شگفتي هاي قران
تلاوت زيارت عاشورا توسط استاد آهنگران
براي دانلود زيارت عاشورا با صداي استاد آهنگران اينجا را كليك كنيد.
حجم فايل 4.8 مگا بايت (MB) مي باشد.
لطفا نظرات خود را براي ما ارسال كنيد و ما را در راه ياري نماييد متشكرم
بهترين عمل
طبق آموزه هاي قرآن بهترين عمل ملاك است يا بيشترين عمل؟
اينجا قرآن تعبيري دارد كه در اين تعبير ، هم نظر مفسرين را جلب كرده است و هم روايات روي اين تعبير تكيه كردهاند ، و آن اين است كه ميفرمايد: خدا اين نظام مرگ و زندگي را (درواقع يعني نظام طبيعت را) از آن جهت آفريد كه شما را در آزمون نيكوترين عمل قرار بدهد : " « ليبلوكم ايكم احسن عملا »" . نفرمود : " ليبلوكم ايكم اكثر عملا "، چون دو گونه ميتوانست بيان بفرمايد : يكي اينكه شما را آزمايش كند كه چه كسي بيشتر عمل ميكند ، ديگراينكه شما را آزمايش كند كه چه كسي بهتر و نيكوتر و صوابتر عمل ميكند . اگر تعبير اين بود كه چه كسي بيشتر عمل ميكند ، تكيه روي كميت بود ، ولي وقتي كه فرموده : " « ليبلوكم ايكم احسن عملا »" تكيه روي كيفيت است. از ما عمل ميخواهند، ولي در عمل، ما ميتوانيم زياد عمل كنيم ، اما ميتوانيم بهتر عمل كنيم ، يعني چگونگي عمل ما بهتر باشد . در هر چيزي اين موضوع مطرح است . اين مثال عادي را ذكر كنم ، همين سخن گفتن . آيا زياد حرفزدن هنر است يا نيكو حرفزدن ؟ ممكن است يك انسان ده ساعت پشت سر هم حرف بزند و يك نفر دو دقيقه حرف بزند ولي او در ده ساعت حرفزدن هيچ محتوايي نداشته باشد و اين دو دقيقه حرف زدنش همه محتواباشد . اين دو دقيقه حرف ميزند كه بعد ده ساعت ميشود شرح داد ، او ده ساعت حرف ميزند كه دو دقيقه نميشود از آن خلاصه گرفت . اين ، فرق ميان كميت و كيفيت است . خدا انسان را مورد آزمون بهترين عمل قرار داده است ، نه آزمون زيادترين عمل . ميدانيد كه زهادي كه در قديم وجود داشتند تكيهشان بيشتر روي بيشترين عمل بود . با همديگر مسابقه ميگذاشتند ، او ميگفت مثلا من شبانهروزي چند هزار ركعت نماز ميخوانم . ممكن است كسي دو ركعت نماز بخواند كه ارزشش بيشتر باشد از صدها هزار ركعتي كه شخص ديگر ميخواند . اين است كه در قرآن آمده است كه خدا ميفرمايد : " « ليبلوكم ايكم احسن عملا » " و نفرموده : " اكثر عملا.
منبع:استادمرتضي مطهري. ج8ص137،138
اصول دين اسلام چيست؟
تعريف اصول دين:
"اصول" جمع "اصل" و از ريشه "اصل ـ ياصل) به معناي "تَه" و "بن" است (المنجد (عربي به فارسي): ج1، ص 24). اصطلاح "اصول دين" اصطلاحى كلامى است و به مجموعه باورهايى اطلاق مي شود كه اساس دين اسلام را تشكيل مىدهند و انكار هر يك از آنها موجوب خروج از دين مي شود. بطور كلي اعتقادات ديني را مي توان به دو بخش تقسيم نمود:
أ. بخش عقيده اي و نظري كه اساس و بنيان دين محسوب مي شوند.
ب. تعاليم و احكام عملي كه مترتب بر عقايد نظري هستند.
آيت الله مصباح با نظر به اين تقسيم بندي، قسم "الف" را اصول دين مي نامند:
«مناسب است كه بخش اعتقادي دين را اصول دين و احكام عمليه را فروع دين بناميم» (مصباح، محمدتقي، دروس في العقيده الاسلاميه، ج1، ص 20)
اين اعتقادات از اين رو اصول دين ناميده مي شود كه علوم ديني ديگر مثل حديث، فقه و تفسير مبتنى بر آنهاست.
تعريف تقليد:
تقليد [قلد ـ يقلد]در لغت به معناي "آويختن از چيزي" است لذا در باب تفعيل [در زبان عربي] به معناي "سپردن كار به كسي" است. تقليد در اصطلاح به معناي "قبول قول ديگري بدون مطالبه دليل" است.
«قرآن كريم ايمان را بر پايه تفكر و تعقل گذاشته است قرآن همواره ميخواهد كه مردم از انديشه به ايمان برسند. قرآن در آنچه بايد به آن مؤمن و معتقد بود و آن را شناخت، تعبد را كافي نميداند عليهذا در اصول دين بايد منطقاً تحقيق كرد، مثلاً اين كه خداوند وجود دارد و يكي است مسئلهاي است كه منطقاً بايد به آن پيبرد و همچنين اين كه حضرت محمد (ص) پيامبر خدا است»
چرا در اصول دين تقليد جايز نيست؟
با تعريف تقليد، اكنون مي توانيم بگوييم كه مراد از "عدم جواز تقليد در اصول دين" به معناي رجوع نكردن به كارشناس ديني در اصول دين نيست. تقليد قبول قول ديگري "بدون دليل" است و در صورتي كه كسي قولي را با ارائه دليل كافي به ما عرضه كند به مقتضاي عقل بايد حرف او را پذيرفت و چنين پذيرفتني در اصول دين مذموم شمرده نمي شود. به عبارت ديگر، رجوع جاهل به عالم با مطالبه دليل، از ضروريات عقلي است. اما متكلمين شيعه براي شناخت عقلي اصول دين دلايلي ذكر كرده اند كه در اينجا تنها به 2 دليل اشاره مي كنيم:
از آنجا كه فطرت و عقل انسان براي "ارضاي حس كنجكاوي، دفع خوف و ضرر محتمل و ..." به شناخت اصول دين مي پردازد، اگر اين شناخت از راه تقليد حاصل شود نمي تواند به اين نيازهاي انسان پاسخ گويد (ابن ميثم بحراني، قواعد المرام في علم الكلام: ص30).
مقلَِّد يا از بر حق بودن مقلََّد خود آگاه است، يا آگاه نيست. اگر آگاه نيست، در اين صورت احتمال بر خطا بودن وي را مىدهد و بر اين مبنا تقليد كردنش قبيح است، زيرا او نيز از جهل و خطا ايمن نيست؛ اما اگر مىداند كه او بر حق است، از دو حال خارج نيست: يا اين آگاهى برايش از روي بداهت حاصل شده، يا با دليل ثابت شده است؛ شق اول باطل است، و بر مبناي شق دوم، يا اين دليل غيرتقليدي است، يا از روي تقليد حاصل شده است. در صورت اخير شمار اشخاصى كه تقليد از آنها لازم است، نهايتى نخواهد داشت. پس تنها فرض معقول اين است كه آن شخص با دليل به بر حق بودن وي پى برده است و اين كار در واقع تقليد نيست، پس در اين زمينه تقليد باطل است (سيدمرتضى، على الذخيرة: 165- 164).
بيان سيد مرتضي به خوبي به ما نشان مي¬دهد كه چرا بايد در اصول دين تقليد [متابعت بدون دليل] را كنار گذاشت.
شهيد مطهري نيز دليل جايز نبودن تقليد در اصول دين را چنين بيان مي كنند:
«قرآن كريم ايمان را بر پايه تفكر و تعقل گذاشته است قرآن همواره ميخواهد كه مردم از انديشه به ايمان برسند. قرآن در آنچه بايد به آن مؤمن و معتقد بود و آن را شناخت، تعبد را كافي نميداند عليهذا در اصول دين بايد منطقاً تحقيق كرد، مثلاً اين كه خداوند وجود دارد و يكي است مسئلهاي است كه منطقاً بايد به آن پيبرد و همچنين اين كه حضرت محمد (ص) پيامبر خدا است» (مطهري، مجموعه آثار، ج 3، ص 59).
نوشته بهرام عليزاده – گروه دين و انديشه تبيان
منابع:
احمد سياح، فرهنگ بزرگ جامع نوين، ترجمه المنجد (عربي به فارسي)، انتشارات اسلام.
مصباح، محمدتقي، دروس في العقيده الاسلاميه، ج1
ابن ميثم بحراني، قواعد المرام في علم الكلام، تحقيق سيد احمد حسيني، (انتشارات كتابخانه آيت الله مرعشي 1406، چاپ دوم)
سيدمرتضى، على الذخيرة، بهكوشش احمد حسينى، قم، 1411ق
شهيد مطهري، مرتضي، مجموعه آثار، صدرا، چهارم، 1374، ج 3
براي مطالعه بيشتر:
شهيد مطهري، مرتضي، مجموعه آثار،ج3
محمدرضايي، محمد، الهيات فلسفي، قم، بوستان كتاب، 1383
عبدالله جوادي آملي، تبيين براهين اثبات خدا (قم، اسراء، 1375)
جعفر سبحاني، مدخل مسائل جديد در علم كلام (قم، موسسه امام صادق(ع))
آموزش فلسفه، محمد تقي مصباح يزدي، تهران، انتشارات اميركبير
اصول دين در كدام آيه و كجاي قرآن ذكر شده است؟
اصول دين در كدام آيه و كجاي قرآن ذكر شده است؟اصول دين و مذهب در قرآن كريم آمده است، برخي آياتي كه اشاره به اصول دين و مذهب (توحيد، عدل نبوت، امامت، معاد) دارند، عبارتند از:1. توحيد؛ بسياري از آيات قرآن كريم دربارة توحيد است از جمله:سورة اخلاص كه ميفرمايد:"قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ # اللَّهُ الصَّمَدُ # لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ # وَ لَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدُ؛ بگو:اوست خداي يگانه، خداوندي است كه همه نيازمندان قصد او ميكنند، ]هرگز[ نزاد، و زاده نشده، و براي او هيچگاه شبيه و مانندي نبوده است." و...
2. عدل؛ چنانكه خداوند متعال ميفرمايد:"... وَلاَ يَظْـلِمُ رَبُّكَ أَحَدًا؛ (كهف، 49) ... و پروردگار تو به هيچ كس ستم روا نميدارد." و نيز آيات 25، 108، 161، 182، سوره آلعمران و... .
3. نبوت؛ خداوند متعال ميفرمايد:"رُّسُلاً مُّبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ لِئَلآ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَي اللَّهِ حُجَّةُ بَعْدَ الرُّسُلِ؛ (نسأ، 165) پيامبراني كه بشارت دهنده و بيم دهنده بودند تا براي مردم بعد از اين پيامبران، بر خدا حجتي باقي نماند."
و...
4. امامت؛ افزون بر آياتي كه دلالت بر نبوت ميكند برخي ديگر از آيات در قرآن كريم وجود دارد كه بر اساس دلالت روايات و احاديث پيامبراكرمتصريح بر مقام امامت و جانشيني امامان معصوم:بعد از رحلت پيامبراكرمدارد از جمله:قرآن كريم ميفرمايد:"... الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الاْ ؟ًِسْلَـَمَ دِينًا...؛ (مائده، 3) ... امروز دين شما را برايتان كامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانيدم، و اسلام را براي شما ]به عنوان[ آييني برگزيدم..."
آية مذكور بر اساس روايات اهل تشيع و تسنن دربارة جانشيني و ولايت و امامت حضرت عليبعد از رحلت پيامبر اكرمميباشد.(ر.ك:الدررالمنثور، جلالالدين سيوطي، ج 2، ص 457ـ458، درالكتب العلميه، بيروت / نورالثقلين، الجمعة العروسي الحويزي، ج 1، ص 585، مطبعة العلميه، قم.)
و نيز آيه تبليغ (مائده، 67)؛ آيه تطهير (احزاب، 33)؛ آيه ولايت (مائده، 55) و...
5. معاد؛ چنانكه قرآن كريم ميفرمايد:"أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَـَكُمْ عَبَثًا وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لاَ تُرْجَعُونَ؛ (مؤمنون، 115) آيا پنداشتيد كه شما را بيهوده آفريدهايم و اينكه شما به سوي ما باز گردانيده نميشويد؟"
و...
اصول دين در قرآن
اصول دين در قرآن1. توحيد: « قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ » (اخلاص / 1) بگو:خداوند، يكتا و يگانه است.ـ « اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ » (نساء / 87) خداوند كسي است كه هيچ معبودي جز او نيست.
ـ « وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً » (نساء / 36) وخدا را بپرستيد، و چيزي را با او شريك مگردانيد.
ـ « إِنَّ إِلهَكُمْ لَواحِدٌ » (صافات / 4) قطعاٌ معبود شما يگانه است.
2. نبوت: « وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً وَ إِبْراهِيمَ وَ جَعَلْنا فِي ذُرِّيَّتِهِمَا النُّبُوَّهَ وَ الْكِتابَ » (حديد / 26) ما نوح و ابراهيم را فرستاديم، و در دودمان آن دو نبوت و كتاب قرار داديم.
ـ « وَ لِكُلِّ أُمَّهٍ رَسُولٌ فَإِذا جاءَ رَسُولُهُمْ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ» (يونس / 47) و براي هر امتي، رسولي است، هنگامي كه رسولشان به سوي آنان بيايد به عدالت در ميان آنها داوري ميشود، و ستم به آنها نخواهد شد.
- «ثُمَّ قَفَّيْنا عَلي آثارِهِمْ بِرُسُلِنا » (حديد / 27) سپس در پي آنان رسولان ديگر خود را فرستاديم.
3. معاد: « وَ لَهُ الْمُلْكُ يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ » (انعام / 73) و در آن روز كه در«صور» دميده ميشود، حكومت مخصوص اوست.
- «قُلِ اللَّهُ يُحْيِيكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يَجْمَعُكُمْ إِلي يَوْمِ الْقِيامَهِ لا رَيْبَ فِيهِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ» (جاثيه / 26) بگو:خداوند شما را زنده ميكند، سپس ميميراند، بار ديگر در روز قيامت كه در آن ترديدي نيست گردآوري ميكند، ولي بيشتر مردم نميدانند.
- «إِنَّما تُوَفَّوْنَ أُجُورَكُمْ يَوْمَ الْقِيامَهِ » (ال عمران / 185) شما پاداش خود را به طور كامل در روز قيامت خواهيد گرفت.
4. عدل: « وَ ما كُنَّا ظالِمِينَ » (شعراء / 209) و ما هرگز ستمكارنبوديم.
ـ « وَ لا يُظْلَمُونَ نَقِيراً » (نساء / 124) و كمترين ستمي به آنها نخواهد شد.
ـ « وَ ما كُنَّا مُهْلِكِي الْقُري إِلاَّ وَ أَهْلُها ظالِمُونَ » (قصص / 59) و ما هرگز آباديها و شهرها را هلاك نكرديم مگر آنكه اهلش ظالم بودند.
ـ « فَما كانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ » (روم / 9) خداوند هرگز به آنان ستم نكرد، آنها به خودشان ستم ميكردند.
5. امامت: « الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً » (مائده / 3) امروز كافران از (زوال) آئين شما، مأيوس شدند، بنابراين ، از آنها نترسيد و از(مخالفت)من بترسيد، امروز، دين شما را كامل كردم، و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آيين(جاودان)شما پذيرفتم.
ـ « أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ » (نساء / 59) اطاعت كنيد خدا را و اطاعت كنيد پيامبر خدا و اولوالامر(اوصياي پيامبر)را.
امر به معروف و نهي از منكر از ديدگاه ا مام (راحل)
اهميت امر به معروف و نهي از منكر
اسلام به امر به معروف و نهي از منكر عنايت زيادي دارد زيرا انجام همه واجبات و ترك همه محرمات به انجام اين دو وظيفه الهي است و بايد گفت حيات دين و قوام آن به حيات اين دو واجب بستگي دارد. زيبنده است به چند نمونه از آيات و روايات كه بيانگر جايگاه رفيع امر به معروف و نهي از منكر است اشاره داشته باشيم.
جايگاه امر به معروف از ديدگاه قرآن
با اندكي دقت در آيات مربوط به امر به معروف و نهي از منكر اين حقيقت ثابت مي شود كه اهميت اين دو فريضه از همة فرايض و واجبات الهي بيشتر است. در آيه 110 آل عمران مي فرمايد:
«شما بهترين امتي بوديد كه به سود انسانها آفريده شديد كه امر به معروف و نهي از منكر مي كنيد و به خدا ايمان داريد.»
در اين آيه خداوند، ملاك برتري و شرافت امت اسلامي بر ساير امت ها را در سه خصلت مي داند: 1) انجام امر به معروف 2) نهي از منكر 3) ايمان به خداوند. از آيه استفاده مي شود كه اهميت امر به معروف و نهي از منكر از نماز و روزه و حج و جهاد... بيشتر است زيرا هيچ يك از اينها ملاك برتري امت اسلامي به حساب نيامده است.
البته بايد توجه داشت برتري امت اسلامي تا زماني است كه به اين وظيفه عمل كنند چون امر به معروف و نهي از منكر و ايمان به خدا شرط و علت شرافت و برتري است و بديهي است با انقضا و زوال اين صفات مزيّت و شرافت امت اسلامي نيز زائل مي گردد.
در آيه، امر به معروف و نهي از منكر بر ايمان به خدا مقدم شده با آنكه ايمان پايه و اساس اين دو واجب است. در علّت تقدم اين دو بر ايمان نكاتي بيان شده:
الف ـ تقدم اين دو واجب بيانگر عظمت و اهميت آنان است.
ب ـ امر به معروف و نهي از منكر ضامن گسترش ايمان و اجراي همه قوانين فردي و اجتماعي است و ضامن اجرا عملاً بر خود قانون مقدم است.
ج ـ كوتاهي در اين وظيفه بيانگر كوتاهي در امر ايمان است. اگر اين وظيفه عملي نشود ريشه هاي ايمان در دلها نيز سست مي گردد.2
در آيه 104 سوره آل عمران فرموده:
«بايد از ميان شما جمعي دعوت به نيكي كنند و امر به معروف و نهي از منكر نمايند و آنها رستگارانند.»
بسياري از مفسرين فرموده اند اين آيه دلالت بر جايگاه عظيم و رفيع امر به معروف و نهي از منكر دارد چون خداوند مالك سعادت انسان را در انجام اين وظيفه دانسته.3
جايگاه امر به معروف از ديدگاه روايات
از روايات رسيده از معصومين عليهم السلام استفاده مي شود كه امر به معروف و نهي از منكر در اسلام جايگاه خيلي رفيع و ارزشمندي دارد كه با انجام اين دو وظيفه انسان مي تواند سعادت دنيا و آخرت خود را تأمين كند و با ترك اين وظيفه خير و بركت از انسان سلب مي شود.
رسول گرامي اسلام مي فرمايد:
امّت من همواره در خير و نيكي خواهند بود تا زماني كه امر به معروف و نهي از منكر و تعاون بر نيكي كنند ولي اگر چنين نكنند بركات از آنها گرفته، بعضي از آنها بر بعضي ديگر مسلط مي شوند در حالي كه نه در زمين و نه در آسمان يار و ياوري ندارند.
علي عليه السلام مي فرمايد:
تمام كارهاي نيك و جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهي از منكر چون قطره اي است در برابر درياي پهناور.5
امام باقر عليه السلام مي فرمايد:
امر به معروف و نهي از منكر راه انبيا و طريقه صلحا است. دو واجب بزرگ الهي است كه به وسيله آنها بقيه واجبات برپا مي شود و به وسيله اين دو راهها امن مي گردد و كسب وكار مردم حلال مي شود، حقوق افراد به آنها مسترد مي شود و زمين ها آباد و از دشمنان انتقام گرفته مي شود و در پرتو آن همه كارها روبراه مي گردد. در روايات از كسي كه به اين وظيفه اقدام كند تجليل زياد شده است.6
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمود:
كسي كه امر به معروف و نهي از منكر كند جانشين خدا در زمين و جانشين پيامبر و كتاب اوست.7
و هنگامي كه فردي از رسول خدا پرسيد: از همه مردم بهتر كيست؟ فرمود:
آن كس كه از همه بيشتر امر به معروف و نهي از منكر كند و آن كس كه از همه پرهيزكارتر باشد و در راه خوشنودي خدا از همه بيشتر گام بردارد.8
در عظمت و اهميت و جايگاه عظيم امر به معروف و نهي از منكر به حدي روايت از معصومين عليهم السلام رسيده كه شهيد ثاني در كتاب لمعه با اين عبارت حق مطلب را ادا كرده است:
از طريق اهل بيت در مورد امر به معروف چيزي است كه پشت انسان را مي شكند.9
اهميت امر به معروف از ديدگاه امام خميني
بدون مبالغه بايد گفت امام خميني (قدّس سره) احياء كننده اين دو وظيفه مهم الهي در عصر خود بود. اين شخصيت كم نظير عالم اسلام در راه انجام اين دستور الهي از هيچ كاري فروگذار نكرد. امام بزرگترين منكر را حكومت پهلوي مي دانست كه با اساس اسلام در ستيز بود از اين رو از سال 1342 كه مبارزه خود را آغاز نمود براي سرنگوني اين رژيم با تمام توان به ميدان آمد و در اين راه هر گونه سختي و رنج و تبعيد و زندان را تحمل كرد تا سرانجام حكومت پهلوي را نابود و جمهوري اسلامي در اين مملكت برپا داشت. براي اهميت امر به معروف و نهي از منكر از نظر امام كافيست به دستوري كه در روزهاي اوليه بعد از پيروزي انقلاب صادر فرمودند بنگريم:
دستور تشكيل اداره امر به معروف و نهي از منكر به شوراي انقلاب
شوراي انقلاب اسلامي به موجب اين مرقوم مأموريت دارد كه اداره اي به اسم «امر به معروف و نهي از منكر» در مركز تأسيس نمايد؛ و شعبه هاي آن در تمام كشور گسترش پيدا كند؛ و اين اداره؛ مستقل و در كنار دولت انقلابي اسلامي است و ناظر به اعمال دولت و ادارات دولتي و تمام اقشار ملت است. و دولت انقلاب اسلامي مأمور است كه اوامر صادره از اين اداره را اجرا نمايد و اين اداره مأمور است در سراسر كشور از منكرات به هر صورت كه باشد جلوگيري نمايد و حدود شرعيه را تحت نظر حاكم شرعي يا منصوب از قِبَل او، اجرا نمايد و احدي از اعضاي دولت و قواي انتظامي حق مزاحمت با متصديان اين اداره ندارند و در اجراي حكم و حدود الهي احدي مستثني نيست حتّي اگر خداي نخواسته رهبر انقلاب يا رئيس دولت مرتكب چيزي شد كه موجب حد شرعي است بايد در مورد او اجرا شود.10
البته اين دستور امام اجرا نشد. از مرحوم حجت الاسلام حاج سيد احمد خميني نقل شده كه از طرف شوراي انقلاب و دولت موقت آمدند و به هر وسيله اي كه بود جلوي آن را گرفتند؛ ...و گفتند هنوز تشكيلاتي براي به اجرا درآوردن آن نيست.11
اكنون كه اهميت و جايگاه عظيم اين دو فريضه الهي معلوم شد زيبنده است پيرامون وجوب اين دو نوع آن كه آيا واجب عقلي است يا شرعي، عيني است يا كفائي بحث شود.
وجوب امر به معروف و نهي از منكر
وجوب امر به معروف و نهي از منكر مورد اتفاق همة فقها اسلام از شيعه و سني است و مسلمين جهان نيز اين دو را واجب مي دانند بنابراين اصل وجوب از ضروريات دين است و آيات و روايات فراواني بر وجوب اين دو دلالت دارند. امام خميني فرموده اند:
اين دو از والاترين و شريف ترين واجبات مي باشند و به وسيله اينها واجبات ديگر اقامه مي گردد و وجوب اين دو از ضروريات دين است و منكر آن در صورت توجه به لازمه انكار و ملزم شدن به آن از كافران خواهد بود.12
امر به معروف و نهي از منكر همانند نماز و روزه، واجب است
امر به معروف و نهي از منكر در اسلام جايگاه رفيع و ارزشمندي دارد كه با انجام آن سعادت دنيا و آخرت انسان، تأمين مي شود
وجوب عقلي يا شرعي
در ميان فقها، اختلاف نظر است كه آيا وجوب اين دو تنها از ادله شرعيه آيات و روايات استفاده مي شود يا بيش از آنكه آيه و روايتي بر وجوب اين دو حكم كند عقل آن را واجب مي داند. شهور فقها، قائلند كه وجوب اين دو شرعي است و عقل به تنهايي حكم نمي كند كه امر كردن مردم به خوبيها و نهي كردن آنان از بديها واجب است. در مقابل جماعتي فرموده اند وجوب امر به معروف و نهي از منكر عقلي است و نيازي به دليلي از شرع نيست و ادله رسيده از شرع مقدس در واقع تأكيدي بر حكم عقل است. شيخ طوسي،13 علامه حلّي،14 فاضل مقداد،15 شهيد اول و دوم16 و حضرت امام خميني17 از كساني هستند كه وجوب اين دو را عقلي مي دانند.
بديهي است عقل حكم مي كند كه هدايت ديگران به خوبي و بازداشتن آنها از بدي پسنديده و نيكو است. به گفته شاعر:
اگر بيني كه نابينا به چاه است اگر خاموش بنشيني گناه است
چون اگر در برابر اعمال ديگران بي تفاوت باشيم و آنها را از گناه جلوگيري نكنيم ضرر و زيان گناه متوجه ما هم خواهد شد زيرا برخي از گناهان و مفاسد اخلاقي همانند آتش است كه اگر خاموش نشود به جاهاي ديگر سرايت مي كند و به همه چيز آسيب مي رساند.
در روايتي كه از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله رسيده وجوب عقلي تأييد مي شود آن حضرت فرموده است:
يك فرد گنه كار در ميان جامعه همانند كسي است كه با جمعي سوار كشتي شود و به هنگامي كه در وسط دريا قرار گيرد تبري برداشته و به سوراخ كردن موضعي كه در آن نشسته است بپردازد و هرگاه به او اعتراض كنند در جواب بگويد من در سهم خود تصرف مي كنم. اگر ديگران او را از اين عمل خطرناك باز ندارند طولي نمي كشد كه آب دريا به داخل كشتي نفوذ كرده و يك باره همگي در دريا غرق مي شوند. 18
وجوب عيني يا كفائي
واجب عيني واجبي است كه بر يكايك افراد واجب است آن را انجام دهند و با اقدام جماعتي تكليف از ديگران ساقط نمي شود مانند نماز و روزه.
واجب كفايي واجبي است كه تكليف در اول متوجه همه مكلفين شده است لكن اگر عده اي آن را انجام دهند از ديگران ساقط است مانند غسل ميّت و كفن و دفن او.
جماعتي از فقها فرموده اند وجوب امر به معروف و نهي از منكر عيني است و بر همه افراد واجب است كه به اين دو واجب اقدام كنند.
شيخ طوسي در كتاب نهايه19 و الاقتصاد20 و ابن حمزه در وسيله21 و محقق كركي در جامع المقاصد22 فرموده اند قائل به وجوب عيني امر به معروف و نهي از منكر شده اند. در برابر اين گروه مشهور فقها از جمله حضرت امام خميني قائل به وجوب كفايي هستند. امام فرموده اند:
اقوي آن است كه وجوب امر به معروف و نهي از منكر كفايي است. بنابراين اگر جماعتي به آن اقدام كنند كه حكم الهي تحقق پيدا كند تكليف از ديگران ساقط است وگرنه همه در صورتي كه شرايط وجوب باشد ترك واجب كرده اند.23
طرفداران هر دو عقيده ادلّه اي براي مدعاي خود بيان كرده اند. مقتضي است ادله قائلين به وجوب كفايي را مورد بررسي قرار دهيم.
مستند قائلين به وجوب كفايي
نخستين دليل قائلين به وجوب كفايي آن است كه هدف از امر به معروف و نهي از منكر آن است كه واجبات انجام گيرد و محرمات ترك شود بنابراين هنگامي كه فرد يا افرادي واجبي را ترك كنند چنانچه عدّه اي آنان را به انجام آن واجب امر كنند تكليف از سايرين ساقط است. در آنجا كه منكري هم انجام مي گيرد اگر جمعي براي ترك آن اقدام كنند تكليفي متوجه ديگران نيست چون با انجام واجب يا ترك حرام جائي براي امر به معروف و نهي از منكر باقي نمي ماند و هدف حاصل شده است.
البته در آنجا كه گروهي براي امر به معروف و نهي از منكر اقدام كنند لكن توفيق پيدا نكنند كه گناهكار را به انجام دستور الهي وادار نمايند وظيفه ديگران است كه به كمك آنها بشتابند تا بتوانند از انجام گناه جلوگيري كنند در غير اين صورت همه گناهكارند و اين نكته اي است كه بسياري از فقها از جمله حضرت امام به آن اشاره دارند. و مي فرمايد:
تا زماني كه معروف انجام نگرفته يا حرام ترك نشده اگر شرايط جمع باشد همه گناهكارند.
دليل دوم، آيه شريفه:
«وَلْتَكُن مٍّنكُم امةُ يَدعُون الَي الخيرِ وَ يامُرونَ بالمعروفِ و ينهونَ عَنِ المُنكرِ و اولئكَ هُم المُفْلِحُون»
سوره آل عمران آيه 104
بسياري از مفسرين و فقها قائلند مِنْ در كلمه «منكم» تبعيضه است و دليل بر كفايي بودن امر به معروف و نهي از منكر است از جمله طبرسي در مجمع البيان24 فاضل مقداد در كنزالعرفان25 و اردبيلي در زبدة البيان.26
زمخشري از مفسّرين اهل سنت مي نويسد:
مِنْ، تبعيضه است زيرا امر به به معروف و نهي از منكر واجب كفايي است و كسي صلاحيت دارد كه به اين دو واجب اقدام كند كه معروف و منكر را بشناسد و به مراتب امر به معروف آشنا باشد زيرا جاهل چه بسا از معروف نهي كند و به منكر امر نمايد.27 بنابراين معني آيه چنين مي شود بايد بعضي از شما اين چنين باشيد كه دعوت كنيد مردم را به نيكي ها و آنان را امر به معروف و نهي از منكر كنيد و آنها رستگارانند.
علامه طباطبائي فرموده اند:
بحث از اينكه كلمه مِنْ تبعيضه است يا بيانيه ثمره زيادي ندارد زيرا امر به معروف و نهي از منكر از اموري است كه اگر واجب باشد طبعاً واجب كفايي است زيرا بعد از آن كه غرض حاصل شد و فردي به اين وظيفه اقدام كرد معني ندارد كه بر ساير افراد نيز واجب باشد... بنابراين وظيفه امر به معروف مربوط به بعضي افراد است و خطابي كه اين وظيفه را تشريح مي كند اگر متوجه همان بعض باشد كه هيچ و اگر متوجه همه افراد باشد باز هم به اعتبار بعض است...
سپس فرموده:
ظاهر همين است كه كلمه مِنْ، تبعيضه است.28
بعضي فرموده اند:
آيه شريفه گرچه دلالت به وجوب كفايي به معناي اصطلاحي آن ندارد لكن هيچ گونه منافاتي با وجوب كفايي كه از ساير ادله استفاده مي شود ندارد. با توجه به اين كه در مورد امر به معروف و نهي از منكر هدف معلوم است كه انجام حكم الهي باشد، بنابراين ممكن است گفته شود اقتضاي وجوب كفايي تشكيل جماعتي است كه متصدي امر به معروف و نهي از منكر شوند و تشكيل اين مجتمع از وظايف جامعه اسلامي است زيرا خطاب در آيه «ولتكن منكم امة...» متوجه مجتمع اسلامي است بنابراين وظيفه آنان است كه جماعتي قوي تشكيل دهند تا به وظيفه امر به معروف و نهي از منكر اقدام نمايند.29
بعضي از مفسرين نوشته اند:
امر به معروف و نهي از منكر دو مرحله دارد يكي مرحله فردي كه هر كس موظّف است به تنهايي ناظر اعمال ديگران باشد و ديگري مرحله دسته جمعي كه امتّي موظّفند براي پايان دادن به نابسامانيهاي اجتماع دست به دست هم بدهند و با يكديگر تشريك مساعي كنند. قسمت اول وظيفه عموم مردم است و چون جنبه فردي دارد طبعاً شعاع آن محدود به توانايي فرد است اما قسمت دوم شكل واجب كفايي به خود مي گيرد و چون جنبه دسته جمعي دارد و شعاع قدرت آن وسيع است طبعاً از شئون حكومت اسلامي محسوب مي شود.30
مي توان گفت مرحله فردي كه به همه افراد جامعه مربوط مي گردد در آنجا است كه امر به معروف و نهي از منكر تنها زباني باشد كه همه موظفند ديگران را به نيكي ها دعوت و از بديها و زشتيها نهي كنند امّا مرحله دوم كه مربوط به قسم خاص است و از شئون حكومت اسلامي است مربوط به صورتي است كه امر به معروف منجر به ضرب و جرح و جريمه و حبس مي شود و آيه «و لتكن منكم» شامل اين قسم دوم است و آيه «كنتم خيرامة» قسم اول است.
