عشق واقعى» از نظر قرآن كريم چيست؟

الف) عشق صحيح يا آسمانى و حقيقى؛
ب) عشق باطل يا زمينى و مجازى.

آنچه بيشتر مورد توجه و عنايت قرآن است و آيات زيادى به آن اختصاص يافته، عشق در راه خداست. قرآن كريم، نمونه‌اى از اين عشق خدايى را در سوره‌ى طه، در داستان حضرت موسى نقل مى‌كند و مى‌فرمايد: وَ ما أَعْجَلَكَ عَنْ قَوْمِكَ يا مُوسى قالَ هُمْ أُولاءِ عَلى أَثَرِى وَ عَجِلْتُ إِلَيْكَ رَبِّ لِتَرْضى(طه،83 و 84) «و اى موسى! چه چيز تو را (دور) از قوم خودت، به شتاب واداشته است؟ گفت: اينان در پى منند، و من (اى پروردگارم!) به سويت شتافتم تا خشنود شوى
آنان‌كه از مسأله‌ى جاذبه‌ى عشق به خدا بى‌خبرند، ممكن است از گفتار موسى، در پاسخ سؤال پروردگار در مورد عجله‌ى او در شتافتن به ميعادگاه خداوند، شگفت‌زده شوند؛ اما آنان‌كه با تمام وجود اين حقيقت را درك كرده‌اند كه هرچه وعده‌ى وصل نزديك شود، آتش عشق، تيزتر مى‌گردد، بخوبى مى‌دانند كه چه نيروى مرموزى موسى را به سوى ميعادگاه «اللّه» مى‌كشيد و آن‌چنان با سرعت مى‌رفت كه حتى قومى را كه با او بودند، پشت سر گذاشت و مى‌دانست كه تمام جهان، ارزش يك لحظه از اين مناجات را ندارد.
آرى، اين است راه و رسم آنان كه از عشق مجازى گذشته‌اند و به مرحله‌ى عشق حقيقى، يعنى عشق معبود جاودانه گام نهاده‌اند؛ عشق خداوندى كه هرگز فنا در ذات پاكش راه ندارد و كمال مطلق است و آنچه خوبان همه دارند، او تنها دارد.
امام صادق (ع) فرمود: «عاشق بى‌قرار نه به غذا ميل پيدا مى‌كند و نه از نوشيدنى گوارا لذت مى‌برد. نه خواب آسوده دارد نه با دوستى انس مى‌گيرد و نه در خانه‌اى آرام خواهد داشت...؛ بلكه شب و روز خدا را بندگى مى‌كند؛ به اين اميد كه به محبوبش «اللّه» برسد...؛ آن‌چنان كه خداوند از موسى بن عمران درباره‌ى ميعاد پروردگار نقل مى‌كند»وَ عَجِلْتُ إِلَيْكَ رَبِّ لِتَرْضى بنابراين، آنچه كه برخى آن را عشق مجازى مى‌نامند، در واقع عشق نيست؛ بلكه يك تمايل نفسانى و شهوانى است.

مراحل عشق و محبت
صاحب تفسير روح‌المعانى براى محبت و دوست داشتن، مراحلى را ذكر مى‌كند و مى‌گويد:
نخستين مراتب محبّت «هوى» (به معنى تمايل) است؛
سپس «علاقه»، يعنى محبتى كه ملازم قلب است
و بعد از آن «كَلَف» به معنى محبت شديد و سپس «عشق»
و بعد از آن «شعف» (يعنى حالتى كه قلب در آتش عشق مى‌سوزد و از اين سوزش احساس لذّت مى‌كند) و بعد از آن «لوعه» (اندوهناك شدن و سوختن قلب) و سپس «شغف» يعنى مرحله‌اى كه عشق به تمام زواياى دل نفوذ مى‌كند و سپس «تَدَلُّه» و آن مرحله‌اى است كه عشق، عقل انسان را مى‌ربايد و آخرين مرحله، «هَيوم» و آن مرحله‌ى بى‌قرارى مطلق است كه شخص عاشق را بى‌اختيار به هر سو مى‌كشاند«محبت» بين خداوند متعال و بندگانش طرفينى است.

همان‌طور كه بندگان براى كسب كمالات در پى محبوب واقعى (خداوند) هستند خداوند نيز براى تربيت و رشد بندگان خود توجه و عنايت محبت‌آميز دارد.قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِى يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ (آل‌عمران، 31) «بگو: اگر خدا را دوست مى‌داريد از من پيروى كنيد تا خدا (هم) شما را دوست بدارد و گناهان‌تان را ببخشد و خدا آمرزنده‌ى مهربان استبه همين جهت خداوند اساس دينش را بر پايه‌ى «محبت» قرار داده است. امام صادق (ع) مى‌فرمايد: «هل الدين الاّ الحب» دين چيزى جز محبت نيست لذا در آيات بسيارى اظهار محبت از سوى خداوند كاملاً مشهود است: «خداوند نيكوكاران را دوست مى‌دارد» (بقره،190خداوند توبه كنندگان را دوست مى‌دارد» (بقره، 222) «خداوند تقوا پيشگان، صابران، توكّل كنندگان، جهاد كنندگان در راه خدا و... را دوست مى‌دارد» (آل‌عمران، 76؛ آل‌عمران، 146؛ آل‌عمران، 159؛ صف،4)هنگامى كه ايمانِ انسان رو به كمال رود و ترقّياتى در اين زمينه نصيب وى گردد، دل او مجذوب تفكّر درباره‌ى خدا و توجّه به اسماء و صفات عاليه‌ى حق كه از هر نقصى منزه و مبرّا است، مى‌گردد. اين حالت جذبه روز به روز شديدتر و توجّه او به خدا عميق‌تر مى‌شود تا به آن‌جا مى‌رسد كه خدا را چنان عبادت مى‌كند كه گويا او را مى‌بيند؛
همواره جلوه‌ى او را در تجليات جذبه و شوق و توجه مشاهده مى‌كند؛ در اين هنگام، محبت و شوق او روزافزون مى‌گردد، زيرا عشق به كمال و جمال، جزء فطرت انسان و خميره‌ى او است. قرآن مى‌فرمايد: وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ (بقره،165) «افراد با ايمان، محبت‌شان به خدا از همه بيش‌تر است.» همين امر او را وادار به پيروى از پيامبر اكرم (ص) در تمام افعال و حركات مى‌كند، زيرا عشق به چيزى، مستلزم عشق به آثار آن است.
اگر آتش اين شوق و محبت تيزتر گردد، به جايى مى‌رسد كه از همه چيز صرف‌نظر كرده و تمام توجهش به ذات او مى‌شود؛ فقط او را دوست مى‌دارد، دلش تنها براى او خاضع است، چرا چنين نباشد؟او هر جمال و كمالى را در جايى مشاهده مى‌كند، نمونه‌اى از آن كمال ِ بى‌پايان و جمال بى‌مثال و حُسن بى‌حد و انتها مى‌بيند. او مى‌داند هر كمال و جمالى مال او و هركس هرچه دارد از او است. زيرا همه، آيات و نشانه‌هاى او هستند و استقلالى از خود ندارند و از ذات او حكايت مى‌كنند. شوق و محبت، تمام دل او را احاطه كرده، جز عشق و محبت چيزى بر دل او حكومت نمى‌كند.

خلاصه اين‌كه عشق و علاقه‌ى خويش را از همه چيز بر مى‌گيرد و براى او قرار مى‌دهد و هيچ چيز را جز براى خدا دوست نمى‌دارد. اگر شخص به اين معنا (كه خدا داراى صفات كماليه و منشاء همه‌ى جمال‌ها و خوبى‌ها است و هرچيز دوست داشتنى در او هست) توجه پيدا كند، در دل وى محبت پيدا مى‌شود.اگر كسى حقيقت وجود را بيابد، هر موجودى را به لحاظ وجود و درجه‌ى وجودش دوست مى‌دارد. شايد بتوان گفت آيه‌ى شريفه‌ى: الَّذِى أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ به اين حقيقت اشاره دارد كه خلقت با حُسن، توأم است.هر موجودى به اندازه‌اى كه از خلقت الهى و از وجود بهره‌مند باشد، از آن جهت و به همان اندازه زيبا خواهد بود، و هر موجودى كامل‌تر باشد و بهره‌ى بيش‌ترى از وجود داشته باشد، در بينش عرفانى و شهودى شخص عارف، زيباتر جلوه مى‌كند و طبعاً، دوست داشتنى‌تر خواهد بود. اكنون، اگر اين مراتب را در نظر بگيريم، خواهيم ديد كه پايين‌ترين مرتبه‌ى وجود؛ يعنى، اَعراض محسوس و خطوط و رنگ‌ها و وضع و حالت ظاهرى چهره‌ى انسان تا چه اندازه مى‌تواند كشش ايجاد كند و دل‌هايى را متوجه خويش، بلكه كسانى را واله و شيدا كند و وقتى ادنى مرتبه اين‌گونه است، مى‌توان حدس زد كه مراتب بسيار عالى‌تر، تا چه اندازه مى‌تواند جاذبه داشته باشد؛البته براى موجودى كه درست آنها را درك كند، تا به عالى‌ترين موجود كه وجودش بى‌نهايت است و موجودات ديگر به هر اندازه بتوانند او را درك كنند و به معرفت وى نائل آيند، مجذوب وى خواهند شد.اگر كسى حقيقت وجود را بيابد، هر موجودى را به لحاظ وجود و درجه‌ى وجودش دوست مى‌دارد. شايد بتوان گفت آيه‌ى شريفه‌ى: الَّذِى أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ به اين حقيقت اشاره دارد كه خلقت با حُسن، توأم است.هر موجودى به اندازه‌اى كه از خلقت الهى و از وجود بهره‌مند باشد، از آن جهت و به همان اندازه زيبا خواهد بود، و هر موجودى كامل‌تر باشد و بهره‌ى بيش‌ترى از وجود داشته باشد، در بينش عرفانى و شهودى شخص عارف، زيباتر جلوه مى‌كند و طبعاً، دوست داشتنى‌تر خواهد بود. اكنون، اگر اين مراتب را در نظر بگيريم، خواهيم ديد كه پايين‌ترين مرتبه‌ى وجود؛ يعنى، اَعراض محسوس و خطوط و رنگ‌ها و وضع و حالت ظاهرى چهره‌ى انسان تا چه اندازه مى‌تواند كشش ايجاد كند و دل‌هايى را متوجه خويش، بلكه كسانى را واله و شيدا كند و وقتى ادنى مرتبه اين‌گونه است، مى‌توان حدس زد كه مراتب بسيار عالى‌تر، تا چه اندازه مى‌تواند جاذبه داشته باشد؛ البته براى موجودى كه درست آنها را درك كند، تا به عالى‌ترين موجود كه وجودش بى‌نهايت است و موجودات ديگر به هر اندازه بتوانند او را درك كنند و به معرفت وى نائل آيند، مجذوب وى خواهند شد.

منابع:

(1)
ر. ك: تفسير نمونه، آيت‌الله مكارم شيرازى و ديگران، ج 13، ص 275.
(2)
نورالثقلين، العروسى الحويزى، ج 3، ص 388، نشر اسماعيليان.
(3)
ر. ك: روح‌المعانى، محمود آلوسى، ج 7، ص 341، دارالفكر، بيروت.
(4)
بحارالانوار، علامه مجلسى؛، ج 27، ص 95، چ الوفاء - بيروت.
(5)
الميزان، علامه طباطبايى، ج 1، ص 526 و 527، ترجمه‌ى آيت‌اللّه مكارم شيرازى، بنياد علمى و فكرى علامه طباطبايى.
(6)
اخلاق در قرآن، آيت‌اللّه مصباح يزدى، ج 1، ص 358 و 361 و 362، انتشارات مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى.

 


ادامه نوشته
جواد
۲۹ آذر ۱۳۹۹
۰۸:۳۵:۴۹
نظرات (0)
،

معناي" عشق " از نظر قرآن و روايات چيست و رابطه آن با "عقل " چگونه است ؟

عناي" عشق " از نظر قرآن و روايات چيست و رابطه آن با "عقل " چگونه است ؟
"عشق" به معناي محبت شديد و علاقه خاص است. در قرآن كلمه عشق به صراحت نيامده، امّا از مفاهيم ديگري كه معناي عشق را مي رساند، نام برده شده است: "بعضي از مردم معبود هايي غير از خداوند، براي خود انتخاب مي كنند و آن ها را چون خدا دوست مي دارند، امّا آن ها كه ايمان دارند،‌ عشقشان به خدا (از مشركان نسبت به معبوهاشان) شديد تر است".[بقره (2) آيه 165]
در اين آيه شريفه، شد حبّ و علاقمندي به عشق تفسير شده است.
در روايات و احاديث،‌ از "عشق" نام برده شده است.
پيامبر گرامي اسلام(ص) فرمود: "با فضيلت ترين مردم كسي است كه عاشق عبادت است و با عشق عبادت كند".[بحارالانوار، ج 67، ص 253، حديث 10]
علاّمه مجلسي بعد از ذكر حديث مي فرمايد: عشق به معناي زياده روي در دوست داشتن و محبت است. گاهي خيال مي شود عشق، مخصوص علاقه داشتن به امور باطل است، به همين جهت در علاقه به خدا به كار نمي رود، اما اين حديث بر خلاف پندار مزبور است؟ آن چه در مورد مذمت و سرزنش است، ‌عشق جسماني، حيواني و شهواني است و آن چه مورد مدح و ستايش قرار گرفته، عشق روحاني و انساني مي باشد. عشق نوع اوّل به مجرّد وصال و رسيدن به آن، فاني شده و از بين مي رود و عشق از نوع دوم تا ابد باقي و پايدار است.[بحارالانوار، ج 67، ص 254]

درباره رابطه عقل و عشق نيز بايد گفت كه وادي عقل با فضاي عشق متفاوت است؛ در اين باره سه نكته قابل ذكر است:
1. عقل فقط راهنما است؛ مولا علي(ع) ميفرمايند: «عقل هدايت بخش و نجات دهنده است...»، (ميزان الحكمه، ج 6، ص 397، ر 13022، مكتب الاعلام الاسلامي، چ اوّل، سال 1362). و نيزميفرمايند: العقل يصلح الروية ؛ عقل رويه و منش را اصلاح ميكند (همان، ص 396، ر 13019).

2. عقل عشق آفرين است؛ امام علي(ع) ميفرمايند: العقل رقي الي اعلي عليين ؛ عقل باعث ترقي انسان به اعلي عليين ميباشد (همان، ر13016). وقتي انسان عقل خود را به كار گيرد، راه را از چاه ميشناسد؛ سلوك سعادت را از سقوط شقاوت باز مييابد؛ خانه جانان را از كاشانه شيطان جدا ميسازد و حتي عشق حقيقي را از عشق مجازي متمايز ميكند. انسان در پرتو عقل، راه اعلي عليين را ميجويد و لذّت تشخيص و ترسيم چنين راهي، كام تشنه را براي وصول به گوارايي آب تحريك ميكند و با تكرار تصور ضرورت پيمودن راه عشق، دل را با خود همراه ميسازد. از اين رو ميگوييم: عقل عشق آفرين است.

3. مركب وصول و معرفت قلبي عشق است نه عقل؛ عقل چون پليس، فقط راهنماي خوبي است و گرنه هرگز پاي پيمودن راه وصال را ندارد. وقتي با جرقه‏هاي راه بخش عقل، عشق در دل زبانه كشيد؛ دل عاشق گام‏هاي نخستين راه معرفت را بر ميدارد و كم كم به حالاتي بلند ميرسد كه از عقل نشاني نميماند.
جناب عشق را در گه بسي بالاتر از عقل است كسي آن آستان بوسد كه جان در آستين دارد ( حافظ)
در آن حالات بلند، عقل محو ميشود؛ گرچه آن حالات بعد از سال‏ها رياضت، لحظاتي بيش نيست. پس عقل در دو مرحله اوّل، نه تنها زايل كننده عشق نيست؛ بلكه ميتواند راه عشق حقيقي را بنماياند و در مرحله سوم هم در بعضي از حالات بلند عرفاني و عشق حقيقي،اصلاً جايي براي عقل و توجّه به آن نميماند. به لحاظ اين مرتبه بالا، ميتوان گفت: عقل خود حجاب عشق است.
به عبارت ديگر عقل و عشق را اگر به خوبي بشناسيم با هم تقابل ندارند . عقل انسان را تا مرحله اي راهنمايي مي كند و براي سيربالاتر بايد از نردبان عشق بهره گرفت . در عين حال عقل مي تواند مراقبت كند كه انسان در مسير عشق به بيراهه نيفتد.
پس مي تواند در كمال انسان با هم مشاركت داشته باشند ، بي آنكه يكي را بگيريم و ديگري را طرد كنيم.


ادامه نوشته
جواد
۲۹ آذر ۱۳۹۹
۰۸:۳۵:۴۸
نظرات (0)
،

Mozilla FireFox 7.0 Final - نرم افزار مرورگر موزيلا فايرفاكس

Mozilla FireFox 7 مرورگر تحت وبي است براي مرور و جستجو در بين صفحات اينترنتي با سرعت و امنيت بسيار بالا كه محصول كمپاني قديمي Mozilla است و در زمينه ارائه ابزار هاي اينترنتي بسيار محبوب و معروف است. مرورگر فاير فاكس موزيلا محبوب را به خاطر كيفيت و كارايي بالايش فراتر از ساير مرورگرهاي مطرح دنيا مانند Internet Explorer و Opera قرار دادند زيرا امكانات اين مرورگر از قبيل، امنيت، سرعت، كيفيت نظر هر كاربري را نيز به خودش جلب ميكند. در حال حاضر در نرم افزار موزيلا بيشترين كاربر را براي مرور در دنياي مجازي دارد و در طي ساليان توانسته بخوبي از رغيبان خود جلو بزند و رتبه اول را كسب كند. در طي مدت هاي گذشته شاهد بوديم كه برنامه موزيلا در مدت هاي طولاني نسخه فينال را توزيع ميكرد اما امروزه با تاخير سياست هاي بنيان گذار آن يعني موزيلا، نسخه هاي فينال بزودي عرضه ميشوند و مشكلات سريعتر برطرف ميشوند. هم اكنون گروه دانلود نرم افزار رايگان به شما پيشنهاد ميكند تا اين برنامه دانلود موزيلا جديد را از سايت ما دريافت كنيد.

ويژگي هاي نرم افزار Mozilla Firefox 7
  • سرعت بالا در بارگذاري صفحات
  • پشتيباني از HTML نسخه ۵
  • پشتيباني از نسخه ۳ CSS
  • داراي قابليت Tabbed Browsing (باز شدن صفحات متعدد در يك پنجره)
  • امنيت بالا در محيط نا امن اينترنت با سپري قدرتمند
  • جلوگيري از خطرات احتمالي Spy-Ware ها و سارقان اينترنتي و جاسوس ها
  • جلوگيري از باز شدن صفحات تبليغاتي بي مورد (Popup – bloker)
  • محافظت از پسوردها و رمز هاي عبور خصوصي و امنيتي
  • زيبايي در طراحي با رابط كاربري آسان
  • داراي پوسته هاي مختلف و دانلود آن ها از طريق سايت موزيلا
  • قابليت نصب پلاگين هاي مختلف براي عملكرد بهتر و امنيت بيشتر

دانلود رايگان موزيلا فاير فاكس 7 مرورگر جديد (حجم : 13.7 مگابايت)
رمز عبور فايل : www.fdl.ir
به اشتراك گذاشته شده توسط : دانلود رايگان


ادامه نوشته
جواد
۲۹ آذر ۱۳۹۹
۰۸:۳۵:۴۸
نظرات (0)
،

جديد ترين نرم فزار مرور گر

نسخه اي جديد از مرورگر سريع اپرا منتشر شده است. مرورگري كه علاوه بر سرعت بالا در گشودن صفحات وب ، از واسط كاربري فوق العاده جذابي بهره مي برد كه براي اولين بار است كه در مرورگرها چنين محيطي به نمايش در مي آيد. اين مرورگر با سرعت باور نكردني صفحات اينترنت را براي شما بار گذاري مي كند. در مرورگر اپرا ، ابتدا متن سايت بارگذاري مي شود و سپس به تدريج عكس ها بارگذاري مي شوند ، به علاوه اينكه عكس ها اول به صورت كامل با كيفيت كم نمايان مي شوند و رفته رفته بر كيفيت عكس افزوده مي شود. اپرا تمام محدوديت هايي همچون جلوگيري از راست كليك ، جلوگيري از مشاهده سورس صفحه ، جلوگيري از انتخاب متن و … همه را از پيش پاي شما بر مي دارد و شما را قادر مي سازد با دستي كاملا باز به جستجو و گشت و گذار در وب بپردازيد. آخرين نسخه ي اين مرورگر فوق سريع و قدرتمند را مي توانيد در ادامه ي مطلب از سايت نت ۴ دانلود دريافت كنيد.

حجم : ۱۰٫۳ مگابايت

پسورد : www.net4download.com ( به كوچك بودن حروف توجه كنيد )

لينك دانلود – Download Link | لينك دانلود كمكي مديافاير


ادامه نوشته
جواد
۲۹ آذر ۱۳۹۹
۰۸:۳۵:۴۷
نظرات (0)
،
جواد
۲۹ آذر ۱۳۹۹
۰۸:۳۵:۴۷
نظرات (0)
،

نكته ‏هاى زيباى قرآنى

 نكته درباره قرآن
1. اين نكته راشنيده‏ايد كه «هر كس در دوران جوانى قرآن را قرائت كند در حالى كه به آن ايمان دارد، قرآن با گوشت و خونش آميخته مى‏شود». فكر آن كه قرآن در رگ‏هاى انسان بگردد و در سينه او بطپد، آدمى را به وجد مى‏آورد. جالب آن جاست كه اين خصوصيت، فقط در مورد جوانان آمده است و اين فرمايشى از امام صادق (ع) است.
2. اين نكته را هم بشنويد كه قرآن به دو صورت نازل شده است؛ يك بار در بيست و سوّم ماه مبارك رمضان، از لوح محفوظ خداوند به سوى كعبه انزال يافت و يك بار ديگر به صورت تدريجى و طى بيست و سه سال، از خداوند به جبرئيل و از جبرئيل به پيامبر اكرم (ص) تنزيل پيدا كرد. نكته جالب آن كه چون كلمه انزال براى فرود آمدن دفعى و كلمه تنزيل براى نزول تدريجى استفاده مى‏شود، در سوره قدر، مصدر انزال مشاهده مى‏شود.
3. آيا مى‏دانيد اميد بخش‏ترين آيه قرآن كدام است؟ اين مطلب را امام على(ع) به نقل از رسول خدا(ص) بيان فرمايد: «اميد بخش‏ترين آيه قرآن، آيه 114 سوره هود است». اگر به اميد نياز داريد، به سراغ قرآن برويد و اين آيه را با اشتياق جست و جو كنيد.


12نكته درباره قصه‏هاى قرآنى‏
1. بنا به تحقيق، 208 قطعه داستانى در قرآنى مجيد آمده است كه برخى ادامه برخى ديگر مى‏باشند و بعضى از آنها نيز كامل و مستقل مى‏باشند.
2. 63 سوره از 114 سوره قرآن كريم، حاوى قصه و حكايتى است و اين يعنى آن كه بيش از نيمى از سوره‏هاى قرآن، با هنر قصه‏پردازى به انتقال پيام خود پرداخته‏اند.
3. بيشترين قصه‏هاى قرآنى ابتدا در سوره اعراف و پس از آن بقره مى‏باشند و سوره آل عمران در رتبه سوم قرار دارد.
4. بيشترين داستان‏هاى قرآنى درباره حضرت موسى و قوم بنى اسرائيل و فرعونيان است. پس از آن، بالاترين آمار متعلق به داستان‏هاى حضرت ابراهيم(ع) و داستان‏هاى حضرت عيسى (ع) و مادرش حضرت مريم (ع) است.
5. هيچ يك از داستان‏هاى قرآنى براساس خيال‏پردازى يا شخصيت‏هاى فرضى نيست و همه قصه‏هاى قرآن واقعيت داشته‏اند و در واقع، روايتى الهى از يك رويداد حقيقى مى‏باشند.
6. گروهى از داستان‏هاى قرآن با استفهام تقديرى آغاز مى‏شوند. اين نوع استفهام، يكى از صنايع ادبى در فن داستان نويسى است كه مخاطب را تشويق مى‏كند تا قصه را پى‏گيرى نمايد؛(طه/9 و ص/20). در اين روش معمولاً داستان با اين مقدمه آغاز مى‏شود:«آيا اين خبر را شنيده‏ايد كه...».
7. گروهى از داستان‏هاى قرآنى با روش نوين(چكيده نويسى)آغاز مى‏شود؛ يعنى قبل از شروع متن اصلى داستان، در جملات كوتاهى چكيده و هدف اصلى داستان مى‏آيد و سپس از ايجاد آمادگى ذهنى، به اصل مطلب پرداخته مى‏شود. به عنوان نمونه، به آيات 10 تا 20 سوره اعراف - داستان آفرينش - مراجعه نماييد.
8. گاهى از همين روش به صورت معكوس استفاده شده است ؛ يعنى ابتدا داستان اصلى آورده شده، سپس به بيان خلاصه و چكيده آن پرداخته شده است تا در جمع بندى به خواننده كمك نمايد؛(آل عمران/59).
9. شيوه قرآن در بيان قصه‏هاى عاشقانه بسيار لطيف و عبرت‏انگيز است. در قرآن كريم سعى شده است تا با مسائل عشقى به صورت سمبليك و اشاره‏وار برخورد شود و از ارائه جزئيات يا به زبان آوردن صريح و زننده، خوددارى شود. با خواندن داستان يوسف و زليخا، اين نكته را در خواهيد يافت.
10. يك نكته جالب در داستان‏هاى قرآنى، شكسته شدن حصار زمان است. گاهى حتى يك داستان در دل داستان ديگر آورده مى‏شود؛ در حالى كه در زمان‏هاى مختلف رخ داده‏اند. اين خصوصيت قرآن، باعث مى‏شود تا انسان با دقت و موشكافى، سعى در چيدن صحيح قطعات مختلف اين داستان‏ها نمايد و تمركز بيشترى پيداكند.
11. نكته زيباى ديگر آن كه در قصه‏هاى قرآنى، جايگاه خاص زنان و نقش تعيين كننده و محورى آنان در اغلب داستان‏هاى قرآنى است؛(تحريم 10 و 11). زنان در داستان‏هاى قرآنى، به وضوح معرفى مى‏شوند و شخصيتى مستقل دارند.
12. قرآن در جاهايى كه مى‏خواهد الگويى عمومى ارائه كند و يا اندرزى فراگير در داستان‏هاى خود مطرح كند، از كلمات عامى مانند مردى از خاندان فرعون(مؤمن/28) يا زن لوط و زن نوح(تحريم/10) استفاده مى‏كند.

8 نكته تربيتى در قرآن
1. اگر قصد راهنمايى و تربيت كسى را داريد، در قدم اول از گفتار نرم و با محبت بهره گيريد؛ حتى اگر مخاطب شما فرعون سركش يا سران لجوج كفار جاهلى باشند؛(طه/44 و شعرا/215).
2. الف) گفتار رفتار آدمى در هر زمان و مكان، در حافظه الهى محفوظ است ؛ مراقب باشيد؛(لقمان/16 و كهف/30).
ب) نسبت به انسان‏هاى اطرافت، احساس مسئوليت كن و آنها را از كارهاى بد بازدار و به كارهاى خوب تشويق كن. اين لازمه استحكام يك پيكر است و بنى آدم اعضاى يكديگرند؛(لقمان/17).
ج) در رفتارهاى اجتماعى دقت كن! مبادا با غرور رويت را از ديگران برگردانى يا مثل متبكران راه بروى ؛ مبادا تندرو و كندرو شوى ؛ ميانه روى، بهترين روش است ؛ مراقب باش صدايت را بر سر كسى بلند نكنى و خلاصه در يك كلام، آدم باش ؛(لقمان/18و19).
3. قرآن كريم به شدت با پيروى از جمع(خواهى نشوى رسوا، همرنگ جماعت شو) و حركت به دنبال اكثريت، مخالف است. قرآن مى‏گويد: اگر بخواهى از اكثريت مردم فقط به اين خاطر كه اكثريت هستند، پيروى كنى، بدون شك از راه خدا دور مى‏شوى ؛ هميشه با چشمان باز تصميم بگير؛(انعام/116 و اسراء/36).
4. هميشه بزرگ ترها، بهترين حرف را نمى‏زنند و هميشه حرف گوش كنى و اطاعت از بزرگان، انسان را به سعادت نمى‏رساند. اين پيام تربيتى قرآن است كه حتى در اطاعت از بزرگان هم گوش و چشمت را باز كن كه فردا فقط و فقط خودت پاسخ گوى اعمالت خواهى بود؛ نه بزرگ‏ترهايت؛(احزاب/67).
5. علم بهتر است يا ثروت؟ جواب آن را در آيه 247 بقره پيدا خواهيد كرد.
6. امانت دارى يكى از ارزشمندترين ارزش‏هاى قرآنى است. حضرت موسى (ع) را به خاطر امانتدارى و قدرتش، در خانه حضرت شعيب پناه دادند؛(قصص/26) و حضرت يوسف را به خاطر امانتدارى وعلمش، بر خزانه مصر نشاندند؛(يوسف/55) و حتى رسول خدا(ص) كه از سوى خداوند برگزيده شد، مشهور به امانتدارى و به محمد امين معروف بود.
7. اگر مى‏خواهيد مخاطبان به سوى شما جذب شوند، ابتدا به خودتان بپردازيد! روح خشك و سنگين و بى لطافت، هيچ گاه در امر تربيت موفق نمى‏شود. مهربانى، دلسوزى و رقت قلب را در خود بپروريد تا مردم بى آن كه شما متوجه شويد، در اطراف شما جمع گردند؛(آل عمران/159).
8. آيا دوست داريد كه دشمن خود را به يك دوست تبديل كنيد؟ به هر بدى كه در حق شما كرد، با خوبى پاسخ گوييد. اين را قرآن تجويز مى‏كند؛ آيه 34 سوره فصلت را بخوانيد!

نكته در خصوص سلامتى در قرآن
1. بخوريد و بياشاميد ؛ امّا به اندازه كافى و لازم ؛ زيرا پرخورى و زياده روى، سلامت شما را به خطر مى‏اندازد؛(اعراف/31).
2. همه دردها و ناراحتى‏هاى خود را مى‏توانيد با قرآن ريشه كن سازيد؛ قرآن بخوانيد و به آن عمل كنيد و با روح قرآن مرتبط و همنوا گرديد تا همه سيستم‏هاى روح و جسم شما در تعادل مطلوب خود قرار گيرند؛(يونس/57 و اسراء/82).
3. در فرهنگ قرآنى، اين خداوند است كه بيمارى‏ها را شفا مى‏دهد و ديگران، وسيله و واسطه‏اند ؛(شعرا/80).
4. اصل اوّل در سلامتى و صحتِ غذاها به فرموده قرآن، آن است كه حلال و پاكيزه باشند.
اين گونه غذا، مى‏تواند مقدمات سلامتى را در بدن انسان فراهم نمايد؛ امّا اين كه يك ماده خوراكى واحد با تركيبات غذايى ثابت و مشخص، در اثر حلال يا حرام بودن، داراى آثار متفاوتى بر سلامت انسان گردد، بحث علمى بسيار عميقى مى‏طلبد؛(نحل/114 و بقره 168). حلال يعنى چيزى كه ممنوعيت شرعى ندارد و طيب يعنى چيزى كه موافق طبع سالم انسانى باشد.
5. بهترين نحوه تغذيه براى سلامت انسان كه مورد سفارش قرآن كريم است، خوردن صبحانه و شام است ؛ يعنى غذاى روزانه در دو وعده اصلى در اول روز و آخر روز صرف گردد. اين شيوه غذا خوردن بهشتيان است كه در سوره مريم، آيه 62 آمده است.
6. به فرمان قرآن، مؤمنان شايسته‏ترين افراد در استفاده از نعمت‏هاى الهى - مانند غذاهاى پاكيزه - مى‏باشند. خداوند مى‏فرمايد: چه كسى اين غذاهاى پاكيزه را بر شما حرام كرده است؟ اين‏ها زيبايى‏هاى زندگى دنياست كه خداوند براى بهترين بندگانش خلق نموده است. پس از نعمت‏هاى خداوند استفاده كنيد؛(اعراف/32 و مائده/87 و 88). به قول امام على (ع)، خداوند همان قدر از حرام شمردن آن چه حلال نموده است، ناراحت مى‏شود كه حرام او را ناديده بگيريد و مانند يك امر حلال انجام دهيد.
7. جالب است بدانيد كه خداوند مستقيماً در قرآن به خوردن گوشت و ماهى و ميوه اشاره مى‏كند و آنها را از نعمت‏هاى زندگى بخش الهى برمى‏شمارد و از ما مى‏خواهد كه از آنها بخوريم كه به ترتيب در سوره مائده آيه 1 و 96، سوره نحل، آيه 14 و سوره مؤمنون آيه 19 آمده است.
8. مسئله خوراك در قرآن، آن قدر مهم است كه در يك آيه مستقيماً فرمان داده شده است كه انسان با دقت و تأمل در غذايى كه مى‏خورد، بنگرد؛(عبس/24)؛ يعنى اين كه يك انسان قرآنى، بايد در نحوه تغذيه خود، نهايت دقت را داشته باشد.
9. خداوند در قرآن كريم خواب را يكى از عوامل سلامت و آرامش روح انسان برمى‏شمارد و آن را نعمتى قابل ستايش و آيه‏اى از آيات اعجازآميز الهى معرفى مى‏كند؛(روم/23 و فرقان/47).
10. آيا مى‏دانيد در فرهنگ قرآنى، سخت‏ترين و ناگوارترين بيمارى‏ها چيست؟ قرآن مستقيماً به اين بيمارى اشاره نموده، آن را نام مى‏برد. اين بيمارى، مرض قلب يا بيمارى دل نام دارد؛ چون وقتى روح و دل فردى به اين بيمارى گرفتار شد، از شنيدن و ديدن و درك حقايق عاجز مى‏شود و اين بدترين وضعى است كه يك انسان پيدا مى‏كند؛(اعراف/179 و توبه/125).

نكته روانشناسى در قرآن
1. از ديدگاه قرآن، سه نوع شخصيت اساسى وجود دارد؛ مؤمن، كافر و منافق ؛(آيات 2 تا 20 سوره بقره).
2. شخصيت‏هاى مؤمن، خود داراى سه درجه شخصيتى مى‏باشند ؛آنان كه به خود ظلم مى‏كنند، آنان كه ميانه رو هستند و آنان كه پيشتازانند؛(فاطر/32).
3. مشخصه بارز شخصيت كافر آن است كه دل و انديشه‏اش را قفل كرده است و راهى براى نفوذ هيچ حرف تازه و انديشه متفاوتى نگذاشته است و به همين دليل، از درك حقايق عاجز است.
4. خصوصيت بارز شخصيت منافق از ديدگاه قرآن، دوگانگى ريشه‏اى در ظاهر و باطن است؛ به همين دليل، مبتلا به شك و ترديد و عدم قدرت تصميم‏گيرى و ناتوانى در قضاوت مى‏شود؛(بقره/8 تا 20 و منافقون).
5. در قرآن كريم، در آيات فراوانى از اندوه، علل ايجاد كننده آن و راه‏هاى برطرف ساختن آن سخن رفته است. گاهى اندوه فراق را با ديدار و گاهى اندوه فقر را با بشارت و گاهى اندوه رسول خدا(ص) را به دلدارى حضرت حق، درمان نموده است.
6. در ديدگاه قرآن، ترس دو نوع است ؛ ترس پسنديده و ترس ناپسند ؛ ترس پسنديده، همان ترس از خداوند و عدالت اوست كه منجر به اصلاح رفتار مى‏شود؛(انفال/2) و ترس ناپسند، اضطرابى شديد با علت مشخصى است كه تسلط بر نفس را از بين مى‏برد و بايد با آن مبارزه شود؛(احزاب/10 و 11).
7. از نظر قرآن دو نوع خشم وجود دارد؛ خشم مفيد و متعادل و خشم مخرب و نابهنجار ؛ خشم متعادل، راهى براى رسيدن به هدف در مواقع لزوم است و خشم مخرب را بايد درمان كرد. قرآن كريم با توصيه به صبر و پاسخ گويى با عمل نيك و با وعده بهشت و پاداش اخروى، به وسيله سفارش به بخشش و عفو، يادآورى قدرت و خشم خداوند و... به درمان بيمارى سلامتى سوز خشم و عصبانيت پرداخته است.
كه به ترتيب در سوره شورى، آيه 43، فصلت،آيه‏34، آل عمران ،آيات 133 و 143، شورى، آيات 36 و 37 و نور، آيه 22 بيان شده است.
8. در قرآن به سه نوع از مكانيسم‏هاى دفاعى - روانى اشاره شده است كه عبارتند از: فرافكنى(منافقون/4)، دليل تراشى(بقره/11 و 12) و واكنش سازى(بقره/204 و 205 و منافقون/4) .
9. در فرهنگ قرآن يكى از راه‏هاى مؤثر و اساسى روان درمانى، استفاده از مواعظ و اندرزهاى قرآنى است؛(يونس/57).
10. در روش روان درمانى قرآنى، ايمان، توليد امنيت درونى و آرامش مى‏نمايد؛(انعام/82 و رعد/28).
11. ياد خدا، آرام بخش دلهاست ؛(رعد/28).

نكته از دانشمندان درباره قرآن
1. گوته، شاعر و نويسنده معروف آلمانى مى‏گويد: ساليان دراز كشيشان از خدا بى خبر، ما را از پى بردن به حقايق قرآن مقدس و عظمت آورنده آن دور نگه داشتند؛ امّا هر قدر كه ما قدم در جاده علم و دانش نهاديم و پرده تعصب را دريديم، عظمت احكام مقدس قرآن، بهت و حيرت عجيبى در ما ايجاد نمود. به زودى اين كتاب توصيف‏ناپذير، محور افكار مردم جهان مى‏گردد!
2. آلبرت انيشتاين كه نيازى به معرفى ندارد، مى‏گويد: قرآن كتاب جبر يا هندسه نيست؛ مجموعه‏اى از قوانين است كه بشر را به راه صحيح، راهى كه بزرگ‏ترين فلاسفه و دانشمندان دنيا از تعريف و تعيين آن عاجزند، هدايت مى‏كند.
3. ويل دورانت، دانشمند امريكايى شرق‏شناس، مى‏گويد: در قرآن، قانون و اخلاق يكى است. رفتار دينى در قرآن، شامل رفتار دنيوى هم مى‏شود و همه امور آن از جانب خداوند و به طريق وحى آمده است. قرآن در جان‏هاى ساده عقايدى آسان و دور از ابهام پديد مى‏آورد كه از رسوم و تشريفات ناروا آزاد است.
4. پروفسور آرتور آربرى كه يكى از مترجمان مشهور قرآن به زبان انگليسى است، مى‏گويد: زمانى كه به پايان ترجمه قرآن نزديك مى‏شدم، سخت در پريشانى به سر مى‏بردم؛ اما قرآن آنچنان آرامش خاطرى به من مى‏بخشيد كه براى هميشه به خاطر خواهم داشت. من در حالى كه مسلمان نيستم، قرآن را خواندم تا آن را درك كنم و به تلاوت آن گوش دادم تا مجذوب آهنگ‏هاى نافذ و مرتعش كننده‏اش شوم و تحت تأثير آهنگش قرار گيرم و به كيفيتى كه مسلمانان واقعى و نخستين داشتند، نزديك گردم تا آن را بفهمم .
5. لئوتولستوى، نويسنده معروف روسى مى‏گويد: هر كس كه بخواهد سادگى و بى پيرايگى اسلام را دريابد، بايد قرآن مجيد را مورد مطالعه قرار دهد. در قرآن قوانين و تعليمات حقيقى و احكام آسان و ساده براى عموم بيان شده است. آيات قرآن به خوبى بر مقام عالى اسلام و پاكى روح آورنده‏اش گواهى مى‏دهد.
6. دكتر هانرى كُربن، اسلام شناس معروف فرانسوى، سخن جالبى درباره قرآن دارد. وى مى‏گويد: اگر قرآن خرافى بود و از جانب خداوند نبود، هرگز جرأت نمى‏كرد كه بشر را به علم و تعقل و تفكر دعوت كند. هيچ انديشه‏اى به اندازه قرآن محمّد(ص) انسان را به دانش فرا نخوانده است تاآن جا كه نزديك به نه صد و پنجاه بار در قرآن، از علم و عقل و فكر سخن رفته است.
7. ارنست رنان، فيلسوف معروف فرانسوى مى‏گويد: در كتابخانه من هزاران جلد كتاب سياسى ،اجتماعى، ادبى و... وجود دارد كه هر كدام را بيش از يك بار نخوانده‏ام؛ اما يك جلد كتاب هست كه هميشه مونس من است و هر وقت خسته مى‏شوم و مى‏خواهم درهايى از معانى و كمال به رويم باز شود، آن را مطالعه مى‏كنم. اين كتاب، قرآن - كتاب آسمانى مسلمانان - است.
8. ناپلئون بناپارت، امپراطور فرانسه مى‏گويد: اميدوارم آن زمان دور نباشد كه من بتوانم همه دانشمندان جهان را با يكديگر متحد كنم تا نظامى يكنواخت، فقط براساس اصول قرآن مجيد كه اصالت و حقيقت دارد و مى‏تواند مردم را به سعادت برساند، ترسيم كنم. قرآن به تنهايى عهده دار سعادت بشر است.
9. مهاتما گاندى، رهبر فقيد هند هم اعتقاد داشت: از راه آموختن علم قرآنى، هر كس به اسرار وحى و حكمت‏هاى دين، بدون داشتن هيچ خصوصيت ساختگى ديگرى پى مى‏برد. در قرآن هيچ اجبارى براى تغيير دين و مذهب انسان‏ها ديده نمى‏شود. قرآن به راحتى مى‏گويد: هيچ زور و اكراهى در دين وجود ندارد.
10. ژان ژاك روسو، متفكر و روان شناس مشهور فرانسوى، برداشت منحصر به فردى از قرآن دارد؛ او مى‏گويد: بعضى از مردم بعد از آن كه مقدار كمى عربى ياد گرفتند، قرآن را خوانده، امّا درست درك نمى‏كنند. اگر مى‏شنيدند كه محمّد(ص) با آن كلام فصيح و آهنگ رساى عربى آن را مى‏خواند، هر آينه به سجده مى‏افتادند و ندا مى‏كردند: اى محمّد عظيم! دست ما را بگير و به محل شرف و افتخار برسان. ما به خاطر يارى تو حاضريم كه جان خويش را فدا سازيم!!

 


