حيله شيطاني

چشمانم را به سختي باز كردم. سرگيجه عجيبي داشتم و نمي توانستم روي پايم بايستم. به اطرافم كه نگاه كردم متوجه شدم چه بلايي به سر همسرم آمده است و آن دو كفتار سياه او را مورد آزار و اذيت قرار داده اند.مرد جوان در حالي كه اشك در چشمانش حلقه زده بود افزود: اهل يكي از شهرهاي غربي كشور هستم و دو روز قبل همراه همسرم براي مسافرت به مشهد آمديم. ما به يكي از كمپ هاي اسكان مسافران مراجعه كرديم و در آن جا ساكن شديم. فضاي سرسبز كمپ خوب و باصفا بود و من همان روز بعدازظهر براي خريد از فروشگاه هاي داخل كمپ از چادر مسافرتي بيرون آمدم. در مقابل يكي از فروشگاه ها با دو جوان آشنا شدم. آن ها ادعاي رفاقت مي كردند و با تعارف زياد اعلام كردند اگر كاري داشتيد حتما ما را خبر كنيد.مرد جوان در دايره اجتماعي كلانتري كوي پليس مشهد افزود: آن دو مرد غريبه تا مقابل چادر مرا همراهي كردند و سپس رفتند، اما روز بعد نزديك ظهر بود كه متوجه شدم آن ها پشت در چادر ايستاده اند. با عجله بيرون رفتم. دو جوان غريبه با زباني چرب و نرم سلام و احوالپرسي كردند و گفتند اين دو ظرف غذا را براي شما آورده ايم.من با خوشحالي غذا را قبول كردم و با همسرم داخل چادر مشغول خوردن غذا شديم، اما در كمتر از چند دقيقه چشمان مان سياهي رفت و هر دو بيهوش شديم.پس از چند ساعت وقتي به هوش آمدم متوجه شدم دو كفتار جنايتكار همسرم را مورد آزار و اذيت قرار داده اند و ... با ديدن اين صحنه انگار دنيا روي سرم خراب شد و چند دقيقه اي به حال خودم و همسرم گريه كردم. من موضوع را بلافاصله به ماموران انتظامي مستقر در كمپ اطلاع دادم و اميدوارم اين دو جوان حيوان صفت هرچه زودتر دستگير شوند و به سزاي اعمال ننگين خود برسند.فرمانده انتظامي مشهد درباره اين پرونده اعلام كرد: در پي شكايت زن و شوهر جوان و با توجه به حساسيت و اهميت موضوع، تيم هاي اطلاعات و عمليات پليس مشهد به طور ضربتي وارد عمل شدند. سرهنگ پاسدار احد كريمي افزود: پليس با تحقيقات وسيع و انجام چهره نگاري، دو متهم پرونده را شناسايي و آنان را در محل اختفاي شان دستگير كرد. وي بيان داشت متهمان به مراجع قضايي تحويل و زن و شوهر جوان نيز كه به شدت مسموم شده اند در يكي از مراكز درماني مشهد بستري شده اند. اين مقام انتظامي تاكيد كرد به شهروندان هشدار مي دهيم در برخورد با افراد غريبه جانب احتياط را مدنظر داشته باشند و از قبول خوراكي و نوشيدني از افراد ناشناس جدا پرهيز كنند.



..:: اولين نمايشگاه مجازي خلاقيت و نوآوري ::..




ادامه نوشته
جواد
۳۰ آذر ۱۳۹۹
۰۹:۵۰:۵۶
نظرات (0)
،

ملاقات با گرگ ها

مادرم نسبت به حركات و رفتارم خيلي سخت گيري مي كرد و اجازه نمي داد به تنهايي از خانه بيرون بيايم؛ براي همين هم به مسعود گفتم تو با يكي از دوستانت به سر قرار بيا من هم خواهر كوچكم را مي آورم تا او با دوستت صحبت كند و ما هم به اين هوا از اين به بعد هر موقع دلمان تنگ شد راحت تر همديگر را ببينيم. با اين نقشه احمقانه، از مادرم اجازه گرفتم به بهانه گرفتن ريزنمرات درسي با خواهرم بيرون برويم. مادرم تاكيد كرد به محض اين كه كارتان تمام شد به خانه برگرديد. نزديك ظهر بود كه از خانه بيرون زديم. در طول مسير به خواهرم گفتم اگر دهانت قرص باشد و رازهايم را پيش خودت نگه داري كاري مي كنم كه از تنهايي در بيايي و خوش بگذراني. او نمي فهميد منظورم چيست تا اين كه دقايقي بعد به پاركي كه قرار ملاقات گذاشته بوديم، رسيديم. مسعود و دوستش جلو آمدند و سلام كردند. در اين لحظه من از خواهرم خواستم با دوست مسعود كمي قدم بزنند و گفت وگو كنند. خودم نيز با پسر مورد علاقه ام روي صندلي نشستيم و مشغول صحبت شديم، ولي ناگهان او از روي صندلي بلند شد و سراسيمه گفت: خودرو گشتي نيروي انتظامي را ديدي؟ مثل اين كه اين پارك را زير نظر گرفته اند و اگر اين جا دستگيرمان كنند آبرو و حيثيت مان مي رود بايد زودتر فرار كنيم. او و دوستش من و خواهرم را سوار موتورسيكلت كردند و ما به سرعت از محل دور شديم. اما مسعود هم چنان ادعا مي كرد پليس در تعقيب مان است. من خيلي ترسيده بودم و با خودم گفتم اگر دستگير شويم و پدر و مادرم بفهمند چه دسته گلي به آب داده ام، روزگارم سياه خواهد شد. چند دقيقه  بعد ما جلوي منزلي توقف كرديم و مسعود گفت: بهتر است چند دقيقه اي توي حياط خانه دوستم مخفي شويم تا ماموران بروند و مشكلي پيش نيايد. او با اين حيله، من و خواهرم را به داخل خانه كشاند اما باورم نمي شد كه دو پسر ديگر نيز داخل آن خانه لعنتي پنهان شده باشند.آن ها با توسل به زور و تهديد من و خواهرم را مورد آزار و اذيت قرار دادند. دختر ۱۶ ساله با چشماني اشك بار گفت: افسوس من تحت تاثير يكي از هم كلاسي هايم كه هميشه از محبت هاي دوست پسرش با  آب و تاب برايم حرف مي زد فريب خوردم و با مسعود دوست شدم، اما فكر نمي كردم به اين راحتي سرنوشت خودم و خواهر بيچاره ام كه هنوز ۱۲ ساله است را اين طوري خراب كنم. در خور يادآوري است ماموران انتظامي با توجه به سرنخ هاي موجود، متهمان اين پرونده را شناسايي و دستگير كرده اند. محمد ايرجي پور مدرس روان شناسي با اظهار تاسف از اين ماجرا اظهار داشت: با توجه به حساسيت هاي دوران نوجواني، والدين بايد مراقب ارتباط با فرزندان خود باشند و اعمال كنترل هاي نامحسوس، منطقي و عاقلانه بر حركات و رفتار آنان داشته باشند تا در فضايي سرشار از اعتماد و دوستي و پرهيز از افراط و تفريط در آزادي  دادن يا محدود كردن نوجوانان شرايطي ايجاد شود كه اعضاي خانواده به راحتي مشكلات خود را با يكديگر مطرح كنند. رئيس مركز مشاوره پليس خراسان رضوي افزود: دختران و پسران نيز بايد بياموزند كه در اولين برخورد تاثيرگذار بر جنس مخالف، آن را با پدر و مادر و يا يك مشاور آگاه مطرح كنند تا بتوانند از تجربيات علمي و عملي آنان بهره ببرند و قبل از آن كه دچار آسيب  جدي مانند آن چه در اين ماجرا خوانديم شوند تصميم عاقلانه اي بگيرند.


ادامه نوشته
جواد
۳۰ آذر ۱۳۹۹
۰۹:۵۰:۵۵
نظرات (0)
،

برده بدبختي

براي دخترم سنگ تمام گذاشتم و هر كاري كه از دستم برمي آمد انجام دادم تا درس بخواند و براي خودش كسي بشود، اما او با لج بازي و غرور خودش را بيچاره و بدبخت كرد و آينده اش تباه شد. اين مطالب بخشي از اظهارات پدر دل شكسته اي است كه همراه دخترش براي پيگيري شكايت از داماد خود به كلانتري جهاد مشهد مراجعه كرده است. با ارجاع اين پرونده به دايره اجتماعي كلانتري كارشناس مددكاري پليس از فرزانه خواست تا قصه زندگي اش را تعريف كند.

زن جوان گفت: وضعيت اقتصادي خانواده ام بسيار خوب است و پدرم از هيچ محبتي براي من و ديگر فرزندانش دريغ نكرده است، ولي من نتوانستم جواب محبت هايش را بدهم. يك سال قبل در حالي كه خودم را براي كنكور آماده مي كردم فريب پسري جوان را خوردم. من هر روز پسر مورد علاقه ام را در راه كلاس كنكور مي ديدم و ما چند دقيقه اي با هم صحبت مي كرديم. «حسام» وقتي فهميد پدر ثروتمندي دارم بيشتر شيفته ام شد و در مدت كوتاهي همراه خانواده اش به خواستگاري ام آمد، اما پدر و مادرم مخالفت جدي خود را با اين ازدواج اعلام كردند. والدينم مي گفتند پسري كه ديپلمش را هم نگرفته است و كار و كسبي ندارد نمي تواند يك زندگي را راه ببرد.

من با اين كه احترام زيادي براي نظر خانواده ام قائل بودم، اما چون فكر مي كردم اين بار آن ها احساساتم را جريحه دار كرده اند با ناراحتي موضوع خواستگاري را با يكي از دوستانم مطرح كردم و او گفت: اگر با پسري از طبقه مستضعف ازدواج كني يك عمر غلام حلقه به گوش و نوكر بي ادعايي در اختيار خواهي داشت كه تو را عاشقانه پرستش خواهد كرد. از شما چه پنهان تحت تاثير اين حرف هاي چرت و پرت و با توجه به علاقه اي كه به حسام داشتم، مصمم شدم تا به هر قيمتي شده، اين ازدواج سربگيرد. اما در برابر اصرار و سماجت من، خانواده ام هم چنان مخالفت مي كردند تا اين كه والدينم را تهديد كردم اگر به خواسته ام تن ندهند خودكشي خواهم كرد. پدر و مادرم كه خيلي نگران بودند با اين تهديد به ناچار موافقت خود را اعلام كردند و به اين ترتيب بود كه جشن عروسي باشكوهي برگزار شد. من اگرچه به پسر مورد علاقه ام رسيدم، اما افسوس كه پس از گذشت ۲ ماه متوجه شدم چه اشتباه بزرگي كرده ام، چون با اين ازدواج غلط، روزگارم تيره و تار شده است.

ماجرا از اين قرار است كه با كمك خانواده ام، حسام كار درست و حسابي دست و پا كرد و ما در خانه اي كه هديه پدرم است زندگي مشترك خود را آغاز كرديم و خودروي آخرين مدلي هم خريديم تا جلوي چشم مردم آبروداري كنيم. ولي شوهرم آن مردي نيست كه در روياهايم تصور مي كردم.

او آدمي رفيق باز است و تمام وقت خود را با دوستاني سر مي كند كه معلوم نيست چكاره هستند و از كجا آمده اند؟! من چند بار با خواهش و تمنا از او خواستم به خاطر حفظ آبروي پدرم هم كه شده، رفيق بازي را كنار بگذارد، اما فايده اي نداشت. ديروز براي گلايه به خانه پدرشوهرم رفتم و از خانواده شوهرم خواستم بيايند و پسرشان را نصيحت كنند، اما آن ها گفتند ما از پسري كه يادش رفته است خانواده اي هم دارد بيزار هستيم. خودت برو و مشكلت را حل كن.

با شنيدن اين حرف دلم گرفت و با چشماني گريان به خانه برگشتم. بوي عجيبي به مشام مي رسيد. آرام و بي سر و صدا به داخل اتاق سرك كشيدم و با چشمان خودم ديدم حسام و ۲ جوان غريبه در حال استعمال موادمخدر هستند.

آن ها تا مرا ديدند دست و پاي خود را گم كردند در اين لحظه من به همسرم گفتم اين چه وضعي است كه راه انداخته اي؟ اما او در حالي كه يك طرف صورتش سرخ شده بود به داخل آشپزخانه دويد و مي خواست با چاقو مرا مجروح كند كه از خانه فرار كردم و جانم را نجات دادم.

زن جوان اشك هايش را پاك كرد و گفت مي خواهم از او طلاق بگيرم. حالا مي فهمم وقتي پدرم مي گفت مرد بايد جربزه زندگي داشته باشد، يعني چه؟ واقعا شخصيت آدم ها به وضعيت اقتصادي آن ها نيست و هيچ كس را نمي توان از قيافه ظاهري شناخت. من از تمام جواناني كه اين ماجرا را مي خوانند خواهش مي كنم در انتخاب همسر و امر مهم ازدواج حواس خود را جمع كنند و با تحقيقات كامل و مشورت اعضاي خانواده تصميم بگيرند و اين را هم بدانند هركس در ازدواج به دنبال غلام حلقه به گوش بگردد، خودش برده بدبختي خواهد شد.


..:: اولين نمايشگاه مجازي خلاقيت و نوآوري ::..




ادامه نوشته
جواد
۳۰ آذر ۱۳۹۹
۰۹:۵۰:۵۵
نظرات (0)
،

ازدواج براي پول

به چشمانم خيره شده بود و لبخندش خيلي بي مزه بود. حتي لحظه اي كه تنها شديم تا مثلا چند دقيقه اي با هم حرف بزنيم چيز خاصي نگفت و انگار هيچ برنامه اي براي آينده اش نداشت.

من در همان جلسه خيلي خودماني به او گفتم ما به درد هم نمي خوريم و بهتر است غلام حلقه به گوش ديگري براي خودت پيدا كني. اما در جوابم گفت: هرچه پدر و مادرش بگويند. آن شب وقتي به خانه برگشتيم به صراحت به خانواده ام اعلام كردم كه اصلا از سهيلا خوشم نيامده است و او اهل زندگي نيست. اما پدرم از شنيدن اين حرف ناراحت شد و گفت: هزاران جوان آرزو دارند پدر زن پولدار و اسم و رسم داري داشته باشند تا زندگي شان تامين شود، حالا كه خوشبختي در خانه ات را زده است مي خواهي از آن فرار كني؟ حواست را جمع كن اين آدم هاي پولدار حرف زيادي نمي زنند و خيلي هم ساده هستند. اگر خودت را در دلشان جا بدهي نانت توي روغن است و ...

داماد جوان در دايره اجتماعي كلانتري جهاد مشهد افزود: والدينم با توسل به زور و بدون انجام تحقيقات درست و حسابي فقط با چشم طمع به ثروت پدر سهيلا مجبورم كردند كت و شلوار دامادي بپوشم و اسير حلقه گران قيمت نامزدي بشوم كه پدر همسرم برايم خريده بود.دوران نامزدي من و سهيلا دو ماه بيشتر طول نكشيد و در اين مدت خانواده اش اجازه هيچ گونه رفت و آمدي به ما ندادند. اين موضوع برايم عجيب به نظر مي رسيد ولي قبل از آن كه نسبت به سخت گيري هاي خانواده اش سوالي بكنم پدر و مادرش با اين بهانه كه تعصب خانوادگي آن ها دوران نامزدي را نمي پسندد با عجله ما را راهي خانه بخت كردند. من و همسرم زندگي مشترك خود را با كمك هاي مالي پدرزنم و در طبقه سوم خانه آن ها آغاز كرديم ولي افسوس شريك زندگي دختري شدم كه پس از گذشت چند روز فهميدم تعادل روحي و رواني ندارد و حتي در برقراري روابط زناشويي نيز ناتوان است. حدود دو ماه اين شرايط را تحمل كردم و نمي دانستم چه خاكي بر سرم بريزم. سهيلا بيشتر وقت ها خواب بود و هر بار هم كه مي خواستم با او صحبت كنم كنترل خودش را از دست مي داد و با عصبانيت غيرمنطقي مي خواست خفه ام كند.

من در مورد وضعيت او از خانواده اش توضيح خواستم و باورم نمي شد كه مادر همسرم خيلي خونسرد بگويد دخترم كمي ناراحتي دارد ولي ما برايش طالع باز كرده ايم و اگر كمي صبر كني او روحيه اش عوض خواهد شد و تو هم در آينده صاحب ثروت كلاني مي شوي. اين حرف برايم خيلي تكان  دهنده بود و با حساسيت همسرم را به نزد پزشك متخصص بردم.متاسفانه سهيلا دچار نوعي بيماري خطرناك رواني همراه با حمله هاي عصبي است و به تشخيص پزشك نه تنها در روابط زناشويي مشكل دارد، بلكه ما هيچ وقت نمي توانيم صاحب فرزندي بشويم.

با روشن شدن اين واقعيت تلخ دوباره به سراغ مادر و پدر همسرم رفتم و پرسيدم چرا حقيقت را از من پنهان كرده ايد؟ آن ها در جوابم گفتند وقتي از پزشكان نااميد شده اند به توصيه يكي از آشنايان به سراغ يك فال بين رفته اند و با پرداخت هزينه اي سنگين مقداري دارو كه به اصطلاح به آن «شفاي ورد خوانده» مي گويند گرفته اند و به توصيه اين فالگير شياد او را عروس كرده اند تا مشكل روحي اش را به مرور زمان حل كنند. اما با اين طالع نحس، سرنوشت من بدبخت را كه تازه از دانشگاه فارغ التحصيل شده بودم و هزار اميد و آرزو داشتم، تباه كرده اند. حالا مي فهمم پول خوشبختي نمي آورد و هيچ چيز مثل سلامتي با ارزش نيست. كاش آدم كارگري كند و يك لقمه نان و ماست ساده را با خوشحالي و خيالي راحت بخورد.

من قصد دارم از خانواده همسرم به خاطر فريب در ازدواج شكايت كنم، ولي از تمام پدران و مادران خواهش مي كنم در زمان ازدواج فرزندان خود حساب و كتاب هاي ريالي را كنار بگذارند و با انجام تحقيقات كامل و شور و مشورت تصميم بگيرند تا مشكلي پيش نيايد.


ادامه نوشته
جواد
۳۰ آذر ۱۳۹۹
۰۹:۵۰:۵۴
نظرات (0)
،

همسر منحرف!

به پدرم گفتم درست است كه من و احمد با هم بزرگ شده ايم اما او حركات و رفتار عجيبي دارد و بهتر است قبل از آن كه جوابي بدهيد كمي تحقيقات كنيد. مادرم از شنيدن اين حرف ناراحت شد و پدرم نيز با لبخندي گفت: دخترجان، من يك سر و هزار سودا دارم و فرصت نمي كنم دنبال اين مسخره بازي ها بروم. براي همين هم بايد با پسرخاله ات كه او را كاملا مي شناسيم ازدواج كني. پس بهتر است لگد به بخت خودت نزني.زن جوان در مركز مشاوره پليس خراسان رضوي افزود: در اين شرايط من و احمد ۷ ماه قبل با هم ازدواج كرديم اما حدسم درست از آب درآمد و روي خوش زندگي را نديدم چون بعد از گذشت يك ماه متوجه شدم شوهرم با دختري رابطه دارد و همچنين به هيچ قيمتي حاضر نيست دست از رفيق بازي بردارد و حمايت هاي مالي پدرش نيز او را آدم بي اراده و مفت خوري بار آورده است.من از ترس پدرم چيزي نگفتم و تصور مي كردم به مرور زمان مشكلات ما حل خواهد شد ولي او اشتباهات زيادي كرده و در اين مدت واقعا آزارم داده است تا جايي كه از خانه فراري شده ام.راستش را بخواهيد شوهرم تمام اوقاتي را كه در خانه است به تماشاي فيلم هاي شرم آور بعضي از كانال هاي ماهواره اي يا سي دي هاي مستهجن مي گذراند و مرا نيز با تهديد و توسل به زور وادار مي كند كه اين فيلم هاي شرم آور را نگاه كنم. او از روابط زناشويي و زندگي مشترك نيز برداشت بسيار غلط، ناآگاهانه و ناشايستي دارد من در شرايطي هستم كه نسبت به اين مرد احساس ترس عجيب و تنفر عميق پيدا كرده ام. مي خواستم كمي با مادرم درد دل كنم اما او هم منظورم را نفهميد و گفت: حيف از پسر خواهرم و اين زندگي مجلل! ديروز غروب از خانه فرار كردم و ديشب در خانه عمويم بودم. احمد كه رد مرا پيدا كرده بود به آن جا آمد و تا جايي كه مي توانست كتكم زد. از اين زندگي خسته شده ام و مي ترسم به خانه برگردم.حسين سليمان پور مقدم، مدرس روان شناسي و مشاور ارشد خانواده معتقد است: اگرچه اظهارنظر در اين گونه موارد نيازمند بررسي دقيق روان شناختي است اما اشاره به چند نكته مهم ضروري به نظر مي رسد. وي افزود: شخصيت انسان ها پيچيدگي خاصي دارد و بي شك با يك يا دو جلسه گفت وگو نمي توان پي به ابعاد مختلف آن برد، پس مشاوره قبل از ازدواج مهم و ضروري است. نكته مهم ديگر اين كه متاسفانه بعضي از خانواده ها با وجود آن كه مي دانند فرزندشان داراي مشكلات رواني و عاطفي است اما از بيان آن در زمان ازدواج خودداري مي كنند و ازدواج را راه درمان اين مشكلات مي بينند در صورتي كه اين يك باور بسيار غلط است. وي تاكيد كرد در صورتي كه زوجين (پسر و دختر) آموزش هاي قبل از ازدواج را نديده اند و اطلاعاتي در اين باره ندارند پدر و مادر بايد از فردي مطلع، معتمد و آگاه بخواهند نكات لازم و آگاهي هاي اوليه زناشويي را به آن ها ارائه دهد ضمن اين كه مشاوره بعد از ازدواج نيز مي تواند بسياري از مشكلات را حل كند. سليمان پور خاطرنشان كرد از آن جايي كه آزار جنسي از جمله موارد همسرآزاري است، لذا طرف مقابل (مرد يا زن) حق قانوني، شرعي و عرفي دارد كه بدون تحمل اين شرايط پي گيري قانوني را انجام بدهد اگرچه باز هم مي گوييم، مشاوره با افراد متخصص مي تواند در حل مشكلات بسيار موثر باشد.


ادامه نوشته
جواد
۳۰ آذر ۱۳۹۹
۰۹:۵۰:۵۳
نظرات (0)
،

لاغر شدن با دام كريستال

۲۲ سال سن دارم و ۵ ماه است كه با مهدي نامزد شده ام. او پسر آرام و با وقاري است و براي ساختن آينده مان خيلي تلاش مي كند، البته پدرش هم قول داده كه طبقه دوم خانه خود را براي ما بسازد تا مشكلي از بابت مسكن نداشته باشيم.

زن جوان در دايره اجتماعي كلانتري طبرسي جنوبي مشهد افزود: افسوس كه از همان روز اول با مادر شوهرم مثل كارد و پنير هستيم. او مدام مرا مسخره مي كند و مي گويد: تو چرا اين قدر چاق و بي ريخت هستي. ما خجالت مي كشيم جلوي دوست و آشنا بگوييم عروس مان مثل غول، قوي هيكل و بدشكل است. حرف هاي تمسخرآميز او باعث شد ۲ خواهر شوهرم نيز از حريم احترام خارج شوند و مرا به باد تمسخر بگيرند. من هم فقط در جواب آن ها مي گفتم نامه فدايت شوم كه برايتان ننوشته بودم تا به خواستگاري  ام بياييد.

مريم افزود: حدود يك ماه قبل سر ظهر پدر شوهرم نيز از سركار برگشت و با مزه پراني گفت: امروز پسر عمويم را ديدم. او پرسيد اين عروس چاق را از كجا پيدا كرده ايد؟ من هم در جوابش گفتم مريم را از توي بسته هاي شانسي پيدا كرده ايم. با اين حرف همگي خنديدند و مهدي نيز كه در گوشه اي لم داده بود براي مزاح گفت: پس من شانس خوبي داشته ام كه چنين جايزه سنگين وزني برنده شده ام.

از شنيدن اين حرف هاي تحقيرآميز رنج مي كشيدم و تصميم داشتم براي لاغري به پزشك متخصص مراجعه كنم، ولي فرداي آن روز، زن همسا يه مان را ديدم. او با تعجب پرسيد چرا اين قدر ناراحت و عبوس شده اي؟ نكند شوهرت تو را اذيت مي كند؟ برايش توضيح دادم كه خانواده همسرم مرا به تمسخر گرفته اند و احساساتم را جريحه دار كرده اند. او گفت: از برادرم شنيده ام كه كريستال براي لاغري بسيار مفيد است تو اگر ۲ هفته از اين مواد مصرف كني، نتيجه خواهي گرفت، ضمن اين كه در اين مدت كم معتاد هم نخواهي شد. با خوشحالي پيشنهادش را پذيرفتم. زن همسايه  مبلغ ۵۰ هزار تومان گرفت و برايم كريستال آورد و من هم حماقت كردم و روزي ۲ بار مواد مخدر مصرف مي كردم. اما اين كار اشتباه نه تنها تاثيري در لاغري ام نداشت بلكه در زمان كوتاهي به كريستال اعتياد پيدا كردم و اگر آن را مصرف نكنم مثل مرده متحرك مي شوم. خواهش مي كنم كمكم كنيد چون بدبخت و بيچاره شده ام.

«فرهاد ذوالجناحي» كارشناس بهداشت در اين باره به خراسان گفت: مواد مخدر صنعتي به خاطر تركيب سمي و شيميايي كه در ساخت آن به كار مي رود نه تنها براي بدن و درمان بيماري ها مفيد نيستند بلكه در صورت استفاده، عوارض جسمي و رواني بسيار خطرناكي در پي دارند. وي افزود: متاسفانه مدتي است كه افرادي سودجو با سوءاستفاده از ناآگاهي شهروندان و به خصوص خانم هاي جوان و با اين ادعاي واهي كه مواد مخدر صنعتي ( شيشه و كريستال) در مدت كوتاه مصرف، اعتيادآور نيستند و براي تناسب اندام و لاغري و حتي در نمونه اي در كوچك شدن بيني و كشيده شدن پوست مفيدند افراد ساده لوح را به دام انداخته اند. لذا تاكيد مي كنيم براي درمان هرگونه بيماري يا مشكل جسمي و رواني به پزشك متخصص مراجعه و از مصرف مواد مخدر به عنوان دارو پرهيز كنيد چون عواقب خطرناكي به دنبال دارد.


..:: اولين نمايشگاه مجازي خلاقيت و نوآوري ::..




ادامه نوشته
جواد
۳۰ آذر ۱۳۹۹
۰۹:۵۰:۵۳
نظرات (0)
،

راه بد مسير!

احساس مي كردم هماي بخت روي شانه ام نشسته است و مي توانم به زودي به كاخ خوشبختي برسم، ولي ...! با همين خيال وقتي اولين سنگ را سر راه خوشبختي ام ديدم، نگاهم را در چشمان پدرم دوختم و قصد داشتم با غرور از روي اين مانع پرش بزنم. سعيد جوان تحصيل كرده اي است كه براي اخذ مشاوره به دايره اجتماعي كلانتري جهاد مشهد مراجعه كرده بود. او در بيان داستان زندگي اش گفت: مادرم بيمار قلبي است و پيش از اين تنها آرزويش اين بود كه جشن عروسي مرا ببيند ، ولي من كه به تازگي از دوره تحصيلات كارشناسي ارشد فارغ التحصيل شده بودم خودم را يك سر و گردن از ديگران بالاتر مي ديدم و دنبال همسري مي گشتم كه از نظر تحصيلي و وضعيت اقتصادي خانوادگي دهان پركن باشد چون معتقد بودم در اين دوره زمانه بايد روي پول پدر زن هم حساب باز كرد.اگرچه پدرم با اين عقيده مخالف بود و مي گفت زن بايد جوهره و اصالت خانوادگي داشته باشد و رزق و روزي را خدا مي دهد. ما سر اين اختلاف عقيده هميشه با هم جر و بحث داشتيم.

حدود شش ماه قبل، يك روز سرد و برفي، در خياباني بد مسير منتظر تاكسي بودم كه خودرويي از كنارم عبور كرد و چند متر جلوتر متوقف شد. با عجله جلو رفتم تا سوار شوم اما باورم نمي شد راننده اين خودرو پرايد دختري جوان باشد. با دستپاچگي پرسيدم مستقيم؟ او با لبخندي سرش را تكان داد و گفت: چون هوا خيلي سرد است شما را تا سرچهارراه مي رسانم. من با خوشحالي سوار پرايد شدم و ما راه افتاديم. در طول مسير لحظه اي كه ناخودآگاه نگاهم به سمت اين دختر خانم برگشت متوجه شدم او هم مرا زير نظر دارد. ديگر نتوانستم نگاهم را كنترل كنم و به اين ترتيب بود كه بازنده بازي دو چشم شدم. آزيتا آن روز مرا تا نزديك خانه مان رساند و پرسيد: شما دانشجو هستيد؟

خودم را جمع و جور كردم و در حالي كه به چشمانش خيره شده بودم برايش توضيح دادم كه تازه يك ماه است فارغ التحصيل شده ام. سرتان را به درد نياورم به همين سادگي، دختر دانشجويي كه خانواده پولداري هم دارد دلم را ربود و در روياهايم فكر مي كردم خيلي خوش شانس هستم. من با اصرار از خانواده ام خواستم به خواستگاري آزيتا بروند و آن ها نيز كه به اين امر رضايت نداشتند از ترس آبروي شان قبول كردند. پدر اين دختر خانم هم طبق خواسته تنها دخترش نظر موافق خود را اعلام كرد و قرار شد خرج و مخارج مراسم عقدكنان را ما بدهيم و در عوض آن ها جشن عروسي باشكوه و مجللي در آينده برگزار كنند. شايد باورتان نشود تحت تاثير حرف هاي آزيتا كه مي گفت اگر خودم را توي دل پدرش جا دهم، ده برابر اين پول ها را به دست خواهم آورد با هزار زحمت ۲ وام بانكي گرفتم و حدود سه ميليون تومان هم از برادرم قرض كردم تا مراسم عقدكنان برگزار شود.

اين بار سنگين كمرم را در ابتداي راه زندگي خميده كرد اما خيلي زود فهميدم اشتباه كرده ام و احساساتم به بازي گرفته شده است؛ چون بعد از آن همه دردسر متوجه شدم نامزدم با پسرخاله اش سر و سري دارد. آن ها قبلا همديگر را دوست داشته اند و به خاطر اختلافات مادران خود نتوانسته اند با هم ازدواج كنند و جالب اين كه آزيتا پس از ازدواج پسر خاله اش با دختر ديگري فقط براي اين كه خودي نشان بدهد مرا براي ازدواج انتخاب كرده است. ولي حالا از آن جا كه پسرخاله او همسرش را طلاق داده، به تعهداتي كه با هم داريم پشت پا زده است و بدون برو برگرد طلاق مي خواهد. اين شكست براي من خيلي سنگين و شكننده است ولي بي شك درس عبرتي است براي جواناني كه توكل آن ها به خداي مهربان كم رنگ است و به جيب و چهره ظاهري ديگران دلخوش كرده اند. من از تمام جوان ها خواهش مي كنم با خانواده خود لج بازي نكنند. براي ازدواج معيارهاي درست و منطقي را انتخاب كنند و مراقب باشند چون با كوچك ترين اشتباه، ممكن است بزرگ ترين شكست را در زندگي ببينند.


ادامه نوشته
جواد
۳۰ آذر ۱۳۹۹
۰۹:۵۰:۵۲
نظرات (0)
،

بي مهري

با لبخندي شماره تلفن را از دوستم گرفتم و به آن زنگ زدم. تازه مي خواستم دل بدهم و قلوه بگيرم اما با روشن شدن حقيقتي تلخ، دنيا روي سرم خراب شد. وقتي فهميدم زني كه گوشي را جواب مي دهد همسر خودم است تا چند ساعت به بالاي پشت بام رفتم و فقط گريه كردم. واقعا راست مي گويند از مكافات عمل غافل مشو، گندم از گندم برويد، جو، زجو!

مرد جوان در حالي كه اشك مي ريخت نفس عميقي كشيد و در دايره اجتماعي كلانتري آبكوه مشهد قصه تلخ زندگي اش را تعريف كرد تا درس عبرتي باشد براي زوج هاي جواني كه از كاروان زندگي عقب مانده اند و در صحراي ناآگاهي به بيراهه مي روند!

جلال گفت: ۵ سال است كه با دختر يكي از اقوام ازدواج كرده ام و يك پسر قندعسل دارم. من كارمند شركتي بزرگ هستم و در اين مدت تنها تفريح و سرگرمي ام كارم بوده است. متاسفانه با اين بينش غلط از زن و فرزندم غافل ماندم و همسرم هميشه شاكي بود و مي گفت چرا ما مثل زن و شوهرهاي ديگر نبايد پسر خود را در آغوش بگيريم و يك روز بعدازظهر به خيابان برويم و قدم بزنيم و...؟

من كه فكر مي كردم به زن جماعت نبايد رو داد در جوابش مي گفتم: چرا موقعيت حساس شغلي ام را درك نمي كني؟

اين پول و اين هم ماشين، برو و با خواهرانت هرچقدر مي خواهي تفريح كن! اختلافات ما سر اين موضوع از حدود يك سال پيش تشديد شد و مدام جر و بحث مي كرديم. متاسفانه در اين ماجرا مادرم نيز آتش بيار معركه شد و هر وقت صحبتي به ميان مي آمد به مليحه مي گفت: پسرم بهترين موقعيت ها را براي ازدواج داشت اما ما تو را انتخاب كرديم. پس بايد قدر اين زندگي و شوهر زحمت كش خودت را بداني و او را با اين حرف هاي بيهوده خسته نكني!

جلال آهي كشيد و افزود: من حاضر نبودم در برابر همسرم كوتاه بيايم و حكايت قهر و آشتي هاي مان هم چنان ادامه يافت. هفته قبل يك روز غروب دوباره جر و بحث مان شد و هرچه خواستيم به هم ديگر گفتيم. به خاطر اين مسئله از مليحه دل چركين شده بودم و حوصله هيچ كس را نداشتم تا اين كه ديروز يكي از دوستانم به ديدنم آمد. او از من پرسيد چرا اين قدر دمق هستي؟ برايش تعريف كردم كه با همسرم اختلاف دارم. او با لبخندي گفت: اين زن ها همه مثل هم هستند، جوش نزن و خودت را پير نكن. بيا اين شماره زن جواني است كه چند روز است مزاحمم مي شود و صداي بسيار قشنگي هم دارد. مي تواني خودت را با او سرگرم كني و...!

مرد ۲۸ ساله دستي به موهاي پريشان خود كشيد و افزود: با خوشحالي شماره را گرفتم و به آن زنگ زدم. اما باورم نمي شد مليحه گوشي را جواب بدهد او هم مثل من تحت تاثير حرف هاي يكي از دوستان قديمي اش سيم كارت اعتباري تهيه كرده بود و به باوري غلط قصد داشت خودش را به اين شكل سرگرم كند!ما هر ۲ مقصر هستيم و افسوس كه در اين ۵ سال زندگي مشترك هنوز هم ديگر را پيدا نكرده ايم. بايد قدر اين همه نعمت، سلامتي و فرزند خوشگلي كه خدا به ما عنايت كرده است را بدانيم.حالا كه با خودم فكر مي كنم به خاطر فرصت هايي كه در سال هاي اول زندگي مان از دست داده ايم حسرت مي خورم. اميدوارم بتوانيم سنگ هاي بدبيني و شك را از سر راه زندگي مان برداريم و از اين به بعد آگاهانه، عاشقانه، دوستانه و محترمانه زندگي كنيم.من در پايان به تمام مردهاي جوان توصيه مي كنم در تنظيم وقت خود عدالت را رعايت كنند و به قول مليحه گاهي اوقات با خانواده بيرون بروند و قدم بزنند و از زيبايي ها و مشكلاتي كه حل آن ها زندگي را قشنگ مي كند صحبت كنند. همچنين به زنان جوان هم مي گويم اشتباه را با اشتباه و خطا پاسخ ندهيد چون زن ايراني مظهر صداقت، وفاداري، حجب و حيا و معرفت و هميشه تكيه گاه و پشتوانه مرد خود است.


ادامه نوشته
جواد
۳۰ آذر ۱۳۹۹
۰۹:۵۰:۵۱
نظرات (0)
،

مرد فريبكار

مشغول آشپزي بودم كه با هم جر و بحث كرديم و او مثل ديوانه ها ملاقه را از دستم كشيد و آن چنان ضربه محكمي به سرم زد كه چشمانم سياهي رفت و روي زمين ولو شدم. از دست اين مرد چند زنه جانم به لبم رسيده است و ديگر حاضر نيستم به اين زندگي نكبت بار ادامه بدهم. زن لاغر اندام كه ۱۸ سال سن دارد، در دايره اجتماعي كلانتري شهيد نواب صفوي مشهد افزود: هفت ساله بودم كه مادرم مرتكب خطاي بزرگي شد و آتش اشتباهاتش خرمن زندگي مان را سوزاند و خاكستر كرد. او كه زني بدحجاب و بي بندوبار بود به اتهام رابطه نامشروع با مردي غريبه دستگير شد و پدرم بدون چون و چرا طلاقش داد. من در كمتر از يك سال، زندگي با نامادري را در حالي تجربه كردم كه پدرم معتقد بود سرش به سنگ زمانه خورده و چون به مادرم آزادي هاي زيادي داده، به اين بلا گرفتار شده است. او با زنجير بدبيني من و نامادري ام را در قفس سخت گيري هايش زنداني و روح و روان مان را خسته و فرسوده كرد. اين برخوردهاي پدرم و تعصباتش براي تمام اقوام و آشنايان سوال برانگيز بود و آن ها با طعنه مي گفتند نه به آن شوري شور و نه به اين بي نمكي! پدرم در مدت كوتاهي به خاطر افسردگي شديدي كه پيدا كرده بود، توسط يكي از همسايگان به دام مواد مخدر افتاد. متاسفانه او نامادري ام را نيز كه در اين شرايط سرناسازگاري گذاشته بود، معتاد كرد تا دهانش را ببندد. زن جوان آهي كشيد و افزود: من روزگار بسيار سختي را پشت سر گذاشتم و احساس دلتنگي و تنهايي مي كردم تا اين كه به طور اتفاقي با مرد جواني آشنا شدم. او تبعه خارجي است و ادعا مي كرد اگر با هم ازدواج كنيم در آينده اي نزديك مرا همراه خود به كشورش خواهد برد و زندگي آزاد و  آبرومندانه اي برايم فراهم خواهد كرد. جمال با سوء استفاده از وضعيت نابه سامان خانواده ام به خواستگاري آمد، ولي پدرم قبول نكرد. افسوس كه فريب وعده هاي دروغينش را خوردم و به پيشنهاد او از خانه فرار كردم. حدود يك هفته بعد به خانه بازگشتم و به اين ترتيب بود كه پدرم به ناچار با ازدواج ما موافقت كرد. اما حيف كه نمي دانستم مرد روياهايم مدارك شناسايي اش جعلي است و سرم كلاه گذاشته است. تازه هنوز چند ماه نگذشته بود كه فهميدم جمال چند زن ديگر را نيز عقد كرده بود و از آن ها به عنوان كارگر در كارگاهي واقع در حاشيه شهر كار مي كشد و كسب درآمد مي كند. جالب اين جاست كه بعد از من با دو دختر از خانواده هاي بي بضاعت ديگر هم ازدواج كرده. با اطلاع از اين موضوع، اعصاب و روانم حسابي به هم ريخت و چون به قول معروف «خود كرده را تدبير نيست» مانده بودم چه خاكي به سرم بريزم. ديشب وقتي او به ديدنم آمده بود، گفتم طلاقم را بده اما اين مرد هوسران با بي شرمي گفت: چرا اين  قدر زود خسته شده اي، تو را از پدرت خريده ام و ... ! ما با هم درگير شديم و او كتكم زد و از خانه فرار كرد. زن جوان با چشماني اشك بار گفت: از تمام پدران و مادران خواهش مي كنم به يكديگر احترام بگذارند و هميشه تعادل را در زندگي خود حفظ كنند. اگر پدرم سال ها قبل نسبت به مادرم كمي آگاهانه تر برخورد مي كرد و مادرم نيز به اصول اعتقادي پاي بند بود، اين همه بدبختي برايمان درست نمي شد و من هم در كانون پرمهر خانواده اي منطقي رشد مي كردم و درس مي خواندم.در خور يادآوري است اقدامات قانوني لازم در اين باره به عمل آمده است و عموي زن جوان سرپرستي او را پس از اقدام به طلاق برعهده خواهد گرفت.


ادامه نوشته
جواد
۳۰ آذر ۱۳۹۹
۰۹:۵۰:۵۱
نظرات (0)
،

ماجراي هولناك يك پيامك عاشقانه در مشهد

همواره بايد آشنايي كاملي از دوستان و خانواده هاي كساني كه فرزندانمان با آ ن ها ارتباط دارند داشته باشيم و به رفتارهاي آنان توجه كنيم زيرا غفلت و سهل انگاري از مسائلي كه فكر مي كنيم موضوع خاصي نيست؛ گاهي ماجراهاي هولناكي را رقم مي زند كه حتي قلم از نوشتن آن شرم دارد

به گزارش خراسان، چند روز قبل حال يك دختر ۱۷ ساله كه در دبيرستان نزديك محل سكونتش تحصيل مي كرد به هم خورد، دقايقي بعد با وخيم شدن حال دختر نوجوان، مسئولان مدرسه كه نگران وضعيت او شده بودند با كرايه كردن يك خودرو دختر را به منزل فرستادند، اما او كه ارتباط خياباني خود با پسر جواني را از خانواده اش پنهان كرده بود نتوانست باز هم آن ها را در جريان ماجرا قرار دهد بنابراين به خاطر اين كه خانواده اش متوجه موضوع نشوند به داخل دستشويي منزل رفت.

از سوي ديگر مادر كه نگران وضعيت دخترش بود و هر چه منتظر ماند از «ف» خبري نشد و هر چه او را صدا زد جوابي نشنيد، به داخل دستشويي رفت و با يك صحنه هولناك مواجه شد.

او بلافاصله با اورژانس تماس گرفت و دخترش را به همراه نوزاد تازه به دنيا آمده به بيمارستان امام رضا(ع) منتقل كرد. اما پزشكان با معاينه اوليه از نوزاد دريافتند كه او مرده است؛ با توجه به مرگ نوزاد، كادر بيمارستان بر اساس وظيفه قانوني خود با فوريت هاي پليسي ۱۱۰ تماس گرفتند و دقايقي بعد ماموران كلانتري شهيد فياض بخش مشهد براي بررسي موضوع به بيمارستان رفتند. آنان با مشاهده وضعيت دختر نوجوان و نوزاد بلافاصله قاضي ويژه قتل عمد را در جريان ماجرا قرار دادند. دختر ۱۷ ساله كه ديگر چاره اي جز آشكار كردن ارتباط خياباني خود نداشت به ماموران گفت: چند ماه قبل وقتي به خيابان رفته بودم يك پيامك عاشقانه برايم ارسال شد، من كه كنجكاو شده بودم با شماره ناشناسي كه پيامك را برايم ارسال كرده بود تماس گرفتم و اين موضوع منجر به يك ارتباط خياباني شد تا آن كه «ع» به من گفت كسي در منزلشان نيست و مي توانيم بهتر با هم صحبت كنيم.

من هم به منزل آن ها رفتم و فريب خوردم. اين دختر نوجوان ادامه داد: من هر بار به بهانه كلاس هاي آموزشي خارج از مدرسه نزد «ع» مي رفتم، اما او هر بار با وعده و وعيد اين كه نگران نباش ما با هم ازدواج مي كنيم مرا فريب مي داد.اين گزارش حاكي است، در پي اظهارات تكان دهنده دختر نوجوان و به دستور مقام قضايي جسد نوزاد به پزشكي قانوني حمل و تلاش پليس براي دستگيري جوان مورد ادعاي اين دختر آغاز شد.ماموران انتظامي از دختر ياد شده خواستند تا با تماس با «ع» با او قرار صوري بگذارد.

وقتي پسر جوان در ظاهر براي جويا شدن از حال دختر كه ادعا كرده بود بيمار است و در بيمارستان بستري مي باشد، سر قرار آمد ماموران انتظامي كه از قبل محل را تحت نظر گرفته بودند در اقدامي غافلگيرانه او را دستگير و به كلانتري منتقل كردند. اين جوان وقتي در برابر واقعيات قرار گرفت در بازجويي هاي انجام شده، هر گونه ارتباط با «ف» را رد كرد، اما با توجه به اسناد و مدارك موجود، وي با تشكيل پرونده مقدماتي به دادسراي عمومي و انقلاب مشهد معرفي شد.

به دستور مقام قضايي، پليس تحقيقات خود را با انجام آزمايش  هاي پزشكي و ادعاهاي دختر و پسر ياد شده ادامه مي دهد.امااين موضوع هشداري است به جوانان كه نبايد به هر تماس تلفني پاسخ بدهند و فريب حرف هاي احساسي آميخته به دروغ را نخورند و به همين سادگي حيثيت خود و خانواده را بر باد ندهند در عين حال اين حادثه هولناك مي تواند براي بسياري از خانواده ها زنگ خطري جدي باشد تا همواره رفت و آمدهاي فرزندان جوان و نوجوان خود را كنترل كنند و از سوي ديگر به هنگام خريد تلفن همراه و يا وسايل ارتباط جمعي ديگر مانند رايانه و غيره ابتدا آگاهي هاي لازم را به فرزندان خود بدهند و هميشه به اين فكر نكنيم كه حوادثي كه پيرامون ما اتفاق مي افتد مختص ديگران است و به اين ترتيب از جوانان خود غافل شويم.


..:: اولين نمايشگاه مجازي خلاقيت و نوآوري ::..




ادامه نوشته
جواد
۳۰ آذر ۱۳۹۹
۰۹:۵۰:۵۰
نظرات (0)
،
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ][ ۱۹۴ ][ ۱۹۵ ][ ۱۹۶ ][ ۱۹۷ ][ ۱۹۸ ][ ۱۹۹ ][ ۲۰۰ ][ ۲۰۱ ][ ۲۰۲ ][ ۲۰۳ ][ ۲۰۴ ][ ۲۰۵ ][ ۲۰۶ ][ ۲۰۷ ][ ۲۰۸ ]
خرید بک لینک behtarinbacklink.com - پسورد نود 32 - اوکلی لایسنس رایگان نود 32 -
سایت enfejar
بهترین سایت پیش بینی فوتبال
سایت betball90
انفجار آنلاین
جت بت ۹۰
betorward
وان ایکس بت
جت بت
betforward
river poker
emperor poker
بکس بت
بت تایم 90 وی آی پی
وان ایکس بت
همیار نود 32 - بهترین سئو