دليل سوم، دليل ديگري كه مي توان براي وجوب كفايي بيان كرد روايت معتبره اي است كه معدة بن صدقه از امام صادق عليه السلام نقل كرده او مي گويد:
از امام صادق عليه السلام سئوال شد آيا امر به معروف و نهي از منكر بر همه امت واجب است؟ حضرت فرمود: خير. پرسيدند: چرا؟ فرمود: همانا اين دو بر افراد قوي كه داراي نفوذ كلام و عالم به معروف و منكر باشند واجب است نه بر افراد ضعيف كه درست راه را تشخيص نداده اند. و حق را از باطل نمي شناسند و دليل بر اين كتاب خداي عزّ و جلّ است كه فرموده: [ولتكن منكم اُمّة...] پس امر به معروف و نهي از منكر مختص جمع خاصي است نه همه امت چنان چه خداوند فرموده: از ميان قوم موسي امتي هستند كه ديگران را به حق هدايت مي كنند و نفرموده: بر امت موسي و يا بر همه قوم موسي در حالي كه بني اسرائيل در آن روز امت هاي گوناگون بودند، و امت به يكي و بيشتر اطلاق مي گردد.31
البته بعضي از فقها بر استدلال به روايت براي وجوب كفايي ايراد كرده اند كه درصدد بيان آن نيستم، آنچه از روايت استفاده مي شود آن است كه امر به معروف و نهي از منكر بر افرادي خاص واجب است نه همه مردم، به افرادي كه امر و نهي آنان تأثير داشته باشد و قدرت داشته باشند كه فرد را به انجام واجب و ترك حرام وادار نمايند.32
اقسام امر به معروف و نهي از منكر
معروف همان طور كه قبلاً اشاره شد كاري است كه حسن و خوبي آن از ديدگاه عقل و شرع ثابت شده بنابراين هر كار خوبي معروف است چه آن كار از نظر شرع اسلام واجب شده باشد يا خير، از اين جهت همة كارهايي كه اسلام مستحب دانسته نيز معروف است. بنابراين امر به معروف دو قسم است. الف: امر به كارهاي واجب. ب: امر به كارهاي مستحب. قسم اول امر به آن واجب است و چنانچه كسي بدون عذر ترك كند ترك واجب كرده و كيفر دارد. ولي قسم دوم،
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله: كسي كه امر به معروف و نهي از منكر كند جانشين خدا در زمين و جانشين پيامبر و كتاب اوست
حضرت علي عليه السلام: تمام كارهاي نيك و جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهي از منكر چون قطره اي است در برابر درياي پهناور
امر به آن مستحب است و ترك آن كيفر ندارد تنها فعل آن داراي پاداش است.
در تقسيم امر به معروف به واجب و مستحب اختلافي نيست، اما در اين كه نهي از منكر نيز مانند معروف دو قسم مي شود اختلاف است. جمعي از فقها، مانند شيخ طوسي33 و علامه34 معتقدند نهي از منكر مستحب نداريم چون منكر يعني قبيح و زشت و اين تنها شامل حرام مي شود و نهي از منكر از كار حرام واجب است بنابراين مكروه از دايره منكر خارج است چون به كار مكروه قبيح اطلاق نمي شود.
امّا در مقابل جمع ديگر از فقها قائلند منكر شامل مكروه هم مي شود زيرا مكروه يعني كاري كه ترك آن رجحان دارد گرچه انجام آن كيفر ندارد ولي بهتر است كه انسان آن را انجام ندهد بنابراين نهي از منكر نيز بر دو قسم مي شود، قسم اول نهي از منكر از كار حرام كه واجب است، قسم دوم نهي از منكر از كار مكروه كه مستحب است. بسياري از فقها اين نظر را پذيرفته اند از جمله ابي الصلاح حلبي در كافي35 ابن حمزه در وسيله36 و شيخ نجفي در جواهر.37
امام خميني نيز همين قول اختيار كرده اند. ايشان مي فرمايند:
هر كدام از امر به معروف و نهي از منكر تقسيم مي شود به واجب و مستحب بنابراين چيزي كه عقل يا شرع آن را واجب مي داند امر به آن واجب است و چيزي كه عقل آن را قبيح مي داند يا شرع آن را حرام دانسته نهي از آن واجب است و كاري كه مستحب باشد امر به آن مستحب و آن چه مكروه است نهي از آن نيز مستحب مي باشد.38
بنابراين امر به معروف و نهي از منكر چهار حكم از احكام تكليفي، واجب، حرام، مستحب، مكروه را در برمي گيرد و كار مباح كه متساوي الطرفين است از دائره اين دو وظيفه خارج است.
به نظر مي رسد نظر حضرت امام و برخي از قدما و متأخرين به واقع نزديك تر است. بخش زيادي از احكام اسلام را مكروهات دربرمي گيرد. مكروه عملي است كه مفسده آن از حرام كمتر و ترك آن محبوب شارع است و چيزي كه داراي مفسده خيلي جزئي هم باشد انجام آن قبيح است و در دايره منكرات قرار مي گيرد. فلسفه نهي اسلام از عمل مكروه اين است كه با انجام آن اندكي نقصان در روح ايجاد مي گردد بنابراين نهي از آن مطلوب شارع است. كساني كه از مكروه دوري مي كنند هرگز به كار حرام مبادرت نمي ورزند اما افرادي كه از انجام هرگونه مكروهي باكي ندارند چه بسا كار حرام هم انجام مي دهند و فلسفه اين كه اسلام دستور مي دهد از مكروهات اجتناب كنيد در همين نكته است. چنانكه تأكيد اسلام به انجام مستحبات براي اين است كه فرد با انجام مستحب هرگز واجب از او ترك نمي شود.
مراتب امر به معروف و نهي از منكر
امر به معروف و نهي از منكر داراي مراتب و درجاتي است. شخصي كه مي خواهد به اين وظيفه اقدام كند لازم است از مرتبه اول شروع كند اگر نتيجه نگرفت مرتبه دوم را آغاز كند. اصولاً رمز موفقيت در هر كاري آن است كه انسان از مسير صحيح به آن اقدام كند. برخلاف مسير حركت كردن نه تنها انسان را به هدف نمي رساند بلكه از مقصد دور مي كند.
قرآن مجيد مي فرمايد:
كار نيك آن نيست كه از پشت خانه ها وارد شويد بلكه نيكي اين است كه پرهيزگار باشيد و از دَرِ خانه ها وارد شويد. (بقره/189)
بسياري از فقها براي امر به معروف و نهي از منكر سه مرحله قائلند:
الف ـ مرحله قلب. ب ـ مرحله زبان. ج ـ مرحله عمل.
هر كدام از اين مراحل نيز داراي مراحلي است كه بايد از مرحله پائين و ضعيف شروع كرد تا به مرحله بالاتر رسيد.ادامه دارد....امر به معروف و نهي از منكر از ديدگاه قرآن
اعراف199
أعوذ بالله من الشيطان الرجيم«خذ العفو و أمر بالعرف و أعرض عن الجهلين»
(به هر حال) با آنها مدارا كن و عذرشان را بپذير، و به نيكيها دعوت نما، و از جاهلان روي بگردان (و با آنان ستيز مكن)
1- اشاره به يكي از مراتب امر به معروف و نهي از منكر دارد (روي برگرداندن از مراتب قلبي ) (مجمع البيان)
2- احتمال تأثير، شرط وجوب امر به معروف و نهي از منكر ميباشد. (مجمع البيان)
3- در امر و نهي نبايد مفسده و ضرري براي آمر و ناهي وجود داشته باشد. (مجمع البيان)
4- آمر به معروف بايد خود عامل به آن چيزي كه ديگران را به آن امر و نهي ميكند باشد. (ترجمهي تفسير الميزان)
5- امر بايد به صورت سنتي و عرفي و سيرههاي جاري در جامعه باشد كه عقلاي جامعه آنرا ميشناسند؛ به خلاف آن اعمال نادر و غير مرسوم كه عقل اجتماعي آنرا انكار ميكند. (ترجمهي تفسير الميزان)
6- آمر به معروف بايد به تمام معروفها و نيكيها امر كند. (ترجمهي تفسير الميزان)
7- امر كردن بايد به نحو معروف باشد نه به نحو و روش ناپسند. (ترجمهي تفسير الميزان)
8- در اين آيه به سه تا از وظايف پيامبر گرامي اسلام (صلي الله عليه وآله) تصريح ميكند كه گوياي وظايف آمران و ناهيان هم ميباشد. چون پيامبر (صلي الله عليه وآله) خود آمر و ناهي بود. (جامع البيان)
9- «خذ العفو» را بايد بهترين طريقه براي به نتيجه رساندن امر به معروف و نهي از منكر برگزيده تا مثمر ثمر باشد. (جامع البيان)
10- «و امر بالعرف»، تنها با شناخت معروفها و منكرها ميتوان مردم را به معروف و منكر امر كرد. (جامع البيان)
11- «و اعرض عن الجاهلين» اين قسمت از آيه هم به سختيها و مشكلات در راه امر به معروف و نهي از منكر اشاره دارد و هم به مرتبهاي از مراتب امر به معروف و نهي از منكر (رتبه قلبي)
12- احتمال ضرر بر آمر وناهي در انجام امر به معروف و نهي از منكر مانع از انجام اين فريضه نميشود.(جامع البيان)
1- همواره بايد راه ميانه و اعتدال را در پيش گرفت.
2- تكليف بايد به اندازه طاقت افراد باشد نه بيشتر از آن (در صورتي كه عفو را به معناي حدّ وسط بگيريم)
3- خوب بودن تنها كفايت نميكند، بلكه بايد امر به خوبي نيز (در جامعه) نمود
4- تنها منكرات را انجام ندادن پذيرفته نيست بلكه بايد نهي از منكر نيز نمود.
5- مخاطب آيه تنها پيامبر (صلي الله عليه وآله) نيست بلكه تمام مسلمانان و مصلحان جامعه مورد خطاب آيه ميباشد.
6- هم بايد امر به معروف كرد و هم شيوهي امر به معروف بايد پسنديده معروف و نيكو باشد.
7- واژه «جاهل» در برابر «عاقل» است و جاهل در فرهنگ قرآني يعني نابخردان نه بيسوادان...
8- در شيوهي عفو و اعراض و گذشت (در باب امر به معروف و نهي از منكر) بايد محكم و استوار بود.
9- امر به معروف در جامعه نبايد متروك شود و معروف، عرف و عارفه هر سه به معناي هر صفت نيكوئي است كه عقل انسان آنرا در مييابد.
الكشف والبيان في تفسير القرآن ثعلبي
انفال 24
أعوذ بالله من الشيطان الرجيم«يايها الذين ءامنوا استجيبوا لله و للرُّسول إذا دعاكم لما يحييكم و اعلموا أن الله يحول بين المرء و قلبه و أنّه إليه تحشرون»
اي كساني كه ايمان آوردهايد! دعوت خدا و پيامبر را اجابت كنيد هنگامي كه شما را به سوي چيزي ميخواند كه شما را حيات ميبخشد. و بدانيد خداوند ميان انسان و قلب او حايل ميشود. و (همه شما در قيامت) نزد او گردآوري ميشويد.
توبه 67
أعوذ بالله من الشيطان الرجيم«المنفقون و المنفقت بعضهم من بعض يأمرون بالمنكر و ينهون عن المعروف و يقبضون أيديهم نسوا الله فنسيهم إنّ المنفقين هم الفسقون »
مردان منافق و زنان منافق، همه از يك گروهند آنها امر به منكر و نهي از معروف ميكنند؛ و دستهايشان را (از انفاق) ميبندند؛ خدا را فراموش كردند، و خدا (نيز) آنها را فراموش كرد (و رحمتش را از آنها قطع نمود) به يقين، منافقان همان فاسقانند.
1- امر به منكر و نهي از معروف جزء اوصاف منافقين به حساب ميآيد. (جامع البيان في تفسير القرآن)
2- با شناخت معروف و منكر ميتوان راههاي مناسب امر و نهي كردن را برگزيد. (جامع البيان)
3- بر آمران و ناهيان لازم است كه معروفها و منكرها را خوب بشناسند تا بر اثر جهالت امر به منكر و نهي از معروف نكنند. (مجمع البيان)
4- امر به منكر كردن و نهي از معروف كردن سبب دوري از رحمت خدا ميشود. (ترجمه تفسير الميزان)
5- امر و نهي نكردن نوعي اعراض از ياد خداست. (ترجمهي تفسير الميزان)
6- امر به معروف و نهي از منكر ذكر خداست. (ترجمهي تفسير الميزان)
7- امر به منكر نشانهي فسق و خروج از اعتدال است. (ترجمهي تفسير الميزان)
توبه 71
أعوذ بالله من الشيطان الرجيم«و المؤمنون و المؤمنت بعضهم أوليآء بعض يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و يقيمون الصّلوه و يؤتون الزّكوه و يطيعون الله و رسوله أولئك سيرحمهم الله إن الله عزيز حكيم»
مردان و زنان با ايمان ولي (و يار و ياور) يكديگرند، امر به معروف و نهي از منكر ميكنند، نماز را بر پا ميدارند؛ و زكات را ميپردازند؛ و خدا و رسولش را اطاعت ميكنند؛ به زودي خدا آنان را مورد رحمت خويش قرار ميدهد؛ خداوند توانا و حكيم است.
1- امر به معروف و نهي از منكر جزء مقدمات و شرايط ايمان ميباشد. (جامع البيان)
2- مقدم شدن امر به معروف و نهي از منكر دليل بر اهميت اين فريضه ميباشد. (جامع البيان)
3- علت تقدم امر به معروف و نهي از منكر شايد به اين خاطر باشد كه بر پايي نماز، پرداخت زكات و اطاعت خداوند و رسول (صلي الله عليه و آله) با عملي شدن اين دو فريضه تحقق مييابد. (جامع البيان)
4- زحمت آمران و ناهيان بيپاداش نخواهد بود و رحمت خداوند پاداش اين زحمات ميباشد. (جامع البيان، ترجمهي تفسير الميزان)
5- دلالت بر وجوب امر به معروف و نهي از منكر دارد. (مجمع البيان)
6- در تشخيص معروف و منكر يكي از دو وسيله شناخت (شرع و عقل) لازم و ضروري است. (مجمع البيان)
7- عاقبت كساني كه امر و نهي نمي كنند جهنم و خلود در جهنم است. (ترجمهي تفسير الميزان)
8- يكي از نشانههاي ايمان امر و نهي كردن است. (ترجمهي تفيسر الميزان)
9- استمرار امر و نهي (يعني امر و نهي كردن بايد مستمر و مدام باشد.) (ترجمهي تفسيرالميزان)
10- امر به معروف و نهي از منكر كردن مؤمنان، همديگر را به خاطر داشتن ولايت در امور يكديگر است آن هم ولايتي كه تا كوچكترين افراد اجتماع راه دارد. (ترجمهي تفسير الميزان)
11- طاعت هم آن نيست كه بر مهر نهي پيشاني. لذا امر به معروف و نهي از منكر بر نماز مقدم شمرده شده است. (ترجمهي تفسيرالميزان)
12- امر و نهي نكردن نشانهي بيايماني است. (ترجمهي تفسير الميزان)
توبه 112
أعوذ بالله من الشيطان الرجيم«التّئبون العبدون الحمدون السئحون الركعون السجدون الآمرون بالمعروف و النّاهون عن المنكر و الحفظون لحدود الله و بشّر المؤمنين»
توبه كنندگان، عبادت كاران، سپاسگويان، سياحت كنندگان، ركوع كنندگان، سجده آوران آمران به معروف، نهيكنندگان از منكر، و حافظان حدود (و مرزهاي) الهي، (مومنان حقيقياند). و بشارت ده به (اينچنين) مومنان
1- ذكر امر به معروف و نهي از منكر در كنار توبه كنندگان، عبادت كاران، سپاس گويان، سياحت كنندگان، ركوع كنندگان نشانهي اهميت اين مسئله است. (ترجمهي تفسير الميزان)
2- آمرين به معروف و ناهين از منكر حافظان حدود و مرزهاي الهي هستند. (ترجمهي تفسير الميزان)
3- امر به معروف و نهي از منكر كردن نشانه ايمان است و بشارت پروردگار را به همراه دارد. (ترجمهي تفسير الميزان)
4- اين آيه تهديدي است براي افرادي كه منكري را ميبينند و نسبت به آن ساكتند و هيچ واكنشي نشان نميدهند. (تفسير عياشي)
5- امر به معروف و نهي از منكر وظيفهاي عمومي و اجتماعي است. (جامع البيان)
6- ثمرات امر به معروف و نهي از منكر گاهي در افراد ظاهر ميشود و گاهي در اجتماع. (جامع البيان)
7- قوام و پايداري يك جامعه در گرو برپايي امر به معروف و نهي از منكر است. (جامع البيان)
8- هدايت يافتن و عمل نتيجهي محقق شدن امر به معروف و نهي از منكر ميباشد. (جامع البيان)
9- آگاهي يافتن آمران به معروف و ناهيان از منكر نسبت به محدودهوظايفشان. (جامع البيان)
10- اگر بخواهيم امر و نهي ما مثمر ثمر باشد بايد بين قول و عمل خود هماهنگي به وجود آوريم. (جامع البيان)
هود 88
أعوذ بالله من الشيطان الرجيم«قال يقوم أرءيتم إن كنت علي بينه من ربي و رزقني منه رزقاً حسناً و مآ أريد أن أخالفكم إلي مآ أنهاكم عنه إن أريد إلاّ الإصلح ما استطعت و ما توفيقي إلاّ بالله عليه توكّلت و إليه أنيب»
گفت: اي قوم! به من بگوييد هرگاه من دليل آشكاري از پروردگارم داشته باشم، و رزق (و موهبت) خوبي به من داده باشد (آيا ميتوانم بر خلاف فرمان او رفتار كنم) من هرگز نميخواهم چيزي كه شما را از آن باز ميدادم، خودم مرتكب شوم! من جز اصلاح ـ تا آنجا كه توانايي دارم ـ نميخواهم! و توفيق من جز به خدا نيست بر او توكل كردم! و به سوي او باز ميگردم.
مطالب با بيشترين آمار بازديد
مطالب با بيشترين آمار بازديدبراي دريافت مطلب روي آن كليك نماييد
الف: مطالب مربوط به ادبيات و ژورناليزم (خبرنگاري)
3- چرا ويرايش كتاب و آثار لازم است؟
4- تلويزيون هاي افغانستان و سريال ها
6- كمپيوتر و راه هاي جديد براي آموزش
7- مطبوعات افغانستان در ايام پادشاهي امان الله خان
۱۴- استاندرد هاي حرفوي در ژورناليسم
۱۶- تاريخچه ترجمه در افغانستان
ب: مطالب مربوط به روانشناسي
3- ضمير ناخود آگاه و خودآگاه انسان
5- راه هاي روانشناسي براي ميليونر شدن
۶- روانشناسي بر اساس گروه خوني
ج: مطالب مربوط به جامعه شناسي
د: مطالب مربوط به اقتصاد
5- رابطه بين جامعه شناسي و اقتصاد
هـ: مطالب مربوط به حقوق
و: گفته هاي بزرگان
2- چند شعر از مولاناي بزرگ بلخ
3- انسان داراي دو وجه است(استاد بديع الزمان سعيد نورسي)
ز: موضوعات جالب
10 اختراع مسلمانان كه جهان را متحول كرد
10 اختراع مسلمانان كه جهان را متحول كردابتكار برتر را به اين ترتيب انتخاب كرده است: