حقيقت
حقيقت از سه مرحله عبور مي كند :
ابتدا آن را به تمسخر مي گيرند ؛
سپس با خشونت با آن مخالفت مي كنند ؛
و دست آخر آن را به عنوان چيزي كه بديهي و مسلم است مي پذيرند .
آرتور شوپنهاور
هر نفسي كه فرو مي بريم ...
هر نفسي كه فرو مي بريم، مرگي رو كه مدام به ما دست اندازي مي كنه، پس مي زنه... .
در نهايت اين مرگه كه بايد پيروز بشه چون از هنگام تولد، بخشي از سرنوشت ما شده و فقط مدت كوتاهي پيش از بلعيدن لقمه اش، باهاش بازي مي كنه.
با اين همه، ما تا اونجا كه ممكنه، با علاقه ي فراوان و دلواپسي زياد به زندگي ادامه مي ديم، همون جوري كه تا اونجا كه ممكنه طولاني تر در يك حباب مي دميم تا بزرگ تر بشه، گر چه با قطعيتي تمام مي دونيم كه خواهد تركيد.
اروين ديويد يالوم – كتاب درمان شوپنهاور
ترجمه ي سپيده حبيب
مغز مبتلايان به افسردگي شديد كوچيك ميشه
مغز بيماران مبتلا به افسردگي شديد، كوچيك ميشه.
اين نتيجه ي يكي از تازه ترين پژوهش ها در اين زمينه هست. مركز تحقيقاتي بيومديكالي بخش سلامت رواني وابسته به يك بيمارستان در لندن اين موضوع رو منتشر كرده.
پزشكان بريتانيايي نتيجه گيري كردن كه حجم نواحي مغز افراد مبتلا به افسردگي كاهش پيدا ميكنه. از جمله لوب پيشاني كه مسئول برنامه ريزي، قضاوت، احساسات، حافظه و حركته. اونا معتقد هستن كه يكي از دلايل كوچيك شدن اين نواحي و از جمله تحليل رفتن حافظه ممكنه ترشح نوعي هورمون باشه، هورموني به نام كورتيزول كه از غدد فوق كليوي و در پاسخ به استرس طولاني مدت ترشح ميشه. غدد فوق كليوي در اين افراد بزرگتر از بقيه افراده و جالب اينكه بعد از درمان افسردگي اونا اين علائم از بين ميره.
بدون يقين ميدونيم كه اين تغييرات در مبتلايان به افسردگي رخ ميده و بعد از درمان بخشي از مغز كه حافظه رو كنترل ميكنه به حالت طبيعي برميگرده، در نتيجه شواهي وجود داره كه بعد از درمان افسردگي حداقل بعضي از اين تغييرات دوباره به وضع طبيعي بر ميگرده. كوچيك شدن مغز از طرفي يكي از علائميه كه ميتونه به پزشكان در تشخيص افسردگي كمك كنه. با كمك آزمايشات M.R.I اونا ميتونن اطمينان پيدا كنن كه دليل اين تغييرات بيماري ديگري از نوع مغز و اعصاب نباشه. تركيب نتايج مختلف M.R.I ميتونه اندازه و ساختار مغز مبتلايان به افسردگي و تغييرات رو نشون بده. وقتي كه فهميديم اين تغييرات در كجا و چرا رخ دادن ممكنه بتونيم با ساختن داروهاي جديد درمان اون رو هم پيدا كنيم. درمان بهتر در آينده يك قدم مهم به جلو براي درمان مبتلايان به افسردگي شديده.
زشت ترين بخش انسان چيه؟
خيليا فكر ميكنن، زشت ترين بخش بدنشون بيني شونه!
بعضيا هم با دهنشون مشكل دارن، فكر ميكنن دهنشون خيلي زشته!
و بقيه زيادي هم شكم بزرگشون، مشكلشونه و زشتشون كرده!
همه ي اينا شايد زشت و زيبا باشه، اما
من ميگم زشت ترين بخش آدما ذهن شونه، آره ذهن ...
ذهن همه ي آدما، مثل يك حفره ي عميق، پر ميشه از خيلي چيز هاي زشت؛ از شك، از بدبيني، از برداشت هاي بد، از نگاه پر غرور به ديگران، از توقعات زياد، از خودبيني هاي زياد؛
بله، ذهن آدم گاهي وقتا تبديل ميشه به عضو زشت بدن؛ اونقدر بدن رو زشت ميكنه كه صد تا جراحي زيبايي هم كاري از پيش نميبره.
كاش ميشد؛ جاي بيني، جاي شكم و پا، آدم "ذهنش" رو جراحي ميكرد.
به نطر ديگران اهميت بديم يا نه؟
اهميت دادن به نظر ديگران، درست مثل اينه كه افساري به گردن خودمون بندازيم و اونو به دست شخص ديگري بديم، به اين اميد كه او افسار رو به سمت مطلوبمون ببره. نظر ديگران معمولاً به صورت تنبيه، تحسين، تأييد، سرزنش، تحقير، تهديد، كنترل، سلطه، آزار كلامي، تحريك و استهزا بروز پيدا ميكنه. به قول شوپنهاور ما بايد اين خار رو از بدنمون خارج كنيم. جرأت كنين و عنان زندگي خودتون رو در دست بگيرين.
دانا و نادان
دانا، نادان رو ميشناسه، چراكه خودش زماني نادان بوده.
اما نادان، دانا رو نميشناسه، چرا كه هرگز دانا نبوده.
«افلاطون»
انسان و سمبول هايش
وقتي كه فرد خودش را وقفِ «فرديت» مي كند ، غالباً سرمشق مي شود و اثر مثبتي بر روي افراد دور و بر خودش مي گذارد .
درست به مثابه جرقه اي كه گسترش پيدا مي كند ؛
و اين معمولاً هنگامي روي مي دهد كه آدمي نمي خواهد روي ديگران تأثير بگذارد .
«كارل گوستاو يونگ»
پيري، نظريه هاي زيستي و عوامل ايجاد كننده اون ها «نظريه ي رشدي پيري»
پيري، نظريه هاي زيستي و عوامل ايجاد كننده اون ها «نظريه ي رشدي پيري»
پيري زيستي، نتيجه مشترك چندين علته كه برخي در سطح DNA، برخي ديگر در سطح سلول ها و سايرين در سطح بافت ها، اندام ها و كل ارگانيزم عمل مي كنند. يك ديدگاه بي دقت، نظريه ي فرسودگي است كه ميگه بدن در اثر استفاده فرسوده ميشه. اما بر خلاف قطعات ماشين، اندام هاي فرسوده بدن معمولاً خودشونو ترميم ميكنن. بين كار جسماني و مرگ پيش از موقع رابطه اي وجود نداره. بر عكس ورزش، عمر طولاني تر و سالم تري رو پيش بيني مي كنه.
تراشيدم، پرستيدم، شكستم
هزاران سال با حيرت نشستم
بدو پيوستم و از خود گسستم
و ليكن سرنوشتم اين سه حرف است:
تراشيدم، پرستيدم، شكستم
«اقبال لاهوري»
اين جهان يك شوخي است
در يك سالن تئاتر، اتاقكِ پشت صحنه آتيش گرفت. دلقك، روي صحنه اومد تا ديگران رو خبر كنه. تماشاچيان فكر مي كردند كه اين يك شوخيه و دلقك رو تشويق كردند. دلقك دوباره هشدار داد، تشويق بالاتر گرفت.
اين همون پايانيه كه من براي جهان تصور مي كنم، يك تشويق همگاني از سويِ رنداني كه ايمان دارند، اين جهان يك شوخي است.
سورن كيركگور