خود شناسي
ضرورت انسان شناسي از ديدگاه هاي مختلف :ديدگاه فلاسفه و متفكران : سقراط مي گويد : خودت را بشناس . سقراط اولين فيلسوفي (در تاريخ فلسفه غرب) است كه به موضوع خود شناسي پرداخته است ، مايه شناخت همه چيز، شناخت انسان است .
گاندي اصل و اساس شناخت هستي را خود شناسي مي داند : كسي كه خود را نمي شناسد هيچ چيز را نشناخته است .
ديدگاه شعرا : مولوي مي گويد : روزها فكر من اين است ، همه شب اين سخنم كه چرا غافل از احوال دل خويشتنم .
ازكجا آمده ام آمدنم بهر چه بود ************ به كجا مي روم آخر ننمايي وطنم
پاسخ به اين سؤال ، انسان شناسي است .
قرآن كريم مي فرمايد :
يأَيهَا الَّذِينَ ءَامَنُو عَلَيكُم أَنفُسَكُم لَا يضُرُّكُم مَّن ضَلَّ إذَا اهتَدَيتُم إِلَي اللَّهِ مَرجِعُكُم جَمِيعاً فَينَبِئُكُم بِما كُنتُم تَعمَلوُنَ ( سوره مائده آيه 105)
اي كساني كه ايمان آورده ايد بر شما باد خودتان ( خودتان را خيلي مراقبت كنيد ) هرگاه شما هدايت يافتيد آن كس كه گمراه شده است به شما زياني نمي رساند بازگشت همه به سوي خداست .
حضرت علي :
- لا معرفه كمعرفتك بنفسك . هيچ معرفتي ارزشمند تر از معرفت تو نسبت به خودت نيست .
- قال الفوز الا كبر من ظفر بمعرفه النفس . هر كس خود را بشناسد به سعادت بزرگي رسيده است .
- من عرف نفسه فقد انتهي فايه كل علم و معرفه
انسان شناسي عنوان واحدي در مجموعه هستي در گستره تاريخ است ؛ يعني تحول انسان در طول تاريخ بشري بحثي فراتر از تاريخ بشري است ،لذا : از اولين پيدايش به قبل از شكل گيري جوامع بشري برمي گردد . انسان شناسي گستره اي در اين دامنه مي باشد .
انسان شناسي از مناظر گوناگونانسان شناسي را از ديدگاه هاي مختلفي مورد بررسي قرار مي دهند .
مناظري كه ما به لحاظ شناخت انسان داريم سه منظره يا پرسپكتيو متمايز است .
انواع انسان شناسي :- انسان شناسي ديني
- انسان شناسي فلسفي
- انسان شناسي تجربي
- انسان شناسي عرفاني
انسان شناسي ديني : روش اديان مبتني بر وحي است . در مورد انسان نيز مطالبي را مطرح كرده اند . پس انسان شناسي ديني ، تصوير انسان را از بطن دين خارج مي كند .
انسان شناسي فلسفي : از طريق استدلال ، براهين عقلي اين كار انجام مي شود . هنگامي كه فلاسفه مي خواهند بناي فلسفي را ايجاد بكنند ابتدا تمام باور هاي مردم را كنار مي زنند و در آنها شك مي كنند و دوباره از موضوعي كه قابل شك نيست شروع مي كنند .مثلاً دكارت در مورد همه چيز شك مي كند و در نهايت مي گويد: من در مورد همه چيز شك كردم ولي در مورد شك نمي توانم شك كنم ، شك وجود دارد . در حقيقت اين امر حركت به سوي رسيدن به يك زير بناي محكم مي باشد ، پس يك بناي فلسفي است .
انسان شناسي تجربي : مطالعاتي در ميدان تجربه انجام مي دهيم و به اطلاعاتي دست مي يابيم . فلسفه مي تواند به مسائل انسان شناسي پاسخ معقول و مثبتي بدهد . بخشي از فلسفه به موضوع انسان مي پردازد ؛ اينكه انسان چيست ، كيست ، داراي روح است يا نه و اصالت با كدام است .هيچ يك از شاخه هاي معرفتي طور كامل نمي توانند به سؤالات مطرح شده در مورد انسان پاسخ بدهند .اگر انسان پاسخ خود را از يك شاخه دريافت مي كرد از شاخه ها ي ديگر مستغني بود . بنابراين به اين مجموعه ، انسان شناسي عرفاني نيز افزوده مي شود .
انسان شناسي عرفاني : عرفا با شيوه شهودي دنبال شناخت انسان هستند . مانند كتاب مثنوي مولوي كه در مورد انسان صحبت ارزنده اي كرده است . در اين كتاب ، شيوه شهودي مطرح است اما بر گرفته از دين نيز هست .
ماكس ...
در عرصه تاريخ هيچگاه مثل امروز ، انسان به اين اندازه براي خود مسأله نبوده است. امروزه انسان شناسي علمي ، فلسفي و انسان شناسي متكي به الهيات ، نسبت به يكديگر يكسره بي اعتنا هستند و علوم تخصصي بيشتر پنهانگر ذات انسان هستند تا روشنگر آن ؛يعني دانش ما نسبت به انسان موجب پنهان ماندن انسان شده است .
انسان شناسي تجربي به چند دسته تقسيم مي شود. ( anthro plogy )
- فرهنگي cultural
- فيزيكي physical
- اجتماعيsocial
در هركدام از اينها انسان شناسان با رفتن به دامن تجربه عيني ، قبايل و زندگي اوليه انسان را مطالعه مي كنند و براين اساس اين سه مقوله را مي سازند هر چند انسان شناسي تجربي ارتباطاتي نيز با ساير علوم دارد .