اصول دين در قرآن
اصول دين در قرآن1. توحيد: « قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ » (اخلاص / 1) بگو:خداوند، يكتا و يگانه است.ـ « اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ » (نساء / 87) خداوند كسي است كه هيچ معبودي جز او نيست.
ـ « وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً » (نساء / 36) وخدا را بپرستيد، و چيزي را با او شريك مگردانيد.
ـ « إِنَّ إِلهَكُمْ لَواحِدٌ » (صافات / 4) قطعاٌ معبود شما يگانه است.
2. نبوت: « وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً وَ إِبْراهِيمَ وَ جَعَلْنا فِي ذُرِّيَّتِهِمَا النُّبُوَّهَ وَ الْكِتابَ » (حديد / 26) ما نوح و ابراهيم را فرستاديم، و در دودمان آن دو نبوت و كتاب قرار داديم.
ـ « وَ لِكُلِّ أُمَّهٍ رَسُولٌ فَإِذا جاءَ رَسُولُهُمْ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ» (يونس / 47) و براي هر امتي، رسولي است، هنگامي كه رسولشان به سوي آنان بيايد به عدالت در ميان آنها داوري ميشود، و ستم به آنها نخواهد شد.
- «ثُمَّ قَفَّيْنا عَلي آثارِهِمْ بِرُسُلِنا » (حديد / 27) سپس در پي آنان رسولان ديگر خود را فرستاديم.
3. معاد: « وَ لَهُ الْمُلْكُ يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ » (انعام / 73) و در آن روز كه در«صور» دميده ميشود، حكومت مخصوص اوست.
- «قُلِ اللَّهُ يُحْيِيكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يَجْمَعُكُمْ إِلي يَوْمِ الْقِيامَهِ لا رَيْبَ فِيهِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ» (جاثيه / 26) بگو:خداوند شما را زنده ميكند، سپس ميميراند، بار ديگر در روز قيامت كه در آن ترديدي نيست گردآوري ميكند، ولي بيشتر مردم نميدانند.
- «إِنَّما تُوَفَّوْنَ أُجُورَكُمْ يَوْمَ الْقِيامَهِ » (ال عمران / 185) شما پاداش خود را به طور كامل در روز قيامت خواهيد گرفت.
4. عدل: « وَ ما كُنَّا ظالِمِينَ » (شعراء / 209) و ما هرگز ستمكارنبوديم.
ـ « وَ لا يُظْلَمُونَ نَقِيراً » (نساء / 124) و كمترين ستمي به آنها نخواهد شد.
ـ « وَ ما كُنَّا مُهْلِكِي الْقُري إِلاَّ وَ أَهْلُها ظالِمُونَ » (قصص / 59) و ما هرگز آباديها و شهرها را هلاك نكرديم مگر آنكه اهلش ظالم بودند.
ـ « فَما كانَ اللَّهُ لِيَظْلِمَهُمْ وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ » (روم / 9) خداوند هرگز به آنان ستم نكرد، آنها به خودشان ستم ميكردند.
5. امامت: « الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ دِينِكُمْ فَلا تَخْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنِ الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً » (مائده / 3) امروز كافران از (زوال) آئين شما، مأيوس شدند، بنابراين ، از آنها نترسيد و از(مخالفت)من بترسيد، امروز، دين شما را كامل كردم، و نعمت خود را بر شما تمام نمودم و اسلام را به عنوان آيين(جاودان)شما پذيرفتم.
ـ « أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ » (نساء / 59) اطاعت كنيد خدا را و اطاعت كنيد پيامبر خدا و اولوالامر(اوصياي پيامبر)را.
امر به معروف و نهي از منكر از ديدگاه ا مام (راحل)
اهميت امر به معروف و نهي از منكر
اسلام به امر به معروف و نهي از منكر عنايت زيادي دارد زيرا انجام همه واجبات و ترك همه محرمات به انجام اين دو وظيفه الهي است و بايد گفت حيات دين و قوام آن به حيات اين دو واجب بستگي دارد. زيبنده است به چند نمونه از آيات و روايات كه بيانگر جايگاه رفيع امر به معروف و نهي از منكر است اشاره داشته باشيم.
جايگاه امر به معروف از ديدگاه قرآن
با اندكي دقت در آيات مربوط به امر به معروف و نهي از منكر اين حقيقت ثابت مي شود كه اهميت اين دو فريضه از همة فرايض و واجبات الهي بيشتر است. در آيه 110 آل عمران مي فرمايد:
«شما بهترين امتي بوديد كه به سود انسانها آفريده شديد كه امر به معروف و نهي از منكر مي كنيد و به خدا ايمان داريد.»
در اين آيه خداوند، ملاك برتري و شرافت امت اسلامي بر ساير امت ها را در سه خصلت مي داند: 1) انجام امر به معروف 2) نهي از منكر 3) ايمان به خداوند. از آيه استفاده مي شود كه اهميت امر به معروف و نهي از منكر از نماز و روزه و حج و جهاد... بيشتر است زيرا هيچ يك از اينها ملاك برتري امت اسلامي به حساب نيامده است.
البته بايد توجه داشت برتري امت اسلامي تا زماني است كه به اين وظيفه عمل كنند چون امر به معروف و نهي از منكر و ايمان به خدا شرط و علت شرافت و برتري است و بديهي است با انقضا و زوال اين صفات مزيّت و شرافت امت اسلامي نيز زائل مي گردد.
در آيه، امر به معروف و نهي از منكر بر ايمان به خدا مقدم شده با آنكه ايمان پايه و اساس اين دو واجب است. در علّت تقدم اين دو بر ايمان نكاتي بيان شده:
الف ـ تقدم اين دو واجب بيانگر عظمت و اهميت آنان است.
ب ـ امر به معروف و نهي از منكر ضامن گسترش ايمان و اجراي همه قوانين فردي و اجتماعي است و ضامن اجرا عملاً بر خود قانون مقدم است.
ج ـ كوتاهي در اين وظيفه بيانگر كوتاهي در امر ايمان است. اگر اين وظيفه عملي نشود ريشه هاي ايمان در دلها نيز سست مي گردد.2
در آيه 104 سوره آل عمران فرموده:
«بايد از ميان شما جمعي دعوت به نيكي كنند و امر به معروف و نهي از منكر نمايند و آنها رستگارانند.»
بسياري از مفسرين فرموده اند اين آيه دلالت بر جايگاه عظيم و رفيع امر به معروف و نهي از منكر دارد چون خداوند مالك سعادت انسان را در انجام اين وظيفه دانسته.3
جايگاه امر به معروف از ديدگاه روايات
از روايات رسيده از معصومين عليهم السلام استفاده مي شود كه امر به معروف و نهي از منكر در اسلام جايگاه خيلي رفيع و ارزشمندي دارد كه با انجام اين دو وظيفه انسان مي تواند سعادت دنيا و آخرت خود را تأمين كند و با ترك اين وظيفه خير و بركت از انسان سلب مي شود.
رسول گرامي اسلام مي فرمايد:
امّت من همواره در خير و نيكي خواهند بود تا زماني كه امر به معروف و نهي از منكر و تعاون بر نيكي كنند ولي اگر چنين نكنند بركات از آنها گرفته، بعضي از آنها بر بعضي ديگر مسلط مي شوند در حالي كه نه در زمين و نه در آسمان يار و ياوري ندارند.
علي عليه السلام مي فرمايد:
تمام كارهاي نيك و جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهي از منكر چون قطره اي است در برابر درياي پهناور.5
امام باقر عليه السلام مي فرمايد:
امر به معروف و نهي از منكر راه انبيا و طريقه صلحا است. دو واجب بزرگ الهي است كه به وسيله آنها بقيه واجبات برپا مي شود و به وسيله اين دو راهها امن مي گردد و كسب وكار مردم حلال مي شود، حقوق افراد به آنها مسترد مي شود و زمين ها آباد و از دشمنان انتقام گرفته مي شود و در پرتو آن همه كارها روبراه مي گردد. در روايات از كسي كه به اين وظيفه اقدام كند تجليل زياد شده است.6
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمود:
كسي كه امر به معروف و نهي از منكر كند جانشين خدا در زمين و جانشين پيامبر و كتاب اوست.7
و هنگامي كه فردي از رسول خدا پرسيد: از همه مردم بهتر كيست؟ فرمود:
آن كس كه از همه بيشتر امر به معروف و نهي از منكر كند و آن كس كه از همه پرهيزكارتر باشد و در راه خوشنودي خدا از همه بيشتر گام بردارد.8
در عظمت و اهميت و جايگاه عظيم امر به معروف و نهي از منكر به حدي روايت از معصومين عليهم السلام رسيده كه شهيد ثاني در كتاب لمعه با اين عبارت حق مطلب را ادا كرده است:
از طريق اهل بيت در مورد امر به معروف چيزي است كه پشت انسان را مي شكند.9
اهميت امر به معروف از ديدگاه امام خميني
بدون مبالغه بايد گفت امام خميني (قدّس سره) احياء كننده اين دو وظيفه مهم الهي در عصر خود بود. اين شخصيت كم نظير عالم اسلام در راه انجام اين دستور الهي از هيچ كاري فروگذار نكرد. امام بزرگترين منكر را حكومت پهلوي مي دانست كه با اساس اسلام در ستيز بود از اين رو از سال 1342 كه مبارزه خود را آغاز نمود براي سرنگوني اين رژيم با تمام توان به ميدان آمد و در اين راه هر گونه سختي و رنج و تبعيد و زندان را تحمل كرد تا سرانجام حكومت پهلوي را نابود و جمهوري اسلامي در اين مملكت برپا داشت. براي اهميت امر به معروف و نهي از منكر از نظر امام كافيست به دستوري كه در روزهاي اوليه بعد از پيروزي انقلاب صادر فرمودند بنگريم:
دستور تشكيل اداره امر به معروف و نهي از منكر به شوراي انقلاب
شوراي انقلاب اسلامي به موجب اين مرقوم مأموريت دارد كه اداره اي به اسم «امر به معروف و نهي از منكر» در مركز تأسيس نمايد؛ و شعبه هاي آن در تمام كشور گسترش پيدا كند؛ و اين اداره؛ مستقل و در كنار دولت انقلابي اسلامي است و ناظر به اعمال دولت و ادارات دولتي و تمام اقشار ملت است. و دولت انقلاب اسلامي مأمور است كه اوامر صادره از اين اداره را اجرا نمايد و اين اداره مأمور است در سراسر كشور از منكرات به هر صورت كه باشد جلوگيري نمايد و حدود شرعيه را تحت نظر حاكم شرعي يا منصوب از قِبَل او، اجرا نمايد و احدي از اعضاي دولت و قواي انتظامي حق مزاحمت با متصديان اين اداره ندارند و در اجراي حكم و حدود الهي احدي مستثني نيست حتّي اگر خداي نخواسته رهبر انقلاب يا رئيس دولت مرتكب چيزي شد كه موجب حد شرعي است بايد در مورد او اجرا شود.10
البته اين دستور امام اجرا نشد. از مرحوم حجت الاسلام حاج سيد احمد خميني نقل شده كه از طرف شوراي انقلاب و دولت موقت آمدند و به هر وسيله اي كه بود جلوي آن را گرفتند؛ ...و گفتند هنوز تشكيلاتي براي به اجرا درآوردن آن نيست.11
اكنون كه اهميت و جايگاه عظيم اين دو فريضه الهي معلوم شد زيبنده است پيرامون وجوب اين دو نوع آن كه آيا واجب عقلي است يا شرعي، عيني است يا كفائي بحث شود.
وجوب امر به معروف و نهي از منكر
وجوب امر به معروف و نهي از منكر مورد اتفاق همة فقها اسلام از شيعه و سني است و مسلمين جهان نيز اين دو را واجب مي دانند بنابراين اصل وجوب از ضروريات دين است و آيات و روايات فراواني بر وجوب اين دو دلالت دارند. امام خميني فرموده اند:
اين دو از والاترين و شريف ترين واجبات مي باشند و به وسيله اينها واجبات ديگر اقامه مي گردد و وجوب اين دو از ضروريات دين است و منكر آن در صورت توجه به لازمه انكار و ملزم شدن به آن از كافران خواهد بود.12
امر به معروف و نهي از منكر همانند نماز و روزه، واجب است
امر به معروف و نهي از منكر در اسلام جايگاه رفيع و ارزشمندي دارد كه با انجام آن سعادت دنيا و آخرت انسان، تأمين مي شود
وجوب عقلي يا شرعي
در ميان فقها، اختلاف نظر است كه آيا وجوب اين دو تنها از ادله شرعيه آيات و روايات استفاده مي شود يا بيش از آنكه آيه و روايتي بر وجوب اين دو حكم كند عقل آن را واجب مي داند. شهور فقها، قائلند كه وجوب اين دو شرعي است و عقل به تنهايي حكم نمي كند كه امر كردن مردم به خوبيها و نهي كردن آنان از بديها واجب است. در مقابل جماعتي فرموده اند وجوب امر به معروف و نهي از منكر عقلي است و نيازي به دليلي از شرع نيست و ادله رسيده از شرع مقدس در واقع تأكيدي بر حكم عقل است. شيخ طوسي،13 علامه حلّي،14 فاضل مقداد،15 شهيد اول و دوم16 و حضرت امام خميني17 از كساني هستند كه وجوب اين دو را عقلي مي دانند.
بديهي است عقل حكم مي كند كه هدايت ديگران به خوبي و بازداشتن آنها از بدي پسنديده و نيكو است. به گفته شاعر:
اگر بيني كه نابينا به چاه است اگر خاموش بنشيني گناه است
چون اگر در برابر اعمال ديگران بي تفاوت باشيم و آنها را از گناه جلوگيري نكنيم ضرر و زيان گناه متوجه ما هم خواهد شد زيرا برخي از گناهان و مفاسد اخلاقي همانند آتش است كه اگر خاموش نشود به جاهاي ديگر سرايت مي كند و به همه چيز آسيب مي رساند.
در روايتي كه از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله رسيده وجوب عقلي تأييد مي شود آن حضرت فرموده است:
يك فرد گنه كار در ميان جامعه همانند كسي است كه با جمعي سوار كشتي شود و به هنگامي كه در وسط دريا قرار گيرد تبري برداشته و به سوراخ كردن موضعي كه در آن نشسته است بپردازد و هرگاه به او اعتراض كنند در جواب بگويد من در سهم خود تصرف مي كنم. اگر ديگران او را از اين عمل خطرناك باز ندارند طولي نمي كشد كه آب دريا به داخل كشتي نفوذ كرده و يك باره همگي در دريا غرق مي شوند. 18
وجوب عيني يا كفائي
واجب عيني واجبي است كه بر يكايك افراد واجب است آن را انجام دهند و با اقدام جماعتي تكليف از ديگران ساقط نمي شود مانند نماز و روزه.
واجب كفايي واجبي است كه تكليف در اول متوجه همه مكلفين شده است لكن اگر عده اي آن را انجام دهند از ديگران ساقط است مانند غسل ميّت و كفن و دفن او.
جماعتي از فقها فرموده اند وجوب امر به معروف و نهي از منكر عيني است و بر همه افراد واجب است كه به اين دو واجب اقدام كنند.
شيخ طوسي در كتاب نهايه19 و الاقتصاد20 و ابن حمزه در وسيله21 و محقق كركي در جامع المقاصد22 فرموده اند قائل به وجوب عيني امر به معروف و نهي از منكر شده اند. در برابر اين گروه مشهور فقها از جمله حضرت امام خميني قائل به وجوب كفايي هستند. امام فرموده اند:
اقوي آن است كه وجوب امر به معروف و نهي از منكر كفايي است. بنابراين اگر جماعتي به آن اقدام كنند كه حكم الهي تحقق پيدا كند تكليف از ديگران ساقط است وگرنه همه در صورتي كه شرايط وجوب باشد ترك واجب كرده اند.23
طرفداران هر دو عقيده ادلّه اي براي مدعاي خود بيان كرده اند. مقتضي است ادله قائلين به وجوب كفايي را مورد بررسي قرار دهيم.
مستند قائلين به وجوب كفايي
نخستين دليل قائلين به وجوب كفايي آن است كه هدف از امر به معروف و نهي از منكر آن است كه واجبات انجام گيرد و محرمات ترك شود بنابراين هنگامي كه فرد يا افرادي واجبي را ترك كنند چنانچه عدّه اي آنان را به انجام آن واجب امر كنند تكليف از سايرين ساقط است. در آنجا كه منكري هم انجام مي گيرد اگر جمعي براي ترك آن اقدام كنند تكليفي متوجه ديگران نيست چون با انجام واجب يا ترك حرام جائي براي امر به معروف و نهي از منكر باقي نمي ماند و هدف حاصل شده است.
البته در آنجا كه گروهي براي امر به معروف و نهي از منكر اقدام كنند لكن توفيق پيدا نكنند كه گناهكار را به انجام دستور الهي وادار نمايند وظيفه ديگران است كه به كمك آنها بشتابند تا بتوانند از انجام گناه جلوگيري كنند در غير اين صورت همه گناهكارند و اين نكته اي است كه بسياري از فقها از جمله حضرت امام به آن اشاره دارند. و مي فرمايد:
تا زماني كه معروف انجام نگرفته يا حرام ترك نشده اگر شرايط جمع باشد همه گناهكارند.
دليل دوم، آيه شريفه:
«وَلْتَكُن مٍّنكُم امةُ يَدعُون الَي الخيرِ وَ يامُرونَ بالمعروفِ و ينهونَ عَنِ المُنكرِ و اولئكَ هُم المُفْلِحُون»
سوره آل عمران آيه 104
بسياري از مفسرين و فقها قائلند مِنْ در كلمه «منكم» تبعيضه است و دليل بر كفايي بودن امر به معروف و نهي از منكر است از جمله طبرسي در مجمع البيان24 فاضل مقداد در كنزالعرفان25 و اردبيلي در زبدة البيان.26
زمخشري از مفسّرين اهل سنت مي نويسد:
مِنْ، تبعيضه است زيرا امر به به معروف و نهي از منكر واجب كفايي است و كسي صلاحيت دارد كه به اين دو واجب اقدام كند كه معروف و منكر را بشناسد و به مراتب امر به معروف آشنا باشد زيرا جاهل چه بسا از معروف نهي كند و به منكر امر نمايد.27 بنابراين معني آيه چنين مي شود بايد بعضي از شما اين چنين باشيد كه دعوت كنيد مردم را به نيكي ها و آنان را امر به معروف و نهي از منكر كنيد و آنها رستگارانند.
علامه طباطبائي فرموده اند:
بحث از اينكه كلمه مِنْ تبعيضه است يا بيانيه ثمره زيادي ندارد زيرا امر به معروف و نهي از منكر از اموري است كه اگر واجب باشد طبعاً واجب كفايي است زيرا بعد از آن كه غرض حاصل شد و فردي به اين وظيفه اقدام كرد معني ندارد كه بر ساير افراد نيز واجب باشد... بنابراين وظيفه امر به معروف مربوط به بعضي افراد است و خطابي كه اين وظيفه را تشريح مي كند اگر متوجه همان بعض باشد كه هيچ و اگر متوجه همه افراد باشد باز هم به اعتبار بعض است...
سپس فرموده:
ظاهر همين است كه كلمه مِنْ، تبعيضه است.28
بعضي فرموده اند:
آيه شريفه گرچه دلالت به وجوب كفايي به معناي اصطلاحي آن ندارد لكن هيچ گونه منافاتي با وجوب كفايي كه از ساير ادله استفاده مي شود ندارد. با توجه به اين كه در مورد امر به معروف و نهي از منكر هدف معلوم است كه انجام حكم الهي باشد، بنابراين ممكن است گفته شود اقتضاي وجوب كفايي تشكيل جماعتي است كه متصدي امر به معروف و نهي از منكر شوند و تشكيل اين مجتمع از وظايف جامعه اسلامي است زيرا خطاب در آيه «ولتكن منكم امة...» متوجه مجتمع اسلامي است بنابراين وظيفه آنان است كه جماعتي قوي تشكيل دهند تا به وظيفه امر به معروف و نهي از منكر اقدام نمايند.29
بعضي از مفسرين نوشته اند:
امر به معروف و نهي از منكر دو مرحله دارد يكي مرحله فردي كه هر كس موظّف است به تنهايي ناظر اعمال ديگران باشد و ديگري مرحله دسته جمعي كه امتّي موظّفند براي پايان دادن به نابسامانيهاي اجتماع دست به دست هم بدهند و با يكديگر تشريك مساعي كنند. قسمت اول وظيفه عموم مردم است و چون جنبه فردي دارد طبعاً شعاع آن محدود به توانايي فرد است اما قسمت دوم شكل واجب كفايي به خود مي گيرد و چون جنبه دسته جمعي دارد و شعاع قدرت آن وسيع است طبعاً از شئون حكومت اسلامي محسوب مي شود.30
مي توان گفت مرحله فردي كه به همه افراد جامعه مربوط مي گردد در آنجا است كه امر به معروف و نهي از منكر تنها زباني باشد كه همه موظفند ديگران را به نيكي ها دعوت و از بديها و زشتيها نهي كنند امّا مرحله دوم كه مربوط به قسم خاص است و از شئون حكومت اسلامي است مربوط به صورتي است كه امر به معروف منجر به ضرب و جرح و جريمه و حبس مي شود و آيه «و لتكن منكم» شامل اين قسم دوم است و آيه «كنتم خيرامة» قسم اول است.
دليل سوم، دليل ديگري كه مي توان براي وجوب كفايي بيان كرد روايت معتبره اي است كه معدة بن صدقه از امام صادق عليه السلام نقل كرده او مي گويد:
از امام صادق عليه السلام سئوال شد آيا امر به معروف و نهي از منكر بر همه امت واجب است؟ حضرت فرمود: خير. پرسيدند: چرا؟ فرمود: همانا اين دو بر افراد قوي كه داراي نفوذ كلام و عالم به معروف و منكر باشند واجب است نه بر افراد ضعيف كه درست راه را تشخيص نداده اند. و حق را از باطل نمي شناسند و دليل بر اين كتاب خداي عزّ و جلّ است كه فرموده: [ولتكن منكم اُمّة...] پس امر به معروف و نهي از منكر مختص جمع خاصي است نه همه امت چنان چه خداوند فرموده: از ميان قوم موسي امتي هستند كه ديگران را به حق هدايت مي كنند و نفرموده: بر امت موسي و يا بر همه قوم موسي در حالي كه بني اسرائيل در آن روز امت هاي گوناگون بودند، و امت به يكي و بيشتر اطلاق مي گردد.31
البته بعضي از فقها بر استدلال به روايت براي وجوب كفايي ايراد كرده اند كه درصدد بيان آن نيستم، آنچه از روايت استفاده مي شود آن است كه امر به معروف و نهي از منكر بر افرادي خاص واجب است نه همه مردم، به افرادي كه امر و نهي آنان تأثير داشته باشد و قدرت داشته باشند كه فرد را به انجام واجب و ترك حرام وادار نمايند.32
اقسام امر به معروف و نهي از منكر
معروف همان طور كه قبلاً اشاره شد كاري است كه حسن و خوبي آن از ديدگاه عقل و شرع ثابت شده بنابراين هر كار خوبي معروف است چه آن كار از نظر شرع اسلام واجب شده باشد يا خير، از اين جهت همة كارهايي كه اسلام مستحب دانسته نيز معروف است. بنابراين امر به معروف دو قسم است. الف: امر به كارهاي واجب. ب: امر به كارهاي مستحب. قسم اول امر به آن واجب است و چنانچه كسي بدون عذر ترك كند ترك واجب كرده و كيفر دارد. ولي قسم دوم،
پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله: كسي كه امر به معروف و نهي از منكر كند جانشين خدا در زمين و جانشين پيامبر و كتاب اوست
حضرت علي عليه السلام: تمام كارهاي نيك و جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهي از منكر چون قطره اي است در برابر درياي پهناور
امر به آن مستحب است و ترك آن كيفر ندارد تنها فعل آن داراي پاداش است.
در تقسيم امر به معروف به واجب و مستحب اختلافي نيست، اما در اين كه نهي از منكر نيز مانند معروف دو قسم مي شود اختلاف است. جمعي از فقها، مانند شيخ طوسي33 و علامه34 معتقدند نهي از منكر مستحب نداريم چون منكر يعني قبيح و زشت و اين تنها شامل حرام مي شود و نهي از منكر از كار حرام واجب است بنابراين مكروه از دايره منكر خارج است چون به كار مكروه قبيح اطلاق نمي شود.
امّا در مقابل جمع ديگر از فقها قائلند منكر شامل مكروه هم مي شود زيرا مكروه يعني كاري كه ترك آن رجحان دارد گرچه انجام آن كيفر ندارد ولي بهتر است كه انسان آن را انجام ندهد بنابراين نهي از منكر نيز بر دو قسم مي شود، قسم اول نهي از منكر از كار حرام كه واجب است، قسم دوم نهي از منكر از كار مكروه كه مستحب است. بسياري از فقها اين نظر را پذيرفته اند از جمله ابي الصلاح حلبي در كافي35 ابن حمزه در وسيله36 و شيخ نجفي در جواهر.37
امام خميني نيز همين قول اختيار كرده اند. ايشان مي فرمايند:
هر كدام از امر به معروف و نهي از منكر تقسيم مي شود به واجب و مستحب بنابراين چيزي كه عقل يا شرع آن را واجب مي داند امر به آن واجب است و چيزي كه عقل آن را قبيح مي داند يا شرع آن را حرام دانسته نهي از آن واجب است و كاري كه مستحب باشد امر به آن مستحب و آن چه مكروه است نهي از آن نيز مستحب مي باشد.38
بنابراين امر به معروف و نهي از منكر چهار حكم از احكام تكليفي، واجب، حرام، مستحب، مكروه را در برمي گيرد و كار مباح كه متساوي الطرفين است از دائره اين دو وظيفه خارج است.
به نظر مي رسد نظر حضرت امام و برخي از قدما و متأخرين به واقع نزديك تر است. بخش زيادي از احكام اسلام را مكروهات دربرمي گيرد. مكروه عملي است كه مفسده آن از حرام كمتر و ترك آن محبوب شارع است و چيزي كه داراي مفسده خيلي جزئي هم باشد انجام آن قبيح است و در دايره منكرات قرار مي گيرد. فلسفه نهي اسلام از عمل مكروه اين است كه با انجام آن اندكي نقصان در روح ايجاد مي گردد بنابراين نهي از آن مطلوب شارع است. كساني كه از مكروه دوري مي كنند هرگز به كار حرام مبادرت نمي ورزند اما افرادي كه از انجام هرگونه مكروهي باكي ندارند چه بسا كار حرام هم انجام مي دهند و فلسفه اين كه اسلام دستور مي دهد از مكروهات اجتناب كنيد در همين نكته است. چنانكه تأكيد اسلام به انجام مستحبات براي اين است كه فرد با انجام مستحب هرگز واجب از او ترك نمي شود.
مراتب امر به معروف و نهي از منكر
امر به معروف و نهي از منكر داراي مراتب و درجاتي است. شخصي كه مي خواهد به اين وظيفه اقدام كند لازم است از مرتبه اول شروع كند اگر نتيجه نگرفت مرتبه دوم را آغاز كند. اصولاً رمز موفقيت در هر كاري آن است كه انسان از مسير صحيح به آن اقدام كند. برخلاف مسير حركت كردن نه تنها انسان را به هدف نمي رساند بلكه از مقصد دور مي كند.
قرآن مجيد مي فرمايد:
كار نيك آن نيست كه از پشت خانه ها وارد شويد بلكه نيكي اين است كه پرهيزگار باشيد و از دَرِ خانه ها وارد شويد. (بقره/189)
بسياري از فقها براي امر به معروف و نهي از منكر سه مرحله قائلند:
الف ـ مرحله قلب. ب ـ مرحله زبان. ج ـ مرحله عمل.
هر كدام از اين مراحل نيز داراي مراحلي است كه بايد از مرحله پائين و ضعيف شروع كرد تا به مرحله بالاتر رسيد.ادامه دارد....امر به معروف و نهي از منكر از ديدگاه قرآن
اعراف199
أعوذ بالله من الشيطان الرجيم«خذ العفو و أمر بالعرف و أعرض عن الجهلين»
(به هر حال) با آنها مدارا كن و عذرشان را بپذير، و به نيكيها دعوت نما، و از جاهلان روي بگردان (و با آنان ستيز مكن)
1- اشاره به يكي از مراتب امر به معروف و نهي از منكر دارد (روي برگرداندن از مراتب قلبي ) (مجمع البيان)
2- احتمال تأثير، شرط وجوب امر به معروف و نهي از منكر ميباشد. (مجمع البيان)
3- در امر و نهي نبايد مفسده و ضرري براي آمر و ناهي وجود داشته باشد. (مجمع البيان)
4- آمر به معروف بايد خود عامل به آن چيزي كه ديگران را به آن امر و نهي ميكند باشد. (ترجمهي تفسير الميزان)
5- امر بايد به صورت سنتي و عرفي و سيرههاي جاري در جامعه باشد كه عقلاي جامعه آنرا ميشناسند؛ به خلاف آن اعمال نادر و غير مرسوم كه عقل اجتماعي آنرا انكار ميكند. (ترجمهي تفسير الميزان)
6- آمر به معروف بايد به تمام معروفها و نيكيها امر كند. (ترجمهي تفسير الميزان)
7- امر كردن بايد به نحو معروف باشد نه به نحو و روش ناپسند. (ترجمهي تفسير الميزان)
8- در اين آيه به سه تا از وظايف پيامبر گرامي اسلام (صلي الله عليه وآله) تصريح ميكند كه گوياي وظايف آمران و ناهيان هم ميباشد. چون پيامبر (صلي الله عليه وآله) خود آمر و ناهي بود. (جامع البيان)
9- «خذ العفو» را بايد بهترين طريقه براي به نتيجه رساندن امر به معروف و نهي از منكر برگزيده تا مثمر ثمر باشد. (جامع البيان)
10- «و امر بالعرف»، تنها با شناخت معروفها و منكرها ميتوان مردم را به معروف و منكر امر كرد. (جامع البيان)
11- «و اعرض عن الجاهلين» اين قسمت از آيه هم به سختيها و مشكلات در راه امر به معروف و نهي از منكر اشاره دارد و هم به مرتبهاي از مراتب امر به معروف و نهي از منكر (رتبه قلبي)
12- احتمال ضرر بر آمر وناهي در انجام امر به معروف و نهي از منكر مانع از انجام اين فريضه نميشود.(جامع البيان)
1- همواره بايد راه ميانه و اعتدال را در پيش گرفت.
2- تكليف بايد به اندازه طاقت افراد باشد نه بيشتر از آن (در صورتي كه عفو را به معناي حدّ وسط بگيريم)
3- خوب بودن تنها كفايت نميكند، بلكه بايد امر به خوبي نيز (در جامعه) نمود
4- تنها منكرات را انجام ندادن پذيرفته نيست بلكه بايد نهي از منكر نيز نمود.
5- مخاطب آيه تنها پيامبر (صلي الله عليه وآله) نيست بلكه تمام مسلمانان و مصلحان جامعه مورد خطاب آيه ميباشد.
6- هم بايد امر به معروف كرد و هم شيوهي امر به معروف بايد پسنديده معروف و نيكو باشد.
7- واژه «جاهل» در برابر «عاقل» است و جاهل در فرهنگ قرآني يعني نابخردان نه بيسوادان...
8- در شيوهي عفو و اعراض و گذشت (در باب امر به معروف و نهي از منكر) بايد محكم و استوار بود.
9- امر به معروف در جامعه نبايد متروك شود و معروف، عرف و عارفه هر سه به معناي هر صفت نيكوئي است كه عقل انسان آنرا در مييابد.
الكشف والبيان في تفسير القرآن ثعلبي
انفال 24
أعوذ بالله من الشيطان الرجيم«يايها الذين ءامنوا استجيبوا لله و للرُّسول إذا دعاكم لما يحييكم و اعلموا أن الله يحول بين المرء و قلبه و أنّه إليه تحشرون»
اي كساني كه ايمان آوردهايد! دعوت خدا و پيامبر را اجابت كنيد هنگامي كه شما را به سوي چيزي ميخواند كه شما را حيات ميبخشد. و بدانيد خداوند ميان انسان و قلب او حايل ميشود. و (همه شما در قيامت) نزد او گردآوري ميشويد.
توبه 67
أعوذ بالله من الشيطان الرجيم«المنفقون و المنفقت بعضهم من بعض يأمرون بالمنكر و ينهون عن المعروف و يقبضون أيديهم نسوا الله فنسيهم إنّ المنفقين هم الفسقون »
مردان منافق و زنان منافق، همه از يك گروهند آنها امر به منكر و نهي از معروف ميكنند؛ و دستهايشان را (از انفاق) ميبندند؛ خدا را فراموش كردند، و خدا (نيز) آنها را فراموش كرد (و رحمتش را از آنها قطع نمود) به يقين، منافقان همان فاسقانند.
1- امر به منكر و نهي از معروف جزء اوصاف منافقين به حساب ميآيد. (جامع البيان في تفسير القرآن)
2- با شناخت معروف و منكر ميتوان راههاي مناسب امر و نهي كردن را برگزيد. (جامع البيان)
3- بر آمران و ناهيان لازم است كه معروفها و منكرها را خوب بشناسند تا بر اثر جهالت امر به منكر و نهي از معروف نكنند. (مجمع البيان)
4- امر به منكر كردن و نهي از معروف كردن سبب دوري از رحمت خدا ميشود. (ترجمه تفسير الميزان)
5- امر و نهي نكردن نوعي اعراض از ياد خداست. (ترجمهي تفسير الميزان)
6- امر به معروف و نهي از منكر ذكر خداست. (ترجمهي تفسير الميزان)
7- امر به منكر نشانهي فسق و خروج از اعتدال است. (ترجمهي تفسير الميزان)
توبه 71
أعوذ بالله من الشيطان الرجيم«و المؤمنون و المؤمنت بعضهم أوليآء بعض يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و يقيمون الصّلوه و يؤتون الزّكوه و يطيعون الله و رسوله أولئك سيرحمهم الله إن الله عزيز حكيم»
مردان و زنان با ايمان ولي (و يار و ياور) يكديگرند، امر به معروف و نهي از منكر ميكنند، نماز را بر پا ميدارند؛ و زكات را ميپردازند؛ و خدا و رسولش را اطاعت ميكنند؛ به زودي خدا آنان را مورد رحمت خويش قرار ميدهد؛ خداوند توانا و حكيم است.
1- امر به معروف و نهي از منكر جزء مقدمات و شرايط ايمان ميباشد. (جامع البيان)
2- مقدم شدن امر به معروف و نهي از منكر دليل بر اهميت اين فريضه ميباشد. (جامع البيان)
3- علت تقدم امر به معروف و نهي از منكر شايد به اين خاطر باشد كه بر پايي نماز، پرداخت زكات و اطاعت خداوند و رسول (صلي الله عليه و آله) با عملي شدن اين دو فريضه تحقق مييابد. (جامع البيان)
4- زحمت آمران و ناهيان بيپاداش نخواهد بود و رحمت خداوند پاداش اين زحمات ميباشد. (جامع البيان، ترجمهي تفسير الميزان)
5- دلالت بر وجوب امر به معروف و نهي از منكر دارد. (مجمع البيان)
6- در تشخيص معروف و منكر يكي از دو وسيله شناخت (شرع و عقل) لازم و ضروري است. (مجمع البيان)
7- عاقبت كساني كه امر و نهي نمي كنند جهنم و خلود در جهنم است. (ترجمهي تفسير الميزان)
8- يكي از نشانههاي ايمان امر و نهي كردن است. (ترجمهي تفيسر الميزان)
9- استمرار امر و نهي (يعني امر و نهي كردن بايد مستمر و مدام باشد.) (ترجمهي تفسيرالميزان)
10- امر به معروف و نهي از منكر كردن مؤمنان، همديگر را به خاطر داشتن ولايت در امور يكديگر است آن هم ولايتي كه تا كوچكترين افراد اجتماع راه دارد. (ترجمهي تفسير الميزان)
11- طاعت هم آن نيست كه بر مهر نهي پيشاني. لذا امر به معروف و نهي از منكر بر نماز مقدم شمرده شده است. (ترجمهي تفسيرالميزان)
12- امر و نهي نكردن نشانهي بيايماني است. (ترجمهي تفسير الميزان)
توبه 112
أعوذ بالله من الشيطان الرجيم«التّئبون العبدون الحمدون السئحون الركعون السجدون الآمرون بالمعروف و النّاهون عن المنكر و الحفظون لحدود الله و بشّر المؤمنين»
توبه كنندگان، عبادت كاران، سپاسگويان، سياحت كنندگان، ركوع كنندگان، سجده آوران آمران به معروف، نهيكنندگان از منكر، و حافظان حدود (و مرزهاي) الهي، (مومنان حقيقياند). و بشارت ده به (اينچنين) مومنان
1- ذكر امر به معروف و نهي از منكر در كنار توبه كنندگان، عبادت كاران، سپاس گويان، سياحت كنندگان، ركوع كنندگان نشانهي اهميت اين مسئله است. (ترجمهي تفسير الميزان)
2- آمرين به معروف و ناهين از منكر حافظان حدود و مرزهاي الهي هستند. (ترجمهي تفسير الميزان)
3- امر به معروف و نهي از منكر كردن نشانه ايمان است و بشارت پروردگار را به همراه دارد. (ترجمهي تفسير الميزان)
4- اين آيه تهديدي است براي افرادي كه منكري را ميبينند و نسبت به آن ساكتند و هيچ واكنشي نشان نميدهند. (تفسير عياشي)
5- امر به معروف و نهي از منكر وظيفهاي عمومي و اجتماعي است. (جامع البيان)
6- ثمرات امر به معروف و نهي از منكر گاهي در افراد ظاهر ميشود و گاهي در اجتماع. (جامع البيان)
7- قوام و پايداري يك جامعه در گرو برپايي امر به معروف و نهي از منكر است. (جامع البيان)
8- هدايت يافتن و عمل نتيجهي محقق شدن امر به معروف و نهي از منكر ميباشد. (جامع البيان)
9- آگاهي يافتن آمران به معروف و ناهيان از منكر نسبت به محدودهوظايفشان. (جامع البيان)
10- اگر بخواهيم امر و نهي ما مثمر ثمر باشد بايد بين قول و عمل خود هماهنگي به وجود آوريم. (جامع البيان)
هود 88
أعوذ بالله من الشيطان الرجيم«قال يقوم أرءيتم إن كنت علي بينه من ربي و رزقني منه رزقاً حسناً و مآ أريد أن أخالفكم إلي مآ أنهاكم عنه إن أريد إلاّ الإصلح ما استطعت و ما توفيقي إلاّ بالله عليه توكّلت و إليه أنيب»
گفت: اي قوم! به من بگوييد هرگاه من دليل آشكاري از پروردگارم داشته باشم، و رزق (و موهبت) خوبي به من داده باشد (آيا ميتوانم بر خلاف فرمان او رفتار كنم) من هرگز نميخواهم چيزي كه شما را از آن باز ميدادم، خودم مرتكب شوم! من جز اصلاح ـ تا آنجا كه توانايي دارم ـ نميخواهم! و توفيق من جز به خدا نيست بر او توكل كردم! و به سوي او باز ميگردم.
مطالب با بيشترين آمار بازديد
مطالب با بيشترين آمار بازديدبراي دريافت مطلب روي آن كليك نماييد
الف: مطالب مربوط به ادبيات و ژورناليزم (خبرنگاري)
3- چرا ويرايش كتاب و آثار لازم است؟
4- تلويزيون هاي افغانستان و سريال ها
6- كمپيوتر و راه هاي جديد براي آموزش
7- مطبوعات افغانستان در ايام پادشاهي امان الله خان
۱۴- استاندرد هاي حرفوي در ژورناليسم
۱۶- تاريخچه ترجمه در افغانستان
ب: مطالب مربوط به روانشناسي
3- ضمير ناخود آگاه و خودآگاه انسان
5- راه هاي روانشناسي براي ميليونر شدن
۶- روانشناسي بر اساس گروه خوني
ج: مطالب مربوط به جامعه شناسي
د: مطالب مربوط به اقتصاد
5- رابطه بين جامعه شناسي و اقتصاد
هـ: مطالب مربوط به حقوق
و: گفته هاي بزرگان
2- چند شعر از مولاناي بزرگ بلخ
3- انسان داراي دو وجه است(استاد بديع الزمان سعيد نورسي)
ز: موضوعات جالب
10 اختراع مسلمانان كه جهان را متحول كرد
10 اختراع مسلمانان كه جهان را متحول كردابتكار برتر را به اين ترتيب انتخاب كرده است:
دانستنيها ي قرآن
سجده هاي قرآن
در قرآن مجيد پانزده آيه سجده دار وجود دارد كه بعد از شنيدن يا خواندن چهار آيه آن سجده واجب مي گردد، و بر يازده آيه ديگر سجده مستحبي است .
سجده هاي واجب
1- آيه 15 سوره سجده (الجُرُزْ و يا اَلْمَضاجِعْ)
2- آيه 37 سوره سجده (فصلت)
3- آخرين آيه سوره نَجم
4- آخرين آيه سوره عَلَقْ.
سجده هاي مستحب
1- آخري آيه سوره اَعْراف 2- آيه 48 سوره نَحْل 3- آيه 58 سوره مَرْيم 4- آيه 77 سوره حَجْ 5- آيه 25 سوره نَمْل 6- ايه 21 سوره اِنْشقاقْ 7- آيه 15 سوره رَعْد 8- آيه 107 سوره اَسري 9- آيه 18 سوره حَجْ 10- آيه 60 سوره فُرقان 11- آيه 24 سوره (ص)
گردآوري و نگارش قرآن در زمان حيات پيامبر(ص)
پيامبر اسلام (ص) ــ به منظور صيانت نصوص قرآني ــ علاوه براستمداد از نيروي حـافظه مـردم دستـور داد قرآن را بنويسند، وآنا نكه دست اندركار نگارش قرآن بودند به "كتـّاب وحـي" نا مبردار بوده اند.
شمار اين نويسندگان وحي به چهل و سه و يا چهل و پنج نفر بالغ مي گردد كه در زمان پيامبر اسلام (ص) به كتابت وحي اشتغال داشته اند.
لازم به ذكر ست كه پنج نفر از كاتبان وحي كه عبارت بودند از:
علي بن ابيطالب و زيد بن ثابت و عبدالله بن مسعود و معاذ بن جبل و اُبّي بن كعب بيشتر افتخار حضور پيامبر را داشته اند و حضرت علي (ع) سرپرست و ناظر آنان بوده است.
گرد آوران قرآن
كساني كه به گرد آوري قرآن در زمان رسول اكرم (ص) اقدام كرده اند عبارتند از:
علي بن ابيطالب (ع)
معاذ بن جبل
زيد بن ثابت
اُبَّي بن كعب
ابوزيد ثابت بن زيد بن نعمان
اولين گردآورنده قرآن
دراينكه چه كسي پس از وفات رسول خدا (ص) به جمع وتدوين قرآن وترتيب سُوَرآن قيام كرد ــ ازنظر محققان اهل سنت ــ اختلاف نظر وجود دارد. ولي آنچه علماء شيعه و اهل سنت اظهار كرده اند، و مي توان ضمن آن به قدر متيقّن (به طور يقين) و جامعي دست يافت، اين است كه اميرالمؤمنين علي (ع) آغازگر تدوين قرآن بر حسب وصيت و سفارش پيغمبراكرم (ص) پس از رحلت آن حضرت بوده است.
سيوطي مي نوسيد: "از طريق ابن سيرين نقل شده است كه گفت: علي (ع) هنگامي كه پيامبر(ص) رحلت نمود، فرمود: سوگند ياد كردم كه رداء برنگيرم جز براي نمازجمعه تا آنگاه كه قرآن را جمع آوري نمايم، و درنتيجه موفق به جمع قرآن شده ام."
سپس سيوطي پس از نقل اين روايت، اضافه مي كند:"پس از بيعت مردم با ابي بكر، علي (ع) در خانه خود نشست. به ابي بكرگفتند: علي (ع) نمي خواهد با تو بيعت نمايد. ابي بكر، شخصي را نزد آن حضرت فرستاد، و به اوگفت: آيا بيعت با مرا مكروه مي داري؟ علي (ع) فرمود: من ديدم كه در كتاب خداوند (يعني قرآن) چيزها يي افزوده مي شود. پس با خود گفتم كه جز براي نماز، ردا برنگيرم تا قرآن را جمع آوري كنم. ابي بكرگفت: كار شايسته اي را انجام داده اي."
نظر عدهاي ازمحدثان و محققان برآنست كه مصحف علي (ع) به عنوان سپرده امامت به فرزندش امام حسن مجتبي (ع) رسيد و به تدريج به همان عنوان "ميراث امامت" از امامي به امام ديگرمنتقل گشت، كه سرانجام در اختيار آخرين و دوازدهمين امام شيعه قرار گرفت كه پس از ظهورخود، آن را به مردم ارائه خواهند نمود.
جمع آوري قرآن درزمان خلفا
پس از رحلت پيامبر اسلام (ع) چون عده زيادي از قاريان و حافظان قرآن در جنگ يمامه (از نواحي شرق حجاز) كه با مُسلميه كذّاب صورت گرفت، به شهادت رسيدند، ابوبكر به زيد بن ثابت سفارش جمع آوري قرآن را داد و در زمان عثمان به لحاظ اينكه قاريان بيشتر متكي به حافظه خود بودند و به دليل فتح سرزمينهاي جديد و مسلمان شدن مردم آن سرزمينها كه زبان غيرعربي داشتند.اختلاف در قرائت به وجود آمد و چـون قرآن بدون نقطه و حركات و با خط كـوفي نوشته مي شد، قرائـت آن براي همه ميسّر نبود، در سال30 هجري عثمان دستور داد، شورائي مركب از 12 نفر از قريش و انصار با نظارت زيد بن ثابت تشكيل شود و با مراجعه به نسخه هاي قرآن موجود در شهرهاي مختلف و تطبيق آنها با قرآني كه عثمان از حفصه همسر پيامبر گرفته بود، مجدداً قرآن را با كمال دقت با خط كوفي بنويسند. و بدين ترتيب عثمان مسلمين را بر يك قرائت وادار نمود و قرآنهاي موجود امروز همان است كه از روي نسخه عثمان گرفته اند. و يك نسخه از قرآن نامبرده در كتابخانه ملي پاريس مـوجود است. درنتيجه مي توان گرد آوري قرآن را به سه دوره مشخص تقسيم كرد:
1- زمان پيامبر اكرم (ص)
2- دوره ابوبكر
3- دوره عثمان
نوشت ابزاري كه معمولاً درابتدا آيات قرآن را برآن مي نوشته اند
1- اَقْتاب: درآن زمـان معـمولاً چوبهايي مي ساختند كه تقـريباً پهن و صاف باشد، و آن را جهت سـوار شدن بر پشت شتران مي گـذاشتند. اين چوبها به جهت قسمت صاف و مناسبي كـه داشت، گاهـي جهت نوشتن مطالب گوناگون از جمله بعضي از آيات قـرآن بـه كـار مي رفته است كه اينگونه چـوبها را اَقتـاب مي گفته ا ند.
2- اَكْتاف: جمع "كِتْف" به معناي استخوان شانه است در آن ادوار نيز گاهي اين استخوانها را به گونه اي قرار مي دادند كه پس از خشك شدن آماده براي نوشتن باشد.
3- حَريرْ: نـوعي پارچه بوده است كه به جهت دوامي كه داشته، آيـات قـرآن را روي آن مي گذاشتند.
4- رَق: نوعي برگ سفيد يا پوست نازك و لطيفي بوده كه از آن جهت كتابت قرآن استفاده مي كرده اند.
5- سِجِلْ: اين كلمه به معني عهدنامه وكتيبه است كه قضات صورت دعاوي و احكام شرعيه را برآن مي نوشتند.
6- صُحُف: اين هم يك نوع برگ نازك بوده كه جهت نگاشتن و نويسندگي مفيد و روي آن كتابت ميكرده اند.
7- عَسَبْ : اين لغت به معناي چوب درخت خرما ست،كه داراي برگهاي پهن و مناسبي بوده است و جهت كتابت آيات و موارد ديگر از آن استفاده مي كرده اند.
8- قِرطاسْ: اين واژه به معناي كاغذ است در آن ايام لوحه هايي ازكاغذ وجود داشته كه در نگارش آيات خدا از آنها استفاده مي كرده اند اين لغت در قرآن نيز آمده است.
9 - قَـلَمْ: اين كلمه در چهار آيه از سُوَر قرآن بيان گشته و از آنجا كه وسيله مهمي درآموزش و آموختن علوم و شناساندن هستي و جهان آفرينش است، خداوند تبارك و تعالي آن را با اهميت شمرده و حتي به آن سوگند خورده است و سوره اي از سور قرآن را نيز به آن اختصاص داده است.
10- مِداد: اين لغت نيز بيانگر نوعي نوشت ابزار است به معني مركـّب كه در قـرآن نيز ذكـر شده است.
نامهاي قرآن
بعضي از دانشمندان بيش از 90 نام براي قرآن ذكركرده اند.
سيوطي به نقل از كتاب "البرهان" زركشي مي نويسد: قاضي شيذله پنجاه و پنج نام براي قرآن ياد كرده است كه عبارتند از:
كِتابْ، مُبينْ، قُرآن، كَرِيمْ، نُور، هُدي، رَحْمَةْ، فـُرْقانْ، شِفاءْ، مَوْعِظَة، ذِكْر، مُبارَك، مَرفُوعَة،عَلـِّيٍ، حِكْمه، حَكيمْ، حَبْل، مُطَهَّرة، صِراط، مُستَقيم، قَيّم، قَوْل، فَصْل، نَبَأ، اَحْسَنَ الْحَديثْ، مَثاني، مُتَشابِه، تَنْزيلْ، رُوح، وَحي، عَرَبّي، بَصائِر، صُحُف،بَيانْ، عِلم، حَقّ، مُكـَرَّمَة، هادي، عَجَب، تَذْكِرَة، عُروَةُ الْوُثـْقي، صدقْ، عَدْل، اَمْر، مُنادي، بشْري، مَجيد، زَبُور، بَشير، نَذيْر، عَزيز، بَلاغْ، قـِصَص، كـَلامْ و مُهَيْمِنْ.
قرآن دركلام معصومين (ع)
1- عظمت قرآن:
قالَ رَسُولُ الله (ص): "فَضْلُ الْقُرآنِ عَلي سائِرِ الْكَلامِ كَفَضْلِ اللهِ عَلي خَلْقِهِ"
رسول خدا (ص) فرمود: برتري قرآن بر ساير سخنان، مانند برتري خداوند است بر بندگانش.
2- تعليم و تعلّم قرآن:
قالَ رَسُولُ الله (ص): "خِيارُكُمْ مَنْ تَعَلَّمَ الْقُرآنَ وَ عَلَّمَهُ"
رسول خدا (ص) فرمود: بهترين شما كساني هستند كه قرآن آموخته و به ديگران تعليم مي دهند.
3- نگاه كردن به كلمات قرآن:
قالَ رَسُولُ الله (ص): "اَلنَّظَرُ فِي الْمُصْحَفِ مِنْ غَيْرِ قِراءَةٍ عِبادَةٍ"
رسول خدا (ص) فرمود: نگاه كردن به صفحات قرآن (حتي بدون خواندن آن) عبادت است.
4- قرآن خواندن جوان:
قالَ الصّادق عَلَيْهِ السَّلامْ: "مَنْ قَرَأَ الْقُرآنَ وَ هُوَ شابٌّ مُؤْمِنٌ، اِخْتَلَطَ الْقُرْآنُ بِلَحْمِهِ وَ دَمِهِ"
امام صادق (ع) فرمود: كسي كه قرائت قرآن كند در حالي كه جوان با ايمان باشد قرآن با گوشت و خونش آميخته مي شود.
5- تأثير قرآن خواندن:
قالَ رَسُولُ الله (ص): "اِنَّ الْقُلُوبُ تَصْدَءُ كَما يَصْدَءُ الْحَديدُ فَقيلَ يا رَسولُ اللهِ ما جَلاءُها، قالَ: تَلاوةُ الْقُرْآنَ وَ ذِكْرُ الْمُوْتِ"
پيامبر (ص) فرمود: به درستي كه دلها زنگ مي گيرد، آنچنان كه آهن زنگ مي گيرد، عرض شد يا رسول الله (ص) جلاي آن با چيست؟
فرمودند: تلاوت قرآن و ياد كردن مرگ است.
6- عمل به دستورات قرآن:
قالَ رَسُولُ الله (ص): "ما امَنَ بِالْقُرآنِ مَنْ اِسْتَحَلَّ مَحارِمَهُ"
پيامبر (ص) فرمودند: ايمان نياروده است به قرآن كسي كه حلال بداند چيزهاي را كه قرآن حرام كرده است.
7- تلاوت قرآن در خانه:
قالَ النَّبُي (ص): "نَوِّرُوا بُيُوتِكُمْ بِتِلاوَةِ الْقُرآنَ وَ لا تَتَّخِذُوها قُبُوراً كَما فَعَلَتِ الْيَهُودُ وَ النَّصاري، صَلُّو فِي الْكَنائِسِ وَ الْبِيَعِ وَ عَطَّلُوا بُيُوتَهُمْ فَاِنَّ الْبَيْتَ اِذا كَثُرَ فيهِ تَلاوَتُ القُرْآنِ كَثُرَ خَيْرَهُ وَ التِّسَعَ اَهْلُهُ وَ اَضاءَ لِاَهْلِ السَّماءِ"
پيامبر گرامي (ص) فرمود: نوراني كنيد خانه هاي خودتان را با تلاوت قرآن و آن را قبرستان قرار ندهيد كما اينكه يهود و نصار كردند، نماز در كليساها و (كنيسه ها) خواندند و خانه هاي خود را معطل گذاشتند، پس به درستي كه اگر زياد شود تلاوت قرآن در خانه اي خير و وسعت براي اهل آن زياد مي شود و مي درخشد و به اهل آسمان نور مي دهد، آنچنان كه ستاره هاي آسمان به اهل زمين نور مي دهد و مي درخشد.
8- فهم و درك قرآن:
قالَ عَليٌ (ع): "مَنْ فَهِمَ الْقرآنَ فَسَّرَ جُمَلَ الْعِلْمْ"
علي (ع) فرمود: هر كس قرآن را بفهمد تمام علوم را تفسير مي كند. (در قرآن به تمام علوم اشاره شده است).
9- احترام قرآن:
قال رَسولُ الله (ص): "مَنْ وَقَّرَ الْقُرآنَ فَقَدْ وَقَّرَاللهَ وَ مَنْ لَمْ يُوقَّرَ الْقُرآنَ فَقَدْ اسْتَخَفَّ بِحُرْمَةِ اللهِ، حُرْمَةُ الْقُرْآن عَلَي اللهِ كَحُرْمَةِ الوالِدِ عَلَي الْوَلَدْ"
رسول خدا (ص) فرمود: كسي كه از قرآن تجليل كند، از خدا تجليل كرده و كسي كه قرآن را تجليل نكند به حريم خدا اهانت كرده، حرمت و قدر قرآن نزد خدا مانند برتري پدر بر فرزند است.
10- كساني كه قرآن را به زحمت ياد مي گيرند:
قالَ الصّادق (ع): "اِنَّ الَّذي يُعالِجُ الْقُرآنَ وَ يَحْفَظَه بَمِشّقةٍ مِنْهُ (قِلَّة حِفْظٍ) لَهُ اَجْرانْ"
امام صادق (ع) فرمود: كسي كه كشش حافظه اش كم است و با مشقت قرآن را فرا مي گيرد دو اجر دارد.
11- قرآن و عترت:
قالَ رَسولُ اللهِ (ص): "اِنّي تارِكٌ فيكُمُ الثَّقَلَينِ: كتِابَ اللهِ وَ عِتْرَتي اَهْلَ بَيْتي لَنْ يَفْتَرِقا حَتّي يَرِدا عَلَيَّ الْحَوضْ"
رسول خدا (ص) فرمود: من در ميان شما دو چيز سنگين و (گرانبها) به يادگار مي گذارم: كتاب خدا و اهل بيت من از هم جدا نمي شوند، تا با من نزد حوض كوثر ملاقات كنند.
ظرفيت علمي بي نظيرانسان
ارزش هاي انسانانسان نه تنها از نظر ساختمان ظاهري (احسن مخلوقات ) است بكه ارزشهاي ويژه و به خصوص در انسان وجود دارد كه آنها در ساير موجودات عالم نميتوان سراغ كرد:
1- خلافت انسان در روي زمين (انسان خليفۀ خدا در زمين است)
2- ظرفيت علمي انسان: ظرفيت علمي انسان بزرگترين ظرفيت هاست كه يك مخلوق ممكن است داشته باشد خداوند با آموختن (اسما) او را به همه حقايق آشنا ساخت.
3- انسان خدا را ملجا و مبدا ميداند: به خداي خويش در عمق وجدان خويش آگاهي دارد، همۀ انكار ها و ترديد ها ، بيماريها و انحراف هايي است سرشت انسان.
4- انسان داراي عناصر ملكوتي است: در سرشت انسان علاوه بر عناصر مادي كه در جماد و گياه و حيوان وجود دارد، عنصر ملكوتي و الهي وجود دارد ، انسان تركيبي است از طبيعت و ماوراء الطبيعت ، از ماده و معني، از جسم و جان.
5- آفرينش انسان ، آفرينش حساب شده است: آفرينش انسان ، آفرينش تصادفي نيست، انسان موجوديست كه خداوند او را برگزيد و او را هدايت كرد.
6- او شخصيت مستقل و آزاد دارد، امانتدار خداست، رسالت و مسووليت دارد، از او خواسته شده است، با كار و ابتكار خود زمين را آباد سازد و با انتخاب خود يكي از دو راه سعادت و شقاوت را اختيار كند.
7-انسان از يك كرامت ذاتي و شرافت ذاتي برخوردار است:
خداوند او را از بسياري مخلوقات خويش برتري داده است. او آنگاه خويشتن واقعي خود را درك و احساس ميكند كه اين كرامت و شرافت را در خود درك كند و خود را برتر از پستي ها، دنائتها و اسارت ها و شهوتراني ها بشمارد.
8- انسان دراك است: انسان از وجدان اخلاقي برخوردار است، به حكم الهامي فطري ، زشت و زيبا را درك ميكند.
9- او جز با ياد خدا با چيز ديگر آرام نميگيرد:
خواستهاي او بي نهايت است، به هر چيز برسد از آن سير و دل زده ميشود ، مگر آنكه به ذات بي حد و نهايت (خداوند ج) بپيوندد.
10- نعمت هاي زمين براي انسان آفريده شده است.
11- انسان موجوديست كه براي پرستيدن خداي خويش آفريده شده است.
12- انسان تنها براي مسايل مادي كار نميكند.
13- انسان موجود زيبايي پسند است.
14-انسان داراي روح تقديس و پرستش است.
15- انسان موجود تواناست
16- انسان موجود آگاهست.
خدا شناسي از خود شناسي
شناخت انسان از ابعاد شخصيتي اش، منجر به كسب اطلاع از اموري مي شود كه به نحوي خارج ازوجود او در عين حال مرتبط با او است. براي انسان (در خودشناسي)، سه وضعيّت متصوّر است:1ـ سرآغاز و اين كه از كجا آمده است.
2ـ وضعيت كنوني و اين كه چه بايد بكند.
3ـ سرانجام و اين كه به كجا خواهد رفت.(1)
منظور از اين كه انسان بايد خود را بشناسد، اين است كه: بايد وضعيّت هاي حاكم بر وجودش را بررسي كند. البته وضعيت هاي مذكور خارج از وجود انسان و در مقابل آن نيست، بلكه در واقع سير رو به تحول وجود خود انسان است. اگر بخواهد و موضع وجودي خويش را در اين عالم مشخّص كند، ناچار است ابتدا تا انتهاي سير وجود خويش را بشناسد. شناخت مراحل سه گانة حاكم بر سير و جودي انسان دو فايده دارد:
1ـ شناخت كلّ وجود خويش.
2- تأثير هريك از مراحل در شناخت مراحل ديگر.
در ديدگاه و آموزه هاي ديني، شناخت مراحل تكويني بُعد مادي انسان، ديدگاه او را نسبت به خود متحوّل مي كند. تعابيري كه قرآن مجيد براي بيان جنبة مادّي انسان به كار برده است، عبارتند از: خاك،(2) گل،(3) گل چسبنده،(4) لجن متعفّن،(5) نطفه،(6) آب جهنده(7) و لخته خون.(8)
پي نوشتها
1- علي(ع) فرمود: "رحم الله امرءً عرف من أين و في أين و إلي أين؛ خدا رحمت كسي را كه بداند از كجا آمده و در كجا قرار گرفته است و به سوي كجا مي رود".ر.ك: درآمدي بر تعليم و تربيت، دفتر همكاري حوزه و دانشگاه، ص 110، چاپ تهران.
2- حج (22) آية 5.
3- انعام(6) آية 2.
4- صافات (37) آية 11.
5- حجر (15) آية 26.
6- فاطر(35) آية 11.
7- طارق (86) آية 5 و 6.
8- علقه (96) آية 1 و 2.
آگاهي انسان از وضعيت ابتدايي اش او را واقع بين و ديدگاه او را معقول مي كند و وي را از غرور و تكبّر و خود بزرگ بيني باز مي دارد. از نظر قرآن يكي از عوامل كفر، شرك و انحراف، بي اطّلاعي از سر آغاز خلقت و قدرت خداوند در آفرينش موجودات است.(1)
به اين جهت قرآن ما را به تفكر در وضعيت آفرينش انسان ترغيب مي كند.(2) تا خود را بشناسيم و براي انجام تكاليف محوّل در دنيا آماده شويم.
با توجه به اين كه بعضي آيات دلالت بر عظمت انسان دارد و او را برگزيده و خليفه خداوند و مسجود فرشتگان بر مي شمرد، اما آياتي ديگر آدمي را ضعيف، عجول و حريص توصيف مي كند، آگاهي و شناخت انسان از چگونگي خلقت و جايگاه خويش كه هم استعداد ترقي و رشد در او وجود دارد و هم امكان انحراف و طغيان، باعث مي شود دست به انتخاب صحيح بزند. اين خودشناسي، شناخت استعداد و توانايي يا خودشناسي خلقتي است. خودشناسي خلقتي مقدّم بر خداشناسي و خداشناسي مقدّم بر خودسازي است.
پس از آگاهي از سرآغاز و مرحله اوليه سير وجودي خود مي توانيم به معرفت آفريننده خود دست يابيم، زيرا انسان وقتي خود را موجودي ضعيف و حقير دانست و وابستگي خويش را به قدرتي لايزال احساس كرد، راهي به سوي معرفت خدا فراروي او باز مي شود. بنابراين خودشناسي از اين جهت (از جنبة ارتباط با مبدأ و شناخت آن)، مقدمه در زمينه اي براي خداشناسي است. اين دو پشتوانه اطلاعاتي (شناخت خود و خدا)، توشه راه انسان در وضعيّت كنوني است و او را براي خودسازي آماده مي كند. بنابراين خودسازي به طور مستقيم بر شناخت وضعيّت موجود و اطلاع از انگيزه ها، حالات و رفتار انسان در اين وضعيّت موقوف است. اما زماني خودشناسي ضامن خودسازي خواهد بود كه با شناخت مرحلة سوم سير وجودي يعني معاد و سرانجام زندگي، كامل شود.
در اين صورت، هيچ نقطه ابهام و ضعفي در فراهم كردن زمينه براي خودسازي و بناي شخصيت معنوي وجود نخواهد داشت و چنانچه ضعفي وجود داشته باشد، از ناحيه گرايش ها و دل بستگي ها است، نه از ناحية شناخت ها.(3)
نتيجه:
1ـ خود شناسي صرفاً در بُعد اخلاقي مطرح نمي شود، بلكه شامل تمام ابعاد وجودي (اعم از مادي و معنوي) است، اگر چه نتيجه آن صرفاً اخلاقي و معنوي است، چرا كه انسان براي گزينش مناسب در بُعد روح و روان، ناچار است خود را به طور كامل بشناسد.
2- خودشناسي امري دروني نيست، بلكه كسب اطلاعاتي براي شناخت هر چه بيشتر خود مي باشد كه داراي سه مرحله است:
الف) خودشناسي خلقتي،يعني شناخت استعدادهاي به كار رفته در آفرينش انسان و كيفيّت تكوين او.
ب) خودشناسي دنيوي، يعني شناخت موقعيّت و جايگاه خود در دنيا.
ج) خودشناسي اخروي يعني شناخت سرانجام حيات خود.
3- خودشناسي خلقتي مقدّم بر خداشناسي و خداشناسي مقدّم بر خود سازي است.
4- ثمرة خودشناسي و خداشناسي در خود سازي و تربيت خويش ظاهر مي شود. بنابراين بدون شناخت انسان به موضوع هاي تربيتي، امكان گذشتن از وضعيّت موجود (در انسان) و رسيدن به وضعيت مطلوب امكان نخواهد داشت.
نكته: انسان ها در وجدان ناخودآگاه خويش، از اين معرفت (خودشناسي) كم و بيش بي بهره نيستند، چنان كه آية سي ام سورة روم به آن اشاره شده است، ولي اكثر مردم در وجدان خود آگاه خويش از آن غافل اند. به عبارتي: بيشتر مردم، آگاهي به وجدان و احساس فطري خويش ندارند و به اصطلاح علم به علم ندارند.
يكي از موضوعاتي كه در خودشناسي و شناخت انسان مهم است، كمال خواهي است چرا كه انسان طالب كمال است و عامل فطرت نيز او را به سوي كمال دعوت ميكند، چرا كه تا انسان كمال خويش را نشناسد، از تهذيب نفس و خودسازي باز ميماند.
يكي ديگر از موضوعات مهمي كه در خودشناسي و ارتباط و تقرّب به خداوند نقش دارد، جاودانگي است، يعني انسان دوست دارد كه به حيات جاودان برسد، چرا كه انسان از مرگ ترس دارد، زيرا خيال مي كند كه با مرگ، زندگي اش به پايان مي رسد. براي او زندگي از هر چيزي عزيزتر است و بالاتر از اين آرزوي رسيدن به حيات ابدي است و اين مهمّ در اطاعت خداوند (و با خودشناسي و خداشناسي – خودسازي) رقم مي خورد.
موانعي را مي توان بر سر راه خودشناسي، در درون خويش يافت و آنها را برطرف كرد، چرا كه نخستين گام براي درمان بيماري هاي روحي و جسمي، شناخت بيماري ها است. مرحوم فيض كاشاني براي پي بردن به عيوب خويش چهار راه ذكر مي كند:
اوّل اين كه انسان به سراغ استادي برود كه آگاه به عيوب نفس و خفايا و آفات اخلاقي باشد.
دوم: دوست راستگويي را پيدا نموده و او را مراقب خويش كند تا احوال و افعال او را مورد بررسي دقيق قرار دهد.
سوم: انسان عيوب خويش را از زبان دشمنانش بشنود، چرا كه دشمنان با دقّت مراقب عيوب و لغزش هاي انسان هستند.
چهارم: انسان با مردم معاشرت نموده و صفات نكوهيده اي را كه مي بيند، در مورد خودش نيز بررسي كند و ببيند كه آيا اين صفات نكوهيده در او هست؟(4)
پي نوشت ها
1- انفطار (82) آيه 6 و 7.
2- يس (36) آيه 77.
3- دفتر همكاري حوزه و دانشگاه، اهداف تربيت از ديدگاه اسلام، ص 139 – 110، با اقتباس و تخليص.
4- محجه البيضاء، ج 5، ص 112 – 114
اهميت خودشناسي از نظر قرآن كريم
قرآن كريم براي خودشناسي حساب جداگانه اي باز كرده است، به اين معني كه در قرآن – و فقط در قرآن – سراسر عالم خلقت، آيت و درس است براي خداشناسي؛ يعني اختصاص به انسان ندارد كه انسان فقط خودش را بايد بشناسد تا خداوند را بشناسد.از نظر قرآن تمام جريانهاي خلقت، تمام واحدهاي آفرينش اعم از آسماني و زميني، هر چه در عالم هست آياتند، يعني علامتها و نشانه هاي وجود مقدس پروردگارند: «ان في خلق السموات و الارض و اختلاف الليل و النهار لآيات لاولي الالباب»؛ همانا در آفرينش آسمانها و زمين و رفت و آمد و شب وروز نشانه هايي است براي صاحبان عقل. (سوره آل عمران: 190)
اينگونه آيات در قرآن زياد است. ولي قرآن در عين حال كه سراسر عالم را كتاب حق تعالي مي داند كه هر سطري از سطرهاي اين كتاب بر علم و حكمت و دانايي مؤلف آن دلالت مي كند، براي نفس انسان حساب جداگانه اي باز كرده؛ يعني از نظر قرآن اين فصل از فصول كتاب آفرينش كه نامش انسان است، براي انسان آموزندگيهايي دارد بالاتر و بيشتر از آنچه كه مثلا درختان دارند.
و بايد توجه داشت كه نفس يا خود انسان – كه از هر چيزي به انسان نزديكتر است - آموزشهايي دارد كه غير او ندارد. اين آموزشها كه از مختصات نفس انسان و براي انسان است چيست؟
البته انسان هم داراي تشكيلاتي است كه در هر طبيعتي هست و از جنبه وظايف الاعضايي، فيزيولوژي و تشريحي، همين طور كه برگ درختان بر معرفت كردگار دلالت مي كند، انگشت يا ناخن انسان هم دلالت مي كند؛ بلكه در هر مويي از مويهاي بدن انسان يا در هر رگ از رگهاي بدن انسان يك دلالتي است. از اين جهت انسان شبيه اشياء ديگر است. اما آموزشهايي است كه مختصات نفس انسان است كه گفتيم قرآن هم براي نفس انسان از نظر شناخت خدا حساب جداگانه اي باز كرده است. اينكه مي گوئيم حساب جداگانه براي اين است كه مثلا مي گويد: «و في الارض ايات للموقنين»؛ در زمين نشانه هاست براي اهل يقين، (كسانيكه بخواهند به مقام يقين برسند. بديهي است انسان هم در زمين است و بيرون از زمين نيست)
ولي راجع به انسان مي فرمايد: «و في انفسكم»؛ و در خود شما. (ذاريات: 21و20)
و يا در آيه ديگر مي فرمايد: «سنريهم اياتنا في الافاق و في انفسهم حتي يتبين لهم انه الحق»؛ ما نشانه هاي خود را در جهان و در نفسهايشان به آن ها مي نمايانيم تا بر آنان روشن گردد كه او حق است. (فصلت:53)
حساب آفاق (عالم بيرون) را يك حساب جداگانه ذكر مي كند. مي توانست انسان را هم جزء آفاق ذكر كند ولي براي خود انسان حساب جدا باز كرده: و في انفسهم.
لزوم خودشناسيبراي چه گفته اند خود را بشناس؟ از خودشناسي به كجا مي رسي؟ به عبارت ديگر خودشناسي مقدمه چيست؟ اين را براي دو منظور گفته اند. يكي منظور همين است كه اگر خود را بشناسي، به مهمترين مسئله اي كه براي بشر مطرح است و راز اصلي جهان مي باشد (يعني خدا) پي مي بري. دوم اينكه خود را بشناس تا بداني در زندگي و در جهان چه بايد بكني و چگونه بايد رفتار كني. يعني اخلاق و عمل. اگر خود را نشناسي نخواهي دانست كه رفتار و اخلاقت در جهان چگونه بايد باشد، يعني خودت چگونه بايد باشي، چون اخلاق از آن نظر كه يك سلسله ملكات است برمي گردد به چگونه بودن و اينكه خودت چگونه باشي و چگونه رفتار كني. پس براي پي بردن به بزرگترين رازهاي جهان و مهمترين مسئله اي كه در فكر بشر مطرح است (يعني خدا) خود را بشناس و براي مهمترين مسئله از نظر ابتلاي عملي بشر كه من چگونه بايد باشم و چگونه بايد رفتار كنم (يعني اخلاق) نيز خودت را بشناس.