داستانهاي تلخ وشيرين از اصحاب رسول خدا(ص)
800x600ابوذر غفاري:
«ابوذر نامش جندب بن جنادة از قبيله غفّار بوده است.نقل شده كه پيامبر فرمود:ابوذر در زهد در ميان امّت من،شبيه عيسي بنمريم(ع)است.همچنين پيامبر فرمود:برزمين راه نرفته وآسمان سايه نيانداخته بركسيكه از ابوذر راستگوتر باشد.
بعد از رحلت رسولخدا(ص)،ابوذر در خط ولايت بود ودر زمان عثمان، با زراندوزان مخصوصا معاويه مبارزه نمود تا اينكه بدستور خليفهسوم،به ربذه(در نزديكي مدينه) تبعيد شد ودر همانجا از دنيا رفت.»گويند عثمان دويست دينار براي او فرستاد تا در احتياجاتش صرفكند.ابوذر از آورنده پول پرسيد آيا عثمان به همهاين پول را دادهاست؟گفت نه.ابوذر گفت من يكي از مسلمين هستم آنچه به آنها بدهدبه منهم بدهد.آورنده گفت عثمان اين پول را از مال شخصي خود دادهاست وقسم خورده كه حلال است وبا حرام آميخته نشده است.ابوذرگفت من هيچ نيازي به اين پول ندارم وبي نيازترين افرادم .گفتند در خانتو كه چيزي نيست؟گفت چرا در زير اين روكش پارچهاي،دوگرده نانجو است كه چند روز است مانده ودر اين صورت چه احتياجي به درهمودينار دارم؟بخدا سوگند قبول نميكنم تا زماني كه اين نانها را نداشتهباشم.اينك ولايت امير مؤمنان(ع) واولادش مرا بي نياز نموده واز رسولخدا(ص) چنين شنيدم وبراي پيرمردي مثل من زشت است كه دروغبگويم.اين پول را برگردان كه مرا نيازي به اين وآچه در دست عثماناست نميباشد تا در پيشگاه خداوند او را به دادخواهي بگيرم.
عمّاربن ياسر:
«او از اولين مسلمانان بود كه كفّار قريش،پدر ومادرشرا در راهاسلام،شهيد كردند وخود اورا بارها شكنجه نمودند.بعد از رحلت پيامبر،در خط ولايت بود ودر زمان عثمان،به مفاسدومظالم او اعتراض مينمود تا اينكه روزي عثمان اورا احضار كرد وخودبا غلامش، آنقدر اورا زدند كه مجروح وبيهوش شد!بالاخره او در جنگ صفين،در ركاب مولاي متقيان علي(ع) در سنيننودسالگي به شهادت رسيد.»
مقدادبن اسود كندي:
«در ميان اصحاب پيامبر،بعد از سلمان وابوذر،كسي به مقام مقدادنميرسد.امام پنجم فرمود:بعد از رحلت رسولخدا(ص) اصحاب پيامبر مرتدشدند به غير از سلمان،ابوذر،مقداد وعمّار!او بعد از رحلت رسولخدا(ص)،همواره در كنار علي(ع)بود تا اينكه درسال 33هجري در سن هفتادسالگي رحلت نمود واورا در قبرستان بقيعدفن نمودند.»
ابوايوب انصاري:
پيامبر در هنگام هجرت به مدينه به خانة او وارد شد.او از اصحاب پيامبربوده است كه بعد از رحلت پيغمبر در كنار علي(ع)درجنگهاي جملوصفين ونهروان حضور داشت.در جنگ صفين ،او روزي بطرف لشگرمعاويه رفت وهماورد خواست وچون كسي حاضرنشد به صفوفدشمن حمله كرد وسينة لشگر را شكافت وبه چادر فرماندهي معاويهرسيد.معاويه فرار كرد وشاميان باو درگيرشدند واو به سلامت به لشگرعلي(ع)برگشت.معاويه ياران خودرا سرزنش كرد وگفت:يكي از يارانعلي (ع)تا اينجا نفوذ كرد!مردي از لشگريان او گفت :همانطور كهابوايوب تا چادر تو آمدمنهم به لشگر علي(ع) نفوذ مينمايموتاچادر(ع)علي مي روم.امّا وقتي به لشگرعلي(ع) حملهكرد،ابوايوب راه بر اوبست واورا طي جنگي به هلاكت افكند!
800x600 Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin:0cm; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:10.0pt; font-family:"Times New Roman","serif";}ظلم بعضي از اصحاب به اهل بيت(ع)
از ابن عباس روايت شده است كه:وقتي وفات حضرت رسول اكرم(ص) نزديك شد،آنقدر گريه كرد كه اشك بر محاسنش، جاريگرديد.عرضكردند:يارسول اللّه!علت گرية شما چيست؟فرمود:برايفرزندانم وآنچه بعد ازمن نسبت به آنهاروا مي دارند،گريه مي كنم.گويافاطمه دخترم را مي بينم كه بر او ستم كرده باشند واو صدا مي زند:ياابتاه!يا ابتاه!ولي احدي از امّت من اورا كمك وياري نكنند!فاطمه(س)وقتي اين سخن را شنيد، به گريه افتاد.حضرت فرمود:ايدخترم!گريه نكن.فاطمه(س)عرضكرد:بخاطر مصيبتهايي كه بعد از شمابر سرم مي آيد گريه نمي كنم!بلكه بر جدايي شما مي گريم.حضرتفرمود:بتو بشارت مي دهم كه بزودي بمن ملحق مي شوي وتو اولينشخص از اهل بيتم هستي كه نزد من مي آيي.«جلاء العيون ص22» هنگاميكهرسول خدا(ص)دربستر رحلت افتادهبود،بهعلي(ع)فرمود:اي برادر!توحاضر هستي به وصاياي من عملكني وقرضهاي مرا اداءنمايي وامور مرا بعد از من،اداره كني؟اميرمؤمنان(ع)فرمود:آري يا رسول اللّه!حضرت فرمود:نزديك منبيا!علي(ع)نزديك رفت.رسولخدا(ص)اورا بخود چسباند وانگشترخود را درآورد وفرمود:اين را بگيرودرانگشت خود نما!سپس شمشيروزره وسلاحخودرا خواست وآنهارا به علي(ع)داد.همچنين پارچه ايرا كه در وقت حمل سلاح،برشكم مي بست،به علي(ع)داد وفرمود:بااستعانت از خدا،به خانة خود برو.
همينكه مريضي پيغمبر سخت شد،ورحلت حضرتش گرديد، بهعلي(ع) فرمود:اي علي!سر مرا در دامن خودبگذار كه امر خداوندعالميان رسيده است.چون روح من از بدنم خارج شد،آنرا با دست بگيروبر صورتت بكش.بعد صورت مرا بطرف قبله نما وبه تجهيز(غسلوكفن ونماز ودفن)من بپرداز.واول تو بر من نماز بخوان واز من دور نشو تامرا دفن كني.ودر انجام همةاين كارها،از خداوند ياري بطلب!علي(ع)سر پيغمبر را در دامن خود قرار داد.دراين موقع حضرت بيهوششد.چشم فاطمه(س)كه به اين صحنه افتاد،گريست وندبه كرد وگفت:«وابيض يستسقي الغمام بوجهه ثمال اليتامي عصمة للارامل يعني پيغمبر،سفيد رويي است كه مردم ببركت روي او طلب باران ميكنند واو فريادرس يتيمان وپناه بيوه زنان است.»رسول خدا(ص)صداي فاطمه(س)را شنيد وچشمهاي خودرا باز نمودوبا صداي ضعيفي فرمود:ا ي دختر!اين زبانحال عمويت ابوطالببود.اين را نگو!بلكه بگو:«ومامحمّدٌ الاّ رسول قد خلتْ من قبله الرسل.اَفِان مات او قتل انقلبتمعلي اعقابكم؟«آل عمران144»يعني محمّد(ص) فقط فرستادةخداست.آيا اگر او رحلت كند ويا كشته شود،شما به آيين پدرانتان بر ميگرديد؟»
وقتي پيغمبر رحلت نمود،علي(ع)مشغول غسل وتجهيز حضرت شد.او فضل بن عباس را خواست وبه او فرمود كه آب تهيه كند.فضل آب ميآورد وعلي(ع)بدن حضرت را غسل مي داد.همينكه تجهيز بدن پيغمبرتمام شد،علي(ع)جلو ايستاد وبه تنهايي بر بدن مقدّسش نمازخواند.دراين موقع عده اي در سقيفه بني ساعده جمع شدند وخليفه راانتخاب نمودند!!«منتهي الامال»
بعد از جنگ بدر
ابوبكر بعد از جنگ بدر شراب خورد ومست كردو شعري خواند كه:«اي مادر بكر!درود بر تو باد!آيا ميپنداري كه پس از كشته شدنبستگانت(از مشركين)براي من آسايشي باقي مانده؟ وقتي خبر به رسول خدا(ص) رسيد،در حالي كه ناراحت بود نزدابوبكر رفت واو را نزد عمر يافت.رسول خدا(ص)با چهره افروخته وسرخ شده به ابوبكر نگاه كرد.ابوبكر گفت:از غضب رسول خدا به خداپناه ميبرم.
جنگ اُحُد :
جنگ اُحُد درسال سوم واقع گرديد.نفرات دشمن،پنج هزارنفر وتعدادياران پيامبر،هزارنفر بودند.درابتدا طلحة بن طلحه از ميان مشركين مبارزطلبيد .كسي جرأت ميدان اورا نداشت.علي(ع) پيش آمد وبا اومبارزهنمود واورا كشت.در اين موقع پيامبرتكبير گفت ومسلمانان نيزتكبيرگفتند.سپس برادرش مصعب كه علمدار مشركين بود به ميدان آمدكه اوهم بدست علي (ع)كشته شد.بعد عده زيادي از قبيله بني عبدالدارپرچم را گرفته وسپس كشته شدند.دراين هنگام از دشمن غلامي بنامصوأب كه دربزرگي جثه مثل گنبد بود ودهانش كف كرده بودوچشمانش سرخ مانند دوكاسه خون بود،مبارز طلبيد.كسي از مسلمانانجرأت نكرد به جنگ اوبرود.علي (ع)براو حمله كرد واورا كشت.سپسمسلمانان بردشمن هجوم آوردند وكفار را وادار به عقب نشينينمودند.مسلمانان مشغول جمع آوري غنيمت شدند وكماندارانمسلمان كوه عينين باديدن اين صحنه محل تنگه را ترك كردند وبرايجمع آوري غنيمت خودرابه ميدان جنگ رساندند.گروهي به فرماندهيخالدبن وليد از اين فرصت استفاده كرده وكوه را دور زده واز پشت بهمسلمانان يورش بردند .پرچم مشركين دوباره بالا رفت .دشمنانِ درحالفرار نيز چون پرچم خودرا ديدند وبرگشتند.ازطرفي شخصيصدازد:محمدكشته شد!مسلمانان از اين خبر دچار وحشت شدندوعقب نشيني وفرار نمودند.پيامبر تنها ماند وفقط چند نفر از اومحافظت مي كردند.ازجمله علي مرتضي كه دشمن از هرطرف بهپيامبرحمله مي كرد،علي(ع) آنرا دفع مي نمود.تا آنكه نود زخموجراحت بربدن علي(ع)واردشد.فداكاري علي(ع) طوري اعجابانگيز بود كه جبرئيل درآسمان ندا كرد:لا فتي الاّ علي ولاسيفالاّذوالفقار.«منتهي الامال»
متعه
بخاري در صحيح خودج6ص66 از قيس از عبدالله روايت ميكندكه در يكي از جنگها همراه پيامبر بوديم و زنها همراهمان نبودند.بهرسول خدا(ص)عرض كرديم:اجازه ميدهيد خود را اخته كنيم وازمردانگي بياندازيم؟حضرت ما را نهي كردند و دستور ازدواج موقت(متعه)را داد و اينآيه راخواند«يا ايّها الذين آمنوا لاتحرمّوا طيّبات ما احلّ الله لكم»
حكا يات قرآني
800x600هشام بن حكم و يك سؤ ال قرآنى
روزى ، ابن ابى العوجاء، يكى
از دانشمندان مخالف اسلام ، پرسشى درباره تعدد زوجات ، مطرح كرد و گفت : ((قرآن از سويى در آيه سومِ
سوره نساء، مى فرمايد: (فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النّساءِ مَثْنى وَ ثُلاثَ وَ رُباع فَاِنْ
خِفْتُمْ اَلاّ تَعْدِلُوا فَواحِدة ) (يعنى با زنان پاك مسلمان ازدواج كنيد، با دو
يا سه و يا چهار زن ؛ و اگر مى ترسيد ميان آنها به عدالت رفتار نكنيد، پس به يك
همسر اكتفا كنيد.) و از سوئى ديگر در آيه 129 همين سوره مى گويد: (وَ لَنْ
تَسْتَطيعُوا اَنْ تَعْدِلُوا بَيْنَ النِّساءِ وَ لَوْ حَرَصْتُمْ) يعنى : (هرگز نمى
توانيد، ميان زنان به عدالت رفتار كنيد؛ هر چند در اين راه بكوشيد). با ضميمه كردن
آيه دوم ، به آيه اول در ميابيم كه تعدد زوجات در اسلام ممنوع است ؛ زيرا تعدد
زوجات مشروط به عدالت است و عدالت هم ممكن نيست . پس تعدد زوجات در اسلام حرام است .))
هشام از پاسخ باز ماند و از ابن ابى العوجاء
فرصت خواسته و براى گرفتن پاسخ به مدينه شتافت . هشام سخن ابن ابى العوجاء را براى
حضرت امام صادق عليه السّلام باز گفت . امام فرمود: ((منظور از عدالت در آيه سومِ
سوره نساء، عدالت در نفقه و رعايت حقوق همسرى و طرز رفتار و كردار است ؛ و مراد از
آيه 129 همين سوره ، عدالت در تمايلات قلبى است . بنابراين تعدد زوجات در اسلام
حرام نيست و با شرايطى جايز است هشام از سفر برگشت و پاسخ را در اختيار
ابن ابى العوجاء قرار داد. او سوگند ياد كرد كه اين پاسخ از تو (هشام ) نيست
اسم اعظم الهى
مرحوم شيخ على اكبر عماد مى نويسد:((اسم اعظم خداوند تبارك و
تعالى ، آنهائى است كه در اولش ، لفظ جلاله (الله ) و در آخرش لفظ (هو) باشد و همچنين ، بدون نقطه
باشد و در قرآن شريف ، در پنج مورد چنين آمده است .پس بنابراين ، اسم اعظم
(الله لااله الاّ هو) مى باشد. از شيخ مغربى نقل شده كه هر كس اين پنج آيه را،
وردِ خود كند و هر روز يازده مرتبه ، به هر نيت و در هر مشكلى - كه برايش پيش آيد-
بخواند، بزودى نيت او برآورده خواهد شد. انشاءالله .
آن پنج مورد در قرآن چنين است :
2- للّهُ لااِلهَ اِلاّ
هُوَ الْحَىُّ الْقَيُّومُ لاتَاءْخُذُهُ سِنَهٌ وَ لانوْمٌ لَهُ ما فى السَّمواتِ وَ ما
فى الاَْرْضِ مَنْ ذَاالَّذى يَشْفَعُ عِنْدَهُ اِلاّ بِاِذْنِهِ يَعْلَمُ ما
بَيْنَ اَيْديهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لايُحيطُونَ بِشَئىٍ مِنْ عِلْمِهِ اِلاّ
بِماشاءَ وَسِعَ كُرْسيُّهُ السَّمواتِ وَالاَْرْضَ وَ لايَؤُدُهُ حِفْظِهُما وَ
هُوَ الْعَلِىُّ الْعَظيمِ. (بقره / 255)
2- اَللّهُ لااِلهَ
اِلاّ هُوَ الْحَىُّ الْقَيُّومُ نَزَّلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً
لِما بَيْنَ يَدَيْهِ وَ اَنْزَلَ التَّوريةَ وَالاِْنْجيلَ مِنْ قَبْلُ هُدىً
لِلنّاسِ وَ اَنْزَلَ الْفُرْقانَ. (آل عمران ، 2، 3، 4)
3- اَللّهُ لااِلهَ
اِلاّ هُوَ لَيَجْمَعَنَّكُمْ اِلى يَوْمِ الْقيامَةِ لارَيْبَ فيهِ وَ مَنْ
اَصْدَقُ مِنَ اللّهِ حَديثاً. (نساء / 87)
4- اَللّهُ لااِلهَ اِلاّ
هُوَ لَهُ الاَْسْماءُ الْحُسنى .(طه / 8)
5- اَللّهُ لااِلهَ اِلاّ
هُوَ وَ عَلَى اللّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ. (تغابن / 13)
شيخ مفيد فرموده است : اسم اعظم در
سوره فاتحه است و بر اساس فرمايشِ امام صادق عليه السّلام اگر اين سوره را 70
بار، بر مرده بخوانند و روح بر بدن ميت برگردد، شگفت آور نيست.
بركات مادّى قرآن .
حكايت مى كنند كه جوانى ، در روزگاران
گذشته از اندوختن منافع دنيوى دست شسته و عمر خويش را، در تحصيل علم و ادب و معارف
الهى و مسائل اخلاقى ، صرف مى نمود و با وضعى ساده و بى آلايش زندگى مى كرد؛
امّا در مقابل همسايه اى داشت كه از ثروت و مكنت برخوردار بود.روزى همچنان مشغول
مطالعه و درس بود كه مادر پيرش ، وارد شد و در حالى كه ، وضع زندگى پسرش را موردِ
سرزنش قرار داده بود؛ خطاب به وى چنين گفت : ((پسر جان ! بعد از عمرى كه در تربيت و
پرورش تو كوشيدم ؛ آرزو داشتم كه در آخرين روزهاى زندگى ، به مادر پيرت كمكى مى
كردى و عصاى دستم مى شدى ؛ ولى تو همچنان با اين وضع فلاكت بار، مشغول درس و بحث هستى .)) بعد اضافه كرد: ((همسايه ثروتمند ما، امروز
غذاى خيلى مطبوعى درست كرده و بوى آن به مشامم رسيده و آزارم مى دهد
و ما قادر به تهيه آن نيستيم ، من تا كى بايد صبر كنم ؟)جوانِ دانش دوست با حالتى
شرمنده ، از جاى برخاسته و با خود عهد كرد، تا مادرش را راضى نكند، ديگر بدنبال تحصيل علم نرود.
همينطور كه متفكرانه ، طى طريق مى كرد، به مسجد وارد شد و بعد از طهارت ، مشغول
نماز گرديده و با خداى سبحان ، مناجات و درد دل آغاز كرد. اتفاقاً در آن موقع ،
حاكم عصر، به مشكل دچار شده بود و دنبال چاره مى گشت .
او سوگند ياد كرده بود كه تا معلوم نشود كه بهشت
برايش واجب شده يا نه ؟ از همسرش كناره جوئى كند و براى همين ، جريان عادّى زندگى
براى حاكم مشكل شده و هر دو پريشانحال بودند.در همانروز، مجلسى آراسته و تمام
علماى شهر را به آن مجلس دعوت كرده و دستور داده بود: ((هر جا عالمى باشد او را به
مجلس ما دعوت كنيد.)) از قضا، يكى از ماءموران وى ، وارد همين مسجد شده و اين ملاّى جوان را
مشاهده كرده و به همراه خودش ، به مجلس حكومتى آورد. دانشمندِ جوان ، هنگام ورود در
پائين مجلس ، دم در قرار گرفت . حاكم موضوع جلسه را بيان كرده و علما را براى حل
مشكل فرا خواند. آنها در اين خصوص ، شروع به بحث و مجادله كرده و هر كس مطلبى را
بيان نمود؛ ولى هيچكدام ، موجب آرامش خاطر حاكم واقع نشد.
در اين موقع ، اين جوان اجازه خواسته
و شروع به سخن نموده و خطاب به حاكم گفت : ((آيا تا بحال پيش آمده است كه
امير، از خدا و عذاب الهى ترسيده باشد؟)) امير گفت : ((بلى ))، جوان اظهار داشت : ((اى امير! شما يك بهشت خواسته
ايد؛ من دو تا بهشت ، از طرف خداى سبحان ، بشما مژده مى دهم ، در اين آيه مباركه
خداوند مى فرمايد: (وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتانِ): (و براى كسى كه
از مقام پروردگارش بترسد دو باغ در بهشت خواهد بود.) از هر طرف صداى تحسين و تشويق حاضرين بلند شد و
خليفه او را محترم شمرده ، هدايا و تفضلات زيادى ، به او عنايت كرد و جوان با
خوشحالى ، به منزل آمده ؛ مادر خويش را راضى كرده و حمد و ثناء خداوند را بجاى آورد.
جوان در قرآن
تأثيرات قرائت قرآن بر جوانان
شكوفائي تمايلات مذهبي
به عقيده ي روانشناسان، با فرا رسيدن ايام بلوغ، احساسات مذهبي و تمايلات ديني، در وجود نوجوانان بيدار مي شود، و آنان را شيفته ي فراگرفتن تعاليم روحاني مي سازد. اين خواهش فطري، در سنين بحراني بلوغ، شديد و سوزان است، و نوجوانان با علاقمندي و بي صبري، از پي مسائل مذهبي مي روند.مكتب آسماني اسلام، در برنامه ي تربيت نسل جوان، اين فرصت كوتاه را بسيار مغتنم شمرده و آنرا سر فصل كتاب تربيت جوانان قرار مي دهد.
- روش تربيتي امام علي (ع)
مولود كعبه و مظهر عدالت و پرهيزكاري، خطاب به فرزند نازنينش حضرت امام حسن (ع) چنين فرمود:« قلب كودك مانند زمني خالي از بذر و گياه است. هر تخمي كه در آن افشانده شود، بخوبي مي پذيرد و در خود مي پرورد.
فرزند عزيز! از دوران كودكي تو استفاده نمودم، و پيش از آن كه دل تربيت پذيرت سخت شود و مطالب گوناگوني عقلت را اشغال نمايد، خيلي زود در پرورش تو قيام كردم. »(1)
تأثير اعجاب انگيز قرآن
با توجه به انگيزه هاي فطري و كشش هاي دروني كه در اعماق جان جوانان وجود دارد، و آنان را به راه فضائل اخلاقي و سجاياي انساني سوق مي دهد، امام صادق عليه السلام، در يك حديث كوتاه، تأثير اعجاب انگيز قرائت قرآن را بر روي جوانان، بيان مي فرمايند :« هر كه قرآن بخواند، و جوان و مؤمن باشد، قرآن با گوشت و خون او آميخته مي شود، و خدا او را با فرشتگاني بزرگوار كه نويسندگان و حاملان قرآنند قرين مي سازد، و قرآن در روز باز پسين، نگاهبان او مي شود. »(2)
لحظه اي تأمل براي والدين
گر چه دوران بلوغ و جواني، دوره ي بروز احساسات مذهبي و شكفته شدن تمايلات ايماني و اخلاقي است، اما باز هم بنابر عقيده روانشناسان :« قدرت و اختيار جوانان، در انتخاب صفات پسنديده يا ناپسند، يكسان است. آنها مي توانند عملا نادرستي را برگزينند و به انحراف و ناپاكي بگرايند. و از سوي ديگر:
پس از طي شدن دوران بلوغ، تدريجا از شدت تمايلات روحاني و احساسات مذهبي، كاسته مي شود »(3)
پس در فرصت بسيار محدود دوران بلوغ، مسئوليت والدين نوجوانان، بسيار پراهميت و حساس و دشوار است.
پدران و مادران وظيفه شناس و موفق، كساني هستند كه از اين فرصت طلائي، حد اعلاي استفاده را نموده، و با برنامه ريزي هاي حساب شده و تشويق هاي مكرر، بين جوانان و قرآن، انسي پايدار و صميمي ايجاد نموده، و شوق قرائت قرآن را در وجود آنان، ايجاد مي نمايند.
پي نوشت :
1- نهج البلاغه ملا فتح الله - به نقل از گفتار فلسفي، جلد 1.
2- الحياه - به نقل از ثواب الاعمال.
3- در اين فصل، فرازهائي از كتاب گفتار فلسفي - جوان جلد يكم، تأليف حجت الاسلام محمد تقي فلسفي، استفاده شده است.
الگوي عشق به خدا و مبارزه
بسم الله الرحمن الرحيم
ابراهيم خليل الرحمن
و تالله لا كيدن اصنامكم بعد ان تولوا مدبرين*فجعلهم جذاذ الا كبيرا لهم لعلهم اليه يرجعون
و به خدا سوگند نقشه اي براي نابودي بت هايتان در غياب شما طرح مي كنم سر انجام (با استفاده از يك فرصت مناسب)همه آنها جز بت بزرگشان را قطعه قطعه كرد تا به سراغ بيايند و او حقايق را باز گو كند
سوره انبيا/57-58
شرح ماجرا
حضرت ابراهيم علي نبينا و آله و عليه السلام يكي از بزرگترين انبيا الهي و دومين پيامبر اولوالعزم مي باشد. داستان زندگي حضرت ابراهيم يكي از زيباترين داستان هاي قرآن است كه در سوره ها و آيات مختلف قرآن به آن پرداخته شده است. و در اين بين داستان بت شكني حضرت ابراهيم كه يك حركت شجاعانه و در راه خدا بود، هيجان انگيز ترين قسمت آن مي باشد. حضرت ابراهيم از همان آغاز نوجواني دائما با عموي خود آزر در مورد بت ها و بت پرستي او و ديگر مردم گفتگو مي كرد و دلايلي بر بطلان كار آنها مي آورد
قرآن در ادامه داستان مي فرمايد: اين رشد و رشادت ابراهيم آنگاه ظاهر شد كه به پدرش (اشاره به عمويش آزر دارد زيرا عرب گاه به عمو اب مي گويد) و قوم او گقت
اين تمثال هايي كه شما به آن دل بسته ايد و شب و روز گرد آن مي چرخيد و دست از آن بر نمي داريد چيست؟
ابراهيم با اين تعبير بت هايي را كه در نظر آن ها فوق العاده عظمت داشت، تحقير كرد، زيرا بت ها را به تمثال تشبيه كرد و تمثال نيز به معني عكس يا مجسمه بي روح است و مي خواست به آن ها بگويد اين ها بي روح و هيچ كاره اند و تنها مجسمه اي بيش نيستند
اين گفتار ابراهيم در حقيقت استدلال روشني است براي ابطال بت پرستي، زيرا آنچه از بت ها مي بينيم همين مجسمه و تمثال است، بقيه تخيل و توهم است و پندار، كدام انسان عاقل به خود اجازه مي دهد كه براي يك مشت سنگ و چوب اين همه عظمت و احترام و قدرت قائل باشد؟ چرا انساني كه خود اشرف مخلوقات است در برابر مصنوع خويش اين چنين خضوع و كرنش كند و حل مشكلات خود را از آن بخواهد؟
اما عموي او و ديگران بعد از اينكه در مقابل استدلال ها و برهان قوي ابراهيم جوابي براي گفتن نمي يافتند به آخرين حربه متوصل مي شدند و مي گفتند: اين كاري است كه نياكان و اجداد ما انجام مي دادند. درست است كه ما نمي توانيم دليل بياوريم ولي مسلما آنها از ما داناتر بودند و حتما مي دانستند و ما نيز به سنت نياكان و اجداد خود وفا داريم. از آنجا كه تنها سنت و روش نياكان بودن مشكلي را حل نمي كند و هيچ دليلي نداريم كه نياكان عاقل تر و عالم تر از نسل هاي بعد باشند
ابراهيم نيز بلافاصله به آن ها پاسخ گفت: هم شما و هم پدرانتان به طور قطع در گمراهي آشكار بوديد. اين تعبيرات و جواب هاي قاطع ابراهيم سبب شد كه بت پرستان كمي به خود بيايند. به همين خاطر رو به ابراهيم كرده و گفتند: آيا تو براستي مطلب حقي را آورده اي يا شوخي مي كني؟
ابراهيم نيز صريحا به آنها گفت: آنچه مي گويم جدي است و عين واقعيت، كه پروردگار شما پروردگار آسمان و زمين است. همان خدايي كه آنها را آفريد، و من از گواهان اين عقيده ام. ابراهيم براي اينكه ثابت كند اين مساله صد در صد جدي است و او بر سر عقيده ي خود تا همه جا ايستاده و نتايج و لوازم آن را هر چه باشد با جان و دل مي پذيرد اضافه كرد
به خدا سوگند من نقشه اي براي نابودي بت هاي شما به هنگامي كه خودتان حاضر نباشيد و از اين جا بيرون رويد خواهم كشيد
به اين ترتيب حضرت ابراهيم به آنها فهماند كه بالاخره بت هايشان را در هم خواهد شكست و نابود خواهد كرد به هر حال حضرت ابراهيم مترصد فرصت مناسبي بود
بت پرستان در هر سال روز خاصي را براي بت ها عيد مي گرفتند،
غذاهايي در بت خانه حاضر كرده و سپس دسته جمعي به بيرون از شهر حركت مي كردند
و در پايان روز باز مي گشتند و به بت خانه مي آمدند تا از آن غذا كه به اعتقادشان
تبرك يافته بود بخورند. به ابراهيم نيز پيشنهاد كردند او هم با آنها برود
ولي او به عذر بيماري با آنها نرفت.
به هر حال او بي آنكه از خطرات اين كار بترسد و يا از طوفاني كه پشت سر اين
عمل به وجود مي آيد هراسي به دل را ه دهد مردانه وارد ميدان شد و با يك دنيا
قهرماني به جنگ اين خدايان پوشالي رفت، كه آنهمه علاقمند متعصب و نادان داشتند
به طوري كه قرآن مي گويد
همه ي آنها را قطعه قطعه كرد جز بت بزرگي كه داشتند و تبر را به گردن بت بزرگ گذاشت
سرانجام آن روز عيد به پايان رسيد و بت پرستان شادي كنان به شهر باز گشتند و يك سر به سراغ بت خانه آمدند تا هم عرض ارادتي به پيشگاه بتان كنند و هم از غذاهايي كه به زعم آنها در كنار بت ها بركت يافته بود بخورند. همين كه وارد بت خانه شدند با صحنه اي روبرو گشتند كه هوش از سرشان پريد. به جاي آن بت خانه ي آباد با تلي از بت هاي دست و پا شكسته و به هم ريخته روبرو شدند، فريادشان بلند شد و صدا زدند: چه كسي اين بلا را بر سر خدايان ما آورده است؟مسلما هر كس بوده از ظالمان و ستم گران است، او هم به خدايان ما ستم كرده و هم به جامعه و جمعيت ما و هم باعث نابودي خود شده است
اما گروهي كه تهديد هاي ابراهيم را به ياد داشتند و طرز رفتار اهانت آميز او را با اين معبـود هاي ســـاختـگي مي دانستند گفتـند: ما شنيديـم جوانـكي ســخن از بـت ها مي گفت و از آنها به بدي ياد مي كرد، كه نامش ابراهيم است، جارچيان در شهر و اطراف آن فرياد زدند كه هركس از ماجراي خصومت و بدگويي ابراهيم به بت ها آگاه است حاضر شود
بزودي عده اي از افراد، كه از اين موضوع آگاه بودند و همچنين جمع زيادي از مردم جمع شدند تا ببينند سرانجام كار چه مي شود، شور و ولوله ي عجيبي در مردم افتاده بود، چرا كه از نظر آنها حادثه اي بي سابقه توسط يك جوان دلاور در شهر رخ داده بود كه بنيان ديني مردم آن جامعه را به لرزه در آورده بود
تفسير
نمونه
محدود ساختن كودكان در دسترسي به بعضي نرم افزار ها
محدود ساختن كودكان در دسترسي به بعضي نرم افزار ها
ممكن است در كامپيوتر خود نرم افزار هايي داشته باشيد كه يا به دلايل اخلاقي يا به دليل اهميت بالاي آن نخواهيد فرزندان شما به آنها دسترسي داشته باشند حال اگر سيستم عامل كامپيوتر شما ويندوز هفت باشد مي توانيد مشخص كنيد كودكان فقط به نرم افزار هاي خاصي دسترسي داشته باشند تا از مشكلات بعدي جلوگيري كنيد. براي اين منظور مي توانيد به روش زير عمل كنيد:
ابتدا وارد مسير زير شويد
Control Panel User Accounts and Family Safety Parental Controls
سپس روي نام كاربري كه براي فرزند خود ساخته ايد كليك كنيد و در قسمت Parental Control گزينه on,enforce current setting را فعال كنيد
حال روي گزينه Allow and block specific programs كليك كنيد
ليستي از برنامه ها در برابر شما گشوده مي شود كه به سادگي با قرار دادن يك تيك براي هر كدام خواهيد توانست نرم افزار مربوطه را فعال كنيد و به اين ترتيب اجازه استفاده از نرم افزار مذكور را براي فرزندان خود را فراهم نماييد اگر نرم افزاري وجود دارد كه در اين ليست ظاهر نشده است مي توانيد با كليك كردن بر روي Browse آن نرم افزار را به ليست اضافه نماييد
توجه داشته باشيد كه همه نرم افزار هاي مورد نياز فرزند خود را بايد فعال كرده باشيد وگرنه ويندوز هفت خود به خود آنرا مسدود مي كند
اين مقاله اختصاصاً براي ياد بگير دات كام تهيه شده است و استفاده از آن فقط با ذكر نام نويسنده يا مترجم و نام ياد بگير دات كام همراه با لينك آن مجاز است
سيماي امام مهدي (عج) در قرآن كريم
سيماي امام مهدي (عج) در قرآن كريم
در قرآن، آيات بسيارى وجود دارد كه به شهادت روايات مستند و معتبر، درباره حضرت مهدى(عليه السلام) و قيام جهانى او نازل گرديده است قرآن مجيد نيز نسبتبه اين موضوع اهتمام ويژهاي داشته و اراده و خواستخداوند متعال را بر اين ميداند كه دوران كومتشيطان به پايان رسد و بساط پيروان او برچيده شود و حتما تمام بندگان صالح خداوند در همه جاي زمين به حكومت رسند و سراسر گيتي به آنان سپرده شود تا قوانين اسلام به طور كامل و همه جانبه تطبيق و اجرا و سعادت افراد بشر تضمين و تامين گردد و هدف نهايي از زندگي تحقق پذيرد
بيش از يكصد و بيست آيه از آيات قرآن به مساله مهدويت تفسير شده است كه در اينجا به برخي از آنها اشاره ميكنيم:
1 - « الم× ذلك الكتاب لا ريب فيه هدي للمتقين× الذين يؤمنون بالغيب و ...» (1)
امام صادق عليه السلام در ذيل اين آيه فرمودند: «متقيان شيعيان علي عليه السلام هستند و غيب همان حجت غائب است». (2)
2 - «و ذكرهم بايام الله». (3) از امام باقر عليه السلام روايت است كه فرمود: «ايام الله عز و جل ثلاثة: يوم يقوم القائم عليه السلام و يوم الكرة و يوم القيامة; (4)
روزهاي خدا سه تا ست: روزي كه قائم عليه السلام قيام خواهد كرد، و روز رجعت و روز قيامت».
3 - «قال رب فانظرني الي يوم يبعثون قال فانك من المنظرين الي يوم الوقت المعلوم». (5)
از امام صادق عليه السلام درباره اين آيه و وقت معلوم سؤال شد. آن حضرت در جواب فرمودند:
«وقت معلوم روز قيام قائم آل محمد است. هرگاه خداوند او را برانگيزد در مسجد كوفه ابليس ميآيد در حالي كه بر زانوهايش راه ميرود و ميگويد: اي واي از اين روزگار، آن گاه با پيشانيش گرفته شده، گردنش زده ميشود، آن هنگام روز وقت معلوم است كه مدت او به پايان ميرسد». (6)
4 - «و من قتل مظلوما فقد جعلنا لوليه سلطانا فلا يسرف في القتل انه كان منصورا»; (7)
«و هر آنكه مظلوم كشته شود پس البته كه ما براي ولي او حكومت و تسلط داديم، پس مبادا در كشتن اسراف كند كه او منصور است.»
وقتي از امام صادق عليه السلام درباره اين آيه سؤال شد، آن حضرت در جواب فرمودند:
«آن قائم آل محمد صلي الله عليه و آله است كه خروج ميكند و به انتقام خون حسين عليه السلام دشمنان را ميكشد. پس چنانچه اهل زمين را به قتل رساند مسرف نخواهد بود.» (8)
5 - «و قل جاء الحق و زهق الباطل ان الباطل كان زهوقا»; (9)
«و بگو كه حق آمد و باطل نابود شد كه همانا باطل محو شدني و سزاوار نابودي است.»
امام صادق عليه السلام در تفسير اين آيه شريفه فرمودند: «اذا قام القائم عليه السلام ذهب دولة الباطل; (10) هرگاه قائم عليه السلام بپا خيزد، دولتباطل از بين ميرود [و زايل ميگردد].»
6 - «و لقد كتبنا في الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادي الصالحون»; (11)
«و به راستي كه ما پس از نوشتن در ذكر [تمام كتب آسماني يا تورات ]در زبور نيز نگاشتيم كه البته بندگان صالح من زمين را به ارث خواهند برد.»
علي بن ابراهيم در تفسيرش كه منسوب به امام صادق عليه السلام است در معني اين آيه گويد: «فرموده، تمام كتابها [ي آسماني] ذكر [خداوند] است، البته بندگان صالح من زمين را به ارث خواهند برد × فرمود: حضرت قائم عليه السلام و اصحاب اويند.» (12)
7 - «و عدالله الذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنهم في الارض ...»; (13)
«خداوند به كساني از شما كه ايمان آورده و عمل صالح انجام دادهاند وعده فرموده كه آنها را [در ظهور امام قائم عليه السلام ]در زمين خلافت دهد ... .»
امام صادق عليه السلام درمعناي اين آيه شريفه ميفرمايد: «درباره حضرت قائم عليه السلام و اصحاب او نازل گشت.» (14)
8 - «امن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء و يجعلكم خلفاء الارض»; (15)
«آيا آن كيست كه دعاي مضطر را هنگامي كه او را ميخواند به اجابت ميرساند و رنج و غم را برطرف ميسازد و شما را جانشينان زمين قرار ميدهد؟»
از امام باقر عليه السلام يا امام صادق عليه السلام درباره اين آيه نقل شده است كه فرمودند: «اين آيه درباره قائم از آل محمد صلي الله عليه و آله نازل شده، هرگاه كه خروج كند معمم ميشود و در كنار مقام نماز گذارد و به درگاه پروردگارش تضرع نمايد، پس هيچ پرچمي از او رد نشود.» (16)
9 - «و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمة و نجعلهم الوارثين»; (17)
«و ما اراده كرديم بر آنان كه در زمين مستضعف شدند منت گذاريم و آنان را پيشوايان و وارثان زمين قرار دهيم.»
روايات در مورد اينكه اين آيه درباره امامان از آل محمد صلي الله عليه و آله نازل شده بسيار است كه در كتاب «البرهان» ياد گرديده است. (18)
10 - «اعلموا ان الله يحي الارض بعد موتها»; (19)
«بدانيد كه البته خداوند زمين را پس از مردن آن زنده خواهد كرد.»
از امام باقر عليه السلام درباره اين آيه نقل شده است كه فرمود: « خداوند عز و جل زمين را به وسيله حضرت قائم عليه السلام زنده ميكند، پس از مردن آن.» (20)
براي رعايت اختصار بقيه آيات را تنها با ذكر شماره و منبع استناد به پايان ميبريم.
11 - بقره/ 148: «فاستبقوا الخيرات ...» (21)
12 - بقره/ 155: «ولنبلونكم بشيء من ...» (22)
13 - آل عمران/ 83: «و له اسلم من في السموات ...» (23)
14 - آل عمران/ 200: «يا ايها الذين آمنوا اصبروا و ...» (24)
15 - نساء/ 47: «يا ايها الذين اوتوا الكتاب ...» (25)
16 - نساء/ 59: «يا ايها الذين آمنوا اطيعوالله و ...» (26)
17 - نساء/ 69: «و من يطع الله و الرسول فاولئك ...» (27)
18 - نساء/ 77: «الم تر الي الذين ...» (28)
19 - نساء/ 159: «و ان من اهل الكتاب ...» (29)
20 - مائده/ 14: «و من الذين قالوا انا نصاري ...» (30)
21 - انعام/ 44: «فلما نسوا ما ذكروا به فتحنا ...» (31)
22 - انعام/ 158: «هل ينظرون الا ان تاتيهم ...» (32)
23 - اعراف/ 53: «هل ينظرون الا تاويله يوم ...» (33)
24 - اعراف/ 157: «الذين يتبعون الرسول ...» (34)
25 - اعراف/ 159: «و من قوم موسي ...» (35)
26 - انفال/ 33: «و قاتلوهم حتي لا تكون فتنة و ...» (36)
27 - توبه/ 33: «هو الذي ارسل رسوله بالهدي و ...» (37)
28 - يونس/ 20: «و يقولون لولا انزل عليه آية ...» (38)
29 - طه/ 135: «فستعلمون من اصحاب الصراط ...» (39)
30 - انبياء/ 11 تا 15: «و كم قصمنا من قرية ...» (40)
پينوشتها :
1) بقره/ 1 تا 3.
2) كمال الدين و تمام النعمة، جلد 2، ص 340.
3) ابراهيم / 5.
4) صدوق، خصال، ص 108 و معاني الاخبار، ص 365.
5) حجر / 36 تا 38.
6) دلائل الامامة، ص 240 و تفسير عياشي، ج 2، ص 242.
7) اسراء/ 33.
8) كامل الزيارات، ص 63; عيون اخبار الرضا، ص 151.
9) اسراء/ 81.
10) كليني، روضه كافي، ص 287.
11) انبياء/ 105.
12) تفسير قمي، ج 2، ص 77; مجمعالبيان، ج 7، ص 66.
13) نور/ 55.
14) نعماني، كتاب الغيبة، ص 126; كافي، ج 1، ص 193.
15) نمل/ 62.
16) تاويل الايات الظاهرة، ص 403; كتاب الغيبة، چاپ مكتبة الصدوق، صص 181 و 182; تفسير قمي، ج 2، ص 205.
17) قصص/ 5.
18) همچنين ر. ك: شيخ طوسي، الغيبة، ص 113.
19) حديد/ 17.
20) كمال الدين و تمام النعمة، ج 2، ص 668; كتاب الغيبة، ص 110.
21) ر. ك: كليني، روضه كافي، ص 313.
22) ر. ك: كتاب الغيبة، نعماني، ص 132; تفسير عياشي، ج 1، ص 68.
23) ر. ك: تفسير عياشي، ج 1، ص 183.
24) ر. ك: نعماني، الغيبة، ص 105.
25) ر. ك: نعماني، الغيبة، ص 149.
26) ر. ك: كمال الدين و تمام النعمة، ج 1، ص 253.
27) ر. ك: تفسير قمي، ج 1، ص 142.
28) ر. ك: روضه كافي، ص 330.
29) ر. ك: تفسير قمي، ج 1، ص 158.
20) ر. ك: كافي، ج 5، ص 352.
31) ر. ك: تفسير قمي، ج 1، ص 200.
32) ر. ك: كمال الدين و تمام النعمة، ج 2، ص 336.
33) ر. ك: تفسير عياشي، ج 1، ص 235.
34) ر. ك: كافي، ج 1، ص 429.
35) ر. ك: تفسير عياشي، ج 2، ص 32.
36) ر. ك: مجمعالبيان، ج 4، ص 543.
37) ر. ك: كمال الدين و تمام النعمة، ج 2، ص 670; تفسير عياشي، ج 2، ص 87.
38) ر. ك: كمال الدين و تمام النعمة، ج 2، ص 340.
39) تاويل الآيات الظاهره، ص 323.
40) ر. ك: روضه كافي، ص 51.
41) نوشتار پيش رو اقتباس از همين كتاب است
حضرت فاطمه - سلام الله عليها
حضرت فاطمه - سلام الله عليها - در عمر كوتاهش با مصائب بسيار مواجه شده است
رحلت رسول خدا(ص):
كه پيامبر عزيزتر از جانش بود و وقتي كه
از دنيا رفت همه زندگي در برابر چشمانش تيره و تار شده بود. او اوقات خود
را به گريه و اشك ريزي مي گذراند و بزحمت مي توانست آرام بگيرد. رسول خدا -
صلي الله عليه و آله - از قبل او را تسليت داد و از چهره هاي مهم تسليت او
اين بود كه به او خبر داده بود نخستين كسي است كه به او ملحق مي شود
وفاطمه - سلام الله عليها - از شنيدن آن خوشحال شد و خنديد (1)
رسول خدا - صلي الله عليه و آله - به او در مرض فوق فرموده بود: فاطمه جان!
گريه مكن، در مرگ من صورت خود را مخراش، گيسوان پريشان نكن، واويلا مگو،
مجلس گريه و نوحه سرائي برپا مكن... و بعد فرمود خدايا اهلبيتم به تو مي
سپارم. (2)
آتش زدن در خانه او:
اين هم مسأله دردناكي براي حضرت فاطمه - سلام الله عليها - بود كه به درخانه اش آتش افروختند و اين امر توسط عمر انجام شد.(3)
سخن اين است كه براي بردن حضرت علي - عليه السلام - به مسجد به او پيام
فرستادند، حضرت علي - عليه السلام - اطاعت نكرد، بار ديگر هم او را خواستند
نرفت و براي بار سوم عمر به همراهي جمعي آمد، با هياهوئي كه دم به دم
نزديكتر ميشد كه اين خانه را با اهلش آتش مي زنم، - پرسيدند كه حتي اگر
فاطمه - سلام الله عليها - در آن باشد؟ گفت آري و... (4) - الباقي را از زبان حضرت فاطمه - سلام الله عليها - بشنويم:
«فجمعوا الحطب الجزل» علي بابي بر در خانه ام هيزم و خاشاك آوردند « و
آتوا بالنار ليحرقوه و يحرقونا » آتش آوردند كه آن را شعله ور سازد و ما را
بسوزانند «فوقعت بعضاده الباب» من در آستانه در قرار داشتم «و نا شدتم
بالله و بأبي ان يكفوا و ينصرونا» آنها را قسم دادم به خدا، و به پدرم كه
دست از ما برداريد و به دادمان برسيد «فاخذ عمرالسوط من يد قنقذ مولي ابي
بكر» عمر تازيانه را از دست قنفذ غلام ابوبكر گرفت «فضرب به علي عضدي حتي
صار كالدملج» آن را بر بازويم زد، چنان كه كبود شد. «و ركل الباب برجله
فرده علي و انا حامل» لگد محكمي بر در زد و آن را بر رويم انداخت در حاليكه
حامله بود فسقطت بوجهي به رو در خاك افتادم «و النار تسعر و يسفع في وجهي»
آتش زبان مي كشيد و چهره ام را داغ مي كرد «فيضربني بيده حتي انتثر قرطي
من اذني» مرا چنان سيلي زد كه گوشواره از گوشم فرو افتاد «فجاء ني المخاض
فاسقطت محسناً بغير جرم» درد زايمان مرا گرفت و محسنم را بدون جرم سقط
كردم. (5)
غصب فدك:
هنوز چند صباحي از مسأله سقيفه نگذشته بود كه حادثه
ديگري رخ داد و آن اخراج كارگزاران حضرت فاطمه - سلام الله عليها - از
مزرعه فدك و تصرف آن توسط ابوبكر بود كه گفتيم طرح ونقشه آن را عمر ريخته
بود. در اين مشي سياسي هدف ورشكست كردن علي - عليه السلام - و پراكنده
ساختن ياران او بود، بويژه مستمنداني كه بعلت طرفداري از علي - عليه السلام
- و حضرت فاطمه - سلام الله عليها - از بيت المال محروم شده بودند.
اين كار بر حضرت فاطمه - سلام الله عليها - بسيار گران آمد مخصوصاً از آن
بابت كه صاحب حق بود و براساس زور و عوام فريبي آن را از دستش ربودند و
فرياد او بجائي نرسيد. او باور نمي كرد كه دشمن تا بدين حد بيشرم و حيا
باشد. البته فدك سالها در دست ابوبكر و بعد عمر بود، ولي پاره اي از اسناد
نشان مي دهند عمر پس از چندي آن را به علي - عليه السلام - پس داد و مدتها
در دست فرزندان حضرت فاطمه - سلام الله عليها - بود و پس از او مجدداً دست
به دست مي شد. ولي واقعيت اين است روح حضرت فاطمه - سلام الله عليها - از
اين امر شديداً متألم بود. و اين عدم رعايت حق را يك مصيبت تلقي مي كرد
فرزندان حضرت فاطمه - سلام الله عليها - مادر را از دست داده بودند ديگر
فدك را مي خواستند چه كنند؟
اهانت ها:
حضرت فاطمه - سلام الله عليها - در مورد شخصيت خود از
رسول خدا - صلي الله عليه و آله - سندها داشت. جمله معروف «فاطمهُ بضعه
مني» بر سر زبانها بود و يا عبارت پيامبر هر كه فاطمه - سلام الله عليها -
را اذيت كند مرا اذيت كرده همگان شنيده بودند. بدين سان بسيار شگفت آور بود
كه با وجود آن همه سخنان احترام آميز رسول خدا - صلي الله عليه و آله -
نسبت به او به فاطمه - سلام الله عليها - اهانت كنند و يا او را تحقير
نمايند.
ابوبكر پس از خطبه حضرت فاطمه - سلام الله عليها - در مسجد به بالاي منبر
رفت و سخنان ركيكي درباره او گفت. پناه بر خدا از تكرار آن كلمات! او را
نعوذ بالله به روباه پيري تشبيه كرد كه شاهد او دم او مي باشد. و هم گفت
فاطمه - سلام الله عليها - براي اثبات حقانيت خود به ضعيفه ها متمسك شده و
از زنان ياري مي طلبد...(6)ام سلمه به دفاع
برخاست و معترضانه گفت آيا درباره فردي چون فاطمه - سلام الله عليها - اين
سخنان رواست؟ او كه روز تولد ملائكه او را در بر گرفتند در خور اين سخنان
است؟ آيا رسول خدا - صلي الله عليه و آله - فاطمه - سلام الله عليها - را
از ميراث محروم كرده و به او خبر نداده؟ واي بر شما - زود است بر خدا وارد
شويد و ثمره تلخ كردار خود را بچشيد (و بر اثر اين سخنان ابوبكر مقرري ام
سلمه را قطع كرد)(7).
البته ابوبكر بعدها از كار و تلاش خود عليه فاطمه - سلام الله عليها -
پشيمان بود و در دم مرگ گفته بود من سه كار را انجام داده ام كه اي كاش نمي
دادم:... اي كاش وارد خانه فاطمه - سلام الله عليها - نمي شدم اگر چه عليه
من به جنگ مي ايستادند...(8)
حضرت فاطمه - سلام الله عليها - پس از همه فريادها از
ميدان به در نرفت مقاومت صبورانه اي در پيش گرفت و در آن راه ايستاد خود
فرمود صبر مي كنم همانند صبر كسي كه در قلب خود تيري و در درونش نيزه
سنگيني را احساس مي كند. (نصبر منكم علي مثل حز المدي، و وخزالسنان في
الحشاء)(9) و الحق چه صبر جانكاهي بود.
او از اينكه اسلام را غريب و بي ياور مي ديد ديدگانش گريان و قلبش سوخته
بود. جهان را در برابر خود تاريك مي يافت و ديگر كسي او را خندان نديد تا
به ديدار پدر در جهان باقي شتافت (ان فاطمه لم ترمتبسمه بعد وفات رسول الله
و لم يعلم ابوبكر و عمر بموتها)(10) نگران
ومتأثر بود كه مردم پاره تن اورا فراموش كرده و در ميان انبوهي از دشواري
ها تنهايش گذاشتند. مگر پيامبر بارها و بارها او را بضعه خود معرفي نكرده
بود.(11)
پيش بيني پيامبر - صلي الله عليه و آله -
رسول خدا - صلي الله عليه و آله - مظلوميت حضرت فاطمه -
سلام الله عليها - را پيش بيني كرده و رهنمودهاي خود را از پيش به او داده
بود. براساس آن چه كه صاحب كشف الغمه مي نويسد: پيامبر روزي به فاطمه -
سلام الله عليها - فرمود:
دخترم، تو پس از من مورد ستم قرار خواهي گرفت و مورد استضعاف واقع خواهي
شد. آنكس كه ترا اذيت كند مرا آزار داده، و آنكس كه ترا بخشم آورد مرا بخشم
آورده،كسي كه به تو جفا كند بمن جفا كرده، هر كس از تو ببرد از من بريده،
آنكس كه به تو ستم كند به من ستم روا داشته، آنكس كه ترا شادان كند مرا
مسرور كرده، آنكس كه به تو پيوند مهر داشته باشد به من پيوند دارد، زيرا تو
از مني و پاره تن مني، و جان من و روح مني، از ستمكاران امتم بر تو به خدا
شكوه مي كنم.(12)
....................
[1] . به نقل از عايشه.
[2] . بحار، ج22، ص460.
[3] . العقد الفريد، ج 2، ص 197 و شافي، سيد مرتضي، ص 240.
[4] . طرائف، ص 64.
[5] . بيت الاحزان، ص 97.
[6] . الزهراء(س)، ص 362.
[7] . همان منبع، ص 363.
[8] . رياحين الشريعه، ج1، ص 286.
[9] . سخنان فاطمه(س) در خطبه اش.
[10] . اثبات الوصيه.
[11] . الصواعق المحرقه، ص 188.
[12] . كشف الغمه، ص 148.
زندگاني امام سجاد(ع)
زندگاني امام سجاد(ع)
علي بن الحسين ـ عليه السلام ـ مشهور به زينالعابدين و
سجاد، چهارمين امام شيعه است كه بنا به قول مشهور {1} در سال 38 هجري متولد
شده است. در نقلهاي چندي هم سال 35 و 36، سال تولد دانسته شده است.[2]
احمدبن قاسم كوفي سال تولد آن حضرت را سال 30 هجري ياد كرده است.[3] روز
تولد آن حضرت درمنابع مختلف[4] نيمه جماديالاولي دانسته شده است. برخي
ديگرتولدرا در نهم شعبان[5] و برخي ديگر در پنجم آن ماه دانستهاند.[6]
اگر تولد امام در سال38 هجري باشد، آشكار است كه امام، بخشي از حيات امام
علي ـ عليه السلام ـ و نيز دوران امامت امام مجتبي و امام حسين ـ عليه
السلام ـ را درك كرده و ناظر تلاش معاويه براي تحت فشار گذاشتن شيعيان در
عراق و ديگر نقاط بوده است. اما برخي از نويسندگان با توجه به اخباري كه در
جريان واقعه طف نقل شده، سن امام را كمتر از آنچه مشهور است، دانسته و
تولد امام را در حدود سال 48 گفتهاند. اين اخبار حاكي از آن است كه پس از
شهادت امام حسين ـ عليه السلام ـ و يارانش، افرادي قصد به شهادت رساندن
امام سجاد ـ عليه السلام ـ را داشتهاند، اما عدهاي به سبب نابالغ بودن آن
حضرت از قتل وي جلوگيري كردند. حميد بن مسلم، كه خود در كربلا حضور داشته،
ميگويد: شمر براي كشتن امام سجاد آمد، اما من با استناد به اين كه او
كودك است، از كشته شدن او جلوگيري كردم.[7] همچنين نقل شده كه وقتي
عبيدالله تصميم به قتل امام سجاد ـ عليه السلام ـ گرفت، از برخي خواست تا
علايم بلوغ را در او جستجو كنند. وقتي آنها شهادت به بلوغ او دادند، حكم
قتل او را صادر كرد. اما امام با گفتن اين سخن كه اگر تو مدعي «قرابت» با
خاندان پيامبر (ص) هستي (به عنوان نوه ابوسفيان!) ميبايد مردي را به
همراهي اين زنان تا مدينه بفرستي، ابن زياد را در شرايطي قرار داد تا از
تصميم كشتن وي منصرف شود.[8] در خبر ديگري آمده است كه حضرت زينب (س) از
كشته شدن امام سجاد ـ عليه السلام ـ جلوگيري كرد و فرمود: اگر قصد كشتن او
را دارند، اول بايد او را بكشند.[9] جاحظ نيز در بر شمردن خطاهاي امويان
اشاره به بي حرمتي به امام سجاد در جستجوي علايم بلوغ پس از واقعه كربلا
كرده است.[10]اگر اين اخبار درست باشد، [11] ميبايد سن امام كمتر از آن
چيزي باشد كه مشهور است؛ زيرا نهايت سن بلوغ پانزده سال است و بناچار طبق
اين اخبار شرايط به گونهاي بوده كه سني در همين حدود را اقتضا ميكرده
است.
گرچه اين اخبار در منابع متعددي نقل گرديده، اما شواهدي وجود دارد كه مانع
از قبول آنهاست؛ اولا اين كه مشهور مورخان و سيره نويسان تولد آن حضرت را
در سال 38 ياد كردهاند كه بر مبناي آن، سن امام در جريان واقعه كربلا، 23
سال دانسته شده است. ثانياً اخبار پيشگفته از چشم مورخان صاحب نظر به دور
نبوده و در همان قرون نخست تعارض آنها با نقل مشهور، كه صحت آن براي آنها
محرز بوده، روشن بوده و مورد نقد قرار گرفته است.
محمدبن عمر واقدي، از مبرزترين راويان اخبار تاريخي اهل سنّت، بعد از نقل
اين كلام از امام صادق ـ عليه السلام ـ كه فرمود «علي بن الحسين ـ عليه
السلام ـ در 58 سالگي رحلت كرد، مينويسد: اين گفتار بر آن دلالت دارد كه
امام سجاد ـ عليه السلام ـ در حالي كه 23 يا 24 سال داشته در كنار پدرش در
كربلا بوده است. از اين رو قول كساني كه او را «صغير» دانسته و نابالغ
معرفي كردهاند، درست نيست. حضرت در كربلا مريض بود و به همين علت در جنگ
شركت نكرده است. در اين صورت چگونه ميتوان پذيرفت كه او نابالغ بوده است،
در حالي كه فرزندش، ابوجعفر محمدبن علي باقر، جابربن عبدالله انصاري را
زيارت و از او حديث نقل كرده است، در حالي كه جابر در سال 78 هجري رحلت
كرده است.[12]
ثالثاً از برخوردهايي كه امام سجاد ـ عليه السلام ـ با عبيدالله بن زياد و
حتي يزيد بن ابي سفيان داشته، چنين برميآيد كه سن آن حضرت بيش از مقداري
است كه در نظر اول بيان شده و آمده است كه در كربلا سخن از بلوغ يا عدم
بلوغ او به ميان آمده باشد. موقعيت و زمينهاي كه براي منبر رفتن آن حضرت
فراهم شد، به نوبه خود ميتواند حاكي از سن و سالي باشد كه چنين شرايطي را
ايجاب كرده است. براي كسي كه هنوز در بلوغ او ترديد است، نميتوان چنين
موقعيتي را، كه از سوي يزيد در اختيار او نهاده شد، پذيرفت.
رابعاً روايات متعددي كه در منابع تاريخي درباره تولد امام باقر ـ عليه
السلام ـ آمده، حاكي از آن است كه امام در چهار سالگي در كربلا حضور داشته و
كسي در اين روايات ترديدي نكرده است. در صورت پذيرش اين اخبار، چارهاي جز
قبول قول مشهور، با تفاوت يكي دو سال كمتر يا بيشتر نداريم.
آخرين سخن آن كه كساني چون بيهقي در لباب الانساب سه قول (سالهاي 33، 36،
38) براي سال تولد امام ذكر كردهاند كه هر سه آنها بي ارتباط با قول
پيشگفته است. سال 33 را ابن عساكر ياد كرده است.[13] و زهري نيز گفته است
كه علي بن الحسين در حالي كه 23 داشت، در كربلا كنار پدرش بود.[14]
رحلت امام سجاد در برخي نقلها سال 92 [15] و در نقلي ديگر 94 [16] و در
منابعي ديگر سال 95 [17] دانسته شده است. رحلت آن حضرت در ماه محرم دانسته
شده و روز آن در منابع به اختلاف 25، 22و 18 ياد شده است.[18] شبراوي نوشته
است كه آن حضرت در سال 94 با سمي كه از طرف وليد بن عبدالملك به او داده
شد، به شهادت رسيد.[19]
[2] . تواريخ النبي و الآل، ص 30 از: الاقبال، ص 621، مصباح المتهجد، ص 733، بيهقي در لباب الانساب سه قول را در تولد امام سجاد ـ عليه السلام ـ آورده: 33، 36 و 38 هجري.
[3] . الاستغاثه، ص 116. مشكلي كه وجود داشته آن است كه برخي مانند همين كوفي خواستهاند تا امام سجاد ـ عليه السلام ـ را فرزند بزرگ امام حسين ـ عليه السلام ـ بدانند. گفته شده كه شيخ مفيد، شيخ طوسي در كتاب رجال، علي و احمد فرزندان طاووس، علامه در خلاصه الرجال بر اين باورند. اين در حالي است كه اعاظم مورخان و محدثان، امام سجاد ـ عليه السلام ـ را كوچكتر از علي اكبر كه در عاشورا به شهادت رسيد ميدانند در اين باره نك: تواريخ النبي و الآل، ص 31.
[4] . از جمله: مسار الشيعه، ص 31؛ مصباح المتهجد، ص 733؛ اعلام الوري، ص 256.
[5] . روضه الواعظين، ص 242.
[6] . كشف الغمه، ج 2، ص 105.
[7] . تاريخ الطبري، ج 5، ص 229 (ط مؤسسه عزالدين)
[8] . همان، ج 5، ص 231.
[9] . همان، ج 5، ص 231.
[10] . شرح نهجالبلاغه، ابن ابي الحديد، ج 15، ص 236.
[11] . علي بن الحسين، سيد جعفر شهيدي، صص 32، 33.
[12] . طبقات الكبري، ج 5، ص 222؛ مختصر تاريخ دمشق، ج 17، ص 256، كشف الغمه، ج 2، ص 191. البته تنها استدلال به سال وفات جابر نميتواند تولد امام باقر را قبل از واقعه كربلا نشان دهد؛ گرچه احتمال تولد او را بعد از كربلا كم ميكند. استناد واقدي، به اصل خبر تولد امام باقر است، نه ملاقات با جابر.
[13] . مختصر تاريخ دمشق، ج 17، ص 230.
[14] . همان، ص 231.
[15] . كشف الغمه، ج 2، ص 101.
[16] . مسار الشيعه، ص 26؛ مصباح المتهجد، ص 729؛ فرق الشيعه، ص 66؛ تاريخ دمشق، ترجمه الامام زين العابدين، ص 12، حديث 5.
[17] . الكافي، ج 1، ص 468؛ اثبات الوصيه، ص 171؛ التهذيب، ج 6، ص 77؛ مروج الذهب، ج 3، ص 160.
[18] . به ترتيب در الارشاد، ص 285؛ مصباح كفعمي، ص 509؛ كفايه الطالب، ص 454.
[19] . الاتحاف بحب الاشراف، ص 143.
سيره و سيماي حضرت علي اكبر (ع)
سيره و سيماي حضرت علي اكبر (ع)
حضرت علي اكبر (ع) فرزند ابي عبدالله الحسين(ع) بنا به روايتي در يازدهم شعبان(1)،سال43 قمري در مدينه منوره ديده به جهان گشود. پدر گرامي اش امام حسين بن علي بن ابي طالب (ع) و مادر محترمه اش ليلي بنت ابي مرّه بن عروه بن مسعود ثقفي است.(2) امام حسين (ع) در تربيت وي و آموزش قرآن ومعارف اسلامي و اطلاعات سياسي و اجتماعي به آن جناب تلاش بليغي به عمل آورد و از وي يك انسان كامل و نمونه ساخت و شگفتي همگان، از جمله دشمنانشان را بر انگيخت.ابوالفرج اصفهاني از مغيره روايت كرد: روزي معاويه بن ابي سفيان به اطرافيان و هم نشينان خود گفت: به نظر شما سزاوارترين و شايسته ترين فرد امت به امر خلافت كيست؟ اطرافيان گفتند: جز تو كسي را سزاوارتر به امر خلافت نمي شناسيم! معاويه گفت: اين چنين نيست. بلكه سزاوارترين فرد براي خلافت، علي بن الحسين(ع)است كه جدّش رسول خدا(ص) مي باشد و در وي شجاعت و دليري بني هاشم، سخاوت بني اميه و فخر و فخامت ثقيف تبلور يافته است. (3)مقبره حضرت علي اكبر عليه السلام در كربلاي معلي پايين پاي اباعبدالله الحسين عليه السلام است و در سلام زيارت عاشورا منظور از وعلي علي ابن الحسين آقا علي اكبر عليه السلام مي باشد.
نقل است روزي علي اكبر(ع) به نزد والي مدينه رفته و از طرف پدر بزرگوارشان پيغامي را خطاب به او ميبرد، در آخر والي مدينه از علي اكبرسئوال كرد نام تو چيست؟ فرمود: علي سئوال نمود نام برادرت؟ فرمود: علي آن شخص عصباني شد، و چند بار گفت: علي، علي، علي، « ما يُريدُ اَبُوك؟ » پدرت چه مي خواهد، همه اش نام فرزندان را علي مي گذارد، اين پيغام را علي اكبر(ع) نزد اباعبدالله الحسين (ع) برد، ايشان فرمود : والله اگر پروردگار دهها فرزند پسر به من عنايت كند نام همه ي آنها را علي مي گذارم و اگر دهها فرزند دختر به من عطا، نمايد نام همه ي آنها را نيز فاطمه مي گذارم.
درباره شخصيت علي اكبر(ع) گفته شد، كه وي جواني خوش چهره، زيبا، خوش زبان و دلير بود و از جهت سيرت و خلق و خوي و صباحت رخسار، شبيه ترين مردم به پيامبر اكرم(ص) بود و شجاعت و رزمندگي را از جدش علي ابن ابي طالب (ع) به ارث برده و جامع كمالات، محامد و محاسن بود. (4)
روز عاشورا وقتى اذن ميدان طلبيد و عازم جبهه پيكار شد، امام حسين (ع) چهره به آسمان گرفت و گفت:«اللّهم اشهد على هؤلاء القوم فقد برز اليهم غلام اشبه الناس برسولك محمد خلقا و خلقا و منطقا و كنا اذا اشتقنا الى رؤية نبيك نظرنا اليه...».
شجاعت و دلاورى حضرت على اكبر(ع) و رزم آورى و بصيرت دينى و سياسى او، در سفر كربلا بويژه در روز عاشورا تجلى كرد. سخنان و فداكاريهايش دليل آن است. وقتى امام حسين (ع) از منزلگاه «قصر بنى مقاتل» گذشت، روى اسب چشمان او را خوابى ربود و پس از بيدارى «انا لله و انا اليه راجعون» گفت و سه بار اين جمله و حمد الهى را تكرار كرد. حضرت على اكبر (ع) وقتى سبب اين حمد و استرجاع را پرسيد، حضرت فرمود: در خواب ديدم سوارى مي گويد اين كاروان به سوى مرگ مي رود. پرسيد: مگر ما بر حق نيستيم؟ فرمود: چرا. پس گفت: «فاننا اذن لا نبالى ان نموت محقين» پس باكى از مرگ در راه حق نداريم!
در روز عاشورا پس از شهادت ياران امام، اولين كسى كه اجازه ميدان طلبيد تا جان را فداى دين كند، او بود. اگر چه به ميدان رفتن او بر اهل بيت و بر امام بسيار سخت بود، ولى از ايثار و روحيه جانبازى او جز اين انتظار نبود. وقتى به ميدان مي رفت، امام حسين (ع) در سخنانى سوزناك به آستان الهى، آن قوم ناجوانمرد را كه دعوت كردند ولى تيغ به رويشان كشيدند، نفرين كرد. على اكبر چندين بار به ميدان رفت و رزمهاى شجاعانه اى با انبوه سپاه دشمن نمود. پس از شهادت، امام حسين (ع) صورت بر چهره خونين حضرت على اكبر (ع) نهاد و دشمن را باز هم نفرين كرد: «قتل الله قوما قتلوك...».
در روايتي به نقل از شيخ جعفر شوشتري در كتاب خصائص الحسينيه آمده است: اباعبدالله الحسين هنگامي كه علي اكبر را به ميدان مي فرستاد، به لشگر خطاب كرد و فرمود:« يا قوم، هولاءِ قد برز عليهم غلام، اَشبهُ الناس خَلقاً و خُلقاً و منطقاً برسول الله....... اي قوم، شما شاهد باشيد، پسري را به ميدان مي فرستم، كه شبيه ترين مردم از نظر خلق و خوي و منطق به رسول الله (ص) است بدانيد هر زمان ما دلمان براي رسول الله(ص) تنگ مي شد نگاه به وجه اين پسر مي كرديم.به هر روي علي اكبر(ع) در ماجراي عاشورا حضور فعال داشت و در تمام حالات در كنار پدرش امام حسين(ع)بود و با دشمنانش به سختي مبارزه مي كرد. شيخ جعفر شوشتري در خصائص نقل مي كند: هنگامي كه اباعبد الله الحسين عليه السلام در كاروان خود حركت به سمت كربلا مي كرد، حالتي به حضرت(ع) دست داد بنام نوميه و در آن حالت مكاشفه اي براي حضرت(ع) رخ داد، از آن حالت كه خارج شد استرجاع كرد: و فرمود: «انا لله و انا اليه راجعون » علي اكبر(ع) در كنار پدر بود، و مي دانست امام بيهوده كلامي را به زبان نمي راند، سئوال نمود، پدرجان چرا استرجاع فرمودي؟: حضرت بلادرنگ فرمود: الان ديدم اين كاروان مي رود به سمت قتلگاه و مرگ درانتظار ماست، علي اكبر(ع) سئوال نمود: پدر جان مگر ما بر حق نيستيم؟ حضرت فرمود: آري ما بر حق هستيم. علي اكبر (ع) عرضه داشت: پس از مرگ باكي نداريم،گفتني است، با اين كه حضرت علي اكبر(ع) به سه طايفه معروف عرب پيوند و خويشاوندي داشته است، با اين حال در روز عاشورا و به هنگام نبرد با سپاهيان يزيد، هيچ اشاره اي به انتسابش به بني اميه و ثفيف نكرد، بلكه هاشمي بدون و انتساب به اهل بيت(ع) را افتخار خويش دانست
وي نخستين شهيد بني هاشم در روز عاشورا بود و در زيارت شهداي معروفه نيز آمده است:السَّلامُ عليكَ يا اوّل قتيل مِن نَسل خَيْر سليل. (5)
علي اكبر(ع) درنبرد روز عاشورا دويست تن از سپاه عمر سعد را در دو مرحله به هلاكت رسانيد و سرانجام مرّه بن منقذ عبدي بر فرق مباركش ضربتي زد و او را به شدت زخمي نمود. آن گاه ساير دشمنان، جرأت و جسارت پيدا كرده و به آن حضرت هجوم آوردند و وي را آماج تيغ شمشير و نوك نيزه ها نمودند و مظلومانه به شهادتش رسانيدند.
امام حسين(ع) در شهادتش بسيار اندوهناك و متأثر گرديد و در فراقش فراوان گريست و هنگامي كه سر خونين اش را در بغل گرفت، فرمود:ولدي علي عَلَي الدّنيا بعدك العفا.(6)
فرز ندم علي ،ديگر بعد از تو اف بر اين دنيا
حضرت على اكبر (ع)، نزديكترين شهيدى است كه با امام حسين«ع» دفن شده است. مدفن او پايين پاى ضريح مقدس اباعبد الله الحسين«ع»، در كربلاي معلّي قرار دارد.
----------------------------------------------------------------------------------------------
1- مستدرك سفينه البحار (علي نمازي)، ج 5، ص 388
2- أعلام النّساء المؤمنات (محمد حسون و امّ علي مشكور)، ص 126؛ مقاتل الطالبين (ابوالفرج اصفهاني)، ص 52.
3- الارشاد، ص 458
4- منتهي الامال ، ج1، ص
5- منتهي الآمال، ج 1، ص 375
6- همان
مقلات اسلامي
دعا در قرآن
مسائل مهمي كه جزء نيازهاي انسان محسوب ميشود دعا و نيايش است و درست مثل خداجويي از فطرت و ضمير آدمي نشأت ميگيرد. قرآن شريف كه چيزي را فرو گذار نكرده و جامعيت آن بر كسي پوشيده نيست، در تمامي مسائل مربوط به دعا، رهنمودهاي بسيار روشن و جالبي را فرموده و در اين جا كه محور سخن درباره لزوم و ضرورت دعاست به دو آيه اشاره ميشود تا فطرتهاي خفته و آشفته در خواب بيدار شوند....
مشاهده كامل در ادامه متن ...
(ادامه متن ... | نظر شما چيست؟ |
شب ليلة الرغائب
شب ليلة الرغائب
ليلة الرغائب شبي است كه ميگويند هر آرزويي داشته باشي برآورده ميشود نخستين شب جمعه ماه مبارك رجب، ليلة الرغائب يا به عبارتي «شب آرزوها» است كه فضيلت بسياري دارد. رغائب جمع رغيبه و به معني چيزي كه مورد رغبت و ميل است اين لغت همچنين معناي عطا و بخشش فراوان را نيز داراست. «ليلة الرغائب» شبي است كه عطا و بخشش پروردگار بسيار است و بندگان با روي آوردن به بارگاه احديت و خشوع، شايسته دريافت و عطا و كرم بيحساب ميشوند. ماه رجب هفتمين ماه از ماههاي قمري است، ماهي بسيار شريف و از ماههاي حرام محسوب ميشود، رجب نام نهري است در بهشت كه گفته شده از عسل شيرينتر و از شير سفيدتر است و هركس در اين ماه روزه بگيرد، از آن نهر آب مينوشد....
مشاهده كامل در ادامه متن ...
(ادامه متن ... | نظر شما چيست؟ |
دعا در قرآن
ويژگي دعا در قرآن كريم
از مسائل مهمى كه جزء نيازهاى انسان محسوب ميشود دعا و نيايش است و درست مثل خداجويى از فطرت و ضمير آدمى نشأت ميگيرد. در قرآن كريم و كلمات معصومان - عليهم السلام - موضوع دعا، بسيار مورد توجه واقع شده، جايگاه شايسته اي بدان اختصاص يافته است موضوع مهم ديگر در باب دعا گستره آن است. زيرا هرچه قلمرو نفوذ و دامنه وجود اين عنصر ارزشي در بين موجودات وسيعتر باشد، بر ميزان اصالت و شرافت آن نيز افزوده مي شود; و «دعا» حقيقتي است كه ميدان حضور آن تمامي پديده ها و همه ممكنات است
مشاهده كامل در ادامه متن ...
(ادامه متن ... | نظر شما چيست؟ |
تفسير دعاي تحويل سال
يَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ
اى كسيكه گردش دلها و فكرها به دست تو است
اين فراز از آيات قرآن نيست و از دعاهاست و مستحب است
در وقت تحويل سال خوانده شود :
يَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ وَ الْأَبْصَارِ يَا مُدَبِّرَ اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ
يَا مُحَوِّلَ الْحَوْلِ وَ الْأَحْوَالِ حَوِّلْ حَالَنَا إِلَي أَحْسَنِ الْحَالِ
اي تغيير دهنده دلها و ديدهها * اي مدبر شب و روز
* اي گرداننده سال و حالت ها * بگردان حال ما را به نيكوترين حال
مشاهده كامل در ادامه متن ....
(ادامه متن ... | 2 نظر|
اهميت نماز جمعه
نماز جمعه
عبادات اسلامى، غير از
جهات روحى و معنوى، آثار و جنبههاى سياسى و اجتماعى هم دارد، به خصوص آنچه
كه به صورت آشكار و گروهى با آداب و ويژگىهاى خاص اجرا مىشود. نماز
جمعه، يكى از اين آيينهاى مقدس و با شكوه است كه امّت نمازگزار، در كنار
بركات معنوى و ثواب عبادت، به آثار و نتايج اجتماعى آن نيز نايل مىشود.
نماز جمعه، مظهر شكوه اسلام و عظمت مسلمين و وحدت بخشِ صفوف و خنثى كننده توطئهها و تفرقهافكنىهاست...
مشاهده كامل در ادامه متن...
(ادامه متن ... | نظر شما چيست؟ |
خمس ذر قرآن
خمس
«وَ
اعلَموا أنّما غَنِمتُم مِن شَىءٍ فَاِنّ لِلّهِ خُمُسَه و لِلرَّسولِ
ولِذِى القُربى وَ اليَتامى والمَساكينِ وابنِ السَّبيلِ اِن كُنتُم
آمَنتُم بِاللّه...»(12)
«اگر به خدا ايمان داريد، بدانيد هر چه را به عنوان غنيمت بدست مىآوريد،
بى ترديد يك پنجم آن براى خدا و رسول و خويشان و يتيمان و درماندگان و در
راه ماندگان است....
مشاهده كامل در ادامه متن ...
(ادامه متن ... | نظر شما چيست؟ |
شخصيت عظيم پيامبر اسلام (ص)
شخصيت عظيم پيامبر اسلام (ص)
او هرگز در اين واژهها نمىگنجد و فراتر از آن است. انسانكاملى كه تمام افلاك و موجودات را خدا به خاطر او آفريد واگر او نبود، هيچ چيز نبود. انساني بود و به جايى رسيد كه جبرئيل آن ملك مقرب و واسطه وحى الهى به آنجا هرگز نرسد وبا صراحتبه او عرض كرد: اگر يك مو بالاتر روم به نور تجلىبسوزد پرم. ولى رسول الله رفت و به جايى رفت كه نه در خرد آيدو نه بر ورق نگاشته شود و نه حتى در وهم وخيال! اوست كسى كهخدايش دربارهاش فرمود: «و انك لعلى خلق عظيم» در قرآن مجيد، به نقش اخلاق پيامبر (ص) درپيشرفت اسلام و جذب دلها تصريح شده است، آن جا كه مىخوانيم: «فبما رحمة من اللهلنت لهم و لو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك فاعف عنهمو استغفر لهم و شاورهم فى الامر; اى رسول ما! به خاطر لطف ورحمتى كه از جانب خدا، شامل حال تو شده، با مردم مهربانگشتهاى، و اگر خشن و سنگدل بودى، مردم از دور تو پراكندهمىشدند، پس آنها را ببخش، و براى آنها طلب آمرزش كن، و دركارها با آنها مشورت فرما.»...
مشاهده كامل در ادامه متن ...
(ادامه متن ... | 5 نظر|
واقعه غدير خم
واقعه غدير خم
سابقه «غدير» و «عيد گرفتن» اين روز مقدس، به زمان پيامبراكرم(ص) مىرسد. در دوران ائمه ديگر نيز اين سنت دينى ادامه داشته و امينان وحى الهى، همچون امام صادق(ع) و امام رضا(ع) آن را آشكار ساخته و يادش را گرامى و زنده نگه مىداشتند. پيش از آنان نيز، اميرالمومنين (ع) احياگر اين عيد بود. رمز عيد بودن«غدير» نيز، كمال دين و اتمام نعمت در سايه تداوم خط رسالت در شكل و قالب امامت بود. ....
مشاهده كامل در ادامه متن...
(ادامه متن ... | 4 نظر|
رابطة شب قدر با امام زمان (عج)
رابطة شب قدر با امام زمان (عج)
خداوند متعال در چهارمين آية سورة مباركة قدر ميفرمايد:
تنزّل الملائكة و الرّوح فيها بإذن ربهّم من كلّ أمرٍ.
فرشتگان و روح، در آن شب به دستور پروردگارشان با هر فرماني (براي تقدير هركاري) فرود آيند
مشاهده كامل در ادامه متن...
(ادامه متن ... | 2 نظر|
فضيلت دعا كردن
فضيلت دعا كردن
از مسائل مهمي كه جزء نيازهاي انسان محسوب ميشود دعا و نيايش است و درست مثل خداجويي از فطرت و ضمير آدمي نشأت ميگيرد. ((و چون بندگانم از تو سراغ مرا ميگيرند، بدانند كه من نزديكم و دعوت دعوتكنندگان را اجابت ميكنم، البته در صورتي كه مرا بخوانند. پس بايد كه آنان نيز دعوت مرا اجابت نموده و به من ايمان آورند تا شايد رشد يابند.»(بقره/ 186) از امام باقر ـ عليه السّلام ـ سئوال كردند «برترين عبادات كدام است؟ فرمودند: هيچ چيزي بهتر از درخواست حاجت از خداوند متعال نيست ...
مشاهده كامل در ادامه متن...
(ادامه متن ...
صحيفه كامله سجاديه
كتاب صحيفه سجاديه، مجموعه اي از دعاها و مناجات امام چهارم شيعيان، زين العابدين علي بن الحسين حضرت سجاد عليه السلام است. مجموعه اين ادعيه در دو صحيفه موجود است. يكي صحيفه صغير كه نزد فرقه زيديه معتبر است و شيعه اماميه، آن را صحيفه ناقصه مي داند و ديگر، صحيفه كبير، كه با نام صحيفه كامله سجاديه مي باشد. صحيفه كامله سجاديه، در بين منابع اوليه تعاليم حيات بخش اسلام، بعد از قرآن كريم و نهج البلاغه اميرالمومنين علي (ع)، مجموعه با عظمت و ميراث گرانبهائي است. اين صحيفه بطور تواتر از سه طريق شيعه اماميه، طايفه زيديه و فرقه اسماعيليه از امام چهارم رسيده و از آن زمان تاكنون هميشه انيس و مونس صاحبدلان و راهنماي ارباب معرفت بوده است.
ساختار و تقسيم بندي صحيفه
صحيفه كامله، شامل 54 دعا و مناجات، از علوم و معارف اسلامي است.
اينها اگرچه در قالب دعاست ولي در لابلاي آن، هر يك وسيله اي براي آشنايي
با وظايف اهل ايمان در زندگي مي باشد كه به آساني، همه را در راه تكامل و
پيشرفت عقايدش، ياري مي كند. صحيفه در چند بخش است:
1- در حمد و ثناي خدا و پيامبرش و صلوات بر حاملان عرش و مومنين و ....
2- دعاهاي انسان براي خود، دوستان، نزديكان، فرزندان، والدين، همسايگان و مرزبانان....
3- دعاي انسان در صبح و شب، در سختي ها، در آمرزش گناهان، در التجاء به خدا، در طلب حاجت ها.
4- دعاي انسان در موقع بيماري، هنگام پيشامدهاي ناگوار، در تنگي روزي، در اداي قرض، در موقع مرگ.
5- دعاي انسان در نماز شب، توبه، شكرگزاري، بخشش و عفو، در طلب خير و نيكي.
6- دعاي انسان در ايام ماه مبارك رمضان، روز جمعه، عيد فطر، روز عرفه، عيد قربان و عيد فطر و موقع هلال ماه.
7- و در نهايت مناجاتي ديگر در هر مشكل و مهم و مسائل مختلف.
و به نوعي ديگر مي توان دعاهاي صحيفه را به سه بخش تقسيم كرد:
الف: نيايش هاي عبادي و عرفاني
ب: دعاهاي تظلم و تقاضا
ج: نيايش هاي تعليم و تعهد
ويژگي ممتاز صحيفه
اين كتاب به انجيل اهل بيت و زبور آل محمد معروف است. بعضي
دانشمندان هم «اخت القرآن» گويند. ويژگي اش اينست كه اگرچه در موضوع دعا و
نيايش، مطرح شده ولي تمام مطالب آن، برمدار راز و نياز و عرض حاجت نيست،
بلكه شامل بسياري از حقايق علوم آلي و نظري و قوانين و احكام شرعي و مسائل
بسيار حساس سياسي و اجتماعي و تربيتي و اخلاقي است كه در شكل و قالب دعا،
مورد توجه امام (ع) قرار گرفته است.
علت تدوين صحيفه
دوره امامت و زندگي علي بن الحسين امام چهارم عليه السلام كه در
نيمه دوم قرن اول هجري، در تاريك ترين دوران ظلم و استبداد حكومت آل
ابوسفيان و اولاد مروان (بني اميه) مي گذشت، بخصوص كه بعد از شهادت پدر
بزرگوارش حسين بن علي (ع)، امام سجاد در شرايطي سخت و اختناق آميز، دائما
زير نظر جاسوسان حكومت بود و هر گونه ارتباط مستقيم با دوستان و اطرافيانش
از او سلب شده بود، در اين موقعيت، ادعيه و مناجات آن حضرت كه خود، امام
معصوم و انسان كامل بود، چشمه جوشاني شد در بيان معارف دقيق و اصيل اسلام و
تشيع و آثار اين ادعيه، درس و تعليم و تربيت مسلمين و شيعيان جهان گرديد.
از همين رو، اين صحيفه نه تنها بصورت دعا، بلكه به عنوان كتابي علمي و
اعتقادي و اجتماعي و تربيتي و سياسي، و به تعبيري كتابي فلسفي و عرفاني و
كلامي درباره جهانشناسي، خداشناسي و انسان شناسي در آمد و اين صحيفه مبارك،
پناهگاهي براي حفظ اسلام و نشر مكتب شيعه شد.
تواتر صحيفه سجاديه
صحيفه كامله سجاديه، از متواترات مي باشد و هيچ شك و شبهه اي نيست
كه نسبت اين صحيفه الهيه به حضرت امام زين العابدين، حضرت سجاد مي باشد و
از زمان حضرت باقر تا به حال، آن را دست به دست و زبان به زبان، روايت
كرده اند. صحيفه از طريق فرقه زيديه متواتر است و ديده شده كه بعضي از
بزرگان اين طايفه، در حوزه مقابله صحيفه، با منتهاي خضوع و تعظيم بودند.
ادعيه صحيفه كامله بنابر روايت جعفربن محمد حسني كه در خود صحيفه ذكر شده
است، 75 دعا بوده كه راوي آن، متوكل بن هارون از اصحاب امام جعفر صادق
عليه السلام است و مي گويد: از من 11 دعا ساقط شده و من 64 دعا را روايت
مي كنم، ولي امروزه مي بينيم كه تعداد ادعيه در صحيفه 54 دعاست. بنابراين
از اصل صحيفه 21 دعا افتاده است. خوشبختانه بزرگان علم و حديث، كوشش كردند
تا آن ادعيه را پيدا كنند و به صحيفه ملحق نمايند و همين كار نيز شد و
البته به عنوان ملحقات، نه به عنوان ادخال در ميان خود ادعيه، تا در عين
دعاهاي آن دخل و تصرفي نشده باشد. اولين ملحقاتي كه براي صحيفه گردآوري
شد، اضافاتي بود كه شيخ محمد تقي بن صوفي مظفر زيابادي قزويني شاگرد شيخ
بهائي انجام داد و بعد اين جمع آوري و ملحقات، به عنوان صحيفه ثانويه
سجاديه (تدوين شيخ حرعاملي صاحب وسائل الشيعه) صحيفه ثالثه سجاديه (تدوين
ميرزا عبدالله افندي صاحب رياض العلماء، صحيفه رابعه سجاديه (تدوين ميرزا
حسين نوري صاحب مستدرك الوسائل) صحيفه خامسه سجاديه (تدوين سيد محسن امين
عاملي صاحب اعيان الشيعه) و صحيفه سادسه سجاديه (تدوين شيخ محمد صالح
مازندراني) انجام شده است.