پرسپوليس 10 نفره دربي را فتح كرد
با درخشش امون زايد
پرسپوليس 10 نفره دربي را فتح كرد
هفتاد و چهارمين دربي پايتخت به رنگ قرمز در آمد و پرسپوليس 10 نفره برابر استقلال به برتري دست يافت.

ديدار استقلال و پرسپوليس از ساعت ۱۸ در ورزشگاه آزادي در حضور بيش از ۶۵ هزار نفر آغاز شد و با نتيجه 3 بر 2 به سود پرسپوليس به پايان رسيد.
بازي با برتري نسبي پرسپوليس شروع شد و اين تيم دو موقعيت خوب راهم از دست داد اما استقلال رفته رفته بهتر شد و در دقيقه ۳۲ روي اشتباه علي كريمي، فريدون زندي پاس زيبايي را به ميلاد ميداودي داد و اين بازيكن اولين گل خود در دربي را براي استقلال به ثمر رساند.
استقلال در دقيقه ۵۰ توسط فريدون زندي به گل دوم رسيد. در ادامه در حالي كه پرسپوليس ۱۰ نفره به بازي ادامه مي داد در دقايق ۸۲ و ۸۳ توسط ايمون زائد به گل رسيد تا بازي به تساوي كشيده شود. در دقيقه ۹۰+۲ ايمون زائد توانست گل سوم و پيروزي بخش پرسپوليس را به ثمر برساند.
قضاوت اين مسابقه بر عهده عليرضا فغاني بود. وي به علي حمودي و فريدون زندي و شريفات از استقلال كارت زرد نشان داد. در دقيقه ۶۷ نيز مهرداد اولادي از پرسپوليس اخراج شد.
بازيكنان استقلال:
مهدي رحمتي، الونگ(۴۶- محسن يوسفي)، حنيف عمران زاده، ميثم حسيني، علي حمودي، كيانوش رحمتي، پژمان منتظري، اسماعيل شريفات، فريدون زندي، ميلاد ميداودي( ۹۰- يركوويچ)، آرش برهاني
سرمربي: پرويز مظلومي
بازيكنان پرسپوليس:
حسين هوشيار، رضا نورمحمدي، مجتبي شيري، ابراهيم شكوري، حميد علي عسگر، مازيار زارع، محمد نوري(۸۹- حسين بادامكي)، هادي نوروزي(۵۶- مهدي مهدوي كيا)، غلامرضا رضايي(۵۶- ايمون زائد)، مهرداد اولادي، علي كريمي
سرمربي: دنيزلي
با تشكر از سايت ورزش۳
معلم
باز هم روز معلم آمدباز هم شيطنت شاگردان
باز هم همدردي اين بي دردان
كه معلم جاي در قله ي ايمان دارد
كه معلم جاي در روضه ي رضوان دارد
و يكي نيست بپرسد آيا سفره اش نان دارد؟
ترس از دكتر و درمان دارد؟
غم يك لانه ي ارزان دارد؟
گر چه نان ارزان نيست
غم ما از نان نيست.
درد ما فاتحه ايست بر سر حرمتمان
كه چنين كوچكمان مي دارند.
حسين پناهي
در دريا دكل ميكاريم ماهيها به جهنم! كندوها پر از قير شدهاند زنبورهاي كارگر به عسلويه رفتهاند تا پشت بام ملكه را آسفالت كنند چه سعادتي! داريوش به پارس مينازيد ما به پارس جنوبي!عدالت
گفت روزي به من خداي بزرگ
نشدي از جهان من خشنود!
اين همه لطف و نعمتي كه مراست
چهرهات را به خندهاي نگشود!
اين هوا، اين شكوفه، اين خورشيد
عشق، اين گوهر جهان وجود
اين بشر، اين ستاره، اين آهو
اين شب و ماه و آسمان كبود!
اين همه ديدي و نياوردي
همچو شيطان، سري به سجده فرود!
در همه عمر جز ملامت من
گوش من از تو صحبتي نشنود!
وين زمان هم در آستانه مرگ
بيشكايت نميكني بدرود!
گفتم: آري درست فرمودي
كه درست است هرچه حق فرمود
خوش سراييست اين جهان، ليكن
جان آزادگان در آن فرسود
جاي اينها كه بر شمردي، كاش
در جهان ذرهاي عدالت بود.
شعر:استاد فريدون مشيري
مگس
مگسي را كشتمنه به اين جرم كه حيوان پليديست بد است
ونه چون نسبت سودش به ضرر يك به صد است
طفل معصوم به دور سر من مي چرخيد
به خيالش قندم
مگس خوبي بود
اي دو صد نور به قبرش بارد
من به اين جرم كه از ياد تو بيرونم كرد
مگسي را كشتم
حسين پناهي
دختر كبريت فروش
دختر كبريت فروش؟!!؟دختر برگشت!
چه بزرگ شده بود پرسيدم:پس كبريت هايت كو؟
پوزخندي زد!
گونه اش آتش بود سرخ و زرد.....
گفتم مي خواهم امشب با كبريتهاي تو اين سرزمين را به آتش بكشم!!
دخترك نگاهي انداخت تنم لرزيد.....
گفت كبريتهايم را نخريدند!
سالهاست تن مي فروشم!
مي خري؟؟؟!!!!
شير مادر
بهزيستي نوشته بودشير مادر و مهر مادر جانشين ندارد
شير مادر نخورده مهر مادر پرداخت شد
پدر يك گاو خريد و من بزرگ شدم
اما هيچكس حقيقت مرا نشناخت جز معلم
رياضي عزيزم كه هميشه ميگفت:
گوساله بتمرگ.
زنده ياد حسين پناهي
بزنم يا نزنم
حرفها دارم اما ... بزنم يا نزنم؟با توام، با تو ،خدا را! بزنم يا نزنم؟
همه حرف دلم با تو همين است كه دوست
چه كنم؟ حرف دلم را بزنم يا نزنم؟
عهد كردم دگر از قول و غزل دم نزنم
زير قول دلم آيا بزنم يا نزنم؟
گفته بودم كه به دريا نزنم دل اما
كو دلي تا كه به دريا بزنم يا نزنم؟
از ازل تا به ابد پرسش آدم اين است:
دست بر ميوهي حوا بزنم يا نزنم ؟
به گناهي كه تماشاي گل روي تو بود
خار در چشم تمنا بزنم يا نزنم؟
دست بر دست همه عمر در اين ترديدم:
بزنم يا نزنم؟ ها؟ بزنم يا نزنم؟
زنده ياد قيصر امين پور











































