عزاداري يا خودآزاري؟!


 عزاداري يا خودآزاري؟! الف – سخن با كساني كه به خرافات رو آورده‎اند.1- انسان موظف به مراقبت و محافظت از خود است2- همدردي با حضرت زينب عليهاالسلام3- درك مصيبات وارده به امام حسين عليه السلام4- سيره ائمه اطهار در عزاداري حضرت سيدالشهدا عليه السلام5- سينه‎خيز رفتن به سمت حرم ائمه اطهار از كجا آمده است؟6- امام نيازي به «سگ» ندارد، شيعه مي‎خواهدب- سخني با دشمنان اسلامج- وظايف و رسالت علما راز سعادت انسان در اين است كه از نعمت جاذبه و دافعه‎اي كه خداوند در وجودش به وديعه نهاده در مسير صحيح كه بر مبناي وحي مي‎باشد استفاده كند.جذب و دفع امري بديهي است كه در نهاد انسان وجود دارد و انبياء مبعوث شده‎اند تا استفاده صحيح از آنها را به انسان آموزش دهند.جذب و دفع ابزار است و زماني انسان را به سعادت مي‎رساند كه از آنها بر اساس وحي الهي استفاده شود وگرنه كافران و منافقان و شياطين هم اين ابزار را دارند.همه مشكلات بشر از عدم جذب و دفع مطلوب است يعني حركت برخلاف مبناي وحي مي‎باشد. حبّ و بغض‎ها و حق و باطل كردن‎هاي بشر از همين جذب و دفع است كه اگر صحيح عمل شود سعادتمند مي‎شود.در اين بين كساني هستند كه نمي‎گذارند انسان به سعادت برسد كه هوا و هوس از درون و ابليس و شياطين و منافقان از برون دست به دست هم داده‎اند براي ممانعت از رسيدن انسان به سعادت حقيقي. چرا كه همه اينها ابزار منفي هستند براي مقابله با جذب و دفع واقعي. و انسان را به مسيري سوق مي‎دهند كه چيزي را جذب كنند و به سمت چيزي بروند كه خواست خدا نمي‎باشد و چيزي را دفع كنند كه رضايت خدا در جذب آن مي‎باشد. و اين بالعكس عمل كردن باعث گمراهي و نرسيدن به سعادت انسان مي‎شود.خداوند خود مي‎فرمايد كه اين شياطين قصد اطفاء نور الهي را دارند. «يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُوا نُورَ اللهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ. (1)يعني دشمنان تلاش مي‎كنند نور الهي خاموش شود كه كسي به سوي آن هدايت نشود اما خداوند هم كامل كننده نور خويش است و انبياء و ائمه كساني هستند كه نور خدا را روشن مي‎دارند و انسان را به سوي آن كه رمز سعادت حقيقي انسان مي‎باشد رهنمون مي‎دهد.مسلمان حق ندارد كه خون خود را بدون دليل شرعي و عقلي بريزيد مگر در دفاع از دين، ناموس، آبرو و وطن . ما در هيچ جايي از قرآن و سنت نداريم كه مي‎توانيم در عزاي امام حسين و ديگر ائمه عليهم‎السلام آسيبي به خود رسانده و خوني جاري نمائيم. اين چه تجليلي از عزاي امام حسين عليه‎السلام است كه باعث ضايع شدن آيات قرآن مي‎شود؟ آيا چنين عزاداريي كه باعث بي‎توجهي به آيات الهي مي‎شود ارزشي دارد؟!در روز قيامت كه روز حساب و كتاب است و گمراه شدگان و فريب خوردگان شيطان، از شيطان شكايت مي‎كنند، شيطان مي‎گويد: من وعده دادم، خدا نيز به شما وعده داد ولي وعده من دروغ و وعده خدا صادق بود، خودتان دنبال وعده من آمديد. من كار ديگري نكردم. و اين واقعيتي است كه انسان دچار آن مي‎شود.پس دشمن؛ اعم از دروني و بيروني در صدد برنامه‎اي است كه انسان در جذب و دفع بر اساس وحي عمل نكند و در نتيجه منحرف شود و به سعادت نرسد. يعني قصد دارند مقياس جذب و دفع صحيح را كه بر اساس وحي الهي مي‎باشد را از انسان بگيرند.تمام اعمال انسان در دو شاخه اصلي جذب و دفع مي‎گنجد كه اگر درست عمل كند به سعادت مي‎رسد و در غير اين صورت راه خسران و گمراهي را طي مي‎نمايد. فلسفه بعثت انبياء نيز اينست كه جذب و دفع انسان را بر اساس وحي آموزش دهند.در آيه فعل «يريدون» مضارع است كه استمرار را مي‎رساند يعني دشمن هيچگاه از اين تلاش دست بر نمي‎دارد حتي زماني كه انسان در خواب است او در تلاش براي برنامه‎ريزي و به بيراهه كشاندن انسان مي‎باشد كه نور الله را اطفاء كند. چرا كه نور وسيله تشخيص موضوعات است و اگر نور نباشد چيزي قابل تشخيص نمي‎باشد. براي همين است كه دشمن قصد اطفاء نورالله را دارد كه انسان «حق» را تشخيص ندهد. در آيه بحث دشمن‎شناسي هم مطرح شده است كه اي انسان مراقب باش كه دشمن هرگز از تلاش براي گمراه كردن تو دست بر‎نمي‎دارد.اين نشانگر عدم معرفت اين افراد نسبت به خاندان وحي مي‎باشد كه تصور مي‎كنند ايشان به آيات الهي عامل نيستند حال آن كه تنها كساني كه دقيقاً نسبت به فرامين و آيات الهي عامل‎اند اين خاندان مي‎باشند. و اين قضيه در مورد زينب كبري عليهاالسلام تحريفي بيش نيست كه در مقاتل نيز ذكر نشده و متأسفانه مرثيه‎سرايان در اشعار و روضه‎هاي خود ذكر مي‎كنند و محضر مبارك عمه سادات، ظلم مي‎نمايند.همه مشكلات بشر از عدم جذب و دفع مطلوب است يعني حركت برخلاف مبناي وحي مي‎باشد. حبّ و بغض‎ها و حق و باطل كردن‎هاي بشر از همين جذب و دفع است كه اگر صحيح عمل شود سعادتمند مي‎شود.حال پس از ارائه اين مقدمه دريافتيم كه شياطين دروني و بيروني در تلاش‎اند كه انسان را به سمت جذب و دفع نامطلوب بكشانند. يكي از اين موارد عزاداري براي حضرت سيدالشهداء مي‎باشد كه متاسفانه تحريفات و خرافات بسياري در اين مسئله جاي گرفته است.شياطين مسائلي را چنان جلوه داده‎اند كه برخي به صورت ناصحيح جذب آن شده‎اند و به بيراهه رفته‎اند و عظمت و هدف اصلي عزاداري براي امام حسين عليه السلام را خدشه‎دار نموده است. اين مقاله در سه بخش به طرح موضوعاتي مي‎پردازد كه اميد روشنگري دارد. الف – سخن با كساني كه به خرافات رو آورده‎اند.1- انسان موظف به مراقبت و محافظت از خود است.يكي از امانت‎هايي كه خداوند به انسان سپرده است همين جسمي است كه انسان موظف است از آن به خوبي مراقبت كند و ضرري به آن وارد ننمايد چرا كه در قبال اين جسم بايد پاسخگو باشد. نبايد به عمد حتي خراشي بر آن وارد كرد و خوني از آن جاري نمود.عده‎اي ديگر در توجيه عمل قمه‎زني خود مي‎گويند براي اين كه مصيبات وارده به امام حسين عليه السلام را درك نمائيم قمه مي‎زنيم و به خود جراحاتي وارد مي‎نمائيم.آخر اين چه منطق بي استدلالي است كه برخي براي خود گزيده‎اند؟! مگر امام، خود آن ضربات را بر پيكر مطهرش وارد كرده است؟خداوند در سوره مائده مي‎فرمايد: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ عَلَيْكُمْ أَنفُسَكُمْ لاَ يَضُرُّكُم مَّن ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ إِلَى اللهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ.» (2)البته اين مراقبت فقط جسم را شامل نمي‎شود بلكه روح و جان  را نيز در برمي‎گيرد. كه در اينجا بحث مراقبت جسم مربوط به بحث ما مي‎شود. پس در اين آيه يكي از وظايف انسان مراقبت از خود مطرح شده است.خداي متعال در آيه ديگري مي‎فرمايد:«وَ مَن يَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِّدًا فَجَزَآؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِدًا فِيهَا وَ غَضِبَ اللهُ عَلَيْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِيمًا» (3)؛ هر كس مومني را به عمد بكشد، كيفر او جهنم است كه در آن همواره خواهند بود و خدا بر او خشم گيرد و لعنتش كند و برايش عذابي بزرگ آماده سازد.«مومن در اين آيه دو مفهوم دارد: اول هر كس كه مومن باشد؛ دوم خود فرد هم كه مومن است. پس چه مومني كشته شود و چه خود را بكشيم شامل اين آيه و لعنت و عذاب الهي مي‎شويم.بر اساس اين آيات مشخص شد كه انسان حق ندارد تعمداً كوچكترين آسيبي به خود برساند. بلكه موظف است از خود محافظت نمايد. به همين دليل است كه خودزني و خودكشي حرام مي‎باشد. حال سوالي مطرح مي‎شود كه افرادي كه به قمه‎زني رو مي‎آورند چگونه اين آيات الهي را توجيه كرده و بر خلاف آن عمل مي‎نمايند؟!مسلمان حق ندارد كه خون خود را بدون دليل شرعي و عقلي بريزيد مگر در دفاع از دين، ناموس، آبرو و وطن . ما در هيچ جايي از قرآن و سنت نداريم كه مي‎توانيم در عزاي امام حسين و ديگر ائمه عليهم‎السلام آسيبي به خود رسانده و خوني جاري نمائيم. اين چه تجليلي از عزاي امام حسين عليه‎السلام است كه باعث ضايع شدن آيات قرآن مي‎شود؟ آيا چنين عزاداريي كه باعث بي‎توجهي به آيات الهي مي‎شود ارزشي دارد؟! 2- همدردي با حضرت زينب عليهاالسلامعده‎اي معتقدند كه براي همدردي با زينب كبري قمه‎زني مي‎كنيم چرا كه ايشان پس از شهادت برادر بزرگوارشان سر مبارك خود را به محمل زده كه باعث شكسته شدن آن شد.آخر ظلم و تحريف در مورد اهل‎بيت پيامبر اكرم عليهم السلام تا چه حد؟!چگونه ممكن است كه زينب كبري كه در خانه وحي متولد گشته و در دامان پر بركت اميرمؤمنان علي عليه‎السلام و فاطمه زهرا عليهاالسلام و در كنار امام حسن و امام حسين عليهماالسلام تربيت شده باشد به آيات الهي عامل نبوده و به گونه‎اي خودزني نمايد؟!آخر مگر براي درك مصيبت بايد خود را به مصيبت مبتلا سازيم؟ اين چه منطق مضحكي است كه برخي براي خود عَلَم كرده‎اند؟!اين نشانگر عدم معرفت اين افراد نسبت به خاندان وحي مي‎باشد كه تصور مي‎كنند ايشان به آيات الهي عامل نيستند حال آن كه تنها كساني كه دقيقاً نسبت به فرامين و آيات الهي عامل‎اند اين خاندان مي‎باشند. و اين قضيه در مورد زينب كبري عليهاالسلام تحريفي بيش نيست كه در مقاتل نيز ذكر نشده و متاسفانه مرثيه‎سرايان در اشعار و روضه‎هاي خود ذكر مي‎كنند و محضر مبارك عمه سادات، ظلم مي‎نمايند. 3- درك مصيبات وارده به امام حسين عليه السلامعده‎اي ديگر در توجيه عمل قمه‎زني خود مي‎گويند براي اين كه مصيبات وارده به امام حسين عليه السلام را درك نمائيم قمه مي‎زنيم و به خود جراحاتي وارد مي‎نمائيم.آخر اين چه منطق بي استدلالي است كه برخي براي خود گزيده‎اند؟! مگر امام، خود آن ضربات را بر پيكر مطهرش وارد كرده است؟اگر نحوه درك كردن مصيبات ائمه و خصوصاً امام حسين عليه السلام مبتلا نمودن خود به آن مصيبت‎هاست پس چند پيشنهاد ارائه مي‎شود:- براي درك بيشتر مصيبات وارد به امام پس از قمه‎زني و وارد كردن جراحات بر خود، بر زمين بخوابيد و اسباني را كه از قبل نعل نو زده و آماده كرده‎ايد را بر خود بتازانيد تا درك كنيد كه چگونه پيكر مطهر امام زير سم اسبان ماند.- براي درك مصيبت شهادت اميرالمؤمنين علي عليه السلام، در شب شهادت ايشان شمشيري را زهرآلود كرده و بر فرق خود فرود آوريد.- براي درك مصيبت شهادت امام كاظم عليه السلام كه به نقل از تاريخ هفت الي چهارده سال در زندان بوده‎اند؛ در ايام شهادت ايشان فقط يك هفته خود را در سياهچالي زنداني نمايد.- براي درك مصيبت شهادت امام رضا عليه السلام كه با سم به شهادت رسيدند در ايام شهادت ايشان زهر نوش جان نماييد.آخر مگر براي درك مصيبت بايد خود را به مصيبت مبتلا سازيم؟ اين چه منطق مضحكي است كه برخي براي خود عَلَم كرده‎اند؟!عزاداري امام حسين عليه السلام بايد شايسته آن امام بزرگوار باشد و موجب وهن و تضعيف اسلام و مذهب شيعه نشود، بلكه همانند قيام آن حضرت باعث بقاء و عزت اسلام شود.در ضمن مگر قرار است با عزاداري براي شهادت ائمه اطهار به اين درك برسيم كه ايشان چه مصيباتي را متحمل شده‎اند و يا هدف؛ زنده نگه داشتن اهداف والاي ايشان است؟!زنده نگه داشتن واقعه عاشورا براي اينست كه بياموزيم كه از دين تحت هر شرايطي بايد محافظت نمود حتي اگر به چنان مصيباتي كه خاندان اهل‎بيت مبتلا شدند؛ گرفتار شويم. اين است معرفت و اين است چيزي كه امام از ما مي‎خواهد.عزاداري امام حسين عليه السلام بايد شايسته آن امام بزرگوار باشد و موجب وهن و تضعيف اسلام و مذهب شيعه نشود، بلكه همانند قيام آن حضرت باعث بقاء و عزت اسلام شود.4- سيره ائمه اطهار در عزاداري حضرت سيدالشهدا عليه السلامپيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در آخرين روزهاي عمر خويش حديثي را قرائت فرمودند كه به حديث ثقلين معروف مي‎باشد. در آن حديث ايشان فرمودند كه دو چيز گرانبها برايتان به وديعه مي‎گذارم قرآن و عترتم. كه اين دو هيچگاه از هم جدا نمي‎شوند. تا وقتي كه در كنار حوض كوثر به من ملحق شوند.در قسمت اول به آياتي از قرآن كريم استدلال كرده و به اين نتيجه رسيديم كه اين عمل جائز نمي‎باشد بلكه حرام است اما حال به سيره ائمه اطهار عليهم السلام در عزاداري امام حسين عليه السلام مي‎پردازيم.- هيچ كس نمي‎تواند ادعا كند كه معرفتش نسبت به امام حسين عليه السلام بيشتر از ائمه اطهار عليهم‎السلام مي‎باشد.- هيچ كس نمي‎تواند ادعا كند كه به تبع معرفت، محبتش نسبت به حضرت سيدالشهدا عليه السلام بيشتر از ائمه اطهار مي‎باشد.- هيچ كس نمي‎تواند ادعا كند كه بيشتر از ائمه اطهار به قرآن كريم اشراف دارد و به آيات آن عامل مي‎باشد.پس چگونه است كه پس از شهادت امام حسين عليه السلام، ائمه‎ي پس از ايشان در عزاداري‎هاي خود هيچ يك از اين اعمال را انجام نداده‎اند؟!در تاريخ آمده است كه پس از واقعه كربلا، امام سجاد عليه السلام با اين كه خود شاهد آن واقعه‎ي تلخ بودند و پدر و برادران و عزيزان خود را از دست داده بودند ولي هيچگاه به صورت غيرمنطقي عزاداري نكرده‎اند. ايشان از هر فرصتي براي زنده نگه داشتن خاطره عاشورا استفاده كرده و واقعه را تعريف مي‎نمودند. نقل شده كه هنگام نوشيدن آب به شدت گريه مي‎كردند و وقتي با پرسش اطرافيان در اين باره مواجه مي‎شد، پاسخ مي‎داد: «چگونه گريه نكنم در حالي كه آبي را كه پرندگان و جانواران وحشي از آن آزادانه استفاده مي‎كردند، بر پدرم منع نمودند؟! (4)   اين است سيره ائمه اطهار عليهم السلام در عزاداري امام حسين عليه السلام، ضمن اين كه هيچ روايتي دال بر اين كه در عزاداري بر خود صدمه‎اي وارد كنيم به ما نرسيده است. و بر اساس آيات قرآن و فقه مبين شيعه، رساندن صدمه بر خود در صورت تعمد حرام مي‎باشد.از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه امام سجاد عليه السلام پس از شهادت پدر تا آخرين لحظات زندگي بر مصيبت پدرش  گريه مي‎كرد و هرگاه مي‎خواست دست به طعام ببرد و يا آب بنوشد گريه مي‎نمود، تا جايي كه يكي از خدمتگزاران به ايشان گفت: يابن رسول الله، چقدر گريه مي‎كنيد؟! مي‎ترسم خود را هلاك كنيد! حضرت در جواب فرمود: همانا اندوه و غصه‎ام را به خدا شِكوه مي‎كنم و مي‎دانم از خدا آنچه را كه شما نمي‎دانيد.(5) ايشان در پاسخ يكي ديگر از كساني كه به گريه‎هاي شديد ايشان معترض بود، فرمود: واي بر تو يعقوب پيامبر، دوازده فرزند داشت كه خدا يكي را از چشم پدر دور كرد. يعقوب در فراق يوسف به قدري گريه كرد كه دو چشمش نابينا و سفيد شد و كمرش از غصه يوسف خميده گشت، در حالي كه فرزندش زنده و سالم بود. ولي من با دو چشمم ديدم كه پدر و برادر و عموهايم و هفده تن از اهل‎بيت در كنارم كشته شدند، چگونه مي‎توانم گريه نكنم؟! (6)خوب اين سيره امام سجاد عليه السلام در نحوه عزاداري امام حسين عليه السلام بود.در زمان امام باقر و خصوصاً امام صادق عليهماالسلام كه فضاي سياسي و فرهنگي كمي بازتر شده بود و امكان بسط و گسترش فرهنگ بود. ايشان روايات بسياري از بزرگداشت واقعه كربلا و شهادت امام حسين عليه السلام و يارانش نقل فرمودند.در تاريخ ثبت شده كه در عصر امام صادق عليه السلام عده‎اي از هاشميات در عزاي امام حسين عليه‎السلام در حالت بي‎قراري به صورت خود مي‎زدند، لباس مشكي و پشمينه به تن مي‎كردند و غذاي پخته نمي‎خوردند. اين نهايت چيزي است كه در عزاي امام حسين عليه السلام در عصر اهل بيت عليهم السلام ذكر شده و در تاريخ ثبت شده است.قال الصادق عليه السلام:"و قد شَققنا الجُيوب و لَطَمنا الخَدود الفاطِميات علي الحسين بن علي عليهماالسلام و علي مِثله تَلطُم الخَدود و تَشق الجُيوب ." (7)        در اين بين كساني هستند كه نمي‎گذارند انسان به سعادت برسد كه هوا و هوس از درون و ابليس و شياطين و منافقان از برون دست به دست هم داده‎اند براي ممانعت از رسيدن انسان به سعادت حقيقي. چرا كه همه اينها ابزار منفي هستند براي مقابله با جذب و دفع واقعي. و انسان را به مسيري سوق مي‎دهند كه چيزي را جذب كنند و به سمت چيزي بروند كه خواست خدا نمي‎باشد و چيزي را دفع كنند كه رضايت خدا در جذب آن مي‎باشد. و اين بالعكس عمل كردن باعث گمراهي و نرسيدن به سعادت انسان مي‎شود.سيره ايشان در عزاداري، برگزاري مجلس روضه در رثاي شهداي كربلا بود كه نقل شده است كه امام صادق عليه‎السلام چنان اشك مي‎ريختند كه محاسن مباركشان خيس مي‎شد.امام در مراسم روضه از شعرا دعوت مي‎كردند كه در مورد واقعه كربلا شعر بسرايند و نيز خود ايشان واقعه تاريخي را نقل مي‎كردند.جلوتر كه مي‎آئيم مي‎رسيم به زمان امام كاظم و امام رضا عليهماالسلام كه نقل شده: همين كه محرم فرا مي‎رسيد، ديگر كسي خنده‎اي بر لب امام كاظم عليه السلام نمي‎ديد و همواره اندوهگين بود تا دهه محرم بگذرد و چون روز عاشورا فرا مي‎رسيد، اين روز، روز نهايت غم و مصيبت بود و مي‎فرمود: اينست آن روزي كه جدم حسين عليه السلام در آن كشته شد. (8) در مورد نحوه عزاداري امام رضا عليه السلام نيز در تاريخ مطالبي نقل شده است. ريّان بن شبيب نقل مي‎كند كه روز اول محرم بر امام رضا عليه السلام  وارد شدم. حضرت به من فرمود: اگر مي‎خواهي در درجات بهشت با ما باشي، براي اندوه ما اندوهناك و در خوشحالي ما شادمان باش. (9)حال كساني كه عمل قمه‎زني را انجام مي‎دهند بنابر چه استدلالي اين عمل را انجام مي‎دهند؟! وقتي كه خبرگزاري‎هاي دنيا از آن همه عظمت در عزاداري سيدالشهدا عليه‎السلام فقط بخش قمه‎زني را آن هم كه توسط عده‎اي قليل انجام مي‎شود را به تصوير مي‎كشد و شانتاژ خبري مي‎دهد، قمه‎زنان چه پاسخي در اين مورد دارند؟! آيا با اين كار مي‎خواهند براي شيعه آبروداري كنند يا آبروريزي؟!دعبل خزاعي، شاعر معروف اهل‎بيت عليهم السلام، روايت كرده است: در ايام عاشورا خدمت امام رضا عليه السلام رسيدم. ديدم آن حضرت با اصحاب خود ملول و محزون نشسته‎اند. چون مرا ديد، فرمود: "مرحبا به تو اي دعبل! مرحبا به ياري كننده ما به دست و زبان خود." پس مرا طلبيد و نزد خود نشاند و فرمود: اي دعبل! دوست دارم كه شعري براي من بخواني كه اين ايام، ايام حزن ما اهل‎بيت و ايام سرور دشمنان ما، به خصوص بني‎اميه بوده است.آنگاه برخاست و بين ما و اهل خانه پرده‎اي زد و خانواده در پشت پرده نشستند تا در مصيبت جد خود بگريند. سپس به من فرمود: اي دعبل براي حسين عليه السلام مرثيه بخوان.و گاه امام در مجالسي واقعه كربلا را نقل كرده و اشك مي‎ريختند.و بالاخره در اين عصر كه عصر غيبت امام زمان(عج) آخرين ذخيره الهي است، قرار داريم. امام در زيارت ناحيه مصيبات وارده بر حضرت سيدالشهدا و خاندان ايشان را مطرح كرده و حزن و اندوه خود را اينگونه بيان مي‎فرمايند: (يا جداه) اگر روزگاران مرا به تاخير انداختند و تقدير الهي مرا از ياري تو بازداشت و نبودم تا با آنان كه با تو جنگيدند، بجنگم؛ هر صبح و شام بر تو ندبه و زاري مي‎كنم و بر تو به جاي اشك، خون گريه مي‎نمايم، از روي حسرت بر تو و از سوز و تاسف بر مصيبت‎هايي كه بر تو وارد گشت تا آن زمان كه در اثر سوز جانفرساي مصيبت و غصه جانگاه و اندوه فراوان، جان سپارم.اين است سيره ائمه اطهار عليهم السلام در عزاداري امام حسين عليه السلام، ضمن اين كه هيچ روايتي دال بر اين كه در عزاداري بر خود صدمه‎اي وارد كنيم به ما نرسيده است. و بر اساس آيات قرآن و فقه مبين شيعه، رساندن صدمه بر خود در صورت تعمد حرام مي‎باشد.اين دسته از افرادي كه به بدعت‎هايي نارواي وارد بر مكتب شيعه، عمل مي‎كنند آيا مي‎پندارند با اين عمل، زينت اهل‎بيت عليهم السلام مي‎باشند؟! آيا با اين رفتار، محبت‎ها را به سوي اهل‎بيت جذب مي‎كنند؟! آيا با اين عمل هر نسبت ناروايي را از اهل‎بيت دور مي‎نمايند؟!آيا ايشان به خاطر رضايت و شادي اهل‎بيت اين كار را انجام مي‎دهند و يا به خواهش دل و نفس خود اين كار را مي‎كنند؟!آيا بهتر نيست كه اين افراد تجديد نظري روي كار خود داشته باشند؟حال كساني كه عمل قمه‎زني را انجام مي‎دهند بنابر چه استدلالي اين عمل را انجام مي‎دهند؟! وقتي كه خبرگزاري‎هاي دنيا از آن همه عظمت در عزاداري سيدالشهدا عليه‎السلام فقط بخش قمه‎زني را آن هم كه توسط عده‎اي قليل انجام مي‎شود را به تصوير مي‎كشد و شانتاژ خبري مي‎دهد، قمه‎زنان چه پاسخي در اين مورد دارند؟! آيا با اين كار مي‎خواهند براي شيعه آبروداري كنند يا آبروريزي؟!مگر اين روايت امام حسن عسكري عليه السلام را نخوانده‎اند كه: «كُونوا زَيناً و لا تكونوا شَيناً جَرُّوا اِلينا كُلَّ مَودةٍ وادفعوا عَنّا كُلَّ قَبيح؛ زينت ما باشيد؛ نه مايه ننگ ما. با رفتار خود همه محبت‎ها را به سوي ما جلب كنيد و (با رفتار مناسب خود) هر (نسبت) ناروايي را از ما دور كنيد. (10) اين دسته از افرادي كه به بدعت‎هايي نارواي وارد بر مكتب شيعه، عمل مي‎كنند آيا مي‎پندارند با اين عمل، زينت اهل‎بيت عليهم السلام مي‎باشند؟! آيا با اين رفتار، محبت‎ها را به سوي اهل‎بيت جذب مي‎كنند؟! آيا با اين عمل هر نسبت ناروايي را از اهل‎بيت دور مي‎نمايند؟!آيا ايشان به خاطر رضايت و شادي اهل‎بيت اين كار را انجام مي‎دهند و يا به خواهش دل و نفس خود اين كار را مي‎كنند؟!آيا بهتر نيست كه اين افراد تجديد نظري روي كار خود داشته باشند؟عزاداري بايد متناسب با روح اسلام و ارزش‎هاي متعالي مكتب اهل‎بيت عصمت و طهارت باشد و با احكام و تعالي حقه آنان منافات نداشته باشد. 5- سينه‎خيز رفتن به سمت حرم ائمه اطهار از كجا آمده است؟متاسفانه ديده مي‎شود كه عده‎اي وقتي به زيارت حرم امام حسين و يا امام رضا عليهماالسلام مي‎روند از فاصله‎اي دورتر به صورت سينه‎خيز به سوي حرم حركت مي‎كنند.اين هم تحريفي است كه متاسفانه در ساليان اخير در اعتقادات تشيع ايجاد شده است. حال اين كه در قرآن و سنت ما چنين چيزي وجود ندارد. نحوه زيارت امام صادق عليه السلام در تاريخ ذكر شده است كه با احترام و ادب و تواضع به سمت قبر مطهر مي‎رفتند و زيارت‎نامه مي‎خواندند.عزاداري بايد متناسب با روح اسلام و ارزش‎هاي متعالي مكتب اهل‎بيت عصمت و طهارت باشد و با احكام و تعالي حقه آنان منافات نداشته باشد.و نيز در روايات متعدد آداب زيارت قبور مطهر اهل‎بيت عليهم السلام ذكر شده است و در هيچ يك از آنها سينه‎خيز رفتن مطرح نشده و حال آن كه اين عمل نشانه‎اي از ادب نيست.در مكتب تشيع به آزادگي و آزادمردي و حفظ شخصيت انسان بسيار توجه شده است و اين اعمال دور از آزادگي است و ائمه اطهار نيز هيچ سفارشي به اين كار نكرده و حتي مخالف آن مي‎باشند.نقل شده است كه وقتي حضرت علي عليه السلام از جنگ صفين برمي‎گشتند به شهر انبار - كه الان يكي از شهرهاي عراق است و از شهرهاي قديم ايران بوده كه ايرانيان در آنجا ساكن بودند - رسيد؛ عده‎اي از كدخداها و بزرگان به استقبال خليفه آمده بودند. و در جلوي مركب امام شروع به دويدن كردند. حضرت فرمود: چرا اين كار را مي‎كنيد؟گفتند: اين احترامي است كه ما به بزرگان و سلاطين خود مي‎گذاريم.امام فرمود: اين كار را نكنيد چرا كه شما را پست و ذليل و خوار مي‎كند. چرا خودتان را در مقابل من كه خليفه‎تان هستم خوار و ذليل مي‎كنيد؟ من هم مانند شما هستم. (11) ببينيد امام در زمان زنده بودنشان با خوار و پست و ذليل نمودن مخالف بودند و به تبع همه ائمه نيز با اين كار مخالفت مي‎كردند، چگونه ممكن است كه پس از شهادتشان با اين كار مخالف نباشند. هر كاري كه موجب خواري و ذلت انسان شود جايز نيست.امام در زمان زنده بودنشان با خوار و پست و ذليل نمودن مخالف بودند و به تبع همه ائمه نيز با اين كار مخالفت مي‎كردند، چگونه ممكن است كه پس از شهادتشان با اين كار مخالف نباشند. هر كاري كه موجب خواري و ذلت انسان شود جايز نيست. 6- امام نيازي به «سگ» ندارد، شيعه مي‎خواهدبرخي نيز در بين دسته‎جات خود را «سگ» امام حسين و يا ديگر ائمه عليهم السلام مي‎نامند و يا در اشعار از سگ بودن خود ياد مي‎كنند و گاهي قلاده به گردن مي‎بندند و به صورت چهار دست و پا راه مي‎روند. ايشان با اين كار فلسفه بعثت انبياء عليهم السلام را زير سوال مي‎برند. چرا كه انبياء مبعوث شدند تا انسان را به تكامل و كمال انسانيت رهنمون دهند. وگرنه حيوانات كه بودند و انسان هم كه به صورت جاهلي حضور داشت و مي‎‎توانستند نقش حيوانات را براي انبياء و ائمه اطهار بازي كنند ديگر چه نيازي به اين همه مشقت و خون دل خوردن براي تربيت بشر وجود داشت؟! كه حال پس از گذشت اين همه سال دوباره به آن حالات، سير قهقرايي داشته باشند.غرض اين كه ائمه اطهار براي انسان‎سازي آمده‎اند نه سگ‎پروري كه برايش امكان هيچ رشد و تعالي وجود ندارد.آن افراد وقتي خود را سگ مي‎نامند؛ انسان را از مقام شامخ انسانيت به زير كشيده، به حيوانيت و پستي و دنائت مي‎كشاند و اين جائز نيست و بر خلاف آزادگي و آزادمردي است كه هدف نهضت و قيام مقدس عاشورا بوده است. لذا تحقير و پست شمردن انسان، از سوي هيچ كس حتي خود فرد، جايز نيست و موجب عقاب اخروي است.سيره نظري و عملي پيامبر اكرم و ائمه اطهار عليهم السلام حاكي از احترام و ارزش فراوان به انسان‎ها و بندگان خدا در هر لباس و با هر رنگ و مذهب است.ب- سخني با دشمنان اسلاممتاسفانه در پي انجام اعمالي نادرست از سوي برخي از شيعيان، رسانه‎هاي غربي، تصاوير و اخباري را از آنها تهيه و ارائه مي‎دهند كه تفكر شيعه را وحشي‎گري و همراه با جمود و جهل نشان دهند و بدين وسيله بر ضد شيعه تبليغ مي‎نمايند كه لازم است مواردي به ايشان تذكر داده شود:1- براي شناخت مكتب و يا ديني بايد به اولين لايه‎ها و سرچشمه آن رجوع نمود. آب وقتي از سرچشمه‎اي جاري مي‎شود پاك و زلال و خالص است و وقتي جريان مي‎يابد لاجرم در بين مسير دچار آلودگي‎هايي مي‎شود و از زلالي آن كاسته مي‎گردد.ديگران براي شناخت مكتب تشيع و دين مبين اسلام بايد به شناخت پيامبر اسلام و ائمه اطهار مبادرت نمايند و سيره گفتاري و رفتاري ايشان را مورد مطالعه قرار دهند. نه اين كه رفتار برخي از مسلمانان را ملاك معرفي مكتب شيعه و دين اسلام قرار دهند.ايشان با اين كار فلسفه بعثت انبياء عليهم السلام را زير سوال مي‎برند. چرا كه انبياء مبعوث شدند تا انسان را به تكامل و كمال انسانيت رهنمون دهند. وگرنه حيوانات كه بودند و انسان هم كه به صورت جاهلي حضور داشت و مي‎‎توانستند نقش حيوانات را براي انبياء و ائمه اطهار بازي كنند ديگر چه نيازي به اين همه مشقت و خون دل خوردن براي تربيت بشر وجود داشت؟! كه حال پس از گذشت اين همه سال دوباره به آن حالات، سير قهقرايي داشته باشند.و نيز آيا آنها هيچگاه ديده‎اند كه يكي از علما و مراجع شيعه، چنين اعمالي را انجام داده باشند؟ چرا معيار و ملاك معرفي شيعه را رفتار و گفتار علماي جليل القدر قرار نمي‎دهند؟! و رفتار عده قليلي از شيعيان را به نام مكتب تشيع معرفي مي‎كنند؟!2- رسانه‎هاي غربي، خبري را انتشار داده‎اند كه عده‎اي از مسيحيان در روز به صليب كشيدن شدن حضرت مسيح عليه السلام عزاداري خاصي انجام مي‎دهند.حال سخن‎مان اينست كه مگر شيعه با ديدن اين تصاوير، اين رفتارها را از كل مسيحيت مي‎بيند يا عده‎اي از آنان؟مكتب شيعه مي‎داند كه دين مسيحيت يك دين الهي است كه با هدف انسان‎سازي، توسط حضرت مسيح ابلاغ شده است. پس اين اعمال كه غيرانساني و وحشيانه است را جزء دين مسيحيت نمي‎داند. بلكه نشأت گرفته از جهل و جمود عده‎اي از مسيحيان مي‎داند.بهتر است كه دشمنان اسلام كمي منطقي به مسائل نگاه كنند چرا كه قطعاً در نظر انسان‎هاي متفكر و منصف وجهه خود را پليد جلوه مي‎دهند. ج- وظايف و رسالت علمانقطه انحراف در هر حركت، زماني صورت مي‎پذيرد كه بي‎سوادان و نادانان جاي فرزانگان و دانايان را بگيرند. كساني كه خود را بي‎نياز از مطالعه و تدبر مي‎دانند و فكر مي‎كنند چون به هر علتي مورد توجه و استقبال برخي عوام قرار گرفته‎اند، حتي مي‎توانند نظريه ديني هم صادر كنند، ولي با اين همه، اين مسئله چيزي از وظيفه بزرگ خردمندان و عالمان نمي‎كاهد. حضرت علي عليه السلام مي‎فرمايد: خدا از مردم نادان عهد نگرفت كه بياموزند، ولي از دانايان عهد گرفت كه آموزش دهند. (12) اصل برپايي مراسم عزاداري براي اهل‎بيت عصمت و طهارت امري است ممدوح و لازم ولي همانگونه كه اميرمومنان علي عليه السلام مي‎فرمايد هر عملي نياز به شناخت و معرفت دارد. «هيچ حركتي نيست، مگر آن كه در آن نيازمند شناخت هستي.»(13) كه دادن اين معرفت به مردم از وظايف علما مي‎باشد.در اين ميان رسالت علما و دانايان و اهل فضل و فكر و مطالعه، رسالتي است بي‎بديل، از طرفي وظيفه آگاه‎سازي و حركت و خط دهي بر اساس اسلام ناب و سيره اهل‎بيت عليهم السلام، همراه با عقلانيت ممدوح، پيش رو مي‎باشد و از طرف ديگر دستگاه عزاي حسيني، دستگاهي است كه با ابعاد مختلفي اعم از شعر و شور و شعور گره خورده است و اين حساسيت خطير، كج سليقگي و آزمون و خطا را برنمي‎تابد.ديگران براي شناخت مكتب تشيع و دين مبين اسلام بايد به شناخت پيامبر اسلام و ائمه اطهار مبادرت نمايند و سيره گفتاري و رفتاري ايشان را مورد مطالعه قرار دهند. نه اين كه رفتار برخي از مسلمانان را ملاك معرفي مكتب شيعه و دين اسلام قرار دهند.خداي متعال در آيه كريمه‎اي مي‎فرمايد:«الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللهِ وَ يَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللهَ وَ كَفَى بِاللّهِ حَسِيبًا؛ كساني كه پيام‎ها و فرامين خداوند را ابلاغ مي‎كنند و مي‎رسانند و از او مي‎ترسند و از هيچ كس جز او نمي‎ترسند، خدا براي حساب كردن اعمالشان كافي است.(14)    اين آيه خطاب به رسول خدا و به تبع آن ائمه اطهار و سپس علما مي‎باشند كه مي‎فرمايد: پيامبران پيشين كساني بودند كه رسالت‎هاي الهي را تبليغ مي‎كردند و از او مي‎ترسيدند و از هيچ كس جز خدا واهمه نداشتند. تو نيز در تبليغ فرامين و پيام‎هاي خداوند نبايد كمترين وحشتي از كسي داشته باشي.يعني علما از اين كه در مقابل بدعتي بايستند و سنت صحيح را ارائه دهند؛ ترس و وحشتي نداشته باشند كه همه چيز در نزد خداوند حساب مي‎شود و چيزي ناديده گرفته نمي‎شود.در آيه 67 سوره مائده نيز خداوند امر مي‎فرمايد كه اي پيامبر آنچه را از پروردگارت بر تو نازل شده به مردم برسان.اين آيات نشانگر وظايف علما است كه بايد اعمال رحماني و شيطاني را به مردم معرفي كنند. ايشان بايد حق و حقيقت را به مردم برسانند. بدعت‎ها يكي از مواردي است كه علما به جهت شناختي كه به دين عزيز اسلام دارند مي‎توانند شناسايي كنند كه كدام عمل بدعت و نوآوري در دين است. از آن جهت علما در معرفي و مقابله با بدعت‎ها نقش بسزايي را بايد ايفا نمايند. حتي سكوت هم نبايد بكنند چرا كه گاهي از سكوت ايشان به عنوان رضايت برداشت مي شود.رسول خدا صلي الله عليه و آله در زمينه بدعت و وظايف علما مي‎فرمايد:«اذا ظهرت البدع في امتي، فليظهر العالم علمه، فمن لم يَفعل فعليه لعنة الله؛ وقتي در بين امت من بدعت‎ها آشكار شوند، بايد عالم، علم خود را آشكار كند، و هر كس اين كار را نكند لعنت خدا بر او باد.(15)در اين روايات وظيفه علما در زمينه بدعت به خوبي بيان شده است كه اگر بدعتي در دين ايجاد شد اين عالم است كه به وسيله علم خود بايد آن را آشكار كند و با آن مقابله نمايد و بر اساس فرمايش صريح رسول خدا اگر اين كار را نكند مورد لعنت الهي قرار مي‎گيرد.حضرت علي عليه السلام مي‎فرمايد: خدا از مردم نادان عهد نگرفت كه بياموزند، ولي از دانايان عهد گرفت كه آموزش دهند.رسول اكرم صلي الله عليه و آله در ضمن روايت ديگري وظيفه علما را مطرح فرموده است كه:«صنفان من امتي اذا صلحا صلحت امتي، و اذا فسدا فسدت امتي.قيل: يا رسول الله و مَن هما؟ قال: الفقهاء و الاُمراء؛ دو گروه از امت من هستند كه هر گاه اصلاح شوند، امت من اصلاح مي‎شوند و هر گاه فاسد شوند، امت من فاسد مي‎شوند. پرسيده شد آن دو گروه كدامند يا رسول الله؟ فرمود: فقيهان و حاكمان.(16) بنابر روايت رسول خدا فقيهان و علما و حاكمان جامعه نقش اساسي را در از بين بردن بدعت‎ها دارند. ايشان بايد اولا دين حقيقي را به مردم معرفي كنند و در ثاني اگر بدعتي در دين به وجود آمد با آن به شدت مقابله كنند كه در غير اين صورت آبرو و حيثيت دين به خطر مي‎افتد و علما در حفظ و صيانت حيثيت دين نقش سنگيني بر عهده دارند.حضرت علي عليه السلام در يكي از خطبه‎هاي خود وظايفي براي امام و جانشينان ايشان كه علما هستند برمي‎شمارد كه اين حساسيت وظيفه ايشان را مي‎رساند:«انّهُ لَيسَ عَلي الامام الاّ ما حُمِّلَ مِن اَمر رَبّهِ:الابلاغُ فِي الموعِظَةِ، وَالاجتهادُ في النَّصيحَةِ، والاِحياءُ لِلسُّنَةِ، و اقامَةُ الحُدوُدِ عَلي مُستَحِقيها، وَ اصدارُ السُّهمانِ عَلي اَهلها.»به تحقيق بر امام وظيفه‎اي قرار داده نشده مگر قيام به آنچه پروردگارش به او امر كرده و آن پنج چيز است: ابلاغ موعظه (فرمايش پيغمبر اكرم) و كوشش نمودن در پند و اندرز دادن، و احياي سنت (رفتار بر اساس احكام رسول خدا) و اجراي حدود بر آن كسي كه سزاوار است و بيت المال را به اهلش رسانيدن.(17)پس از ذكر آيات و رواياتي در باب رسالت علما و دانشمندان در مي‎يابيم كه ايشان وظيفه خطيري دارند كه اگر به آن عمل نكنند به دين ضربه‎هاي اساسي وارد مي‎شود. اميد كه خداوند ايشان را در راه اعتلاي معارف و احكام دين توفيق دهد و ياري رساند. نوشته مهري هدهدي - گروه دين و انديشه تبيانپي‎نوشت‎ها:1- صف/ 8، توبه / 32 .2- مائده/ 105.3- نساء / 93.4- البداية و النهاية، ج 9، ص 107.5- امالي، شيخ صدوق، مجلس 29، ص 141.6- كامل الزيارات، جعفربن محمد بن قولويه، باب 32، ص 115.7- تهذيب الاحكام، ج 8، ص 325، چاپ دارالكتب الاسلاميه.8- امالي، شيخ صدوق، مجلس 27.9- امالي، شيخ صدوق، مجلس 27.10- بحارالانوار، ج 75، ص 372.11- كتاب آزادي معنوي، مرتضي مطهري، ص 23.12- نهج البلاغه، حكمت 478 .13- تحف العقول .14- احزاب/ 39 .15- اصول كافي، ج1، كتاب فضل العلم، باب بدعتها، ص 94.16- الخصال، شيخ صدوق، ترجمه و توضيح يعقوب جعفري، ج1، ص 60.17- نهج البلاغه، خطبه 104، بند 10، ص 311، ترجمه فيض الاسلام .  
ادامه نوشته
جواد
۲۹ آذر ۱۳۹۹
۰۸:۳۱:۱۹
نظرات (0)
،

يكي از خصوصيات قلب بشر

يكي از خصوصيات قلب بشر

(زمينه كلى سوره‏ حج)

نخستين آيات سوره حج هول و هراسهاى ساعت قيامت را براى ما مصوّر و مجسّم مى‏سازد تا روح پرهيزگارى نسبت به خداى متعال را بر انگيزد.

شايد تقوا و پرهيزگارى از هدفهايى باشد كه تمام سوره‏هاى قرآنى آن را محقّق مى‏سازند، ولى بازتابهاى آنها بر زندگى متفاوت است. اين سوره چنين آغاز مى‏شود كه مردم را به تقوا و پرهيزگارى فرمان مى‏دهد، و مناسك و مراسم حج و وظايف و واجبات جهاد را به ما يادآور مى‏شود و سرانجام به بيان ويژگيهاى امّت اسلامى پايان مى‏يابد.

اين سوره شفاى قلب از بيماريهاى غفلت و جدل و نادانى و دورويى است و نيز عذر و بهانه‏هايى را كه انسان براى گريز از مسئوليت به آنها متوسّل مى‏شود مثل گمان باورى و آرزوجويى و تكيه به پرستش بتها (از هر نوع) و بيم از طاغوتها و گردنكشان، و خوف از شكست خوردن در برابر نيروى (ظاهرى) آنها، همه و همه را چاره مى‏كند.

چگونه خداوند با آيات اين سوره آن بيماريها را شفا مى‏بخشد و قلب را از عذرهايى كه مانع پرهيزگارى و تقوا مى‏شود پاك و زدوده مى‏سازد؟

در آغاز اين سوره نهيب زلزله‏اى سخت را مى‏بينيم كه نقابهاى انسان را فرو مى‏ريزد، انسانى كه در گمراهى و جهل سرگشته و حيران شده و از سرنوشت تباهى كه در انتظار اوست غافل و بيخبر مانده است.

آن گاه روند سوره به بهانه سازيهاى ديرين و تازه‏اى مى‏پردازد كه نفس بشرى براى گريز از عظمت مسئوليّت و هيبت مجازات به آنها متوسّل مى‏شود و عبارت است از جدل نادانسته و ناآگاهانه درباره خداوند و شك و ترديد نسبت به رستاخيز، به اين عنوان كه امرى محال است.

(وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يُجادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ يَتَّبِعُ كُلَّ شَيْطانٍ مَرِيدٍ (حج3)؛ و بعضى از مردم، ناآگاهانه در باره‏ى خداوند به جدال مى‏پردازند و از هر شيطان سركشى پيروى مى‏كنند.)

اين سوره پس از يادآورى به قدرت خداوند بر برانگيختن مردگان، به درمان حالت جدل ناآگاهانه، و حالت ايمان زبانى مى‏پردازد كه صاحب آن به فكر چاره كردن مصالح آنى و زودگذر خويش است و او را از اينكه زيان ديده دنيا و آخرت باشد بر حذر مى‏دارد.

آن گاه سياق قرآنى ما را به گمراهى كسى كه مى‏پندارد خدا در دنيا و آخرت به او يارى نمى‏رساند آگاه مى‏سازد، سپس پاداش مؤمنان را متذكر مي شود و مجازات كافران را بيان مى‏كند كسانيكه مردم را از مسجد الحرام باز مى‏دارند، خانه‏اى كه ابراهيم آن را بنا كرد و واجب است كه فقط براى كسب خشنودى خدا آهنگ آن كنند.

بيگمان از بزرگترين حكمتهاى حج برانگيختن روح تقوا در قلب است تا آن را از پليدى و چرك شرك پاك كند و بزدايد، و اين امر از طريق ذكر خدا، و اطعام فقرا، و پاك ساختن بدن از پليديها است.

به اين ترتيب مطالب سوره از آيه 26 با ذكر حج آغاز مي شود، و به بيان بعدى مهم از تقوا ادامه مي يابد كه همانا بزرگداشت، حرمت نهاده‏هاى خداوند و احترام شعائر اوست، و از پرستش بتهاى پليد منع مى‏كند و فرمان به مردود شمردن آنها از طريق وسيله‏اى مى‏دهد كه به معنى طهارت و زدودگى (ظاهر و باطن) است.

به راستى كه بزرگداشت شعائر خدا از تقواى قلب است، و هدف از ذبح، پرورش تقوا از طريق ياد كردن خدا به هنگام ذبح است.

ما نيز وظيفه داريم اين آرزوجويى‏ها و وسوسه‏ها را با آيات قرآن از دل خود پاك كنيم و درمان كنيم تا باعث فتنه‏اى براى ما نشود. و بايد بدانيم كه هر چه شيطان به هنگام آرزوجويى به قلب بيمار و سخت القا كند، آن قلب بيمار استقبال مى‏كند و در نتيجه از راه راست منحرف مى‏شود

والاترين مراتب و درجات تقوا حالت تواضع و فروتنى است و روند سوره صفات متواضعان را از خوف خدا و صبر و بر پاى داشتن نماز و انفاق به ما يادآور مى‏شود.

فحواى كلام در خلال آيات (38- 41) به ما جهادي را يادآوري ميكند كه دژ مقدّسات و زره حرمت نهاده‏هاست و پيوند ميان حج (كه جهاد ناتوانان خوانده مى‏شود) با جهاد خونين بسيار استوار است، مگر نه اين كه هدف اين دو فريضه همان بالا بردن و بر افراشتن كلمه حق، يكى به صورت مسالمت آميز و ديگرى با دفاع خونين است؟

شايد اذن به جهاد در اين روند قرآنى و در سياق اين سوره براى تكميل جوانب تقوا و پرهيزگارى است تا به ذهن كسى خطور نكند كه تقوا به معنى گوشه‏گيرى و در خود فرورفتن و رهبانيّت است ... و به طور كلى پيداست كه اين آيات همان قلّه و اوج اين سوره است.

آن گاه روند سوره به بيان بهانه‏تراشى شيطانى ديگرى مى‏پردازد كه تكذيب كنندگان نسبت به رسالتهاى الهى مى‏آورند و مى‏گويند كه تأخير رسيدن عذاب دليل مسامحه و اهمال خدا نسبت به آنان است. در حالى كه سزاوار است در زمين بگرديم و به سرانجام تكذيب كنندگانى كه خدا به آنان مهلت داد و سپس به شدت مجازاتشان كرد بنگريم (در حالى كه خداوند نعمتهاى آشكار و پنهان خود را بر صالحان و نيك انديشان فرو ريخت) البته گردش در زمين براى كسانى كه در ردّ آيات خدا مى‏كوشند و مى‏خواهند او را (سبحانه و تعالى) به عجز آورند و به لجبازي و معاندت با آن آيات بر مى‏آيند سودى نمى‏رساند و عذابى سخت در انتظار آنهاست.

بعد از آن قرآن حكيم به بيان يكي از خصوصيات قلب بشر مى‏پردازد كه زمين و كشتگاه وسوسه‏هاى شيطان است، و مى‏گويد كه خداى سبحان پيامبران خود را اين گونه تأييد و پشتيبانى مى‏كند كه آنچه را شيطان به دلشان مى‏افكند نسخ و باطل مى‏كند، و آنگاه به آيات خود استوارى و استحكام مى‏بخشد.

ما نيز وظيفه داريم اين آرزوجويى‏ها و وسوسه‏ها را با آيات قرآن از دل خود پاك كنيم و درمان كنيم تا باعث فتنه‏اى براى ما نشود. و بايد بدانيم كه هر چه شيطان به هنگام آرزوجويى به قلب بيمار و سخت القا كند، آن قلب بيمار استقبال مى‏كند و در نتيجه از راه راست منحرف مى‏شود.

بعد از آن قرآن حكيم به بيان يكي از خصوصيات قلب بشر مى‏پردازد كه زمين و كشتگاه وسوسه‏هاى شيطان است، و مى‏گويد كه خداى سبحان پيامبران خود را اين گونه تأييد و پشتيبانى مى‏كند كه آنچه را شيطان به دلشان مى‏افكند نسخ و باطل مى‏كند، و آنگاه به آيات خود استوارى و استحكام مى‏بخشد

عذر شيطانى ديگرى نيز وجود دارد كه آيات اين سوره به آن نيز مى‏پردازد، و آن عذر، يأس و نوميدى است، آنجا كه آدمى از خود مى‏پرسد، قيام براى خدا و مطالبه حقوق از دست رفته چه سودى دارد؟

(آرى، آنان كه در راه خدا تن به مهاجرت دادند و بر ضد ستم از خويشتن دفاع نمودند خداوند آنها را يارى مي كند. و هيچ چيزى در آسمانها و زمين خدا را ناتوان نمى‏سازد، مگر نه اين كه او همان شهريار بى‏نياز ستوده رئوف مهربان است و اوست كه زنده مى‏كند و مى‏ميراند؟)

براى آن كه حالت يأس را درمان كنيم بايد به آيات قدرت و رحمت خدا بنگريم.

مطلب بعدي اين است كه:  آنچه انسان را از عمل (به احكام) باز مى‏دارد همان جدل درباره دين است، و خداوند از آن نهى كرده، و به ما خبر داده كه ذات متعالش براى هر امتى راه و رسمى نهاده و بيگمان او خود به همه چيز آگاه و داناست.

شرك پناهگاه بهانه‏آوران است زيرا مشرك مى‏پندارد كه اعتماد و توكّل او به شريكان دروغين او را از مسئوليتها نجات مى‏دهد، ولى قرآن به ما يادآور مى‏شود كه آن شريكان جعلى حتى مگسى را نيافريده‏اند و نمى‏توانند در برابر او مقاومت كنند.

در آخرين درس اين سوره، خداوند بيان مى‏كند كه چگونه پيامبران را از ميان فرشتگان و مردم برگزيد ... و اوست كه بر ايشان تسلّط مطلق دارد.

و در پايان آيه كريمه‏اى را مى‏خوانيم كه خصوصيّات امّت اسلامى را مشخّص مى‏سازد، و به جهاد چنان كه سزاوار است، امر مى‏كند.


ادامه نوشته
جواد
۲۹ آذر ۱۳۹۹
۰۸:۳۱:۱۷
نظرات (0)
،

شگفتي هاي قران


تلاوت زيارت عاشورا توسط استاد آهنگران
براي دانلود زيارت عاشورا با صداي استاد آهنگران اينجا را كليك كنيد.

حجم فايل 4.8 مگا بايت (MB) مي باشد.

                                      لطفا نظرات خود را براي ما ارسال كنيد و ما را در راه ياري نماييد  متشكرم

ادامه نوشته
جواد
۲۹ آذر ۱۳۹۹
۰۸:۳۱:۱۵
نظرات (0)
،

بهترين عمل

طبق آموزه هاي قرآن بهترين عمل ملاك است يا بيشترين عمل؟

 

اينجا قرآن تعبيري دارد كه در اين تعبير ، هم نظر مفسرين را جلب كرده‏ است و هم روايات روي اين تعبير تكيه كرده‏اند ، و آن اين است كه‏ مي‏فرمايد: خدا اين نظام مرگ و زندگي را (درواقع يعني نظام طبيعت را) از آن جهت آفريد كه شما را در آزمون نيكوترين عمل قرار بدهد : " « ليبلوكم‏ ايكم احسن عملا »" . نفرمود : " ليبلوكم ايكم اكثر عملا "، چون دو گونه‏ مي‏توانست بيان بفرمايد : يكي اينكه شما را آزمايش كند كه چه كسي بيشتر عمل مي‏كند ، ديگراينكه شما را آزمايش كند كه چه كسي بهتر و نيكوتر و صوابتر عمل مي‏كند . اگر تعبير اين بود كه چه كسي بيشتر عمل مي‏كند ، تكيه‏ روي كميت بود ، ولي وقتي كه فرموده : " « ليبلوكم ايكم احسن عملا »" تكيه روي كيفيت است. از ما عمل مي‏خواهند، ولي در عمل، ما مي‏توانيم زياد عمل كنيم ، اما مي‏توانيم بهتر عمل كنيم ، يعني چگونگي عمل ما بهتر باشد . در هر چيزي اين موضوع مطرح است . اين مثال عادي را ذكر كنم ، همين سخن‏ گفتن . آيا زياد حرف‏زدن هنر است يا نيكو حرف‏زدن ؟ ممكن است يك انسان‏ ده ساعت پشت سر هم حرف بزند و يك نفر دو دقيقه حرف بزند ولي او در ده ساعت حرف‏زدن هيچ محتوايي نداشته باشد و اين دو دقيقه حرف زدنش همه‏ محتواباشد . اين دو دقيقه حرف مي‏زند كه بعد ده ساعت مي‏شود شرح داد ، او ده ساعت حرف مي‏زند كه دو دقيقه نمي‏شود از آن خلاصه گرفت . اين ، فرق‏ ميان كميت و كيفيت است . خدا انسان را مورد آزمون بهترين عمل قرار داده است ، نه آزمون زيادترين عمل . مي‏دانيد كه زهادي كه در قديم وجود داشتند تكيه‏شان بيشتر روي بيشترين‏ عمل بود . با همديگر مسابقه مي‏گذاشتند ، او مي‏گفت مثلا من شبانه‏روزي چند هزار ركعت نماز مي‏خوانم . ممكن است كسي دو ركعت نماز بخواند كه ارزشش‏ بيشتر باشد از صدها هزار ركعتي كه شخص ديگر مي‏خواند . اين است كه در قرآن آمده است كه خدا مي‏فرمايد : " « ليبلوكم ايكم احسن عملا » " و نفرموده : " اكثر عملا.

 

 

منبع:استادمرتضي مطهري. ج8ص137،138


ادامه نوشته
جواد
۲۹ آذر ۱۳۹۹
۰۸:۳۱:۱۴
نظرات (0)
،

اصول دين اسلام چيست؟

تعريف اصول دين:

"اصول" جمع "اصل" و از ريشه "اصل ـ ياصل) به معناي "تَه" و "بن" است (المنجد (عربي به فارسي): ج1، ص 24). اصطلاح "اصول دين" اصطلاحى‌ كلامى‌ است و به‌ مجموعه‌ باورهايى‌ اطلاق مي شود كه‌ اساس‌ دين‌ اسلام‌ را تشكيل‌ مى‌دهند و انكار هر يك‌ از آنها موجوب خروج از دين مي شود. بطور كلي اعتقادات ديني را مي توان به دو بخش تقسيم نمود:

‌أ. بخش عقيده اي و نظري كه اساس و بنيان دين محسوب مي شوند.

‌ب. تعاليم و احكام  عملي كه مترتب بر عقايد نظري هستند.

آيت الله مصباح با نظر به اين تقسيم بندي، قسم "الف" را اصول دين مي نامند:

«مناسب است كه بخش اعتقادي دين را اصول دين و احكام عمليه را فروع دين بناميم» (مصباح، محمدتقي، دروس في العقيده الاسلاميه، ج1، ص 20)

اين‌ اعتقادات‌ از اين رو اصول‌ دين‌ ناميده‌ مي شود كه‌ علوم‌  ديني ديگر مثل‌ حديث‌، فقه‌ و تفسير مبتنى‌ بر آنهاست‌.

 

تعريف تقليد:

تقليد [قلد ـ يقلد]در لغت به معناي "آويختن از چيزي" است لذا در باب تفعيل [در زبان عربي] به معناي "سپردن كار به كسي" است. تقليد در اصطلاح به معناي "قبول قول ديگري بدون مطالبه دليل" است.

«قرآن كريم ايمان را بر پايه تفكر و تعقل گذاشته است قرآن همواره مي‌خواهد كه مردم از انديشه به ايمان برسند. قرآن در آنچه بايد به آن مؤمن و معتقد بود و آن را شناخت، تعبد را كافي نمي‌داند عليهذا در اصول دين بايد منطقاً تحقيق كرد، مثلاً اين كه خداوند وجود دارد و يكي است مسئله‌اي است كه منطقاً بايد به آن پي‌برد و همچنين اين كه حضرت محمد (ص) پيامبر خدا است»

چرا در اصول دين تقليد جايز نيست؟

با تعريف تقليد، اكنون مي توانيم بگوييم كه مراد از "عدم جواز تقليد در اصول دين" به معناي رجوع نكردن به كارشناس ديني در اصول دين نيست. تقليد قبول قول ديگري "بدون دليل" است و در صورتي كه كسي قولي را با ارائه دليل كافي به ما عرضه كند به مقتضاي عقل بايد حرف او را پذيرفت و چنين پذيرفتني در اصول دين مذموم شمرده نمي شود. به عبارت ديگر، رجوع جاهل به عالم با مطالبه دليل، از ضروريات عقلي است. اما متكلمين شيعه براي شناخت عقلي اصول دين دلايلي ذكر كرده اند كه در اينجا تنها به 2 دليل اشاره مي كنيم

از آنجا كه فطرت و عقل انسان براي "ارضاي حس كنجكاوي، دفع خوف و ضرر محتمل و ..." به شناخت اصول دين مي پردازد، اگر اين شناخت از راه تقليد حاصل شود نمي تواند به اين نيازهاي انسان پاسخ گويد (ابن ميثم بحراني، قواعد المرام في علم الكلام: ص30). 

مقلَِّد يا از بر حق‌ بودن‌ مقلََّد خود آگاه‌ است‌، يا آگاه‌ نيست‌. اگر آگاه‌ نيست‌، در اين‌ صورت‌ احتمال‌ بر خطا بودن‌ وي‌ را مى‌دهد و بر اين‌ مبنا تقليد كردنش‌ قبيح‌ است‌، زيرا او نيز از جهل‌ و خطا ايمن‌ نيست‌؛ اما اگر مى‌داند كه‌ او بر حق‌ است‌، از دو حال‌ خارج‌ نيست‌: يا اين‌ آگاهى‌ برايش‌ از روي‌ بداهت‌ حاصل‌ شده‌، يا با دليل‌ ثابت‌ شده‌ است‌؛ شق‌ اول‌ باطل‌ است‌، و بر مبناي‌ شق‌ دوم‌، يا اين‌ دليل‌ غيرتقليدي‌ است‌، يا از روي‌ تقليد حاصل‌ شده‌ است‌. در صورت‌ اخير شمار اشخاصى‌ كه‌ تقليد از آنها لازم‌ است‌، نهايتى‌ نخواهد داشت‌. پس‌ تنها فرض‌ معقول‌ اين‌ است‌ كه‌ آن‌ شخص‌ با دليل‌ به‌ بر حق‌ بودن‌ وي‌ پى‌ برده‌ است‌ و اين‌ كار در واقع‌ تقليد نيست‌، پس‌ در اين‌ زمينه‌ تقليد باطل‌ است‌ (سيدمرتضى‌، على‌ الذخيرة: 165- 164).

بيان سيد مرتضي به خوبي به ما نشان مي¬دهد كه چرا بايد در اصول دين تقليد [متابعت بدون دليل] را كنار گذاشت.

شهيد مطهري نيز دليل جايز نبودن تقليد در اصول دين را چنين بيان مي كنند:

«قرآن كريم ايمان را بر پايه تفكر و تعقل گذاشته است قرآن همواره مي‌خواهد كه مردم از انديشه به ايمان برسند. قرآن در آنچه بايد به آن مؤمن و معتقد بود و آن را شناخت، تعبد را كافي نمي‌داند عليهذا در اصول دين بايد منطقاً تحقيق كرد، مثلاً اين كه خداوند وجود دارد و يكي است مسئله‌اي است كه منطقاً بايد به آن پي‌برد و همچنين اين كه حضرت محمد (ص) پيامبر خدا است» (مطهري، مجموعه آثار، ج 3، ص 59).

 

نوشته بهرام عليزاده – گروه دين و انديشه تبيان

منابع:

احمد سياح، فرهنگ بزرگ جامع نوين، ترجمه المنجد (عربي به فارسي)، انتشارات اسلام.

مصباح، محمدتقي، دروس في العقيده الاسلاميه، ج1

ابن ميثم بحراني، قواعد المرام في علم الكلام، تحقيق سيد احمد حسيني، (انتشارات كتابخانه آيت الله مرعشي 1406، چاپ دوم)

سيدمرتضى‌، على‌ الذخيرة، به‌كوشش‌ احمد حسينى‌، قم‌، 1411ق‌

شهيد مطهري، مرتضي، مجموعه آثار، صدرا، چهارم، 1374، ج 3

براي مطالعه بيشتر:

شهيد مطهري، مرتضي، مجموعه آثار،ج3

محمدرضايي، محمد، الهيات فلسفي، قم، بوستان كتاب، 1383

عبدالله جوادي آملي، تبيين براهين اثبات خدا (قم، اسراء، 1375)

جعفر سبحاني، مدخل مسائل جديد در علم كلام  (قم، موسسه امام صادق(ع))

آموزش فلسفه، محمد تقي مصباح يزدي، تهران، انتشارات اميركبير 

 


ادامه نوشته
جواد
۲۹ آذر ۱۳۹۹
۰۸:۳۱:۱۴
نظرات (0)
،

اصول دين در كدام آيه و كجاي قرآن ذكر شده است‌؟

اصول دين در كدام آيه و كجاي قرآن ذكر شده است‌؟اصول دين و مذهب در قرآن كريم آمده است‌، برخي آياتي كه اشاره به اصول دين و مذهب (توحيد، عدل نبوت‌، امامت‌، معاد) دارند، عبارتند از:
1. توحيد؛ بسياري از آيات قرآن كريم دربارة توحيد است از جمله‌:سورة اخلاص كه مي‌فرمايد:"قُل‌ْ هُوَ اللَّه‌ُ أَحَدٌ # اللَّه‌ُ الصَّمَدُ # لَم‌ْ يَلِدْ وَ لَم‌ْ يُولَدْ # وَ لَم‌ْ يَكُن لَّه‌ُ كُفُوًا أَحَدُ؛ بگو:اوست خداي يگانه‌، خداوندي است كه همه نيازمندان قصد او مي‌كنند، ]هرگز[ نزاد، و زاده نشده‌، و براي او هيچ‌گاه شبيه و مانندي نبوده است‌." و... 
2. عدل‌؛ چنان‌كه خداوند متعال مي‌فرمايد:"... وَلاَ يَظْـلِم‌ُ رَبُّكَ أَحَدًا؛ (كهف‌، 49) ... و پروردگار تو به هيچ كس ستم روا نمي‌دارد." و نيز آيات 25، 108، 161، 182، سوره آل‌عمران و... . 
3. نبوت‌؛ خداوند متعال مي‌فرمايد:"رُّسُلاً مُّبَشِّرِين‌َ وَمُنذِرِين‌َ لِئَلآ يَكُون‌َ لِلنَّاس‌ِ عَلَي اللَّه‌ِ حُجَّة‌ُ بَعْدَ الرُّسُل‌ِ؛ (نسأ، 165) پيامبراني كه بشارت دهنده و بيم دهنده بودند تا براي مردم بعد از اين پيامبران‌، بر خدا حجتي باقي نماند." 
و... 
4. امامت‌؛ افزون بر آياتي كه دلالت بر نبوت مي‌كند برخي ديگر از آيات در قرآن كريم وجود دارد كه بر اساس دلالت روايات و احاديث پيامبراكرم‌تصريح بر مقام امامت و جانشيني امامان معصوم‌:بعد از رحلت پيامبراكرم‌دارد از جمله‌:قرآن كريم مي‌فرمايد:"... الْيَوْم‌َ أَكْمَلْت‌ُ لَكُم‌ْ دِينَكُم‌ْ وَأَتْمَمْت‌ُ عَلَيْكُم‌ْ نِعْمَتِي وَرَضِيت‌ُ لَكُم‌ُ الاْ ؟ًِسْلَـَم‌َ دِينًا...؛ (مائده‌، 3) ... امروز دين شما را برايتان كامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانيدم‌، و اسلام را براي شما ]به عنوان‌[ آييني برگزيدم‌..." 
آية مذكور بر اساس روايات اهل تشيع و تسنن دربارة جانشيني و ولايت و امامت حضرت علي‌بعد از رحلت پيامبر اكرم‌مي‌باشد.(ر.ك‌:الدررالمنثور، جلال‌الدين سيوطي‌، ج 2، ص 457ـ458، درالكتب العلميه‌، بيروت / نورالثقلين‌، الجمعة العروسي الحويزي‌، ج 1، ص 585، مطبعة العلميه‌، قم‌.) 
و نيز آيه تبليغ (مائده‌، 67)؛ آيه تطهير (احزاب‌، 33)؛ آيه ولايت (مائده‌، 55) و... 
5. معاد؛ چنان‌كه قرآن كريم مي‌فرمايد:"أَفَحَسِبْتُم‌ْ أَنَّمَا خَلَقْنَـَكُم‌ْ عَبَثًا وَأَنَّكُم‌ْ إِلَيْنَا لاَ تُرْجَعُون‌َ؛ (مؤمنون‌، 115) آيا پنداشتيد كه شما را بيهوده آفريده‌ايم و اين‌كه شما به سوي ما باز گردانيده نمي‌شويد؟" 
و...

ادامه نوشته
جواد
۲۹ آذر ۱۳۹۹
۰۸:۳۱:۱۳
نظرات (0)
،

اصول دين در قرآن

اصول دين در قرآن1. توحيد: « قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ » (اخلاص / 1) بگو:خداوند، يكتا و يگانه است. 
ـ « اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ » (نساء / 87) خداوند كسي است كه هيچ معبودي جز او نيست. 
ـ « وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً » (نساء / 36) وخدا را بپرستيد، و چيزي را با او شريك مگردانيد. 
ـ « إِنَّ إِلهَكُمْ لَواحِدٌ » (صافات / 4) قطعا‏ٌ معبود شما يگانه است. 
2. نبوت: « وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً وَ إِبْراهِيمَ وَ جَعَلْنا فِي ذُرِّيَّتِهِمَا النُّبُوَّهَ وَ الْكِتابَ » (حديد / 26) ما نوح و ابراهيم را فرستاديم، و در دودمان آن دو نبوت و كتاب قرار داديم. 
ـ « وَ لِكُلِّ أُمَّهٍ رَسُولٌ فَإِذا جاءَ رَسُولُهُمْ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ» (يونس / 47) و براي هر امتي، رسولي است، هنگامي كه رسولشان به سوي آنان بيايد به عدالت در ميان آنها داوري مي‌شود، و ستم به آنها نخواهد شد. 
- «ثُمَّ قَفَّيْنا عَلي آثارِهِمْ بِرُسُلِنا » (حديد / 27) سپس در پي آنان رسولان ديگر خود را فرستاديم. 
3. معاد: « وَ لَهُ الْمُلْكُ يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ » (انعام / 73) و در آن روز كه در«صور» دميده مي‌شود، حكومت مخصوص اوست. 
- «قُلِ اللَّهُ يُحْيِيكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يَجْمَعُكُمْ إِلي يَوْمِ الْقِيامَهِ لا رَيْبَ فِيهِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ» (جاثيه / 26) بگو:خداوند شما را زنده مي‌كند، سپس مي‌ميراند، بار ديگر در روز قيامت كه در آن ترديدي نيست گردآوري مي‌كند، ولي بيشتر مردم نمي‌دانند. 
- «إِنَّما تُوَفَّوْنَ أُجُورَكُمْ يَوْمَ الْقِيامَهِ » (ال عمران / 185) شما پاداش خود را به طور كامل در روز قيامت خواهيد گرفت. 
4. عدل: « وَ ما كُنَّا ظالِمِينَ » (شعراء / 209) و ما هرگز ستمكارنبوديم. 
ـ « وَ لا يُظْلَمُونَ نَقِيراً » (نساء / 124) و كمترين ستمي به آنها نخواهد شد. 
ـ « وَ ما كُنَّا مُهْلِكِي الْقُري إِلاَّ وَ أَهْلُها ظالِمُونَ » (قصص / 59) و ما هرگز آباديها و شهرها را هلاك نكرديم مگر آنكه اهلش ظالم بودند. 
ـ « فَما كانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ » (روم / 9) خداوند هرگز به آنان ستم نكرد، آنها به خودشان ستم مي‌كردند. 
5. امامت: « الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً » (مائده / 3) امروز كافران از (زوال) آئين شما، مأيوس شدند، بنابراين ، از آنها نترسيد و از(مخالفت)من بترسيد، امروز، دين شما را كامل كردم، و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آيين(جاودان)شما پذيرفتم. 
ـ « أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ » (نساء / 59) اطاعت كنيد خدا را و اطاعت كنيد پيامبر خدا و اولوالامر(اوصياي پيامبر)را.


ادامه نوشته
جواد
۲۹ آذر ۱۳۹۹
۰۸:۳۱:۱۲
نظرات (0)
،

امر به معروف و نهي از منكر از ديدگاه ا مام (راحل)

اهميت امر به معروف و نهي از منكر

اسلام به امر به معروف و نهي از منكر عنايت زيادي دارد زيرا انجام همه واجبات و ترك همه محرمات به انجام اين دو وظيفه الهي است و بايد گفت حيات دين و قوام آن به حيات اين دو واجب بستگي دارد. زيبنده است به چند نمونه از آيات و روايات كه بيانگر جايگاه رفيع امر به معروف و نهي از منكر است اشاره داشته باشيم.

جايگاه امر به معروف از ديدگاه قرآن

با اندكي دقت در آيات مربوط به امر به معروف و نهي از منكر اين حقيقت ثابت مي شود كه اهميت اين دو فريضه از همة فرايض و واجبات الهي بيشتر است. در آيه 110 آل عمران مي فرمايد:

«شما بهترين امتي بوديد كه به سود انسانها آفريده شديد كه امر به معروف و نهي از منكر مي كنيد و به خدا ايمان داريد.»

در اين آيه خداوند، ملاك برتري و شرافت امت اسلامي بر ساير امت ها را در سه خصلت مي داند: 1) انجام امر به معروف 2) نهي از منكر 3) ايمان به خداوند. از آيه استفاده مي شود كه اهميت امر به معروف و نهي از منكر از نماز و روزه و حج و جهاد... بيشتر است زيرا هيچ يك از اينها ملاك برتري امت اسلامي به حساب نيامده است.

البته بايد توجه داشت برتري امت اسلامي تا زماني است كه به اين وظيفه عمل كنند چون امر به معروف و نهي از منكر و ايمان به خدا شرط و علت شرافت و برتري است و بديهي است با انقضا و زوال اين صفات مزيّت و شرافت امت اسلامي نيز زائل مي گردد.

در آيه، امر به معروف و نهي از منكر بر ايمان به خدا مقدم شده با آنكه ايمان پايه و اساس اين دو واجب است. در علّت تقدم اين دو بر ايمان نكاتي بيان شده:

الف ـ تقدم اين دو واجب بيانگر عظمت و اهميت آنان است.

ب ـ امر به معروف و نهي از منكر ضامن گسترش ايمان و اجراي همه قوانين فردي و اجتماعي است و ضامن اجرا عملاً بر خود قانون مقدم است.

ج ـ كوتاهي در اين وظيفه بيانگر كوتاهي در امر ايمان است. اگر اين وظيفه عملي نشود ريشه هاي ايمان در دلها نيز سست مي گردد.2

در آيه 104 سوره آل عمران فرموده:

«بايد از ميان شما جمعي دعوت به نيكي كنند و امر به معروف و نهي از منكر نمايند و آنها رستگارانند.»

بسياري از مفسرين فرموده اند اين آيه دلالت بر جايگاه عظيم و رفيع امر به معروف و نهي از منكر دارد چون خداوند مالك سعادت انسان را در انجام اين وظيفه دانسته.3

جايگاه امر به معروف از ديدگاه روايات

از روايات رسيده از معصومين عليهم السلام استفاده مي شود كه امر به معروف و نهي از منكر در اسلام جايگاه خيلي رفيع و ارزشمندي دارد كه با انجام اين دو وظيفه انسان مي تواند سعادت دنيا و آخرت خود را تأمين كند و با ترك اين وظيفه خير و بركت از انسان سلب مي شود.

رسول گرامي اسلام مي فرمايد:

امّت من همواره در خير و نيكي خواهند بود تا زماني كه امر به معروف و نهي از منكر و تعاون بر نيكي كنند ولي اگر چنين نكنند بركات از آنها گرفته، بعضي از آنها بر بعضي ديگر مسلط مي شوند در حالي كه نه در زمين و نه در آسمان يار و ياوري ندارند.

علي عليه السلام مي فرمايد:

تمام كارهاي نيك و جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهي از منكر چون قطره اي است در برابر درياي پهناور.5

امام باقر عليه السلام مي فرمايد:

امر به معروف و نهي از منكر راه انبيا و طريقه صلحا است. دو واجب بزرگ الهي است كه به وسيله آنها بقيه واجبات برپا مي شود و به وسيله اين دو راهها امن مي گردد و كسب وكار مردم حلال مي شود، حقوق افراد به آنها مسترد مي شود و زمين ها آباد و از دشمنان انتقام گرفته مي شود و در پرتو آن همه كارها روبراه مي گردد. در روايات از كسي كه به اين وظيفه اقدام كند تجليل زياد شده است.6

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمود:

كسي كه امر به معروف و نهي از منكر كند جانشين خدا در زمين و جانشين پيامبر و كتاب اوست.7

و هنگامي كه فردي از رسول خدا پرسيد: از همه مردم بهتر كيست؟ فرمود:

آن كس كه از همه بيشتر امر به معروف و نهي از منكر كند و آن كس كه از همه پرهيزكارتر باشد و در راه خوشنودي خدا از همه بيشتر گام بردارد.8

در عظمت و اهميت و جايگاه عظيم امر به معروف و نهي از منكر به حدي روايت از معصومين عليهم السلام رسيده كه شهيد ثاني در كتاب لمعه با اين عبارت حق مطلب را ادا كرده است:

از طريق اهل بيت در مورد امر به معروف چيزي است كه پشت انسان را مي شكند.9

اهميت امر به معروف از ديدگاه امام خميني

بدون مبالغه بايد گفت امام خميني (قدّس سره) احياء كننده اين دو وظيفه مهم الهي در عصر خود بود. اين شخصيت كم نظير عالم اسلام در راه انجام اين دستور الهي از هيچ كاري فروگذار نكرد. امام بزرگترين منكر را حكومت پهلوي مي دانست كه با اساس اسلام در ستيز بود از اين رو از سال 1342 كه مبارزه خود را آغاز نمود براي سرنگوني اين رژيم با تمام توان به ميدان آمد و در اين راه هر گونه سختي و رنج و تبعيد و زندان را تحمل كرد تا سرانجام حكومت پهلوي را نابود و جمهوري اسلامي در اين مملكت برپا داشت. براي اهميت امر به معروف و نهي از منكر از نظر امام كافيست به دستوري كه در روزهاي اوليه بعد از پيروزي انقلاب صادر فرمودند بنگريم:

دستور تشكيل اداره امر به معروف و نهي از منكر به شوراي انقلاب

شوراي انقلاب اسلامي به موجب اين مرقوم مأموريت دارد كه اداره اي به اسم «امر به معروف و نهي از منكر» در مركز تأسيس نمايد؛ و شعبه هاي آن در تمام كشور گسترش پيدا كند؛ و اين اداره؛ مستقل و در كنار دولت انقلابي اسلامي است و ناظر به اعمال دولت و ادارات دولتي و تمام اقشار ملت است. و دولت انقلاب اسلامي مأمور است كه اوامر صادره از اين اداره را اجرا نمايد و اين اداره مأمور است در سراسر كشور از منكرات به هر صورت كه باشد جلوگيري نمايد و حدود شرعيه را تحت نظر حاكم شرعي يا منصوب از قِبَل او، اجرا نمايد و احدي از اعضاي دولت و قواي انتظامي حق مزاحمت با متصديان اين اداره ندارند و در اجراي حكم و حدود الهي احدي مستثني نيست حتّي اگر خداي نخواسته رهبر انقلاب يا رئيس دولت مرتكب چيزي شد كه موجب حد شرعي است بايد در مورد او اجرا شود.10

البته اين دستور امام اجرا نشد. از مرحوم حجت الاسلام حاج سيد احمد خميني نقل شده كه از طرف شوراي انقلاب و دولت موقت آمدند و به هر وسيله اي كه بود جلوي آن را گرفتند؛ ...و گفتند هنوز تشكيلاتي براي به اجرا درآوردن آن نيست.11

اكنون كه اهميت و جايگاه عظيم اين دو فريضه الهي معلوم شد زيبنده است پيرامون وجوب اين دو نوع آن كه آيا واجب عقلي است يا شرعي، عيني است يا كفائي بحث شود.

وجوب امر به معروف و نهي از منكر

وجوب امر به معروف و نهي از منكر مورد اتفاق همة فقها اسلام از شيعه و سني است و مسلمين جهان نيز اين دو را واجب مي دانند بنابراين اصل وجوب از ضروريات دين است و آيات و روايات فراواني بر وجوب اين دو دلالت دارند. امام خميني فرموده اند:

اين دو از والاترين و شريف ترين واجبات مي باشند و به وسيله اينها واجبات ديگر اقامه مي گردد و وجوب اين دو از ضروريات دين است و منكر آن در صورت توجه به لازمه انكار و ملزم شدن به آن از كافران خواهد بود.12

امر به معروف و نهي از منكر همانند نماز و روزه، واجب است

امر به معروف و نهي از منكر در اسلام جايگاه رفيع و ارزشمندي دارد كه با انجام آن سعادت دنيا و آخرت انسان، تأمين مي شود

وجوب عقلي يا شرعي

در ميان فقها، اختلاف نظر است كه آيا وجوب اين دو تنها از ادله شرعيه آيات و روايات استفاده مي شود يا بيش از آنكه آيه و روايتي بر وجوب اين دو حكم كند عقل آن را واجب مي داند. شهور فقها، قائلند كه وجوب اين دو شرعي است و عقل به تنهايي حكم نمي كند كه امر كردن مردم به خوبيها و نهي كردن آنان از بديها واجب است. در مقابل جماعتي فرموده اند وجوب امر به معروف و نهي از منكر عقلي است و نيازي به دليلي از شرع نيست و ادله رسيده از شرع مقدس در واقع تأكيدي بر حكم عقل است. شيخ طوسي،13 علامه حلّي،14 فاضل مقداد،15 شهيد اول و دوم16 و حضرت امام خميني17 از كساني هستند كه وجوب اين دو را عقلي مي دانند.

بديهي است عقل حكم مي كند كه هدايت ديگران به خوبي و بازداشتن آنها از بدي پسنديده و نيكو است. به گفته شاعر:

اگر بيني كه نابينا به چاه است اگر خاموش بنشيني گناه است

چون اگر در برابر اعمال ديگران بي تفاوت باشيم و آنها را از گناه جلوگيري نكنيم ضرر و زيان گناه متوجه ما هم خواهد شد زيرا برخي از گناهان و مفاسد اخلاقي همانند آتش است كه اگر خاموش نشود به جاهاي ديگر سرايت مي كند و به همه چيز آسيب مي رساند.

در روايتي كه از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله رسيده وجوب عقلي تأييد مي شود آن حضرت فرموده است:

يك فرد گنه كار در ميان جامعه همانند كسي است كه با جمعي سوار كشتي شود و به هنگامي كه در وسط دريا قرار گيرد تبري برداشته و به سوراخ كردن موضعي كه در آن نشسته است بپردازد و هرگاه به او اعتراض كنند در جواب بگويد من در سهم خود تصرف مي كنم. اگر ديگران او را از اين عمل خطرناك باز ندارند طولي نمي كشد كه آب دريا به داخل كشتي نفوذ كرده و يك باره همگي در دريا غرق مي شوند. 18

وجوب عيني يا كفائي

واجب عيني واجبي است كه بر يكايك افراد واجب است آن را انجام دهند و با اقدام جماعتي تكليف از ديگران ساقط نمي شود مانند نماز و روزه.

واجب كفايي واجبي است كه تكليف در اول متوجه همه مكلفين شده است لكن اگر عده اي آن را انجام دهند از ديگران ساقط است مانند غسل ميّت و كفن و دفن او.

جماعتي از فقها فرموده اند وجوب امر به معروف و نهي از منكر عيني است و بر همه افراد واجب است كه به اين دو واجب اقدام كنند.

شيخ طوسي در كتاب نهايه19 و الاقتصاد20 و ابن حمزه در وسيله21 و محقق كركي در جامع المقاصد22 فرموده اند قائل به وجوب عيني امر به معروف و نهي از منكر شده اند. در برابر اين گروه مشهور فقها از جمله حضرت امام خميني قائل به وجوب كفايي هستند. امام فرموده اند:

اقوي آن است كه وجوب امر به معروف و نهي از منكر كفايي است. بنابراين اگر جماعتي به آن اقدام كنند كه حكم الهي تحقق پيدا كند تكليف از ديگران ساقط است وگرنه همه در صورتي كه شرايط وجوب باشد ترك واجب كرده اند.23

طرفداران هر دو عقيده ادلّه اي براي مدعاي خود بيان كرده اند. مقتضي است ادله قائلين به وجوب كفايي را مورد بررسي قرار دهيم.

مستند قائلين به وجوب كفايي

نخستين دليل قائلين به وجوب كفايي آن است كه هدف از امر به معروف و نهي از منكر آن است كه واجبات انجام گيرد و محرمات ترك شود بنابراين هنگامي كه فرد يا افرادي واجبي را ترك كنند چنانچه عدّه اي آنان را به انجام آن واجب امر كنند تكليف از سايرين ساقط است. در آنجا كه منكري هم انجام مي گيرد اگر جمعي براي ترك آن اقدام كنند تكليفي متوجه ديگران نيست چون با انجام واجب يا ترك حرام جائي براي امر به معروف و نهي از منكر باقي نمي ماند و هدف حاصل شده است.

البته در آنجا كه گروهي براي امر به معروف و نهي از منكر اقدام كنند لكن توفيق پيدا نكنند كه گناهكار را به انجام دستور الهي وادار نمايند وظيفه ديگران است كه به كمك آنها بشتابند تا بتوانند از انجام گناه جلوگيري كنند در غير اين صورت همه گناهكارند و اين نكته اي است كه بسياري از فقها از جمله حضرت امام به آن اشاره دارند. و مي فرمايد:

تا زماني كه معروف انجام نگرفته يا حرام ترك نشده اگر شرايط جمع باشد همه گناهكارند.

دليل دوم، آيه شريفه:

«وَلْتَكُن مٍّنكُم امةُ يَدعُون الَي الخيرِ وَ يامُرونَ بالمعروفِ و ينهونَ عَنِ المُنكرِ و اولئكَ هُم المُفْلِحُون»

سوره آل عمران آيه 104

بسياري از مفسرين و فقها قائلند مِنْ در كلمه «منكم» تبعيضه است و دليل بر كفايي بودن امر به معروف و نهي از منكر است از جمله طبرسي در مجمع البيان24 فاضل مقداد در كنزالعرفان25 و اردبيلي در زبدة البيان.26

زمخشري از مفسّرين اهل سنت مي نويسد:

مِنْ، تبعيضه است زيرا امر به به معروف و نهي از منكر واجب كفايي است و كسي صلاحيت دارد كه به اين دو واجب اقدام كند كه معروف و منكر را بشناسد و به مراتب امر به معروف آشنا باشد زيرا جاهل چه بسا از معروف نهي كند و به منكر امر نمايد.27 بنابراين معني آيه چنين مي شود بايد بعضي از شما اين چنين باشيد كه دعوت كنيد مردم را به نيكي ها و آنان را امر به معروف و نهي از منكر كنيد و آنها رستگارانند.

علامه طباطبائي فرموده اند:

بحث از اينكه كلمه مِنْ تبعيضه است يا بيانيه ثمره زيادي ندارد زيرا امر به معروف و نهي از منكر از اموري است كه اگر واجب باشد طبعاً واجب كفايي است زيرا بعد از آن كه غرض حاصل شد و فردي به اين وظيفه اقدام كرد معني ندارد كه بر ساير افراد نيز واجب باشد... بنابراين وظيفه امر به معروف مربوط به بعضي افراد است و خطابي كه اين وظيفه را تشريح مي كند اگر متوجه همان بعض باشد كه هيچ و اگر متوجه همه افراد باشد باز هم به اعتبار بعض است...

سپس فرموده:

ظاهر همين است كه كلمه مِنْ، تبعيضه است.28

بعضي فرموده اند:

آيه شريفه گرچه دلالت به وجوب كفايي به معناي اصطلاحي آن ندارد لكن هيچ گونه منافاتي با وجوب كفايي كه از ساير ادله استفاده مي شود ندارد. با توجه به اين كه در مورد امر به معروف و نهي از منكر هدف معلوم است كه انجام حكم الهي باشد، بنابراين ممكن است گفته شود اقتضاي وجوب كفايي تشكيل جماعتي است كه متصدي امر به معروف و نهي از منكر شوند و تشكيل اين مجتمع از وظايف جامعه اسلامي است زيرا خطاب در آيه «ولتكن منكم امة...» متوجه مجتمع اسلامي است بنابراين وظيفه آنان است كه جماعتي قوي تشكيل دهند تا به وظيفه امر به معروف و نهي از منكر اقدام نمايند.29

بعضي از مفسرين نوشته اند:

امر به معروف و نهي از منكر دو مرحله دارد يكي مرحله فردي كه هر كس موظّف است به تنهايي ناظر اعمال ديگران باشد و ديگري مرحله دسته جمعي كه امتّي موظّفند براي پايان دادن به نابسامانيهاي اجتماع دست به دست هم بدهند و با يكديگر تشريك مساعي كنند. قسمت اول وظيفه عموم مردم است و چون جنبه فردي دارد طبعاً شعاع آن محدود به توانايي فرد است اما قسمت دوم شكل واجب كفايي به خود مي گيرد و چون جنبه دسته جمعي دارد و شعاع قدرت آن وسيع است طبعاً از شئون حكومت اسلامي محسوب مي شود.30

مي توان گفت مرحله فردي كه به همه افراد جامعه مربوط مي گردد در آنجا است كه امر به معروف و نهي از منكر تنها زباني باشد كه همه موظفند ديگران را به نيكي ها دعوت و از بديها و زشتيها نهي كنند امّا مرحله دوم كه مربوط به قسم خاص است و از شئون حكومت اسلامي است مربوط به صورتي است كه امر به معروف منجر به ضرب و جرح و جريمه و حبس مي شود و آيه «و لتكن منكم» شامل اين قسم دوم است و آيه «كنتم خيرامة» قسم اول است.

دليل سوم، دليل ديگري كه مي توان براي وجوب كفايي بيان كرد روايت معتبره اي است كه معدة بن صدقه از امام صادق عليه السلام نقل كرده او مي گويد:

از امام صادق عليه السلام سئوال شد آيا امر به معروف و نهي از منكر بر همه امت واجب است؟ حضرت فرمود: خير. پرسيدند: چرا؟ فرمود: همانا اين دو بر افراد قوي كه داراي نفوذ كلام و عالم به معروف و منكر باشند واجب است نه بر افراد ضعيف كه درست راه را تشخيص نداده اند. و حق را از باطل نمي شناسند و دليل بر اين كتاب خداي عزّ و جلّ است كه فرموده: [ولتكن منكم اُمّة...] پس امر به معروف و نهي از منكر مختص جمع خاصي است نه همه امت چنان چه خداوند فرموده: از ميان قوم موسي امتي هستند كه ديگران را به حق هدايت مي كنند و نفرموده: بر امت موسي و يا بر همه قوم موسي در حالي كه بني اسرائيل در آن روز امت هاي گوناگون بودند، و امت به يكي و بيشتر اطلاق مي گردد.31

البته بعضي از فقها بر استدلال به روايت براي وجوب كفايي ايراد كرده اند كه درصدد بيان آن نيستم، آنچه از روايت استفاده مي شود آن است كه امر به معروف و نهي از منكر بر افرادي خاص واجب است نه همه مردم، به افرادي كه امر و نهي آنان تأثير داشته باشد و قدرت داشته باشند كه فرد را به انجام واجب و ترك حرام وادار نمايند.32

اقسام امر به معروف و نهي از منكر

معروف همان طور كه قبلاً اشاره شد كاري است كه حسن و خوبي آن از ديدگاه عقل و شرع ثابت شده بنابراين هر كار خوبي معروف است چه آن كار از نظر شرع اسلام واجب شده باشد يا خير، از اين جهت همة كارهايي كه اسلام مستحب دانسته نيز معروف است. بنابراين امر به معروف دو قسم است. الف: امر به كارهاي واجب. ب: امر به كارهاي مستحب. قسم اول امر به آن واجب است و چنانچه كسي بدون عذر ترك كند ترك واجب كرده و كيفر دارد. ولي قسم دوم،

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله: كسي كه امر به معروف و نهي از منكر كند جانشين خدا در زمين و جانشين پيامبر و كتاب اوست

حضرت علي عليه السلام: تمام كارهاي نيك و جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهي از منكر چون قطره اي است در برابر درياي پهناور

امر به آن مستحب است و ترك آن كيفر ندارد تنها فعل آن داراي پاداش است.

در تقسيم امر به معروف به واجب و مستحب اختلافي نيست، اما در اين كه نهي از منكر نيز مانند معروف دو قسم مي شود اختلاف است. جمعي از فقها، مانند شيخ طوسي33 و علامه34 معتقدند نهي از منكر مستحب نداريم چون منكر يعني قبيح و زشت و اين تنها شامل حرام مي شود و نهي از منكر از كار حرام واجب است بنابراين مكروه از دايره منكر خارج است چون به كار مكروه قبيح اطلاق نمي شود.

امّا در مقابل جمع ديگر از فقها قائلند منكر شامل مكروه هم مي شود زيرا مكروه يعني كاري كه ترك آن رجحان دارد گرچه انجام آن كيفر ندارد ولي بهتر است كه انسان آن را انجام ندهد بنابراين نهي از منكر نيز بر دو قسم مي شود، قسم اول نهي از منكر از كار حرام كه واجب است، قسم دوم نهي از منكر از كار مكروه كه مستحب است. بسياري از فقها اين نظر را پذيرفته اند از جمله ابي الصلاح حلبي در كافي35 ابن حمزه در وسيله36 و شيخ نجفي در جواهر.37

امام خميني نيز همين قول اختيار كرده اند. ايشان مي فرمايند:

هر كدام از امر به معروف و نهي از منكر تقسيم مي شود به واجب و مستحب بنابراين چيزي كه عقل يا شرع آن را واجب مي داند امر به آن واجب است و چيزي كه عقل آن را قبيح مي داند يا شرع آن را حرام دانسته نهي از آن واجب است و كاري كه مستحب باشد امر به آن مستحب و آن چه مكروه است نهي از آن نيز مستحب مي باشد.38

بنابراين امر به معروف و نهي از منكر چهار حكم از احكام تكليفي، واجب، حرام، مستحب، مكروه را در برمي گيرد و كار مباح كه متساوي الطرفين است از دائره اين دو وظيفه خارج است.

به نظر مي رسد نظر حضرت امام و برخي از قدما و متأخرين به واقع نزديك تر است. بخش زيادي از احكام اسلام را مكروهات دربرمي گيرد. مكروه عملي است كه مفسده آن از حرام كمتر و ترك آن محبوب شارع است و چيزي كه داراي مفسده خيلي جزئي هم باشد انجام آن قبيح است و در دايره منكرات قرار مي گيرد. فلسفه نهي اسلام از عمل مكروه اين است كه با انجام آن اندكي نقصان در روح ايجاد مي گردد بنابراين نهي از آن مطلوب شارع است. كساني كه از مكروه دوري مي كنند هرگز به كار حرام مبادرت نمي ورزند اما افرادي كه از انجام هرگونه مكروهي باكي ندارند چه بسا كار حرام هم انجام مي دهند و فلسفه اين كه اسلام دستور مي دهد از مكروهات اجتناب كنيد در همين نكته است. چنانكه تأكيد اسلام به انجام مستحبات براي اين است كه فرد با انجام مستحب هرگز واجب از او ترك نمي شود.

مراتب امر به معروف و نهي از منكر

امر به معروف و نهي از منكر داراي مراتب و درجاتي است. شخصي كه مي خواهد به اين وظيفه اقدام كند لازم است از مرتبه اول شروع كند اگر نتيجه نگرفت مرتبه دوم را آغاز كند. اصولاً رمز موفقيت در هر كاري آن است كه انسان از مسير صحيح به آن اقدام كند. برخلاف مسير حركت كردن نه تنها انسان را به هدف نمي رساند بلكه از مقصد دور مي كند.

قرآن مجيد مي فرمايد:

كار نيك آن نيست كه از پشت خانه ها وارد شويد بلكه نيكي اين است كه پرهيزگار باشيد و از دَرِ خانه ها وارد شويد. (بقره/189)

بسياري از فقها براي امر به معروف و نهي از منكر سه مرحله قائلند:

الف ـ مرحله قلب. ب ـ مرحله زبان. ج ـ مرحله عمل.

هر كدام از اين مراحل نيز داراي مراحلي است كه بايد از مرحله پائين و ضعيف شروع كرد تا به مرحله بالاتر رسيد.ادامه دارد....


ادامه نوشته
جواد
۲۹ آذر ۱۳۹۹
۰۸:۳۱:۱۱
نظرات (0)
،

امر به معروف و نهي از منكر از ديدگاه قرآن

اعراف199

أعوذ بالله من الشيطان الرجيم 
«خذ العفو و أمر بالعرف و أعرض عن الجهلين»
(به هر حال) با آنها مدارا كن و عذرشان را بپذير، و به نيكيها دعوت نما، و از جاهلان روي بگردان (و با آنان ستيز مكن)
1- اشاره به يكي از مراتب امر به معروف و نهي از منكر دارد (روي برگرداندن از مراتب قلبي ) (مجمع البيان)
2- احتمال تأثير، شرط وجوب امر به معروف و نهي از منكر مي‌باشد. (مجمع البيان)
3- در امر و نهي نبايد مفسده و ضرري براي آمر و ناهي وجود داشته باشد. (مجمع البيان)
4- آمر به معروف بايد خود عامل به آن چيزي كه ديگران را به آن امر و نهي مي‌كند باشد. (ترجمه‌ي تفسير الميزان)
5- امر بايد به صورت سنتي و عرفي و سيره‌هاي جاري در جامعه باشد كه عقلاي جامعه آنرا مي‌شناسند؛ به خلاف آن اعمال نادر و غير مرسوم كه عقل اجتماعي آنرا انكار مي‌كند. (ترجمه‌ي تفسير الميزان)
6- آمر به معروف بايد به تمام معروفها و نيكيها امر كند. (ترجمه‌ي تفسير الميزان)
7- امر كردن بايد به نحو معروف باشد نه به نحو و روش ناپسند. (ترجمه‌ي تفسير الميزان)
8- در اين آيه به سه تا از وظايف پيامبر گرامي اسلام (صلي الله عليه وآله) تصريح مي‌كند كه گوياي وظايف آمران و ناهيان هم مي‌باشد. چون پيامبر (صلي الله عليه وآله) خود آمر و ناهي بود. (جامع البيان)
9- «خذ العفو» را بايد بهترين طريقه براي به نتيجه رساندن امر به معروف و نهي از منكر برگزيده تا مثمر ثمر باشد. (جامع البيان)
10- «و امر بالعرف»، تنها با شناخت معروفها و منكرها مي‌توان مردم را به معروف و منكر امر كرد. (جامع البيان)
11- «و اعرض عن الجاهلين» اين قسمت از آيه هم به سختيها و مشكلات در راه امر به معروف و نهي از منكر اشاره دارد و هم به مرتبه‌اي از مراتب امر به معروف و نهي از منكر (رتبه قلبي)
12- احتمال ضرر بر آمر وناهي در انجام امر به معروف و نهي از منكر مانع از انجام اين فريضه نمي‌شود.(جامع البيان)
1- همواره بايد راه ميانه و اعتدال را در پيش گرفت.
2- تكليف بايد به اندازه طاقت افراد باشد نه بيشتر از آن (در صورتي كه عفو را به معناي حدّ وسط بگيريم)
3- خوب بودن تنها كفايت نمي‌كند، بلكه بايد امر به خوبي نيز (در جامعه) نمود
4- تنها منكرات را انجام ندادن پذيرفته نيست بلكه بايد نهي از منكر نيز نمود.
5- مخاطب آيه تنها پيامبر (صلي الله عليه وآله) نيست بلكه تمام مسلمانان و مصلحان جامعه مورد خطاب آيه مي‌باشد.
6- هم بايد امر به معروف كرد و هم شيوه‌ي امر به معروف بايد پسنديده معروف و نيكو باشد.
7- واژه «جاهل» در برابر «عاقل» است و جاهل در فرهنگ قرآني يعني نابخردان نه بي‌سوادان...
8- در شيوه‌ي عفو و اعراض و گذشت (در باب امر به معروف و نهي از منكر) بايد محكم و استوار بود.
9- امر به معروف در جامعه نبايد متروك شود و معروف، عرف و عارفه هر سه به معناي هر صفت نيكوئي است كه عقل انسان آنرا در مي‌يابد.
الكشف والبيان في تفسير القرآن ثعلبي 

انفال 24

أعوذ بالله من الشيطان الرجيم
«يايها الذين ءامنوا استجيبوا لله و للرُّسول إذا دعاكم لما يحييكم و اعلموا أن الله يحول بين المرء و قلبه و أنّه إليه تحشرون»
اي كساني كه ايمان آورده‌ايد! دعوت خدا و پيامبر را اجابت كنيد هنگامي كه شما را به سوي چيزي مي‌خواند كه شما را حيات مي‌بخشد. و بدانيد خداوند ميان انسان و قلب او حايل مي‌شود. و (همه شما در قيامت) نزد او گردآوري مي‌شويد. 

توبه 67

أعوذ بالله من الشيطان الرجيم
«المنفقون و المنفقت بعضهم من بعض يأمرون بالمنكر و ينهون عن المعروف و يقبضون أيديهم نسوا الله فنسيهم إنّ المنفقين هم الفسقون »
مردان منافق و زنان منافق، همه از يك گروهند آنها امر به منكر و نهي از معروف مي‌كنند؛ و دستهايشان را (از انفاق) مي‌بندند؛ خدا را فراموش كردند، و خدا (نيز) آنها را فراموش كرد (و رحمتش را از آنها قطع نمود) به يقين، منافقان همان فاسقانند.
1- امر به منكر و نهي از معروف جزء اوصاف منافقين به حساب مي‌آيد. (جامع البيان في تفسير القرآن)
2- با شناخت معروف و منكر مي‌توان راههاي مناسب امر و نهي كردن را برگزيد. (جامع البيان)
3- بر آمران و ناهيان لازم است كه معروفها و منكرها را خوب بشناسند تا بر اثر جهالت امر به منكر و نهي از معروف نكنند. (مجمع البيان)
4- امر به منكر كردن و نهي از معروف كردن سبب دوري از رحمت خدا مي‌شود. (ترجمه تفسير الميزان)
5- امر و نهي نكردن نوعي اعراض از ياد خداست. (ترجمه‌ي تفسير الميزان)
6- امر به معروف و نهي از منكر ذكر خداست. (ترجمه‌ي تفسير الميزان)
7- امر به منكر نشانه‌ي فسق و خروج از اعتدال است. (ترجمه‌ي تفسير الميزان)

توبه 71

أعوذ بالله من الشيطان الرجيم
«و المؤمنون و المؤمنت بعضهم أوليآء بعض يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و يقيمون الصّلوه و يؤتون الزّكوه و يطيعون الله و رسوله أولئك سيرحمهم الله إن الله عزيز حكيم»
مردان و زنان با ايمان ولي (و يار و ياور) يكديگرند، امر به معروف و نهي از منكر مي‌كنند، نماز را بر پا مي‌دارند؛ و زكات را مي‌پردازند؛ و خدا و رسولش را اطاعت مي‌كنند؛ به زودي خدا آنان را مورد رحمت خويش قرار مي‌دهد؛ خداوند توانا و حكيم است.
1- امر به معروف و نهي از منكر جزء مقدمات و شرايط ايمان مي‌باشد. (جامع البيان)
2- مقدم شدن امر به معروف و نهي از منكر دليل بر اهميت اين فريضه مي‌باشد. (جامع البيان)
3- علت تقدم امر به معروف و نهي از منكر شايد به اين خاطر باشد كه بر پايي نماز، پرداخت زكات و اطاعت خداوند و رسول (صلي الله عليه و آله) با عملي شدن اين دو فريضه تحقق مي‌يابد. (جامع البيان)
4- زحمت آمران و ناهيان بي‌پاداش نخواهد بود و رحمت خداوند پاداش اين زحمات مي‌باشد. (جامع البيان، ترجمه‌ي تفسير الميزان)
5- دلالت بر وجوب امر به معروف و نهي از منكر دارد. (مجمع البيان)
6- در تشخيص معروف و منكر يكي از دو وسيله شناخت (شرع و عقل) لازم و ضروري است. (مجمع البيان)
7- عاقبت كساني كه امر و نهي نمي كنند جهنم و خلود در جهنم است. (ترجمه‌ي تفسير الميزان)
8- يكي از نشانه‌هاي ايمان امر و نهي كردن است. (ترجمه‌ي تفيسر الميزان)
9- استمرار امر و نهي (يعني امر و نهي كردن بايد مستمر و مدام باشد.) (ترجمه‌ي تفسيرالميزان)
10- امر به معروف و نهي از منكر كردن مؤمنان، همديگر را به خاطر داشتن ولايت در امور يكديگر است آن هم ولايتي كه تا كوچكترين افراد اجتماع راه دارد. (ترجمه‌ي تفسير الميزان)
11- طاعت هم آن نيست كه بر مهر نهي پيشاني. لذا امر به معروف و نهي از منكر بر نماز مقدم شمرده شده است. (ترجمه‌ي تفسيرالميزان)
12- امر و نهي نكردن نشانه‌ي بي‌ايماني است. (ترجمه‌ي تفسير الميزان)

توبه 112

أعوذ بالله من الشيطان الرجيم 
«التّئبون العبدون الحمدون السئحون الركعون السجدون الآمرون بالمعروف و النّاهون عن المنكر و الحفظون لحدود الله و بشّر المؤمنين»
توبه كنندگان، عبادت كاران، سپاسگويان، سياحت كنندگان، ركوع كنندگان، سجده آوران آمران به معروف، نهي‌كنندگان از منكر، و حافظان حدود (و مرزهاي) الهي، (مومنان حقيقي‌اند). و بشارت ده به (اينچنين) مومنان
1- ذكر امر به معروف و نهي از منكر در كنار توبه كنندگان، عبادت كاران، سپاس گويان، سياحت كنندگان، ركوع كنندگان نشانه‌ي اهميت اين مسئله است. (ترجمه‌ي تفسير الميزان)
2- آمرين به معروف و ناهين از منكر حافظان حدود و مرزهاي الهي هستند. (ترجمه‌ي تفسير الميزان)
3- امر به معروف و نهي از منكر كردن نشانه ايمان است و بشارت پروردگار را به همراه دارد. (ترجمه‌ي تفسير الميزان)
4- اين آيه تهديدي است براي افرادي كه منكري را مي‌بينند و نسبت به آن ساكتند و هيچ واكنشي نشان نمي‌دهند. (تفسير عياشي)
5- امر به معروف و نهي از منكر وظيفه‌اي عمومي و اجتماعي است. (جامع البيان)
6- ثمرات امر به معروف و نهي از منكر گاهي در افراد ظاهر مي‌شود و گاهي در اجتماع. (جامع البيان)
7- قوام و پايداري يك جامعه در گرو برپايي امر به معروف و نهي از منكر است. (جامع البيان)
8- هدايت يافتن و عمل نتيجه‌ي محقق شدن امر به معروف و نهي از منكر مي‌باشد. (جامع البيان)
9- آگاهي يافتن آمران به معروف و ناهيان از منكر نسبت به محدوده‌وظايفشان. (جامع البيان)
10- اگر بخواهيم امر و نهي ما مثمر ثمر باشد بايد بين قول و عمل خود هماهنگي به وجود آوريم. (جامع البيان)

هود 88

أعوذ بالله من الشيطان الرجيم
«قال يقوم أرءيتم إن كنت علي بينه من ربي و رزقني منه رزقاً حسناً و مآ أريد أن أخالفكم إلي مآ أنهاكم عنه إن أريد إلاّ الإصلح ما استطعت و ما توفيقي إلاّ بالله عليه توكّلت و إليه أنيب»
گفت: اي قوم! به من بگوييد هرگاه من دليل آشكاري از پروردگارم داشته باشم، و رزق (و موهبت) خوبي به من داده باشد (آيا مي‌توانم بر خلاف فرمان او رفتار كنم) من هرگز نمي‌خواهم چيزي كه شما را از آن باز مي‌دادم، خودم مرتكب شوم! من جز اصلاح ـ تا آنجا كه توانايي دارم ـ نمي‌خواهم! و توفيق من جز به خدا نيست بر او توكل كردم! و به سوي او باز مي‌گردم.


ادامه نوشته
جواد
۲۹ آذر ۱۳۹۹
۰۸:۳۱:۱۰
نظرات (0)
،
جواد
۲۹ آذر ۱۳۹۹
۰۸:۳۱:۰۸
نظرات (0)
،
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ]