»» بهشت برزخ وآخرت؟؟
»» يَعْلَمُ خائِنَةَ الاَعْيُنْبنام آنكه عقل را فطرت آموخت
مبدأ و معاد از مسائل بسيار مهمي است كه در قرآن مجيد بطور گسترده مطرح شده است به گونهاي كه حدود دو هزار آيه از آيات قرآن ( يعني يك سوم مجموع آيات قرآن ) به معاد تعلق گرفته است و يك سوم آن نيز آيات مربوط به مبدأ ميباشد.
اين مطلب نشانه اهميت مبدأ و معاد و روز رستاخيز است. مسائلي كه آيات بدان پرداختهاند، از قبيل دادگاه عدل الهي، بهشت و جهنم، نامه اعمال، تجسم اعمال، معاد جسماني، و ميوههاي بهشتي و... است. رمز اين همه با اهميت شمردن معاد روشن است؛ زيرا انسان در صورتي در مسير سعادت حركت ميكند و به آن نائل ميشود كه به دو اصل مهم معتقد باشد نخست؛ اصل مبدأ و يكتاپرستي و ديگر، اعتقاد به معاد و بازگشت انسان به خدا.
اعتقاد به خدا، به انسان ميآموزد كه خداوند در همه جا و در همه حال مراقب انسان است (هُوَ مَعَكُمْ اَيْنَما كُنْتُمْ) (حديد/ 4و مجادله /7) اعتقاد به معاد، ميآموزد كه خداوند به تمام اسرار دروني انسان آگاه است و اعمال انسان از نظر خدا پوشيده نيست (وَ هُوَ عَليمٌ بِذاتِ الصُّدوُر) (آل عمران/ 119) (يَعْلَمُ خائِنَةَ الاَعْيُنْ وَ ما تُخْفِي الصُّدوُر) (فاطر/ 19) بنابر آيات قرآن ، روز رستاخيز پرونده اعمال هر انساني در دادگاه عدل الهي مورد بررسي قرار ميگيرد؛ دادگاهي كه نه ميتوان قاضي آن را فريب داد و نه شهود آن قابل انكار است. براساس آيه شريفه «فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراََ يَرَه وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرّاََ يَرهُ» (زلزال/ 7 و 8) و نيز آيه شريفه «وَ لا يُغادِرُ صَغيرَةََ وَ لاكَبيرَةََ اِلّا اَحْصيها» (كهف/ 49) كوچكترين و بزرگترين عمل هر انساني مورد قضاوت حضرت حق قرار ميگيرد و انسان در برابر آن مسئول است.
توجه به دو اصل مذكور سبب ميشود كه انسان در همه حال خدا را بر اعمال خود ناظر بداند و معصيت نكند و چنانچه از ياد خدا غافل شد شيطان بر او مسلط ميشود؛ همانگونه كه آيه شريفه ميفرمايد؛ «وَ مَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِ نُقَيَّضْ لَهُ شيطاناََ فَهُوَ لَهُ قَرين» [هر كس از ياد خدا روي گردان شود، شيطان را به سراغ او ميفرستيم پس همواره قرين و همراه او خواهد بود!]( زخرف/36)
»» آثار اعتقاد به معادتا بحال به اين موضوع فكر كرديد كه اعتقاد به معاد چه اثري مي تواند روي روح وروان ما داشته باشد ؟
به نظر من مسئله معاد از مسائلي است كه از همه جهات مي تواند در زندگي بشر نقش اصلي را بازي كند.
نقشي كه متاسفانه خيلي كم به آن بها داده شده است.
اما آثار اين اعتقاد بزرگ بطور خلاصه:
1. باريابى به مقام ابرار (نيكان)
(لَّيْسَ الْبِرَّ أَن تُوَلُّوا وُجُوهَكُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ لَـكِنَّ الْبِرَّ مَنْ ءَامَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الاَْخِر...)( بقره/ 177); نيكى تنها اين نيست صورت خود را به سوى مشرق ومغرب كنيد، بلكه نيكى آن است كه به خدا و روز رستاخيز و... ايمان آورند.
2. پيش گيرى از غرور علمى و انحراف انديشه
راسخان در علم مى گويند: (رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّاب * رَبَّنَآ إِنَّكَ جَامِعُ النَّاسِ لِيَوْم لاَّ رَيْبَ فِيهِ إِنَّ اللَّهَ لاَ يُخْلِفُ الْمِيعَادَ)(آل عمران/ 8ـ9); پروردگارا! دل هاى ما را ـ بعد از آن كه ما را هدايت كردى ـ ازراه حق منحرف مگردان و از سوى خود رحمتى بر ما ببخش، زيرا تو بخشنده اى. پروردگارا! تو مردم را در روزى كه ترديدى در آن نيست جمع خواهى كرد، قطعاً خداوند از وعده خودسرپيچى نمى كند.
3. رهايى از بى خبرى و گريز از آتش جهنم
(إِنَّ الَّذِينَ لاَ يَرْجُونَ لِقَآءَنَا وَ رَضُوا بِالْحَيَوةِ الدُّنْيَا وَ اطْمَأَنُّوا بِهَا وَ الَّذِينَ هُمْ عَنْ ءَايَـتِنَا غَـفِلُون * أُولَـئِكَ مَأْوَهُمُ النَّارُ بِمَا كَانُوا يَكْسِبُونَ)( يونس/7ـ8); كسانى كه اميد به ديدار ما ندارند و به زندگى دنيا خشنود شدند و بر آن تكيه كردند و كسانى كه از آيات ما غافلند;همه آنها جايگاهشان آتش است، به خاطركيفرآن چه به دست مى آورند.
4. گرايش به خوبى ها
(فَمَن كَانَ يَرْجُوا لِقَآءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صَــلِحًا وَ لاَ يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدَ)( كهف/110); پس هر كس به لقاى پروردگارش اميد دارد بايد به كار شايسته بپردازد و كسى را در عبادت پروردگارش شريك نكند.
5. مقاومت در ميدان جهاد
(قَالَ الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلَـقُوا اللَّهِ كَم مِّن فِئَة قَلِيلَة غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةَم بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّـبِرِينَ)( بقره/ 249); كسانى كه به ديدار خداوند يقين داشتند، گفتند: بسا گروهى اندك كه بر گروهى بسيار، به اذن خدا پيروز شدند و خداوند با بردباران است.
6. پيش گيرى از مفاسد اجتماعى و اقتصادى
(ويلٌ لِلمُطَفِّفين * اَلَّذينَ اِذَا اكتالوا عَلَى النّاسِ يَستَوفون * واِذا كالوهُم اَو وزَنوهُم يُخسِرون * اَلا يَظُنُّ اُولئكَ اَنَّهُم مَبعوثون * لِيَوم عَظيم * يَومَ يَقومُ النّاسُ لِرَبِّ العــلَمين)( مطففين/ 1ـ6); واى بر كم فروشان; آنان كه وقتى براى خود پيمانه مى كنند، حق خود را به طور كامل مى گيرند، امّا هنگامى كه مى خواهند براى ديگران پيمانه يا وزن كنند، كم مى گذارند آيا آنان گمان نمى كنند كه برانگيخته مى شوند در روزى بزرگ; روزى كه مردم در پيشگاه پروردگار جهانيان مى ايستند.
سوالي كه ذهن خيلي از ما ها را مشغول كرده باشه.
چرا به معاد اعتقاد داريم؟
دليلش چي مي تونه باشه؟
اصلا هيچ اثري هم در رفتار واعمال ما داره يا نه؟
البته چند وقتي است كه شروع به بررسي موضوع معاد كرده ام ولي همين درگير شدن ذهن خودم به اين موضوع باعث شده كه تصميم بگيرم تا بيشتر به اين موضوع بپردازم .
كسي نمي تونه شك كنه كه!
از اثرات اعتقاد به معاد همين كافيه كه، انسان را از گناه باز داره. خدا فراموشى معاد و روز حساب را از عوامل گمراهى مى داند. (...اِنَّ الَّذينَ يَضِلّونَ عَن سَبيلِ اللّهِ لَهُم عَذابٌ شَديدٌ بِما نَسوا يَومَ الحِساب) (ص/ 26 )... در حقيقت كسانى كه از راه خدا گمراه مى شوند چون روز حساب را از ياد برده اند عذاب سختى دارند.
جامعه اى كه تنها علم و آگاهى به معاد داشته باشد، ولى آن را باور نكرده و به مرحله يقين نرسيده باشد، از انحراف، ستم و تعدّى مصون نخواهد بود. هنگامى كه انسان به چيزى يقين پيدا كنه و باور داشته باشه، ديگر آن را فراموش نمى كند .يقين به معاد است كه از انحرافات جلوگيرى مى كند.
داشتن عنوان مذهبى به تنهايى دليل نمى شود كه در جامعه انحرافى نباشد. در جامعه اى كه اكثر مردم معاد را باور كنند، انحرافات كاهش مى يابد. نمونه آن ماه رمضان در جوامع اسلامى است، چون در اين ماه مردم بيش از ماه هاى ديگر به ياد معاد هستند، ميزان بزه كاري هاى اجتماعى كاهش مى يابد.
حوزه معنايي «ولايت»در قرآن و نهج البلاغه
نشاني اياتي از قران در باره ي ولايت حضرت علي
بنابه نقل مفسرين و مورخين عامه و خاصه آيات زيادي (بيش از سيصد آيه) درباره ولايت علي(ع) و فضائل و مناقب آن حضرت در قرآن كريم آمده است كه نقل همه آنها از عهده اين پاسخ خارج است لذا ما در اينجا فقط به نقل چند مورد از كتب معتبره اهلسنّت اشاره مينمائيم:
1 - آيه تبليغ: ابو اسحاق ثعلبي در تفسير خود و طبري در كتاب الولايْ و ابن صبّاغ مالكي و همچنين ديگران نوشتهاند كه آيه تبليغ يعني آيه 67 سوره مائده «يا اَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ...» درباره علي(ع) نازل شد و رسول خدا(ص) دست علي(ع) را گرفت و فرمود: «مَنْ كُنْتَ مَولاهُ فَعَلِيُّ مَوْلاهُ اَللَّهُمَّ و الِ مَنْ والاهُ...{1}»/
2 - آيه ولايت: عموم مفسّرين و محدّثين مانند فخر رازي و نيشابوري و زمخشري و ديگران از ابن عباس و ابوذر و سايرين نقل كردهاند كه روزي سائلي در مسجد از مردم سؤال نمود و كسي چيزي به او نداد علي(ع) كه مشغول نمار و در حال ركوع بود با انگشت دست راست اشاره به سائل نمود و سائل متوجه شد و آمد انگشتر را از دست او خارج نمود و آيه 55 سوره مائده «اًِّنّما وَلِيُّكُمُ الله وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ امَنُوا الَّذينَ يُقيمونَ الصَّلوَْ و يُؤتُونَ الزَّكوَْ وَ هُمْ راكِعُون» نازل گشت يعني ولي و صاحب اختيار شما فقط خدا و رسول او و مؤمنيني هستند كه نماز را بر پا ميدارند و در حال ركوع زكات ميدهند. در آن حال رسول اكرم(ص) از سائل پرسيد: آيا كسي به تو چيزي داد؟ سائل ضمن اشاره به علي(ع) عرض كرد: اين انگشتر را او به من داد{2}/
3 - آيه اطاعت: يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اَطيعُوا الله و اَطيعُوا الرَّسُولَ وَ اوُلي الاْ َمْرِ مِنْكُمْ يعني اي مؤمنين خدا و رسول او و صاحبان امر از خودتان را اطاعت كنيد{3}/
شيخ سليمان بلخي و ديگران نوشتهاند كه اين آيه درباره اميرالمؤمنين نازل شده و منظور از اولي الامر، ائمّه از اهلبيتاند{4}/
4 - آيه تطهير: در تفسير طبري و فخر رازي و همچنين در كتب ديگر اهلسنّت نقل شده است كه آيه تطهير: «اَنَّما يُريُد الله لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً{5}»، در خانه ام سلمه بر پيغمبر اكرم(ع) نازل شده و آن حضرت فاطمه و حسنين و علي: را جمع كرد پس گفت: «اَللّهُمَّ هؤُلاِ اَهْلُ بَيْتي فَاذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهِّرْهُمْ تطهيرا»، يعني خدايا اينها اهلبيت من هستند پليدي را از اينها دور گردان و به تطهير خاصي پاكشان فرما/
ام سلمه گفت: يا رسول الله من هم جزو آنها هستم؟ حضرت فرمود: تو جاي خود داري و زن خوبي هستي (اما مقام اهلبيت مرا نداري){6}/
5 - آيه مَوَدّت: «قُلْ لا اَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ اَجْراً اِلاّ الْمَوَدََّْ فِي الْقُرْبي{7}»، يعني اي پيغمبر در برابر زحمات تبليغ رسالت بمردم بگو من از شما اجر و مزدي نميخواهم مگر دوستي نزديكانم را/
زمخشري در تفسير كشّاف و گنجي شافعي در كفايْ الطالب و ديگران نوشتهاند كه چون آيه مزبور نازل شد به پيغمبر(ص) گفتند يا رسول الله: «وَ مَنْ قَرابَتُكَ هؤُلاِ الَّذينَ وَجَيَتْ عَلَيْنا مَوَدَّتُهُمْ؟ قالَ عَلِيُّ و فاطِمَُْ وَ ابْناهُما»، يعني نزديكان شما كه دوستي آنها بر ما واجب است چه كسانياند؟ فرمود علي و فاطمه و دو پسرشان{8}/
همانطوري كه ذكر كردم آيات زيادي درباره ولايت و امامت حضرت علي(ع) وجود دارد كه من به طور خلاصه به ذكر چند نمونه بسنده نمودم.
رابطه «ولايت» با پيروي و هدايت
اولياء خدا و اولياء شيطان
از نظر تاريخ جامعه انساني، سابقه اين تقسيم بندي به همان آغاز پيدايش انسان و هبوط آدم (عليه السلام) بر مي گردد. ابليس كه از «خليفه خدا» شدن آدم سخت برآشفته بود، فرود آمدن از جايگاه بلند عبادت شش هزار ساله را در برابر موجودي تازه از راه رسيده برنتافت و از فرمان سجده بر آدم (عليه السلام) سرباز زد و به دشمني با آدم و نسل او سوگند ياد كرد، و بدين گونه «دشمن سوگند خورده» انسانها شد.
«قال أرأيتك هذا الذي كرّمت عليّ لئن أخّرتن الي يوم القيامة لأحتنكنّ ذريته إلاّ قليلاً. قال اذهب فمن تبعك منهم فإنّ جهنّم جزاؤكم جزاء موفوراً. واستفزز من استطعت منهم بصوتك و أجلب عليهم بخيلك و رجلك و شاركهم فى الأموال و الأولاد و عدهم و ما يعدهم الشيطان الاّ غروراً. إنّ عبادى ليس لك عليهم سلطان و كفى بربّك وكيلاً»
شيطان گفت: چه باعث شده است كه كسي ـ چون آدم ـ را بر من كرامت و برتري بخشي! اگر مرا تا روز قيامت مهلت دهي همه فرزندانش ـ بجز عده كمي ـ را گمراه و ريشه كن خواهم ساخت!
خدا فرمود: «برو! هركس از آنان تبعيت تو كند كيفر تو و ايشان دوزخ است، كيفري انبوه!
هركدام از آنها را مي تواني با صدايت تحريك كن! و لشكر سواره و پياده ات را بره آنها گسيل دار! و در ثروت و فرزندان شان شركت جوي! و آنان را با وعده ها سرگرم كن! ولي شيطان جز فريب و دروغ، وعده اي به آنها نمي دهد.
اما بدان) تو هرگز سلطه اي بر بندگان من نخواهي يافت (آنها هيچ گاه به دام تو گرفتار نمي شوند) كافي است كه پروردگارت حافظ آنها باشد.
اگر دقت كنيم «واژه كليدي» در اين تقسيم بندي «تبعيت» است (فمن تبع هداي) (بقره/38) «فمن تبعك» (اسراء/63). اين تعبير در بسياري از آيات مربوط به داستان آدم و عصيان شيطان آمده است، از آن جمله:
ـ «فمن تبعك هداي فلا خوف عليهم و لاهم يحزنون» بقره/ 38
ـ «لمن تبعك منهم لأملأنّ جهنّم أجمعين» اعراف/ 18
ـ «ان عبادي ليس لك عليهم سلطان إلاّ من اتبعك من الغاوين» حجر/ 42
ـ« قال اذهب فمن تبعك منهم فإنّ جهنّم جزاؤكم جزاءً موفوراً» اسراء/ 63
ـ«فمن اتبع هداي فلايضلّ و لايشقي. و من اعرض عن ذكري فإنّ له معيشة ضنكاً»
طه/ 123-124
در يك سو تابعان هدايت هستند، و در سوي ديگر پيروان شيطان؛ كساني كه از هدايت الهي پيروي كنند، از هر گونه هراس و اندوه در امان هستند (فمن تبع هداي فلاخوف عليهم و لاهم يحزنون) (2/ 38) اما كساني كه كفر بورزند و از هدايت الهي پيروي نكنند جاودانه در جهنم خواهند ماند.
پيروي از هدايت الهي يا تبعيت از خطوات شيطان، «عمل» و «انتخاب» است.
ـ «إنّ هذا صراطي مستقيماً و لا تتبعوا السبل فتفرّق بكم عن سبيله... » انعام/ 153
ـ «و هذا كتاب أنزلناه مبارك فاتبعوه... » انعام/ 55
ـ «فالذين آمنوا به و عزّروه و نصروه و اتبعوا النور الذي انزل معه...» اعراف/ 157
ـ «و لاتتبعوا خطوات الشيطان... » بقره/ 168
ـ «و لقد صدّق عليهم ابليس ظنّه فاتبعوه... » سبأ/21
ولايت و هدايت
رابطه ولايت و هدايت در نهج البلاغهتقسيم انسانها به دو گروه پيروان هدايت الهي و گمراهان پيرو شيطان، و به تعبير ديگر، اولياء الله و اولياء الشيطان در نهج البلاغه نيز صورت گرفته است. حضرت در خطبه نخست نهج البلاغه از شقاوت و عصيان شيطان و دشمني او با آدم و فرزندان او سخن مي گويد و در همان خطبه مي فرمايد: خداوند پيامبرانش را در زماني مي فرستاد كه:
«... واجتالتهم الشياطين عن معرفته، واقتطعتهم عن عبادته ...»
و شيطانها آنان را از شناخت خداوند، منحرف كرده بودند و پيوندشان را از پرستش خداوند بريده بودند.
اينكه شيطان مردم را از اطاعت و عبادت الهي باز مي دارد و مانع آنان از حركت در مسير هدايت الهي و پيروي از فرمان خداوند مي شود، براي اين است كه آنان را به «پيروي» از خويش وا دارد.
«واعلموا ان الشيطان انما يسنّي لكم طرقه لتتبعوا عقبه.»
بدانيد كه شيطان راه هاي خويش را پيش پاي شما مي گشايد، تا از پي او روانه شويد.
در نهج البلاغه و سخنان مولا در ديگر منابع حديث، همانند قرآن كريم، رابطه ولايت و اطاعت به روشني بيان شده است.
«ان ولي محمد من أطاع الله و ان بعدت لحمته، و إنّ عدوّ محمد من عصي الله و إن قربت قرابته.»
همانا ولي محمد كسي است كه از خدا اطاعت كند، اگر چه گوشت (خون و نسب) او دور باشد، و همانا دشمن محمد كسي است كه عصيان خدا كند، اگر چه از نزديك ترين نزديكان آن حضرت باشد.
اطاعت، هدايت و ولايت اين گونه در كلام مولا با تبعيت قرآن گره مي خورد، در طرف مقابل، يعني جبهه ولايت غير خدا نيز همين گونه است؛ پيروي و ولايت پذيري است كه سبب سلطه شيطان بر اولياء او مي شود:
«انّما بدء وقوع الفتن أهواء تتبع، و حكام تبتدع، يخالف فيها كتاب الله، و يتولي عليها رجال رجالاً علي غير دين الله. هنا لك يستولي الشيطان علي اوليائه، و ينجو الذين سبقت لهم من الله الحسني.»ه
همانا آغاز پديد آمدن فتنه ها،
پيروي از خواهشهاي نفساني است و بدعت در حكمهاي آسماني؛ آن گونه كه مايه مخالفت با كتاب الهي شود و گروهي از مردم، گروه ديگر را در طريق آن بدعتها به ولايت برگزينند. اينجاست كه شيطان بر اولياي خود چيره مي شود. و اما آن را كه لطف حق دريافته باشد، نجات يابد و راه حق به سر برد.
پيروان دو خط، دو جبهه روياروي يكديگر را تشكيل مي دهند، در يك جبهه پيروان معارف و فرمانهاي الهي، كه هدايت يافتگان هستند حضور دارند، و در جبهه ديگر پيروان شيطان كه گمراهان هستند جاي گرفته اند؛ اين دو جبهه، جبهه حق و جبهه باطل اند:
«الا و انه من لا ينفعه الحق يضرّه الباطل، و من لايستقيم به الهدي يجرّ به الضلال الي الردي.»
بدانيد آن كه حق او را سود ندهد، باطل به او زيان خواهد رسانيد، و آنكه هدايت نتواند او را در مسير درست قرار دهد، ضلالت هلاكش خواهد ساخت.
شش آيه از قرآن كريم
شش آيه از آيات قرآن مجيد بايد پيوسته مد نظر ما شيعيان باشد [و] آنها را بخوانيم [و] در ياد داشته باشيم [و] به ديگران [نيز] سفارش كنيم.
آن آيات همه دربارهي خلافت و امامت و وراثت اهلبيت عليهم السلام [بعد] از رسولخدا صلي الله عليه و آله و سلم است :
* آيه تبليغ
* آيه ولايت
* ايه اكمال دين
* آيه مودت
* آيه تطهير
* آيه مباهله
[ ان شاء الله بتدريج هر يك ار آيات مذكور را با مقداري توضيح از كتاب (صفات نيك) تاليف آيت الله قرشي دامظله خدمتتان تقديم خواهم كرد : ]
آيه اول : آيه تبليغ :
[سوره مائده – آيه 67 :]
يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله يعصمك من الناس ان الله لايهدي القوم الكافرين .
[ ترجمه : ]
اي پيامبر ! آنچه را كه از جانب پروردگارت نازل شده [ به مردم ] برسان و اگر نرساني ، پيغام خدا را نرساندهاي [ به رسالت و فرمان الهي عمل نكردهاي ، نغوذ بالله ] خدا تو را از شر مردم حفظ مي كند و خدا قوم كافر را هدايت نمي كند .
اين آيه در حجة الوداع نازل شد و به دنبال آن رسول خدا صلي الله عليه و آله مردم را در غدير خم جمع كرد و درميان صد و بيست و چهار هراز نفر دست حضرت علي بن ابيطالب عليهماالسلام را گرفت و به مردم فرمود : من كنت مولاه فهذا علي مولاه
اين آيه شريفه چهار فراز دارد :
اول : يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك
اين نشان مي دهد كه خلافت حضرت علي عليه السلام را قبلا خداوند به رسولش نازل فرموده بود و گفته بود كه آن را نزد خودت نگهدار ، وقت رساندن آنرا خودم خواهم گفت و در اين آيه فرمود : آنچه را كه قبلا به تو نازل شده است ابلاغ كن و برسان ؛ ديگر عمرت وفا نخواهد كرد و ديگر چنين اجتماعي به دست نخواهد افتاد .
دوم : و ان لم تفعل فما بلغت رسالته
به جرئت مي توان گفت در هيچ جايي از قرآن خدا آن حضرت را اين چنين در فشار نگذاشته و اين چنين تهديد نكرده است ... و آن نشان مي دهد كه جانشيني علي بن ابيطالب عليهماالسلام چنان مهم و ضرورري بوده كه خداوند به آن حضرت فرمود : حتما بايد اين كار را انجام دهي .
سوم : و الله يعصمك من الناس
اين جمله نشان مي دهد كه آن حضرت در نصب [ كردن ] علي عليه السلام [ به جانشيني بعد از خود ] ، از مردم وحشت داشت كه قبول نكنند و بگويند : چرا داماد خودت را جانشين كردي ؟ چرا عموزادهات را جانشين كردي ؟ چرا با اين همه اشخاص كاركشته و مسن يك نفر سي و سه ساله را جانشين كردي ؟ لذا خدا به آن حضرت وعده كرد كه : [ خدا تو را از شر مردم حفظ مي كند .
چهارم : ان الله لايهدي القوم الكافرين
به نظر مي آيد منظور آنهايي هستند كه به جانشيني حضرت علي عليه السلام كافر بودند و آن كار را قبول نداشتند؛ يعني آنهايي را كه اين كار را قبول نداشتند و به فكر برهم زدن اين نقشه بودند خداوند هدايت نخواهد كرد و مكرشان به جايي نخواهد رسيد.
در نتيجه رسول خدا صلي الله عليه و آله مردم را در غدير خم جمع كرد و بعد از خواندن نماز ظهر و بعد از ايراد سخنراني مهم ، فرمود :
الله مولاي و انا مولي المومنين انا اولي بهم من انفسهم الا فمن كنيت مولاه فهذا علي مولاه ؛
اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله ...
الا فليبيغ الشاهد الغائب ...
[ ترجمه : ]
خداوند مولي و سرپرست من است و من بر مؤمنان سرپرستم؛ و من بر مؤمنان از نفس خودشان مقدمترم .
بدانيد : هر كس كه من مولا و سرپرست او هستم اين علي [ عليه السلام ] كه دستش در دست من است سرپرست و رهبر اوست .
خدايا ! دوست بدار آن كس را كه علي را به امامت و ولايت دوست دارد
و دشمن بدار كسي را كه علي را دشمن دارد و از او كنار كشد
و ياري كن آن كس را كه علي را ياري كند
و ذليل كن آن كس را كه علي را تنها گذارد و خوار كند ...
[ اي مردم ! ] هر كس در اينجا حاضر است [ اين خبر را ] به غائبان برساند ...
وعده صيانت الهى
نگرانى موسى از جهل مردمبدترين مشكل براى رهبران الهى ضعف فرهنگى مردم است؛ موساى كليم كه از پيامبران بزرگ اولوالعزم بود، كسى است كه بين دريا و شمشير نمىترسيد؛ وقتى ذات اقدس خداوند به او دستور داد به سوى دريا حركت كن ،بنى اسرائيل معترضانه به او گفتند: اى موسى! دريا در پيش روى و شمشير فراعنه در پشت سر ماست و ما را بين دو مرگ ميخكوب كردهاى. موسى، عليهالسلام، گفت: كلاّ إنّ معى ربّى سيهدين.12 چنين نيست؛ زيرا پروردگارم با من است و بزودى مرا راهنمايى خواهد كرد. با حرف ردع »كلّا« آنان را خاموش كرد و فرمود امواج دريا و شمشير فراعنه در اختيار خداست. اگر خدا بگويد بازگرد، باز مىگردم و پيروز مىشوم و اگر بگويد به دريا برو به دريا مىروم. گاهى فرمانده در ميدان نبرد به سربازان خود دستور پايدارى مىدهد و شهادت در راه خدا را فضيلت معرفى مىكند، ولى گاهى تشر مىزند و مىگويد: »كلّا« يعنى ما در امانيم. وقتى پيروان موساى كليم گفتند بين دو مرگ گرفتار شديم، كليم خدا نفرمود صبر كنيد. خدا صابران را دوست دارد و اگر شهيد شديم اجرمان با خداست. مىگويد ما بين دو مرگ نجات پيدا كرده و پيروزيم. أضرب بعصاك البحر.13 با عصاى خود به دريا بزن. موسى، عليهالسلام، عصاى خود را به دريا زد و دريا بستر خاكى شد و آنها گذشتند، ولى چون فرعون و فرعونيان آمدند در كام امواج خروشان غرق شدند: فغشيهم من الْيمّ ما غشيهم.14 موساى كليم كه بين دو مرگ به ياد خدا بود و امنيت خود را از خدا دريافت كرده بود، احساس ترس نكرد، اما وقتى ساحران فرعون چوبها و طنابها را در ميدان مبارزه انداختند: سحروا أعين النّاس و استرهبوهم.15 مردم كه تماشاچى ميدان مسابقه بودند ديدند مارهاى فراوانى در اين ميدان در جنب و جوش است، موسايى كه عصا را اژدها مىكند و خود اژدها افكن است ، دراين صحنه ترسيد: فأوجس فى نفسه خيفةً موسى.16 اميرالمومنين، عليهالسلام، در تحليل ترس حضرت موسى مىفرمايد: موساى كليم بر خود نترسيد، ترس وى از اين بود كه جاهلان پيروز شوند و مردم را به گمراهى بكشانند. ترس موساى كليم از اين بود كه ساحران با عصاها و طنابها ميدان مسابقه را ميدان مار كردند. او اگر عصا را بيندازد و آن هم يك مار بشود و مردم نتوانند بين سحر ساحران و اعجاز او فرق بگذارند. چه كند؟ لم يوجفس موسى، عليهالسلام، خيفة على نفسه، بل أشفق من غلبة الجهّال و دول الضلال.17 آن كه نتواند بين سحر و معجزه فرق بگذارد با او چه مىتوان كرد؟ آن صحنه جاى اين نبود كه كسى از سر نصيحت بگويد: »سحر با معجزه پهلو نزند، دل خوش دار«؛ زيرا بر اثر ضعف فكرى مردم سحر با معجزه پهلو مىزد و موساى كليم از ضعف فكرى مردم مىترسيد. هراس رسول گرامى نيز از اين بود كه مردم نتوانند تشخيص بدهند كه ولايت على بن ابى طالب، عليهالسلام، در رخداد غدير، حكم خدا و نصب الهى است. شخصيت على، عليهالسلام، همانند ندارد و هرگز سخن از امارات و سلطنت نيست. خداى سبحان كه فرمود: »و الله يعصمك من الناس«، يعنى كارى مىكنم كه طرز فكر مردم دگرگون شود و مردم كار تو را توطئه نپندارند و تو را متهم نكنند، چنانكه موساى كليم بشارت داد: لا تخف انّك أنت الأعلى و ألق ما فى يمينك تلقف ما صنعوا إنّما صنعوا كيد ساحر و لا يفلح السّاحر حيث أتى.18مترس كه تو خود برتر و پيروزى و آنچه در دست دارى بينداز تا هر چه را ساختهاند ببلعد. در حقيقت آنچه سرهم بندى كردهاند، افسون افسونگران است و افسونگر هر جا برود رستگار نمىشود. مردم خواهند ديد كه در صحنه مسابقه اژدهايى حركت مىكند و ديگر چيزى جز چوبهاى خشك و طنابهاى بى روح و سرد نيست؛ مردم ديگر طناب و چوب مىبينند، نه مار. خاصيت كار تو اين است كه كيد و صنع ساحران را مىبلعد، نه چوب و عصا و طناب را. خداى سبحان با چنين اهميتى حادثه غدير را براى رسول گرامى تحليل و تبيين كرد.
روز نوميدى كافرانپيامبر، صلّىاللَّهعليهوآله، روز غدير از مردم پرسيد: آيا به رسالت الهى خود عمل كردم و آيا نسبت به شما اولى، و والى هستم؟ حاضران گفتند: آرى .آنگاه فرمود: من كنت مولاه فعلىّف مولاه. هر كس كه من والى و سرپرست اويم على [عليهالسلام] والى اوست در اين زمينه آيه سوم سوره مباركه مائده نازل شد و اعلام داشت كه: اليوم يئس الّذين كفروا من دينكم فلا تخشوهم و اخشون اليوم أكملت لكم دينكم و أتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الإسلام ديناً.19 امروز كافران از [كارشكنى در] دين شما نوميد شدند؛ پس از ايشان مترسيد و از من بترسيد. امروز دين شما را برايتان كامل و نعمت خود را بر شما تمام كردم و اسلام را براى شما برگزيدم در اين آيه دو بار واژه »أليوم« آمده است. در قران كريم اغلب، كلمه »يوم« و »يومئذ« درباره معاد است و در اين آيه واژه »يوم« درباره ظهور ولايت و امامت به كار رفته است قرآن تبيين مطالب مهم رابا »الّا« يا »أليوم« آغاز مىكند. در بسيارى از آيات كه درباره احكام نازل شده خدا نفرمود»اليوم« اما در اين گونه موارد»اليوم« يعنى امروز خبر مهمى رسيده و آن ولايت است كه دوستان بر اثر تولى اولياى حق به كمال و تمام رسيده و شادمانند و دشمنان كه طمعشان قطع شده نااميدند. دشمنان پيامبر اكرم،صلّىاللَّهعليهوآله، مىگفتند: ... نتربّص به ريب المنون.20 ما مرگ پيامبر را انتظار مىكشيم و با مرگ او، بساطش برچيده مىشود؛ چون با كتاب و قانون مىشود مبارزه كرد، ولى با رهبر محيى و مجرى قانون نمىشود مبارزه كرد. در غدير غم حادثهاى اتفاق افتاد كه كافران نااميد شدند؛ چنانكه بر اساس سوره مباركه كوثر، خدا به پيغمبر چيزى داد كه دشمن نااميد شد. پيام سوره كوثر اين است كه خدا به پيغمبر كوثرى داده كه مايه بقاء و دوام نبوتش خواهد بود. از اين رو به آن حضرت مىفرمايد: إنّ شانئك هو الأبتر21. [تو ابتر، يعنى بى نتيجه و عقيم نيستى]، بلكه دشمن تو عقيم و كارش نافرجام است. كسى كه كارش بى هدف است و به مقصد نمىرسد؛ ابتر است. بارزترين مصداق كوثر وجود مبارك فاطمه، عليهاالسلام، است. پس روزى كه فاطمه چشم به جهان مىگشايد و روزى كه على، عليهالسلام، در غدير خم به خلافت منصوب مىشود، دوام و بقاى دين تضمين مىگردد و دشمن در آن روز ابتر و نااميد است. »أليوم« در اين آيه كه همان »يوم الله« و روز ظهور فيض الهى است؛ يعنى روزى كه فيض ويژه الهى تجلى كرده است: أليوم أكملت لكم دينكم و أتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الإسلام ديناً. روزى كه دينف ناقص، كامل و نعمتف ناتمام، تمام و اسلامف خداپسند به مردم معرفى شده است در صدر سومين آيه سوره مائده چند حكم فقهى مانند حرمت مردار، خون و گوشت خوك بيان شده است: حرمت عليكم الميتة و الدّم و لحم الخنزير. اين احكام فقهى در سورههاى نحل انعام و بقره نيز بود. در سوره نحل كه در مكه نازل شده، مىفرمايد: إنّما حرّم عليكم الميتة و الدّم و لحم الخنزير و ما أفهل لغير اللّه به...22 خدا مردان و خون و گوشت خوك و آنچه را كه نام غير خدا بر آن برده شده حرام گردانيده است. در سوره انعام نيز كه از سورههاى مكى است مىفرمايد: قل لا أجد فيما أوحى إلىّ محرّماً على طاعم يطعمه إلّا أن يكون ميتة أو دماً مسفوحاً أو لحم خنزير فإنّه رجس أو فسقاً أهلّ لغير اللّه به...23 بگو در آنچه بر من وحى شده؛ بر خورندهاى كه آن را مىخورد هيچ حرامى نمىيابم، مگر آن كه مردار يا خون ريخته يا گوشت خود باشد كه اينها هم پليد است، يا قربانى كه از روى نافرمانى به هنگام ذبح نام غير خدا بر آن برده شده باشد. در سوره بقره نيز كه در سال اول هجرت رسول اكرم، صلّىاللَّهعليهوآله، به مدينه بر آن حضرت نازل شد، آمده است: إنّما حرّم عليكم الميتة و الدّم و لحم الخنزير و ما أفهل لغير اللّه به...24 خداوند تنها مردار و خون و گوشت خوك و آنچه را كه هنگام سر بريدن نام غير خدا بر آن برده شده، بر شما حرام گردانيده است. آيا با چند حكم فقهى مانند حرمت مردار و خون و گوشت خوك كه در مكه و مدينه مكرر گفته شده دين كامل شد؟! يقينا چنين نيست. چند حكم فقهى كه كافران آنها را اسطوره مىپنداشتند و مىگفتند: و إذا تتلى عليهم اياتنا قالوا قد سمعنا لو نشاء لقلنا مثل هذا إن هذا إلّا أساطير الأولين.25 بخوبى شنيديم، اگر مىخواستيم قطعا ما نيز همانند اين را مىگفتيم اين جزء افسانههاى پيشينيان نيست. چگونه عامل نوميدى كافران مىشود؟ نوشتن و نشر دادن رساله عمليه كامل دشمن را نااميد نمىكند تا چه رسد به چند حكم فقهى محدود. از سوى ديگر پيش از اين جمله »أليوم أكملت« فرمود: امروز كافران [كه توطئه براندازى نظام دينى را داشتند] نااميد شدند. مراد قرآن از كفار، تنها كافران حجاز نيست؛ زيرا آنان پس از فتح مكه سپر انداختند و فوج فوج به دين خدا درآمدند: إذا جاء نصراللّه و الفتح و رأيت النّاس يدخلون فى دين اللّه أفواجاً.26 آنان يا مسلمان شدند يا تسليم و از براندازى نظام دين نوميد شدند. اين كه فرمود: »أليوم يئس الّذين كفروا« مراد، كافران روم و ايران و حجاز است. آيا چند حكم فقهى كه چندين بار قبلا هم نازل شده مايه نااميدى كافران است؟ معلوم مىشود خبر جديدى در يوماللّه غدير ظهور كرده و پايگاه مستحكمى براى امّت و آيين ايجاد شده است. در روز غدير، معلم و مفسر قرآن، مدافع دين ،معلم و مزكّى مردم و حافظ نظام اسلامى و بيت المال و مرزهاى كشور و بالاخره صاحب دين منصوب شد. پس تنها سخن از »سوادٌ على بياض« و احكامى نوشته شده بر چهره پوست و كاغذ و چوب نيست تا بتوان آن را به بازى گرفت. در روز غدير والى، امام و خليفه آمد و كافر بدخواهى كه در كمين نشسته بود تا دين و نظام دينى را از ريشه براندازد، نااميد شد؛ زيرا فهميد كه دين، صاحب، متولى، مجرى و مبين دارد. بعد فرمود: »فلا تخشوهم« ديگر از كافران نترسيد؛ زيرا رهبر و والى داريد و از دشمن نااميد هراسى نيست. بنابراين، امامت و ولايت و رهبرى مايه اميد مسلمانان و موجب نااميدى كافران است. در اين جا سخن از مذهب و فرقه خاص نيست. بلكه سخن از اصل اسلام است، اگر امامت و ولايت حفظ شود دين زنده مىماند.
آيت الله جوادي آملي / 29 بهمن ماه 1383:پىنوشتها1. سوره نحل (16)، آيه 53.
2. همان، آيه 18.
3. سوره مائده (5)، آيه 110.
4.سوره بقره (2)، آيه 47.
5. سوره آل عمران (3)، آيه 164.
6.سوره قصص (28)، آيه 5؛ چون نبوت به خاتميت مىانجامد، در آيه اول از آن با فعل ماضى »مَنّ« ياد كرد، ولى درباره امامت كه تا قيامت ادامه دارد در آيه دوم با فعل مضارع »يفمنّ« كه نشان استمرار است، ياد مىكند.
7.تحمل و هضم نبوت و امامت براى نوع انسانها ميسر نيست. پيامبرشناسى و امامشناسى و دريافت درست پيام اين برگزيدگان الهى و عمل كردن به آن بسيار دشوار است.
8.سوره مائده (5)، آيه 3.
9.»نبىّ« يعنى انسانى كه گزارش را از ذات اقدس خداوند دريافت مىكند و »رسول« يعنى كسى كه بايد پيام الهى را به جوامع بشرى برساند. چهره ارتباط انسان كامل با خدا »نبوت« وچهره ارتباط وى با جوامع بشرى »رسالت« است.
10. سوره نساء (4)، آيه 84.
11. سوره انفال (8)، آيات 66-65.
12. سوره شعراء (26)، آيه 62.
13. همان، آيه 63.
14. سوره طه (20)، آيه 78.
15.سوره اعراف (7)، آيه 116.
16.سوره طه (20)، آيه 67.
17.نهج البلاغه، خطبه 4.
18.سوره طه (20)، آيات 69-68.
19.سوره مائده (5)، آيه 3.
20.سوره طور (52)، آيه 30.
21.سوره كوثر (108)، آيه 3.
22.سوره نحل (16)، آيه 115.
23.سوره انعام (6)، آيه 145.
24.سوره بقره (2)، آيه 173.
25.سوره انفال (8)، آيه 131.
26.سوره نصر (110)، آيات 2-1.
عيد ولايت در قرآن
امامت، تداوم رسالت خداى سبحان امامت را ادامه رسالت وهمتاى آن مىداند. از اين رو در حادثه جهانى غدير خم به پيامبر اكرم، صلّىاللَّهعليهوآله، فرمود: اگر نصب على بن ابى طالب على، عليهالسلام، رابه دست خود انجام ندهى و ولايت را تببين نكنى اصلا به رسالت الهى عمل نكردهاى؛ يعنى رسالت منهاى امامت معادل رسالت منهاى رسالت است؛ زيرا آنچه اساس رسالت را حفظ مىكند همان امامت است. بهترين معرّف براى عظمت روز غدير و حادثه جهانى اين روز، قرآن و عترت است. چه حادثهاى در روز هجدهم ماه ذى حجه در سرزمين غدير رخ داد كه اين روز را براى ابد عيد كرد؟ خداى سبحان در سوره مائده به رسول اكرم، صلّىاللَّهعليهوآله، مىفرمايد: يا أيّها الرسول بلّغ ما أفنزل اليك من ربّك و إن لم تفعل فما بلّغت رسالته و اللّه يعصمك من النّاس. گرچه پيامبر داراى مقام نبوت نيز هست، ليكن در اين پيام آسمانى رسالت او مطرح است. از اين رو با خطاب »يا أيّها النبى« آغاز نشد. گزينش عنوان »رسالت« از يك سو، مجهول آوردن فعل »أفنزل« كه نشانه اهميت مطلب است از سوى ديگر ونيز انتخاب عنوان »ربّك« كه نشانه آن است كه تو عبد آن ربّى و او مولاى تو است و تو بايد از او اطاعت كنى، از سوى سوم، نشانه اهميت آن مطلب است. دو عنوان رسالت و ربوبيت كه در اين آيه آمده نشانه آن است كه از منظر قرآن كريم در غديرخم كه عيد بزرگ ولايت است، نعمتهاى معنوى الهى به برترين حد و بالاترين نصاب خود رسيد و چون نعمتى برتر از ولايت على و اولاد على، عليهالسلام، نيست، عيد غدير برترين اعياد امت اسلامى اس رسالت پيامبر و ربوبيت خدا هر دو در آفرينش رويداد جهانى غدير خم نقش دارد، يعنى خدايى كه پروردگار بشر است، بايد آنها را بپروراند و پرورش بشر بدون شريعت و مجرى شريعت ميسور نيست و تو رساننده اين پيامى از اين جهت كه رسولى و با مردم رابطه دارى در اينجا موظفى، نه از آن جهت كه نبى هستى.9 از اين رو در آيه كريمه هم »رسالت رسول «مطرح شد و هم »ربوبيت خدا«. رسالت رسول اقتضا دارد كه وى پيام خدا را بدرستى دريافت و ابلاغ كند واگر اين پيام را به جوامع انسانى ابلاغ نكرد گويا هيچ كارى نكرده است. از اين رو به پيامبر، صلّىاللَّهعليهوآله، فرمود: اگر آنچه را از سوى پروردگارت بر تو نازل شده به مردم ابلاغ كنى رسالت خدا را ابلاغ نكردهاى: و إن لم تفعل فما بلّغت رسالته. اگر در اين آيه مىفرمود: »إن لم تفعل فما بلّغته«، بدين معنا بود كه اگر آنچه را نازل كردهام تبليغ نكردى، همان را تبليغ نكردى و اين همان اتحاد مقدم و تالى و موضوع و محمول است كه در قضايا غير علمى و بى فايده است. هر دستورى كه خدا به پيامبر مىدهد اگر پيامبر به آن عمل نكند، آن دستور را عمل نكرده است. ثانياً نفرمود:»إن لم تفعل فما بلّغت رسالتك«، يعنى اگر آن پيام الهى را نرساندى رسالت خود را در خصوص آن امر ايفا نكردهاى؛ زيرا اين جمله نيز گرچه قبح اتحاد مقدم و تالى را ندارد، ليكن قضيه شرطيه سودمندى نيست. اين جمله نورانى بدين معناست كه، تو رسول خدايى و رسالتت به پايان خود نزديك مىشود؛ اكنون اگر امامت و خلافت امير مؤمنان، على، عليهالسلام، را ابلاغ نكنى اصلاً آن رسالت الهى را ابلاغ نكردهاى و ديگر در صف مرسلان نخواهى بود: و إن لم تفعل فما بلّغت رسالته. رسالت ربّ در اين جمله چون مطلق است و هيچ قيدى ندارد، بدين معناست كه در صورت عدم تبيين امامت و نصب امام ديگر سمت رسالت نخواهى داشت و اصلاً به وظيفه و رسالت الهى خود عمل نكردهاى؛ زيرا امام و امامت تضمين كننده اصل دين است. حاصل اين كه، مراد اين نيست كه اگر رسالت نصب جانشين را ناديده گرفتى، خصوص اين رسالت را نرساندهاى، بلكه مراد اين است كه اگر رسالت ولايت و خلافت على، عليهالسلام، را ابلاغ نكردى، رسالتت را هرگز ايفا نكردهاى .
آشنايي با مفاهيم قرآن
آشنايي با مفاهيم قرآن
آيا فهم قرآن آسان است ؟
اين ادعا كه فهم قرآن آسان است ، گاه در گوشه و كنار از برخي افراد شنيده ميشود .
مي خواهيم بدانيم ريشهي اين سخن كجاست ؟
رسول مكرم اسلام ، حضرت محمدبن عبدالله (صلي الله عليه و آله و سلم) بارها و
در شرايط مختلف به طور شفاهي به اين مطلب اشاره فرمودند كه : قرآن و اهلبيت عليهم
السلام دو يار جدا ناشدنياند و كساني كه به اين دو تمسك جويند هرگز گمراه نخواهند
شد .
اما نگراني اين پدر دلسوز امت ، از جدايي اين دو حجت الهي ، ايشان را بر آن داشت
كه در آخرين روزهاي عمر شريفش امر به آوردن قلم و دوات كند به قصد آنكه اين توصيه
بزرگ را مكتوب فرمايد؛ اما با جمله ي ((حسبنا كتاب الله )) از اين كار ممانعت
كردند.
ليكن ديري نپاييد كه نياز به اين امر مهم احساس شد كه جامعه به افرادي عالم
كه بتوانند آيات قرآن را به طور صحيح تبيين و پياده كنند، سخت نيازمند است . از
اين رو همانها كه ادعا ميكردند ((كتاب خدا براي ما كافي است)) براي فراگرفتن
تفسير دست به دامن ابن عباس (شاگرد اميرالمؤمنين) شدند و كعب الاخبارها را بر اهل
بيت پيامبر برگزيدند و در تفسير حتي به اسرائيليات دل خوش كردند !!!امروزه نيز
همانها كه دم از آسان بودن قرآن ميزنند ، خود به شرح و تفسير آن ميپردازند ،
جلسات درس تشكيل ميدهند و جزوه و كتاب منتشر ميكنند .
در اينكه قرآن كتابي است جامع و ((تبياناً لكل شيء)) بحثي نيست. اين كتاب آسماني حاوي همهي
علومي است كه مورد نياز و استفادهي انسان است؛ اما آيا هر كسي ميتواند اين كليات
را از قرآن استخراج كند ؟؟
آيا ممكن است يك فرد امي با مراجعه به كتاب المنجد ، از گنجينهي علوم قرآن بهرهبرداري
كند ؟!
آيا ميشود بدون تسلط در علم كلام ، آيات مربوط به اين علم را در قرآن بررسي كرد
؟! چگونه متصور است كسي كه ورقي از علم حقوق را مطالعه نكرده ، بتواند آمار آيات
حقوقي قرآن را به دست آورد ؟ و ....
ميبينيم كه درتوان هيچ مفسري نيست كه بتواند تفسيري جامع و كامل بر قرآن بنويسد ،
زيرا مفسرين معمولاً در يك يا چند رشته تخصص دارند نه در همهي علوم . از سوي ديگر
ما به وضوح مشاهده ميكنيم در قرآن امر به نماز شده اما كيفيت آن مطرح نشده است و
يا امر به زكات كرده ولي از حد و نصاب و مقدار پرداخت آن ذكري به ميان نيامده است
و ....
اين رسول خدا است كه بايد آنها را تبيين كند و توضيح دهد و حضرتش با حديث متواتر و
غيرقابل انكار ثقلين ، اين گونه امور را به اهل بيت خود واگذار نمود .
بنابراين ، اين كتاب آسماني توأم با تبيين و توضيح رسول و خاندانش قابل استفاده
است و تفسير حقيقي و كامل قرآن تنها از اين عزيزان ساخته است كه جامع همهي علوم و
عالم به ما كان و ما يكون ميباشند .
بدفهمي و غلطفهمي مفاهيم عاليهي قرآن ، بسيار خطرناك است . آنچه سبب شد خوارج
نهروان با اميرالمؤمنين (ع) به جنگ برخيزند ، بنا به فرمايش خود حضرت ، عدم درك
صحيح قرآن بود ؛ با آنكه خوارج عربزبان بودند و قرآن زبان مادري آنها بود اما در
عين حال حضرت امير ميفرمايند : بايد قرآن براي آنان تبيين شود تا آن را درست
بفهمند و به اشتباه نيفتند و نفوس مردم را به مخاطره نيندازند .گروهي براي اثبات
اينكه قرآن آسان و همهكسفهم است به اين آيه شريفه تمسك ميجويند كه ميفرمايد :
و لقديسرنا القرآن للذكر ، فهل من مدكر (2)
ما قرآن را آسان كرديم براي يادآوري ، آيا يادآورندهاي هست ؟
اما با كمي دقت به اين نتيجه ميرسيم كه آيهي كريمه در مقام بيان مطلب ديگري است
و آن اينكه : هرگاه الفاظ ، سليس و روان باشند ، ميتوان زودتر آنها را فراگرفت ،
سريعتر تلفظ نمود ، به راحتي تكرار كرد و پس از گذشت زمان به ياد آورد؛ اما اگر
الفاظ ، مغلق ، مشكل و نامأنوس باشند ، زبان هنگام تلفظ آنها دچار مشكل شده و ديري
نميپايد كه به دست فراموشي سپرده ميشود و يكي از امتيازات قرآن نسبت به كلمات
كاهنان همين رواني ، شيوايي و جذابيت بوده و هست كه خواننده و شنونده را شديداً
تحت تأثير قرار ميدهد . خود قرآن كريم در جاي ديگر ميفرمايد :ما قرآن را بر زبان
تو آسان ساختيم تا به وسيلهي آن پرهيزكاران را بشارت دهي و دشمنان سرسخت را از
عذاب خدا بترساني .
همين سهولت عبارات بود كه موجب شد عدهي زيادي از صحابهي پيامبر ، حافظ قرآن شوند
.
حاصل آنچه در طي اين دو نوشتار مطرح شد اينكه ، اين ادعا كه "فهم قرآن آسان
است" به هيچ عنوان قابل قبول نيست و اين مطلب، نه به اين معني است كه قرآن،
طلسم و رمزي است كه كسي قادر به درك آن نيست بلكه به اين معناست كه بايد كوشيد، با
ابزارهايي كه بزرگان براي اين امر لازم شمردهاند و ما نيز در آينده به آنها اشاره
خواهيم كرد به معارف ، احكام ، مواعظ و ديگر مطالب عاليهي قرآن آگاهي يافت و آنها
را در زندگي بكار گرفت ، زيرا بدون علم و تخصص لازم ، برداشت صحيحي از اين كتاب
آسماني نخواهيم داشت . اين درست مانند آن است كه : يك انسان ناآگاه ، بدون داشتن
تخصص ، وارد داروخانهاي شود كه انواع داروهاي شفابخش در آن موجود است؛ اما او
خاصيت و اثر آنها و مقدار و زمان مصرف آنها را نداند ، چنين فردي چگونه خواهد
توانست به هر بيمار آنچه را كه نياز دارد، عرضه كند و خواسته ي همگان را به طور
صحيح تأمين نمايد
ا حكام را چگونه و از كجا ياد بگيريم؟
احكام پنجگانه تمام كارهايي كه ما انسانها با اختيار خودمان انجام ميدهيم، از نظر دين اسلام حكم معيّني دارد و آن پنج صورت است:
- واجب ؛ آن دسته كارهايي است كه حتماً بايد انجام دهيم؛ مانند نمازخواندن و روزه گرفتن.
- حرام ؛ به كارهايي ميگويند كه نبايد آنها را انجام دهيم، مانند دروغ گفتن، اذيّت كردن ديگران و تهمت زدن.
- مُستحب ؛ به كارهايي ميگويند كه انجام دادن آن بهتر است؛ مانند مسواك كردن و گفتن «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم» در ابتداي غذا و «اَلْحَمْدُ للَّهِِ رَبِّ الْعالَمِين» در پايان آن.
- مكروه ؛ كارهايي است كه از نظر دين اسلام، انجام ندادن آنها بهتر است؛ مانند خوردن غذاي داغ و فوت كردن به غذا.
- مباح ؛ كارهايي است كه مردم بسيار انجام ميدهند و از نظر اسلام، انجام دادن و انجام ندادن آن يكسان و مساوي است؛ مانند راه رفتن، نشستن و مسافرت رفتن. اگر كارهاي واجب را انجام دهيم و از كارهاي حرام دوري كنيم، خداوند مهربان ما را دوست ميدارد و در اين جهان يا جهان ديگر پاداش ميدهد. انسانهاي خوب و درستكار كساني هستند كه واجب را انجام ميدهند و از كار زشت و حرام پرهيز ميكنند. پس سعي كنيم احكام و دستورات دين را ياد بگيريم تا كارهاي واجب و حرام را به خوبي بشناسيم و به آنها عمل كنيم.
پرسش و پاسخ :
1- احكام دين را در يك جمله تعريف كنيد 2- احكام دين را از چه كسي بايد بياموزيم؟ 3 - مجتهد كيست و كار او چيست؟ 4- براي واجب و حرام، هر كدام دو مثال بزنيد. 5- كار مُباح، چه كاري است؟
* چرا نماز بخوانيم؟
خداوند نعمت هاي زيادي به انسان ها داده است و هر انساني وظيفه دارد از او تشكر و سپاسگزاري كند. يكي از راههاي تشكّر و بلكه بهترين راه آن خواندن نماز است. نماز، تشكر از خداي مهرباني است كه ما را آفريد و به ما گوش و چشم و دهان و دندان و سلامتي داد. كوه ها و دشت ها و جنگل ها و درختان سرسبز و گل هاي رنگارنگ و درياهاي زيبا را براي ما آفريد. خداوند نمازگزاران را دوست دارد و به آنها وعده بهشت داده است. نماز در بين كارهاي واجب اهميّت بسيار بالايي دارد و انسانهاي وظيفهشناس به نماز خواندن اهمت ميدهند و قبل از هر كاري نمازشان را ميخوانند و ما نماز ميخوانيم تا اظهار كوچكي و بندگي در برابر خدا كنيم.
* * *
*چگونه نماز بخوانيم؟
در هر شبانه روز بايد هفده ركعت نماز بخوانيم. اوّل نام هريك از نمازها را با تعداد ركعت هاي آنها ياد ميگيريم و سپس ميآموزيم كه چگونه بايد نماز بخوانيم.
نماز صبح: دو ركعت - نماز ظهر: چهار ركعت - نماز عصر: چهار ركعت - نماز مغرب: سه ركعت - نماز عشا: چهار ركعت
* چه وقت نماز بخوانيم؟
هريك از نمازهاي شبانه روزي، وقت معيني دارد و ما بايد نمازهايمان را در آن وقتها و زمانهاي تعيين شده بخوانيم. اگر در وقت خود نخوانيم و زمان آن بگذرد، گناه كردهايم. وقت نمازهاي شبانه روزي، با طلوع و غروب خورشيد و روشن شدن هوا و تاريك شدن آن تنظيم ميشود. نظم دقيق وقت نمازها به ما ميآموزد كه تمام كارهاي زندگيمان بايد با برنامه و منظّم باشد. اكنون با وقت نمازهاي شبانه روزي، كه پنج تا است آشنا ميشويم:
نماز صبح :وقت نماز صبح، از اذان صبح(1) تا طلوع آفتاب است. پس بايد در اين فرصت نماز صبح را بخوانيم.
نماز ظهر و عصر :وقت نماز ظهر و عصر، از ظهر تا مغرب(2) است. در اين فاصله، بايد اوّل نماز ظهر و سپس نماز عصر را بخوانيم.
نماز مغرب و عشا
از اذان مغرب (كه كمي بعد از غروب آفتاب است) تا نصف شب، وقتِ نماز مغرب و عشا است و بايد نماز مغرب قبل از نماز عشا خوانده شود. بهتر است نمازمان را در اوّل وقت بخوانيم و هر چه به اوّل وقت نزديكتر باشد ثواب بيشتري دارد. بايد هميشه مواظب باشيم كه وقت نماز نگذرد و اگر فراموش كرديم يا صبح خواب مانديم و نمازمان دير شد، بهتر است همان موقع يا وقتي كه ميخواهيم نماز بعدي را بخوانيم، آن نماز را نيز بجا آوريم.
پرسش و پاسخ :
1- بهترين راه سپاسگزاري به درگاه خداوند چيست؟
2- در هر شبانهروز، چند نوبت بايد نماز بخوانيم؟
3- وقت نمازهاي شبانهروزي بر چه اساسي تنظيم ميشود؟
4- چه وقت ميتوانيم نماز صبح را بخوانيم؟
اسباب ورود به بهشت از نگاه قرآن 2
يبشرهم ربهم برحمة منه
ورضوان و جنات لهم فيها نعيم مقيم» (آن ها كه ايمان آوردند و هجرت كردند، و در راه
خدا با اموال و جان هايشان جهاد نمودند، مقامشان نزد خدا برتر است، و آن ها
رستگارانند پروردگارشان آن ها را به رحمت از سوي خود و خشنودي(خويش) و باغ هاي
بهشتي كه در آن نعمت هاي جاودانه است بشارت مي دهد».
در اين آيه سخن از كساني در ميان است كه داراي سه صفت«ايمان » و«هجرت» و «جهاد
نو»(البته هر يك ازاين سه وصف رابطه ي علت و معلولي با وصف ديگر دارد، ايمان آن ها
سبب هجرت شده و هجرت آن ها مقدمه اي برجهاد بود) و پاداش آن ها نيز سه چيز قرار
داده شده است: «رحمت الهي» و«خشنودي او» و«باغ هاي پرنعمت بهشت» به اين ترتيب در
برابر هر كار نيكي پاداشي عظيم به آن ها داده مي شود، ايمان سبب آمرزش گناهان مي
گردد و هجرت موجب جلب رضايت حق و جهاد با اموال و انفس سبب بهره مندي از باغ هاي
پرنعمت بهشت است.
8- صبر و تحمل در برابر سختي ها
مسأله استقامت خمير مايه همه كارهاي مثبت، و پايه اصلي هرگونه اطاعت و ترك معصيت است، بنابراين جاي تعجب نيست كه يكي از اسباب مهم ورود در بهشت شمرده شود، چنان كه در آيه 12سوره دهم مي خوانيم: «و جزاهم بما صبروا جنة و حريراً)«خداوند به آن ها نيكان به خاطر صبرشان بهشت و لباس هاي حريد(بهشتي) پاداش داده است». و به هنگام ورود در بهشت فرشتگان به آن ها خوشامد مي گويند، خوشامدي كه دليل عظمت مقام صابران است، مي گويند(سلام عليم بماصبرتم) رعد 24 «درود بر شما! به خاطر صبر و استقامتي كه داشتيد».
9- استقامت در راه حق
در بعضي ديگر از آيات قرآن روي مسأله استقامت در طريق ايمان و اطاعت حق تكيه شده است، چنان كه در آيات 13و 14احقاف مي فرمايد: «ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا فلا خوف عليهم ولاهم يحزنون اولئك اصحاب الجنة خالدين فيها جزاء بغا كانوا يعلمون »: كساني كه گفته پروردگار ما الله است سپس استقامت به خرج دادن نه ترسي بر آن ها است و نه غمي آن ها اصحاب بهشتند، و جاودانه در آن مي مانند، اين پاداش اعمالي است كه انجام مي دادند».
10- اطاعت خدا و رسول
ديگر از كارهاي كليدي بهشت همان اطاعت فرمان خدا و پيامبر(ص) است كه در آيه 13نساء آمده: «ومن يطع الله و رسوله يدخله جنات تجري من تحتها الانهار خالدين فيها و ذلك الغور العظيم» (هر كس اطاعت خدا و رسولش را كند، او را در باغ هائي از بهشت وارد مي سازد كه همواره از زير درختانش نهرها جاري است، جاودانه در آن مي مانند و اين پيروزي بزرگي است.
11- اخلاص
خلوص عقيده، خلوص عمل،
و خلوص نيت يكي ديگر از كليدهاي بهشت است، چنان كه در آيات 39/43 صافات مي خوانيم:
«و ما تجزون الا ما كنتم تعملون الاعباد الله المخلصين اولئك لهم رزق معلوم فواكه
و هم مكرمون في جنات النعيم» (شما جز به همان اعطاي كه انجام مي داديد جزا داده
نمي شويد، مگر بندگان مخلص خدا كه براي آن ها روزي معين و ويژه اي است، ميوه هاي
گونانگون، و آن ها مورد احترامند، در باغ هاي پر نعمت بهشت».
در اين آيات پس از آن كه به كيفرهاي دردناك دوزخيان اشاره مي كند«مخلصين» را
استثناء كرده، و مي گويد آن ها از همه ي اين كيفرها بركنارند. اما بايد ديد«مخلصين
» با فتح لام چه كساني هستند؟ با دقت در آيات قرآن اين نكته مهم به دست مي آيد كه
مخلص به كسرلام يعني كسي كه خود و اعمال و نيت خود را خالص كرده، غالبا در مواردي
به كار رفته كه انسان در مراحل خودسازي بوده است، در حالي كه«مخلص» و به فتح لام
يعني خالص شدگان، بركساني اطلاق شده كه از نظر ايمان و معرفت و عمل به مقام والائي
رسيده اند كه از قلمرو نفوذ وسوسه هاي شيطاني خارج شده و مصونيت يافته اند و ابليس
در مقابل آن ها سپر انداخته است. چنان كه قرآن از قول ابليس نقل مي كند: «فبعرتك
لا غوينهم اجمعين الا عبادك منهم المخلصين»: به عزتت سوگند كه همه آن ها را جز
بندگان مخلصت! گمراه خواهم كرد»(صوره ص آيه ي 83.) در حقيقت ناخالصي هاي وجود
انسان بر دو گونه است: بخشي از آن قابل تشخيص و رفع است، و بخشي ازآن به قدري
باريك و مخفي است كه يا برانسان پوشيده است، و يا اگر هم آشكار گردد قدرت براي
برطرف ساختن به آن را ندارد، هنگامي كه انسان در راه اخلاص قدم بگذارد و بخش اول
از ناخالصي ها را كه در توان او است از روح و جان و اعمال خود برچيند، خدا بزرگ به
لطف و كرمش بخش دوم را از او بر مي چيند، اينجاست كه شايسته نام«مخلص شده» خواهد
بود.
12- صدق و راستي
در ميان اعمال انسان
كمتر عملي به زيبائي و جذابيت«صدق و راستي» است، و از آيات و روايات بخوبي بر مي
آيد كه وزن آن در ترازوي عمل نيز بسيار سنگين است، چرا كه يكي از والاترين اوصاف
اولياء الله محسوب مي شود، و قرآن نيز آن را يكي از كليدهاي عمده بهشت شمرده چنان
كه در آيه ي 19مائده مي گويد: «هذا يوم ينفع الصادقين صدقهم لهم جنات تجري من
تحتها الانهار خالدين فيها ابداً»
روشن است كه منظور صدق و راستي در دنيا است، صدق در عقيده، صدق در گفتار، و صدق در
عمل كه هر يك، نشانه اي از نشانه هاي مسلم تقوي است، وگرنه صدق و راستي در آخرت كه
محل تكليف نيست، مفيد نخواهد بود، به علاوه اوضاع در آن روز چنان است كه هيچ كس جز
راستگوئي راه ديگري ندارد، حتي گنهكاران اگر موقتاً حقايق را انكار كنند به زودي
متوجه مي شوند كه اين كارشنان بيهوده است، لذا سرانجام به همه ي گناهان خويش
اعتراف خواهند كرد.
13- اهتمام به نماز
در سوره معراج از آيه
22تا 34مجموعه صفاتي را(ضمن بيان نه صفت) بيان مي كند و به دنبال آن وعده بهشت به
صاحبان آن ها مي دهد، اين صفات عبارتند از: مداوت بر نماز، قراردادن حق ثابتي در
اموال براي محرومان، ايمان به روز جزا، ترس از عذاب پرورگار حفظ دامان از بي عفتي،
اداء امانت، وفاي به عهد، اداء شهادت به حق، و محافظت بر آداب و شرائط و روح نماز،
و به دنبال آن مي فرمايد: «اولئك في جنات مكرمون»: (اين گروه در باغ هاي بهشتي
گرامي داشتند مي شوند» تعبيري كه هم واجد نعمت هاي مادي و هم روحاني است. جالب اين
كه: اين صفات نه گانه از نماز شروع مي شود و به نماز پايان مي يابد به اين تفاوت
كه در مرحله نخست از مداومت بر نماز سخن مي گويد، و در مرحله آخر از محافظت بر آن
كه تفسير به حفظ آداب و شرائط و خصوصيات آن شده است، آداب و شرائطي كه هم ظاهر
نماز را از فساد و بطلان حفظ مي كند، هم روح نماز را كه حضور قلب است تقويت مي
نمايد، و هم موانعي را كه در راه قبول آن است، هم چون خوردن اموال حرام، نوشيدن
شراب، غيبت و امثال آن از بين مي برد. به اين ترتيب آغاز اعمال خير نماز است و
پايان آن ها نيز نماز مي باشد، و اتفاقاً از نظر برنامه زماني نخستين چيزي كه بر
انسان بالغ واجب مي شود نماز، و آخرين چيزي كه تا پايان عمر نيز همراه او است،
نماز است.
آن چه در بالا بيان شد بخشي از مهم ترين اسباب ورود در كانون بزرگ رحمت الهي و
مواهب و نعمت هاي او يعني بهشت است، كه از يك سو بيانگر نظام ارزشي اسلام در زمينه
اسباب نجات در قيامت است و ازسوي ديگر انگيزه هاي نيرومندي براي انجام اين اعمال
مهم انساني و اخلاقي و اجتماعي محسوب مي شود و بدون شك الهام گرفتن از آن ها مي
تواند يك انسان را به بالاترين اوج تكامل و ترتيب و افتخار برساند.