شناخت تحليلى قرآن
800x600 قرآن خود را چگونه معرفى مىكنددر تحليل محتواى قرآن بهتر است كار را از اينجا شروع كنيم كه ببينيم قرآن خودش درباره خودش چه نظرى دارد و خود را چگونه معرفى مىكند؟ اولين نكتهاى كه قرآن درباره خود مىگويد اين است كه اين كلمات و عبارات، سخن خداست. قرآن تصريح مىكند كه پيامبر انشاء كننده قرآن نيست بلكه آنچه توسط روح القدس يا جبرئيل باذن خدا بر او القاء شده است، بيان مىكند.توضيح ديگرى كه قرآن دربراه خود مىدهد، معرفى رسالتش است كه عبارت از هدايت ابناء بشر و راهنمايى آنها براى خروج از تاريكىها بسوى نور است.
كتاب انزلناه اليك لتخرج الناس من الظلمات الى النور... (1) (سوره ابراهيم آيه 1)
بدون شك يكى از مصاديق اين ظلمات، جهالتها و نادانىهاست و قرآن بشر را از اين ظلمات به روشنائى علم مىبرد. اما اگر ظلمتها تنها در نادانىها خلاصه مىشد، فلاسفه هم مىتوانستند اين مهم را بانجام برسانند، لكن ظلمتهاى ديگر وجود دارد بمراتب خطرناكتر از ظلمتها منفعتپرستى و خودخواهى و هوىپرستى و ...
است كه ظلمهايى فردى و اخلاقى بحساب مىآيد و نيز ظلمتهاى اجتاعى نظير ستم و تبعيض و ... در عربى واژه ظلم كه معادل فارسى آن همان ستم است، از ماده ظلمت اخذ شده كه نشان دهنده نوعى تاريكى اجتماعى و معنوى است. مبارزه با اين ظلمتها بر عهده قرآن و ساير كتابهاى آسمانى است. قرآن خطاب به موسى بن عمران مىگويد:
... ان اخرج قومك من الظلمات الى النور... (2) (سوره ابراهيم آيه 5)اين تاريكى، همان تاريكى ستم فرعون و فرعونيان است و نور، نور آزادى و عدالت.
نكته اى كه اهل تفسير به آن توجه كردهاند اين است كه قرآن همواره ظلمات را جمع مى آورد و همراه با «الف» و «لام» كه افاده استغراق مىكند و شامل همه تاريكيها مىشود حال آنكه نور را مفرد ذكر مىكند و شامل همه تاريكيها مىشود حال آنكه نور را مفرد ذكر مىكند و معناى آن ايناست كه راه راستيكى بيشتر نيستحال آنكه مسير انحراف و گمراهى، متعدد است. (3) به همين ترتيب قرآن هدف خود را مشخص مىكند: پاره كردن زنجيرهاى جهل و گمراهى و ستم و تباهى اخلاقى و اجتماعى و در يك كلمه نابود كردن ظلمتها و هدايت بسمت عدالت و خير و رشنائى و نور.
تأثير «بسماللهالرحمن الرحيم» بر آب زمزم در ژاپن بررسي شد
تأثير
«بسماللهالرحمن الرحيم» بر آب زمزم در ژاپن بررسي شد
مركز
پژوهشي «هادو» توكيو در تحقيقي جامع با استفاده از فنآوري نانو، تأثير تلاوت آيه
«بسماللهالرحمن الرحيم» بر آب زمزم را مورد بررسي قرارداد.ماسارو
ايموتو، رئيس مركز پژوهشي«هادو» توكيو با بيان اينكه در اين تحقيق به نتايج
ارزنده و عجيبي دستيافتهاند، گفت: تلاوت آيه «بسماللهالرحمنالرحيم�
� تأثير عجيبي بر روي بلورهاي آب زمزم
دارد به طوري كه هنگام تلاوت اين آيه مبارك حبابهاي زيبايي بر روي آب تشكيلميشود. اين
پژوهشگر ژاپني تصريحكرد: از بزرگترين تجاربي كه در نتيجه آزمايش بر روي آب زمزم
بهدستآمده، اين است كه هنگامي كه در كنار ظرفي از آب زمزم آياتي از قرآنكريم
تلاوتشود، بلورهايي رمزگونه و زيبا بر روي آن شكلميگيرد.
رئيس
مركز پژوهشي«هادو» با اشاره به اينكه آب زمزم ويژگيهاي خاصي دارد كه تغيير در آن
امكانپذير نيست، افزود: اين آب ويژگيهاي منحصر به فردي دارد كه در ساير آبها
يافتنميشود.
وي
گفت: با توجه به آزمايشها و مطالعات زيادي كه بر روي آب زمزم انجامشد، اين
نتيجه به دستآمد كه اگر يك قطره از آب زمزم با هزار قطره آب معمولي مخلوطشود،
بلورهاي تشكيلدهنده آن تغيير شكلداده و خاصيت آب زمزم را پيداميكنند.
