اشتباه كرد !!!
ما در ابتدا جواب نقضي را مطرح كرده و ثابت خواهيم نمود كه آيات حرمت شراب در باره امير المؤمنين عليه السلام نازل نشده است ؛ بلكه در باره خليفه دوم عمر بن الخطاب نازل شده است . به قول معروف علماي اهل تسنن دست پيش گرفتهاند تا پس نيفتند . آنها ميخواهند با مطرح كردن اين تهمت اولاً دامان عمر بن الخطاب ، ابو بكر و معاويه را از لكه شراب خواري پاك و بعد به پيروي از بني اميه به آبروي امير المؤمنين عليه السلام ضربه بزنند .در مرحله بعد ، كلمات علماي اهل سنت را در رد روايت شراب خواري امير المؤمنين عليه السلام مطرح و روايات موجود را بررسي خواهيم كرد .
آيات شراب در حق چه كسي نازل شده است؟بي ترديد ، سر منشأ اين تهمت زشت به امير المؤمنين عليه السلام ، همانطور كه حاكم نيشابوري گفته ، خوارج و به نظر ما خاندان بني اميه هستند كه براي ضربه زدن به امير المؤمنين عليه السلام و پايين آوردن مقام آن حضرت در ميان مردم ، و از طرف ديگر پاك كردن دامان عمر بن الخطاب بوده است .چرا كه طبق روايات موجود در كتابهاي شيعه و سني ، اين عمر بن الخطاب بوده كه شراب خورده و اين آيات در باره او نازل شده است .از آن جايي كه طرف ما وهابيها هستند ، ما فقط به چند روايت از كتاب خودشان بسنده ميكنيم و از نقل روايت از كتابهاي شيعه خودداري ميكنيم .
ابوبكر و عمر به همراه نُه نفر از مسلمانان شراب نوشيدند !!!بسياري از بزرگان اهل سنت نوشتهاند كه يازده از مسلمانان در خانه ابوطلحه جمع شدند و شراب نوشيده و مست شدند . يكي از آنها كه خيلي مست شده بود ، شعرهايي در باره كشتگان بدر از كفار سرود . خبر به نبي مكرم اسلام رسيد و آن حضرت با عصبانيت آمد و با چيزي كه در دست داشت ، به شخصي كه شعر خوانده بود (ابوبكر) زد ... .
از بين اين ده نفر كه شراب خورده بودند ، اسم 9 نفر آنان مشخص است كه ابن حجر عسقلاني در فتح الباري ، ج10 ، ص30 ، باب نزل تحريم الخمر ، تك تك آنان را نام ميبرد . اسامي اين افراد از اين قرار است :
1. ابو عبيده جراح ؛ 2 . ابو طلحه ، زيد بن سهل (ميزبان مجلس) ؛ 3. سهيل بن بيضاء ؛ 4. ابي بن كعب ؛ 5 . ابو دجانه بن خرشه ؛ 6 . ابو ايوب انصاري ؛ 7 . معاذ بن جبل ؛ 8 . انس بن مالك كه در بزم ايشان پياله گرداني مي كرده ؛ 9 . عمر بن الخطاب ؛ 10. نفر آخر شخصي است به نام ابوبكر .ابن حجر تلاش ميكند كه بگويد منظور از ابوبكر شخص ديگري به نام ابوبكر بن شغوب است ، نه خليفه اول ؛ اما در نهايت ميپذيرد كه نفر آخر به قرينه وجود عمر بن الخطاب در ليست شرابخواران ، همان ابوبكر صديق خليفه اول مسلمانان است !!! .
بررسي اتهام اهل سنت به امير المؤمنين عليه السلام :حال بعد از جواب نقضي و اثبات اين مطلب كه آيات شراب در حق عمر نازل شده است ، به سراغ رواياتي ميرويم كه اهل سنت با تكيه بر آنها به امير المؤمنين عليه السلام تهمت زدهاند . ما ابتدا نظر علماي اهل سنت را در رد آن ميآوريم و بعد سند اين روايات را بررسي خواهيم كرد .
نظر علماي اهل سنت در رد اين روايت :اين روايت ، حتي از ديدگاه خود علماي اهل سنت مردود است ؛ چنانچه شوكاني ، از بزرگان اهل سنت در اين باره مينويسد :وفي إسناده عطاء بن السائب لا يعرف إلا من حديثه ، وقد قال يحيى بن معين لا يحتج بحديثه .نيل الأوطار ، ج 9 ، ص 56 .
در سند اين روايت عطاء بن سائب است و اين روايت را غير او نقل نكرده است ؛ يحيي بن معين در مورد او گفته است كه : نمي توان به روايت او استناد كرد .و حاكم نيشابوري بعد از نقل روايت ، ميگويد :وفي هذا الحديث فائدة كثيرة وهي ان الخوارج تنسب هذا السكر وهذه القراءة إلى أمير المؤمنين علي بن أبي طالب دون غيره وقد برأه الله منها فإنه راوي هذا الحديث.المستدرك ، الحاكم النيسابوري ، ج 2 ، ص 307 .
در اين روايت نكته مهمي وجود دارد و آن اين است كه خوارج اين مستي و اين اشتباه خواندن نماز را به امير المومنين علي بن أبي طالب عليه السلام نسبت دادهاند ، نه به غير او ؛ اما خداوند او را از اين تهمت مبري كرده است ؛ به درستي كه خود او راوي اين روايت است (و معقول نيست كه امير مومنان ، گناهي را كه – به گفته ايشان ، انجام داده است براي ديگران نقل كند) .
بررسي روايت اتهام به امير مؤمنان عليه السلام در صحاح اهل سنت :در اين باره در صحاح سته اهل سنت دو روايت نقل شده است ، يكي روايت ترمذي و ديگري روايت أبي داود . ما هر دو روايت را از نظر سندي بررسي خواهيم كرد .
نخست روايت ترمذي :
ترمذي در سننش مينويسد :
حَدَّثَنَا عَبْدُ بْنُ حُمَيْدٍ حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ سَعْدٍ عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ الرَّازِىِّ عَنْ عَطَاءِ بْنِ السَّائِبِ عَنْ أَبِى عَبْدِ الرَّحْمَنِ السُّلَمِىِّ عَنْ عَلِىِّ بْنِ أَبِى طَالِبٍ قَالَ صَنَعَ لَنَا عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ عَوْفٍ طَعَامًا فَدَعَانَا وَسَقَانَا مِنَ الْخَمْرِ فَأَخَذَتِ الْخَمْرُ مِنَّا وَحَضَرَتِ الصَّلاَةُ فَقَدَّمُونِى فَقَرَأْتُ (قُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ) لاَ أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ وَنَحْنُ نَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ. قَالَ فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاَ تَقْرَبُوا الصَّلاَةَ وَأَنْتُمْ سُكَارَى حَتَّى تَعْلَمُوا مَا تَقُولُونَ ) .سنن الترمذي ، الترمذي ، ج 4 ص 305
از علي بن ابي طالب نقل شده است كه گفت : عبد الرحمن بن عوف براي ما غذايي درست كرد و ما را دعوت نموده و به ما شراب داد ؛ وقتي شراب نوشيديم وقت نماز شد ؛ عبد الرحمن من را مقدم كرده و من در نماز سوره كافرون را اينگونه خواندم « لا اعبد ما تعبدون ونحن نعبد ما تعبدون » پس خداوند اين آيه را نازل نمود كه :"اي كساني كه ايمان آورديد ! مبادا در حال مستي به سراغ نماز رويد ، تا زماني كه بدانيد چه مي گوييد".
ابي داود نيز در سنن خود مي نويسد :
حَدَّثَنَا مُسَدَّدٌ حَدَّثَنَا يَحْيَى عَنْ سُفْيَانَ حَدَّثَنَا عَطَاءُ بْنُ السَّائِبِ عَنْ أَبِى عَبْدِ الرَّحْمَنِ السُّلَمِىِّ عَنْ عَلِىِّ بْنِ أَبِى طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّ رَجُلاً مِنَ الأَنْصَارِ دَعَاهُ وَعَبْدَ الرَّحْمَنِ بْنَ عَوْفٍ فَسَقَاهُمَا قَبْلَ أَنْ تُحَرَّمَ الْخَمْرُ فَأَمَّهُمْ عَلِىٌّ فِى الْمَغْرِبِ فَقَرَأَ (قُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ) فَخَلَطَ فِيهَا فَنَزَلَتْ (لاَ تَقْرَبُوا الصَّلاَةَ وَأَنْتُمْ سُكَارَى حَتَّى تَعْلَمُوا مَا تَقُولُونَ ) .سنن أبي داود ، ابن الأشعث السجستاني ، ج 2 ص 182 .
از علي روايت شده است كه شخصي از انصار ، او و عبد الرحمن بن عوف را دعوت نموده و به آن دو – قبل از نزول حرمت شراب – شراب نوشانيد ؛ علي در نماز مغرب امام ايشان شده و سوره كافرون را اشتباه خواند ؛ پس آيه نازل شد كه : لا تقربوا الصلاة ...
بررسي دلالي روايات :در متن اين دو روايت تناقض وجود دارد ؛ زيرا در يكي ميزبان عبد الرحمن بن عوف است و در ديگري شخصي از انصار ؛ و در نظر علماي حديث اين امر ، دلالت بر دروغگو و يا كم حافظه بودن راويان يكي و يا هر دوي اين روايات مي كند . بررسي سند روايات: أبي عبد الرحمن سلمي از دشمنان امير مؤمنان عليه السلام :ناقل قصه از امير مومنان عليه السلام ، در هر دو روايت ، ابي عبد الرحمن السلمي است كه وي از دشمنان امام علي عليه السلام بوده است . وي از كساني است كه در لشكر امير مومنان بود ؛ اما به اقرار خويش در باطن با حضرت دشمني داشت :طبري در كتاب المنتخب من ذيل المذيل از خود او نقل مي كند كه وي با امير مومنان دشمن بوده است :
وأبو عبد الرحمن السلمي واسمه عبد الله بن حبيب ... قال رجل لأبي عبد الرحمن أنشدك الله متى أبغضت عليا عليه السلام أليس حين قسم قسما بالكوفة فلم يعطك ولا أهل قال أما إذ نشدتني الله فنعم .المنتخب من ذيل المذيل ، ص 147 .
ابو عبد الرحمن السلمي ؛ اسم او عبد الله بن حبيب است ... شخصي به ابو عبد الرحمن گفت : تو را به خدا قسم مي دهم ! چه زماني با علي دشمن شدي ؟ آيا همان زماني نبود كه در كوفه مالي را تقسيم نمود ؛ اما به تو و خانواده ات چيزي نداد ؟ پاسخ داد : آري !!!ابراهيم ثقفي نيز در كتاب الغارات ، نام وي را در ميان عده اي از فقهاي بزرگ آورده كه با امير مومنان دشمني مي نمودند :ومنهم (اي المنحرفين عن علي) أبو عبد الرحمن السلمي [ القاري] : عن عطاء بن السائب قال : قال رجل لأبي عبد الرحمن السلمي أنشدك بالله تخبرني فلما أكد عليه قال : بالله هل أبغضت عليا إلا يوم قسم المال في أهل الكوفة فلم يصبك ولا أهل بيتك منه شئ ؟ ، قال : أما إذا أنشدتني بالله فلقد كان ذلك .از ايشان (كساني كه از امير مومنان جدا شده بودند) ابو عبد الرحمن سلمي است ؛ از عطاء روايت شده است كه مي گفت : شخصي به ابو عبد الرحمن گفت : تو را به خدا قسم ميدهم كه به من راست بگويي ؛ وقتي كه به او اصرار كرد قبول نمود ؛ پس گفت : آيا جز براي اين با علي دشمن نشدي كه روزي بيت المال را تقسيم مي كرد ، اما به تو و خانواده ات چيزي نرسيد ؟ پاسخ داد : چون مرا قسم دادي به تو مي گويم ؛ آري ، همينطور است .
بنابراين ، هر دو روايتي كه در صحاح سته اهل سنت آمده ، به خاطر بودن اين شخص در سلسله سند ، از اعتبار ساقط است .عطاء بن سائب ، ديوانه شده بود :دومين راوي در سلسله سند هر دو روايت كه از أبي عبد الرحمن نقل ميكند ، عطاء بن سائب است . مزي در تهذيب الكمال در باره او مي نويسد :و قال عن يحيى أيضا : عطاء بن السائب اختلط ، فمن سمع منه قديما فهو صحيح ... و قال أبو أحمد بن عدى : أخبرنا ابن أبى عصمة ، قال : حدثنا أحمد بن أبى يحيى ، قال : سمعت يحيى بن معين يقول : ليث بن أبى سليم ضعيف مثل عطاء بن السائب .تهذيب الكمال ، ج 20 ص 91
از يحيي روايت شده است كه گفت : عطاء ديوانه شد و تنها اگر كسي از او در ابتدا شنيده باشد صحيح است ... ازيحيي بن معين شنيدم كه مي گفت : ليث بن أبي سليم مانند عطاء بن سائب ضعيف است .
نظر علماي شيعه در رد تهمت به امير مومنان :علامه سيد جعفر مرتضي ميگويد :ولا نريد أن نفيض في بيان سر حياكة هذه الأكاذيب ، فإنه قد كان ثمة تعمد لإيجاد شركاء لأولئك الذين ارتكبوا هذه الشنيعة ، ممن يهتم اتباعهم بالذب عنهم ، فلما لم يمكنهم تكذيب أصل القضية عمدوا إلى إشراك أبرياء معهم ، ليخف جرم أولئك من جهة ، وسيعا في تضعيف أمر هؤلاء من جهة أخرى . . ولكن الله يأبى إلا أن يتم نوره ، وينزه أولياءه ، ويطهرهم ، ويصونهم من عوادي الكذب والتجني . . وليذهب الآخرون بعارها وشنارها ، وليكن نصيب محبيهم واتباعهم ، والذابين عنهم بالكذب والبهتان ، الخزي والخذلان وسبحان الله ، وله الحمد ، فإنه ولي المؤمنين ، والمدافع عنهم .
الصحيح من سيرة النبي الأعظم (ص) ، السيد جعفر مرتضى ، ج 5 ص 315 .
ما نمي خواهيم در مورد علت بافتن اين دروغ ها سخن بگوييم ؛ زيرا مقصود از آن قطعا شريك تراشيدن براي كساني است كه چنين عمل زشتي را مرتكب مي شده اند ؛ همان كساني كه طرفداران آنها تلاش بسيار در طرفداري از ايشان مي كنند . وچون نتوانستند اصل قضيه را منكر شوند ، عده اي بي گناه را نيز شريك جرم آنها كردند ؛ تا از طرفي جرم ايشان سبكتر شده و از طرف ديگر اين اشخاص بي گناه را تضعيف كنند ...اما خداوند جز كامل شدن نور خويش را نمي پذيرد و دوستان خويش را (از اين تهمت) مبرا نموده و پاك مي سازد و ايشان را از آثار اين دروغ و جنايت مصون مي دارد ... و ديگران هستند كه ننگ و عار اين رسوايي را بر دوش خواهند كشيد (نه بي گناهان) و جزاي دوستادارن ايشان و طرفدارانشان و كساني كه با دروغ و تهمت از آنها دفاع مي كنند نيز رسوايي و بيچارگي است ؛ و منزه است خداوند وحمد مخصوص است ؛ پس بدرستيكه اوست كه سرپرست مومنين است و از ايشان دفاع مي نمايد .