انديشه هاي سياسي فيض كاشاني / علي خالقي/(2)
طريق ايجاد وحدت و الفت
... تودد موجب الفت است و الفت اتفاق آرا است در معاونت بر تدبير معيشت و انضمام ابدان جهت اتخاذ اهوا و مقاصد. و الفت مقتضي صداقت است و صداقت محبت حقيقي است كه مبتني بر تناسب ارواح و تشاهد قلوب باشد و آن موجب اخوت يا نفس اخوت است؛ پس اگر اسباب تودد بيتكليف رو داد و الا به تكلف اندك اندك به فعل بايد آورد تا شايد به تدريج طبيعي گردد؛ پس بياييد اي ياران ديني و اي طالبان رضاي الهي، تا اسباب تودد را بر خود نبنديم و به حسن بشر و طلاقت وجه و اظهار سرور به لقا و تصافح و تواضع و خدمت و اغماض عين از عيوب و عثرات و قصور و تقصيرات، با يكديگر معاشرت كنيم، شايد آهسته آهسته مودتي طبيعي به حصول پيوندد و به تدريج مستحكم شود...
و بايد كه بعد از تعيين جماعت اخوان و ضبط عدد ايشان، قواعد و
(125)
قوانيني چند در ميان ايشان مقرر گردد بر وفق شريعت و طريقت كه از آنها تجاوز جايز نشمرند و بر تجاوز از آنها يكديگر را مؤاخذه نمايند و بر عدم مؤاخذه بر آن نيز مؤاخذه نمايند تا ايشان را اكتساب خيرات، عادت و اخلاق حسنه ملكه شود:
اولاً آن كه راه غيبت بر خود ببندند و هيچ مسلماني را غيبت جايز ندارند؛ و ديگر آن كه با يكديگر حسد نورزند؛ و سخن چيني نكنند؛ و گمان بد به يكديگر نبرند؛ و تجسس عيب يكديگر نكنند. آنچه بر سبيل ضرورت معلوم شود در ابطال و مؤاخذه آن كوشند، و آنچه به اين منابت نباشد از پي آن نروند و به تزكيه نفس خود مشغول شوند. نهي منكر فرض است، اما تجسس منكر تا نهي كنند، فرض نيست. اگر بي تفحص و تكلف و تعمق بر منكري اطلاع يابند، منع لازم است و ما سوي ذلك فامره الي اللّه، بلكه تا ميتوانند محملي صحيح از براي آن پيدا كنند. حسن ظن به مسلمانان، اصلي است ثابت در دين و تكلّف تصرف فساد، منهي عنه است، بلكه متشابهات را نيز بر يكديگر محكم نگيرند، بلكه به اشاره تنبيه كنند، اگر باز ايستد و إلاّ بگذرانند مگر آن كه از او فهميده باشند كه اين مؤاخذه را ميخواهند تا بر يكديگر ثقيل نباشند. و ترك جمعه و جماعت بي عذري واضح نكنند. و ديگر آن كه دروغ، مگر آن مصلحتي ضروري داعي آن باشد ... تنطق ننمايند؛ و از يكديگر به چيزهاي سهل مضايقه نكنند. ديگر آن كه اصرار بر هيچ معصيتي ننمايند.
و از احترام شرع، دقيقه فرو نگذارند.
و سخن بد در حق يكديگر نشنوند مگر آن كه از او دفع كنند و در اين امر تا ميتوانند مبالغه نمايند.
و يكديگر را حرمت بدارند با كمال بيتكلفي و انبساط.
و به سببي از اسباب دنيا از يكديگر متغير نشوند.
و بر مطيع و عاصي شفقت يكسان برند.
و كتمان اسرار يكديگر نمايند.
و وفا به عهد و وعد يكديگر واجب دانند.
و با يكديگر به حسن خلق وسعت صدر معاشرت كنند. ففي الحديث «إنّ اللّه يبغض المعبّس في وجه اخوته...»؛1
و ديگر كه بايد در راه حق از ملامت نترسند و به قول ديگران برنگردند بلكه «اشدّاء علي الكفار رحماء بينهم»2 باشند. ديگر بايد كه مراعات انفاس و اوقات كنند تا ضايع نشود كه گفتهاند «وقتك أعزّ الأشياء فاشتغله بأعزّ الأشياء»؛ديگر بايد كسي كه ايشان را خواهد قبول كنند و كسي كه ايشان را نخواهد و از ايشان تخلف ورزد نخواهند و مريد را به زلاّت رد نكنند و اجنبي را به حسنات قبول ننمايند و بايد كه قدر هر كس را بدانند و با هر كس به قدر مقدار او سلوك نمايند؛
و مبادرت به قضاي حاجت اخوان نمايند به قدر الطاقة؛
و بار يكديگر بكشند و بر يكديگر بار ننهند.
و هر چه به خود پسندند به برادر مؤمن پسندند و هر چه براي خود
و يكديگر را به اعتذار مضطر نگردانند.
و با يكديگر مصابرت نمايند.
و استبدال جايز نشمرند.
مراتب وحدت و الفت و چون عدد اين سلسه بسيار شود، هر يك را احقاق همه حقوق دشوار گردد، بايد كه هر پنج و شش كه با يكديگر محشور ميباشند اداي حقوق يكديگر را لازم شمرند و با ديگران، بعضي حقوق كه متعسر است اسقاط نمايند تا كار به حرج و ضيق نيانجامد، بلكه هر دو كس را كه با هم مناسبتي تام و اتحادي كامل باشد، ايفاي جميع حقوق لازم است و با بقيه پنج و شش آنچه ميسر شود، به فعل بايد آورد. بنابراين مراتب الفت سه ميشود:يكي الفت اخص و آن در ميان دو كس متحقق ميتواند شد و بس، و اشاره به اين مرتبه است. آنچه حكما گفتهاند: دوست تو آن نيست كه در حقيقت عين تو باشد و در صورت غير؛
دوم، الفت خاص و آن در ميان پنج و شش ميتوان بود نه زياد.
سيم، الفت عام و آن در ميان مجموع سلسله تحقق ميتواند يافت و هر چند عدد كمتر ميشود. حقوق بيشتر شود و از حق اللّه بحث چيزي كم نميتواند شد و حقوق ديگر را در مراتب ثلث اخوان خود تعيين خواهند فرمود و از جمله حقوقي كه ما ذكر كرديم و اگر بر آن نيز چيزي افزايند مختارند ... .
خاتمه (128)فيض كاشاني/انديشه سياسي فيض كاشاني/علي خالقي
سياست از نظر فيض /فيض با تأكيد بر ضرورت زندگي اجتماعي انسانها بر آن است كه «انسانها محتاج به تمدن و اجتماع و تعاون ميباشند، زيرا كه نميتوانند به تنهايي زندگي كرده و تدبيرات مختلف زندگي را بدون همكاري ديگر همنوعان خود، متولّي شوند، بلكه نيازمند همكاري و ياري ديگران هستند؛ از اينرو است كه تعدّد و تحزّب در ميان آنها پديد ميآيد و زندگي مدني شكل ميگيرد. و در اين زندگي اجتماعي، آنان در معاملات و مناكحات و جنايات، نيازمند قانوني ميشوند كه محل رجوع همگان باشد و عدل را در ميان همه آنها حكمفرما سازد.»2 اين قانون از نظر وي، همان شرع و عرف است كه اگر مشتمل بر سلطنت و قدرت باشد سياست ناميده ميشود.3جايگاه سياست
براساس آنچه درباره تعريف و انواع سياست از منظر فيض آورده شد، ميتوان چنين نتيجه گرفت كه سياست از نظر وي، فعلي است كه به تسويس و تربيت انسان ميپردازد تا او را به صلاحيت كمالياش رسانده و زندگي او را تدبير كند و او را به سوي خير و سعادت رهنمون سازد؛ بنابراين، سياست همچنانكه فيض از قول غزالي نيز نقل كرده، از اشرف افعال انساني در تنظيم زندگي اجتماعي او است و بهواسطه آن، تأليف و استصلاح خلق و ارشاد آنها به سوي خير و سعادت دنيوي و اخروي حاصل ميگردد.
سياست و اجتماع
در ديدگاه عرفاني فيض، دنيا منزلي از منازل انسان در حركت بهسوي خداوند متعال است و سزاوار است كه نفس ناطقه او به تدريج ترقي كرده و به كمالي برسد كه لايق او است. بدن انسان در اين سير كمالي، مركب و آلتي است كه او را در تحصيل كمال ياري ميرساند، و انسانْ بدون تدبير منزل و مركب نميتواند در مسير كمال توفيق يابد. به عبارت ديگر،
1. آيينه شاهي، صص 160 و 161؛ و ضياءالقلب، صص 175 و 176.
2. علماليقين، ج 1، ص 349.
3. فيض كاشاني، مفاتيح الشرائع، ج 2، ص 50.
(39)مادامي كه امر معاش انسان در دنيا منتظم نگردد، تبتّل و انقطاع الياللّه برايش حاصل نميشود. انتظام امر معاش انسان زماني ممكن ميگردد كه بدن او سالم و نسل او دايم باشد؛ لذا خداوند خوردن و آشاميدن را براي بقاي بدن و ازدواج را براي بقاي نسل همه انسانها قرار داده و به بعضي از آنها اختصاص نداده است؛ بنابراين، انسانها نيازمند تمدن، اجتماع و تعاوناند، زيرا هركدام از آنها بهتنهايي نميتواند نيازهاي خود را در اين زمينهها برآورده سازد و بدون مشاركت همنوعان خود قادر به تدبير امور مختلف زندگي نيست، بلكه در انجام كارها ناچارند به يكديگر ياري كنند؛ براي مثال، فردي براي ديگري بار ببرد و ديگري گندم آسياب كند و غيره؛ از اينرو در ميان آنها تعدد و تكثر و تحزّب پديد ميآيد و گروههاي مختلفي شكل گرفته و روستانشيني و شهرنشيني بهوجود ميآيد و افراد اين جوامع در معاملات، مناكحات و جنايات خود به قانوني نيازمند ميشوند كه در بين آنها مرجع قرار گرفته و به عدل حكم كند، اما بدون چنين قانوني، انسانها به جان هم افتاده و به ستيز با يكديگر ميپردازند و از طريق كمال باز ميمانند. در نتيجه، به سوي هلاكت كشيده شده و نسل آنها منقطع، و نظام زندگيشان مختل ميشود.1
به اعتقاد فيض كاشاني، قانون لازم و ضروري زندگي اجتماعي انسانها، شرع است كه اگر بدان عمل كنند به سعادت قُصوي و كمال مطلوب خود ميرسند.2 اما براي اينكه انسانها به اين شرع آگاهي يافته و بدان عمل كنند، شارعي لازم است تا اين قانون و روش آنرا براي انسانها معين كند و زندگي آنها را در دنيا انتظام بخشد و طريقي به آنها نشان دهد كه از آن طريق به خداوند برسند؛ بدين معنا كه ياد آخرت و حركت به
1. علماليقين، ج 1، صص 338 و 339.
2. ضياءالقلب، ص 175.
(40)سوي خداوند را به آنها تذكر داده و از آنچه آنها را باز ميدارد بترساند و آنها را به صراط مستقيم هدايت كند1؛ از اينرو خداوند متعال پيامبران خود را در ميان مردمان مبعوث كرد تا با وضع شريعت و اجراي آن، معاش و معاد آنها را انتظام بخشيده تا به سعادت قُصوي رهنمون گردند.2 اين همان سياست شرعي است كه از نظر فيض، علاوه بر حفظ اجتماع ضروري انسانها، آنها را به مرتبه عالي و كمال مطلوب نيز ميرساند؛ بنابراين، مطلوبترين نوع سياست است. اما اگر چنين سياستي ممكن نباشد حتي از سياستي كه تنها حافظ اجتماع ضروري انسانها است، گريزي نيست، زيرا حيات اجتماعي بدون چنين سياستي امكان ندارد؛ لذا سياست و تدبير اجتماع انسانها حتي اگر از طريق تغلّب و زور هم باشد، ضروري است3 و بدون سياست، حفظ اجتماع كه نياز فطري فرد است، ميسر نميشود.
1. علماليقين، ج 1، صص 338 و 339.
2. همان، ص 378.
3. ضياءالقلب، ص 176.
(41)ضرورت حكومت
فيض كاشاني به تَبَع ديگر حكماي اسلامي، انسان را به زندگي اجتماعي و تعاون و تمدن محتاج دانسته و معتقد است كه انسان بهصورت فردي قادر به ادامه حيات خود نيست. به عبارتي ديگر، نميتواند بسياري از حاجات خود را بدون معاونت و همكاري همنوعانش برطرف سازد. علاوه بر اين، انسان براي برطرف ساختن نيازهاي مادي خود كه فيض آنها را نيازهاي «عارضه نفع عاجل و لذت زايل» ميخواند، به زندگي اجتماعي نياز دارد. همچنين براي برطرف ساختن نيازهاي معنوي خود كه فيض از آنها به «ارتباط روحاني و اتحاد جاني» ياد ميكند، به زندگي جمعي علاقمند، بلكه نيازمند ميباشد.1
آنچنانكه فيض بيان داشته در حقيقت، كمال انسان در زندگي اجتماعي وي نهفته است، چرا كه به تعبير ايشان كمال هر چيزي در ظهور خاصيت آن است و چون انس طبيعي از خواص انسان است؛ پس كمال او نيز در اظهار اين خاصيت با ابناي نوع خود ميباشد. اين خاصيت در1. علماليقين،، ج 1، صص 338 و 339. (42) انسان به مقتضاي تألف و تمدني كه در نزد عقل و شرع مستحساند، مبدأ نوعي محبت است.1 بهطور مسلّم، منشأ ضرورت حيات اجتماعي انسان ـ چه برحسب جبلّي ذات او باشد و چه به سبب برطرف ساختن نيازهاي مادي زودگذر دنيوي ـ اين است كه وي همواره به زندگي در اجتماع نياز دارد. اما زندگي اجتماعي انسانها بدون قانون و تشكيلات اجرايي ميسّر نميگردد، زيرا هركس ذاتاً به دنبال منافع شخصي خود است و با هر كسي كه مزاحم پنداشته شود، مقابله و منازعه ميكند؛ بنابراين، قانوني در اجتماع لازم است كه محل رجوع همه افراد باشد و به سبب آن، عدالت در ميان افراد برقرار گردد. اين قانون از نظر فيض، همان «شرع» و قوانين الهي است.2 ميتوان گفت كه از نظر فيض، حكومت در جوامع اسلامي باتوجه به عاملان آن به چهار نوع ترسيم ميشود:
1. حكومت نبوي. 2. حكومت و امامت معصوم عليهالسلام . 3. حكومت سلاطين. 4. حكومت عالمان دين.
فيض اعمال ولايت از سوي علماي دين را در صورتي لازم و ممكن ميداند كه آنها قدرت انجام سياستهاي ديني را داشته باشند و در صورت اقامه و اجراي سياسات ديني، خطري متوجه آنان يا ساير افراد مسلمان نگردد، و يا اين اقدام آنها به ايجاد فتنه و فساد در جامعه نينجامد كه اگرچنين مسائلي پيش بيايد بايد به گونهاي ديگر عمل كرد؛به اعتقاد فيض، جنگ و جهاد اگر براي دعوت به اسلام باشد به حضور امام معصوم عليهالسلام نياز دارد؛ لذا لزوم چنين جهادي در عصر غيبت ساقط ميشود.3 امّا اگر در عصر غيبت بلاد مسلمين مورد تعرّض و هجوم دشمنان قرار گيرد و نظام اسلامي به خطر افتد، دفاع بر مسلمانان جايز و لازم ميباشد و در اين صورت، حضور امام معصوم شرط نيست و نايبان عام ايشان نيز ميتوانند مسئوليت بسيج مردم در دفاع از جامعه اسلامي را برعهده بگيرند.4
آيا مي دانستيد؟
آيا مي دانستيد كه جنين بعد از هفته هفدهم خواب هم مي تواند ببيند ؟
آيا مي دانستيد كه زرافه ايستاده وضع حمل ميكند و نوزادش از فاصله 180 سانتي متري به زمين مي افتد ؟
آيا مي دانستيد كه گربه و سگ هر كدام پنج گروه خوني دارند و انسان فقط چهار گروه ؟
آيا مي دانستيد كه روباه ها همه چيز را خاكستري مي بينند ؟
آيا مي دانستيد كه نرخ تولد نوزادان در ايران و جهان برابر است با 106 نوزاد پسر در ازاي هر 100 نوزاد دختر و تا رده سني 40 سال نسبت ها به همين گونه اند؟
آيا مي دانستيد كه نرخ تولد نوزادان در زمان جنگ برابر است با 112 نوزاد پسر در ازاي هر 100 نوزاد دختر؟
آيا مي دانستيد كه قدرت بينايي جغد 82 برابر قدرت ديد انسان است ؟
آيا مي دانستيد كه در شيلي منطقه صحرايي وجود دارد كه هزاران سال است در آن باران نباريده است ؟
آيا مي دانستيد كه هر 50 ثانيه يك نفر در دنيا به بيماري ايدز مبتلا مي شود ؟
آيا مي دانستيد كه وزن اسكلت انسان بالغ بر سيزده تا پانزده كيلوگرم است ؟
آيا مي دانستيد كه خرس قطبي هنگامي كه روي دو پا ميايستد حدود سه متر است ؟
آيا مي دانستيد كه زرافه مي تواند با زبانش گوشهايش را تميز كند ؟
آيا مي دانستيد كه زرافه تار صوتي ندارد و لال است و نمي تواند هيچ صدايي از خود در آورد ؟
آيا مي دانستيد كه هر عنكبوت تار ويژه خود را دارد و هيچگاه تارهاي آنها به هم شبيه نيستند ؟
آيا مي دانستيد كه طول قد هر انسان سالم برابر هشت وجب دست خود اوست ؟
آيا مي دانستيد كه سريع ترين عضله بدن انسان زبان است ؟
آيا مي دانستيد كه بدن انسان پنجاه هزار كيلومتر رشته عصبي دارد ؟
آيا مي دانستيد كه در برج ايفل دو ميليون و نيم پيچ به كار رفته است ؟
آيا مي دانستيد كه طول رگهاي بدن انسان پانصد و شصت هزار كيلومتر است ؟
آيا مي دانستيد كه هشت پا با وجود داشتن بدني بزرگ مي تواند از سوراخي به قطر پنج سانتيمترعبور كند ؟
آيا مي دانستيد كه تنها موجودي كه مي تواند به پشت بخوابد انسان است ؟
آيا مي دانستيد كه اگر زني به كوررنگي مبتلا باشد، فرزندان پسر او كوررنگ مي شوند ؟
آيا مي دانستيد كه كوه هاي آلپ در سال حدود يك سانتيمتر بلند مي شوند ؟
آيا مي دانستيد كه وزن كوه يخي متوسط الحجم بيست ميليون تن است ؟
آيا مي دانستيد كه حس بويايي انسان قادر به دريافت وتشخيص ده هزار بوي متفاوت است ؟
آيا مي دانستيد كه يك قطره آب داراي يك صد ميليارد اتم است ؟
آيا مي دانستيد كه خورشيد روزانه معادل صد و بيست و شش هزار ميليارد اسب بخارانرژي به زمين ميفرستد ؟
آيا مي دانستيد كه حس بويايي خرس تقريبا صد برابر قوي تر از انسان است ؟
آيا مي دانستيد كه تا قرن پنجم ميلادي متوسط عمر مردم اروپا از سي سال فراتر نميرفت ؟
آيا مي دانستيد كه مغز فيزيكدان نابغه، آلبرت اينشتين پانزده درصد از حجم مغز انسان عادي بزرگ تر بود ؟
آيا مي دانستيد كه تنها چيزي كه در اسيد حل نميشود الماس است ؟
آيا مي دانستيد كه هنگام صحبت براي بيا ن هر كلمه هفتاد و دو ماهيچه به كار گرفته ميشود ؟
آيا مي دانستيد كه خرس ها موجوداتي چپ دست هستند ؟
آيا مي دانستيد كه هر ساله حدود پانصد شهاب سنگ نسبتا" بزرگ به زمين برخورد ميكند ؟
آيا مي دانستيد كه 17 هزار نوع زنبور در جهان شناسايي شده است ؟
آيا مي دانستيد كه بلندي شترمرغ به دو متر و نيم و وزنش به 90 كيلو مي رسد ؟
آيا مي دانستيد كه كنه كه حشره اي ريز است، مي تواند يك سال تمام بدون غذا زنده بماند ؟
آيا مي دانستيد كه لاك پشت در بين جانوران جهان، طولاني ترين عمر را دارد و ممكن است تا150سال عمر كند ؟
آيا مي دانستيد كه مرغ زرين بال كوچك ترين پرنده است ؟وزن نوع سرخ گلوي بالغ آن كمتر از وزن يك دو ريالي است ؟
آيا مي دانستيد يك ميليون سياره به اندازه زمين در خورشيد جاي مي گيرد ؟
آيا مي دانستيد كه آلباتوس كه يك نوع مرغ دريايي است بلندترين بال ها را دارد؟ فاصله دو نوك بال هاي او تا دو متر مي رسد و درضمن آنها مي توانند در حال پرواز بخوابند .
آيا مي دانستيد كه باز مهاجر، يا عقاب اردكي، تيز پروازترين پرنده است؟ آنها مي توانند دقيقه اي چهار تا هشت كيلومتر پرواز كنند .
(ماخذ : روزنه)ترين هاي كلمات
سازنده ترين كلمه((گذشت)) است…آن را تمرين كن.پرمعني ترين كلمه((ما)) است…آن را به كار بر.
عميق ترين كلمه((عشق)) است…به آن ارج بده.
بي رحم ترين كلمه(( تنفر)) است…با آن بازي نكن.
خودخواهانه ترين كلمه((من)) است…از آن حذر كن.
نا پايدارترين كلمه((خشم)) است…آن را فرو بر.
بازدارنده ترين كلمه((ترس)) است…با آن مقابله كن.
با نشاط ترين كلمه ((كار)) است…به آن بپرداز.
پوچ ترين كلمه((طمع)) است…آن را بكش.
سازنده ترين كلمه((صبر)) است…براي داشتنش دعا كن
(ماخذ:حرف هايي براي نگفتن۰شبنم)
دريا(شعي)+ما چقدر فقيريم!(قصه)
دريا...حسرت نبرم به خواب آن مرداب
كارام درون دشت شب خفته ست
دريا يم و نيست باكم از طوفان
دريا ،همه عمر خوابش آشفته ست
(شفيعي كدكني)
(ماخذ:حرف هايي براي نگفتن- شبنم) GetBC(8);
روزي يك مرد ثروتمند ، پسر بچه كوچكش را به يك ده برد تا به او نشان دهد مردمي كه در آن جا زندگي مي كنند چقدر فقير هستند . آن ها يك روز و يك شب را در خانه محقر يك روستايي به سر بردند .
در راه بازگشت و در پايان سفر ، مرد از پسرش پرسيد : « نظرت در مورد مسافرت مان چه بود ؟ »
پسر پاسخ داد : « عالي بود پدر ! »
پدر پرسيد : « آيا به زندگي آن ها توجه كردي ؟»
پسر پاسخ داد: « فكر مي كنم !»
پدر پرسيد : « چه چيزي از اين سفر ياد گرفتي ؟ »
پسر كمي انديشيد و بعد به آرامي گفت : « فهميدم كه ما در خانه يك سگ داريم و آن ها چهار تا . ما در حياط مان فانوس هاي تزئيني داريم و آن ها ستارگان را دارند . حياط ما به ديوارهايش محدود مي شود اما باغ آن ها بي انتهاست !»
در پايان حرف هاي پسر ، زبان مرد بند آمده بود . پسر اضافه كرد : « متشكرم پدر كه به من نشان دادي ما واقعأ چقدر فقير هستيم !»
رنگين پوست كيست؟
رنگين پوستاين شعر كانديد شعر سال 2005 اثر يك پسر سياه پوست:
وقتي به دنيا آمدم سياه بودم وقتي بزرگتر شدم بازهم سياه بودم وقتي جلو افتاب ميرم باز هم سياهم وقتي ميترسم هم سياهم وقتي سردمه سياهم وقتي مريضم باز هم سياهم وقتي هم كه بميرم باز سياه خواهم بود
تو اي دوست سفيدمن وقتي به دنيا امدي صورتي بودي وقتي بزرگتر شدي سفيد شدي وقتي جلو افتاب ميري قرمز ميشي وقتي ميترسي زرد مي شي وقتي مريضي سبز ميشي وقتي هم كه بميري خاكستري ميشي وتو به من ميگي رنگين پوست!
(ماخذ:حرف هايي براي نگفتن-شبنم)
هفت پند از مولانا
هفت نصيحت از مولانا
۱- گشاده دست باش، جاري باش، كمك كن (مثل رود)
۲- با شفقت و مهربان باش (مثل خورشيد)
۳- اگر كسي اشتباه كرد آن را بپوشان(مثل شب)
۴-وقتي عصباني شدي خاموش باش (مثل مرگ)
۵-متواضع باش و كبر نداشته باش(مثل خاك)
۶- بخشش و عفو داشته باش (مثل دريا)
۷-اگرمي خواهي ديگران خوب باشند خودت خوب باش .
(ماخذ:حرف هايي براي نگفتن- شبنم
GetBC(14);
)
بنويس بابا مثل هر شب نان ندارد/شعر
بنويس بابا مثل هر شب نان ندارد
سارا به سين سفره مان ايمان ندارد
بعد از همان تصميم كبري ابرها هم
يا سيل مي بارد و يا باران ندارد
بابا انارو سيب و نان را مي نويسد
حتي براي خواندنش دندان ندارد
انگار بابا همكلاس اولي هاست
هي مي نويسد اين ندارد آن ندارد
بنويس كي آن مرد در باران مي آيد
اين انتظار خيسمان پايان ندارد
بازاي برادر گوش كن نقطه سر خط
بنويس بابا مثل هر شب نان ندارد
مراجعه به خدا
مراجعه به خدا
مردي براي اصلاح سر و صورتش به آرايشگاه رفت.
در حال كار گفتگوي جالبي بين آن ها در گرفت. آن ها درباره موضوعات و مطالب مختلف صحبت كردند.
وقتي به موضوع « خدا » رسيدند. آرايشگر گفت:
من باور نمي كنم خدا وجود داشته باشد.
مشتري پرسيد: چرا باور نمي كني؟
آرايشگر جواب داد:
كافي است به خيابان بروي تا ببيني چرا خدا وجود ندارد. به من بگو، اگر خدا وجود داشت، آيا اين همه مريض مي شدند؟ بچه هاي بي سرپرست پيدا مي شد؟ اگر خدا وجود مي داشت، نبايد درد و رنجي وجود داشته باشد. نمي توانم خداي مهرباني را تصور كنم كه اجازه مي دهد اين چيزها وجود داشته باشد.
مشتري لحظه اي فكر كرد، اما جوابي نداد، چون نمي خواست جر و بحث كند.
آرايشگر كارش را تمام كرد و مشتري از مغازه بيرون رفت.
به محض اين كه از آرايشگاه بيرون آمد، در خيابان مردي را ديد با موهاي بلند و كثيف و به هم تابيده و ريش اصلاح نكرده. ظاهرش كثيف و ژوليده بود.
مشتري برگشت و دوباره وارد آرايشگاه شد و به آرايشگر گفت:
مي داني چيست؟ به نظر من آرايشگرها هم وجود ندارند.
آرايشگر با تعجب گفت: چرا چنين حرفي مي زني؟ من اين جا هستم، من آرايشگرم. من همين الان موهاي تو را كوتاه كردم.
مشتري با اعتراض گفت: نه! آرايشگرها وجود ندارند، چون اگر وجود داشتند، هيچ كس مثل مردي كه آن بيرون است، با موهاي بلند و كثيف و ريش اصلاح نكرده پيدا نمي شد.
آرايشگر جواب داد: نه بابا، آرايشگرها وجود دارند! موضوع اين است كه مردم به ما مراجعه نمي كنند.
مشتري تائيد كرد:
دقيقاً ! نكته همين است. خدا هم وجود دارد! فقط مردم به او مراجعه نمي كنند و دنبالش نمي گردند. براي همين است كه اين همه درد و رنج در دنيا وجود دارد.
(منبع: اينترنت-مترجم:پرستو ابراهيمي)
آموزش نقاشي به فيل ها
وقتي فيل - يك حيوان فاقد قدرت تفكر و شعور- را مي توان تزبيت كرد و آموزش داد چگونه بعضي از انسان ها را غير قابل تربيت و تعليم بدانيم؟! اخيرا در گالري ادينبرگ نمايشگاه نقاشيهايي به نمايش درامدند كه يك فيل با خرطوم خود كشيده است.اين نقاشي نصويري از پايا يكي از فيلهاي تايلندي است كه به او نقاشي را آموخته اند.
در ميان اين نقاشيها يك تصوير از پايا نيز جاي دارد كه نخستين فيلي محسوب مي شود كه تصوير
خودش را كشيده است

.
پايا يكي از شش فيل تايلندي است كه به آنها نگه داشتن قلم مو و نقاشي را با خرطومهايشان آموخته اند.
گفته مي شود كه وقتي آنها رنگي ديگر مي خواهند، قلم مو را به زمين پرتاب مي كنند .
. يك فيل مي تواند با ذوق و تمركز در طول 5 يا ده دقيقه تصويري ايجاد كند.
اين فيلها در يكي از روستاهاي تايلند در حضور تماشاچيان نقاشي مي كنند .
يك فيل شناس در اين نمايشگاه گفته است كه به فيلها آموختن نقاشي ممكن است،
اما براي بار نخست است كه فيلي تصوير خود را كشيده است.
در تايلند مدارسي براي آموزش نقاشي به فيل ها وجود دارد كه همراه با آموزشها و تنبيه هاي
سخت مي باشد به همين علت بسياري از دوستداران و حاميان حيات وحش و حيواتات در سراسر
جهان به اين نوع آموزش اعتراض دارند
...
www.youtube. comwatchv= 8FGEJKQzaMA
www.youtube. com/watch? v=ajM-9OIu1Ow
____________ _________ _________ _________ _______






