دختر كبريت فروش

دختر كبريت فروش؟!!؟

دختر برگشت!

چه بزرگ شده بود پرسيدم:پس كبريت هايت كو؟

پوزخندي زد!

گونه اش آتش بود سرخ و زرد.....

گفتم مي خواهم امشب با كبريتهاي تو اين سرزمين را به آتش بكشم!!

دخترك نگاهي انداخت تنم لرزيد.....

گفت كبريتهايم را نخريدند!

سالهاست تن مي فروشم!

مي خري؟؟؟!!!!


جواد
۲۹ آذر ۱۳۹۹
۰۸:۲۶:۴۴
نظرات (0)
،
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
آواتار :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :
[ ]