اختلاف چرا؟(2)

v:* {behavior:url(#default#VML);} o:* {behavior:url(#default#VML);} w:* {behavior:url(#default#VML);} .shape {behavior:url(#default#VML);}

-   احمد بن حنبل درمسند خود از عثمان بن حنيف، چنين روايت مي كنند:

«مردي نابينا نزد پيامبر گرامي آمد و گفت: از خدا بخواه تا مرا عافيت بخشد. پيامبر فرمود: اگر مىخواهي دعا نمايم و اگر مايل هستي به تأخير مي اندازم و اين بهتر مىباشد. مرد نابينا عرض كرد: دعا بفرما. پيامبر گرامي او را فرمان داد تا وضو بگيرد و در وضوي خود دقّت نمايد و دو ركعت نماز بگذارد و اين چنين دعا كند:پروردگارا! من از تو درخواست مي كنم و به وسيله محمد، پيامبر رحمت به تو روي آورم. اي محمد من در مورد نيازم به وسيله تو به پروردگار خويش متوجه مي شوم تا حاجتم را برآورده فرمايي. خديا! او را شفيع من گردان

---------------------------------------------

- لسان العرب، ج11، ص724. - مائده: 34 - درالمنثور، ج2، ص280، در ذيل آيه ياد شده.- يوسف: 7-8.

- مسند احمد بن حنبل، ج4، ص138، بخش روايات عثمان بن حنيف

 

        آيا خواندن و صدا زدن ديگران، مستلزم پرستش آنان و شرك است؟

 

آنچه كه موجب برانگيخته شدن اين پرسش گرديده، ظاهر برخي  از آيات قرآن است كه به حسب ظاهر، از خواندن غير خدا نهي  مي كند.«مساجد از آن خداست، پس با خدا كسي  را نخوانيد».«جز خدا كسي  را مخوان كه نه نفعي  به تو مي رساند و نه ضرري ».گروهي ، با دستاويز قرار دادن اين گونه آيات، نداي  ديگران و خواندن اولياي  خدا و صالحان را، پس از درگذشت آنها، شرك و پرستش آنان دانسته اند.پاسخ: براي  روشن شدن پاسخ اين پرسش، شايسته است معناي  دو واژه «دعا» و «عبادت» را توضيح دهيم:شكي  نيست كه لفظ دعا در لغت عرب، به معناي  ندا و خواندن و واژه «عبادت» به معناي  پرستش است و هرگز نمي توان اين دو لفظ را با هم مترادف و هم معنا شمرد؛ يعني  نمي توان گفت هر ندا و درخواستي  عبادت و پرستش است زيرا:

اولاً: در قرآن مجيد لفظ دعوت در مواردي  به كار رفته است كه هرگز نمي توان گفت مقصود از آن عبادت است مانند:

«(نوح گفت): پروردگارا، من شب و روز، قوم خودم را (به سوي  تو) دعوت كردم.»آيا مي توان گفت مقصود نوح اين است كه من قوم خود را شب و روز عبادت كردم.بنابراين، نمي توان گفت: دعوت و عبادت، مترادف يكديگرند و اگر كسي  از پيامبر يا مرد صالحي  استمداد كرد و آنان را خواند، عبادتشان كرده است؛ زيرا دعوت و ندا اعم از پرستش است.

ثانياً: مقصود از دعا در مجموع  اين آيات، مطلق خواندن نيست. بلكه دعوت خاصي  است كه مي تواند با لفظ پرستش ملازم باشد؛ زيرا مجموع اين آيات در مورد بت پرستاني  وارد شده است كه بت هاي  خود را خدايان كوچك مي پنداشتند.

شكي  نيست كه خضوع بت پرستان و دعا و استغاثه آنان در برابر بت هايي  بود كه آنها را به عناوين مالكان حق شفاعت و مغرت و... توصيف مي كردند و آنها را متصرف مستقل در امور مربوط به دنيا و آخرت مي شناختند و ناگفته پيدا است كه در اين شرايط، هر نوع دعوت و درخواستي  از اين موجودات، عبادت و پرستش خواهد بود. روشن ترين گواه بر اين كه دعوت و خواندن آنان با اعتقاد به الوهيت بوده، آيه زير است:«خداياني  كه جز خداي  بزرگ، آنان را فرا خواندند (مي پرستيدند)، آنان را بي  نياز نساخت».بنابراين، آيات مورد بحث، ارتباطي  به محل بحث ما ندارد، موضوع بحث ما درخواست بنده اي  از بنده ديگر است كه نه او را إله و ربّ مي داند و نه مالك و متصرّف تامّ الاختيار در امور مربوط به دنيا و آخرت، بلكه او را بنده عزيز و گرامي  خدا مي شناسد كه او را به مقام رسالت و امامت برگزيده و وعده داده است كه دعاي  او را درباره بندگان خود بپذيرد، آنجا كه فرموده است:«اگر آنان هنگام ستم بر خويش، نزد تو مي آمدند و از خدا درخواست آمرزش مي كردند و پيامبر نيز براي  آنان طلب آمرزش مي نمود، يقيناً خدا را توبه پذير و مهربان مي يافتند».

ثالثاً: آيات ياد شده، گواه روشن است كه مقصود از دعوت، مطلق درخواست كار و حاجت نيست بلكه دعوت پرستشي  است، از اين جهت در يك آيه، پس از لفظ دعوت، بلافاصله از همان معنا به لفظ «عبادت» تعبير آورده است:

«و پروردگار شما فرمود مرا بخوانيد (دعوت كنيد) تا اجابت كنم شما را. آنان كه از عبادت من سركشي  مي كنند، به زودي  با ذلت و خواري ، به دوزخ وارد مي شوند».همانطور كه ملاحظه مي نماييد در آغاز آيه، لفظ «ادعوني » و در ذيل آن لفظ «عبادتي » بكار برده شده، و اين گواه است كه مقصود از اين دعوت، درخواست و يا استغاثه خاص در برابر موجوداتي  بوده است كه آنها را به صفات الهي  شناخته بودند.

-----------------------------------

- جن: 18.

 - يونس: 106.

 - هود: 101.

 - نساء: 64.

 - غافر (مؤمن): 60.

     چرا شيعيان به هنگام زيارت، در و ديوار حرم را مى بوسند و به آنها تبرّك مى جويند؟

 پاسخ: تبرك جستن به آثار اولياي  خدا، مسأله اي  نيست كه هم اكنون در ميان گروهي  از مسلمانان پديد آمده باشد، بلكه ريشه هاي  اين رفتار را در ژرفاي  تاريخ زندگاني  رسول خدا و صحابه آن حضرت مي توان يافت.نه تنها پيامبر گرامي  و ياران وي ، بلكه پيامبران پيشين نيز، بدين امر مبادرت مي ورزيدند. و اينك دلايل مشروع بودن تبرّك به آثار اوليا از ديدگاه كتاب و سنّت را از نظر شما مي گذرانيم:

1-  در قرآن كريم مي خوانيم: هنگامي  كه يوسف صديق، خود را به برادران خويش معرفي  كرد و آنان را مورد بخشودگي  قرار داد، فرمود:«إذهبوا بقميصي  هذا فألقوه علي  وجه أبي  يأت بصيراً»اين پيراهن مرا با خود ببرند و بر صورت پدرم (يعقوب) افكنيد تا ديدگانش بينا گردد.سپس مي فرمايد:«فلما أن جاء البشير ألقاه علي  وجهه فارتدّ بصيراً»آنگاه كه مژده دهنده، آن پيراهن را بر رخسار او افكند، بينايي  وي  بازگشت.

اين سخن گوياي  قرآن، گواه روشني  بر تبرك جستن پيامبر خدا (يعقوب) به پيراهن پيامبري  ديگر (حضرت يوسف) مي باشد، بلكه بيانگر آن است كه پيراهن ياد شده، موجب بازگشت بينايي  حضرت يعقوب گرديد.آيا مي توان گفت رفتار اين دو پيامبر گرامي ، از چارچوب توحيد و پرستش خدا خارج بوده است؟!

2-  شكي  نيست كه پيامبر گرامي  اسلام، به هنگام طواف خانه خدا، حجر الاسود را استلام مي نمود و يا مي بوسيد.

بخاري  در صحيح خود مي گويد: مردي  از عبدالله بن عمر درباره استلام حجر سؤال كرد و او در پاسخ گفت: «رأيت رسول الله (صلي  الله عليه وآله) يستلمه و يقبّله».پيامبر را مشاهده كردم كه حجرالاسود را استلام مي نمود و مي بوسيد.

در صورتي  كه اگر لمس كردن و يا بوسيدن سنگي ، شرك به خدا بود، هرگز پيامبر (كه مناداي  توحيد است) به چنين كاري  مبادرت نمي ورزيدند.

-----------------------------------------

- يوسف: 93.

- يوسف: 96.

- صحيح بخاري ، جزء2، كتاب الحج، باب تقبيل الحجر، صفحه 152-151، ط مصر.

-  صحيح بخاري ، ج3، باب ما يجوز من الشروط في الاسلام، باب الشروط في الجهاد والمصالحه، ص195.

      اگر شيعه حق است، چرا در اقليت است و اكثر مسلمانان جهان، آن را نپذيرفته اند؟

پاسخ: شناخت حق و باطل، در گرو كمي  پيروان و يا فزوني  آنها نيست. در جهان امروز، نسبت مسلمانان به منكران اسلام، در حدود يك پنجم يايك ششم است. اكثريت ساكنان خاور دور را بت پرستان و گاوپرستان و ساير منكران ماوراء طبيعت تشكيل مي دهند.چين با جمعيت متجاوز از يك ميليارد، جزء اردوگاه الحادي  كمونيسم است و اكثريت مردم هندوستان را، كه نزديك يك ميليارد جمعيت دارد، گاوپرستان و بت پرستان تشكيل مي دهند.

و از سويي  چنين نيست كه اكثريت، نشانه حقانيت باشد. قرآن مجيد غالباً اكثريت ها را نكوهش نموده و به ستايش از برخي  اقليتها مي پردازد، كه در اين مورد به عنوان نمونه، به برخي  از آيات اشاره مي نماييم:

1- «ولا تجد أكثرهم شاكرين». (اكنون آنان را سپاسگذار نخواهي  يافت.)

2- «إن أوليائه الاّ المتّقون ولكنّ أكثرهم لا يعلمون». (اولياي  وي  نيستند مگر پرهيزكاران، وليكن اكثر آنان نمي دانند.)

3- «وقليلٌ من عبادي  الشّكور». (واندكي  از بندگان من سپاسگذارند).

بنابراين، انسان واقع گرا، هيچگاه نبايد از اقليت پيروان آيين خود بهراسد و نيز نبايد به خاطر اكثريت آنان مباهات كند. بلكه شايسته است چراغ عقل را روشن سازد و از نور و فروغ آن بهره مند گردد.مردي  به اميرمؤمنان علي  (عليه السلام) عرض كرد: چگونه ممكن است كه مخالفان تو در جنگ جمل، كه اكثريت نسبي  را تشكيل مي دهند، بر باطل باشند؟ امام (عليه السلام) فرمودند:«حق و باطل، با مقدار پيروان، شناخته نمي شود، حق را بشناس، اهل آن را خواهي  شناخت. باطل را بشناس، اهل آن را خواهي  شناخت».

بر يك فرد مسلمان لازم است كه اين مسأله را از طريق علمي  و منطقي  تحليل نمايد و آيه «ولا تقف ما ليس لك به علمٌ» را بسان چراغي  فرا راه خود قرار دهد.گذشته از اين، هر چند شيعه از نظر جمعيت به پايه اهل تسنن نمي رسد، اما اگر سرشماري  دقيقي  صورت گيرد، معلوم خواهد شد كه يك چهارم مسلمانان جهان را شيعيان تشكيل مي دهند، و آنان در نوع مناطق مسلمان نشين دنيا زندگي  مي كنند و در تمام برهه هاي  تاريخ، در ميان آنان دانشمندان و نويسندگان نام آور و صاحبان تصانيف و آثار مي زيسته اند. شايسته است روشن گردد كه پايه گذاران علوم اسلامي  نيز غالباً شيعه بوده اند كه در ميان آنان:ابوالأسود دوئلي ، پايه گذار علم «نحو».خليل بن احمد، پايه گذار علم «عروض».معاذ بن مسلم بن ابي  ساره كوفي ، پايه گذار علم «صرف».و ابوعبدالله محمد بن عمران كاتب خراساني  (مرزباني ) يكي  از پيشتازان علم بلاغت به چشم مي خورند.

براي  آگاهي  بيشتر بر تأليفات انبوه علما و دانشمندان شيعه، كه شمارش همه آنها بسيار دشوار است، مي توانيد به كتاب ارزشمند «الذريعة إلي  تصانيف الشيعة» مراجعه كنيد و نيز جهت آشنايي  با شخصيت هاي  بزرگ شيعه، كتاب «اعيان الشيعة» و براي  كسب اطلاع از تاريخچه شيعيان «تاريخ الشيعة» را ملاحظه فرماييد.

------------------------------

- اعراف: 18.

- انفال: 34.

- سبأ: 13.

- اسراء: 36.

- براي  توضيح بيشتر، به كتاب «اعيان الشيعه، ج1، بحث12، ص194» مراجعه شود.

- در اين مورد، مي توانيد به كتاب «تأسيس الشيعه»، به نگارش سيد حسن صدر مراجعه فرمائيد.


ادامه نوشته
جواد
۳۰ آذر ۱۳۹۹
۱۰:۱۸:۲۱
نظرات (0)
،

اختلاف چرا؟

v:* {behavior:url(#default#VML);} o:* {behavior:url(#default#VML);} w:* {behavior:url(#default#VML);} .shape {behavior:url(#default#VML);}

اعتقادات اهل سنت :

ولي اهل تسنن چنين اعتقادي را ندارند و جانشيني پيامبر گرامي‌را به بيعت جمعي از مسلمانان با فردي و يا وصيت يك خليفه نسبت به خليفة بعد از خود و... معتبر مي‌دانند و اعتقاد دارند كه براي خلافت و رهبري مسلمانان عصمت شرط نيست و مردم هر كس را برگزيدند گر چه عادل هم نباشد، كفايت مي‌كند! آنان بعد از رحلت پيامبر گرامي‌به خلافت ابوبكر، عمر و عثمان معتقد هستند و حضرت علي‌را خليفة چهارم‌! مي‌دانند.

آنان منصبي را كه شيعيان براي امامان معصوم‌: قائلند، قبول ندارند و اغلب آنان در احكام و معارف اسلامي از فتاواي چهار امام معروف خود و احاديثي كه در كتاب‌هاي روايي خود مانند "صحاح ستة‌" و... جمع آوري شده‌، پيروي مي‌كنند.

    صحابه پيا مبر (ص)

اختلاف ديگر سني و شيعه در مورد صحابه رسول الله است. اهل سنت معتقدند همة صحابه عادل اند. ابن حجر مي گويد: "اهل سنت اجماع دارند بر اين كه همة صحابه عادل اند.

اما شيعه معتقد است در صحابه منافق نيز وجود داشته و آيه "افك" گواه بر اين مدعا است. از طرفي در منابع شيعه و سني پيامبر اكرم(ص) ملاك جدايي مؤمن و منافق را محبت امام علي و بغض آن حضرت قرار داده اند.

از اين رو هر كس بغض علي(ع) را داشته باشد و با او بجنگد، منافق خواهد بود و در اين جهت فرقي بين صحابه و غير صحابه نيست.

    اختلاف در منابع استنباط احكام

اختلاف اصلي ديگر در منابع استنباط احكام اسلامي است. اهل سنت در كنار كتاب و سنت و اجماع،‌ قياس، استحسان واجتهاد صحابه و... را نيز به عنوان يكي از منابع اصلي شناخت و تعيين احكام بر شمرده‌اند كه منظور از اجتهاد،‌ عمل به رأي است. نزد شيعه و اهل بيت، قرآن و سنت دو منبع اساسي براي احكام الهي است و قياس و عمل به رأي و اجتهاد جايگاهي ندارد. اهل بيت خود نيز حكمشان را مستند به قرآن و سنت رسول مي كردند.به صورت كلي به اعتقاد شيعه اماميه , هيچ كس جز نبي اكرم (ص ) حق تشريع , تفسير و تبيين احكام الهي را ندارد. پيامبر اكرم (ص ) از طريق اتصال به منبع غيب , از احكام الهي مطلع مي شدند و مأمور به تبليغ اين احكام بودند. پس از پيامبر اسلام طبق نص و تصريح ايشان , ائمه (ع ) براي تبيين احكام الهي (و نه تشريع آن) منصوب شده اند. از جمله طبق حديث مورد اتفاق جميع فرق مسلمين : «اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي ما ان تمسكتم بها لن تضلوا ابدا ; دو شيء گرانبها ميان شما باقي مي گذارم : كتاب خدا و اهل بيتم , مادامي كه به اين دو چنگ بزنيد گمراه نخواهيد شد».

پاسخ به يك شبهه

يكي از شبهات وتهمت هايي كه به شيعه وارد نموده اند متهم كردن شيعه به اين است كه شيعه قائل به اين شده كه جبرئيل (ع) از طرف خداوند مامور ابلاغ رسالت به علي بن ابيطالب(ع) شده ولي هنگام نزول چون حضرت علي(ع) را هنگامي كه خواب بود در كنار پيامبر يافت، به مجرّد بيدار شدن پيامبر(ص) جبرئيل(ع) در امانت خيانت كرد و رسالت را به محمد(ص) تسليم كرد!!

گرچه اين شبهه حتي استحقاق جواب و ردّ ندارد وليكن از باب پاسخ دادن به سئوال مورد نظر مي­گوئيم:

آيا خداوند هنگام فرستادن جبرئيل به سوي علي(ع) برحسب شبهه ـ از خيانت او با خبر بود يا نه؟

اگر مي دانست، پس چگونه خداي حكيم فرشته خائني را امين خود مي گيرد؟! آيا اين نشانه نقص و عيب و بي­حكمتي نيست؟! ـ در حالي كه پاك است خداوند بلند مرتبه از اين نقص ـ و اگر نمي دانست؛ پس اين چه خدائي است كه به عاقبت رسالتش و آينده احكامش خبر ندارد؟! ـ پناه مي بريم به خداوند از لغزش در كلام.

بر فرض كه سئوال قبلي را ناديده بگيريم، چرا خداوند به اين خيانت بعد از وقوعش رضايت داد، آيا قبول اين خيانت بخاطر عجز از تصحيح آن است؟! اين فرض عين نقص بر خداوند است چرا كه خداي عاجز، صلاحيت خدا بودن را ندارد ـ به خدا پناه مي بريم از قول باطل. از صاحب اين كذب و دروغ مي خواهيم تا منبع شيعي كه اين مطلب را بيان كرده است معرفي كند! با اينكه كتب علماء شيعه در دسترس همگان مي­باشد و از كسي مخفي نيست.

    اختلاف در عصمت

بر اساس اعتقاد به اهل بيت كه شيعه آن را پذيرفته است، مي گويد: پيامبر(ص)، حضرت زهرا(س)، امام علي(ع)، امام حسن(ع)، امام حسين(ع) و نه امام از فرزندان امام حسين(ع) تا حضرت مهدي(عج) از موهبت عصمت بهره مندند. آنان الگوهاي شايسته و انسان هاي كاملي هستند كه از گفتار و كردار آنان مي بايست اسلام را شناخت. اسلام را مي بايست از دريچة سنت آنان نگريست و تفسير صحيح از اسلام و احكام و قواعد و اعتقادات اسلام، از طريق آنان درست است و هر تفسيري كه آنان ارائه نمودند، صحيح بوده و بايد آن را پذيرفت. بر اين اساس شيعه به مرجعيت ديني امامان خود معتقد است و اهل سنت آن را قبول ندارد. اهل سنت بدون اين كه دربارة يكايك صحابه تحقيق كنند،  به عدالت و تنزيه صحابه، معتقدندو تمامي روايات صحابه را مي پذيرند، اين رويكرد موجب مي شود رواياتي را كه از ديدگاه شيعيان فاقد اعتبار و حجيّت است، بپذيرند و به آن عمل كنند.پذيرش بي چون و چراي روايات صحابه كه ريشه در اعتقاد به تنزيه و عدالت صحابه دارد، موجب پيدايش تفاوت ها و اختلافات در حوزة فرهنگي مسلمانان بين دو شاخة شيعه و سني مي گردد.در موضوع امامت و مفهوم آن نيز اختلاف اساسي ميان شيعه و اهل سنت وجود دارد.اهل سنت امامت را به عنوان رهبري اجتماع قبول دارند، ولي امامت به معناي مرجعيت ديني و به معني ولايت را نمي پذيرند.اهل تسنن براي هيچ كس حتي براي ابوبكر و عمر و عثمان چنين منصبي را قائل نيستند، از اين رو عصمت را در امام و خليفه لازم نمي دانند، ولي شيعه امامان خود را معصوم از خطا مي دانند. بر اين اساس امامت از نظر شيعه جزء اصول دين است، ولي نزد اهل سنت از فروع دين محسوب مي شود، زيرا امامت از منظر اهل سنت در حد رهبري سياسي مسلمانان بعد از پيامبر است.

سئوال : چرا شيعيان امامانِ خود را معصوم مي ناميد؟

پاسخ: به عصمت امامان شيعه، كه همگي اهل بيت پيامبرند، دلايل متعددي موجود است و ما از ميان آنها تنها يكي را يادآور مي شويم:

بنا بر نقل دانشمندان شيعه و سنّي، پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) در آخرين روزهاي زندگاني خود فرمود:

«إنّي تاركٌ فيكم الثّقلين كتاب الله وأهل بيتي وأنَّهُما لن يفترقا حتّي يردا علي الحوض».

-  من در ميان شما دو يادگار سنگين و گرانبها بجاي مي گذارم؛ يكي «كتاب خدا» (قرآن) و ديگري «اهل بيت من» و اين دو هرگز از يكديگر جدا نخواهند شد تا روز رستاخيز، در كنار حوض كوثر به من برسند.

در اينجا نكته اي است جالب و آن اينكه: بدون شك قرآن مجيد، از هر گونه انحراف و اشتباهي در امان است و چگونه ممكن است كه خطا به وحي الهي راه يابد، در حالي كه فرستنده آن خدا و آورنده آن فرشته وحي و دريافت كننده آن پيامبر خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) است؟ زيرا عصمت هر سه بسان آفتاب روشن است و مسلمانان جهان، پيامبر گرامي را در مقام اخذ وحي و حفظ و تبليغ آن، مصون از اشتباه ميدانند و روشن است كه هر گاه كتاب خدا از چنين عصمت راستين و استوار برخوردار باشد، اهل بيت رسول خدا نيز از هر لغزش و اشتباه مصون خواهند بود. چرا كه در اين حديث، عترت پيامبر، در جهت ارشاد و رهبري امت، به عنوان قرين قرآن مجيد قلمداد گرديده اند و به حكم «مقارنت» هر دو از نظر عصمت، يك نواخت مي باشند. از طرف ديگر روشن ترين شاهد عصمت ائمه (عليهم السلام) همان عبارت پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) است كه فرمود: «لَنْ يَفْتَرِقا حتّي يَرِدا علَي الْحوض»؛ «اين دو (در هدايت و رهبرى) هرگز از هم جدا نمي گردند تا در كنار حوض كوثر، بر من وارد شوند».هر گاه اهل بيت پيامبر از لغزش ها در امان نباشند و در مواردي به خطا روند، از قرآن كه خطا در آن راه ندارد، جدا گرديده و بي راهه مي روند در حالي كه رسول گرامي آن را به شدّت نفي فرموده است.البته مقصود از اهل بيت در سخن پيامبر، همه بستگان نسبي و سببي آن حضرت نيستند؛ زيرا شكّي نيست كه همه آنان از لغزش ها مصون نبودند.بنابراين، تنها گروه خاصّي از عترت وي، چنين افتخاري را داشتند و اين مقام و موقعيت بر جمع معدودي از آنان منطبق مي باشد. و آنان همان ائمه اهل بيت (عليهم السلام) هستند كه در طول تاريخ روشني بخش راه امت و حافظ سنت پيامبر و نگهبان شريعت او بودند.

---------------------------------------------------

. مستدرك حاكم، جزء سوم، ص148. الصواعق المحرقه، باب11، فصل اوّل، صفحه149. قريب به اين مضمون نيز در كتاب «كنز العمال»، جزء اول، باب الاعتصام بالكتاب والسنّة، ص44 و در مسند احمد، جزء پنجم، ص182و189و غير آنها آورده شده است.

    چرا شيعيان، بر تربت سجده مى كنند؟

پاسخ: گروهي چنين مي پندارند كه سجده بر خاك و يا تربت شهيدان، به معناي پرستش بوده و نوعي شرك است.

در پاسخ اين پرسش بايد يادآور شد كه ميان دو جمله: «السجود للّه» و «السجود علي الأرض» تفاوت روشني وجود دارد. اشكال ياد شده، حاكي از آن است كه ميان اين دو تعبير، فرقي نمي گذارند.

به طور مسلّم، مفاد «السجود للّه» اين است كه «سجده براي خداست»، در حالي كه معناي «السجود علي الأرض» آن است كه «سجده بر زمين صورت مي گيرد» و به تعبير ديگر ما با سجده بر زمين، به خدا سجده مي كنيم و اصولاً تمام مسلمانان جهان بر چيزي سجده مي كنند در حالي كه سجده آنان براي خدا است. تمام زائران خانه خدا بر سنگهاي مسجد الحرام سجده مي كنند در صورتي كه هدف از سجده آنان خدا است.

با اين بيان، روشن مي شود كه سجده كردن بر خاك و گياه و ... به معناي پرستش آنها نيست بلكه سجود و پرستش براي خدا به وسيله خضوع تا حدّ خاك است، همچنين روشن مي شود كه سجده «برتربت» غير از سجده «براي تربت» است.

     آيا بزرگداشت زادروز اولياى خدا، بدعت يا شرك است؟

پاسخ: گرامي داشت خاطره بندگان شايسته خدا، بسان برپايي يادواره ها و جشن ميلاد آنان، گرچه از ديدگاه خردمندان، مسأله اي روشن است، ليكن به منظور رفع هرگونه شبه اي در اين زمينه، دلائل مشروع بودن آن را از نظر ميگذرانيم:

1_ برپايي مراسم، ابراز محبت است

قرآن كريم، مسلمانان را به دوستي پيامبر گرامي و اهل بيت آن حضرت دعوت ميكند:«قل لا أسألكم عليه أجراً إلاّ المودّة في القربي»(اي پيامبر)، بگو از شما پاداشي جز دوستي خويشاوندانم نمي خواهم. شكي نيست كه برگزاري مراسم گرامي داشت اولياي الهي، جلوه اي از عشق و علاقه مردم به آنان است كه از ديدگاه قرآن كريم مورد پذيرش است.

2- برپايي مراسم، تعظيم پيامبر است

قرآن، علاوه بر ياري رسول خدا، تجليل از مقام وي را نيز به عنوان معيار رستگاري و سعادت، معرفي ميكند.

«آنان كه به پيامبر گرويدند و او را گرامي داشتند و ياريش نمودند و از روشنايي كه بر وي فرو فرستاده شد پيروي كردند، رستگارانند».از آيه ياد شده، بخوبي معلوم ميشود كه گرامي داشت رسول خدا از ديدگاه اسلام، مطلوب و پسنديده است و برگزاري مراسمي كه خاطره شكوهمند پيامبر را هميشه زنده نگاه دارد و از مقام شامخ وي تمجيد نمايد، مورد خوشنودي خداوند است. زيرا در اين آيه، چهار صفت براي رستگاران بيان گرديده است:

الف: ايمان، «الذين آمنوا به»؛ «كساني كه به وي گرويدند».

ب: پيروي از نور وي؛ «واتّبعوا النّور الذي أنزل معه»؛ «از نوري كه بر وي فرو فرستاده شد، پيروي نمودند».

