اختلاف چرا؟(3)

v:* {behavior:url(#default#VML);} o:* {behavior:url(#default#VML);} w:* {behavior:url(#default#VML);} .shape {behavior:url(#default#VML);}

 

آيات شراب در باره امير المؤمنين عليه السلام نازل شده است ، يا در باره عمر بن الخطاب ؟

اهل تسنن امير المؤمنين عليه السلام را متهم مي‌كنند.!!!!

متأسفانه ، تبليغاتي را بر ضد امير المؤمنين عليه السلام به راه انداخته‌اند كه قلب‌هاي همه شيعيان را جريحه دار كرده است . برخي از دشمنان اهل بيت عليهم السلام پيروي از دودمان نحس بني اميه تهمتي به امير المؤمنين زده‌اند كه نه عقل آن را مي‌پذيرد و نه شرع و نه تاريخ . يكي از عالم نماهاي پاكستاني ، به امير المؤمنين عليه السلام تهمت شراب خواري زده‌ است .وي در يك برنامه تلويزيوني پيرامون آيه «ولا تقربوا الصلاة وانتم سكاري» گفته : روزي علي (عليه السلام) [نعوذ بالله] در حالت مستي در مسجد بر رسول الله (صلي الله عليه وآله وسلم ) وارد شد . حضرت از اين وضع ناراحت شد و آن‌گاه آيه مذكور نازل گرديد كه مسلمانان نبايد در حالت مستي نماز بخوانند .

پاسخ :

اين مطلب تازگي ندارد ؛ بلكه در طول تاريخ دشمنان اهل بيت عليهم السلام و كساني همچون ابن تيميه حراني كه در عداوت با اهل بيت شهره عام و خاص هستند ، چنين تهمتي را زده‌اند . وي در كتاب منهاج السنة مي‌نويسد :وقد انزل الله تعالى في علي :"يا ايها الذين ءامنوا لا تقربوا الصلاة وانتم سكارى حتى تعلموا ما تقولون" لما صلى فقرأ وخلط ".منهاج  السنة ،  ج 4 ،‌ ص65 .و خداوند متعال در مورد علي نازل كرده است كه :"اي كسانيكه ايمان آورده ايد ، در حال مستي به نماز نزديك نشويد ، تا زماني كه بدانيد چه مي گوييد" ؛ زيرا هنگامي كه نماز خواند ، در نماز خود اشتباه كرد !!!

ما در ابتدا جواب نقضي را مطرح كرده و ثابت خواهيم نمود كه آيات حرمت شراب  در باره امير المؤمنين عليه السلام نازل نشده است ؛ بلكه در باره خليفه دوم عمر بن الخطاب نازل شده است .  به قول معروف علماي اهل تسنن دست پيش گرفته‌اند تا پس نيفتند . آن‌ها مي‌خواهند با مطرح كردن اين تهمت اولاً دامان عمر بن الخطاب ، ابو بكر و معاويه را از لكه شراب خواري پاك و بعد به پيروي از بني اميه به آبروي امير المؤمنين عليه السلام ضربه بزنند .در مرحله بعد ، كلمات علماي اهل سنت را در رد روايت شراب خواري امير المؤمنين عليه السلام مطرح و روايات موجود را بررسي خواهيم كرد .

آيات شراب در حق چه كسي نازل شده است؟

بي ترديد ، سر منشأ اين تهمت زشت به امير المؤمنين عليه السلام ، همانطور كه حاكم نيشابوري گفته ، خوارج و به نظر ما خاندان بني اميه هستند كه براي ضربه زدن به امير المؤمنين عليه السلام و پايين آوردن مقام آن حضرت در ميان مردم ، و از طرف ديگر پاك كردن دامان عمر بن الخطاب بوده است .چرا كه طبق روايات موجود در كتاب‌هاي شيعه و سني ، اين عمر بن الخطاب بوده كه شراب خورده و اين آيات در باره‌ او نازل شده است .از آن‌ جايي كه طرف ما وهابي‌ها هستند ، ما فقط به چند روايت از كتاب خودشان بسنده مي‌كنيم و از نقل روايت از كتاب‌هاي شيعه خودداري مي‌كنيم .

ابوبكر و عمر به همراه نُه نفر از مسلمانان شراب نوشيدند !!!

بسياري از بزرگان اهل سنت نوشته‌اند كه يازده از مسلمانان در خانه ابوطلحه جمع شدند و شراب نوشيده و مست شدند . يكي از آن‌‌ها كه خيلي مست شده بود ، شعرهايي در باره كشتگان بدر از كفار سرود . خبر به نبي مكرم اسلام رسيد و آن حضرت با عصبانيت آمد و با چيزي كه در دست داشت ، به شخصي كه شعر خوانده بود (ابوبكر) زد ... .

از بين اين ده نفر كه شراب خورده بودند ، اسم 9 نفر آنان مشخص است كه ابن حجر عسقلاني در فتح الباري ،‌ ج10 ،‌ ص30 ، باب نزل تحريم الخمر ، تك تك آنان را نام مي‌برد . اسامي اين افراد از اين قرار است :

1. ابو عبيده جراح ؛ 2 . ابو طلحه ، زيد بن سهل (ميزبان مجلس) ؛ 3. سهيل بن بيضاء ؛ 4. ابي بن كعب ؛ 5 . ابو دجانه بن خرشه ؛ 6 . ابو ايوب انصاري ؛ 7 . معاذ بن جبل ؛ 8 .  انس بن مالك كه در بزم ايشان پياله گرداني مي كرده ؛ 9 . عمر بن الخطاب ؛ 10. نفر آخر شخصي است به نام ابوبكر .ابن حجر تلاش مي‌كند كه بگويد منظور از ابوبكر شخص ديگري به نام ابوبكر بن شغوب است ، نه خليفه اول ؛ اما در نهايت مي‌پذيرد كه نفر آخر به قرينه وجود عمر بن الخطاب در ليست شرابخواران ، همان ابوبكر صديق خليفه اول مسلمانان است !!! .

      بررسي اتهام اهل سنت به امير المؤمنين عليه السلام :

حال بعد از جواب نقضي و اثبات اين مطلب كه آيات شراب در حق عمر نازل شده است ، به سراغ رواياتي مي‌رويم كه اهل سنت با تكيه بر آن‌ها به امير المؤمنين عليه السلام تهمت زده‌اند . ما ابتدا نظر علماي اهل سنت را در رد آن مي‌آوريم و بعد سند اين روايات را بررسي  خواهيم كرد .

نظر علماي اهل سنت در رد اين روايت :

اين روايت ، حتي از ديدگاه خود علماي اهل سنت مردود است ؛  چنانچه شوكاني ، از بزرگان اهل سنت در اين باره مي‌نويسد :وفي إسناده عطاء بن السائب لا يعرف إلا من حديثه ، وقد قال يحيى بن معين لا يحتج بحديثه .نيل الأوطار ، ج 9 ، ص 56 .

در سند اين روايت عطاء بن سائب است و اين روايت را غير او نقل نكرده است ؛ يحيي بن معين در مورد او گفته است كه : نمي توان به روايت او استناد كرد .و حاكم نيشابوري بعد از نقل روايت ، مي‌گويد :وفي هذا الحديث فائدة كثيرة وهي ان الخوارج تنسب هذا السكر وهذه القراءة إلى أمير المؤمنين علي بن أبي طالب دون غيره وقد برأه الله منها فإنه راوي هذا الحديث.المستدرك ، الحاكم النيسابوري ، ج 2 ، ص 307 .

در اين روايت نكته مهمي وجود دارد و آن اين است كه خوارج اين مستي و اين اشتباه خواندن نماز را به امير المومنين علي بن أبي طالب عليه السلام نسبت داده‌اند ، نه به غير او ؛ اما خداوند او را از اين تهمت مبري كرده است ؛ به درستي كه خود او راوي اين روايت است (و معقول نيست كه امير مومنان ، گناهي را كه – به گفته ايشان ، انجام داده است براي ديگران نقل كند) .

بررسي روايت اتهام به امير مؤمنان عليه السلام در صحاح اهل سنت :

در اين باره در صحاح سته اهل سنت دو روايت نقل شده است ، يكي روايت ترمذي و ديگري روايت أبي داود . ما هر دو روايت را از نظر سندي بررسي خواهيم كرد .

نخست روايت ترمذي :

ترمذي در سننش مي‌نويسد :

حَدَّثَنَا عَبْدُ بْنُ حُمَيْدٍ حَدَّثَنَا عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ سَعْدٍ عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ الرَّازِىِّ عَنْ عَطَاءِ بْنِ السَّائِبِ عَنْ أَبِى عَبْدِ الرَّحْمَنِ السُّلَمِىِّ عَنْ عَلِىِّ بْنِ أَبِى طَالِبٍ قَالَ صَنَعَ لَنَا عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ عَوْفٍ طَعَامًا فَدَعَانَا وَسَقَانَا مِنَ الْخَمْرِ فَأَخَذَتِ الْخَمْرُ مِنَّا وَحَضَرَتِ الصَّلاَةُ فَقَدَّمُونِى فَقَرَأْتُ (قُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ) لاَ أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ وَنَحْنُ نَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ. قَالَ فَأَنْزَلَ اللَّهُ تَعَالَى (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاَ تَقْرَبُوا الصَّلاَةَ وَأَنْتُمْ سُكَارَى حَتَّى تَعْلَمُوا مَا تَقُولُونَ ) .سنن الترمذي ، الترمذي ، ج 4 ص 305

از علي بن ابي طالب نقل شده است كه گفت : عبد الرحمن بن عوف براي ما غذايي درست كرد و ما را دعوت نموده و به ما شراب داد ؛ وقتي شراب نوشيديم وقت نماز شد ؛ عبد الرحمن من را مقدم كرده و من در نماز سوره كافرون را اينگونه خواندم « لا اعبد ما تعبدون ونحن نعبد ما تعبدون » پس خداوند اين آيه را نازل نمود كه :"اي كساني كه ايمان آورديد ! مبادا در حال مستي به سراغ نماز رويد ، تا زماني كه بدانيد چه مي گوييد".

ابي داود نيز در سنن خود مي نويسد :

 حَدَّثَنَا مُسَدَّدٌ حَدَّثَنَا يَحْيَى عَنْ سُفْيَانَ حَدَّثَنَا عَطَاءُ بْنُ السَّائِبِ عَنْ أَبِى عَبْدِ الرَّحْمَنِ السُّلَمِىِّ عَنْ عَلِىِّ بْنِ أَبِى طَالِبٍ عَلَيْهِ السَّلاَمُ أَنَّ رَجُلاً مِنَ الأَنْصَارِ دَعَاهُ وَعَبْدَ الرَّحْمَنِ بْنَ عَوْفٍ فَسَقَاهُمَا قَبْلَ أَنْ تُحَرَّمَ الْخَمْرُ فَأَمَّهُمْ عَلِىٌّ فِى الْمَغْرِبِ فَقَرَأَ (قُلْ يَا أَيُّهَا الْكَافِرُونَ) فَخَلَطَ فِيهَا فَنَزَلَتْ (لاَ تَقْرَبُوا الصَّلاَةَ وَأَنْتُمْ سُكَارَى حَتَّى تَعْلَمُوا مَا تَقُولُونَ ) .سنن أبي داود ، ابن الأشعث السجستاني ، ج 2 ص 182 .

از علي روايت شده است كه شخصي از انصار ، او و عبد الرحمن بن عوف را دعوت نموده و به آن دو – قبل از نزول حرمت شراب – شراب نوشانيد ؛ علي در نماز مغرب امام ايشان شده و سوره كافرون را اشتباه خواند ؛ پس آيه نازل شد كه : لا تقربوا الصلاة ...

بررسي دلالي روايات :در متن اين دو روايت تناقض وجود دارد ؛ زيرا در يكي ميزبان عبد الرحمن بن عوف است و در ديگري شخصي از انصار ؛ و در نظر علماي حديث اين امر ، دلالت بر دروغگو و يا كم حافظه بودن راويان يكي و يا هر دوي اين روايات مي كند . بررسي سند روايات: أبي عبد الرحمن سلمي از دشمنان امير مؤمنان عليه السلام :ناقل قصه از امير مومنان عليه السلام ، در هر دو روايت ، ابي عبد الرحمن السلمي است كه وي از دشمنان امام علي عليه السلام بوده است . وي از كساني است كه در لشكر امير مومنان بود ؛ اما به اقرار خويش در باطن با حضرت دشمني داشت :

طبري در كتاب المنتخب من ذيل المذيل از خود او نقل مي كند كه وي با امير مومنان دشمن بوده است :

وأبو عبد الرحمن السلمي واسمه عبد الله بن حبيب ... قال رجل لأبي عبد الرحمن أنشدك الله متى أبغضت عليا عليه السلام أليس حين قسم قسما بالكوفة فلم يعطك ولا أهل قال أما إذ نشدتني الله فنعم .المنتخب من ذيل المذيل ، ص 147 .

ابو عبد الرحمن السلمي ؛ اسم او عبد الله بن حبيب است ... شخصي به ابو عبد الرحمن گفت : تو را به خدا قسم مي دهم ! چه زماني با علي دشمن شدي ؟ آيا همان زماني نبود كه در كوفه مالي را تقسيم نمود ؛ اما به تو و خانواده ات چيزي نداد ؟ پاسخ داد : آري !!!ابراهيم ثقفي نيز در كتاب الغارات ، نام وي را در ميان عده اي از فقهاي بزرگ آورده كه با امير مومنان دشمني مي نمودند :ومنهم (اي المنحرفين عن علي) أبو عبد الرحمن السلمي [ القاري] : عن عطاء بن السائب قال : قال رجل لأبي عبد الرحمن السلمي أنشدك بالله تخبرني فلما أكد عليه قال : بالله هل أبغضت عليا إلا يوم قسم المال في أهل الكوفة فلم يصبك ولا أهل بيتك منه شئ ؟ ، قال : أما إذا أنشدتني بالله فلقد كان ذلك .از ايشان (كساني كه از امير مومنان جدا شده بودند) ابو عبد الرحمن سلمي است ؛ از عطاء روايت شده است كه مي گفت : شخصي به ابو عبد الرحمن گفت : تو را به خدا قسم مي‌دهم كه به من راست بگويي ؛ وقتي كه به او اصرار كرد قبول نمود ؛ پس گفت : آيا جز براي اين با علي دشمن نشدي كه روزي بيت المال را تقسيم مي كرد ، اما به تو و خانواده ات چيزي نرسيد ؟ پاسخ داد : چون مرا قسم دادي به تو مي گويم ؛ آري ، همينطور است .

بنابراين ، هر دو روايتي كه در صحاح سته اهل سنت آمده ، به خاطر بودن اين شخص در سلسله سند ، از اعتبار ساقط است .عطاء بن سائب ، ديوانه شده بود :دومين راوي در سلسله سند هر دو روايت كه از أبي عبد الرحمن نقل مي‌كند ، عطاء بن سائب است . مزي در تهذيب الكمال در باره او مي نويسد :و قال عن يحيى أيضا : عطاء بن السائب اختلط ، فمن سمع منه قديما فهو صحيح ... و قال أبو أحمد بن عدى : أخبرنا ابن أبى عصمة ، قال : حدثنا أحمد بن أبى يحيى ، قال : سمعت يحيى بن معين يقول : ليث بن أبى سليم ضعيف مثل عطاء بن السائب .تهذيب الكمال ، ج 20 ص 91

از يحيي روايت شده است كه گفت : عطاء ديوانه شد و تنها اگر كسي از او در ابتدا شنيده باشد صحيح است ... ازيحيي بن معين شنيدم كه مي گفت : ليث بن أبي سليم مانند عطاء بن سائب ضعيف است .

نظر علماي شيعه در رد تهمت به امير مومنان :

علامه سيد جعفر مرتضي مي‌گويد :ولا نريد أن نفيض في بيان سر حياكة هذه الأكاذيب ، فإنه قد كان ثمة تعمد لإيجاد شركاء لأولئك الذين ارتكبوا هذه الشنيعة ، ممن يهتم اتباعهم بالذب عنهم ، فلما لم يمكنهم تكذيب أصل القضية عمدوا إلى إشراك أبرياء معهم ، ليخف جرم أولئك من جهة ، وسيعا في تضعيف أمر هؤلاء من جهة أخرى . . ولكن الله يأبى إلا أن يتم نوره ، وينزه أولياءه ، ويطهرهم ، ويصونهم من عوادي الكذب والتجني . . وليذهب الآخرون بعارها وشنارها ، وليكن نصيب محبيهم واتباعهم ، والذابين عنهم بالكذب والبهتان ، الخزي والخذلان وسبحان الله ، وله الحمد ، فإنه ولي المؤمنين ، والمدافع عنهم .

الصحيح من سيرة النبي الأعظم (ص) ، السيد جعفر مرتضى ، ج 5 ص 315 .

ما نمي خواهيم در مورد علت بافتن اين دروغ ها سخن بگوييم ؛ زيرا مقصود از آن قطعا شريك تراشيدن براي كساني است كه چنين عمل زشتي را مرتكب مي شده اند ؛ همان كساني كه طرفداران آنها تلاش بسيار در طرفداري از ايشان مي كنند . وچون نتوانستند اصل قضيه را منكر شوند ، عده اي بي گناه را نيز شريك جرم آنها كردند ؛ تا از طرفي جرم ايشان سبكتر شده و از طرف ديگر اين اشخاص بي گناه را تضعيف كنند ...اما خداوند جز كامل شدن نور خويش را نمي پذيرد و دوستان خويش را (از اين تهمت) مبرا نموده و پاك مي سازد و ايشان را از آثار اين دروغ و جنايت مصون مي دارد ... و ديگران هستند كه ننگ و عار اين رسوايي را بر دوش خواهند كشيد (نه بي گناهان) و جزاي دوستادارن ايشان و طرفدارانشان و كساني كه با دروغ و تهمت از آنها دفاع مي كنند نيز رسوايي و بيچارگي است ؛ و منزه است خداوند وحمد مخصوص است ؛  پس بدرستيكه اوست كه سرپرست مومنين است و از ايشان دفاع مي نمايد .


جواد
۳۰ آذر ۱۳۹۹
۰۵:۲۲:۴۳
نظرات (0)
،
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
آواتار :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :
[ ]