عجايب حروف در قرآن
اما
با ظهور كامپيوتر ، زمنيه براي تحقيق بيشتر بر روي قرآن باز شد ، چند سال پيش ، يك
محقق مصري به نام « رشاد خليفه » به نتايج جالبي رسيد . رشاد خليفه به وسيله شمارش
دريافت كه آغاز هر سوره با حروفي مشخص است كه اين حروف در مقابل حروف ديگر به نسبت
بيشتي در آن سوره تكرار شده اند و به كار رفته اند . بدين ترتيب مي بينم كه حروف ق
در يك سوره بيشتر از ديگر حروف تكرار شده و تعداد به كار رفتن آن در آن سوره
بيشترين نسبت را در قرآن مجيد دارد . همين طور ا ل م در سوره ي بقره و از سويي
تعداد همين حروف نيز به ترتيب سير نزولي دارند . يعني به ترتيب الف و بعد لام و
بعد ميم بيش از بقيه به كار رفته اند . به تعداد هر يك توجه كنيد
:
الف
: 4592 بار ---------- ل : 3204 بار ---------- م : 2195 بار
الف
: 2578 بار ----------- ل : 1885 بار ---------- م : 1251 بار
يا
در سوره ي عنكبوت باز هم اين سير نزولي ميان سه حرف را مي بينيم
:
الف
: 784 بار ------------ ل : 554 بار ------------ م : 344 بار
و
يا در سوره هاي مباركه ي روم و رعد نيز بدين ترتيب .
همان
طور كه ديديم در همه ي موارد ، اين حروف بيش از ... ا ل م آغاز گشته اند . نيز در
ميان سوره هاي ديگري كه در مدينه نازل شده اند از نظر محاسباتي به ميزاني بيشتر از
سوره هاي ديگر مكي موجود در قرآن هستند
.
جالب
اين كه ، سورهايي كه با ا ل ر آغاز شده اند ، يعني سوره هاي « ابراهيم ، يونس ،
هود ، يوسف و حجر » كه چهارتاي آنها به صورت متوالي نازل شده اند و وقتي به هم
اضافه شوند نسبت به تكرار سه حرف ا ل ر در آنها در مقايسه با همه سوره هاي مكي ذكر
شده در قرآن مجيد بيشتر است
اطلاعات
جمع آوري شده در مورد سوره اعراف هم به همين نتيچه رسيده است ، يعني ا ل م ص بيشتر
از ساير حروف در اين سوره آمده اند
ولي جالب تر اين كه در سوره « يس » اين موضوع به صورت عكس
به خود گرفته ، زيرا ترتيب حروف برعكس شده است . در اين سوره بر خلاف ساير سوره ها
حرف ي كه به حساب ابجد پس از س قرار دارد قبل از آن آمده ( در حالي كه در ساير
سوره ها ، ترتيب ابجد رعايت شده بود ) و شايد به همين جهت تكرار حروف ي و س در اين
سوره كمتر از ديگر سوره هاي مكي و مدني است
رشاد خليفه در مورد نقش عدد 19 در قرآن به نتايج خاصي رسيده است . وي مي گويد خداوند با اين عدد بر كفار برهان مي آورد ؛ آنهايي كه مي گويند قرآن ساخته ي دست بشر است ( آيات 18 تا 26 سوره مدثر ) : « اوست كه فكر و انديشه بدي كرد پس خدايش بكشد كه چقدر انديشه غلطي كرد باز هم خدايش بكشد كه چه فكر خطايي نمود . باز انديشه كرد ، پس روي ترش نمود و چهره در هم كشيد . انگار روي از اسلام و قرآن گردانيد و تكبر آغاز كرد و گفت كه اين سحر و پيمان سحر انگيزي هيچ نيست . اين آيات جز گفتار بشري بيش نيست . ما اين منكر و مكذب قرآن را به آتش دوزخ افكنديم . تو چه داني كه سختي و عذاب دوزخ تا چه حد است . شراره آن هيچ باقي نگذارد و همه را بسوزاند . آن آتش بر آدميان در نهد . بر آن آتش نوزده تن موكلند . ماخازنان دوزخ را غير از فرشتگان عذاب ، قرار نداديم و تعداد آنها را جز براي گمراهي و محنت كفار نوزده نگردانيديم و اهل كتاب هم يقيين كنند و بر آن يقيين مومنان بيفزايند
رشاد خليفه در تفسير اين معما ها مي گويد : بسم الله الرحمن الرحيم از 19 حرف تشكيل شده است و هر يك از كلمات آن نيز نوزده بار يا مضربي از 19 تكرار شده است . مثلا ً : اسم 19 بار ، الله 142*19=2698 بار ، الرحمن 3*19 = 57 بار ، الرحيم 6*19= 114 بار . و از طرف ديگر ، تمامي حروف مقطعه در اوايل سوره آمده اند و به اندازه مضربي از عدد نوزده در قرآن تكرار شده اند : حرف ق در سوره ق 3-19=57 بار ، حرف كهيعص در سوره مريم 42*19=798 بار ، حرف ن در سوره القلم 7-19=133 بار ، دو حرف ي و س در سوره يس 15*19=285 بار ، دو حرف ح و م 114*19=2166 بار . در همه ي سوره هايي كه با آنها شروع مي شدند : حروف ع س ق در سوره شورا 11*19=209 بار ، حروف الف لام ميم در سوره رعد 19*79=1501 بار و
همچنين ، آيه « حسبي ا ... و نعم الوكيل » از 19 حروف تشكيل شده است . يا « لا حول ولا قوت الا باا... » ، 19 حرف دارد . و هم آياتي كه مومنان براي دفع شر و در امان ماند از بدي به كار مي برند .آيا همه ي اينها تصافي است ؟ آيا قوانين ، احتمال وجود اين همه تصادفات منظم و پي در پي را نفي نمي كند ؟ آيا جز اين است كه اينها ترتيب خاصي و با نظم و قدرتي فراي قدرت بشري ترتيب داده شده اند ؟ هيچ نويسنده اي نمي تواند با خود اين قرار را بگذارد كه مثلا ً من فلان حرف را در نوشته هايم الزاما ً اين قدر تكرار كنم و يا مجموع حروف جمله اي را طوري تنظيم كنم كه 19 حرف بشود .
از طرف ديگر برخي آيات از وسط سوره بر پيامبر نازل مي شدند و يا به تدريج بود كه يك سوره بر پيامبر نازل مي شد و شايد هم تكميل آن مدتي به طول مي انجاميد و پيامبر ( ص ) از ابتدا و انتهاي سوره هم اطلاعي نداشتند
معجزه خداوند در قرآن
بعد از 5 روز آزمايش، گروه انگليسي ازاين مسئله بسيار شگفت زده شدند
ولي دانشمند مسلمان انگليسي گفت : ما مسلمانان اين مسئله را در 1400سال پيش تفسير
كرده ايم. دانشمندان از اين سخن وي بسيار حيرت زده شدند و اصرار كردند كه آن را
برايشان شرح دهد. دانشمند مسلمان اين آيه قران را قرائت كرد:"وهيچ موجودي
نيست جز آنكه او را به پاكي مي ستايد ولي شما ذكر تسبيحشان را نمي فهميد. او
بردبار و آمرزنده است ".
زماني كه آيه تلاوت شد ، پالس هاي مافوق صوت به الكتريسيته نوري
تبديل و بر روي مانيتورها ظاهر گشت.
پروفسور" وليام براون"، مسئول اين تيم تحقيقاتي با اين
دانشمند مسلمان براي شناخت دين اسلام به گفت و گو پرداخت و دانشمند مسلمان براي وي
دين اسلام را تشريح كرده ويك جلد قرآن مجيد به همراه تفسير آن به زبان انگليسي را
به وي اعطاء كرد . براون شهادتين را گفت و
مسلمان شد.
اعجاز علمي قرآن
در حيوانات ديگر نيز ميزان اين ماده بسيار كم است. از اين رو گروهي از دانشمندان ژاپني اقدام به جستجوي اين ماده ي سحرآميز كه باعث از بين رفتن عوارض پيري مي شود در ميان گياهان كردند و تنها اين ماده را در دو گياه پيدا كردند
انجير و زيتون
و راست گفته است خداوند متعال در آنجا كه فرموده است : ﴿ و التين
والزيتون (1) وطور سنين(2) وَهَذَا الْبَلَدِ الْأَمِين (3) لَقَدْ خَلَقْنَا
الْإِنسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ (4) ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِينَ ﴾
دكتر طه ابراهيم در اين قسم خداوند متعال به انجير و زيتون و ارتباط
آن با خلقت انسان در بهترين زمان و برگرداندن آن به بدترين زمان مي انديشد.
بعد از نتيجه گيري از انجير و زيتون فهميد كه به كارگيري آن از انجيرِ تنها يا از زيتون تنها فايده مورد نظر را براي سلامتي انسان ندارد پس بايد آن دو را باهم مخلوط كرد.دانشمندان ژاپني نيز بهترين ميزان را براي بهترين تأثير در ميزان ( يك انجير و هفت زيتون ) يافتند.
استاد طه ابراهيم خلبفه به جستجو در قرآن كريم ادامه داد و فهميد كه انجير يك بار در قرآن كريم ذكر شده و زيتون 6 بار به صورت صريح و يك بار به صورت ضمني در سوره مؤمنون به آن اشاره شده است آنجا كه مي فرمايد : ﴿ و شجرة تخرج من طور سيناء تنبت بالدهن وصبغ للآكلين ﴾ استاد ابراهيم طه تمام اطلاعاتي را كه از قرآن كريم جمع آوري نموده بود را براي گروه تحقيقاتي ژاپني فرستاد . و بعد از اطمينان اين گروه از اينكه قرآن كريم 1427 سال قبل از آنان به نتيجه ي علمي آنان رسيده است رئيس آن گروه اسلام آورد و مجوز اين كشف بزرگ را گروه ژاپني به دكتر طه ابراهيم خليفه داد.
شرط مغفرت در قرآن
- مورد چهارم يك خبر خوب است به آنهايي كه مردم را ميبخشند. خدا به
آنها وعده مغفرت داده است. در آيه 22 سوره نور آمده است:
«وَلْيعْفُوا وَلْيصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَنْ
يغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ / آنها بايد عفو كنند و چشم بپوشند. آيا دوست نميداريد خداوند شما را
ببخشد؟».
5- آنهايي كه قرضالحسنه ميدهند و به مردم از اين
طريق ياري ميرسانند هم مورد غفران الهي واقع ميشوند. در آيه 17 سوره تغابن آمده
است:
« إِنْ تُقْرِضُوا اللَّهَ
قَرْضًا حَسَنًا يضَاعِفْهُ لَكُمْ وَيغْفِرْ لَكُمْ وَاللَّهُ شَكُورٌ حَلِيمٌ/ اگر به خدا قرضالحسنه
دهيد، آن را براي شما مضاعف ميسازد و شما را ميبخشد».
6- دعا و استغفار ديگر شرط مغفرت الهي است: «اني ظلمت
نفسي فاغفر لي فغفر له انه هو الغفور الرحيم/ پروردگارا! من به خويشتن ستم كردم؛
مرا ببخش. خداوند او را بخشيد».
اين آيهها نويد بزرگي است براي آنهايي كه به رحمت
الهي اميدوار هستند؛ خدايي كه اهل بخشش است و به مغفرت عادت دارد.
آيه، ضميمه همشهري جوان
آيات توحيدي در قرآن
آياتي كه به توحيد و يگانگي پرداخته و خداوند
متعال را از هر گونه شركي بدور ميداند در پارهاي از آيات قرآني علاوه بر تصريح
توحيد از ديگر ويژگيهايي كه لازمه يگانگي خدا ميباشد سخن به ميان آورده و در طي
آيات زير به معرفي خدا ميپردازد:
يگانگي و مالكيت حقيقي
در سوره بقره آيات 117 و 116 به يگانگي و مالكيت حقيقي وي در عالم هستي و ارادهاش
اشاره نموده خدا اينچنين را معرفي ميكند:
(يهود و مسيحيان و مشركان) گفتند خداوند براي خود
فرزند اتخاذ كرده او از اين نسبت منزه است، بلكه آنچه در آسمانها و زمين است از آن
اوست و همه در برابر او خاضعند، هستي بخش آسمانها و زمين است آنگاه كه به وجود
آمدن چيزي فرمان دهد، ميگويد: پديد آي! آنهم فورا پديد ميآيد."
صفات قيوميت و علم
و همچنين در آيه 163و 255 سوره بقره با اشاره به
صفات قيوميت و علم و آگاهي الهي، در معرفي خدا اينچنين
بياني دارد:
معبود شما خداوند يگانه است كه غير از او شايسته
پرستش نيست زيرا كه او بخشنده و مهربان است.
و درآيه 255 همين سوره اضافه ميفرمايد كه هيچ
معبودي جز خداوند يگانه نيست، او زنده و قائم به ذات خويش است و موجودات ديگر قائم
به او هستند- هيچگاه خواب سبك و سنگيني او را فرا نميگيرد، آنچه در آسمانها و
آنچه در زمين است از آن اوست.
توحيد درخالقيت خدا
و علاوه بر صفات فوق همچنين در آيات 5 و 6 سوره آلعمران به خالقيت خدا اشاره نموده، چنين ميفرمايد:
"نه در آسمانها و نه در زمين چيزي براي خدا مخفي نميماند او كسي است كه شما
را در رحم مادران آنچنان كه ميخواهد تصوير ميكند، بنابراين معبوي جز آن خداي
توانا و حكيم نيست.
و در سوره انعام آيات 102 و 103 چنين بيان مينمايد:و اين است خداوند و پرورگار شما
كه غير از او خدايي نيست و هر چه هست او آفريده است، پس او را بستاييد كه اوست بر
همه چيز مسلط و صاحب اختيار، ديدگان از درك او عاجز ولي او ديدگان را درك ميكند،
خدايي است غير قابل درك و در عين حال آگاه.
و در سوره يونس آيه 34 چنين ميفرمايد:
"بگو به آنان تنها خداست كه به جهان هستي، هستي ميبخشد،
سپس هستي را از آن باز ميستاند. پس شما به كجا رو ميگردانيد.
اراده الهي
و در سوره سوره رعد آيه 2 به تدبير و اراده اراده الهي در عالم خلقت توجه نموده،
ميفرمايد " همان خداست كه آسمان را بدون ستوني كه قابل ديدن باشد، برافراشت،
سپس به عرش پرداخت، ماه و خورشيد را مطيع و فرمانبردار خود ساخت كه همگان تا مدت
معيني در سير و جريانند و تدبير همه امور در دست اوست (خداوند) بدينگونه آيات خويش
را تفصيل و توضيح ميدهد تا شما به لقاي پروردگارتان يقين و باور كنيد".
اوست خداي يگانه كه جز او خدايي نيست و براي اوست
حمد و سپاس، ابدي از نخستين روز تا واپسين روز. حكم و فرمان نيز از آن اوست و
برگشت همگان هم به سوي او خواهد بود. (سوره قصص-70)
پادشاه مطلق
سوره حشر آيات 24-22 " او
همان خدايي است كه غير او خدايي نيست، اوست پادشاه مطلق، پاك و عاري از عيوب، او
پناهگاه ايمنيبخش، حافظ و نگهبان انسانها، غالب و مقتدر به تمام معنا، محيط و
مسلط به همه چيز است. بزرگوار، پاك و منزه است خداوند از آنچه به او شرك ميوزند،
اوست خداي آفريننده، ايجاد كننده، نقاش و صورتگر جهان، براي اوست اوصاف و نامهاي
نيك. آنچه در آسمانها و زمين است، بر او تسبيح ميگويد و اوست خداي توانا و حكيم".
نتيجه مطلب
اين بود برخي از آيات قرآني در مورد توحيد و
يگانگي خداوند متعال كه به صورت يك مسئله فلسفي و عقلي مورد اثبات قرار گرفته اما
جنبه اعجاز قرآن از باب معارف عقلي و فلسفي از اين بابت است كه آورنده اين مطالب
يك فرد امي و درس ناخوانده ميباشد و علاوه بر آن اين معارف در چنين سطح بالايي،
كاملا متضاد با فرهنگ عصر خودش ميباشد چرا كه در آن عصر، خدا را يگانه نميدانستند
و خدايان متعددي را عبادت ميكردند و براي خدا فرزند قائل بودند، و اصلا توحيد را
قبول نداشتند در حالي كه يك فرد بيسواد با چنين دليلهاي استوار و سستي ناپذير خط
بطلان بر اعتقادات تك تك عرب جاهلي كشيد.
آيات اخلاقي قرآن كريم
-شكر نعمت، كفر نعمت: « لَئِنْ شَكَرْتُمْ
لَأَزِيدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِي لَشَدِيدٌ » (ابراهيم / 7)
اگر شكرگزاري كنيد، (نعمت خود را)بر شما خواهم افزود، و اگرناسپاسي كنيد، مجازاتم
شديد است.
4-صبر: « وَ اصْبِرُوا إِنَّ
اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ» (انفال / 46) وصبر و استقامت كنيد كه خداوند با
استقامت كنندگان است.
5- توبه: « يا أَيُّهَا الَّذِينَ
آمَنُوا تُوبُوا إِلَي اللَّهِ تَوْبَهً نَصُوحاً عَسي رَبُّكُمْ أَنْ يُكَفِّرَ
عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ يُدْخِلَكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا
الْأَنْهارُ » (تحريم / اي كساني كه ايمان آوردهايد، بسوي خدا توبه كنيد، توبهاي
خالص، اميد است(با اين كار)پروردگارتان گناهانتان را ببخشدو شما را در باغهايي از
بهشت كه نهرها از زير درختانش جاري است، وارد كند.
6- اخلاص: « فَادْعُوا اللَّهَ
مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ » (غافر / 14) (تنها)خدا
را بخوانيد و دين خود را براي او خالص كنيد، هر چند كافران ناخشنود باشند.
7- رضا: « رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ
أَكْبَرُ » (توبه / 72) و خشنودي خدا بزرگتر است.
8- احترام به پدر و
مادر: « لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً » (بقره
/ 83) جز خدا را نپرستيد وبه پدر و مادر خود احسان كنيد.
9- خوش گفتاري: «وَ قُولُوا لِلنَّاسِ
حُسْناً » (بقره / 83) وبا مردم (به زبان) خوش سخن بگوييد.
10- امانت: «إِنَّ اللَّهَ
يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلي أَهْلِها » (نساء / 58) خداوند به
شما فرمان ميدهد كه امانتها را به صاحبانش بدهيد.
11- عدل: « إِذا حَكَمْتُمْ بَيْنَ
النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ » (نساء / 58) هنگامي كه ميان مردم داوري ميكنيد،
به عدالت داوري كنيد.
12- امر به معروف و
نهي از منكر: « وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّهٌ يَدْعُونَ إِلَي الْخَيْرِ وَ
يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أُولئِكَ هُمُ
الْمُفْلِحُونَ » (ال عمران / 104) بايد از ميان شما، جمعي دعوت به نيكي ، و امر
به معروف و نهي از منكر كنند و آنها همان رستگارانند.
13- نقض عهد، قطع رحم،
فساد: « وَ الَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثاقِهِ وَ
يَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ
أُولئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَهُ » (رعد / 25) آنها كه عهد الهي را پس از محكم كردن ميشكنند،
و پيوندهايي را كه خدا دستور به برقراري آن داده قطع ميكنند، و در روي زمين فساد
ميكنند، لعنت براي آنهاست.
قرآن كتاب سئولات
800x600قرآن كتابي است كه هيچ گاه انسان را از آورنده آن بي نياز نمي كند:
قرآن بيشتر به كليات اشاره نموده است وجزئيات را گذاشته به عهده پيا مبران وائمه معصومين (ع)ووجود تاويلات ، محكمات ،ومتشا بهات در قرآن صدق گفتار مارا تاييد مي كند. شخصي نزد امام جعفر صادق (ع) آمد واز نعمتي كه در قرآن آمده وانسان نسبت به آن باز خواست خواهد شد از ايشان سئوال كرد آقا فرمودند: ديگران چه مي گويند شخص گفت نظر ديگران اين است كه خدا وند فرداي قيامت از آنچه روزي ما كرده سئوال مي كند ، آقا فرمودند. خداوند بزرگتر از آن است تااز آنچه روزي شما كرده از شما سئوال يا باز خواست كند منظور از آن نعمت كه شما را باز خواست خواهد كرد ما اهل بيت هستيم
- قرآن اسرارش را جز به مطهرون به ديگر نمي دهد:
قرآن مي فرمايد لايمسه الاالمطهرون، شايد بعضي بگويند منظور اين است كه مرا مس نمي كنند جز كساني كه داراي وضو مي باشند، نه منظور اين نيست بلكه منظور اين است كه قرآن داراي اسرار بسيار زيادي است كه جز پاكان كسي نمي تواند به اين اسرار راه يابد ، تا انسان خود را از تمام رذايل پاك نكند نمي تواند از قرآن آنطور كه شايسته است بهره ببرد فهم قران نياز به تزكيه دارد نياز به اين دارد تا انسان متخلق به فضايل شود . آنگاه است كه چشمه هايي از معرفت به قرآن در قلب اوپيدا مي شود .ومي تواند به مفا هيمي از قرآن دست يابد كه ديگران عاجز از راه يافتن به آن حقايق هستند.واينجاست كساني كه به حقايق قرآن دست پيدا مي كنند ، زندگيشان متحول مي شود . چون آنها حقايق زندگي را طوري مي بينند كه ديگران قادر به فهم آن حقايق نيستند. لذا گناه ومعصيت از زندگي آنها رخت بر مي بندد وبه جاي آن سعادت ،خوشبختي ،وآرامش به زندگي انها برمي گردد. وديگر نگران اينده نيستند چون به اين حقيقت وواقعيت مي رسند كه تمام كار ها به دست خداست واز كسي ديگر كاري بر نمي ايد.بنا برين روبه درگاه خدا مي آورند وبا تمام وجود او را عبادت مي كنند . واز طرفي از عبادت خدا لذت مي برند.
قرآن نامه عاشق به معشوق است:
عشق چگونه بوجود آمد ؟ عشق از حسن وزيبايي بوجود آمد، حسن يا ذاتي است يا معشوقي ، ذاتي : كه ذاتا داراي حسن جمال است حضرت يوسف ذاتا داراي حسن جمال بود – معشوقيست: كه از لبخند عاشق به معشوق توليد ميشود پس عشق از خانه دل شروع نمي شود بلكه از لب عاشق شروع مي شود .خداوند داستان عاشقي خود نسبت به انسان رادر سوره بقره مفصلا بيان مي كند . عشق خدا به بندگانش بي منتهاست واين بستگي به عشق ما نسبت به خدا دارد تا بتوانيم چه اندازه از اين عشق بنفع خود استفاده كنيم . از طرفي عاشقي بايد واقعي باشد نه كاذب بيشتر عشقها كاذب است لذا دوام هم ندارد در نظر عاشق واقعي همه چيز معشوق زيباست . عاشق براي واصال به معشوق بايد متحمل سختيها ودشواريها گردد . در داستان ليلي ومجنون عشق مجنون به ليلي يك عشق واقعي است نه كاذب آخر مي گويند روزي مجنون مريض شد رفت پيش دكتر گفت آقاي دكتر من مجنونم مريضم آمده ام مرا معا لجه نمائيد ، دكتر بعد از معاينه مجنون به او گفت بيماري تو نياز به دارو ندارد بلكه نياز به شير شتر دارد . مجنون گفت اي آقاي دكتر شترم كجا بودكه شير داشته باشم دكتر گفت مگر ليلي معشوق تو نيست گفت چرا دكتر گفت خوب ليلي داراي صد شتر است چرا نمي رويد نزد او مجنون گفت راست مي گويي يك ظرف بر داشت رفت بيابان آنجايي كه ليلي يك چادر زده بود وشير هاي شترانش را مي فروخت مجنون ديد مردم صف كشيده اند ومنتظر گرفتن شيرهستند . مجنون بدون اعتنا به مردم رفت جلو خيمه ليلي وگفت ليلي من من مجنونم مريضم رفته ام پيش دكتر دكتر برايم شير تجويز كرده است ليلي پرده خيمه را بالا انداخت وظرف مجنون را گرفت وبه زمين زد وشكست همه به مجنون خنديدند ولي مجنون گفت : اگر با ديگرانش بود ميلي چرا ظرف مرا بشكستي ليلي
بله اگر ما عاشق خدا باشيم مصيبتها ، سختيها،رنجهابراي ما زيبا مي شود مشكل ما اين است كه عاشق نيستيم
كليدهاي فهم قرآن
800x600قرآن كتاب زندگي :
خداوند متعال قرآن را كتاب زندگي معرفي مي كند واز طرفي زندگي كتاب حادثه هاست. روي اين اصل از آنجا كه زندگي آبستن حوادث مي باشد .پس بايد چه كنيم تادر اين درياي متلاطم ومواج كه هر موج سهمگينش مي تواند زندگيمان را نا بود سازدبتوانيم به زندگي خود ادامه دهيم آنهم زندگي كه براي ما آرامش وخوشبختي وكمال را در پي داشته باشد.قرآن درجواب مي فرمايد اگر مي خواهيد زندگي ايده آلي داشته باشيد . كه در آن نگراني ، اضطراب ،و........ نباشد راههاي گوناگوني وجود دارد .يكي از اين راهها كمك گرفتن از نماز وصبر برآنچه بر شما مي رسد . وناراحت نشدن از آنچه از دستان مي رود وخوشحال نشدن از آنچه به دستان مي آيد چون هرچه از شما گرفته مي شود امانتي بيش نزد شما نيست . وآنچه هم به شما مي رسد . ابدي نخواهد بود . يك صندوقدار با نك را در نظر بگيريد ممكن است در يك روز صدها ميليون پول بدستش آيد وصد ها ميليون پول از دستش برود ولي هرگز خوشحال وناراحت نمي شود چون به اين حقيت رسيده آنها امانتي بيش نزدش بيشتر نبوده است. بلاهاومصيبتهايي كه به انسان مي رسد باعث انتقال او از لجنزار زندگي به حيات طيبه است . شما يك استخر را در نظر بگيريد كه آبش تبديل به لجن شده است .سعي بر اين است كه ماهيها را نجات دهند نه كرمها را حال حقيقت اين دنيا لجن است و انسان ماهي استخر اين دنيا ست واگر از اين لجنزار منتقل نشود خواه ناخواه خواهد مرد ونابود مي شود پس مصيبتها هم نعمت است نه نغمت . واز طرفي هنگامي كه يك ميخ برروي پايه اي نصب شد ، هر چه چكش بر آن ضربه وارد كند ، ميخ بيشتر در پايه فرو مي رود ومحكم تر مي شود تا جايي كه وجودش كا ملا در پايه فاني ميشود وديگر ضربات چكش هيچ تاثيري در آن نمي كند . انسان همانند ميخي است كه در پايه حق فرورفته وبا طل به منزله همان چكش كه هرچه بر انسان فرود آيد . باعث مي شود تا انسان بيشتر در حق غرق شود . وآن زماني است كه ديگر ضربات اثري نخواهد داشت.پستان مادر را در نظر بگيريد اين پستان داراي شير است وتا طفل از آن ننوشد شير از آن تراوش نمي كند مكيدن فشاري است كه موجب جريان شير مي شود . حال در انسان علم ، استعدادوخلاقيت نهفته است ، اما بايد تحت فشار قرار بگيرد تا اين خلاقيت به جريان بيفتد . فشار همان مصائب است .
نثرها
800x600نثرها
1-«موسي عليه السلام قارون را نصيحت كرد كه:احسِن كمااحسن الله اليك«قصص 77»،نشنيد،و عاقبتش شنيدي»سعدي
2-«جان در حمايت يك دم است و دنيا وجودي ميان دوعدم،دينبه دنيا فروشان خرند،يوسف فروشند تا چه خرند:الم اعهد اليكم يابني آدم اَنْ لا تعبدوا الشيطان» سعدي
3-«وما من دابةٍ في الارض الاّ علي الله رزقها»
رزق هر جنبندهاي به عهده خداوند است.
«صياد بي روزي ماهي در دجله نگيرد و ماهي بي اجل در خشكينميرد»
4-«فقيهي پدر را گفت هيچ از اين سخنان رنگين دلاويز متكلّمان درمن اثر نميكند به حكم آنكه نميبينم مر ايشان را فعلي موافقگفتار...اتأمرون الناس بالبرّ و تنسون انفسكم...»«بقره44»
5-«تسبّح له السموات السبع و الارض و مَن فيهنّ و اِن مِنشيءالاّ يسبحّ بحمده ولكن لاتفقهون تسبيحهم»«اسراء 44»آسمانها وزمينها وهرچه در آنهاست تسبيح الهي را گويند ولكن شمامتوجه نميشويد.
«ياددارم كه شبي در كارواني همه شب رفته بودم و سحر در كنار بيشهيي خفته.شوريدهاي كه در آن سفر همراه ما بود نعرهاي برآورد و راهبيابان گرفت و يك نفس آرام نيافت.چون روز شد گفتمش آن چه حالتبود؟گفت:بلبلان را ديدم كه به نالش در آمده بودند از درخت،و كبكان ازكوه،وغوكان در آب ،و بهايم از بيشه،انديشه كردم كه مروّت نباشد همهدر تسبيح ومن به غفلت خفته»اين شمار خلقفتنه است،...كدام صد،كدام پنجاه،كدام شصت،قومي بي دست وپا وبي هوش و بي جان چون طلسم و ژيوه و سيماب ميجنبند،اكنون ايشانرا شصت و يا صد و يا هزار گوي و اين را يكي،بلكه ايشان هيچ اند،و اينهزار و صدهزار و هزاران هزار قليلٌ اذا عدوّا و كثيرٌ اذا شدّوا»
8-«يكي گفت كه اينجا چيزي فراموش كردهام،خداوندگار فرمود كهدر عالم يك چيز است كه آن فراموش كردني نيست اگر جمله چيزها رافراموش كني و آن را فراموش نكني باك نيست،واگر جمله را به جايآري و ياد داري و فراموش نكني و آن را فراموش كني هيچ نكردهباشي.همچنانكه پادشاهي تو را به دِه فرستاد براي كاري معيّن،تو رفتي وصد كار ديگر گزاردي چون آن كار را كه براي آن كار رفته بودي نگزارديچُنان است كه هيچ نگذاردي.پس آدمي در اين عالَم براي كاري آمدهاست و مقصود آن است چون آن نميگزارد پس هيچ نكرده باشد.:انّاعرضناالامانة علي السموات و الارض و الجبال فابين اَنيحملنها و اشفقن منها فحملها الانسان انّه كان ظل.ما جهولا»«احزاب72»آن امانت را بر آسمانها عرض داشتيم نتوانستپذيرفتن،بنگر كه از او چند كارها ميآيد كه عقل در او حيرانميشود:سنگها را لعل و ياقوت ميكند،كوهها را كانِ زر و نقرهميكند،نباتِ را در جوش ميآرَد و زنده ميگرداند و بهشت عدنميكند،زمين نيز دانهها را ميپذيرد و بر ميدهد و عيبها را ميپوشاندو صد عجايب كه در شرح نيايد ميپذيرد و پيدا ميكند و جبال نيزهمچنين معدنهاي گوناگون ميدهد،اين همه ميكنند امّا از ايشان آنيكي كار بر نميآيد،آن يك كار از آدمي ميآيد«ولقد كرمّنا بنيآدم»«اسراء70»نگفت و لقد كرمّنا السماء و الارض پس از آدمي آن كارميآيد نه از آسمانها ميآيد ونه از زمينها ميآيد ونه از كوهها.چون آنكار بكند ظلومي و جهولي از او نفي شود.اگر تو گويي كه اگر آن كارنميكنم چندين كار از من ميآيد،امّا آدمي را براي آن كارهاي ديگرنيافريدهاند همچنان باشد كه تو شمشير هندي بي قيمتي كه آن درخزاين ملوك يابند ،آورده باشي وساطور گوشت گنديده كرده كه من اينتيغ را معطّل نميدارم،به وي چندين مصلحت بجاي ميآرم،يا ديگزرّين را آوردهاي و در وي شلغم ميپزي...»