ج: ياري نمودن او؛ «ونصروه»؛ «او را ياري كردند».

د: تعظيم و تجليل از مقام پيامبر؛ «وعزّروه»؛ «او را گرامي داشتند».

بنابراين، احترام و تعظيم پيامبر نيز علاوه بر ايمان و ياري وي و پيروي از دستوراتش، امري ضروري است وبزرگداشت پيامبر گرامي، امتثال «وعزّروه» مي باشد.

3- برپايي مراسم، تأسّي و پيروي از پروردگار است

خداوند در قرآن مجيد، به تجليل از پيامبر گرامي پرداخته، مي فرمايد:

«ورفعنا لك ذكرك» «آوازه تو را در جهان، بلند كرديم».در پرتو اين آيه شريفه، معلوم مي گردد كه خدا مي خواهد شكوه و جلال پيامبر در جهان گسترش يابد و خود نيز در لابلاي آيات قرآن، به تمجيد از وي بر مي خيزد.

----------------------------------------------

- شورى: 23.

 - اعراف: 157.

- انشراح: 4.

 - مائده: 114.


ادامه نوشته
جواد
۳۰ آذر ۱۳۹۹
۱۰:۱۸:۲۰
نظرات (0)
،

كوتاه اما خواندني

- هنر كليد فهم زندگي است. (اسكار وايله)
16- تغيير دهنرگان اثر گذار در جهان كساني هستند كه بر خلاف جريان شنا ميكنند. (والترنيس)
17- اگر زيبايي را آواز سر دهي ، حتي در تنهايي بيابان ، گوش شنوا خواهي يافت. (خليل جبران)
18- روند رشد، پيچيده و پر زحمت است و در درازاي عمر ادامه دارد. (اسكات پك)
19- در جستجوي نور باش، نور را مييابي. (آرنت)
20- براي آنكه كاري امكانپذير گردد ديدگان ديگري لازم است، ديدگاني نو. (يونك)
21- شب آنگاه زيباست كه نور را باور داشته باشيم. (دوروستان)
22- آدمي ساختهي افكار خويش است فردا همان خواهد شد كه امروز ميانديشيده است. (مترلينگ)
23- اگر دريچه هاي ادراك شسته بودند،انسان همه چيز را همان گونه كه هست ميديد:بيانتها. (بليك)
24- برده يك ارباب دارد اما جاهطلب به تعداد افرادي كه به او كمك ميكنند. (بردير فرانسوي)
25- هيچ وقت به گمان اينكه وقت داريد ننشينيد زيرا در عمل خواهيد ديد كه هميشه وقت كم و كوتاه است. (فرانكلين)

26- نبايد از خسته بودن خود شرمنده باشي بلكه فقط بايد سعي كني خسته آور نباشي. (هيلزهام)
27- هر قدر به طبيعت نزديك شوي ، زندگاني شايسته تري را پيدا ميكني. (نيما يوشيج)
28- اگر زماني دراز به اعماق نگاه كني آنگاه اعماق هم به درون تو نظر مياندازند. (نيچه)
29- زيبائي در فرا رفتن از روزمرهگيهاست. (ورنر هفته)
30- براي كسي كه شگفتزدهي خود نيست معجزهاي وجود ندارد. (اشنباخ)
31- تفكر در باب خوشبختي ، عشق ، آزادي ، عدالت ، خوبي و بدي، تفكر دربارهي پرسشهايي كه بنياد هستي ما را دگرگون ميكند. (ادگارمون)
32- «عقلانيت باز» آن عقلانيتي است كه فراموش نميكند كه «يكي» در «چند» است و «چند» در «يكي». (ادگارمون)
33- آرامش،زن دلانگيزي است كه در نزديكي دانايي منزل دارد. (اپيكارموس)
34- هيچ چيزدر زير خورشيد زيباتر از بودن در زير خورشيد نيست. (باخمن)
35- تنها آرامش و سكوت سرچشمهي نيروي لايزال است. (داستايوفسكي)
36- با عشق،زمان فراموش مي شود و با زمان هم عشق.
37- علت هر شكستي،عمل كردن بدون فكر است. (الكسمكنزي)
38- من تنها يك چيز ميدانم و آن اينكه هيچ نميدانم. (سقراط)
39- دانستن كافي نيست،بايد به دانسته ي خود عمل كنيد. (ناپلئون هيل)
40- تپهاي وجود ندارد كه داراي سراشيبي نباشد! (ضربالمثل ولزي)
41- خداوند،روي خطوط كج و معوج، راست و مستقيم مينويسد. (برزيلي)
42- تو ارباب سخناني هستي كه نگفتهاي،ولي حرفهايي كه زدهاي ارباب تو هستند. (ضربالمثل تازي)
43- تا زمانيكه امروز مبدل به فردا شود انسانها از سعادتي كه در اين دم نهفته است غافل خواهند بود. (ضربالمثل چيني)
44- بهتر است ثروتمند زندگي كنيم تا اينكه ثروتمند بميريم. (جانسون)
45- اگر ميبيني كسي به روي تو لبند نميزند علت را در لبان فرو بسته ي خود جستجو كن. (ديل كارنگي)
46- شيريني يكبار پيروزي به تلخي صد بار شكست ميارزد. (سقراط)
48- ضعيفالاراده كسي است كه با هر شكستي بينش او نيز عوض شود. (ادگار آلنپو)
40- به جاي اينكه به تاريكي لعنت بفرستي يك شمع روشن كن. (ضربالمثل چيني)
50- براي اينكه بزرگ باشي نخست كوچك باش. (ضربالمثل هندي)
51- براي اينكه پيش روي قاضي نايستي، پشت سر قانون راه برو. (ضربالمثل انگليسي)
52- به كارهاي زشت عادت مكن زيرا ترك آن دشوار است. (ضربالمثل فارسي)
53- مانند علما بنويس و مانند توده مردم حرف بزن. (ضربالمثل هندي)
54- بزرگترين عيب براي دنيا همين بس كه بيوفاست.(حضرت علي عليهالسلم

رد پاي خداوند

مرد فرانسوي به همراه راهنمايي عرب از بيابان مي گذشت. روزي نبود كه مرد عرب بر روي شن هاي داغ زانو نزند و با خدايش راز و نياز نكند . سر انجام يك روز عصر، مرد كافر از مرد عرب پرسيد:«از كجا مي داني كه خدايي هست؟»راهنما لحظه اي به او، كه نيشخند تمسخرآميزي بر لب داشت ، نگاه كرد و بعد پاسخ داد:«از كجا مي دانم كه خدايي هست؟ از كجا فهميدم كه ديشب نه آدم، كه شتري از اينجا عبور كرده است؟ مگر از روي ردپاي باقي مانده در شن ها نبود؟»
و با اشاره به خورشيدي كه آخرين انوارش را از دامن افق جمع مي كرد در ادامه گفت:« اين ردپاي انسان نيست.»

بدون شرح

به چشمي اعتماد كن كه به جاي صورت به سيرت تو مينگرد... به دلي دل بسپار كه بسيار جاي خالي برايت داشته باشد... و دستي را بپذير كه باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد باشد... وقتي تو زندگي به يك در بزرگ رسيدي نترس و نا اميد نشو... چون اگه قرار بود در باز نشه جاش ديوار ميذاشتن... قابل اعتماد بودن ارزشمند تر از دوست داشتني بودن است. .. نگو: شب شده است. .. : بگو صبح در راه است شريف ترين دلها دلي است كه انديشه آزار ديگران در آن نباشد وقتي زندگي برايت خيلي سخت شد يادت باشه كه درياي آروم ناخداي قهرمان نميسازه. هر انديشه ي شايسته اي به چهره انسان زيبائي

جملات قابل تامل

بهترين دوست، خداست، او آن قدر خوب است كه اگر يك گل به او تقديم كنيد دسته گلي تقديم تان مي كند و خوب تر از آن است كه اگر دسته گلي به آب داديم، دسته گل هايش را پس بگيرد. 
* اگر پيام خدا رو خوب دريافت نكرديد، به «فرستنده ها» دست نزنيد، «گيرنده ها» را تنظيم كنيد.
* خداوند، گوش ها و چشم ها را در سر قرار داده است تا تنها سخنان و صحنه هاي بالا و والا را جست و جو كنيم.
* خود را ارزان نفروشيم، در فروشگاه بزرگ هستي روي قلب انسان نوشته اند: قيمت=خدا!
* اين همه خود را تحقير نكنيد، خداوند پس از ساختن شما به خود تبريك گفت.
* وقتي احساس غربت مي كنيد يادتان باشد كه خدا همين نزديكي است.
* يادمان باشد كه خدا هيچ وقت ما را از ياد نبرده است.
* كسي كه با خدا حرف نمي زند، صحبت كردن نمي داند.
* آنكه خدا را باور نكرده است، خود را انكار كرده است.
* كسي كه با خدا قهر است، هرگز با خودش آشني نمي كند.
* خدا بي گناه است در پروندۀ نگاه تان تجديد نظر كنيد.

* ما خليفۀ خداييم، مثل خدا باشيم، قابل دسترس در همه جا و همه گاه.
* آنكه خدا را از زندگيش سانسور كند هميشه دچار خود سانسوري خواهد بود.
* خدا از آن كس كه روزهايش بيهوده مي گذرد، نمي گذرد.
* بيهوده گفته اند تنها «صداست» كه مي ماند، تنها «خداست» كه مي ماند.
* روزي كه خدا همه چيز را قسمت كرد، خود را به خوبان بخشيد.
* براي اثبات كوري كافيست كه انسان چشم هاي نگران خدا را نبيند.
* شكسته هاي دلت را به بازار خدا ببر، خدا، خود بهاي شكسته دلان است.
* به چشم هاي خود دروغ نگوييم، خدا ديدني است.
* چشم هايي كه خدا را نبينند، دو گودال مخوفند كه بر صورت انسان دهن باز كرده اند.
* امروز از ديروز به مرگ نزديك تريم به خدا چطور؟
*اگر از خدا بپرسيد كيستي؟ در جواب «ما» را معرفي خواهد كرد! ما بهترين معرف خداييم، آيا اگر از ما بپرسند كيستي؟ خدا را معرفي خواهيم كرد؟
* وقتي خدا هست هيچ دليلي براي نااميدي نيست.
* آسمان، چشم آبي خداست، نگران هميشۀ من و تو.
* خداوند سند آسمان را به نام كساني كه در زمين خانه ندارند امضا كرده است.

مخواستم


من از خدا خواستم كه پليدي هاي مرا بزدايد…
خدا گفت :نه آنها براي اين در تو نيستند كه من آنها را بزدايم .

بلكه آنها براي اين در تو هستند كه تو در برابرشان پايداري كني.

من از خدا خواستم كه بدنم را كامل سازد…
خدا گفت :نه روح تو كامل است . بدن تو موقتي است. 
من از خدا خواستم به من شكيبائي دهد…
خدا گفت :نه شكيبائي بر اثر سختي ها به دست مي آيد. 
شكيبائي دادني نيست بلكه به دست آوردني است.من از خدا خواستم تا به من خوشبختي دهد...
من از خدا خواستم تا به من خوشبختي دهد...
خدا گفت :نه من به تو بركت مي دهم خوشبختي به خودت بستگي دارد

من از خدا خواستم تا از درد ها آزادم سازد...
خدا گفت :نه درد و رنج تو را از اين جهان دور كرده و به من نزديك تر مي سازد.

من از خدا خواستم تا روحم را رشد دهد...
خدا گفت :نه تو خودت بايد رشد كني ولي من تو را مي پيرايم تا ميوه دهي.

من از خدا خواستم به من چيزهائي دهد تا از زندگي خوشم بيايد…
خدا گفت :نه من به تو زندگي مي بخشم تا تو از همۀ آن چيزها لذت ببري

من از خدا خواستم تا به من كمك كند تا ديگران را همان طور كه او دوست دارد ، دوست داشته باشم...

خدا گفت :سرانجام مطلب را گرفتي امروز روز تو خواهد بود آن را هدر نده.

 


داوري نكن تا داوري نشوي . آنچه را رخ مي دهد درك كن و بركت خواهي يافت ...
"و من مضطرب و دل نگران به تو گفتم كه پر از تشويشم چه 

شود كار و تو گفتي آرام كه خدا هست كريم 
پاسخي نرم و لطيف كه به من
داد يك آرامش شيرين و عجيب"

ملاقات با خدا

ظهر يك روز سرد زمستاني وقتي اميلي به خانه برگشت پشت در ، پاكت نامه اي راديد كه نه تمبري داشت و نه مُهر اداره پست روي آن بود؛ فقط نام و آدرس خودش روي پاكت نوشته شده بود. او با تعجب پاكت را باز كرد و نامه داخل آن را خواند:

اميلي عزيز!عصر امروز به ديدن تو مي آيم، تا تو را ملاقات كنم.

با عشق خدا 

زينب همان طور كه بادست هاي لرزان نامه را روي ميز مي گذاشت با خود فكر كرد كه چرا خدا مي خواهد او را ملاقات كند؟او كه آدم مهمي نبود.در همين فكرها بود كه كابينت خالي آشپزخانه را به ياد آورد و با خود گفت:من كه چيزي براي پذيرايي ندارم.پس نگاهي به كيف پولش انداخت او فقط 500 و 40 تومان داشت. با اين حال به سمت فروشگاه بيرون آمد برف به شدت در حال بارش بود و او عجله داشت تا زودتر به خانه برگردد و عصرانه را براي خداوند حاضر كند!در راه برگشت زن و مرد فقيري به زينب گفتتند: 
"خانم! ما خانه و پولي نداريم بسيار سردمان است و گرسنه هستيم، آيا امكان دارد به ما كمكي بكنيد؟" زينب جواب داد: "متاسفم، من ديگر پولي ندارم و اين نان ها و غذا را هم براي مهمانم خريده ام."مرد گفت: "بسيار خوب خانم، متشكرم" و بعد دستش را روي شانه ي همسرش گذاشت و به حركت ادامه دادند.
همان طور كه مرد و زن فقير در حال دور شدن بودند زينب ناراحتي شديدي را در درونش احساس كرد به سرعت دنبال آنها دويد: "آقا! ، خانم! خواهش مي كنم صبر كنيد." 
وقتي زينب به زن و مرد فقير رسيد، سبد غذا را به آنها داد و بعد كتش را هم در آورد و روي شانه هاي زن انداخت. مرد از او تشكر كرد و برايش دعا كرد. 
وقتي زينب به خانه رسيد، ناراحت بود. چون خدا مي خواست به ملاقاتش بيايد و او ديگر چيزي براي پذيرايي از خدا نداشت. همان طور كه در را باز مي كرد پاكت نامه ديگري را روي زمين ديد. نامه را برداشت و باز كرد: زينب عزيز!از پذيرايي خوب و كت زيبايت متشكرم .
با عشق خدا

۱۰ سوالي كه خدا از تو نمي‌پرسد!!

1- خداوند از تو نخواهد پرسيد پوست تو به چه رنگ بودبلكه از تو خواهد پرسيد كه چگونه انساني بودي؟

 2- خداوند از تو نخواهد پرسيد كه چه لباس هايي در كمد داشتيبلكه از تو خواهد پرسيد به چند نفر لباس پوشاندي؟ 3- خداوند از تو نخواهد پرسيد زيربناي خانه ات چندمتر بودبلكه از تو خواهد پرسيد به چند نفر در خانه ات خوش آمد گفتي؟ 4- خداوند از تو نخواهد پرسيد در چه منطقه اي زندگي مي كرديبلكه از تو خواهد پرسيد چگونه با همسايگانت رفتار كردي؟

 5- خداوند از تو نخواهد پرسيد چه تعداد دوست داشتيبلكه از تو خواهد پرسيد براي چندنفر دوست و رفيق بودي؟ 6- خداوند از تو نخواهد پرسيد ميزان درآمد تو چقدر بودبلكه از تو خواهد پرسيد آيا فقيري را دستگيري نمودي؟

 7- خداوند از تو نخواهد پرسيد عنوان و مقام شغلي تو چه بودبلكه از تو خواهد پرسيد آيا سزاوار آن بودي وآن را به بهترين نحو انجام دادي؟

 8- خداوند از تو نخواهد پرسيد كه چه اتومبيلي سوار مي شدي بلكه از تو خواهد پرسيد كه چندنفر را كه وسيله نقليه نداشتند به مقصد رساندي؟

 9- خداوند از تو نخواهد پرسيد چرا اين قدر طول كشيد تا به جست و جوي رستگاري بپردازيبلكه با مهرباني تو را به جاي دروازه هاي جهنم، به عمارت بهشتي خود خواهد برد.

 10- خداوند از تو نخواهد پرسيد كه چرا اين مطلب را براي دوستانت نخوانديبلكه خواهد پرسيد آيا از خواندن آن براي ديگران در وجدان خود احساس شرمندگي مي كردي؟

 


ادامه نوشته
جواد
۳۰ آذر ۱۳۹۹
۱۰:۱۸:۱۹
نظرات (0)
،

طعم غليظ تنهايي و صبر

بر خاك داغ، پيكر باران شنيدني دست!

خداحافظ اي هواي ويران! خداحافظ اي مزار پيامبر! ديگر بر منابر تنهايت كتابي نخواهم گشود. ديگر بر مدار كوچه هاي فقيرت كوله بر دوش نخواهم چرخيد. ديگر حلقه اي بر مدار كوچه هاي فقيرت كوله بر دوش نخواهم چرخيد. ديگر حلقه اي بر درگاه مدرسه هايت نخواهم كوفت. خداحافظ اي طعم غليظ تنهايي و صبر!شب گستاخ، دامن قهر خويش را برچيده است. صبح با بغضي در گلو از راه مي رسد. آسمان رجز مي خواند. آفتاب بر پيكر ساقه ها، ديوانه وار مي پيچد و خلقت، سر در گريبان سوگوار خوش فرو برده است. خورشيد، يك بار ديگر غروب خواهد كرد. غروبي طاقت ستيز خورشيد، يك بار ديگر از پلّكان اندوه زمين بالا خواهد رفت و در آن سوي ستاره ها بر اهالي آسمان فرود خواهد آمد. خورشيد در حوالي بي چون خويش خواهد درخشيد. شب گستاخ، دامن قهر خويش را برچيده است. آغاز باران هاي جهان نزديك مي شود. شيون سپيده دم، در گوش تا گوش خاك مي غلتد. باد نعره مي كشد و دشت بر مزار خزاني خويش، مادرانه مي ميرد. خورشيد، يك بار ديگر غروب كرده است ـ غروبي طاقت ستيز ـ با اين زمستان جهنده در استخوان هاي مدينه چه بايد كرد؟!

ضمير پاك صداقت

... باز هم، بغضي پريشان مي كند انديشه ام را؛

باز هم، غربت سراي چامه هاي جانگدازم!

باز هم، آيينه چشمان من ابريِ ابري ست!

باز هم، در غربت تاريخ مي پويم؛ شكوهِ مصرعي از اشك هايم را!

بخوان سمتِ غمت، حالا كه در لذّت اشكي، به عشقِ جاودان خويش مي بالم! بخوان سمتِ غمت، مولا!

بخوان! با ياد تو؛ زيباترين پاسخ به احساسم، فقط اندوه است!

تو را من دوست مي دارم؛ به قدر آسمان هايي كه چتر نور خود را بر مزارت؛ باز مي سازند روز و شب!

مولاجان!

مولاجان، امام مهربان! گيتي فروز علم الهي! اي منبع صداقت انوار مُتّقين!

جاري ترين زلال ازل تا ابد، تويي

ناميده كردگار جهان، چون كه «جعفرت عليه السلام »

ماييم و داغ حسرتِ عُمري سفر، كه دل

آيد كنار تربت پاك و معطّرت

ماييم و زخم غربت لختي نگاه گرم!

تا جان فدا كنيم ز غيرت، برابرت!

مولاجان، يا اباعبداللّه ، يا جعفر بن محمد عليهماالسلام !

اي «ضمير پاك صداقت» از وجود تو گشسته پيدا!

اي نهايت ايمان و عشق و علم و عالمِ تقوا!

اي افتخار كوثر و ياسين و فجر و طاها!

دين از توانِ علم تو محكم، مذهب. به نام پاك تو زيبا!

مولاجان، يا صادق آل محمد صلي الله عليه و آله وسلم ! چگونه مويه نكنم؟! در سوگ مولايي كه عظمت نامش، آسمان را به تواضع وامي دارد! چگونه به اين اشك هاي ناقابل بسنده كنم، كه وسعت مصيبتت، فراتر از ادراك خاكيِ ما ناسوتيان است!

مولاجان به روزهايي مي انديشم؛ كه مردمان در حق تو كوتاهي كردند! تا جايي كه نااهلانِ حكومت «عباسي» حريم حرمتت را شكستند!

مولاجان! شرمنده! كساني كه آن روز، قدر تو را نفهميدند و شرمنده؛ امروز، كساني كه از حسادت، توان ديدنِ اين همه شكوهِ تربتت را ندارند!

مولاجان! قسم به بقيع! قسم به فجر! قسم به اولين سپيده عدالت، كه معجزه مهدوي عليه السلام ، به وقوع خواهد پيوست و آستان كبريايي تو براي هميشه؛ در آغوش آرزومندان خواهد بود!

بوي غربت و يتيمي

اندوهي جانكاه بر تار و پود مدينه چنگ مي زند و حُزني غم انگيز، افلاك را مي آشوبد. آسمان سياه پوش مي شود و فوج فوج، فرشته هاي عزدار، در نقطه اي به نام بقيع، فرود مي آيند! و بقيع، با ديده گريان، انتظار ورود عزيزي را به سوگ مي نشيند!

در كوچه كوچه يثرب، بوي غربت و يتيمي مي وزد! از درها، ديوارها، پنجره ها، ملال و ماتم مي بارد! سينه ها، داغ بزرگي را به دفترش مي كشند و جان ها، در آتش مصيبتي عظيم مي گدازند! چشم ها به خون مي نشينند و دست ها، بي تابي شان را به سرها مي كوبند! شايد بلايي بزرگ نازل شده؟ شايد خورشيد نقاب بر چهره افكنده؟

شايد ماه براي هميشه در محاق افتاده؟ يا عرش ترك برداشته، كه اين گونه آشوب در ذرّات عالم به پا شده است.

بقيع! اي گنجينه دردها و اندوه ها، اي نهان خانه اسرار آسماني!

لب باز كن! از ناگفتني ها بگو! از دردهاي نهانت بگو! امشب ميزبان كدام عزيزي؟

امشب، كدام بهشت گمشده در تو پديدار خواهد شد؟ كدام آفتاب، در خاكت طلوع خواهد كرد؟

لب باز كن، مهبط فرشتگان! زيارتگاه قدسيان! آرام جان افلاكيان!

با من سخن بگو! آن چه را كه تو مي داني و ما نمي دانيم! از اندوه هاي بي شماري كه جگرت را به آتش مي كشد! از زخم هاي فراواني كه بر پيكرت نشسته است! بقيع! اي سرزمين اندوه هاي آسماني! امشب، سر به دامان كدام عزيز خواهي گذاشت! در ذهن لحظه هايت، حضور افلاكي كدام مهربان جاري است! امشب، گويا ميهمان عزيزي داري!

چشم به راهي امشب پايان مي گيرد! انتظارت به سر مي آيد! امشب او حتما خواهد آمد! صداي گريه را نمي شنوي؟ صدا از خانه ششمين خورشيد زمين است! صدا از خانه فرزند فاطمه است!

مي آيد ... ، با جگري سوخته از زهر كينه!

ساغر جان امام غريب و بزرگ، لبريز از آتش زهر روزگار شده است!

مي آيد! معدن رسالت، درياي سخاوت، كوه حلم، اقيانوس معرفت... مي آيد!...

دنيا هميشه براي درك وسعت آسمانيان حقير است، اندك است.

بقيع! آماده باش! بزم پذيرايي بياراي! ديده را فرش راهش كن!

آغوش بگشا! و جسم بي جانِ جان عالم را، در برگير! آرام تر! كه اين پيكر مطهر، زخم فراوان ديده است! زخم كينه توزي دنيا! زخمِ نامردمي ها! زخم اسلام نمايان بي دين!

زخم نابرابري ها! شقاوت ها!

صداي گريه مي آيد!... صداي ضجه فرشتگان!

بقيع، امشب دوباره، در خاك تو خورشيدي خواهد دميد و ستاره اي به آسمان خواهد شتافت!

دريايي از علوم

مدينه از بركت نفس او سبز مي شد و آفتاب صداقت از منزلگاه انديشه اش برمي تابيدد. با كلامش حق را بالنده مي كرد و با قيامش در نيمه شب هاي تاريك و با كوله باري از هديه، مستمندان و بينوايان را دلشاد مي ساخت. بيل در دست مي گرفت و به تلاش معاش مي ايستاد و عشق به زندگاني والا و پر معنا را در جان ها زنده نگاه مي داشت.

كوهي از وقار بود، دريايي از علوم، اقيانوسي از حكمت و فضيلت، گستره اي از رحمت و عبادت. كه لحظه لحظه حياتش از ياد و نام خدا، سبز و سرشار بود.

چهره اي دوست داشتني، رفتاري سنجيده و متين، سينه اي انبوه ازيقين و تلاشي گسترده درراه دين داشت.

آري! نخل وجود والاي آن پيشواي، چنان ثمر داد كه مذهب ما را با نام خويشتن مزيّن كرد. شهادتش تسليت باد!

اشك بقيع

باز تكه هاي ابر سياه در دل آسمان، مي خواهند حكايت تلخي را بسرايند، نوري بر دستان مدينه تشييع مي شود. اينك امام علم و ديانت و سراينده سرود زيباي خدا پرستي، به سوي معبود مي شتابد. اكنون فرزند ديگري از خاندان آل عبا و عالم دين خدا زهر تلخ دسيسه هاي پليدان را مي نوشد، او امام همه خوبي ها و خانه همه دانش ها، امام جعفر صادق عليه السلام است.

انديشه تشيع در پله ششم، تاريخ را به ماتم مي خواند، ماتمِ چشمه جوشان كلام شيعه ماتم خزانه دار علم علي، فاتح قله هاي بلند دانش خداوندي، وارث بزرگ پدر، هنوز آخرين حرف هاي امام، در گوش هاي زمان پژواك مي كند:

«اِنَّ شَفاعَتَنا لا يَنالُ مُسْتَخِفّا بالصَّلوةِ»؛ همانا شفاعت ما به كسي كه نماز را كوچك بشمارد، نخواهد رسيد. بقيع هميشه گريان، امروز خورشيد را در خود جاي مي دهد. درود بر تو اي ششمين پيام خدا بر زمين!

امروز اشك هاي تمام عاشقان خاندان علي از ابرهاي غمگين آسمان بقيع مي بارد و هر باربه ياد آن لحظه كه زهر خصم را نوشيدي، جگرهامان به خون مي نشيند و با چشماني نمناك فرياد مي زنيم:

اِنّا تَوَجَّهْنا وَ اسْتَشْفَعْنا وَ تَوَسَّلْنا بِكَ اِلَي اللّه ـ يا وَجيها عِنْدَ اللّه ، اشفع لنا عند اللّه

نامش به صداقت آسمان مي ماند ...

امشب غريب آباد دل سيه پوش عزاي توست. امشب بر گلوي آسمان بغضي سخت بر جاي مانده، امشب ابرها صيحه مي زنند، زمين بر خود مي لرزد و ضجه هايي غريب بنيان مدينه را از هم مي پاشد. مدينه در تب غم مي سوزد، آه سردي بر چهره شهر نقش بسته است، مردي از كنخ خانه اي ساده چشم از جهان فرو مي بندد. گويي امواج خروشان علم در ساحل ابديت آرميده است، گويي عشق با تمام وسعتش در دل خاك جاي گرفته است. همه جا سخن از اوست، نامش به صداقت آسمان مي ماند، مدينه روزهاي با او بودن را خوب به ياد دارد، لطافت روحش مدينه را بهشتي مي كرد، و سوز مناجاتش به خاك بها مي داد. كرسي درسش انديشه ها را بارور، عقل ها را متحير و دل ها را مبهوت مي كرد.

او از سلاله لو كشف الغطا است. مي داني از چه كسي مي گويم و در ماتم كه مي سوزم، هم او كه نامش بر سر در ابواب جنت نوشته شده است. مردي كه به نور او بهشت را آفريدند آسمان براي او مي بارد، و زمين براي او مي بالد و گل ها براي او مي خندند.

نامش جعفر است و لقبش صادق، كه به صدقش ملائك گواه بودند. او كوثري بود كه هر كه از زلال حكمتش نرسيد حكيم شد و هر كه بر كرانه عرفاتش قدم نهاد، مجنون شد، خطيبان، به بيان او خطبه خوان شدند؛ هم او كه به فرداها روشني داد، و انسان ها را از جهل رهانيد، امشب در سكوت شب، بر صادق آل محمد صلي الله عليه و آله وسلم مي گريم و بر غربت او اشك مي ريزم. امشب تا سپيده دمان، هق هق گريه ام و فريادم را با پيك اشك و عشق به بقيع خواهم رساند


ادامه نوشته
جواد
۳۰ آذر ۱۳۹۹
۱۰:۱۸:۱۸
نظرات (0)
،

چگونه ديگران را شيفته خود كنيم ؟

 آنها به راحتي از روش هايي استفاده مي كنند كه ديگران را به گونه اي تحت تاثير قرار مي دهند كه به راحتي شما را قبول كنند و براي حرف هاي شما ارزش قائل شوند ، در نتيجه ديگران علاقمند مي شوند كه تحت تاثير  شما قرار بگيرند ، از شما چيزي بخرند ، با شما وارد يك تجارت شوند و رابطه برقرار كنند . توانايي شما در شيفته كردن ديگران كه شما را تبديل به يك آدم دوست داشتني مي كند بيشتر از هر توانايي ديگر مي تواند درهاي بسته را به روي شما باز كند . هر چه ديگران در ذهنشان شما را بيشتر دوست داشته باشند و هر چه دوستانه تر در مورد شما فكر كنند ، بيشتر دوست دارند كه شما را ببينند ، به شما گوش كنند ، در مهماني هايتان حاضر شوند و شما را به مهماني هايشان دعوت كنند .بسياري از افراد عقيده دارند  كه با ارزش ترين سرمايه دنيا طلا و الماس نيست ، بلكه توانايي شيفته كردن ديگران است . چيزي كه مردم در مورد شما فكر مي كنند يا وقتي در جايي نيستيد در غياب شما مي گويند ، با ارزش ترين چيزي است كه در زندگي اجتماعي و شغلي تان وجود دارد . اين سرمايه نتيجه همه تلاشي است كه شما برا ي تاثير بر ديگران وقتي در كنار آنها هستيد به دست آورده ايد . با يادگيري حقايق ساده اي در مورد شيفته كردن ديگران و تمرين تكنيك هايي كه به دنبال آن مي آيد مي توانيد به طرز غير قابل باوري تاثير و لذت را كه در تعامل با ديگران به دست مي آوريد بهبود ببخشيد . اين كار را از داخل خانه شروع كنيد و بعد به  ديگران تسري دهيد . شما در آيند موفق تر خواهيد شد ، پول بيشتري به دست مي آوريد ، سريع تر ارتقا مي يابيد ، بيشتر مي فروشيد ، در بحث هاي بيشتري برنده مي شويد و بهتر مي توانيد ديگران را تحت تاثير قرار دهيد و آنها را به آينده اميدوار كنيد 


ادامه نوشته
جواد
۳۰ آذر ۱۳۹۹
۱۰:۱۸:۱۷
نظرات (0)
،

فضيلت سوره ها

    فضيلت سوره بقره

 حضرت محمد(ص) خطاب به ابي بن كعب فرمودند:پاداش قرائت سوره بقره .درود و رحمت الهي و اجري برابر اجر 1 سال مرزباني در راه خداست.اي ابي!!مسلمانان را به فراگيري اين سوره فرا خوان كه در فراگيري آن بركت و در رهايي آن حسرت و ساحران راهي براي نفوذ در سوره بقره ندارند. هركس در روز سوره ي بفره را در خانه خود قرائت كند .آن خانه تا 3 روز از شر شيطان در امان است و همچنين اگر در شب خوانده شود ان خانه تا 3 شب از شر شيطان در امان است و شيطان وارد آن خانه نمي شود از معصوم روايت شده كه خال ترين خانه از خير .خانه اي است كه در ان سوره ي بقره تلاوت نمي شود ---------------------------------------------------------------------------------- فضيلت سوره مائده                                    امام باقر(ع) فرمود: هر كس سوره مائده را در هر پنجشنبه بخواند، ايمانش آلوده نگردد و هرگز بر خدا شريك نگيرد. پيامبر اسلام (ص) فرمودند: هر كس سوره مائده را بخواند، خداوند به تعداد يهوديان و مسيحيان روي زمين به او مزد مي دهد و ده حسنه براي او ثبت و ده گناه از او محو مي نمايد و درجات او را بالا مي برد. (سوره مائده 120 آيه داره و معني لقوي آن به معناي سفره و خوان غذا است.) -------------------------------------------------------------------- فضيلت سوره انعام                                           رسول اكرم (ص) فرمودند: سوره انعام يك جا بر من نازل شد، در حالي كه هفتاد هزار فرشته با صداي حمد و تسبيح اين سوره را همراهي مي كردند، هر كس اين سوره را بخواند، همين هفتاد هزار فرشته به عدد هر آيه اي يك شبانه روز بر او صلوات مي فرستند. جابر ابن عبد الله روايت كرده است كه: رسول خدا (ص) فرمودند: هر كس سه آيه اول سوره انعام را تا (و يعلم ما تكتسبون) بخواند، خداوند چهل هزار فرشته را موكل او مي سازد كه مثل عبادت ايشان را تا روز قيامت برايش بنويسند و فرشته اي از آسمان هفتم با عصايي آهنين نازل مي شود كه هر گاه شيطان بخواهد در دلش وسوسه اي كند با آن عصا بر سرش مي كوبد. ابو صالح نقل كرده است كه كه ابن عباس گفت: هر كسي سوره انعام را هر شب بخواند، روز قيامت از مردمي است كه ايمن هستند و آتش را هرگز به چشم خود نمي بينند. (سوره انعام 156 آيه داره و معني لقوي آن به معناي احشام و چهار پايان است.) -------------------------------------------------------------------- فضيلت سوره اعراف                                          پيامبر اسلام (ص) فرمودند: هر كس سوره اعراف را بخواند، خداوند ميان او و شيطان پرده اي قرار مي دهد و روز قيات حضرت آدم شفيع اوست. امام صادق(ع) فرمودند: هر كس سوره اعراف را در هر ماه بخواند، در روز قيامت از كساني است كه آنان را بيمي نيست و محزون نمي شوند و اگر در هر روز جمعه بخواند، از كساني است كه در روز قيامت حساب ندارند. (سوره اعراف 206 آيه داره و معني لقوي آن به معناي جايي ميان بهشت و جهنم است.) -------------------------------------------------------------------- فضيلت سوره ماعون                                                    امام صادق (ع) فرمودند: هر كس سوره ماعون را در نمازهاي فريضه و نافله اش بخواند، خداوند نماز و روزه او را قبول مي كند و او را در برابر كارهايي كه در زندگي دنيا از او سر زده است مورد محاسبه قرار نمي دهد. رسول خدا(ص) فرمودند: هر كس سوره ماعون را بخواند، خداوند آنرا بيامرزد، اگر ذكات سالش را داده باشد. (سوره ماعون 7 آيه داره و معني لقوي آن به معناي ظرف غذا است.) -------------------------------------------------------------     فضيلت سوره كوثر                                                                                                                            امام صادق(ع) فرمودند: هر كس در نمازهاي واجب و مستحب، قرائت وي سوره كوثر باشد، خداوند او را در قيامت از حوض كوثر سيراب فرمايد و محفلش با رسول خدا(ص) زير شجره طوبي باشد. رسول خدا (ص) فرمود: هر كس سوره كوثر را تلاوت كند، خداوند او را از نهر هاي بهشتي سيراب خواهد كرد و به عدد هر قرباني كه بندگان خداوند در روز عيد قربان قرباني مي كنند و نيز قرباني هايي كه اهل كتاب و مشركان دارند، به عدد هر يك از آنان اجري به او مي دهند. (سوره كوثر 3 آيه داره و معني لقوي آن به معناي خير فراوان است.) -------------------------------------------------------------------- فضيلت سوره كافرون                                           رسول خدا(ص) فرمودند: هر كس سوره كافرون را بخواند، گويي ربع قرآن را خوانده و شياطين طغيانگر از او دور مي شوند و از شرك پاك مي گردد و از فزع (روز قيامت) در امان خواهد بود. در حديثي از پيامبر(ص) مي خوانيم: مردي خدمتش آمد و عرض كرد: اي رسول خدا (ص) براي اين آمده ام كه چيزي به من ياد دهي كه هنگام خواب بخوانم. حضرت فرمودند: هنگامي كه به بستر رفتي سوره كافرون را بخوان، بعد از آن بخواب كه بيزاري از شرك است. امام صادق(ع) فرمودند: هر كس سوره كافرون را در يك نماز واجب خود بخواند، خداوند او و پدر و مادرش را و اولاد آن دو همه را بيامرزد و چنانچه از اقشياء باشد، نام او را از ديوان آنها محو كرده و در ديوان سعداء ثبت فرمايد، و او را در اين جهان سعادت مند بدارد و شهيد بميراند و شهيد محشور فرمايد. (سوره كافرون 6 آيه داره و معني لقوي آن به معناي كافرها است.) ---------------------------------------------------------------------- فضيلت سوره نصر                 امام صادق(ع) فرمودند: كسي كه سوره نصر را در نماز نافله يا فريضه بخواند، خداوند او را بر تمام دشمنانش پيروز مي كند و در قيامت در حالي وارد محشر مي شود كه نامه اي با اوست كه سخن مي گويد. خداوند آنرا از درون قبرش همراه او بيرون فرستند و آن امانم نامه ايست از آتش. رسول خدا (ص) فرمود: كسي كه سوره نصر را تلاوت كند، همانند اين است كه همراه پيغمبر در فتح مكه بوده است. (سوره نصر 3 آيه داره و معني لقوي آن به معناي ياري است.) -------------------------------------------------------------------- فضيلت سوره عبس                           پيامبر اسلام(ص) فرمودند: هر كس سوره عبس را قرائت نمايد، روز قيامت در حالي خواهد آمد كه خندان و شادمان است. امام صادق (ع) فرمودند: هر كس سوره عبس و تكوير را قرائت كند، در بهشت تحت حمايت و در سايه كرامت خداوند خواهد بود. (سوره عبس 42 آيه داره و معني لقوي آن به معناي چهره در هم كشيده است.) و فضيلت سوره هاي ديگر قرآن كريم كه مي توانيد آنها را در كتاب ثواب قرائت سوره هاي قرآن عباس عزيزي بخوانيد. بهشت  سوره التكوير تعداد آيات:29 مكي فضيلت:پيامبر اسلام(ص) فرمودند:((هر كس دوست دارد در روز قيامت به من نظر كند سوره ي تكوير را بخواند و همچنين با خواندن اين سوره خداوند او را از رسوايي در آن هنگام كه نامه هاي عمل گشوده مي شود، حفظ مي كند.)) -------------------------------------------------------------------------------------------                                            سوره الانفطار تعداد آيات:19 مكي فضيلت:امام صادق(ع) فرمودند:(( هر كس اين دو سوره(انفطار و انشقاق) را تلاوت كند و آن دو را در نماز فريضه و نافله برابر چشم خود قرار دهد هيچ حجابي او را از خدا باز نمي دارد و چيزي ميان او و خداوند حائل نمي شود، پيوسته با چشم دل به خدا مي نگرد و خدا با لطفش به او نگاه مي كند تا از حساب مردم فارغ شود.)) ----------------------------------------------------------------------------------------------                                           83-سوره المطففين تعداد آيات:36 مكي فضيلت: امام صادق(ع) فرمودند:(( هر كس در نمازهاي فريضه ي خود سوره مطففين را بخواند، خداوند امنيت از عذاب دوزخ را در قيامت به او عطا مي كند نه آتش دوزخ او را مي بيند و نه او آتش دوزخ را)) -------------------------------------------------------------------------------------------------                                        84-سوره النشقاق تعدادآيات:25 مكي فضيلت:درحديثي از پيغمبر اكرم(ص)مي خوانيم: ((كسي كه سوره انشقاق را بخواند خداوند او را از اينكه در قيامت نامه ي اعمالش به پشت سرش داده شود در امان مي دارد.)) --------------------------------------------------------------------------------------------------                                       87- سوره الاعلي تعدادآيات:19 مكي فضيلت:در حديثي از پيغمبر اكرم (ص) مي خوانيم : ((هر كس سوره ي اعلي را بخواند خداوند به عدد هر حرفي كه بر ابراهيم(ع)و موسي(ع) و محمد (ص) نازل كرده است ده حسنه به او عطا فرمايد . ))و در حديث ديگري از امام صادق(ع)مي خوانيم : ((كسي كه سوره ي اعلي در فرائض يا نوافل خود بخواند روز قيامت به او گفته مي شود از هر يك از درهاي بهشت مي خواهي وارد شو انشاءالله.)) بهشت ,  ------------------------------------------------------------------------------------------- 88-                              سوره الغاشيه تعدادآيات:26 مكي فضيلت:در حديثي از پيامبر (ص)كه مي فرمايند:(( هر كس آن راتلاوت كند خداوند حساب اورا درقيامت آسان مي كند.و از حديث امام صادق (ع) مي فهميم كه خدا كسي را كه اين سوره را تلاوت مي كند تحت پوشش رحمت خود و دنيا وآخرت قرار مي دهد و در قيامت او را از عذاب آخرت امان مي بخشد.)) ------------------------------------------------------------------------------------------- 89-سوره الفجر تعداد آيات: 30 مكي فضيلت:در حديثي از پيغمبر اكرم (ص) مي خوانيم : (( كسي كه آنها را در شبهاي ده گانه و شب ذي الحجه بخواند خداوند گناهان او را مي بخشد و كسي كه در ساير ايام بخواند نور و روشني خواهد بود براي روز قيامتش.))و در حديثي از امام صادق (ع) مي خوانيم:(( سوره ي فجر را در نماز واجب و مستحب بخوانيد كه سوره ي حسين ابن علي است هر كس آن را بخواند حسين ابن علي در قيامت در درجه ي او از بهشت خواهد بود .)) -------------------------------------------------------------------------------------------                                        90-سوره البلد تعداد آيات:20 مكي فضيلت: در حديثي از پيغمبر اكرم(ص)نقل شده كه فرمود: ((كسي كه سوره ي بلد را بخواند خداوند او را از خشم خود در قيامت در امان مي دارد.))                                 -------------------------------------------------------------------------------------------                                             91-سوره الشمس تعداد آيات :15 مكي فضيلت:تلاوت اين سوره همين بس كه در حديثي از پيغمبر اكرم (ص) آمده است : ((هر كس آن را بخواند گويي تمام اشيائي كه خورشيد و ماه بر آنها مي تابد در راه خدا صدقه دادهاست.))و مسلما اين فضيلت بزرگ از آن كسي است كه محتواي بزرگ اين سوره ي كوچك را در جان خود پياده كند، و تهذيب نفس را وظيفه ي قطعي خود بداند. -------------------------------------------------------------------------------------------                                        92-سوره الليل تعدادآيات:21 مكي فضيلت:تلاوت اين سوره از پيغمبر گرامي (ص)آمده كه فرمود: ((هر كس اين سوره را تلاوت كند خداوند آنقدر به او مي بخشد كه راضي شود ،و او را از سختيها نجات مي دهد و مسير زندگي را براي او آسان مي سازد. )) -------------------------------------------------------------------------------------------         93- سوره الضحي تعداد آيات: 11 مكي فضيلت:اين سوره همين بس كه در حديثي از پيغمبر اكرم (ص)نقل شده است : ((هر كس آن را تلاوت كند از كساني خواهد بود كه خدا از آنها راضي مي شود و شايسته است كه محمد (ص)براي او شفاعت كند و به عدد هر يتيم و مسكين سؤال كننده ده حسنه براي او خواهد بود .)) بهشت  -                                                                                                                                                       94 سوره الاشراح تعدادآيات: 8 مكي فضيلت:تلاوت اين سوره در حديثي از پيغمبر اكرم (ص)مي خوانيم كه فرمود: ((هركس اين سوره را بخواند پاداش كسي را دارد كه محمد (ص)را غمگين ديده و اندوه را از قلب او زدوده است.)) ------------------------------------------------------------------------------------                                                       95- سوره الطين تعداد آيات: 8 مكي فضيلت:پيامبر (ص)فرموده است: ((هر كس سوره ي طين را بخواند دو نعمت را مادامي كه در دنيا است به او مي بخشد ، (سلامت ويقين ) وهنگامي كه از دنيا برود و تعداد تمام كساني كه اين سوره را خوانده اند و ثواب يك روز روزه به عنوان پاداش به او مي بخشد .)) ------------------------------------------------------------------------------------                                                         96- سوره العلق تعداد آيات:19 مكي فضيلت :امام صادق (ع) مي فرمايند : ((هر كس سوره ي علق را بخواند ودر همان شب يا روز بميرد شهيد از دنيا رفته است و خداوند او را شهيد ومبعوث مي كند و در صف شهيدان جاي ميدهد ودر قيامت همچون كسي است كه با شمشير در راه خدا همراه پيامبر (ص) جهاد كرده است .)) ------------------------------------------------------------------------------------                                                        97 - سوره القدر تعداد آيات: 5 مكي فضيلت:امام باقر (ع)فرموده است:((هر كس سوره ي قدر را بلند آشكار كند مانند كسي است كه در راه خدا شمشير كشيده جهاد مي كند و كسي كه به طور پنهان بخواند مانند كسي است كه در راه خدا به خون آغشته است.)) ------------------------------------------------------------------------------------ 98- سوره البينه تعداد آيات: 8 مدني فضيلت:پيامبر اسلام (ص)فرمود: ((هر كس اين سوره را بخواند در شب خداوند فرشتگان را مامور مي كند كه دين و دنيا ي او را حفظ كنند وآمرزش و رحمت براي او بطلبند و اگر روز بخواند اندازه ي آنچه روز آن را روشن مي كند و شب آن را تاريك مي سازد ،ثواب به او مي دهند .)) ------------------------------------------------------------------------------------                                                      99- سوره الزلزال تعداد آيات: 8 مدني فضيلت:امام صادق(ع)فرموده: ((هرگز از تلاوت سوره ي زلزال خسته نشويد چرا كه هر كس آن را در نماز نافله بخواند هرگز به زلزله دچار نمي شود و به آن نمي ميرد و با صاعقه و آفتي از آفات دنيا،تا هنگام مرگ گرفتار نخواهد شد.)) ------------------------------------------------------------------------------------                                                                                                                                                100 -سوره العاديات تعدادآيات :11 مكي فضيلت:امامصادق(ع)فرمود: ((هر كس سوره ي العاديات را بخواند و بر آن مداومت كند خداوند روز قيامت او را با اميرالمومنين (ع)مبعوث مي كند و در جمع او وميان دوستان او خواهد بود .)) ------------------------------------------------------------------------------------                                                     101- سوره القارعه تعداد آيات:11 مكي فضيلت:امام باقر (ع)فرمود: ((كسي كه سوره ي قارعه را بخواند خداوند متعال او را از فتنه ي دجال و ايمان آوردن به او حفظ مي كند و او را در قيامت از چرك جهنم دور مي دارد .)) ------------------------------------------------------------------------------------                                                       102  - سوره التكاثر تعداد آيات:8 مكي فضيلت:پيامبر اسلام(ص)فرمود: ((كسي كه سوره ي تكاثر را بخواند خداوند در برابر نعمتهايي كه در دنيا به او داده او را مورد حساب قرار نمي دهد و پاداش به او مي دهد كه گويي هزار آيه ي قرآن را تلاوت كرده است .)) ------------------------------------------------------------------------------------                                                                                                                                                             103- سوره العصر تعداد آيات: 3 مكي فضيلت:امامصادق(ع)فرمود:(( هركس سوره ي والعصر را نمازهاي نافله ي شب بخواند خداوند او را در قيامت بر مي انگيزد در حاليكه صورتش نوراني چهره اش خندان وچشمش روشن است تا داخل بهشت شود .)) ------------------------------------------------------------------------------------                                                                                                                                                                   104- سوره الهمزه تعدادآيات:9 مكي قضيلت:امام صادق (ع)فرمود :((هر كس سوره ي حمزه را در نماز فريضه اي بخواند فقر از او دور مي شود وروزي به او روي مي آورد و مرگهاي زشت و بد از او دفع مي گردد.)) ------------------------------------------------------------------------------------                                                    105- سوره الفيل تعدادآيات: 5 مكي فضيلت: در حديثي از امام صادق(ع) آمده است كه:(( هر كس سوره ي فيل را در نمار واجب بخواند در قيامت هر كوه و زمين هموار كلوخ براي او شهادت مي دهد كه او از نمازگزاران است و منادي صدا ميزند درباره ي بنده من راست گفتيد شهادت شما را به سود يا زيان او مي پذيرم بنده ام را بدون حساب داخل بهشت كنيد اوكسي است كه من وي را دوستدارم و عملش را نيز دوست دارم.)) ------------------------------------------------------------------------------------                                                      106- سوره القريش تعدادآيه:4 مكي فضيلت:در حديثي از پيغمبر (ع)نقل شده است كه فرمود: ((كسي كه آن را بخواندبه تعداد هر يك از كساني كه در گرد خانه ي كعبه طواف كرده يا در آنجا معتكف شده ده حسنه به او مي دهند .)) ------------------------------------------------------------------------------------                                        107-سوره الماعون تعدادآيات: 7 مكي فضيلت: در حديثي از امام باقر (ع) آمده است: ((هر كس اين سوره را درنمازهاي فريضه و نافله اش بخواند خداوند نماز و روزه ي او را قبول ميكند و او را در برابر كارهائي كه در زندگي دنيا از او سر زده است مورد محاسبه قرارنمي دهد.)) ------------------------------------------------------------------------------------                                                       108- سوره الكوثر تعدادآيات:3 مكي فضيلت:در حديثي از پيغمبر اكرم(ص) آمده است:(( هر كس اين سوره را تلاوت كند خداوند او را از نهرهاي بهشتي سيراب خواهد كرد و به عدد هر قرباني كه بندگان خدا در روز عيد قربان قرباني مي كنند و هم چنين قرباني هاي كه اهل كتاب و مشركان دارند به عدد هر يك از آنان اجري به او مي دهد.)) ------------------------------------------------------------------------------------                                                     109-سوره الكافرون تعدادآيات:6 مكي فضيلت:در حديثي از پيغمبر اكرم(ص)نقل شده كه فرمود : ((كسيكه اين سوره را بخواند گوئي ربع قرآن راخوانده است و شياطين از او دور مي شوند و از شرك پاك مي گردد قرع بزرگ در امان خواهد بود.)) ------------------------------------------------------------------------------------                                                          110-سوره النصر تعدادآيات:3 مدني فضيلت:امام صادق(ع)فرمودند :((هر كس كه در نماز واجب يا نماز نافله سورهي اجاء نصرالله را قرائت كند خداوند او را نصرت دهد بر دشمنانش.)) ------------------------------------------------------------------------------------                                                    111- سوره التبت تعدادآيات: 5 مكي فضيلت:در حديثي از پيغمبر اكرم (ص) آمده است كه فرمود:(( كسي كه آن سوره را تلاوت كند من اميدوارم خداوند او و ابولهب را در خانه ي واحدي جمع نكند يعني او اهل بهشت خواهد بود در حالي كه ابولهب اهل دوزخ است.)) ------------------------------------------------------------------------------------                                                     112 -سوره الاخلاص تعداد آيات:4 مكي فضيلت:از قول پيامبر اكر(ص)نقل شده است: ((هر كس اين سوره را بخواند چنان باشد كه ثلث قرآن را خوانده باشد و به اندازه ي هر كس كه ايمان آورده باشد به خدا و رسولان وملائكش در روز قيامت در نامه ي اعمال او ده حسنه مي نويسند.)) ------------------------------------------------------------------------------------                                                         113- سوره الفلق تعدادآيات:5 مكي فضيلت:در حديثي از امام باقر(ع) مي خوانيم:(( كسي كه در نماز وتر سوره ي فلق و ناس و توحيد را بخواند به او گفته مي شود: اي بنده ي خدا! بشارت باد بر تو خدا نماز وتر تو را قبول كرد.)) ------------------------------------------------------------------------------------                                                    114-سوره الناس تعدادآيات: 6 مكي فضيلت: امام باقر (ع)فرمود: ((هركس در نماز سوره ي( ناس وفلق) و قل هوالله احد را بخواند به او گفته ميشود بنده ي خدا بشارت باد بر تو كه خداوند نماز تو را قبول كرد .))


ادامه نوشته
جواد
۳۰ آذر ۱۳۹۹
۱۰:۱۸:۱۷
نظرات (0)
،

مومن تكيه گاهش خداست

اهل بيت رابط ما وخدا

شما بار ها از تلفن استفاده نموده ايد آن چيزي كه باعث ارتباط شما با ديگران مي شود سيمي است كه بين شما ومخابرات قرار دارد حال اگر اين سيم قطع شود آيا شما مي توانيد اين ارتباط را داشته باشيد ؟ ائمه اطهار (ع) هم به مثابه سيم ارتباط بين ما وخدا ست حال اگر ارتباط ما با اهل بيت قطع شود باعث مي شود رابطه ما با خدا قطع مي شود.

دل خانه خدا يا شيطان

اگر فطعه زميني ،خالي از زراعت باشد بيشتر در معرض خطر وتصرف وغصب است وخيلي ها به فكر به دست آوردن آن مي افتند ولي اگر اين زمين آباد شد ديگر كمتر كسي به فكر تصرف آن مي افتد لذا تا زماني كه دل انسان خالي است در خطر تصرف اين وآن قرار مي گيرد وهركدام را كه از دل بيرون كند آن ديگري بلافاصله وارد مي شود اما اگر اين دل آباد شد واز محبت الهي پر گشت ،ديگر كسي در اين دل طمع نمي كند واين دل از خطر غصب مي رهد.

محبت دنيا ،حجاب دل

تا حالا به اين نكته توجه داشته ايد كه اگر دستتان چرب باشد ،وبخواهيد وضو بگيريد ،اول بايد آن چربي را از بين ببريد وبعد وضو بگيريد چرا كه اگر با دست چرب وضو بگيريد وضو يتان باطل خواهد بود چون چربي مانع رسيدن آب به پوست مي شود . محبت دنيا همچون چربي است كه برروي دل انسان نشسته است وانس با خدا همچون آب  حال تا اين چربي برداشته نشود مانع انس با خدا مي شود و اين آب انس به دل سرايت نمي كند.

راز حجاب قرب

شيء هرچه به نور نزديكتر باشد سايه اش بزرگتر خواهد بود هر كس به نور بيشتر نزديك شد بيشتر حجاب ايجاد كرد وجلو نور را گرفت . رهبران ظلالت وگمراهي كساني بودند كه به نور نزديكتر بودند. مثلا ابو سفيان وامثال او تا زماني كه ايمان نياورد از نور دور بود ، از اين رو حاجب ومانع بودن او بسيار كم بود ولي بعد از ايمان ظاهري حا جببيت او بيشتر شد . لذا خداوند عده اي را از سلوك محروم مي كند تا جلو نيايند وباعث انحراف مردم نشوند . البته اگر كسي خودبيني را از بين برد وتعنيات را فاني كزد . اين گونه افراد نه تنها نزديكي آنها به نور مانع نور نمي شوند بلكه نور را گرفته آن را منعكس مي نمايند.

ره آورد توكل 

در زمان يكي از خلفاي پيشين قحطي شد .وقتي از شدت قحطي جان مردم به لب و صبرشان لبريز شد ، خليفه به مردم فرمان داد با گريه و زاري به سوي خداوند برويد . مردم آلات لهور و لعب و معصيت را شكسته و به دعا و مناجات پرداختند و همه دست نياز به درگاه الهي دراز كردند .
در اين ميان غلامي را ديدند كه دست مي زند و مي رقصد و مي خواند . او را نزد خليفه آوردند و گفتند : اي خليفه اين بر خلاف فرمان شما ، شادي مي كند . خليفه به غلام گفت : همه مردم در اضطراب و نگراني به سر مي برند و تو را چه شده ، كه شادي مي كني؟ گفت : مولاي من انباري پر گندم دارد و من از اين جهت خاطر جمع هستم . خليفه از اين سخن مناثر شد و به فكر فرو رفت سپس سر بلند كرده و گفت : اين توكل مخلوق به مخلوق است كه به او آرامش داده پس اگر مخلوقات بر خالق متعال توكل كنند چه قدر آرامش و امنيت خاطر خواهند داشت

 


ادامه نوشته
جواد
۳۰ آذر ۱۳۹۹
۱۰:۱۸:۱۶
نظرات (0)
،

صديق اكبر لقب كيست؟

    صديق اكبر لقب كيست؟ 

حتى يك حديث صحيحى كه پيامبر(ص) ابوبكر را صديق خوانده، و يا عمر را فاروق خوانده باشد نداريم، و آنچه آمده راجع به حضرت على(ع) است.چنانچه طبرى مى گويد قال علي بن ابي طالب: أنا عبدالله واخو رسوله وأنا الصدّيق الأكبر. لا يقولها بعدي الا كاذب مفتر، صليت مع رسول الله(ص) قبل الناس بسبع سنين»« من بنده ي خدا و برادر رسول اويم ، و من صدّيق اكبر هستم ، اين ادّعا را بعد من به جز دروغگو و افترا زننده نمي كند ، همانا من هفت سال قبل از مردم نماز به جاي آوردم ».
حاكم نيشابوري : المستدرك علي الصحيحين ، ج 3 ، ص 121 ، ح 4584- نسائي : السنن الكبري ، ج 5 ، ص 107 ، ح 8395  - خصائص امير المومنين (ع) ص 25 ، ح7- ابن ماجه : سنن ابن ماجه ، ج 1 ، ص 44 ، ح 120- ابن ابي شيبه : المصنّف ، ج 12 ، ص 65 ، ح 12133  -ابن ابي عاصم : السنّة ، ص 584 ، ح 1324 - ابونعيم : معرفة الصحابة ، ج 1 ، ص 301 )- طبري : تاريخ الامم و الملوك ، ج 2 ، ص 310 - ابن اثير : الكامل في التاريخ ، ج 1 ، ص 484 - محب الدين طبري : الرياض النضرة ، ج 3 ، ص 96 ، و 100 و 111 - حمّوئي : فرائد السمطين ، ج 1 ، ص 248 ، ح 192 - ابن سعد : الطبقات الكبري ، ج 2 ، ص 60 ، رقم 315 - شعراني : طبقات الشعراني ، ج 2 ، ص 55 - متّقي هندي : كنز العمال ، ج 13 ، ص 122 ، ح 36389 - ابن ابي الحديد : شرح نهج البلاغه ، ج 13 ، ص 200 ، خطبه 238      
ابن مردويه اصفهاني در مناقبش ؛ فخررازي ، آلوسي ، أبو حيان و جلال الدين سيوطي در تفسيرشان و نيز متقي هندي در كنز العمال ، مناوي در فيض القدير و..... نقل كرده‌اند كه پيامبر اسلام(ص) فرمود :" الصديقون ثلاثة : حبيب النجار مؤمن آل ياسين ، وحزبيل مؤمن آل فرعون ، وعلي بن أبي طالب الثالث ، وهو أفضلهم . تا اينجا فهميديم كه صديق اكبر از القاب كيست.     
فاروق اعظم لقب كيست؟ 
حال ببينيم فاروق اعظم لقب كيست و چه كسي آن را به عمر داده است؟ و آيا اين لقب بزرگ (شكافنده حق و باطل) واقعا براي عمر است يا براي كس ديگريست و او هم مانند ابوبكر از يك نفر ديگر وام گرفته!!؟ 
براستي كه اين ادعا و اين لقب براي عمر ابن خطاب به قدري مضحك و مسخره است كه ارزش جواب دادن را هم ندارد با اين حال ما به اين سوال هم جواب ميدهيم و قضاوت را به عهده خوانندگان ميگذاريم تا آنها خود تعيين نمايند كه واقعا اين لقب مستحق كيست علي (باب علم نبي و حلّال مشكلات خلفاء) يا عمر؟!برخي از علماي اهل سنت نظير محمد بن سعد در الطبقات الكبري ، ابن عساكر در تاريخ مدينة دمشق ، ابن اثير در اسد الغابة و محمد بن جرير طبري در تاريخش مي‌نويسند : قال بن شهاب بلغنا أن أهل الكتاب كانوا أول من قال لعمر الفاروق وكان المسلمون يأثرون ذلك من قولهم ولم يبلغنا أن رسول الله(ص) ذكر من ذلك شيئا.!!!يعني ابن شهاب ميگويد: اينگونه به ما رسيده است كه اهل كتاب نخستين كساني بودند كه به عمر لقب فاروق دادند و مسلمانان از سخن آن‌ها متأثر شدند و اين لقب را در باره عمر استعمال كردند و از پيامبر اسلام هيچ مطلبي در اين باره به ما نرسيده است!!!مر بسيار كُند ذهن و ديرفهم بود، و تنها سوره بقره را طى دوازده سال تلاش فرا گرفت و به شكرانه اين پيروزى، يك شتر قربانى كرد كه در اين مورد امام ذهبى ميگويد: قال ابن عمر: تعلّم عمر البقرة في اثنتي عشرة سنة، فلمّا تعلّمها نحر جزوراًو همچنين درباره آيه كلالة، آنرا درك نميكرد و طبق نقل جصاص و سيوطى: كان عمر لم يفهم.....امام نسائى چنين روايت مى كند: «كنا عند عمر فأتاه رجل، فقال: يا أمير رُبّما نمكُثُ الشهر والشهرين ولا نجد الماء؟ فقال عمر: أمّا أنا فاذا لم أجد الماء لم أكن لأُصلي حتى أجدَ الماء...عمر حتي در دوران خلافتش حكم تيمم را نمى دانست و اگر كسى از او مى پرسيد در صورت جنابت و نبودن آب تكليف چيست؟ در جواب مى گفت: نماز را ترك كن تا آب پيدا شود! و اگر تا دو ماه هم آب نمى يافت نماز نمى خواند.و در همه مشكلات، اين ابوالحسن علي(ع) باب علم نبي بود كه به فريادش ميرسيد ومشكلش را حل ميكرد چنانكه خود او بيش از هفتاد بار اعتراف كرد: اگر علي(ع) نبود من هلاك ميشدم!

حال خوانندگان عزيز با در نظر گرفتن احاديث ذيل خود قضاوت كنند كه لقب فاروق اعظم براي كيست؟     
احاديث رسول الله در مورد فاروق اعظم و صديق اكبر بودن امام علي(ع) 
به سند از بزرگان اهل سنت: محمد بن طلحه شافعي در مطالب السؤل، طبري در كبير، بيهقي در سنن و ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه از ابن عباس، سلمان، ابيذر و حذيفه نقل مينمايند كه رسول اكرم(ص) با دست، اشاره به علي بن ابي طالب نمود و فرمود: «ان هذا اول من آمن بي و اول من يصافحني يوم القيامة و هذا الصديق الاكبر و هذا فاروق هذه الامة يفرق بين الحق و الباطل»همانا علي نخستين كسي است كه به من ايمان آورد و اول كسي بود كه در روز قيامت با من مصافحه مي كند. علي، صديق اكبر و فاروق اين امّت و جداكننده حق از باطل است.تا اينجا طبق كتب خود اهل سنت ثابت كرديم كه صديق اكبر و فاروق اعظم از القاب اميرالمومنين علي(ع) است و اين ادّعا را به غير از او جز دروغگو و افترا زننده نمي كند.    
حال دو حديث هم از كتب شيعيان در اين مورد مي آوريم:المراجعات مي نويسد پيامبر(ص) با دست مبارك خود به حضرت علي(ع) اشاره نمودند، وفرمودند: "ان هذا اول من آمن بي واول مِن يصافحني يوم القيامة الصديق الاكبرو هذا فاروق هذه الامّه،يفرح بين الحق من الباطل و هذا يعسوب المؤمنين....."همانا علي نخستين كسي است كه به من ايمان آورد و اول كسي بود كه در روز قيامت با من مصافحه مي كند علي، صديق اكبرو فاروق اين امّت است جداكننده حق از باطل و پيشواي اهل ايمان است... مرحوم صدوق رضوان اللّه‏عليه در كتاب عيون اخبار الرضا از رسول خدا(ص) نقل ميكند كه خطاب به امام علي(ع) فرمودند: اي علي، تو حجت خدايي، تو باب خدايي، تو راه به سوي خدايي، تويي نبأ عظيم (آن خبر بزرگ)، تويي صراط مستقيم (راه راست)، تويي مَثَل اعلي (نمونه برتر). اي علي، تو امام مسلمانان و اميرمؤمنان و بهترين اوصيا و سرور صدّيقاني.
اي علي، تويي فاروق اعظم (كه ميان حق و باطل به خوبي فرق مينهي) تويي صدّيق اكبر. اي علي، تو جانشين من بر امّتم و پرداخت كننده دَينم، و انجام دهنده وعده‏هاي من هستي. اي علي، تو پس از من مظلوم واقع خواهي شد. اي علي، تو پس از من تنها ميماني و همه از تو جدا مي‏شوند. اي علي، تو پس از من محجور (و محروم از حق خود) مي‏ماني؛ خداي متعال و حاضران از امتم را گواه مي‏گيرم كه هواداران تو هواداران منند، و هواداران من هواداران خدايند و هواداران دشمنانت هواداران شيطانند.    
لقب «صديق» مخصوص امير المؤمنين است و هر آن‌چه اهل سنت از زبان پيامبر اسلام در باره ابوبكر نقل كرده‌اند، ساخته و پرداخته ديگران است ؛ همان طور كه لقب «فاروق» نيز از آنِ امير المؤمنين بوده و اهل كتاب آن را به خليفه دوم چسبانده اند


ادامه نوشته
جواد
۳۰ آذر ۱۳۹۹
۱۰:۱۸:۱۵
نظرات (0)
،

راه رسيدن به سعادت و خوشبختي

اما آيا تا به حال از خود پرسيده‌ايد كه رمز خوشبختي و سعادت در چيست؟ و چه كسي را سعادتمند مي‌دانيد؟ و چگونه مي‌توان احساس خوشبختي كرد؟اگر براي جواب اين سوال هم از تك تك انسانها سوال كنيم؟ با جوابهاي متفاوتي روبرو خواهيم شد، و متوجه مي‌شويم كه متاسفانه اكثر مردم سعادت به مفهوم واقعي آن را درك نكرده‌اند! در نتيجه راه و مسير خلاف جهت آن را برگزيده و حركت آنها نه تنها ايشان را به سوي خوشبختي نمي‌برد بلكه آنها را به زوال و نابودي و خسران خواهد رساند.آيا كساني كه به‌دنبال، مقام، ثروت، قدرت، جمال و زيبايي زن و ... هستند و خود را به خاطر اينها به رنج و مشقت مي‌اندازند سعادتمندند؟همه‌ي آنها براي رسيدن به خوشبختي و سعادت در تلاشند، اما اينها راه رسيدن به آن نبوده و نيست.

تعريف خوشبختي:

خوشبختي و سعادت يعني اينكه انسان به حالتي برسد كه در درونش هيچ اثري از غم و اندوه (حزن) و ترس (خوف) وجود نداشته باشد و اين يعني آرامش كامل، اگر انسان به چنين حالتي دست يابد به سعادت واقعي نائل گشته است. عكس اين حالت هم شقاوت و بدبختي محسوب مي‌شود.حالا مختصراً وسايل و راهكارهايي كه مردم آنها را مايه سعادت و خوشبختي مي‌دانند بررسي مي‌كنيم

• ثروت:

ثروت يكي از چيزهايست كه اكثر مردم به دنبال آن دوانند و آنرا عامل خوشبختي مي‌دانند و مي‌بينيم كه چه حرص و طمع وو لعي بر نفس انسان غالب است، اما آيا شما كسي را سراغ داريد كه در اين زمينه به حدي رسيده باشد كه نفس را حتي بكشد و بگويد، به تمام آرزوهايم و آنچه مي‌خواستم رسيده‌ام و ديگر چيزي نمي‌خواهم؟!آيا هرگز مي‌توانيد در ميان طا لبان زروسيم كسي را بيابيد كه دو كوه طلا داشته باشد، و خبردار شود كه كوه طلاي ديگري وجود دارد و او آن را نطلبد و نخواهد؟!اشاره به حديث پيامبر (ص) كه مي‌فرمايند: ‌« اگر انسان دو دره‌ي پر از طلا داشته باشد، به دنبال دره‌ي سومي هم خواهد بود.» و اين نشان مي‌دهد كه طمع انسان با هيچ چيز برآورده نمي‌گردد. مگر با خاك يا قناعت آنچنانكه شاعر نامي سعدي(رح) مي‌گويد:

چشم تنگ مرد دنيا دوست را             يا قناعت پركند يا خاك گور

قناعت براي كساني است كه از حرص و طمع بري هستند، اما طالبان دنيا و ثروت تا زماني كه در اين دنيا هستند حرص وطمع نيز با آنها خواهد بود و تا لحظه‌اي كه خاگ‌ گور چشم و دهانشان راپر نكند، از آن رهايي نمي‌يابند. وقتي كه طالبان ثروت و دنيا هرگز اقرار نمي‌كنند كه به آرزوهايشان رسيده‌اند و هميشه احساس كمبود و نقص مي‌كنند، پس هميشه دچار حزن و اندوه خواهند بود.

حزن و اندوه، حالت و احساسي است، كه در اثر كمبود و نقص مطلوب و خواسته‌ها و يا دچار گشتن به امور نا مطلوب و ناخوشايند، در انسان ايجاد مي‌شود و او را مي‌آزارد.كسي هم كه حرص و طمع دارد و تشنه‌ي ثروت است، هميشه احساس كمبود و نقص مي‌كند، در نتيجه هميشه حالت غم و غصه بر او غالب است و آرامش را از او سلب مي‌كند.

• خوف:

چه كسي ضمانت مي‌دهد كه ثروت و ساماني كه فرد با زحمت به دست آورده، از دستش نرود و سالم برايش بماند، قطعاً هيچ كسي نمي‌تواند چنين تضميني بدهد، بنابر فرض محال، كسي خود را به حماقت زده و احساس كند، هر آنچه از مال اندوخته هميشه باقيست و هرگز از دستش نخواهد داد ، ولي خودش چه؟! آيا مي‌تواند تضمين بدهد كه خودش سالم باقي خواهد ماند تا از ثروتش به قدر آرزوهايش لذت ببرد. بايد بگويم خير، زيرا مرگ در كمين اوست و هميشه همراهش خواهد بود. و چنين احساسي لذت و آرامش روحي او را مي‌گيرد و دچار تشويش و نگراني و ترس مي‌كند.

آري ترس از مرگ و ترس از دست دادن خودش و فناشدن ثروتش و به جاگذاشتن آنهمه ثروت او را دچار ترس و وحشت مي‌كند.اگر انسان راه ثروت و ثروت‌اندوزي را براي رسيدن به خوشبختي برگزيند، نه تنها به آن دست نمي‌يابد، بلكه احساس خوف و حزن را در او مضاعف مي‌گرداند.

يك مثال:

يك مغازه‌دار روستايي را در نظر بگيريد كه در نظر دارد هر روز ده هزار تومان سود بكند، ولي برخلاف انتظارش آن روز بيست هزار تومان سود مي‌برد. او آنروز خوشحال شب رابا خانواده‌اش جشن مي‌گيرد. درست در همان روز يك تاجر بين‌المللي كه طبق محاسباتش قرار بوده آنروز در معامله‌اي يك ميليارد تومان سود بكند، ولي برخلاف انتظارش، او ففقط نيم ميليارد تومان سود مي‌برد، تاجر بيچاره نه تنها آن شب بلكه مدت زماني طولاني از زندگيش را غم و غصه و ناراحتي فرا مي‌گيرد و هميشه در حسرت جبران نيم‌ميليارد تومان خواهد بود .

حالا مقايسه‌اي بين اين دو نفر انجام دهيد.

اولي بيست‌هزار تومان سود كرد، آن شب را از خوشحالي جشن گرفت، ولي تاجر نيم ميليارد تومان سود كرد و زندگيش تبديل به جهنم شد. حالا تصورش را بكنيد اگر مغازه‌دار ده هزارتومان كمتر سود ببرد، فقط به اندازه‌ي همان ده‌هزارتومان ناراحت مي‌شود، ولي تاجر بايد به اندازه نيم ميليارد تومان ناراحت و غمگين گردد. همچنين هر كدام از آنها به اندازه‌ي ميزان ثروتشان ترس از دست دادنش را هم دارند، كه قطعاً ترس وغم تاجر بيشتر خواهد بود.با اين مثال روشن شد كه ثروت و سامان و كسب مال نه تنها خوشبختي نمي‌آورد بلكه خوف و حزن انسان رامضاعف مي‌گرداند.

مقام:

بعضي از انسانها هم رسيدن به مقامات عالي و بالا را مايه‌ي سعادت و خوشبختي به حساب مي‌آورند اما آيا واقعاً رسيدن به يك مقام خوب، غم و اندوه انسان را برطرف مي‌كند و از ترس و نگراني او مي‌كاهد. زيرا اگر چنين نباشد، پس در آن سعادت و آرامش وجود ندارد. براي روشن شدن قضيه يك مثال مي‌آوريم.فردي را مجسم كنيد كه تا رسيدن به مقام شهرداري يك شهر، نزديك است از حسرت و اندوه و ناراحتي دِق مرگ شود، اما وقتي شهردار مي‌شود، مي بيند كه فرماندار از او بالاتر است، لذا غم و اندوه فرماندار شدن او را در برمي‌گيرد، و به همين منوال هرچه بالاتر مي‌رود، بازهم بالا دست خود را مي‌بيند و حسرت رسيدن به جاي او وجودش را فرا مي‌گيرد. اين يك طرف قضيه است، از طرف ديگر ترس و خوف از دست دادن مقامي كه كسب كرده مدام او را مي‌آزارد.

اين هم وضعيت مقام كه همچون ثروت نه تنها با خود آرامش نمي‌آورد، بلكه خوف و حزن را چندين و چندين برابر مي‌كند.حالا كه متوجه شديد، دو تا از مطلوب‌ترين چيزهاي دنيا يعني ثروت و مقام، اينگونه انسان را خوشبخت مي‌كنند، و به جاي سعادت او را بيشتر دچار شقاوت و بدبختي مي‌كنند. خودتان ساير چيزها را مورد ملاحظه و بررسي قرار دهيد و ببينيد آيا سعادت و خوشبختي را براي شما و به قلب شما به ارمغان مي‌آورند يا خير؟!صد البته قطعاً خير خواهد بود! زيرا انسان سيري نا پذير است و دنيا همچون آب دريا، كه هرچه بيشتر از آن بنوشي، تشنه‌تر خواهيد شد.پس سعادت چگونه بدست مي‌آيد و راهش چيست؟ چگونه انسان به حالتي دست مي‌يابد كه نه دچار خوف و ترس مي‌گردد و نه غم و اندوه و حزن او را در برمي‌گيرد؟!آيا ممكن است؟! آري فقط با ايمان!

• ايمان

انساني كه مي‌داند از كجا آمده، بهرچه آمده؟ و به كجا مي‌رود و وظيفه‌اش در اين دنيا چيست و چه امكاناتي براي انجام وظيفه‌اش در اختيار دارد و مسئوليتش و روز بازخواست از آن را در ذهن دارد. آن بنده‌اي كه از امكاناتي كه در اختيار دارد غافل نيست و مي‌داند كه بايد آنها را براي آنچه آفريده‌اند بكارشان گيرد و از آنها استفاده كند، آن بنده‌اي كه مي‌داند، خلق شده تا همانطور كه خالقش از او مي‌خواهد زندگي و بندگي كند.

آري او معرفت و بينش صحيح را كسب كرده، مجموعه ارزشهاي اخلاقي، مجموعه احكام و اوامر و نواهي خداوند را شناخته و تسليم آنها گشته و ايمان آورده است و متعهد گشته كه تمامي احكام و اوامر خدا و دينش را در زندگي تطبيق دهد. و همه چيزش را خدايي بگرداند مگر اينكه عوامل و موانعي خارج از نفس و كنترل خودش مانع او شوند.چنين انساني با نگرش به خودش، دو چيز برايش مطرح خواهد بود.يكي ايمان و ديگري عمل صالح ، وجوب و تكليف عمل صالح ممكن است گاه گاهي از دوش او برداشته شود، آن هم زماني است كه عزم قاطع در انجام كاري را دارد ولي يك جبر خارجي، مانع انجام آن مي‌شود. مثلاً عزم راسخ و قاطع دارد كه تمامي مسائل و نوع زندگيش رنگ و بوي اسلامي و ديني داشته باشد، اما جاهليتي كه بر محيط زندگيش حاكم است، مانع برآوردن تصميمش مي‌گردد. در چنين زماني انجام عمل صالح از دوش او ساقط مي‌‌گردد.

مكلف است كه در زمينه‌ي مسائل اقتصادي به گونه‌ي اسلامي عمل كند اما شرايط جاهلانه جامعه كه از كنترل و توانايي او خارج است اين اجازه را به او نمي‌دهد و در نتيجه عمل در اين زمينه هم از او ساقط مي‌گردد. اگر چه بر او واجب است به آن مسائل مومن باشد و سعي كند كه مومنانه زندگي كند و براي حل آن مشكل هم تلاش كند، اما فعلاً كاري از او ساخته نيست.مكلف است كه به فكر تعليم و تربيت افراد و مردم جامعه‌اش باشد، اما اكثر مردم حرف او را قبول ندارند و حاضر به پذيرش و قبول نظرات او نيستند، پس اينجا هم بعضي از مسئوليتها از دوش او برداشته مي‌شود.

حتي گاهي اوقات پيش مي‌آيد كه خيلي از مسائل اساسي مانند روزه، حج ، زكات، و غيره نيز از دوش او برداشته مي‌شود، اگر زمينه‌ي انجام آنها وجود نداشته باشد . و يا بعضي اوقات تكليف اداي نماز از مومن ساقط مي‌گردد، مثل دوران حاكميت فرعون مصر ( جمال عبدالناصر) كه اگر كسي را در حال نماز مي‌ديدند، او را مورد عذاب و شكنجه قرار مي‌دادند، و در سوريه و بعضي ديگر از كشورها نيز همينطور بود. در اين صورت حتي تلفظ كلمات، ركوع و سجود هم از دوش نمازگذار برداشته مي‌شود و او مي‌تواند نمازش را در دل و قلبش ادا كند.

اما يكي از اساسي‌ترين، مهمترين و مطلوب‌ترين چيزهاي يك انسان كه هرگز مسئوليتش از وي ساقط نمي‌گردد، ايمان است يعني شناخت دين خدا و تسليم قلبي به دين حق و اگر زمينه و شرايط مناسب مساعد گرديد عمل صالح كه از توابع ايمان است هم خواسته مي‌شود.آيا چنين ايماني سعادت و خوشبختي انسان را تامين مي‌كند؟ يا خير؟

• تعامل ايمان در رابطه با گذشته‌ي انسان:

زندگي انسان از سه حالت خارج نيست، گذشته ، حال و آينده ، ايمان چگونه اين سه موقعيت را براي انسان به نعمت ارزنده‌ي آرامش مي‌آرايد تا انسان سعادتمند گردد؟اگر انسان در گذشته، از لحاظ ايماني دچار نقص بوده باشد و آثارش هنوز در وجودش ماندگار باشد. در يك لحظه مي‌تواند چنان جهش و تحول روحي در خود ايجاد كند، كه تمامي آثار نقص ايمان گذشته‌اش را جبران نمايد آري او نقايص و تقصيرات گذشته را به ياد مي‌آورد و به آنها مي‌انديشد، و از تمامي قصورات پشيمان شده و با عزمي راسخ تصميم مي‌گيرد كه ديگر هيچ وقت به سراغ آنها نرود. و با يك توبه‌ي نصوحانه و جهش روحي به حالت و مرحله‌اي از كمال و ايمان مي‌رسد، كه اگر در گذشته هم كامل بود و دچار نقص نمي‌شد، در همان حالت مي‌بود كه حالا به آن دست يافته است.

كسي كه بتواند با يك توبه‌ي نصوح و يك جهش روحي تمام نقايص و تقصيرات گذشته‌ي خود را برطرف كند، به خاطر چه چيزي غم‌ گذشته‌اش را بخورد؟ آيا گذشته‌اي كه كامل و بدون نقص و تقصير بوده، غصه خوردن دارد؟آري، اينگونه ايمان كاملاً حزن و اندوه را از انسان مي‌راند، همانطور كه در قرآن در وصف مومنان آمده (( لاهم يحزنون)) براستي آنان هيچ غم و اندوهي ندارند؟!


ادامه نوشته
جواد
۳۰ آذر ۱۳۹۹
۱۰:۱۸:۱۵
نظرات (0)
،

لطايف قرآني

مسافر آخرت

به شخصي كه روزه نمي‌گرفت، گفتند : چرا روزه نمي‌گيري؟ گفت مگر قرآن را نخوانده‌اي كه مي‌گويدوَمَن كان مريضاً اَو علي سفرٍ فعٌِدة مِن ايَّامٍ اخَر ؛ هر كس كه مسافر است روزه بر او نيست. من هم در دنيا مسافر هستم روزي به دنيا آمده و روزي مي‌روم. بنابراين نمي‌توانم روزه بگيرم

انجير

اعرابي نزد مردي كه انجير مي‌خورد رفت ، آن مرد چون اعرابي را ديد براي اينكه از انجيرها به او ندهد فورا انجيرها را زير عبايش پنهان كرد، اعرابي آمد و نشست. آن مرد گفت : اگر قرآن مي‌داني برايم بخوان. اعرابي شروع به تلاوت قرآن كردوالزيتون و طور سينين. آن شخص از اعرابي پرسيد : پس كلمه وَالتّينكه در ابتداي آيه است و به معناي انجير است كجا رفت. اعرابي حاضر جواب گفت: وَالتّين زير عباي توست

پيامبر دروغي

شخصي به نام نصرا... ادعاي پيامبري كرد او را گرفته و نزد خليفه بردند. خليفه از او پرسيد : حال كه ادعا مي‌كني فرستاده خدا هستي ، آيا آيه‌اي از قرآن بر نبوت تو دلالت مي‌كند. پيامبر دروغي فورا اين آيه را خوانداِذا جاءَ نَصراللّهِ وَ الفَتح 

دليل ترك نماز

فردي نماز نمي‌خواند ، به او گفتند: چرا نماز نمي‌خواني؟ جواب داد: مگر قرآن نمي‌خوانيد؟ قرآن مي‌فرمايدلا تقرَبو الصَّلاة ؛ نزديك نماز نشويد و بقيه آيه را كه چنين است نخواندلا تقرَبوا الصَّلاةَ و اَنتُم سُكري ؛ نزديك نماز نشويد در حالي كه مستيد


ادامه نوشته
جواد
۳۰ آذر ۱۳۹۹
۱۰:۱۸:۱۴
نظرات (0)
،
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ]