سرويس مدرسه
هر روز كه مي گذشت بيشتر شيفته و فريفته هاشم مي شدم و در تاريكي و سكوت شب برايش گريه مي كردم. زن جوان در دايره اجتماعي كلانتري شهيد فياض بخش مشهد افزود: هاشم ۲۸ سال سن داشت و راننده سرويسي بود كه هر روز مرا به مدرسه مي رساند. پس از گذشت چند هفته متوجه نگاه هاي معني دارش شدم و او با يك مشت حرف احساسي مرا كه آن موقع دختري ۱۳ ساله بودم فريب داد.ما گاهي اوقات، حدود نيم ساعت با هم دور مي زديم و رابطه عاطفي مان كم كم رنگ و بوي ديگري به خودش گرفت تا جايي كه به سوءاستفاده ختم شد.اگرچه او به قول خودش عمل كرد و به خواستگاري ام آمد ولي پدر و مادرم راضي به اين ازدواج نبودند.در آن شرايط من و هاشم با هم فرار كرديم و او مرا به خانه پدربزرگش در روستا برد و چندين بار ديگر نيز از من سوءاستفاده كرد.با توجه به مشكلي كه برايم به وجود آمده بود خانواده ام ناچار شدند به خواستگاري هاشم جواب مثبت بدهند و ما بالاخره با هم ازدواج كرديم.زن جوان افزود: الان كه داستان زندگي ام را براي تان تعريف مي كنم ۷ سال از آن موقع مي گذرد و من كه مادر ۲ فرزند هستم به اتهام سرقت دستگير شده ام.راستش را بخواهيد بعد از ازدواج متوجه شدم شوهرم اهل كفتربازي است و به مواد مخدر اعتياد دارد. او هر شب دوستانش را روي پشت بام خانه دور خودش جمع مي كرد و بساط ترياك را براي آنان جور مي كرد.از ۳ سال قبل هاشم به مصرف شيشه و كريستال روي آورد و با اين بهانه كه اگر من نيز از شيشه استفاده كنم هر ۲ نيروي فوق العاده اي پيدا مي كنيم و اختلافاتي كه در زندگي داريم حل خواهد شد، مرا به دام انداخت.متاسفانه تا چشم باز كردم ديدم عضو ثابت مجالس شب نشيني شوهرم و دوستان بي سر و پايش شدم.شرم دارم كه بگويم براي تامين هزينه هاي مواد مخدر و مخارج خانه به چه كارهاي ناشايستي تن داده ام و هر وقت هم كه خيلي بي پول مي شدم همراه شوهرم با موتورسيكلت به مقابل فروشگاه هاي بزرگ مي رفتيم و با سوءاستفاده از شلوغي محل و غفلت فروشندگان دست به سرقت مي زديم و متواري مي شديم.امروز هم قصد داشتيم سرقت كنيم اما توسط صاحب فروشگاه دستگير شدم ولي شوهرم فرار كرد.