ادامه نوشته
جواد
۲۹ آذر ۱۳۹۹
۰۸:۳۵:۴۶
نظرات (0)
،

اعجاز قرآن

تفسير حروف مقطعه با مغزهاي الكترونيكي
چندي قبل، مجله معروف مصري " آخرساعة" كه بزرگترين مجله مصور خاورميانه محسوب مي گردد، گزارشي دربـاره تحقيقـات شگفت انـگيـز يك دانشـمند مسـلمـان مصـري در مورد تفسير پارهاي از آيات قرآن مجيد به كمك مغزهاي الكترونيكي منتشر ساخت كه اعجاب همگان را در نقاط مختلف جهان بر انگيخت.
اين تحقيقات كه محصول سه سال كوشش پي گير و كار مداوم " دكتر رشاد خليفه" دانشمند شيمي دان مصري بود بار ديگر اين حقيقت را به ثبوت رسانيد كه اين كتاب بزرگ آسماني محصول مغز بشر نيست و انسانها قادر نخواهند بود مثل آن را بياورند.
دكتر رشاد اين تحقيقات را در آمريكا در شهر" سانتلويس" در ايالت " ميسوري" انجام داد.
تمام كوشش استاد مزبور براي كشف معاني حروف مقطعه قرآن يعني حروفي مانند (ق، الم، يس و000) صورت گرفته است، او به كمك محاسبات پيچيده اي ثابت كرده است كه رابطه نزديكي ميان حروف مزبور، با حروف سوره اي كه در آغاز آن قرار گرفته اند، وجود دارد ( دقتكنيد). 
بنابر اين از مغز الكترونيكي تنها براي انجام محاسبه تعداد حروف سوره ها و به دست آوردن نسبت ( و به اصطلاح ) " درصد" هر يك از حروف كمك گرفته است نه اينكه تفسير آيات قرآن را از ماشين خواسته باشد.
ولي مسلماً اگر اين ماشينها نبودند هيچ بشري قادر نبود به وسيله قلم و كاغذ اين محاسبات را طي ساليان دراز انجام دهد.
اكنون به سراغ شرح كشف دانشمند مزبور برويم:
دكتر رشاد مي گويد: مي دانيم قرآن مجيد 114سوره دارد كه از ميان آنها 86سوره در مكه نازل گرديده و 28سوره در مدينه، و از ميان مجموع سوره هاي قرآن 29سوره است كه در آغاز آنها " حروف مقطعه" آمده است.
جالباينكه اين حروف مجمـوعاً درست نصف حـروف 28 گـانه الفـباي عــربي را تشكيل مي دهد و آنها عبارتند از (ا، ح، ر، س، ص، ط، ق، ك، ل، م، ن، ه، ي ) كه گاهي آنها را " حروف نوراني " نيز مي نامند.
او مي گويد سالها بود كه من مي خواستم بدانم معني اين " حروف به ظاهر از هم بريده " در آغاز سوره هاي قرآن چيست؟ و هر قدر به تفاسير مفسران بزرگ و آراء مختلفي كه در اين زمينه داده بودند مراجعه كردم پاسخ قانع كننده اي نيافتم از خداوند ياري جستم و به م طالعه دست زدم.
ناگهان به اين فكر افتادم كه شايد ميان اين حروف، و حروف هر سوره اي كه آنها در آغازش قرار گرفته اند رابطه اي وجود داشته باشد.
اما بررسي تمام حروف 14 گانه نوراني در 114سوره قرآن و تعيين نسبت هر يك از آنها و محاسبات فراوان ديگري كه مي بايست در اين زمينه بشود چيزي نبود كه بدون استخدام مغزهاي الكترونيكي امكان پذير باشد.لذا قبلاً تمام حروف مزبور را در 114سوره قرآن به طور جدا گانه و همچنين مجموع حروف هر سوره را دقيقاً تعيين كرده، با شماره هر سوره، به مغز الكترونيكي ( براي انجام محاسبات پيچيده بعدي) سپردم اين كار و مقدمات ديگر در مدت دو سال عملي شد.
سپس مغز الكترونيكي را يك سال تمام براي انجام محاسباتي كه به آن اشاره شد به كار گرفتم.نتيجه اين محاسبات بسيار درخشان بود و براي نخستين بار در تاريخ اسلام پرده از حقايق شگفتانگيزيبرداشتهشد كه اعجاز قرآن را ( علاوه بر جنبههاي ديگر) از نظر رياضي و نسبت حروف قرآن كاملاً روشن مي ساخت.
مغز الكترونيكي با محاسبات خود براي ما روشن ساخت كه ميزان هر يك از حروف 14 گانه در هر سوره از 114سوره قرآن به نسبت مجموع حروف آن سوره؛ چند درصد است.
في المثل، پس از محاسبه مي يابيم كه نسبت حرف قاف كه يكي از حروف نوراني قرآن است در سـوره "فـلق" بـزرگترين رقـم را دارد (700،6) درصـد و در درجـه اول در ميـان سورههاي قرآن است ( البتهبه استثناي سوره ق ) بعد از آن سوره "قيامت" قرار دارد كه تعـداد قافـهاي آن نسبت به حـروف مـزبور (907،3) در صـد مـي بـاشد و پـس از آن ســــوره 
"والشّمس"است (906،3) در صد و همانطور كه ملاحظه مي كنيم تفاوت سـوره "قيامت" و "الشمس" فقط يكهزارم درصد است!
و به همين ترتيب اين نسبت را در تمام 114سوره قرآن به دست مي آوريم ( نه تنها در باره اين يك حرف بلكه در باره تمام حروف 14 گانه نوراني ) و به اين ترتيب نسبت مجموع حروف هر يك از سورهها با يكايك اين حروف روشن مي گردد.
اكنون به نتايج جالبي كه از اين محاسبات به دست آمده توجه فرماييد:
1- نسبت َ( ق ) در سوره " ق " از تمام سورههاي قرآن بدون استثناء بيشتر است يعني آياتي كه در طي 23 سال، دوران نزول قرآن، در 113سوره ديگر قرآن آمده آنچنان هست كه حرف قاف در آنها كمتر به كار رفته است، و اين راستي حيرتآور است كه انساني بتواند مراقب تعداد هر يك از حروف سخنان در طول 3 سال باشد، و در عين حال آزادانه مطالب خود را بدون كمترين تكلفي بيان كند.مسلما ًچنين كاري از عهده يك انسان بيرون است، حتي محاسبه آن براي بزرگترين رياضي دانان بدون كمك مغزهاي الكترونيكي ممكن نيست.
اينها همه نشان مي دهد كه نه تنها سورهها و آيات قرآن بلكه " حروف قرآن " نيز روي حساب و نظام خاصي است كه فقط خداوند قادر بر حفظ آن مي باشد.
همچنين محاسبات نشان داد كه حرف ( ص ) در سوره " ص " نيز همين حال را دارد يعني مقدار آن به تناسب مجموع حروف سوره، از هر سوره ديگر قرآن بيشتر است.
و نيز حرف ( ن ) در سوره " ن و القلم " بزرگترين رقم نسبي را در 114سوره قرآن دارد تنها استثنايي كه در اين زمينه وجود دارد سوره " حجر " است كه تعداد نسبي حروف ( آن ) در آن بيشتر از سوره ( ن و القلم ) است، اما جالب اين است كه سوره حجر يكي از سورههايي است كه آغاز آن ( الر ) مي باشد.و بعدا ًخواهيم ديد اين سورهها كه آغاز آنها ( الر ) است بايد همگي در حكم يك سوره محسوب گردد، و اگر چنين كنيم نتيجه مطلوب به دست خواهد آمد يعني نسبت تعداد ( ن ) در مجموع اينها از سوره " ن و القلم " كمتر خواهد شد.
2- چهار حرف ( المص ) را در آغاز سوره اعراف در نظر بگيريد، اگر الفها، ميمها و صادهايي كه در اين سوره وجود دارد با هم جمع كنيم و نسبت آن را با حروف اين سوره بسنجيم، خواهيم ديد كه از تعداد مجموع آن در هر سوره ديگر قرآن بيشتر است.
همچنين چهار حرف ( المرا ) در آغاز سوره " رعد " همين حال را دارد، و نيز پنج حرف ( كهيعص ) در آغاز سوره " مريم " اگر روي هم حساب شوند، بر مجموع اين چند حرف در هر سوره ديگر قرآن فزوني دارند.
در اينجا به چهره تازه تري از مسأله بر خورد مي كنيم كه نه تنها يك حرف جدا گانه در اين كتاب آسماني روي حساب و نظم خاص گسترده شده، بلكه حروف متعدد آن نيز چنين وضع حيرت آوري را دارد.
تاكنون بحث درباره حروفي بود كه تنها در آغاز يك سوره قرآن قرار داشت، اما حروفي كه در آغاز چند سوره قرار دارد ( مانند المرا و الم ) شكل ديگري به خود مي گيرد؛ و آن اينكه بر طبق محاسبات مغز الكترونيكي مجموع اين سه حرف مثلاً ( ا، ل، م ) اگر در مجموع سوره هايي كه با " الم " آغاز مي گردد حساب شود، و نسبت آن با مجموع اين سـوره ها به دست آيد، از ميزان آن در هر يك از سوره هاي ديگر قرآن بيشتر است.
در اينجا باز مسأله صورت جالبتري به خود گرفته و آن اينكه نه تنها حروف هر سوره قرآن تحت ضابطه و حساب معيني است، بلكه مجموع حروف سوره هاي مشابه نيز ضابطه و نظام واحدي دارند.
ضمناً نكته اين موضوع نيز روشن مي شود كه از چه رو چند سوره مختلف قرآن با " الم " يا با " المرا " آغاز شده و اين يك موضوع تصادفي و بيدليل نيست.
( دكتر رشاد محاسبات پيچيده تري روي سوره هاي مشتمل بر" حم " انجام داده است كه براي اختصار از آن صرف نظر مي كنيم).
استاد مزبور ضمن اين مطالعات به نكات جالب ديگري دست يافته كه به ضميه نكات تازه اي كه مي توان از آن استنتاج كرد از نظر خوانندگان مي گذرانيم:
1- رسم الخط اصلي قرآن را حفظ كنيد
او مي گويد تمام اين محاسبات در صورتي صحيح است كه به رسم الخط اصلي و قديمي قرآن دست نزنيم ( مثلاً اسحق و زكوة و صلوة را به همين صورت بنويسيم، نه اسحاق و زكات و صلاة ) در غير اين صورت محاسبات ما به هم خواهد خورد.
2- دليل ديگري بر عدم تحريف قرآن
اين تحقيقات نشان مي دهد كه در قرآن مجيد حتي يك كلمه و يا يك حرف كم و زياد نشده، والا به طور مسلم محاسبات ما روي قرآن كنوني صحيح از آب در نمي آمد.
3- اشارات پر معني
در بسياري از سوره هاي قرآن كه با حروف مقطعه آغاز مي شود پس از ذكر اين حرف، اشاره به حقانيت و عظمت قرآن شده مانند: الم ذلك الكتاب لاريب فيه و امثال آن، و اين خود اشاره لطيفي به ارتباط حروف مزبور با اعجاز قرآن مي كند.
نتيجه بحث:
از مجموع بحث فوق چنين نتيجه مي گيريم كه حروف قرآن مجيد كه طي 23 سال بر پيامبر (ص) نازل شده حساب دقيق و منظمي دارد و هر يك از حروف الفبا با مجموع حروف هر سوره داراي يك نسبت رياضي كاملاً دقيق است كه حفظ و نگهداري چنين نسبتي براي بشر-بدون استفاده از مغزهاي الكترونيكي - امكان پذير نيست.
البته شك نيست كه بررسيهاي دانشمند مزبور چون در آغاز راه است خالي از نقائصي نيست كه بايد با حوصله تمام وسيله او و دانشمندان ديگر تكميل گردد.


ادامه نوشته
جواد
۲۹ آذر ۱۳۹۹
۰۸:۳۵:۴۵
نظرات (0)
،

پيروى يا مخالفت با نفس چرا؟

خواسته هاى دل چه شكلى دارند؟

خواجه نظام الملك گفت شبى در خواب ديدم شخصى زشت رو و بدهيكل پيدا شد. نزديك من نشست به همين طريق عده اى با هيولائى زشت چنان كريه و بدمنظر بودند كه از بوى بد آنها نزديك بود روح از بدنم خارج شود، هر كدام از ديگرى زشت تر و بدبوتر. با اضطراب و وحشت زياد از خواب بيدار شدم . خوابم را به كسى ابراز نكردم . شب دوم همان اشخاص ظاهر شدند از ديدار آنها نزديك بود قالب تهى كنم .

شب سوم از ترس به خواب نرفتم ، بيدارى به نهايت رسيده خواب بر من غلبه نمود. باز همان اشخاص شبهاى گذشته را ديدم ولى در آخر كار، مشاهده نمودم عده اى آمدند زيبا صورت و سيرت ، خوش سخن هر يك از آنها كه وارد مى شد يكى از زشت رويان بيرون مى رفت تا تمام آنها رفتند. اشخاص زيبا جايشان را گرفتند. من از مجالست و همنشينى آنها بسيار خرسند شدم . از يك نفر پرسيدم شما كيستيد. گفت ما صفات نيك توايم آنها كه رفتند صفات زشت تو بودند اگر تو را تاب همنشينى با آنها هست مجالستشان را اختيار كن والا اگر آنها را دوست ندارى ما را به دوستى بگزين هر يك از ما و آنها مدت همنشينى مان با تو تا ابد خواهد بود.(2)

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

نيك معلوم شود در محشر

 

نشود هيچ حال خلق دگر

پيش آيد هر آنچه بگزيند

 

آنچه زينجا برد همان بيند

هر چه آن كدخداى دكاندار

 

سوى خانه فرستد از بازار

آنچه باشد بخانه خويشش

 

در شبانگاه آورد پيشش

هر چه زينجا برى نگه دارند

 

در قيامت همانت پيش آرند

حكيم سنائى

پيروى هواى نفس با زليخا چه كرد؟

هنگامى كه حضرت يوسف (عليه السلام ) به مقام سلطنت مصر رسيد. چون در سالهاى قحط عزيز مصر فوت شده بود زليخا كم كم فقير گرديد، چشمهايش كور شد. به واسطه فقر و كورى بر سر راه مى نشست و از مردم براى گذران خود سوال مى كرد. به او پيشنهاد كردند خوب است از ملك بخواهى به تو عنايتى كند سالها خدمت او را مى كردى شايد به سپاس ‍ خدمات و محبتهاى گذشته به تو رحم نمايد ولى باز او را از اينكار منع مى نمودند كه ممكن است به واسطه عشق ورزى و هوى پرستى اى كه نسبت به او داشتى تا به زندان افتاد و آن همه رنج كشيد خاطرات گذشته برايش تجديد شود و تو را كيفر نمايد.
زليخا گفت : يوسفى را كه من مى شناسم اينقدر كريم و بردبار است كه هرگز با من آن معامله را نخواهد كرد. روزى بر سر راه او روى يك بلندى نشست . هر وقت حضرت يوسف خارج مى شد جمعيت كثيرى را رجال و بزرگان مصر با او همراه بودند. زليخا هنگامى كه احساس كرد موكب يوسف نزديك او رسيد گفت 
سبحان من جعل الملوك عبيدا بمعصيتهم و العبيد ملوكا بطاعتهم منزه است خدائى كه پادشاهان را به واسطه نافرمانى بنده مى كند و بندگان را بر اثر اطاعت و فرمانبردارى پادشاه مى نمايد. يوسف پرسيد تو كيستى . جواب داد من همان كسى هستم كه از جان ، تو را خدمت مى كردم و آنى از يادت غافل نمى شدم اكنون كيفر عمل خود را چشيدم و نتيجه هوى پرستى را ديدم . از مردم براى گذران روزانه خود سوال مى كنم بعضى به من ترحم مى كنند و برخى نمى كنند. اولين فرد مصر بودم بعد از عزيز اينك ذليل ترين افرادم اين است جزاى گنه كاران .
يوسف گريه زيادى كرد پرسيد آيا هنوز از عشق و علاقه ات نسبت به من چيزى در قلبت باقيمانده . گفت آرى به خداى ابراهيم قسم يك مرتبه نگاه كردن به صورتت براى من بيش از تمام دنيا ارزش دارد كه سطح آن را طلا و نقره گرفته باشند. يوسف از او رد شد. به وسيله شخصى پيغام داد اگر شوهر دارى از مال دنيا ترا بى نياز مى كنم و اگر ندارى به ازدواج خود مى آورم .زليخا گفت مى دانم ملك مرا مسخره مى نمايد آن وقت كه جوان و زيبا بودم مرا از خود دور كرد اكنون كه پير و بينوا و كور شده ام مرا مى گيرد. حضرت يوسف (عليه السلام ) دستور داد آماده ازدواج شود و به گفته خود وفا كرد. شبى كه خواست عروسى كند به نماز ايستاد دو ركعت نماز خواند خداى را به اسم اعظمش قسم داد. خداوند جوانى و شادابى زليخا را به او باز گرداند چشمهايش شفا يافت مانند همان زمانى كه با او عشق مى ورزيد در آن شب .
(3)

نائره شهوت چقدر قوى است !

يكى از سلاطين علاقه زيادى از خود نسبت به زنان نشان مى داد. بيشتر از وقت شبانه روزى را در حرمسرا مى گذرانيد. وزير او را پيوسته از همنشينى زياد با بانوان برحذر مى داشت ، بالاخره سلطان سخن او را پذيرفته از زنان كناره گرفت . يكى از كنيزان كه مورد توجه سلطان بود سبب كناره گيرى را جويا شد. سلطان گفت فلان وزير مرا از اين عمل منصرف كرده و از شهوت رانى زياد باز داشته . كنيز گفت ممكن است مرا به او ببخشى تا مشاهده كنى با او چه مى كنم .سلطان كنيز را به وزير بخشيد پس از آنكه به خانه او رفت بسيار مورد توجهش واقع شد. زيرا زيبا و دلفريب بود ولى هر چه مى خواست نزديك او شود كنيز امتناع ورزيده مى گفت به خدا سوگند ممكن نيست مگر اينكه يك مرتبه سوارت شوم . شراره هاى سوزان غريزه جنسى اختيار را از دست وزير گرفته راضى گرديد. كنيز زين با لجام و آنچه براى يك اسب لازم است قبلا تهيه كرده بود بر روى او گذاشت و در ميان اطاق سوارش ‍ شد. اين عمل موقعى انجام گرفت كه سلطان در محل مخصوصى بنا به قرار داد قبلى آنها را مشاهده مى كرد. در اين هنگام ناگاه سلطان خارج شده به وزير گفت اين چه گرفتارى است كه مبتلا شده اى مرا از مجالست زنان باز مى داشتى ؟!.گفت من شما را مى ترساندم تا به چنين بليه اى گرفتار نشوى و شما را سوار نشوند. اينك با چشم ديديد چيره دستى اينها به اندازه اى است كه مى توانند بر تمام شئون زندگى مردان حكومت كنند.(4)


خواسته دل قوى تر است يا تربيت نفس

يكى از پادشاهان هند وزيرى داشت بسيار فهميده و تجربه كار كه پادشاه بدون صلاح ديد او كارى انجام نمى داد. پادشاه چندى بعد از دنيا رفت . پسرش جايگزين او گرديد. او در كارهاى خود با وزير مشورت نمى كرد و به گفته اش اهميتى نمى داد.روزى وزير او را گوشزد كرد كه پدرت بدون تصويب و صلاح ديد من كارى نمى كرد ممكن است انجام امور به فكر تنهاى خود شما ايجاد پيشآمدهاى ناگوار و غير قابل جبران بنمايد. شاه براى امتحان سوالى از او كرد تا مقدارى دانش و تجربه اش را بيازمايد. پرسيد خواسته هاى دل و هواهاى نفسانى قوى تر است يا تربيت نفس . وزير در پاسخ گفت خواهش ‍ نفس چيره تر است .پس از چندى پادشاه مجلسى تهيه نمود كه عده اى از رجال حضور داشتند. سفره اى ترتيب داد كه انواع خوراكيها در آن وجود داشت . چند گربه را به طورى تربيت كرده بود كه شمعها را در ميان دستها گرفته بدينوسيله مجلس را روشن نگاه مى داشتند. در اين هنگام سلطان به وزير گفت اينك مشاهده كن تربيت مقدم است يا طبيعت (يعنى طبيعت گربه ها ميل به غذا و رها كردن شمعها است با اينكه در اثر تربيت وظيفه دشوار خود را انجام مى دهند.) وزير كمى شرمنده شد ولى گفت اگر اجازه دهيد جواب اين سوال را فردا شب مى دهم ، شاه راضى گرديد.

شب بعد به غلامش دستور داد چند موش تهيه نمايد. موشها را به نخهاى محكمى بست همين كه مجلس مانند شب قبل آراسته شد و همه نشسته مشغول غذا خوردن شدند، وزير موشها را از آستين خارج نموده در ميان سفره و اطاق رها كرد. گربه ها به محض اينكه چشمش به موشها افتاد، شمعهاى خود را به زمين انداخته در پى موشها دويدند. نزديك بود اطاق آتش بگيرد. در اين هنگام وزير عرض كرد اينك آشكار گرديد كه طبيعت بر تربيت غلبه پيدا مى كند. پادشاه اقرار كرد، پس از آن واقعه در كارها با او مشورت مى نمود.(5)

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;} 1- روضات الجنات .
2- مصابيح الانوار نظام العلماء تبريزى ، ص 272.
3- در جزء 12 بحارالانوار چاپ جديد ص 282 روايتى از حضرت صادق (عليه السلام ) نقل مى كند كه يوسف پرسيد زليخا چه تو را به اين عق واداشت . گفت زيبائى تو. يوسف گفت پس چه خواهى كرد اگر پيغمبر اكرم آخرالزمان را ببينى كه از من زيباتر و خوش خوتر و با سخاوت تر است نامش محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) است . زليخا گفت راست مى گوئى .
پرسيد تو كه نديده اى از كجا تصديق مى كنى . گفت همين كه نامش را بردى محبتش در قلب من واقع شد. خداوند به يوسف وحى كرد زليخا راست مى گويد ما نيز او را به واسطه علاقه و محبتى كه به پيغمبر ما محمد دارد (صلى الله عليه و آله و سلم ) دوست مى داريم . خداوند به يوسف امر كرد با زليخا ازدواج كند.
4- كشكول بحرانى ، ص 150 و نفحة اليمن ، ص 50.
5- كشكول بحرانى ، ص 150 و نفخة اليمن ، ص 54.


ادامه نوشته
جواد
۲۹ آذر ۱۳۹۹
۰۸:۳۵:۴۴
نظرات (0)
،

داستانهاي‌ تلخ‌ وشيرين‌ از اصحاب‌ رسول‌ خدا(ص‌)

800x600

ابوذر غفاري‌:

«ابوذر نامش‌ جندب‌ بن‌ جنادة‌ از قبيله‌ غفّار بوده‌ است‌.نقل‌ شده‌ كه‌ پيامبر فرمود:ابوذر در زهد در ميان‌ امّت‌ من‌،شبيه‌ عيسي‌ بن‌مريم‌(ع‌)است‌.همچنين‌ پيامبر فرمود:برزمين‌ راه‌ نرفته‌ وآسمان‌ سايه‌ نيانداخته‌ بركسيكه‌ از ابوذر راستگوتر باشد.

بعد از رحلت‌ رسولخدا(ص‌)،ابوذر در خط‌ ولايت‌ بود ودر زمان‌ عثمان‌، با زراندوزان‌ مخصوصا معاويه‌ مبارزه‌ نمود تا اينكه‌ بدستور خليفه‌سوم‌،به‌ ربذه‌(در نزديكي‌ مدينه‌) تبعيد شد ودر همانجا از دنيا رفت‌.»گويند عثمان‌ دويست‌ دينار براي‌ او فرستاد تا در احتياجاتش‌ صرف‌كند.ابوذر از آورنده‌ پول‌ پرسيد آيا عثمان‌ به‌ همه‌اين‌ پول‌ را داده‌است‌؟گفت‌ نه‌.ابوذر گفت‌ من‌ يكي‌ از مسلمين‌ هستم‌ آنچه‌ به‌ آنها بدهدبه‌ منهم‌ بدهد.آورنده‌ گفت‌ عثمان‌ اين‌ پول‌ را از مال‌ شخصي‌ خود داده‌است‌ وقسم‌ خورده‌ كه‌ حلال‌ است‌ وبا حرام‌ آميخته‌ نشده‌ است‌.ابوذرگفت‌ من‌ هيچ‌ نيازي‌ به‌ اين‌ پول‌ ندارم‌ وبي‌ نيازترين‌ افرادم‌ .گفتند در خان‌تو كه‌ چيزي‌ نيست‌؟گفت‌ چرا در زير اين‌ روكش‌ پارچه‌اي‌،دوگرده‌ نان‌جو است‌ كه‌ چند روز است‌ مانده‌ ودر اين‌ صورت‌ چه‌ احتياجي‌ به‌ درهم‌ودينار دارم‌؟بخدا سوگند قبول‌ نمي‌كنم‌ تا زماني‌ كه‌ اين‌ نانها را نداشته‌باشم‌.اينك‌ ولايت‌ امير مؤمنان‌(ع‌) واولادش‌ مرا بي‌ نياز نموده‌ واز رسول‌خدا(ص‌) چنين‌ شنيدم‌ وبراي‌ پيرمردي‌ مثل‌ من‌ زشت‌ است‌ كه‌ دروغ‌بگويم‌.اين‌ پول‌ را برگردان‌ كه‌ مرا نيازي‌ به‌ اين‌ وآچه‌ در دست‌ عثمان‌است‌ نمي‌باشد تا در پيشگاه‌ خداوند او را به‌ دادخواهي‌ بگيرم‌.

عمّاربن‌ ياسر:

«او از اولين‌ مسلمانان‌ بود كه‌ كفّار قريش‌،پدر ومادرش‌را در راه‌اسلام‌،شهيد كردند وخود  اورا بارها شكنجه‌ نمودند.بعد از رحلت‌ پيامبر،در خط‌ ولايت‌ بود ودر زمان‌ عثمان‌،به‌ مفاسدومظالم‌ او اعتراض‌ مي‌نمود تا اينكه‌ روزي‌ عثمان‌ اورا احضار كرد وخودبا غلامش‌، آنقدر اورا زدند كه‌ مجروح‌ وبيهوش‌ شد!بالاخره‌ او در جنگ‌ صفين‌،در ركاب‌ مولاي‌ متقيان‌ علي‌(ع‌) در سنين‌نودسالگي‌ به‌ شهادت‌ رسيد.»

مقدادبن‌ اسود كندي‌:

«در ميان‌ اصحاب‌ پيامبر،بعد از سلمان‌ وابوذر،كسي‌ به‌ مقام‌ مقدادنمي‌رسد.امام‌ پنجم‌ فرمود:بعد از رحلت‌ رسولخدا(ص‌) اصحاب‌ پيامبر مرتدشدند به‌ غير از سلمان‌،ابوذر،مقداد وعمّار!او بعد از رحلت‌ رسولخدا(ص‌)،همواره‌ در كنار علي‌(ع‌)بود تا اينكه‌ درسال‌ 33هجري‌ در سن‌ هفتادسالگي‌ رحلت‌ نمود واورا در قبرستان‌ بقيع‌دفن‌ نمودند.»

ابوايوب‌ انصاري‌:

پيامبر در هنگام‌ هجرت‌ به‌ مدينه‌ به‌ خانة‌ او وارد شد.او از اصحاب‌ پيامبربوده‌ است‌ كه‌ بعد از رحلت‌ پيغمبر در كنار علي‌(ع‌)درجنگهاي‌ جمل‌وصفين‌ ونهروان‌ حضور داشت‌.در جنگ‌ صفين‌ ،او روزي‌ بطرف‌ لشگرمعاويه‌ رفت‌ وهماورد خواست‌ وچون‌ كسي‌ حاضرنشد به‌ صفوف‌دشمن‌ حمله‌ كرد وسينة‌ لشگر را شكافت‌ وبه‌ چادر فرماندهي‌ معاويه‌رسيد.معاويه‌ فرار كرد وشاميان‌ باو درگيرشدند واو به‌ سلامت‌ به‌ لشگرعلي‌(ع‌)برگشت‌.معاويه‌ ياران‌ خودرا سرزنش‌ كرد وگفت‌:يكي‌ از ياران‌علي‌ (ع‌)تا اينجا نفوذ كرد!مردي‌ از لشگريان‌ او گفت‌ :همانطور كه‌ابوايوب‌ تا چادر تو آمدمنهم‌ به‌ لشگر علي‌(ع‌) نفوذ مي‌نمايم‌وتاچادر(ع‌)علي‌ مي‌ روم‌.امّا وقتي‌ به‌ لشگرعلي‌(ع‌) حمله‌كرد،ابوايوب‌ راه‌ بر اوبست‌ واورا طي‌ جنگي‌ به‌ هلاكت‌ افكند!

800x600 Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA MicrosoftInternetExplorer4 /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin:0cm; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:10.0pt; font-family:"Times New Roman","serif";}

ظلم‌ بعضي‌ از اصحاب‌ به‌ اهل‌ بيت‌(ع‌)

از ابن‌ عباس‌ روايت‌ شده‌ است‌ كه‌:وقتي‌ وفات‌ حضرت‌ رسول‌ اكرم‌(ص‌) نزديك‌ شد،آنقدر گريه‌ كرد كه‌ اشك‌ بر محاسنش‌، جاري‌گرديد.عرضكردند:يارسول‌ اللّه‌!علت‌ گرية‌ شما چيست‌؟فرمود:براي‌فرزندانم‌ وآنچه‌ بعد ازمن‌ نسبت‌ به‌ آنهاروا مي‌ دارند،گريه‌ مي‌ كنم‌.گويافاطمه‌ دخترم‌ را مي‌ بينم‌ كه‌ بر او ستم‌ كرده‌ باشند واو صدا مي‌ زند:ياابتاه‌!يا ابتاه‌!ولي‌ احدي‌ از امّت‌ من‌ اورا كمك‌ وياري‌ نكنند!فاطمه‌(س‌)وقتي‌ اين‌ سخن‌ را شنيد، به‌ گريه‌ افتاد.حضرت‌ فرمود:اي‌دخترم‌!گريه‌ نكن‌.فاطمه‌(س‌)عرضكرد:بخاطر مصيبتهايي‌ كه‌ بعد از شمابر سرم‌ مي‌ آيد گريه‌ نمي‌ كنم‌!بلكه‌ بر جدايي‌ شما مي‌ گريم‌.حضرت‌فرمود:بتو بشارت‌ مي‌ دهم‌ كه‌ بزودي‌ بمن‌ ملحق‌ مي‌ شوي‌ وتو اولين‌شخص‌ از اهل‌ بيتم‌ هستي‌ كه‌ نزد من‌ مي‌ آيي‌.«جلاء العيون‌ ص‌22» هنگاميكه‌رسول‌ خدا(ص‌)دربستر رحلت‌ افتاده‌بود،به‌علي‌(ع‌)فرمود:اي‌ برادر!توحاضر هستي‌ به‌ وصاياي‌ من‌ عمل‌كني‌ وقرضهاي‌ مرا اداءنمايي‌ وامور مرا بعد از من‌،اداره‌ كني‌؟اميرمؤمنان‌(ع‌)فرمود:آري‌ يا رسول‌ اللّه‌!حضرت‌ فرمود:نزديك‌ من‌بيا!علي‌(ع‌)نزديك‌ رفت‌.رسولخدا(ص‌)اورا بخود چسباند وانگشترخود را درآورد وفرمود:اين‌ را بگيرودرانگشت‌ خود نما!سپس‌ شمشيروزره‌ وسلاح‌خودرا خواست‌  وآنهارا به‌ علي‌(ع‌)داد.همچنين‌ پارچه‌ اي‌را كه‌ در وقت‌ حمل‌ سلاح‌،برشكم‌ مي‌ بست‌،به‌ علي‌(ع‌)داد وفرمود:بااستعانت‌ از خدا،به‌ خانة‌ خود برو.

همينكه‌ مريضي‌ پيغمبر سخت‌ شد،ورحلت‌ حضرتش‌ گرديد، به‌علي‌(ع‌) فرمود:اي‌ علي‌!سر مرا در دامن‌ خودبگذار كه‌ امر خداوندعالميان‌ رسيده‌ است‌.چون‌ روح‌ من‌ از بدنم‌ خارج‌ شد،آنرا با دست‌ بگيروبر صورتت‌ بكش‌.بعد صورت‌ مرا بطرف‌ قبله‌ نما وبه‌ تجهيز(غسل‌وكفن‌ ونماز ودفن‌)من‌ بپرداز.واول‌ تو بر من‌ نماز بخوان‌ واز من‌ دور نشو تامرا دفن‌ كني‌.ودر انجام‌ همة‌اين‌ كارها،از خداوند ياري‌ بطلب‌!علي‌(ع‌)سر پيغمبر را در دامن‌ خود قرار داد.دراين‌ موقع‌ حضرت‌ بيهوش‌شد.چشم‌ فاطمه‌(س‌)كه‌ به‌ اين‌ صحنه‌ افتاد،گريست‌ وندبه‌ كرد وگفت‌:«وابيض‌ يستسقي‌ الغمام‌ بوجهه‌   ثمال‌ اليتامي‌ عصمة‌ للارامل‌ يعني‌ پيغمبر،سفيد رويي‌ است‌ كه‌ مردم‌ ببركت‌ روي‌ او طلب‌ باران‌ مي‌كنند واو فريادرس‌ يتيمان‌ وپناه‌ بيوه‌ زنان‌ است‌.»رسول‌ خدا(ص‌)صداي‌ فاطمه‌(س‌)را شنيد وچشمهاي‌ خودرا باز نمودوبا صداي‌ ضعيفي‌ فرمود:ا ي‌ دختر!اين‌ زبانحال‌ عمويت‌ ابوطالب‌بود.اين‌ را نگو!بلكه‌ بگو:«ومامحمّدٌ الاّ رسول‌ قد خلت‌ْ من‌ قبله‌ الرسل‌.اَفِان‌ مات‌ او قتل‌ انقلبتم‌علي‌ اعقابكم‌؟«آل‌ عمران‌144»يعني‌ محمّد(ص‌) فقط‌ فرستادة‌خداست‌.آيا اگر او رحلت‌ كند ويا كشته‌ شود،شما به‌ آيين‌ پدرانتان‌ بر مي‌گرديد؟»

وقتي‌ پيغمبر رحلت‌ نمود،علي‌(ع‌)مشغول‌ غسل‌ وتجهيز حضرت‌ شد.او فضل‌ بن‌ عباس‌ را خواست‌ وبه‌ او فرمود كه‌ آب‌ تهيه‌ كند.فضل‌ آب‌ مي‌آورد وعلي‌(ع‌)بدن‌ حضرت‌ را غسل‌ مي‌ داد.همينكه‌ تجهيز بدن‌ پيغمبرتمام‌ شد،علي‌(ع‌)جلو ايستاد وبه‌ تنهايي‌ بر بدن‌ مقدّسش‌ نمازخواند.دراين‌ موقع‌ عده‌ اي‌ در سقيفه‌ بني‌ ساعده‌ جمع‌ شدند وخليفه‌ راانتخاب‌ نمودند!!«منتهي‌ الامال‌»

بعد از جنگ‌ بدر

ابوبكر بعد از جنگ‌ بدر شراب‌ خورد ومست‌ كردو شعري‌ خواند كه‌:«اي‌ مادر بكر!درود بر تو باد!آيا مي‌پنداري‌ كه‌ پس‌ از كشته‌ شدن‌بستگانت‌(از مشركين‌)براي‌ من‌ آسايشي‌ باقي‌ مانده‌؟     وقتي‌ خبر به‌ رسول‌ خدا(ص‌) رسيد،در حالي‌ كه‌ ناراحت‌ بود نزدابوبكر رفت‌ واو را نزد عمر يافت‌.رسول‌ خدا(ص‌)با چهره‌ افروخته‌ وسرخ‌ شده‌ به‌ ابوبكر نگاه‌ كرد.ابوبكر گفت‌:از غضب‌ رسول‌ خدا به‌ خداپناه‌ مي‌برم‌.

جنگ‌ اُحُد :

جنگ‌ اُحُد درسال‌ سوم‌ واقع‌ گرديد.نفرات‌ دشمن‌،پنج‌ هزارنفر وتعدادياران‌ پيامبر،هزارنفر بودند.درابتدا طلحة‌ بن‌ طلحه‌ از ميان‌ مشركين‌ مبارزطلبيد .كسي‌ جرأت‌ ميدان‌ اورا نداشت‌.علي‌(ع‌) پيش‌ آمد وبا اومبارزه‌نمود واورا كشت‌.در اين‌ موقع‌ پيامبرتكبير گفت‌ ومسلمانان‌ نيزتكبيرگفتند.سپس‌ برادرش‌ مصعب‌ كه‌ علمدار مشركين‌ بود  به‌ ميدان‌ آمدكه‌ اوهم‌ بدست‌ علي‌ (ع‌)كشته‌ شد.بعد عده‌ زيادي‌ از قبيله‌ بني‌ عبدالدارپرچم‌ را گرفته‌ وسپس‌ كشته‌ شدند.دراين‌ هنگام‌ از دشمن‌ غلامي‌ بنام‌صوأب‌ كه‌ دربزرگي‌ جثه‌ مثل‌ گنبد بود ودهانش‌ كف‌ كرده‌ بودوچشمانش‌ سرخ‌ مانند دوكاسه‌ خون‌ بود،مبارز طلبيد.كسي‌ از مسلمانان‌جرأت‌ نكرد به‌ جنگ‌ اوبرود.علي‌ (ع‌)براو حمله‌ كرد واورا كشت‌.سپس‌مسلمانان‌ بردشمن‌ هجوم‌ آوردند وكفار را وادار به‌ عقب‌ نشيني‌نمودند.مسلمانان‌ مشغول‌ جمع‌ آوري‌ غنيمت‌ شدند وكمانداران‌مسلمان‌ كوه‌ عينين‌ باديدن‌ اين‌ صحنه‌ محل‌ تنگه‌ را ترك‌ كردند وبراي‌جمع‌ آوري‌ غنيمت‌ خودرابه‌ ميدان‌ جنگ‌ رساندند.گروهي‌ به‌ فرماندهي‌خالدبن‌ وليد از اين‌ فرصت‌ استفاده‌ كرده‌ وكوه‌ را دور زده‌ واز پشت‌ به‌مسلمانان‌ يورش‌ بردند .پرچم‌ مشركين‌ دوباره‌ بالا رفت‌ .دشمنان‌ِ درحال‌فرار نيز چون‌ پرچم‌ خودرا ديدند وبرگشتند.ازطرفي‌ شخصي‌صدازد:محمدكشته‌ شد!مسلمانان‌ از اين‌ خبر دچار وحشت‌ شدندوعقب‌ نشيني‌ وفرار نمودند.پيامبر تنها ماند وفقط‌ چند نفر از اومحافظت‌ مي‌ كردند.ازجمله‌ علي‌ مرتضي‌ كه‌ دشمن‌ از هرطرف‌ به‌پيامبرحمله‌ مي‌ كرد،علي‌(ع‌) آنرا دفع‌ مي‌ نمود.تا آنكه‌ نود زخم‌وجراحت‌ بربدن‌ علي‌(ع‌)واردشد.فداكاري‌ علي‌(ع‌) طوري‌ اعجاب‌انگيز بود كه‌ جبرئيل‌ درآسمان‌ ندا كرد:لا فتي‌ الاّ علي‌ ولاسيف‌الاّذوالفقار.«منتهي‌ الامال‌»

 

متعه‌

بخاري‌ در صحيح‌ خودج‌6ص‌66 از قيس‌ از عبدالله روايت‌ مي‌كندكه‌ در يكي‌ از جنگها همراه‌ پيامبر بوديم‌ و زنها همراهمان‌ نبودند.به‌رسول‌ خدا(ص‌)عرض‌ كرديم‌:اجازه‌ مي‌دهيد خود را اخته‌ كنيم‌ وازمردانگي‌ بياندازيم‌؟حضرت‌ ما را نهي‌ كردند و دستور ازدواج‌ موقت‌(متعه‌)را داد و اين‌آيه‌ راخواند«يا ايّها الذين‌ آمنوا لاتحرمّوا طيّبات‌ ما احل‌ّ الله لكم‌»


ادامه نوشته
جواد
۲۹ آذر ۱۳۹۹
۰۸:۳۵:۴۲
نظرات (0)
،

حكا يات قرآني

800x600

هشام بن حكم و يك سؤ ال قرآنى

 روزى ، ابن ابى العوجاء، يكى از دانشمندان مخالف اسلام ، پرسشى درباره تعدد زوجات ، مطرح كرد و گفت : ((قرآن از سويى در آيه سومِ سوره نساء، مى فرمايد: (فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النّساءِ مَثْنى وَ ثُلاثَ وَ رُباع فَاِنْ خِفْتُمْ اَلاّ تَعْدِلُوا فَواحِدة ) (يعنى با زنان پاك مسلمان ازدواج كنيد، با دو يا سه و يا چهار زن ؛ و اگر مى ترسيد ميان آنها به عدالت رفتار نكنيد، پس به يك همسر اكتفا كنيد.) و از سوئى ديگر در آيه 129 همين سوره مى گويد: (وَ لَنْ تَسْتَطيعُوا اَنْ تَعْدِلُوا بَيْنَ النِّساءِ وَ لَوْ حَرَصْتُمْ) يعنى : (هرگز نمى توانيد، ميان زنان به عدالت رفتار كنيد؛ هر چند در اين راه بكوشيد). با ضميمه كردن آيه دوم ، به آيه اول در ميابيم كه تعدد زوجات در اسلام ممنوع است ؛ زيرا تعدد زوجات مشروط به عدالت است و عدالت هم ممكن نيست . پس تعدد زوجات در اسلام حرام است .))
هشام از پاسخ باز ماند و از ابن ابى العوجاء فرصت خواسته و براى گرفتن پاسخ به مدينه شتافت . هشام سخن ابن ابى العوجاء را براى حضرت امام صادق عليه السّلام باز گفت . امام فرمود: ((منظور از عدالت در آيه سومِ سوره نساء، عدالت در نفقه و رعايت حقوق همسرى و طرز رفتار و كردار است ؛ و مراد از آيه 129 همين سوره ، عدالت در تمايلات قلبى است . بنابراين تعدد زوجات در اسلام حرام نيست و با شرايطى جايز است هشام از سفر برگشت و پاسخ را در اختيار ابن ابى العوجاء قرار داد. او سوگند ياد كرد كه اين پاسخ از تو (هشام ) نيست

اسم اعظم الهى
مرحوم شيخ على اكبر عماد مى نويسد:((اسم اعظم خداوند تبارك و تعالى ، آنهائى است كه در اولش ، لفظ جلاله (الله ) و در آخرش لفظ (هو) باشد و همچنين ، بدون نقطه باشد و در قرآن شريف ، در پنج مورد چنين آمده است .پس بنابراين ، اسم اعظم (الله لااله الاّ هو) مى باشد. از شيخ مغربى نقل شده كه هر كس اين پنج آيه را، وردِ خود كند و هر روز يازده مرتبه ، به هر نيت و در هر مشكلى - كه برايش پيش آيد- بخواند، بزودى نيت او برآورده خواهد شد. انشاءالله .
آن پنج مورد در قرآن چنين است :
2- للّهُ لااِلهَ اِلاّ هُوَ الْحَىُّ الْقَيُّومُ لاتَاءْخُذُهُ سِنَهٌ وَ لانوْمٌ لَهُ ما فى السَّمواتِ وَ ما فى الاَْرْضِ مَنْ ذَاالَّذى يَشْفَعُ عِنْدَهُ اِلاّ بِاِذْنِهِ يَعْلَمُ ما بَيْنَ اَيْديهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لايُحيطُونَ بِشَئىٍ مِنْ عِلْمِهِ اِلاّ بِماشاءَ وَسِعَ كُرْسيُّهُ السَّمواتِ وَالاَْرْضَ وَ لايَؤُدُهُ حِفْظِهُما وَ هُوَ الْعَلِىُّ الْعَظيمِ. (بقره / 255)
2- اَللّهُ لااِلهَ اِلاّ هُوَ الْحَىُّ الْقَيُّومُ نَزَّلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ وَ اَنْزَلَ التَّوريةَ وَالاِْنْجيلَ مِنْ قَبْلُ هُدىً لِلنّاسِ وَ اَنْزَلَ الْفُرْقانَ. (آل عمران ، 2، 3، 4)
3- اَللّهُ لااِلهَ اِلاّ هُوَ لَيَجْمَعَنَّكُمْ اِلى يَوْمِ الْقيامَةِ لارَيْبَ فيهِ وَ مَنْ اَصْدَقُ مِنَ اللّهِ حَديثاً. (نساء / 87)
4- اَللّهُ لااِلهَ اِلاّ هُوَ لَهُ الاَْسْماءُ الْحُسنى .(طه / 8)

5- اَللّهُ لااِلهَ اِلاّ هُوَ وَ عَلَى اللّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ. (تغابن / 13)
شيخ مفيد فرموده است : اسم اعظم در سوره فاتحه است و بر اساس ‍ فرمايشِ امام صادق عليه السّلام اگر اين سوره را 70 بار، بر مرده بخوانند و روح بر بدن ميت برگردد، شگفت آور نيست.
بركات مادّى قرآن .

حكايت مى كنند كه جوانى ، در روزگاران گذشته از اندوختن منافع دنيوى دست شسته و عمر خويش را، در تحصيل علم و ادب و معارف الهى و مسائل اخلاقى ، صرف مى نمود و با وضعى ساده و بى آلايش زندگى مى كرد؛ امّا در مقابل همسايه اى داشت كه از ثروت و مكنت برخوردار بود.روزى همچنان مشغول مطالعه و درس بود كه مادر پيرش ، وارد شد و در حالى كه ، وضع زندگى پسرش را موردِ سرزنش قرار داده بود؛ خطاب به وى چنين گفت : ((پسر جان ! بعد از عمرى كه در تربيت و پرورش تو كوشيدم ؛ آرزو داشتم كه در آخرين روزهاى زندگى ، به مادر پيرت كمكى مى كردى و عصاى دستم مى شدى ؛ ولى تو همچنان با اين وضع فلاكت بار، مشغول درس و بحث هستى .)) بعد اضافه كرد: ((همسايه ثروتمند ما، امروز غذاى خيلى مطبوعى درست كرده و بوى آن به مشامم رسيده و آزارم مى دهد و ما قادر به تهيه آن نيستيم ، من تا كى بايد صبر كنم ؟)جوانِ دانش دوست با حالتى شرمنده ، از جاى برخاسته و با خود عهد كرد، تا مادرش را راضى نكند، ديگر بدنبال تحصيل علم نرود. همينطور كه متفكرانه ، طى طريق مى كرد، به مسجد وارد شد و بعد از طهارت ، مشغول نماز گرديده و با خداى سبحان ، مناجات و درد دل آغاز كرد. اتفاقاً در آن موقع ، حاكم عصر، به مشكل دچار شده بود و دنبال چاره مى گشت .
او سوگند ياد كرده بود كه تا معلوم نشود كه بهشت برايش واجب شده يا نه ؟ از همسرش كناره جوئى كند و براى همين ، جريان عادّى زندگى براى حاكم مشكل شده و هر دو پريشانحال بودند.در همانروز، مجلسى آراسته و تمام علماى شهر را به آن مجلس دعوت كرده و دستور داده بود: ((هر جا عالمى باشد او را به مجلس ما دعوت كنيد.)) از قضا، يكى از ماءموران وى ، وارد همين مسجد شده و اين ملاّى جوان را مشاهده كرده و به همراه خودش ، به مجلس حكومتى آورد. دانشمندِ جوان ، هنگام ورود در پائين مجلس ، دم در قرار گرفت . حاكم موضوع جلسه را بيان كرده و علما را براى حل مشكل فرا خواند. آنها در اين خصوص ، شروع به بحث و مجادله كرده و هر كس مطلبى را بيان نمود؛ ولى هيچكدام ، موجب آرامش خاطر حاكم واقع نشد.
در اين موقع ، اين جوان اجازه خواسته و شروع به سخن نموده و خطاب به حاكم گفت : ((آيا تا بحال پيش آمده است كه امير، از خدا و عذاب الهى ترسيده باشد؟)) امير گفت : ((بلى ))، جوان اظهار داشت : ((اى امير! شما يك بهشت خواسته ايد؛ من دو تا بهشت ، از طرف خداى سبحان ، بشما مژده مى دهم ، در اين آيه مباركه خداوند مى فرمايد: (وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتانِ): (و براى كسى كه از مقام پروردگارش بترسد دو باغ در بهشت خواهد بود.) از هر طرف صداى تحسين و تشويق حاضرين بلند شد و خليفه او را محترم شمرده ، هدايا و تفضلات زيادى ، به او عنايت كرد و جوان با خوشحالى ، به منزل آمده ؛ مادر خويش را راضى كرده و حمد و ثناء خداوند را بجاى آورد.


ادامه نوشته
جواد
۲۹ آذر ۱۳۹۹
۰۸:۳۵:۴۱
نظرات (0)
،
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ]