مقصود از خود شناسي چيست؟

سوال: مقصود از خود شناسي چيست؟

پاسخ :
 
  در پاسخ به اين پرسش، ابتدا به چند نكته به عنوان مقدمه، اشاره مي كنيم و سپس مقصود از خود شناسي را بيان خواهيم نمود. 

1- شناخت حصولي و حضوري:
     
در يك تقسيم بندي كلي انسان شناسي به شناخت حصولي و حضوري انسان تقسيم مي شود. مراد از شناخت حصولي انسان، شناخت باواسطه و غيرمستقيم آدمي است، اين شناخت معمولا به واسطه مطالعه، تحصيل، تحقيقات علمي، تفكرات عقلاني و تامل و تدبر در متون ديني حاصل مي شود. محصول اين تلاش علمي، دست يابي به مفاهيم و نتايج علمي اي است كه بوسيله آنها مي توان تا حدود زيادي چهره واقعي انسان را مشاهده نمود. 
     شناخت حضوري انسان، ادراك و شعور بي واسطه حقيقت انساني است. اين گونه شناخت كه نور چشم عارفان و آرزوي مؤمنان راستين است در سايه رياضت نفس، تهذيب درون، مراقبت دل، و نوعي درون نگري حاصل مي شود و البته بهترين راهي است كه پرده از راز حقيقت انسان برمي دارد و واقعيت او را آنگونه كه هست، برخويشتن مي نماياند. شناخت حضوري خاص عارفان و سالكان است و معمولا براي عده كمي از انسان ها اين توفيق دست مي دهد.

2- معرفت نفس:
     
در تعاليم ديني و همچنين آموزه هاي عرفان و فلسفه اسلامي و حتي غيراسلامي بر لزوم تلاش براي معرفت نفس تأكيد شده است و حتي در برخي روايات، معرفت نفس به عنوان برترين معرفت و دريچه اي به سوي درك مبدأ ربوبي، معرفي شده است؛ مانند اين دو روايت از علي(ع) كه در آن فرموده است: ( معرفه النفس انفع المعارف) معرفت نفس سودمندترين شناخت ها است (نال الفوز الاكبر من ظفر بمعرفه النفس) كسي كه موفق به معرفت نفس شود، به بزرگترين رستگاري نايل شده است. (غررالحكم ج 6 ص 172- انتشارات دانشگاه تهران.)
     در اين زمينه بعضي خود شناسي را مرادف با مضمون اين روايات مي شمارند و حال آنكه معرفت نفس، به معنايي كه مورد نظر اين روايات و كلمات عرفا و حكما است، شناخت حضوري حقيقت نفس مجرد انساني است نه شناخت حصولي آن. (شناخت انسان از نظر قرآن، ص ،7 حجه الاسلام واعظي)

3- انسان شناسي:
    
هر فرد از افراد انساني، تركيبى از ويژگيهاى نوعى و فردى است. ويژگي هاي نوعي، خصوصياتي است كه در تمام افراد انساني به صورت مشترك وجود دارد، مانند غريزه، فطرت، توانايي ها و نيازهاي مشترك و ويژگي هاي فردي خصوصياتي است كه هر فرد را از ساير افراد انساني ممتاز مي كند. مقصود از انسان شناسي علمي است كه با استفاده از روش هاي علم حصولي؛ مانند كلام، فلسفه و عرفان مي كوشد تا ابعاد وجودي مشترك، توانايي ها و نيازهاي فطري و غريزي انسان را بررسي نمايد. يكي از مباحث مهم اين شناخت بيان مقام و جايگاه انسان در هستي و ارزش فوق العاده او در ميان پديده هاي عالم است. 

4- خود شناسي:
     
خود شناسي نيز دو گونه تصور مي شود، يكي خودشناسي به معناي معرفت نفس كه راه تحصيل آن علم حضوري و روش عرفاني است و ديگري به معناي انسان شناسي است كه عمدتا از طريق علم حصولي بدست مي آيد.
     شناخت حضوري نفس اساسا از محور بحث هاي ما خارج است، زيرا چنين شناختي يك تجربه فردي به حساب مي آيد و نمي تواند به صورت يك علم جمعي كه با تعليم و آموزش، قابل انتقال به ديگران باشد استفاده كرد. عبادت، ذكر، توجه، مراقبت از نفس و درون نگري اسبابي هستند كه فرد را به چنين شناختي نايل مي كنند، نه پژوهش و تحقيق و استدلال و آزمون.

مقصود ازخود شناسي:
     
در اينجا اين سوال مطرح مي شود كه مقصود از خودشناسي چيست؟ آيا خودشناسى به معناى شناخت نوع انسان است؟ يا به معناى شناخت هر فرد از خويشتن است، خويشتنى كه مركب از ويژگيهاى مشترك با ديگران و ويژگيهاى اختصاصى هر فرد است؟ اگر خودشناسى به معناى شناخت جنبه‏هاى اشتراكي افراد نوع انسان باشد، خودشناسي همان انسان‌شناسي است. و اگر مقصود از خودشناسى شناخت هر فرد از خويشتن باشد، خودشناسى بخشي از انسان‏شناسى خواهد بود. 
     انسان‏شناسى به روش صد در صد شهودى و درون نگرانه امكان‏پذير نيست، زيرا شناخت هر فرد از خويشتن اگر با روش درون نگرى و از طريق علم حضورى صورت گيرد، نتيجه آن شناخت مجموع ويژگيهاى نوعى و شخصى خواهد بود و تمييز ويژگى‏هاى نوعى و شخصى از يكديگر فقط با مشاهده خصوصيات ديگران ممكن خواهد شد. بنابراين اگر پس از درون نگرى بگوييم خودشناسى (به معناى خاص) كرده‏ايم. سخن درستى گفته‏ايم، ولى اگر بگوييم انسان‏شناسى كرده‏ايم، سخن ما نادرست است؛ زيرا براى تبديل خودشناسى به انسان‏شناسى بايد به مشاهده ويژگى‏هاى ديگران بپردازيم و با مقايسه خود و ديگران اوصاف مشترك و مختص خود را از هم باز شناسيم. البته در صورتى كه اين مرحله تكميلى را انجام دهيم، انسان‏شناسى كرده‏ايم و انسان‏شناسى ما باز هم علمى حصولى را نتيجه داده است. 
     بنابراين مقصود از خودشناسي در مباحث حاضر كه جنبه آموزشي دارد، انسان شناسي يعني شناخت ويژگي هاي نوعي و همچنين ويژگي هاي فردي از طريق علم حصولي است، منتهي تمام شاخه هاي علم حصولي راجع به انسان نيز در اين بحث بررسي نمي شود. در خودشناسي اخلاقي، معرفت به آن دسته آموزه ها راجع به خود انساني بررسي مي شود كه زمينه ورود انسان به مرحله خودسازي و سلوك الي الله و رسيدن به كمال و سعادت را فراهم مي آورد. (شناخت انسان از نظر اسلام، ص8)
     بنيادي ترين حوزه هاي بحث در خودشناسي اخلاقي يكي راجع به هويت انسان است. دراين بخش ابعاد، ساختار، سرشت، استعدادها و نيازهاي انسان مورد بررسي قرار گيرد و ديگري مباحث ارزشي درباره انسان است كه به بحث و بررسي ارزش وجودي انسان و كمال و سعادت او اختصاص مي يابد و بخش سوم درباره زندگي انسان پژوهش مي كند و به معناي زندگي و هدف آفرينش انسان خواهد پرداخت.

براي مطالعه بيشتر رجوع شود به:
شناخت انسان از نظر قرآن، حجه الاسلام واعظي.



ادامه نوشته
جواد
۳۰ آذر ۱۳۹۹
۱۰:۱۹:۱۳
نظرات (0)
،

خود شناسي

ضرورت انسان شناسي از ديدگاه هاي مختلف :

 ديدگاه فلاسفه و متفكران : سقراط مي گويد : خودت را بشناس . سقراط اولين فيلسوفي (در تاريخ فلسفه غرب) است كه به موضوع خود شناسي پرداخته است ، مايه شناخت همه چيز، شناخت انسان است .

گاندي اصل و اساس شناخت هستي را خود شناسي مي داند : كسي كه خود را نمي شناسد هيچ چيز را نشناخته است .

ديدگاه شعرا : مولوي مي گويد : روزها فكر من اين است ، همه شب اين سخنم كه چرا غافل از احوال دل خويشتنم .

ازكجا آمده ام آمدنم بهر چه بود       ************      به كجا مي روم آخر ننمايي وطنم

پاسخ به اين سؤال ، انسان شناسي است .

قرآن كريم مي فرمايد :

يأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُو عَلَيكُم أَنفُسَكُم لَا يضُرُّكُم مَّن ضَلَّ إذَا اهتَدَيتُم إِلَي اللَّهِ مَرجِعُكُم جَمِيعاً فَينَبِئُكُم بِما كُنتُم تَعمَلوُنَ  ( سوره مائده آيه 105)

اي كساني كه ايمان آورده ايد بر شما باد خودتان ( خودتان را خيلي مراقبت كنيد )  هرگاه شما هدايت يافتيد آن كس كه گمراه شده است به شما زياني نمي رساند بازگشت همه به سوي خداست .

حضرت علي :

  •  لا معرفه كمعرفتك بنفسك . هيچ معرفتي ارزشمند تر از معرفت تو نسبت به خودت نيست .
  • قال الفوز الا كبر من ظفر بمعرفه النفس . هر كس خود را بشناسد به سعادت بزرگي رسيده است .
  •  من عرف نفسه فقد انتهي فايه كل علم و معرفه
تعريف انسان شناسي :

انسان شناسي عنوان واحدي در مجموعه هستي در گستره تاريخ است ؛ يعني تحول انسان در طول تاريخ بشري بحثي فراتر از تاريخ بشري است ،لذا : از اولين پيدايش به قبل از شكل گيري جوامع بشري برمي گردد . انسان شناسي گستره اي در اين دامنه    مي باشد .

 انسان شناسي از مناظر گوناگون

انسان شناسي را از ديدگاه هاي مختلفي مورد بررسي قرار مي دهند .

مناظري كه ما به لحاظ شناخت انسان داريم سه منظره يا پرسپكتيو متمايز است .

انواع انسان شناسي :
  •  انسان شناسي ديني
  • انسان شناسي فلسفي
  •  انسان شناسي تجربي
  •  انسان شناسي عرفاني

 انسان شناسي ديني : روش اديان مبتني بر وحي است . در مورد انسان نيز مطالبي را مطرح كرده اند . پس انسان شناسي ديني ، تصوير انسان را از بطن دين خارج مي كند .

 انسان شناسي فلسفي : از طريق استدلال ، براهين عقلي اين كار انجام مي شود . هنگامي كه فلاسفه مي خواهند بناي فلسفي را ايجاد بكنند ابتدا تمام باور هاي مردم را كنار مي زنند و در آنها شك مي كنند و دوباره از موضوعي كه قابل شك نيست شروع مي كنند .مثلاً دكارت در مورد همه چيز شك مي كند و در نهايت مي گويد: من در مورد همه چيز شك كردم ولي در مورد شك نمي توانم شك كنم ، شك وجود دارد . در حقيقت اين امر حركت به سوي رسيدن به يك زير بناي محكم مي باشد ، پس يك بناي فلسفي است .

انسان شناسي تجربي : مطالعاتي در ميدان تجربه انجام مي دهيم و به اطلاعاتي دست مي يابيم . فلسفه مي تواند به مسائل انسان شناسي پاسخ معقول و مثبتي بدهد . بخشي از فلسفه به موضوع انسان مي پردازد ؛ اينكه انسان چيست ، كيست ، داراي روح است يا نه و اصالت با كدام است .هيچ يك از شاخه هاي معرفتي طور كامل نمي توانند به سؤالات مطرح شده در مورد انسان پاسخ بدهند .اگر انسان پاسخ خود را از يك شاخه دريافت مي كرد از شاخه ها ي ديگر مستغني بود . بنابراين به اين مجموعه ، انسان شناسي عرفاني نيز افزوده مي شود .

 انسان شناسي عرفاني : عرفا با شيوه شهودي دنبال شناخت انسان هستند . مانند كتاب  مثنوي مولوي كه در مورد انسان صحبت ارزنده اي كرده است . در اين كتاب ، شيوه شهودي مطرح است اما بر گرفته از دين نيز هست .

ماكس ...

در عرصه تاريخ هيچگاه مثل امروز ، انسان به اين اندازه براي خود مسأله نبوده است. امروزه انسان شناسي علمي ، فلسفي و انسان شناسي متكي به الهيات ، نسبت به يكديگر يكسره بي اعتنا هستند و علوم تخصصي بيشتر پنهانگر ذات انسان هستند تا روشنگر آن ؛يعني دانش ما نسبت به انسان موجب پنهان ماندن انسان شده است .

انسان شناسي تجربي به چند دسته تقسيم مي شود. ( anthro plogy  )

  • فرهنگي cultural
  • فيزيكي physical
  •  اجتماعيsocial

در هركدام از اينها انسان شناسان با رفتن به دامن تجربه عيني ، قبايل  و زندگي اوليه انسان را مطالعه مي كنند و براين اساس اين سه مقوله را مي سازند هر چند انسان شناسي تجربي ارتباطاتي نيز با ساير علوم  دارد .


ادامه نوشته
جواد
۳۰ آذر ۱۳۹۹
۱۰:۱۹:۱۲
نظرات (0)
،

چرا حضرت مهدي ظهور نمي‌كند؟

چرا حضرت مهدي ظهور نمي‌كند؟

برنامه حضرت مهدي(ع) با برنامه پيامبران و ساير پيشوايان يك تفاوت كلي دارد و آن اين كه برنامه وي قانونگذاري نيست، بلكه يك برنامه به تمام معني اجرايي در تمام جهان است. به اين معني كه او مأموريت دارد تمام اصول تعاليم اسلام را در جهان پياده كند و اصول عدالت و دادگري و حق و حقيقت را در ميان جامعه بشري بگستراند.حضرت آيت‌الله سبحاني در پاسخ سؤالي در خصوص راز تأخير ظهور حضرت مهدي (عج)، دلايل عقلي و نقلي آن را تبيين كردند.   

به گزارش مركز خبر حوزه اين استاد برجسته حوزه پاسخ سئوال ذيل را اين گونه مرقوم داشته‌آند.

*چرا حضرت مهدي(ع) ظهور نمي‌كند؟   

 پاسخ: برنامه حضرت مهدي(ع) با برنامه پيامبران و ساير پيشوايان يك تفاوت كلي دارد و آن اين كه برنامه وي قانونگذاري نيست، بلكه يك برنامه به تمام معني اجرايي در تمام جهان است. به اين معني كه او مأموريت دارد تمام اصول تعاليم اسلام را در جهان پياده كند و اصول عدالت و دادگري و حق و حقيقت را در ميان جامعه بشري بگستراند.

روشن است كه پياده شدن چنين برنامة انقلابي جهاني، كه به وسيله آن اصول عدالت و دادگري و حقّ و حقيقت در ميان همه مردم جهان گسترش يابد، به شرايط و مقدّماتي نياز دارد كه تحقق آنها جز با مرور و تكامل همه جانبه اجتماع ممكن نيست; برخي از آن مقدمات عبارتند از:

1. آمادگي روحي

در درجه نخست بايد مردم جهان براي اجراي اين اصول، تشنه و آماده گردند و تا زماني كه در مردم جهان تقاضايي نباشد، «عرضه» هر نوع برنامه مادّي و معنوي مؤثر نخواهد بود. قانون عرضه و تقاضا نه تنها در نظام زندگي اقتصادي حكم‌فرماست، بلكه مشابه اين نظام در عرضه برنامه‌هاي معنوي و اصول اخلاقي و مكتب‌هاي سياسي و انقلابي نيز حاكم مي‌باشد و تا در اعماق دل مردم ـ براي اين نوع امور ـ تقاضا و درخواستي نباشد، عرضه آن با شكست رو به رو شده و كاري از پيش نخواهد رفت.

امام باقر(ع) مي‌فرمايد:

«روزي كه قائم آل محمّد(ص) قيام كند، خدا دست خود را بر سر بندگان مي‌گذارد، در پرتو آن خردها را جمع مي‌گرداند و شعور آنان به حد كمال مي‌رسد».[1]

البتّه گذشت زمان و شكست قوانين مادّي و پديد آمدن بن‌بست‌هاي جهاني و كشيده شدن بشريّت بر لب پرتگاه جنگ، مردم جهان را به تنگ آورده و آنان را به اين حقيقت واقف خواهد ساخت كه اصول و قوانين مادّي و سازمان‌هاي به اصطلاح بين المللي، نه تنها نمي‌توانند مشكلات زندگي را حل كنند و عدالت را در جهان حكم‌فرما سازند، بلكه همين خستگي و يأس، مردم دنيا را براي پذيرش يك انقلاب بنيادي مهيّا و آماده مي‌سازد و مي‌دانيم كه اين موضوع نياز به گذشت زمان دارد تا تجربه‌هاي تلخ زندگي ثابت كند كه تمام نظامات مادّي و سازمان‌هاي بشري در اجراي اصول عدالت و احقاق حق و برقراري امنيّت و آرامش، عاجز و ناتوان مي‌باشند و سرانجام بايد بر اثر يأس و نوميدي، اين تقاضا در مردم گيتي براي تحقّق چنان آرمان الهي پديد آيد و زمينه براي عرضه يك انقلاب جهاني به وسيله يك مرد الهي و آسماني، از هر نظر مساعد گردد.[2]

2. تكامل علوم و فرهنگ‌هاي انساني

از سوي ديگر براي برقرار ساختن يك حكومت جهاني بر اساس عدل و داد، نياز فراوان به پيشرفت علوم و دانش‌ها و فرهنگ‌هاي اجتماعي و مردمي است كه آن نيز بدون پيشرفت فكري و گذشت زمان، ممكن و ميسّر نمي‌گردد.

برقراري حكومت جهاني كه در پرتو آن، در سراسر جهان عدل و داد و قانون حكومت كند و همه مردم جهان از كليه مزاياي فردي و اجتماعي اسلامي بهره‌مند گردند بدون وجود يك فرهنگ پيشرفته در كليّه شؤون بشري امكان پذير نيست و هرگز بدون يك فرهنگ كامل، جامه عمل به خود نمي‌پوشد. اين نيز احتياج به گذشت زمان دارد.

3. تكامل وسايل ارتباط جمعي

از طرفي چنين حكومتي به وجود وسايل كامل ارتباط جمعي نياز دارد تا در پرتو آن بتواند مقرّرات و احكام و اصول انساني را از طرق مختلف در مدّت كوتاهي به مردم جهان اعلام كند. اين امر نيز بدون تكامل صنايع انساني و گذشت زمان محقق نمي‌شود.

4. پرورش نيروي انساني

از همه اينها گذشته ، پيشبرد چنين هدفي و پي‌ريزي چنان انقلابي، به يك نيروي فعّال و سازنده انساني نياز دارد كه در واقع ارتش انقلاب جهاني را تشكيل مي‌دهد. تشكيل چنين ارتشي و به وجود آمدن چنين افراد پاكباخته و فداكاري، كه در راه هدف و حقيقت از همه چيز بگذرند، به گذشت زمان نياز دارد.

*منطق اسلام در آزمون‌ها

اگر در برخي از روايات مي‌خوانيم كه فلسفة طولاني شدن غيبت امام زمان، همان امتحان و آزمايش مردم است، ممكن است ناظر به همين نكته باشد; زيرا امتحان و آزمايش در منطق اسـلام به معني آزمـون‌هاي معمولي و كشف امور پنهاني نيست; بلكه مقصود از آن پرورش روحيّات پاك و پديد آوردن حداكثر ورزيدگي در افراد مي‌باشد.[3]

مجموع اين جهات چهارگانه[4] نياز به اين دارد كه زمان قابل ملاحظه‌اي بگذرد و جهان از بسياري جهات پيش برود; و آمادگي روحي و فكري براي پذيرش حكومت جهاني بر اساس حقّ و عدالت در مردم پديد آيد; آنگاه اين برنامه با وسايل و امكانات خاصّي در سطح جهاني وسيله حضرت مهدي ـ عجّل اللّه تعالي فرجه الشريف ـ پياده گردد و اين است گوشه‌اي از فلسفة غيبت طولاني امام(ع).

[1] .  كافي:1/25، كتاب العقل، ح21.

[2] .  يكي از نشانه‌هاي روشن قيام امام زمان كه احاديث اسلامي همگي بر آن اتّفاق دارند اين است كه سراسر اجتماع بشري را جور و ستم و تعدّي و بيدادگري فرا مي‌گيرد و ابرهاي يأس و نوميدي زندگي جامعه انساني را تيره مي‌سازد و در حقيقت فشار ظلم و تعدّي آن چنان بر دوش آنان سنگيني مي‌كند كه انسان را براي پذيرش انقلاب ديگر، انقلابي عميق و بنيادي به دست توانا و نيرومند يك مرد الهي آماده مي‌سازد.

[3] .  تمام آزمونهاي الهي كه درباره پيامبران و اولياي وي انجام مي‌گيرد براي همين منظور است. اگر خدا ابراهيم را با تكاليف و وظايف سنگيني آزمود، چنان كه مي‌فرمايد: «وَإِذِ ابْتَلى إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلماتٍٍ فَأَتَمَّهُنَّ» (سوره بقره، آيه 124) براي همين هدف بوده است تا اين رادمرد الهي به قدري در كوران حوادث قرار گيرد كه در صلابت و استقامت به صورت فولاد آب ديده درآيد.

[4] .  مجموع اين جهات چهارگانه را مي‌توان در امور زير خلاصه نمود: 1. تكامل روحي، 2. تكامل فرهنگي، 3. تكامل وسايل ارتباط جمعي، 4. تشكيل يك ارتش انقلاب جهاني از يك جمعيت پاكباخته و فداكار.

 

ادامه نوشته
جواد
۳۰ آذر ۱۳۹۹
۱۰:۱۹:۱۱
نظرات (0)
،

دلايل غيبت حضرت مهدي عليه السلام

دلايل غيبت حضرت مهدي عليه السلام

ما، در اين نوشتار، سعي داريم كه ابتدا، رواياتي كه در ارتباط با سبب غيبت است، بيان كنيم، سپس آن ها را از نظر سندي و دلالي بررسي كرده و در پايان نتيجه بگيريم. بنابراين، بحث را در سه مرحله پي مي گيريم.

 

مرحله ي نخست

در روايات، به سبب هاي مختلفي اشاره شده است كه مي توان آن ها را به هشت دسته، تقسيم كرد:

يكم - اجراي سنن انبيا عليهم السلام درباره ي حضرت مهدي (عج) ;

دوم - خدا نمي خواهد كه امام، در ميان قوم ستمگر باشد;

سوم - تنبه مردم;

چهارم - امتحان مردم;

پنجم - خوف و ترس از قتل;

ششم - تحت بيعت هيچ حاكمي نباشد;

هفتم - خالي شدن صلب هاي كافران از مؤمنان;

هشتم - سر غيبت معلوم نيست و فقط خدا مي داند.

 

اول - اجراي سنن انبيا عليهم السلام در باره ي حضرت مهدي (عج)

حديث يكم - حنان بن سدير، از پدرش از امام صادق عليه السلام روايت كند كه فرمود: «براي قائم ما، غيبتي است كه مدت آن به طول مي انجامد.» . گفتم: «اي فرزند رسول الله آن، براي چيست؟» . فرمود: «خداوند عز و جل، مي خواهد درباره ي او، سنت هاي پيامبران عليهم السلام را در غيبت هايشان جاري سازد. اي سدير! گريزي از آن نيست كه مدت غيبت هاي آن ها به سر آيد. خداوند عزوجل فرمود: همانا، همه ي شما پيوسته از حالي به حال ديگر منتقل مي شويد» (انشقاق: 19 ); يعني، سنت هاي پيشينيان، درباره ي شما هم جاري است.».7

البته روايات ديگري به اين مضمون وارد شده كه در ادامه ي مبحث، بدان اشاره مي شود.

 

دوم - خدا نمي خواهد امام در ميان قوم ستمگر باشد

حديث يكم -  مروان انباري گويد: از ابوجعفر (امام باقر عليه السلام) نامه اي رسيد كه(8) نوشته بود: «همانا، خداوند، اگر ناخوش بدارد و دوست نداشته باشد كه ما، در مجاورت و كنار قومي باشيم، ما را از ميان آن ها بيرون مي برد.».9

حديث دوم - محمد بن فرج گويد: ابو جعفر (امام جواد عليه السلام) (10)به من نوشت: «هنگامي كه خداوند تبارك و تعالي، بر خلقش خشم كند، ما را از ميان شان دور مي كند.».11

 

سوم - تنبيه و تنبه مردم

حديث - در حديث محمد بن الفرج: «خشم خدا، به جهت تنبيه و تنبه مردم است تا قدر شناس باشند.» .

 

چهارم - امتحان مردم

حديث - زرارة بن اعين گويد: از امام صادق شنيدم كه مي فرمود: «همانا براي قائم (پيش از آن كه قيام كند) غيبتي است.» . سپس فرمود: «او، منتظري است كه مردم; در ولادت اش; به شك و ترديد مي افتند و بعضي مي گويند: «زماني كه پدرش (امام حسن عسكري عليه السلام) رحلت كرد، فرزندي براي او نبود» و بعضي گويند: «دو سال قبل از وفات پدرش; متولد شده است » ; زيرا، خداوند عزوجل، محققا، امتحان خلقش را دوست مي دارد و در آن هنگام، باطل جويان، شك و ترديد مي كنند.».12

اين حديث و احاديث ديگر 13 وجه غيبت را، امتحان مردم دانسته كه مطابق با آيات خداوند و تعليمات ديني است.

امام صادق عليه السلام مي فرمايد: خداوند عز و جل، مي خواهد درباره ي او، سنت هاي پيامبران عليهم السلام را در غيبت هايشان جاري سازد. اي سدير! گريزي از آن نيست كه مدت غيبت هاي آن ها به سر آيد. خداوند عزوجل فرمود: همانا، همه ي شما پيوسته از حالي به حال ديگر منتقل مي شويد» (انشقاق: 19 ); يعني، سنت هاي پيشينيان، درباره ي شما هم جاري است

پنجم - خوف و ترس از قتل

حديث يكم - ابان و ديگران، از امام صادق عليه السلام نقل مي كنند كه رسول الله صلي الله عليه و آله فرمود: «گريزي از غيبت براي غلام و پسر خردسال (اشاره به امام مهدي (عج)) نيست » . عرض كردند: «يا رسول الله! براي چه غيبت مي كند؟» .فرمود: «مي ترسد او را بكشند» .14

حديث دوم -  زراره گويد: از ابوجعفر (امام باقر عليه السلام) شنيدم كه مي فرمود: «همانا براي قائم ما (15) (حضرت مهدي عليه السلام) قبل از ظهورش، غيبتي است.» . گفتم: «براي چه؟» . فرمود: «مي ترسد - و با دست به شكم اش اشاره كرد - » . زراره گويد: «مقصود، قتل است (مي ترسد او را بكشند) .» .

در كتاب 16 غيبت نعماني 17 اين حديث، به طريق ديگر، از «زراره » از امام صادق عليه السلام نقل شده است و نيز احاديث زيادي 18 در ارتباط با اين وجه وجود دارد. و در اين مرحله صرفا، به معرفي وجوه مختلف علت غيبت مي پردازيم. عالماني مانند شيخ طوسي، بحث مفصلي در تاييد اين وجه دارند كه در مرحله ي بحث و بررسي هاي دلالي، به آنها اشاره خواهيم كرد.

 

ششم - تحت بيعت هيچ حاكمي نباشد

حديث يكم - الطبرسي عن الكليني، عن اسحاق بن يعقوب، انه ورد عليه من الناحية المقدسة علي يد محمد بن عثمان: «و اما علة ما وقع من الغيبة. فان الله عزوجل يقول: يا ايها الذين امنوا لا تسالوا عن اشياء ان تبدلكم تسؤكم19انه لم يكن احد من آبائي الا وقعت في عنقه بيعة لطاغية زمانه واني اخرج حين اخرج ولابيعة لاحد من الطواغيت في عنقي...».20

طبرسي در كتاب احتجاج از ثقة الاسلام كليني «ره » و ايشان نيز از اسحاق بن يعقوب نقل مي كند كه اين مطلب از ناحيه مقدس امام عصر (عج) به واسطه ي علي بن محمد بن عثمان وارد شد: «و اما علت وقوع غيبت، اين است كه خداوند عزوجل مي فرمايد: اي كساني كه ايمان آورده ايد! از چيزهايي نپرسيد كه اگر براي شما آشكار شود، شما را ناراحت مي كند.» . بر گردن همه ي پدران ام، بيعت سركشان زمانه بود، اما وقتي كه من خروج كنم، بيعت هيچ ظالم سركشي بر گردن ام نيست.» .

حديث دوم - محمد بن يحيي، عن احمد بن محمد، عن الحسين بن سعيد، عن ابن ابي عمير، عن هشام بن سالم، عن ابي عبدالله عليه السلام قال: يقوم القائم وليس لاحد في عنقه عهد ولاعقد ولا بيعة ».22

هشام ابن سالم از امام صادق عليه السلام نقل كند كه امام فرمود: «قائم، قيام مي كند در حالي كه پيمان و قرار داد و بيعت هيچ كس در گردنش نيست.» .22

اين وجه، در احاديث زيادي مطرح گرديده است، به طوري كه شيخ صدوق در كمال الدين باب چهل چهار (علة الغيبة) يازده حديث را نقل كرده، كه پنج حديث نخست را (از شماره 1 تا 5) اختصاص به اين وجه قرار داده است.

 

هفتم - خالي شدن صلب هاي كافران از مؤمنان

حديث يكم - ابن مسرور، عن ابن عامر، عن عبدالله بن عامر، عن ابن ابي عمير، عمن ذكره، عن ابي عبدالله عليه السلام قال: قلت له: «ما بال اميرالمؤمنين عليه السلام لم يقاتل مخالفيه في الاول؟» . قال: «لاية في كتاب الله عزوجل «لو تزيلوا لعذبنا الذين كفروا منهم عذابا اليما»». 23 قال: قلت: «وما يعني بتزايلهم؟» .

قال: «ودائع مؤمنين في اصلاب قوم كافرين، وكذالك القائم عليه السلام، لن يظهر ابدا حتي تخرج ودايع الله عزوجل، فاذا خرجت ظهر علي من ظهر من اعداء الله عزوجل جلاله، فقتلهم.».24

زرارة بن اعين گويد: از امام صادق شنيدم كه مي فرمود: «همانا براي قائم (پيش از آن كه قيام كند) غيبتي است.» . سپس فرمود: «او، منتظري است كه مردم; در ولادت اش; به شك و ترديد مي افتند و بعضي مي گويند: «زماني كه پدرش (امام حسن عسكري عليه السلام) رحلت كرد، فرزندي براي او نبود» و بعضي گويند: «دو سال قبل از وفات پدرش; متولد شده است » ; زيرا، خداوند عزوجل، محققا، امتحان خلقش را دوست مي دارد و در آن هنگام، باطل جويان، شك و ترديد مي كنند

ابن ابي عمير، از امام صادق عليه السلام نقل مي كند كه از اباعبدالله (امام صادق عليه السلام) پرسيدم: «چرا اميرالمؤمنين عليه السلام در ابتداي امر، با مخالفان خود كارزار و جنگ نكرده؟» . فرمود: «به جهت آيه اي كه در كتاب خداوند عزوجل بوده: «اگر مؤمنان و كفار (در مكه) از هم جدا مي شدند، همانا كافران را عذاب دردناكي مي كرديم.» گويد: گفتم: «مقصود از «تزايلهم (جدا شدن) چيست؟» . فرمود: «مقصود نطفه هاي مؤمناني است كه در صلب هاي كافران به وديعت گذاشته شده اند.

همين طور قائم هم مادامي كه ودايع خداوند عزوجل آشكار نشده، ظهور نخواهد كرد. پس وقتي مؤمنان از صلب هاي كافران، آشكار شدند، او نيز ظهور مي كند و بر دشمنان خداوند عزوجل غلبه يافته و آنان را مي كشد.» .

شيخ صدوق، در كتاب علل الشرايع 25 اين روايت را به سند ديگر از ابراهيم كرخي، از امام صادق عليه السلام نقل كرده است.

 

هشتم - سر غيبت معلوم نيست و فقط خدا مي داند

حديث - عبدالله بن فضل هاشمي گويد: از امام صادق جعفر بن محمد عليهم السلام شنيدم كه مي فرمود: «همانا صاحب اين امر را غيبتي است كه ناچار از آن است. و هر باطل جويي، در آن، به شك مي افتد.» .

گفتم: «فدايت شوم! براي چه؟» . فرمود: «به جهت امري كه به ما اجازه نداده اند آن را بر شما آشكار سازيم.» . عرض كردم: «چه حكمتي در غيبت او است؟ » . فرمود: «حكمت غيبت او، همان حكمتي است كه در غيبت حجت هاي الهي پيش از او بوده است. وجه حكمت غيبت او پس از ظهورش آشكار گردد، همچنان كه وجه حكمت كارهاي حضرت خضر عليه السلام - از شكستن كشتي و كشتن پسر بچه و به پا داشتن ديوار بر موسي عليه السلام روشن نبود تا آن كه وقت جدايي فرا رسيد.26

اي پسر فضل! اين، امري از امور الهي و سري از اسرار خدا و غيبي از غيب هاي پروردگار است و چون دانستيم كه خداوند، عزوجل، حكيم است، تصديق مي كنيم كه تمام كارهاي او حكيمانه است هر چند وجه و علت آن براي ما آشكار نباشد.» .

ما، تا اين جا، سعي كرديم نمونه اي از رواياتي را كه در باره ي اسباب غيبت بودند، دسته بندي و معرفي كنيم. و اين كه اين علت ها را به عنوان علت، مي پذيريم يا نه، و يا اين كه در صورت پذيرفتن، آيا هر كدام از اين ها، علت تام هستند و يا ناقص، يعني وجودشان براي وجود معلول، لازم و كافي است و وجود معلول، به چيز ديگري به غير از آن، توقف ندارد، يا اين كه بودن و وجودشان براي وجود معلول، لازم است، اما كافي نيست، و يا اينكه هيچكدام به عنوان علت نبود، ان شاء الله، در جاي خودش بحث خواهيم كرد.

 

تدوين : سيد حسن واعظي

گروه دين و انديشه تبيان

پي نوشت ها:

1) بحار، ج 52، ص 90، ح 3.

2) همان، ح 4.

3) همان، ح 4.

7) علل الشرايع، ج 1، ص 245، ح 7; كمال الدين، ص 481. هر دو كتاب، از شيخ صدوق است. بحارالانوار از هر دو نقل كرده است. بحار، ج 52، ص 90; منتخب الاثر از بحار و آن از عيون اخبار الرضا نقل مي كند. ص 326، ح 18.

8) سلسله سند علل الشرايع: حدثنا احمد بن محمد بن يحيي العطار، عن ابيه، عن محمد بن احمد بن يحيي عن احمد بن الحسين بن عمر، عن محمد بن عبدالله، عن مروان الانباري.

9) علل الشرايع، ج 1، ص 285، باب 179، ح 2; بحارالانوار، ج 52، ص 90، ح 2. ظاهرا روايت از امام جواد عليه السلام است.

10) محمد بن الفرج الرخجي، من اصحاب الرضا عليه السلام، ثقة. قال الشيخ و العلامه. و ذكره الشيخ ايضا في اصحاب الجواد عليه السلام والهادي عليه السلام، و قال النجاشي: انه روي عن ابي الحسن موسي عليه السلام. و روي المفيد في الارشاد ما يدل علي مدحه و علو منزلته. وسائل، ج 20، ص 339 و مرحوم خويي در كتاب معجم، ج 17، ص 132، فرموده: «ايشان، از امام جواد نقل كرده اند.» . پس معلوم مي شود كه مقصود از ابوجعفر عليه السلام، (امام جواد) است. و احتمال مي رود مراد محمد بن الفرج كوفي باشد كه از اصحاب امام صادق عليه السلام است.

11) كافي، ج 1، ص 343، باب في الغيبة، ح 31; مرآة العقول، ج 4، ص 61، ح 31.

12) كمال الدين، ج 2، ص 346، ب 33، ح 32; بحارالانوار، ج 52، ص 95، ح 8.

13) كافي، ج 1، ص 326، باب في الغيبة، ح 2 و ح 3; مرآة العقول، ج 4، ص 34، ح 2; همان، ص 35، ح 3، بحارالانوار، ج 52، ص 95، ح 10; علل الشرايع، ص 286، ح 4. مانند حديث علي بن جعفر از برادر خود امام كاظم عليه السلام; كمال الدين، 351، باب 34، ح 1; كافي، ج 1، ص 376، باب في الغيبة، مرآة العقول، ج 4، ص 34.

14) علل الشرايع، ج 1، ص 284، باب 179، ح 1; بحارالانوار، ج 52، ص 90، ح 1.

15) بحارالانوار، ج 52، ص 91، ح 5; «ان للغلام » .

16) كمال الدين، ج 2، ص 481، باب 44، ح 7. علل الشرايع، ص 243، باب 179، ح 8.

17) غيبت نعماني، ص 177، باب 10 (فصل چگونگي غيبت آن حضرت)، ح 21.

18) همان، ص 176، باب 10، (فصل چگونگي غيبت آن حضرت) ح 18، 19 و 20; همان، ص 172، باب 10 (فصل غيبت آن حضرت و فصول آن) ح 6; كمال الدين، ج 2، ص 481، باب 44، ح 7، 8، 9 و 10; همان، ص 346، باب 33، ح 32; كافي، ج 1، ص 378، باب في الغيبة، ح 5; و همان، ص 379، ح 9، ص 382، 18 و 29; بحارالانوار، ج 52، ص 91، ح 5; همان، ص 96، ح 16; همان، ص 97، ح 17، 18، 19 و 20; همان، ص 98، ح 21 و 22.

19) مائده، 101.

20) الاحتجاج، ج 2، 285; كمال الدين، ج 2، ص 485، ب 45، ح 4، بحارالانوار، ج 52، ص 92، ح 7.

21) كافي، ج 1، كتاب الحجة، باب في الغيبة، ص 384، ح 27; مرآة العقول، ج 4، ص 58، ح 27.

22) عهد و عقد و بيعت از نظر معنا با هم متقارب و نزديك هست و گويا هم ديگر را تاكيد مي كنند. محتمل است كه مراد از عهد، وعده با خلفاي جور باشد. بدين معنا كه آن ها را رعايت، مراعات كند. يا اين كه مراد، ولايت عهدي باشد، همانند امام رضا ( عليه السلام) و مراد از عقد، پيمان مصالحه و آتش بس باشد، همانند امام حسن ( عليه السلام) و مراد از بيعت، اقرار و اعتراف ظاهري به خلافت غير باشد. مرآة العقول، ج 4، ص 58.

23) فتح: 25.

24) علل الشرايع، ج 1، ص 147; بحارالانوار، ج 52، ص 97، ح 19.

25) علل الشرايع، ح 1، ص 147.

26) كمال الدين، ج 2، ص 481، باب 44 (علة الغيبة)، ح 11; علل الشرايع، ج 1، ص 287، ح باب 179. بحارالانوار، ج 52، ص 91، ح 4 (علة الغيبة)، ح 8; منتخب الاثر، باب 28 (في علة غيبته)، ص 330، ح 1.

27) كمال الدين، ج 2، ص 481، باب 44 (علة الغيبة)، ح 11; علل الشرايع، ج 1، ص 287، ح باب 179. بحارالانوار، ج 52، ص 91، ح 4 (علة الغيبة)، ح 8; منتخب الاثر، باب 28 (في علة غيبته)، ص 330، ح 1.

28) رجال الخويي، ج 18، ص 189.

29) قاموس الرجال، محمد تقي تستري، ج 10، ص 96.

30) تنقيح المقال، شيخ عبدالله المامقاني، ج 3، ص 220: «لاشبهة في كونه اماميا و كونه شيخ اجازة يغنيه عن التوثيق، فهو بحكم الثقة.» .


ادامه نوشته
جواد
۳۰ آذر ۱۳۹۹
۱۰:۱۹:۱۱
نظرات (0)
،
جواد
۳۰ آذر ۱۳۹۹
۱۰:۱۹:۱۰
نظرات (0)
،

حضرت مهدي در آيات قرآن

حضرت مهدي در آيات قرآن


در قرآن، آيات بسيارى وجود دارد كه به شهادت روايات مستند و معتبر، درباره حضرت مهدى(عليه السلام) و قيام جهانى او نازل گرديده است.

در كتاب شريف «المحجّة فى ما نزل فى القائم الحجّة(عليه السلام)» كه توسط محدث بزرگوار، مرحوم سيد هاشم بحرانى و با بهره گيرى از دهها جلد كتب تفسير و حديث، تأليف گرديده، مجموعاً (132) آيه از آيات كريمه قرآن ذكر شده كه در ذيل هر كدام يك يا چند روايت در تبيين كيفيت ارتباط آيه با آن حضرت(عليه السلام)، نقل شده است.

در اينجا به ذكر چند روايت در اين مورد، بسنده مى كنيم:

1 ـ امام صادق (عليه السلام) در باره قول خداى عزّوجلّ: «هو الذى ارسل رسوله بالهدى و دين الحق ليظهره على الدّين كلّه و لو كره المشركون»(1) فرمود:

«به خدا سوگند! هنوز تأويل اين آيه نازل نشده است و تا زمان قيام قائم (عليه السلام) نيز نازل نخواهد شد. پس زمانى كه قائم (عليه السلام)به پا خيزد، هيچ كافر و مشركى نمى ماند مگر آنكه خروج او را ناخوشايند مى شمارد.»(2)

2 ـ امام باقر (عليه السلام) در باره آيه شريفه «و قل جاء الحق و زهق الباطل إن الباطل كان زهوقاً» (3) فرمود:

«زمانى كه قائم(عليه السلام) قيام نمايد، دولت باطل از بين خواهد رفت.»(4)

3 ـ امام صادق (عليه السلام) در بيان معناى آيه كريمه «و لقد كتبنا فى الزبور من بعدالذكر أن الأرض يرثها عبادى الصّالحون»(5) فرمود:

«تمام كتب آسمانى، ذكر خداست، و بندگان شايسته خدا كه وارثان زمين هستند، حضرت قائم(عليه السلام) و ياران او مى باشند.» (6)

4 ـ امام باقر (عليه السلام) در باره قول خداى عزّوجلّ: «الذين إن مكّنّاهم فى الأرض اقاموا الصلوة و آتوا الزكاة...»(7) فرمود:

«اين آيه درحق آل محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) است در حق حضرت مهدى(عليه السلام)و ياران او كه خداوند شرق و غرب زمين را تحت سلطه آنان قرار مى دهد و به وسيله آنان دين را پيروز گردانده و بدعتها و باطلها را مى ميراند.»(8)

5 ـ امام سجاد(عليه السلام) زمانى كه اين آيه شريفه را قرائت نمود: «وَعَد اللّه الّذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنَّهم فى الأرض كما استخلف الذين من قبلهم و ليمكّننّ لهم دينهم الّذى ارتضى لهم و ليبدِّلنّهم من بعد خوفهم أمناً يعبدوننى و لايشركون بى شيئاً» (9) فرمود:

«به خدا سوگند! آنان شيعيان ما اهلبيت هستند، خداوند ـ آن خلافت در زمين و اقتدار بخشيدن به دين را ـ به وسيله آنان و به دست مردى از ما، كه مهدى اين امت است، تحقق خواهد داد و هم اوست كه پيامبر(صلى الله عليه وآله وسلم)در باره اش فرمود: اگر از عمر دنيا جز يك روز باقى نمانده باشد، خداوند همان روز را آنچنان طولانى خواهد كرد كه مردى از خاندان من كه همنام من است فرا برسد و زمين را آنچنان كه از ظلم و جور پر شده باشد، از عدل و داد آكنده سازد.»(10)

6 ـ امام صادق (عليه السلام) فرمود: «آيه «أمّن يجيب المظطرّ اذا دعاه و يكشف السّوء و يجعلكم خلفاء الأرض»(11) درباره قائم از آل محمد(صلى الله عليه وآله وسلم) نازل شده است. به خدا سوگند، او همان مضطرّ درمانده اى است كه چون در مقام ابراهيم دو ركعت نماز گزارد و فرج خويش از خدا بخواهد، خداوند دعايش را اجابت كند و بديها را برطرف سازد و او را در زمين خليفه قرار دهد.»(12)

پي نوشت:

ـ سوره توبه، آيه 33 اوست خدايى كه پيامبرش را با هدايت و دين حق فرو فرستاد تا آن را بر همه اديان پيروز گرداند اگرچه ناخوشايند كافران باشد.

2ـ كمال الدين و تمام النعمة، شيخ صدوق ، ج 2 ،ص 670.

3 ـ سوره اسراء، آيه 81 ، بگو حق آمد و باطل از بين رفت، همانا باطل نابود شدنى است.

4 ـ الروضة ، ص 287.

5ـ سوره انبياء ، آيه 105،به راستى بعد از ذكر، در زبور نوشتيم كه بندگان صالح من وارثان زمين خواهند بود.

6ـ تفسير على بن ابراهيم، ج 2، ص 77.

-7سوره حج، آيه 41، كسانى كه اگر آنان را در زمين قدرت بخشيم نماز به پا مى دارند و زكات مى دهند.

8ـ تأويل الآيات الظاهرة ، كتاب خطى.

9 ـ سوره نور، آيه 55 ،خدا به مؤمنان و شايستگان شما وعده داده كه آنان را در زمين همچون پيشينيان خلافت بخشد و دين مورد رضايت خود را براى آنان تمكين و اقتدار دهد و ترس آنان را به امنيّت تبديل كند تا مرا بپرستند و شرك نورزند.

10 ـ تفسير عياشى، ج 3، ص 136.

11 ـ سوره نمل، آيه 62 ، جز خدا كيست كه دعاى درمانده واقعى را اجابت كند و بلاء را رفع نمايد و شما را خلفاى زمين قرار دهد؟

12 ـ تفسير قمى ـ ج 2 ص 129.


ادامه نوشته
جواد
۳۰ آذر ۱۳۹۹
۱۰:۱۹:۰۸
نظرات (0)
،
جواد
۳۰ آذر ۱۳۹۹
۱۰:۱۹:۰۷
نظرات (0)
،
جواد
۳۰ آذر ۱۳۹۹
۱۰:۱۹:۰۶
نظرات (0)
،

اشعار رضوي

آفتاب معرفت


گردش چرخ فلك را، هشتمين محور، رضا چشمه‏ي نور الهي، شاه دين‏پرور، رضا جلوه‏ي نور حقيقت، روشناي راه عشق‏ هشتمين نور ولايت، معني باور، رضا مژده‏ي سبز بهار لاله‏زار فاطمه‏ ترجماني از زلال چشمه‏ي كوثر، رضا كان علم و اوج جاويدان و بحر عشق را زرناب و اختر رخشنده و گوهر، رضا كوكب برج ولايت، اختر چرخ يقين‏ آفتاب معرفت، نور جهان‏گستر، رضا رسم و راه عاشقي را، جان‏سپاري راستين‏ دين و آيين خدا را، بهترين ياور، رضا رهگشاي راه ما، تا شهر نور و روشني‏ تا ديار آشنايي‏هايمان، رهبر، رضا از كرامات خداوندي، نشاني بي‏نظير از كمال لطف و احسان خدا، مظهر، رضا نور چشم موسي كاظم، امام هفتمين‏ عالم آل محمد، سبط پيغمبر، رضا قصه‏ي سرخ كتاب آشناي عاشقي‏ در گلستان محمد، لاله‏ي پرپر، رضا «نسترن» با شعر سبزت، ميهمان حضرتيم‏ لحظه لحظه يادمان سبز است، با موسي الرضا! منبع:كتاب حريم سبز عشق  
ادامه نوشته
جواد
۳۰ آذر ۱۳۹۹
۱۰:۱۹:۰۶
نظرات (0)
،

دهه كرامت

سنت ابتلا و امتحان و آزمايش، يكي از سنن و قوانين الهي است كه براي محك زند ايمان مومنين و تميز راستگويان از مدعيان ايمان، قرار داده شده است. خداي متعالي در قرآن كريم در چندين مورد بر اين سنت تأكيد كرده و اين قانون عمومي و فراگير را، گوش زد نموده است. 

حميري از حضرت رضا عليه‏السلام روايت مي‏كند كه آن حضرت فرمود، امام صادق عليه‏السلام مي‏فرمايد: 

و الله لا يكون الذي تمدون اليه اعينكم حتي تميزون و تمحصون ثم يذهب و لا يبقي من كل عشرة منكم و الا الاندر ثم تلا: ام حسبتم ان تدخلوا الجنة و لما يعلم الله الذين جاهدوا منكم و يعلم الصابرين. (آل عمران: 142) .

بخدا سوگند آنچه انتظارش را مي‏كشيد، و براي وقوع آن، چشم دوخته‏ايد (دولت حق) بوجود نخواهد آمد تا اين كه آزمايش و گرفتار شويد و از هر ده نفر شما اندكي باقي بماند. خداوند مي‏فرمايد: آيا چنين پنداشته‏ايد كه (تنها با ادعاي ايمان) وارد بهشت خواهيد شد در حالي كه خداوند هنوز مجاهدان از شما و صابران و را مشخص نساخته  است؟

 

 

 

در نقل ديگر، اين حديث چنين آمده است: 

عن الرضا عليه‏السلام قال: لا يكون ما تمدون اعينكم اليه حتي تميزوا و تمحصوا فلا يبقي منكم الا القليل ثم قرأ: الم - احسب الناس ان يتركوا ان يقولوا آمنا و هم لا يفتنون (عنكبوت: 2).

ابن ابي‏نصر مي‏گويد: امام رضا عليه‏السلام مي‏فرمايد: آنچه چشمهايتان را براي وقوع آن كشيده‏ايد به وجود نخواهد آمد تا اين كه گرفتار و آزمايش شويد و عده كمي از شما باقي و پايدار بماند. سپس اين آيه را قرائت فرمود: الم: آيا مردم گمان كردند همين كه بگويند ايمان آورديم و به حال خود رها شوند و آزمايش نخواهند شد؟ 

امام رضا عليه‏السلام مي‏فرمايد: عباس بن عبدالمطلب پيش اميرالمؤمنين آمد و گفت: اجازه بده تا برايت از مردم بيعت بگيرم. اميرالمؤمنين فرمود: فكر مي‏كني اين كار را بكنند؟ عباس گفت: آري، اميرالمؤمنين فرمود: پس سخن خدا چه مي‏شود: 

«الم - احسب الناس ان يتركوا ان يقولوا آمنا و هم لا يفتنون - و و لقد فتنا الذين من قبلهم فليعلمن الله الذين صدقوا و ليعلمن الكذبين - ام حسب الذين يعلمون السيئات ان يسبقونا ساء ما يحكمون - من كان يرجوا لقاء الله فان اجل الله لآت و هو السميع العليم.  (عنكبوت: 1 - 5) 

«الم - آيا مردم گمان كردند همين كه بگويند: «ايمان آورديم». به   حال خود رها مي‏شوند و آزمايش نخواهند شد

   ما كساني را كه پيش از آنان بودند آزموديم (و اين‏ها را نيز امتحان مي‏كنيم) بايد علم خدا درباره كساني كه راست مي‏گويند و كساني كه دروغ مي‏گويند تحقق يابد؟ آيا كساني كه اعمال بد انجام مي‏دهند گمان كردند بر قدرت ما چيره خواهند شد؟ چه بد داوري مي‏كنند! - كسي كه اميد به ديدار خدا و رستاخيز) دارد (بايد در اطاعت فرمان او بكوشيد) زيرا سرآمدي را كه خدا تعيين كرده فرا مي‏رسد و او شنوا و داناست.» 

حضرت سپس فرمود: كسي كه لقاي خدا را دوست دارد، اجلش فرا مي‏رسد و (و به آرزويش خواهد رسيد.) و كسي كه با نفس سركش و شهوات و گناهان مبارزه كند، و توشه براي خودش اندوخته است و خداوند بي‏نياز از جهانيان است  .

احمد بن عمر و حسين بن يزيد مي‏گويند: خدمت حضرت رضا عليه‏السلام رسيده عرض كرديم: ما از گشايش روزي و طراوت زندگي برخوردار بوديم اينك و ضعمان اندكي فرق كرده است، دعا كنيد. خداوند نعمت سابقمان را بازگرداند، امام رضا عليه‏السلام در پاسخ آنها فرمود: شما چه مي‏خواهيد؟ مي‏خواهيد پادشاه باشيد؟ دوست داريد مثل طاهر (ذواليمينن فرمانده لشكر مامون) و هرثمه (سردار معروف قشون) بوده باشيد ولي برخلاف مسلكي كه داريد (مذهب تشيع) مسلك ديگري داشته باشيد؟ گفتيم نه، به خدا سوگند دوست نداريم و دنيا و هم ثروت و زر و سمي آن از ما باشد و مذهبي غير از اين، داشته باشيم، فرمود: 

 خداوند مي‏فرمايد: 

اي آل‏ داوود سپاس بگذاريد و اندكي از بندگان من شاكرند (سبا: 13) 

به خدا خوش گمان باشيد، هر كه به خدا خوش گمان باشد، مطابق گمانش با او رفتار مي‏كند، و هر كه روزي اندك را بپذيرد خدا عمل اندكش را قبول فرمايد، و هر كه به حلال كم، راضي شود و هزينه‏اش سبك گردد و عائله‏اش رفاه يابند و خداوند درد و درمان دنيا را به او بنماياند، و او را سالم از دنيا به بهشت منتقل سازد [1]

حسن بن شاذان مي‏گويد: نامه‏اي به امام رضا نوشتم و در آن از جفا و ستم مردم واسط نسبت به خودم و اين كه گروهي از عثمانيان مرا اذيت مي كنند، شكايت كردم. 

امام رضا عليه‏السلام در جواب نامه به خط خود نوشتند. بدرستي كه خداوند بزرگ از دوستان و شيعيان ما در دولت باطل ميثاق نامه صبر گرفته است، و پس بر حكم خداوند صابر باش. آن گاه كه قائم قيام كند آنان خواهند گفت: واي بر ما چه كسي ما را از گورمان برانگيخت (يس: 52) [2] .

 

پي نوشت ها:

 

1-تحف العقول

2-مسند1


ادامه نوشته
جواد
۳۰ آذر ۱۳۹۹
۱۰:۱۹:۰۴
نظرات (0)
،
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ]