مادر پشيمان
مخالفت شديد خودم را با خواستگاري بهروز اعلام كردم و به دخترم گفتم پسري كه ۸ سال از تو كوچك تر است نمي تواند همسر مناسبي برايت باشد اما او هر ۲ پايش را توي يك كفش كرد و در جوابم گفت: اگر به پسر مورد علاقه اش نرسد دست به خودكشي خواهد زد.مانده بودم چه كار كنم و از طرفي مي ترسيدم مبادا تنها دخترم كه يادگار همسر خدابيامرزم بود بلايي به سر خودش بياورد.
زن ۵۰ ساله در دايره اجتماعي كلانتري امام رضا(ع) مشهد افزود: چند ماه دندان روي جگر گذاشتم تا شايد احساسات و هيجانات فتانه فروكش كند اما فايده اي نداشت و هر روز كه مي گذشت او بي حوصله تر مي شد. بالاخره دست به كار شدم و بهروز را به خانه دعوت كردم تا تمام حرف ها و بايدها و نبايدها را به او بگويم.
آن روز من به بهروز گفتم كه بعد از مرگ همسرم، براي دخترم هيچ كم و كسري نگذاشته ام و دوست دارم خوشبختي اش را ببينم. او هم با اين ادعا كه عاشق دخترم است و حاضر است يك عمر نوكري اش را بكند مرا خام كرد.
مادر دل شكسته افزود: در پي توافقاتي كه داشتيم مراسم خواستگاري به طور رسمي برگزار شد و بدون انجام تحقيقات درست و حسابي جواب بله را گفتيم.
با توجه به اين كه خانواده بهروز از نظر اقتصادي وضعيت بسيار نابه ساماني دارند، تمام خرج و مخارج جشن عروسي دخترم را خودم بر عهده گرفتم و فتانه را با هزار اميد و آرزو به خانه بخت فرستادم اما افسوس كه سرنوشت فرزندم با اين ازدواج شوم به لجنزار فساد و اعتياد ختم شد.
ماجرا از اين قرار است كه من و دخترم پس از گذشت مدتي متوجه شديم بهروز به كريستال آلوده است و از اين موضوع بدتر آن كه ۲ خواهر او نيز معتاد هستند و به فساد اخلاقي اشتهار دارند و حتي آن ها قصد داشتند دخترم را نيز به دام بيندازند.
فتانه از كرده خود پشيمان شده بود و با مشورتي كه با هم داشتيم تصميم گرفت از شوهرش طلاق بگيرد تا خودش را از منجلاب بدبختي نجات دهد اما قبل از اين كه اقدامي انجام بدهيم او فهميد باردار شده است و ... بااين شرايط نمي دانيم چه خاكي بر سرمان بريزيم اگر چه دامادم نيز تهديد مي كند كه اگر حرف از طلاق بزنيم دودمان ما را با كمك دوستان بي سر و پايش به باد خواهد داد.
زن ۵۰ ساله اشك هايش را پاك كرد و گفت: حيف كه دخترم دير متوجه اشتباه خود شد اگر چه من هم به عنوان بزرگ تر او حماقت كردم و بدون انجام تحقيقات و نظرخواهي از بزرگ ترهاي فاميل فرزندم را بدبخت و بيچاره كردم.
اميدوارم هيچ دختر جواني مانند فتانه اسير احساسات و هيجانات خود نشود و هيچ مادري مثل من سهل انگاري و ساده انديشي نكند چون سرنوشت آدم ها به راحتي خراب مي شود و راه بازگشت از خطا كمي پيچ در پيچ و مشكل است.