ارزشهاى قرآنى

800x600

اينك نمونه هايى در اين زمينه : 1ـ فطرت اساس دين است : در سوره روم آيه 30 چنين مى خوانيم : فـاقم و جهك للدين حنيفا فطره اللّه التى فطرالناس عليها لا تبديل لخلق اللّه ذلك الدين القيم و لكن اكثر الناس لا يعلمون .(بـا تـمـام وجود, خود را آماده پذيرش دين و آيينى كن كه كاملا پاك و منزه از آلودگيهاو پيرايه هـاسـت و برخواسته از فطرت پاك انسانهاست كه خداوند آنان را بر چنان فطرتى آفريده و هرگز بـرآنچه خدا آفريده تغيير و تبديلى نيست ), كنايه از آن كه هرگونه تحريف و تبديل در آيين الهى , برخلاف فطرت عمل كردن است .اين است دين استوار الهى , گرچه بيشتر مردمان آن ناآگاهند.امام ششم , جعفر بن محمد صادق ـ عليه السلام ـ پيرامون آيه مى فرمايد: فطرت الهى همانا توحيد است .امـام پنجم , محمد بن على باقر ـ عليه السلام ـ مى فرمايد: شريعتى كه نوح آورد برآن بود كه خدا را به يگانگى و اخلاص پرستش كنند, و از هرگونه شرك دورى گزينند, و اين همان فطرتى است كه خداوند مردم رابر آن آفريده .هـمـچنين مى فرمايد: خداوند مردمان را بر شناخت پروردگار خويش آفريده است واگر چنين نـبـود, هـيـچ كـس نمى دانست كه پروردگارش و روزى دهنده اش كيست .حديث معروف كل مـولـود يولد على الفطره نيز در همين زمينه وارد شده است .امام باقر(ع ) مى فرمايد: يعنى على المعرفة بان اللّه خالقه .اصـل حديث از پيغمبر اكرم ـ صلى اللّه عليه و آله و سلم ـ وارد شده است يعنى :هركس كه زاييده مى شود, بر فطرت پاك زاييده مى شود, كه همان شناخت خدا به پاكى است .علامه طباطبايى در اين زمينه تحقيقى متين و فراگير دارد ((1)).
2ـ حاكميت عقل در پذيرش حق : قـرآن پـيـوسته عقل را حكم قرار داده , مردم را به پيروى از خرد, رهنمون مى سازد وبه انديشه و تفكر ترغيب مى كند.جـمـلـه افلا تعقلون (چرا نمى انديشيد) مكررا در قرآن آمده است و همچنين جمله هاى لعلكم تـعـقـلـون (باشد كه بينديشيد), لقوم يعقلون (براى مردمى كه بينديشد), و ان كنتم تعقلون (اگر بينديشيد).
قـرآن پـيـوسته عقل را حكم قرار داده , مردم را به پيروى از خرد,رهنمون مى سازد و به انديشه و تفكر ترغيب مى كند در سوره حج , ايه 46 آمده است : افلم يسيروا فى الارض فتكون لهم قلوب يعقلون بها.(چرا در پهناى زمين به حركت در نمى آيند تا داراى عقل و انديشه گردند.) همچنين در سوره ق ايه 50 آمده است : ان فى ذلك لذكرى لمن كان له قلب او القى السمع و هو شهيد.(در اين بيانات , يادآورى است براى كسانى كه داراى تعقل باشند يا گوش و هوش خود را فرا داده , حـضور به هم رسانيده باشند) يعنى خود را براى پذيرش مطالب آماده درست كرده باشند و حاضر مجلس بوده باشند.حضرت امام على ـ عليه السلام ـ در زمينه انگيزه بعثت انبيا چنين مى گويد: و واتر اليهم انبياه ليستادوهم ميثاق فطرته , و يذكروهم منسى نعمته , و يحتجواعليهم بالتبليغ , و يثيروا لم دفائن العقول ...((2)).
(پيامبران را پياپى بر مردم فرستاد تا پيمان فطرت را از آنان دريافت كند و نعمتهاى فراموش شده را يادآور شود و بر آنان حجت را تمام كند كه آنچه بايد به آنان گوشزدكند, كرده باشد و نيز آنچه را كه در نهان خردشان نهفته است , برانگيزد و برملاسازد).لـذا امام صادق ـ عليه السلام ـ عقل را حجت خدا, بلكه يك حجت اصيل و پيامبردرونى انسانها به شمار مى آورد كه پيامبران به يارى آن شتافته اند.بـه هـشـام بـن الحكم (يكى از دانشمندان و از اصحاب وى ) مى فرمايد: يا هشام ان للّه على الناس حـجـتـيـن : حـجـة ظـاهـره و حـجـة بـاطنة , فاما الظاهره فالرسل والانبيا والائمة ,و اما الباطنة فالعقول ((3)).
(بـراى خـداونـد بر مردم دو حجت است , يكى برونى و ديگرى درونى , برونى انبيا وپيشوايان دين مى باشند و درونى خرد انسانها است ).قـرآن كـسانى كه در حجاب ظلمت قرار گرفته و از تعقل و انديشه دور شده اند راشديدا نكوهش مى كند: افلا يتدبرون القرآن ام على قلوب اقفالها.(آيا در قرآن نمى انديشند يا آن كه بر دلهاى آنان قفلهاى غفلت زده شده است آمحمد / 24) جايى ديگر مى گويد: فانها لا تعمى الابصار و لكن تعمى القلوب التى فى الصدور (هـمـانا كورى و نابينايى نه آن است كه در چشمهايش فراآيد بلكه كورى و نابينايى آن است كه بر دلهاى در سينه نهفته آنان فرو آمده است ـ حج / 26).بـالاخـره , قـرآن در تشخيص حق از باطل و شناخت راه راست از راههاى انحرافى ,عقل انسانى را حكم قرار داده است تا وى چگونه بينديشد: افمن يهدى الى الحق احق ان يتبع ام من لا يهدى الا ان يهدى فمالكم كيف تحكمون (آيـا آن كـس كه به حق رهنمون است , به پيروى سزاوارتر است يا آن كه خود راه به جايى نمى برد, مگر آن كه او را راه نمايند.شما را چه مى شود.چگونه قضاوت مى كنيد.
ـ يونس /35), يعنى انديشه و خرد خود را به كار گيرد.نـيز مى فرمايد: خداوند, موقعى كه عقل را آفريد, آن را مورد آزمايش قرار داد ودستور فرمود: برو, رفـت .بـيا, آمد.
آنگاه فرمود: قسم به عزت و جلال خويش , هيچ خلقى را بهتر و مورد پسندتر از تو نيافريده ام
هركس بيشتر مورد عنايت ما باشد,كامل ترين عقلها را به او مرحمت مى كنيم .آن گاه خطاب به عقل فرمود: اما انى اياك آمر, و اياك انهى , و اياك اعاقب , و اياك اثيب (مر تو را مورد تكليف ,امر و نهى , و عقاب و ثواب , قرار مى دهم ) از همين جاست كه مساله حسن و قبح عقلى نشات مى گيرد ((4)).

3ـ ارزش علم در بينش دينى : قرآن , در بينش دينى يگانه ارزش را از آن دانشمندان مى داند و بس , و تلك الامثال نضربها للناس , و مـا يـعـقـلـهـا الا الـعالمون (مثلهاى پندآموز را كه براى مردم مى آوريم ,جز دانايان آن را درك نمى كنند ـ عنكبوت / 430).

يعنى : دانشمندانند كه به حقيقت و هدف آن پى مى برند و صرفا به ظاهر مثال بسنده نمى كنند.امام صادق ـ عليه السلام ـ پيرامون آيه مى فرمايد: عقل و علم به هم پيوسته اند ((5)).
در جاى ديگر, راسخين در علم را شايسته پى بردن به راز درونى قرآن مى داند, و مايعلم تاويله الا للّه والراسخون فى العلم , (راسخين در علم , كسانى هستند كه سابقه علمى آنان روشن است و پيوسته درپژوهشهاى علمى خويش استوار مى باشند ـ ال عمران / 7).
لذا در سوره نسا آيه 162 مى گويد: لكن الراسخون فى العلم والمومنون يومنون بما انزل اليك , (كـسـانى كه بر دانش خود استوار هستند و نيز مومنان راستين , به آنچه بر تو نازل گرديده است ايمان مى آورند).و يرى الذين اوتوا العلم الذى انزل اليك من ربك هوالحق (دارندگان علم , بينش آن را دارند كه تشخيص دهند آنچه برتو فرو فرستاده شده حق است ـ سبا/ 6).
راسـخين در علم , كسانى هستند كه سابقه علمى آنان روشن است وپيوسته در پژوهشهاى علمى خويش استوار مى باشند در سوره فاطر آيه 35 در وصف دانشمندان چنين مى خوانيم : انما يخشى اللّه من عباده العلما (تنها دانايانند كه از خدا پروا دارند), زيرا به راز هستى پى برده اند و مبدا و معاد راباور دارند.قرآن , از اين روى , بالاترين و والاترين مقام را براى دانش و دانشمندان قائل مى باشد: يـرفـع اللّه الـذيـن آمـنـوا منكم والذين اوتوا العلم درجات , (مومنان راستين , وپويندگان علم , پيوسته , نزد پروردگار, بر درجات آنان افزوده مى شود ـ مجادله /11).چنين است كه قرآن , دانشمندان را در رديف فرشتگان مقرب , از شهادت دهندگان به توحيد ذات جـلال و جـمال گرفته است : شهد اللّه انه لا اله الا هو والملائكه واولوا العلم ...(ال عمران / 18).زهى شرف والا.

 


ادامه نوشته
جواد
۲۹ آذر ۱۳۹۹
۰۸:۳۵:۰۶
نظرات (0)
،

آشنائى به زبان قرآن

800x600

كتاب انزلناه اليك مبارك ليدبروا آياته و ليتذكر اولوا الباب (4) (سوره ص آيه 29)

يك وظيفه قرآن ياد دادن و تعليم كردن است. در اين جهت مخاطب قرآن عقل انسان خواهد بود و قرآن با زبان منطق و استدلال با او سخن مى‏گويد. اما بجز اين زبان، قرآن زبان ديگرى نيز دارد كه مخاطب آن عقل نيست بلكه دل است و اين زبان دوم، احساس نام دارد. انكه مى‏خواهد با قرآن آشنا گردد و بدان انس بگيرد مى‏بايد با اين دو زبان هر دو آشنايى داشته باشد و هر دو را در كنار هم مورد استفاده قرار دهد. تفكيك ايندو از هم مايه بروز خطا و اشتباه و سبب خسران و زيان خواهد بود.

آنچه را كه ما دل مى‏نامييم عبارتست از احساسى بسيار عظيم و عميق كه در درون انسان وجود دارد كه گاهى اسم آنرا احساس هستى مى‏گذارند يعنى احساى از ارتباط انسان با هستى مطلق. كسى كه زبان دل را بداند و با آن انسان را مخاطب قرار دهد، او را از اعماق هستى و كنه وجودش بحركت درمى‏آورد آنوقت ديگر تنها فكر و مغز انسان تحت تاثير نيست بلكه سراسر وجودش تحت تاثير قرار مى‏گيرد. بعنوان نمونه از زبان احساس شايد بتوان موسيقى را مثال آورد. انواع مختلف موسيقى‏ها در يك جهت اشتراك دارند و آن سرو كار داشتن با احساسات آدمى است. موسيقى روح انسان را به هيجان مى‏آورد و او را در دنياى خاصى از احساس فرو مى‏برد. البته نوع هيجانات و احساسات ايجاد شده بسته به نوع موسيقى تفاوت مى‏كند. ممكن است‏يك نوع موسيقى با حس دلاورى و سلحشورى سرو كار داشته باشد و با همين زبان با انسان گفتگو كند. ديده‏ايد در ميدانهاى جنگ مارش و سرود نظامى مى‏نوازند و گاهى تاثير اين سرودها و آهنگها آنقدر قوى است كه سربازى را كه از ترس دشمن از سنگر بيرون نمى‏آيد وادار مى‏كند عليرغم حملات خصم، بى‏باكانه به پيش رود و با او به نبرد برخيزد. نوع ديگرى از موسيقى ممكن است با حس شهوت‏رانى سرو كار داشته باشد و انسان را به سستى و خود را رها نمودن و تسليم پليديها شدن دعوت نمايد. ديده شده كه تاثير موسيقى در اينجهت بسيار زياد است و شايد هيچ چيز ديگرى نمى‏تواند تا اين اندازه در از بين بردن ديوارهاى عفت و اخلاق مؤثر واقع شود. در مورد ساير غرايز و احساسات نيز آنگاه كه با زبان اين احساسات سخن گفته مى‏شود، حالا چه بوسيله موسيقى و چه به هر وسيله ديگر، مى‏توان آنها را تحت كنترل و نظارت درآورد.

يكى از متعاليترين غرايز و احساسات هر انسان، حس مذهبى و فطرت خداجويى اوست. و سرو كار قرآن با اين حس شريف و برتر است. (5)

قرآن خود توصيه مى‏كند كه او را با آهنگ لطيف و زيبا بخوانند. با همين نواى آسمانى است كه قرآن با فطرت الهى انسان سخن مى‏گويد و آنرا تسخير مى‏كند. (6) قرآن در توصيف خود، براى خود دو زبان قائل مى‏شود. گاهى خود را كتاب تفكر و منطق و استدالال معرفى مى‏كند و گاهى كتاب احساس و عشق. و بعبارت ديگر قرآن تنها غذاى عقل و انديشه نيست غذاى روح هم هست.

قرآن بر موسيقى خاص خودش تاكيد زيادى دارد. موسيقى‏اى كه اثرش از هر موسيقى ديگر در برانگيختن احساسات عميق و متعالى انسان بيشتر است. قرآن خود بر مؤمنين دستورمى‏دهد تا مقدارى از شب را به تلاوت قرآن مشغول باشند و در نمازهاى خود در همان حالى كه به خدا متوجه‏اند، قرآن بخوانند. در خطاب به پيامبر مى‏گويد:

يا ايهاالمزمل قم الليل الا قليلا نصفهه او... (سوره مزمل آيه 1 - 2)

شب‏ها را بپا خيز براى عبادت و اندكى را بخواب. بپاخيز و به راز و نياز با خداى خويش بپرداز. و در حاليكه به عبادت ايستاده‏اى قرآن را ترتيل كن. ترتيل يعنى قرائت قرآن نه آنقدر تند كه كلمات مفهوم نشوند و نه آنقدر جدا از هم كه رابطه‏ها از بين برود. مى‏گويد قرآن را با تانى و در حاليكه به محتواى آيات توجه دارى بخوان. و باز در آيات بعدى همان سوره مى‏گويد آنگه كه براى كارهاى روزانه نظير تجارت و جهاد در راه خدا بخواب بيشترى احتياج داريد، در هر حال خلوت عبادت را فراموش نكنيد.

در ميان مسلمانان يگانه چيزى كه مايه نشاط و كسب قدرت روحى و پيدا كردن خلوص و صفاى باطن بوده، همان موسيقى قرآن بود. نداى آسمانى قرآن در اندك مدتى از مردم وحشى شبه جزيره عربستان، مؤمنانى ثابت قدم بوجود آورد كه توانستند با بزرگترين قدرتهاى زمانه درافتند و آنها را از پا درآورند. مسلمانان قرآن را نه فقط بعنوان يك كتاب درس و تعليم كه همچون يك غذاى روح و مايه كسب نيرو و ازدياد ايمان مى‏نگريستند. شبها با خلوص قرآن مى‏خواندند (7) و با خداى خود راز و نياز مى‏كرند و روزها چون شير غران به دشمن حمله مى‏بردند. قرآن خود چنين انتظارى از ايمان آوردگان داشت. در آيه‏اى خطاب به پيامبر مى‏فرمايد:

و لا تطع الكافرين و جاهدهم به جهادا كبيرا. (8)

به حرف كفار گوش نده و تسليم پيشنهادهايشان مشو. در مقابلشان بايست و با سلاح قرآن به جهاد با آنها برخيز و مطمئن باش كه فاتح خواهى بود. داستان زندگى پيامبر، خود بيانگر درستى اين قول است. او تنها و بى‏هيچ پشتيبان در حاليكه تنها قرآ را دردست دارد قيام مى‏كند اما همين قرآن براى او همه چيز مى‏شود. برايش سرباز تهيه مى‏كند، سلاح فراهم مى‏آورد، نيرو تدارك مى‏بيند و بالاخره دشمن را در برابرش خاشع و خاضع مى‏گرداند. افراد دشمن را بسوى او مى‏كشاند و آنها را به تسليم در برابر رسول خدا وادار مى‏سازد و باين ترتيب وعده راستنى الهى را تحقق مى‏بخشد. (9)

وقتى قرآن زبان خود را زبان دل مى‏نامد، منظورش آن دلى است كه مى‏خواهد با آيات خود آن را صيقل بدهد و تصفيه كند و به هيجان بياورد. اين زبان غير از زبان موسيقى است كه احيانا احساسات شهوانى انسان را تغذيه مى‏كند و نيز غير از زبان مارشهاى نظامى و سرودهاى رزمى است كه در ارتشها مى‏نوازند و حس سلحشورى را تقويت مى‏كنند. اين همان زبانيست كه از اعراب بدوى مجاهدينى مى‏سازد كه در حقشان گفته‏اند: حملوا بصائرهم على اسيافهم. آنان شناختهايشان را، بيناى‏هايشان را، افكار روشن خودشان و دريافتهاى الهى و معنويشان را بر شمشيرهايشان گذاشته بودند و شمشيرهايشان را در راه دين ايده‏ها و افكار بكار مى‏انداختند. براى آنان مسائل فردى و منافع شخصى در كار نبود. با آنكه معصوم نبودند و خطا نيز از ايشان سر مى‏زد، اما مصداق با عمق هستى در ارتباط بودند، شبهايشان به عبادت مى‏گذشت و روزهايشان به جهاد (10

قرآن بر روى اين خاصيت‏خودش كه كتاب دل و روح است، كتابى است كه جانها را به هيجان مى‏آورد و اشكها را جارى مى‏سازد و دلها را مى‏لرزاند، خيلى تاكيد دارد و آنرا حتى براى اهل كتاب نيز صادق مى‏داند:

الذين اتيناهم الكتاب من قبله هم به يومنون و اذا يتلى عليهم قالو آمنا به انه الحق من ربنا... (سوره قصص آيه 53)

گروهى را توصيف مى‏كند كه چون قرآن برايشان مى‏خوانند به حالت‏خضوع و خشوع در مى آيند و مى‏گويند ايمان به آنچه در اين كتاب است كه همه آن حق است، اين را مى‏گويند و دائم بر خضوعشان افزوده مى‏شود.

در آيه ديگرى تاكيد مى‏كند كه از اهل كتاب، مسيحيان و نصارا به مسلمانان نزديكترند تا يهود و مشركين (11) و بعد گروهى از نصارا را كه با شنيدن قرآن ايمان مى‏آورند اينطور توصيف مى‏كند:

و اذا سمعوا ما انزل الى الرسول ترى اعينهم تفيض من الدمع مما عرفوا من الحق يقولون ربنا آمنا فاكتبنا مع الشاهدين (سوره مائده آيه 83)و چون آياتى را كه به رسول فرستاده شده بشنوند اشك از ديده‏هاى آنها جارى مى‏شود، مى‏گويند پروردگارا ايمان آورديم، ما را از جمله گواهان صادق پيامبرت در نظر گير.

و در جاى ديگر كه اساسا از مؤمنين سخن مى‏گويد، آنها را چنين معرفى مى‏كند:

الله نزل احسن الحديث كتابا متشابها مثانى تقشعر منه جلود الذين يخشون ربهم ثم تلين جلودهم و قلوبهم الى ذكر الله (سوره زمر آيه 23)

خدا بهترين سخن‏ها را فرود آورده. سخنى كه سراسرش يكدست و مشابه است. در عين حال تنها بشارت نيست، اندرز هم هست. مردمان خداپرست‏خداترس وقتى كلمات خدا را مى‏شنوند بدنشان بلرزه در مى‏آيد و خوف بر آنها عارض مى‏شود. آنگاه حالتشان مبدل به حالت تذكر و محبت و آرامش مى‏شود.

در اين آيات و در بسيارى آيات ديگر (12) قرآن نشان مى‏دهد كه صرفا كتابى علمى و تحليلى نيست بلكه در همان زمان كه از استدلال منطقى استفاده مى‏كند، با احساس و ذوق و لطايف روح بشر نيز سخن مى‏گويد و جان او را تحت تاثير قرار مى‏دهد.

مخاطبهاى قرآن

يكى ديگر از نكاتى كه در شناخت تحليلى مى‏بايد از قرآن استنباط كرد، تعيين و تشخيص مخاطبان قرآن است. در قرآن تعبيراتى نظير هدى للمتقين، (13) هدى و بشرى للمؤمنين (14) و لينذر من حى (15) زياد آمده است.اينجا مى‏توان سؤال كرد كه هدايت براى پرهيز كاروان لزومى ندارد زيرا آنها خود پرهيزكارند. از سوى ديگر در قرآن مى‏بينيم كه خود را چنين معرفى مى‏كند.

ان هوالاذكر للعالمين و لتعلمن نباه بعد حين (سوره ص آيه 87)

اين قرآن نيست مگر مايه بيداى همه جهانيان و خبرش را بعد خواهيد شنيد. (16)

پس آيا اينكتاب براى همه جهانيان است‏يا صرفا براى مومنين؟ باز در آيه ديگر پروردگار سبحان خطاب به پيامبر مى‏گويد:

و ما ارسلناك الا رحمة للعالمين (سوره انبيا آيه 107)

ما تو را نفرستاديم مگر آنكه رحمتى هستى براى عمه عالميان. توضيح مفصل اين مطلب آنجچا كه مبحث تاريخ در قرآن طرح بشود، ارائه خوهد شد. اما در اينجا باجمال بايد گفت در آياتى كه خطاب قرآن به همه مردم عالم است، در واقع مى‏خودهد بگويد قرآن اختصاص به قوم و دسته خاصى ندارد. هر كس بسمت قرآن بيايد نجات پيدا مى‏كند، و اما در آياتى كه از كتاب هدايت بودن براى مؤمنين و متقين نام مى‏برد، مى‏خواهد اين نكته را روشن كند كه در نهايت چه كسانى رو بسوى قرآن خواهند آورد و چه گروههايى از آن دورى خواهد گزيد. قرآن از قوم خاص و قبيله معينى بعنوان علاقمندان و ارادتمندان خود ياد نمى‏كند. نمى‏گويد قرآن در تيول اين يا آن قوم قرار دارد. قرآن بر خلاف ساير مكاتب انگشت روى منافع يك طبقه خاص نمى‏گذارد. نمى‏گويد مثلا صرفا براى تامين منافع فلان طبقه آمده است. مثلا نمى‏گويد تنها و تنها هدفش حمايت از طبقه كارگران است‏يا پشتيبانى از طبقه كشاورزان. قرآن در مورد خودش تاكيد مى‏كند كه كتابى است براى برقرارى عدالت. درباره پيامبران مى‏گويد:

و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط. (سوره حديد - آيه 25)

قرآن قسط و عدالت را براى كل جامعه انسانى مى‏خواهد نه فقط براى اين طبقه يا آن قوم و قبيله. قرآن براى جلب انسانها بسمت‏خود، برخلاف بعضى مكتبها مثل نازيسم، بر روى تعصبات آنها انگشت نمى‏گذارد. همچنين برخلاف برخى ديگر از مكتبها مثل ماركسيسم، بر روى منفعت طلبى و نفع پرستى انسانها تكيه نمى‏كند و آنها را از راه منافعشان بحركت در نمى‏آورد (16) قرآن همانطور كه براى وجدان عقلى انسان اصالت قائل است، براى او يك اصالت وجدانى و فطرى نيز قائل است و بر اساس همان فطرت حق جويى و عدالت طلبى است كه انسانها را به سير و حركت وامى‏دارد. و از اينرو پيامش منحصر به طبقه كارگر يا كشاورز يا محروم و مستضعف نمى‏شود. قرآن به ظالم و مظلوم، هر دو خطاب مى‏كند كه به راه حق بيايند. موسى، هم به بنى اسرائيل و هم به فرعون پيام خدا را ابلاغ مى‏كند و از آنها مى‏خواهد كه به پروردگار ايمان بياورند و در راه او حركت كنند، حضرت محمد رسالت و دعوت خود را هم به سران قريش و هم به ابوذر و عمار عرضه مى‏كند. قرآن نمونه‏هاى متعددى از برانگيختن فرد عليه خودش و بازگشت از مسير گرماهى و تباهى (توبه) ذكر مى‏كند. البته قرآن خود باين نكته توجه دارد كه بازگشت آنها كه در رفاه و تنعم بسر مى‏برند بمراتب دشوارتر از بازگشت محرومان و ستمديدگان است.

گروه دوم به اقتضاى طبع در راه عدالت‏حركت مى‏كنند، اما گروه اول بايد از منافع شخصى و گروهى خود صرفنظر و پاروى اميا و خواستهاى خود بگذارند.

قرآن مى‏گويد گروندگان به او آنها هستند كه روحشان پاك و تصفيه شده است. و اين گروندگان صرفا بر اساس حقيقت‏جويى و عدالت طلبى كه فطرى هر انسانى است، به قرآن گرايش پيدا كرده‏اند نه به اقتضاى منافع و تمايلات مادى و جاذبه‏هاى دنيوى.

پى‏نوشتها

1- اين قرآن كتابى است كه ما بتو فرستاديم تا مردم را بامر خدا از تاريكى بسوى نور بيرون برى.

2- قومت را از اين فضاى تاريكى بيرون بكش و بعالم نور برسان...

3- مثلا در آية‏الكرسى مى‏خوانيم:

الله ولى الذين آمنوا يخرجهم الظلمات الى النور و الذين كفروا اولياءهم الطاغوت يخرجونهم من النور الى الظلمات.

4- كتابى مبارك و عظيم الشان بر تو نازل كرديم تا مردم در آياتش تفكر كنند و خردمندان تنبه حاصل كنند.

5- درباره اين حس دينى، در شرق و غرب عالم بسيار سخنها گفته شده است در اينجا به اختصار اقوال يكى دو تن از اين دانشمندان جهانى را نقل مى‏كنم. اولين اين سخنان متعلق به اينشتين است. او در يكى از مقالاتش راجع به مذهب اظهار نظر مى‏كند و در همانجا متذكر مى‏شود كه باعتقاد او بطور كلى سه نوع مذهب در جهان وجود داشته است.

1- مذهب ترس; يعنى مذهب گروهى كه عامل و انگيزه‏شان بسوى مذهب يك سلسله ترسها از طبيعت و محيط بوده است.

2- مذهب اخلاق; و مقصودش مذهبى است كه بر مبناى مصالح اخلاقى استوار است.

آنگاه از مذهب ديگرى ياد مى‏كند كه نامش را مذهب هستى مى‏گذارد و اين تعبير او همان تعبيرى است كه ما از آن به دل ياد كرديم. به اعتقاد اينشتين، اين مذهب در واقع مى‏خواهد بگويد زمانى براى انسان حالتى معنوى و روحى حاصل مى‏شود كه در آن حالت از اين خود محدود كه بواسطه آمالها و آرزوهاى حقير و خرد احاطه شده و از ديگران جدا گرديده و همچنين از عالم. هستى طبيعى كه براى او حصارى شده است، بناگاه بيرون مى‏ايد و از اين زندان رها مى‏شود و در آن هنگام است كه بنظاره كل هستى مى‏نشيند و وجود را همچون حقيقتى واحد در مى‏يابد و عظمتها و شكوهها و جلالهاى ماوراى پديده‏ها را بعيان مى‏بيند و حقارت و ناچيزى خود را متذكر مى‏گردد و آنگاه است كه مى‏خواهد باكل هستى متصل گردد. اين تعبير انشتين، داستان همام را بياد مى‏آورد كه از اميرالمؤمنين(ع) صفات مؤمن را باز مى‏پرسد. حضرت در جواب او به پاسخى كوتاه اما جامع قناعت مى‏كند و مى‏فرمايند:

يا همام اتق الله و احسن ان الله مع الذين اتقوا و الذين هم محسنون. (نهج البلاغه خطبه 183)

اى همام تو خود را خدا بترس و نيكوكار باش كه خدا با پرهيزكاران و نيكوكاران است. اما همام با اين جواب راضى نمى‏شود و توضيح بيشترى مى‏خواهد; از نحوه زيستن و طرز عبادت و گذران روزها و شبها و نحوه معاشرتهايشان و ... سؤال مى‏كند. آنگاه حضرت على(ع) به توصيف صفات مؤمن مى‏پردازد و حدود 130 خط از خطوط چهره متقين را ترسيم مى‏كنند و از جمله مى‏فرمايند:

لولا الاجال التى كتب الله لهم لم تستقر ارواحهم فى ابدانهم طرفة عين.

اگر اجل الهى نبود براى يك چشم برهم زدن روح اينان در بدنشان قرار نمى‏گرفت. اين همان حالتى است كه اينشتنى به آن اشاره مى‏كند و مى‏گويد انسان مذهبى وجود خود را يك نوع زندان محصور مى‏پندارد چنانكه مى‏خواهد از قفس تن پرواز كند و تمام هستى را يكباره به عنوان يك واحد دريابد. در كلمات حضرت امير(ع) اين حقيقت پررنگتر و شديدتر و جامعتر بيان شده است، از ديد حضرت، مؤمن گوئى تمام هستى را در بدن مادى خود جمع كرده و از همين روست كه ناگهان قالب را رها مى‏كند و روحش را آزاد مى‏سازد. در داستان همام اين نكته را هم نوشته اند كه وقتى سخن حضرت به پايان رسيد، فريادى از همام برآمد و قالب تهى كرد.

در زمينه حس معنوى انسانها، اقبال نيز سخن جالبى دارد، او مى‏گويد: در اين گفته هيچ سر و معمايى وجود ندارد كه نيايش به عنوان وسيله اشراقى نفسانى، عملى حياتى و متعارفى است كه بوسيله آن جزيره كوچك شخصيت ما وضع خود را دركل بزرگترى از حيا اكتشاف مى‏كند. جمله‏اى نيز در همين زمينه از ويليام جميز وجود دارد: انگيزش نيايش نتيجه ضرورى اين امر است كه در عين حال كه درونى‏ترين قسمت از خودهاى اختيارى و عملى هر كس، خودى از نوع اجتماعى است با وجود اين مصائب كامل خويش را تنها در جهان انديشه مى‏تواند پيدا كند. اغلب مردم، خواه بصورت پيوسته و خواه تصادفى در دل خود به آن رجوع مى‏كنند.

حقيرترين فرد بر روى زمين با اين توجه عالى، خود را واقعى و باارزش احساس مى‏كند. احتمال دارد كه مردمان از لحاظ درجه تاثير پذيرى با يكديگر اختلاف داشته باشند، برايبعضى از مردم بيش از بعضى ديگران اين توجه، اساسى‏ترين قسمت‏خودآگاهى را تشكيل مى‏دهد. آنانكه بيشتر چنين هستند محتملا دينى‏ترين مردمانند. ولى من اطمينان دارم كه حتى آن كسانى كه مى‏گويند بكلى فاقد آنند خود را فريب مى‏دهند و حقيقتا تا حدى دين دارند.

6- ائمه(ع) قرآن را با چنان شورى مى‏خواندند كه رهگذرانى كه صداى آنها را مى‏شنيدند بى‏اختيار مى‏ايستادند و منقلب مى‏شدند و مى‏گريستند.

7- امام زين‏العابدين(ع) در دعايى كه براى ختم قرآن تعليم داده‏اند اين نكته ار متذكر شده‏اند:... و اجعل القرآن لنا فى ظلم الليالى مؤنساخدايا قرآن را در تاريكيهاى شب مونس ما قرار بده. بما آن فهم و عشق را عطا كن تا با اين كتاب در دل شب انس و الفت داشته باشيم.

8- سوره فرقان آيه 52.

9- در زمان ما نيز يكبار ديگر اين وعده راستين خدا متحقق شد و مردى از تبار پيامبر همچون جد گراميش تنها به قرآن و ايمام متكى بود، مهلكترين شكست‏ها را بر سپاهيان كفر و لشكريان باطل وارد آورد.

10- اميرالمؤمنين(ع) در نهج البلاغه در خطبه‏اى كه بنام متقين معروفست (خطبه 193) صفات متقين را بر مى‏شمرد و بعد از آنكه توضيح مى‏دهد كه در رفتار چنين‏اند و در گفتار چنان و ... از جمله حالات آنها را در شب شرح مى‏دهد و بقول سعدى شب مردان خدا را توصيف مى‏كند و مى‏فرمايد:

اما الليل فقصافون اقدامهم

هنگام شب پاهايشان براى عبادت جفت مى‏شود.

تالين لاجزاء القرآن

آنگاه قسمتهاى مختلف قرآن را تلاوت مى‏كنند.

يرتلونها ترتيلا

قرآن خواندنى از سر تامل و انديشه نه مانند قرآن خواندنهاى بعضى از ما، تند و بدون فهم معانى.

يحزنون به انفسهم

كلمات و آيات را با آهنگ و حزن مخصوص معنوى كه از قلبشان پيدا مى‏شود مى‏خوانند. پس هرگاه به آيه‏اى برسند كه رحمت الهى از آن فهميده مى‏شود، با شوق به آن نظر مى‏كنند و وقتى به آيات بيانگر خشم الهى ميرسند، غرق دنياى انديشه مى‏شوند، گويى كه صداى دوزخيان را مى‏شنوند.

11- لتجدن اشدا لناس عداوة للذين آمنوا اليهود و الذين اشركوا و لتجدن اقربهم مودة للذين آمنوا، الذين قالوا انا نصارى...(سوره مائده آيه 82)

هر آينه دشمن‏ترين مردم را نسبت به مسلمانان، يهود و مشركان خواهى يافت و با محبت‏ترين مردم نسبت به مسلمانان آنان هستند كه گويند ما نصرانى هستيم.

12- مثل آيه 58 از سوره مريم و آيات اول سوره صف و ...

13- هدايت است براى پرهيزكاران.

14- هدايت و بشارت است براى مؤمنين.

15- آمده است تا زنده‏ها را انذار كند.

16- اين آيه از آيات عجيب قرآن است. در هنگام نزول آيه پيامبر در مكه بود و در واقع با اهل يك دهكده گفتگو مى‏كرد. براى مردم مضحك بود كه فردى تنها با اين اطمينان بگويد كه خبر اين آيه را بعد خواهيد شنيد. بزودى خواهيد شنيد كه اين كتاب در اندك مدت با جهانيان چه خواهد كرد.

17- زيرا در اين صورت ديگر عدالت و حق براى گروندگان هدف نخواهد بود، بلكه رسيدن به منافع و ارضاى خواسته‏ها، هدف قرار مى‏گيرد.

 


ادامه نوشته
جواد
۲۹ آذر ۱۳۹۹
۰۸:۳۵:۰۶
نظرات (0)
،

شناخت تحليلى قرآن

800x600 قرآن خود را چگونه معرفى مى‏كند

در تحليل محتواى قرآن بهتر است كار را از اينجا شروع كنيم كه ببينيم قرآن خودش درباره خودش چه نظرى دارد و خود را چگونه معرفى مى‏كند؟ اولين نكته‏اى كه قرآن درباره خود مى‏گويد اين است كه اين كلمات و عبارات، سخن خداست. قرآن تصريح مى‏كند كه پيامبر انشاء كننده قرآن نيست بلكه آنچه توسط روح القدس يا جبرئيل باذن خدا بر او القاء شده است، بيان مى‏كند.توضيح ديگرى كه قرآن دربراه خود مى‏دهد، معرفى رسالتش است كه عبارت از هدايت ابناء بشر و راهنمايى آنها براى خروج از تاريكى‏ها بسوى نور است.

كتاب انزلناه اليك لتخرج الناس من الظلمات الى النور... (1) (سوره ابراهيم آيه 1)

بدون شك يكى از مصاديق اين ظلمات، جهالتها و نادانى‏هاست و قرآن بشر را از اين ظلمات به روشنائى علم مى‏برد. اما اگر ظلمتها تنها در نادانى‏ها خلاصه مى‏شد، فلاسفه هم مى‏توانستند اين مهم را بانجام برسانند، لكن ظلمتهاى ديگر وجود دارد بمراتب خطرناكتر از ظلمتها منفعت‏پرستى و خودخواهى و هوى‏پرستى و ...

است كه ظلمهايى فردى و اخلاقى بحساب مى‏آيد و نيز ظلمتهاى اجتاعى نظير ستم و تبعيض و ... در عربى واژه ظلم كه معادل فارسى آن همان ستم است، از ماده ظلمت اخذ شده كه نشان دهنده نوعى تاريكى اجتماعى و معنوى است. مبارزه با اين ظلمت‏ها بر عهده قرآن و ساير كتابهاى آسمانى است. قرآن خطاب به موسى بن عمران مى‏گويد:

... ان اخرج قومك من الظلمات الى النور... (2) (سوره ابراهيم آيه 5)اين تاريكى، همان تاريكى ستم فرعون و فرعونيان است و نور، نور آزادى و عدالت.

نكته‏ اى كه اهل تفسير به آن توجه كرده‏اند اين است كه قرآن همواره ظلمات را جمع مى ‏آورد و همراه با «الف‏» و «لام‏» كه افاده استغراق مى‏كند و شامل همه تاريكيها مى‏شود حال آنكه نور را مفرد ذكر مى‏كند و شامل همه تاريكيها مى‏شود حال آنكه نور را مفرد ذكر مى‏كند و معناى آن اين‏است كه راه راست‏يكى بيشتر نيست‏حال آنكه مسير انحراف و گمراهى، متعدد است. (3) به همين ترتيب قرآن هدف خود را مشخص مى‏كند: پاره كردن زنجيرهاى جهل و گمراهى و ستم و تباهى اخلاقى و اجتماعى و در يك كلمه نابود كردن ظلمتها و هدايت بسمت عدالت و خير و رشنائى و نور.


ادامه نوشته
جواد
۲۹ آذر ۱۳۹۹
۰۸:۳۵:۰۵
نظرات (0)
،

تأثير «بسم‌الله‌الرحمن الرحيم» بر آب زمزم در ژاپن بررسي شد

تأثير «بسم‌الله‌الرحمن الرحيم» بر آب زمزم در ژاپن بررسي شد
مركز پژوهشي «هادو» توكيو در تحقيقي جامع با استفاده از فن‌آوري نانو، تأثير تلاوت آيه «بسم‌الله‌الرحمن الرحيم» بر آب زمزم را مورد بررسي‌ قرارداد.ماسارو ايموتو، رئيس مركز پژوهشي«هادو» توكيو با بيان اين‌كه در اين تحقيق به نتايج ارزنده و عجيبي دست‌يافته‌اند، گفت: تلاوت آيه «بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم تأثير عجيبي بر روي بلورهاي آب زمزم دارد به طوري كه هنگام تلاوت اين آيه مبارك حباب‌هاي زيبايي بر روي آب تشكيل‌مي‌شود. اين پژوهشگر ژاپني تصريح‌كرد: از بزرگ‌ترين تجاربي كه در نتيجه آزمايش بر روي آب زمزم به‌دست‌آمده، اين است كه هنگامي كه در كنار ظرفي از آب زمزم آياتي از قرآن‌كريم تلاوت‌‌شود،‌ بلورهايي رمزگونه و زيبا بر روي آن شكل‌مي‌گيرد. 
رئيس مركز پژوهشي«هادو» با اشاره به اين‌كه آب زمزم ويژگي‌هاي خاصي دارد كه تغيير در آن امكان‌پذير نيست، افزود: اين آب ويژگي‌هاي منحصر به فردي دارد كه در ساير آب‌ها يافت‌نمي‌شود. 
وي گفت: با توجه به آزمايش‌ها و مطالعات زيادي كه بر روي آب زمزم انجام‌‌شد، اين نتيجه به دست‌آمد كه اگر يك قطره از آب زمزم با هزار قطره آب معمولي مخلوط‌شود، بلورهاي تشكيل‌دهنده آن تغيير شكل‌داده و خاصيت آب زمزم را پيدامي‌كنند.


ادامه نوشته
جواد
۲۹ آذر ۱۳۹۹
۰۸:۳۵:۰۴
نظرات (0)
،

عجايب حروف در قرآن

اما با ظهور كامپيوتر ، زمنيه براي تحقيق بيشتر بر روي قرآن باز شد ، چند سال پيش ، يك محقق مصري به نام « رشاد خليفه » به نتايج جالبي رسيد . رشاد خليفه به وسيله شمارش دريافت كه آغاز هر سوره با حروفي مشخص است كه اين حروف در مقابل حروف ديگر به نسبت بيشتي در آن سوره تكرار شده اند و به كار رفته اند . بدين ترتيب مي بينم كه حروف ق در يك سوره بيشتر از ديگر حروف تكرار شده و تعداد به كار رفتن آن در آن سوره بيشترين نسبت را در قرآن مجيد دارد . همين طور ا ل م در سوره ي بقره و از سويي تعداد همين حروف نيز به ترتيب سير نزولي دارند . يعني به ترتيب الف و بعد لام و بعد ميم بيش از بقيه به كار رفته اند . به تعداد هر يك توجه كنيد :
الف : 4592 بار ---------- ل : 3204 بار ---------- م : 2195 بار
الف : 2578 بار ----------- ل : 1885 بار ---------- م : 1251 بار
يا در سوره ي عنكبوت باز هم اين سير نزولي ميان سه حرف را مي بينيم :
الف : 784 بار ------------ ل : 554 بار ------------ م : 344 بار 
و يا در سوره هاي مباركه ي روم و رعد نيز بدين ترتيب .
همان طور كه ديديم در همه ي موارد ، اين حروف بيش از ... ا ل م آغاز گشته اند . نيز در ميان سوره هاي ديگري كه در مدينه نازل شده اند از نظر محاسباتي به ميزاني بيشتر از سوره هاي ديگر مكي موجود در قرآن هستند .

جالب اين كه ، سورهايي كه با ا ل ر آغاز شده اند ، يعني سوره هاي « ابراهيم ، يونس ، هود ، يوسف و حجر » كه چهارتاي آنها به صورت متوالي نازل شده اند و وقتي به هم اضافه شوند نسبت به تكرار سه حرف ا ل ر در آنها در مقايسه با همه سوره هاي مكي ذكر شده در قرآن مجيد بيشتر است
اطلاعات جمع آوري شده در مورد سوره اعراف هم به همين نتيچه رسيده است ، يعني ا ل م ص بيشتر از ساير حروف در اين سوره آمده اند ولي جالب تر اين كه در سوره « يس » اين موضوع به صورت عكس به خود گرفته ، زيرا ترتيب حروف برعكس شده است . در اين سوره بر خلاف ساير سوره ها حرف ي كه به حساب ابجد پس از س قرار دارد قبل از آن آمده ( در حالي كه در ساير سوره ها ، ترتيب ابجد رعايت شده بود ) و شايد به همين جهت تكرار حروف ي و س در اين سوره كمتر از ديگر سوره هاي مكي و مدني است

رشاد خليفه در مورد نقش عدد 19 در قرآن به نتايج خاصي رسيده است . وي مي گويد خداوند با اين عدد بر كفار برهان مي آورد ؛ آنهايي كه مي گويند قرآن ساخته ي دست بشر است ( آيات 18 تا 26 سوره مدثر ) : « اوست كه فكر و انديشه بدي كرد پس خدايش بكشد كه چقدر انديشه غلطي كرد باز هم خدايش بكشد كه چه فكر خطايي نمود . باز انديشه كرد ، پس روي ترش نمود و چهره در هم كشيد . انگار روي از اسلام و قرآن گردانيد و تكبر آغاز كرد و گفت كه اين سحر و پيمان سحر انگيزي هيچ نيست . اين آيات جز گفتار بشري بيش نيست . ما اين منكر و مكذب قرآن را به آتش دوزخ افكنديم . تو چه داني كه سختي و عذاب دوزخ تا چه حد است . شراره آن هيچ باقي نگذارد و همه را بسوزاند . آن آتش بر آدميان در نهد . بر آن آتش نوزده تن موكلند . ماخازنان دوزخ را غير از فرشتگان عذاب ، قرار نداديم و تعداد آنها را جز براي گمراهي و محنت كفار نوزده نگردانيديم و اهل كتاب هم يقيين كنند و بر آن يقيين مومنان بيفزايند

 رشاد خليفه در تفسير اين معما ها مي گويد : بسم الله الرحمن الرحيم از 19 حرف تشكيل شده است و هر يك از كلمات آن نيز نوزده بار يا مضربي از 19 تكرار شده است . مثلا ً : اسم 19 بار ، الله 142*19=2698 بار ، الرحمن 3*19 = 57 بار ، الرحيم 6*19= 114 بار . و از طرف ديگر ، تمامي حروف مقطعه در اوايل سوره آمده اند و به اندازه مضربي از عدد نوزده در قرآن تكرار شده اند : حرف ق در سوره ق 3-19=57 بار ، حرف كهيعص در سوره مريم 42*19=798 بار ، حرف ن در سوره القلم 7-19=133 بار ، دو حرف ي و س در سوره يس 15*19=285 بار ، دو حرف ح و م 114*19=2166 بار . در همه ي سوره هايي كه با آنها شروع مي شدند : حروف ع س ق در سوره شورا 11*19=209 بار ، حروف الف لام ميم در سوره رعد 19*79=1501 بار و

همچنين ، آيه « حسبي ا ... و نعم الوكيل » از 19 حروف تشكيل شده است . يا « لا حول ولا قوت الا باا... » ، 19 حرف دارد . و هم آياتي كه مومنان براي دفع شر و در امان ماند از بدي به كار مي برند .
آيا همه ي اينها تصافي است ؟ آيا قوانين ، احتمال وجود اين همه تصادفات منظم و پي در پي را نفي نمي كند ؟ آيا جز اين است كه اينها ترتيب خاصي و با نظم و قدرتي فراي قدرت بشري ترتيب داده شده اند ؟ هيچ نويسنده اي نمي تواند با خود اين قرار را بگذارد كه مثلا ً من فلان حرف را در نوشته هايم الزاما ً اين قدر تكرار كنم و يا مجموع حروف جمله اي را طوري تنظيم كنم كه 19 حرف بشود .

از طرف ديگر برخي آيات از وسط سوره بر پيامبر نازل مي شدند و يا به تدريج بود كه يك سوره بر پيامبر نازل مي شد و شايد هم تكميل آن مدتي به طول مي انجاميد و پيامبر ( ص ) از ابتدا و انتهاي سوره هم اطلاعي نداشتند                                                       




ادامه نوشته
جواد
۲۹ آذر ۱۳۹۹
۰۸:۳۵:۰۳
نظرات (0)
،

معجزه خداوند در قرآن

بعد از 5 روز آزمايش، گروه انگليسي ازاين مسئله بسيار شگفت زده شدند ولي دانشمند مسلمان انگليسي گفت : ما مسلمانان اين مسئله را در 1400سال پيش تفسير كرده ايم. دانشمندان از اين سخن وي بسيار حيرت زده شدند و اصرار كردند كه آن را برايشان شرح دهد. دانشمند مسلمان اين آيه قران را قرائت كرد:"وهيچ موجودي نيست جز آنكه او را به پاكي مي ستايد ولي شما ذكر تسبيحشان را نمي فهميد. او بردبار و آمرزنده است ".
زماني كه آيه تلاوت شد ، پالس هاي مافوق صوت به الكتريسيته نوري تبديل و بر روي مانيتورها ظاهر گشت.
پروفسور" وليام براون"، مسئول اين تيم تحقيقاتي با اين دانشمند مسلمان براي شناخت دين اسلام به گفت و گو پرداخت و دانشمند مسلمان براي وي دين اسلام را تشريح كرده ويك جلد قرآن مجيد به همراه تفسير آن به زبان انگليسي را به وي اعطاء كرد . براون شهادتين را گفت و مسلمان شد.


ادامه نوشته
جواد
۲۹ آذر ۱۳۹۹
۰۸:۳۵:۰۳
نظرات (0)
،

اعجاز علمي قرآن

در حيوانات ديگر نيز ميزان اين ماده بسيار كم است. از اين رو گروهي از دانشمندان ژاپني اقدام به جستجوي اين ماده ي سحرآميز كه باعث از بين رفتن عوارض پيري مي شود در ميان گياهان كردند و تنها اين ماده را در دو گياه پيدا كردند

 انجير و زيتون

و راست گفته است خداوند متعال در آنجا كه فرموده است : ﴿ و التين والزيتون (1) وطور سنين(2) وَهَذَا الْبَلَدِ الْأَمِين (3) لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ (4) ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِينَ ﴾
دكتر طه ابراهيم در اين قسم خداوند متعال به انجير و زيتون و ارتباط آن با خلقت انسان در بهترين زمان و برگرداندن آن به بدترين زمان مي انديشد.

بعد از نتيجه گيري از انجير و زيتون فهميد كه به كارگيري آن از انجيرِ تنها يا از زيتون تنها فايده مورد نظر را براي سلامتي انسان ندارد پس بايد آن دو را باهم مخلوط كرد.دانشمندان ژاپني نيز بهترين ميزان را براي بهترين تأثير در ميزان ( يك انجير و هفت زيتون ) يافتند.

استاد طه ابراهيم خلبفه به جستجو در قرآن كريم ادامه داد و فهميد كه انجير يك بار در قرآن كريم ذكر شده و زيتون 6 بار به صورت صريح و يك بار به صورت ضمني در سوره مؤمنون به آن اشاره شده است آنجا كه مي فرمايد : ﴿ و شجرة تخرج من طور سيناء تنبت بالدهن وصبغ للآكلين ﴾ استاد ابراهيم طه تمام اطلاعاتي را كه از قرآن كريم جمع آوري نموده بود را براي گروه تحقيقاتي ژاپني فرستاد . و بعد از اطمينان اين گروه از اينكه قرآن كريم 1427 سال قبل از آنان به نتيجه ي علمي آنان رسيده است رئيس آن گروه اسلام آورد و مجوز اين كشف بزرگ را گروه ژاپني به دكتر طه ابراهيم خليفه داد.


ادامه نوشته
جواد
۲۹ آذر ۱۳۹۹
۰۸:۳۵:۰۲
نظرات (0)
،

شرط مغفرت در قرآن

- مورد چهارم يك خبر خوب است به آنهايي كه مردم را مي‏بخشند. خدا به آنها وعده مغفرت داده است. در آيه 22 سوره نور آمده است

«
وَلْيعْفُوا وَلْيصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَنْ يغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ / آنها بايد عفو كنند و چشم بپوشند. آيا دوست نمي‏داريد خداوند شما را ببخشد؟».

5-
آنهايي كه قرض‏الحسنه مي‏دهند و به مردم از اين طريق ياري مي‏رسانند هم مورد غفران الهي واقع مي‏شوند. در آيه 17 سوره تغابن آمده است:

« 
إِنْ تُقْرِضُوا اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا يضَاعِفْهُ لَكُمْ وَيغْفِرْ لَكُمْ وَاللَّهُ شَكُورٌ حَلِيمٌ/ اگر به خدا قرض‏الحسنه دهيد، آن را براي شما مضاعف مي‏سازد و شما را مي‏بخشد».

6-
دعا و استغفار ديگر شرط مغفرت الهي است: «اني ظلمت نفسي فاغفر لي فغفر له انه هو الغفور الرحيم/ پروردگارا! من به خويشتن ستم كردم؛ مرا ببخش. خداوند او را بخشيد».
اين آيه‏ها نويد بزرگي است براي آنهايي كه به رحمت الهي اميدوار هستند؛ خدايي كه اهل بخشش است و به مغفرت عادت دارد.

آيه، ضميمه همشهري جوان

آيات توحيدي در قرآن




آياتي كه به توحيد و يگانگي پرداخته و خداوند متعال را از هر گونه شركي بدور مي‌داند در پاره‌اي از آيات قرآني علاوه بر تصريح توحيد از ديگر ويژگيهايي كه لازمه يگانگي خدا مي‌باشد سخن به ميان آورده و در طي آيات زير به معرفي خدا مي‌پردازد

يگانگي و مالكيت حقيقي 

در سوره بقره آيات 117 و 116 به يگانگي و مالكيت حقيقي وي در عالم هستي و اراده‌اش اشاره نموده خدا اينچنين را معرفي مي‌كند
(
يهود و مسيحيان و مشركان) گفتند خداوند براي خود فرزند اتخاذ كرده او از اين نسبت منزه است، بلكه آنچه در آسمانها و زمين است از آن اوست و همه در برابر او خاضعند، هستي بخش آسمانها و زمين است آنگاه كه به وجود آمدن چيزي فرمان دهد، مي‌گويد: پديد آي! آنهم فورا پديد مي‌آيد." 

صفات قيوميت و علم 

و همچنين در آيه 163و 255 سوره بقره با اشاره به صفات قيوميت و علم و آگاهي الهي، در معرفي خدا اينچنين بياني دارد
معبود شما خداوند يگانه است كه غير از او شايسته پرستش نيست زيرا كه او بخشنده و مهربان است
و درآيه 255 همين سوره اضافه مي‌فرمايد كه هيچ معبودي جز خداوند يگانه نيست، او زنده و قائم به ذات خويش است و موجودات ديگر قائم به او هستند- هيچگاه خواب سبك و سنگيني او را فرا نمي‌گيرد، آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است از آن اوست

توحيد درخالقيت خدا 

و علاوه بر صفات فوق همچنين در آيات 5 و 6 سوره آل‌عمران به خالقيت خدا اشاره نموده، چنين مي‌فرمايد: "نه در آسمانها و نه در زمين چيزي براي خدا مخفي نمي‌ماند او كسي است كه شما را در رحم مادران آنچنان كه مي‌خواهد تصوير مي‌كند، بنابراين معبوي جز آن خداي توانا و حكيم نيست
و در سوره انعام آيات 102 و 103 چنين بيان مي‌نمايد:و اين است خداوند و پرورگار شما كه غير از او خدايي نيست و هر چه هست او آفريده است، پس او را بستاييد كه اوست بر همه چيز مسلط و صاحب اختيار، ديدگان از درك او عاجز ولي او ديدگان را درك مي‌كند، خدايي است غير قابل درك و در عين حال آگاه
و در سوره يونس آيه 34 چنين مي‌فرمايد
"
بگو به آنان تنها خداست كه به جهان هستي، هستي مي‌بخشد، سپس هستي را از آن باز مي‌ستاند. پس شما به كجا رو مي‌گردانيد

اراده الهي 

و در سوره سوره رعد آيه 2 به تدبير و اراده اراده الهي در عالم خلقت توجه نموده، مي‌فرمايد " همان خداست كه آسمان را بدون ستوني كه قابل ديدن باشد، برافراشت، سپس به عرش پرداخت، ماه و خورشيد را مطيع و فرمان‌بردار خود ساخت كه همگان تا مدت معيني در سير و جريانند و تدبير همه امور در دست اوست (خداوند) بدينگونه آيات خويش را تفصيل و توضيح مي‌دهد تا شما به لقاي پروردگارتان يقين و باور كنيد". 
اوست خداي يگانه كه جز او خدايي نيست و براي اوست حمد و سپاس، ابدي از نخستين روز تا واپسين روز. حكم و فرمان نيز از آن اوست و برگشت همگان هم به سوي او خواهد بود. (سوره قصص-70

پادشاه مطلق 

سوره حشر آيات 24-22 " او همان خدايي است كه غير او خدايي نيست، اوست پادشاه مطلق، پاك و عاري از عيوب، او پناهگاه ايمني‌بخش، حافظ و نگهبان انسانها، غالب و مقتدر به تمام معنا، محيط و مسلط به همه چيز است. بزرگوار، پاك و منزه است خداوند از آنچه به او شرك مي‌وزند، اوست خداي آفريننده، ايجاد كننده، نقاش و صورتگر جهان، براي اوست اوصاف و نامهاي نيك. آنچه در آسمانها و زمين است، بر او تسبيح مي‌گويد و اوست خداي توانا و حكيم". 

نتيجه مطلب 

اين بود برخي از آيات قرآني در مورد توحيد و يگانگي خداوند متعال كه به صورت يك مسئله فلسفي و عقلي مورد اثبات قرار گرفته اما جنبه اعجاز قرآن از باب معارف عقلي و فلسفي از اين بابت است كه آورنده اين مطالب يك فرد امي و درس ناخوانده مي‌باشد و علاوه بر آن اين معارف در چنين سطح بالايي، كاملا متضاد با فرهنگ عصر خودش مي‌باشد چرا كه در آن عصر، خدا را يگانه نمي‌دانستند و خدايان متعددي را عبادت مي‌كردند و براي خدا فرزند قائل بودند، و اصلا توحيد را قبول نداشتند در حالي كه يك فرد بيسواد با چنين دليلهاي استوار و سستي ناپذير خط بطلان بر اعتقادات تك تك عرب جاهلي كشيد


ادامه نوشته
جواد
۲۹ آذر ۱۳۹۹
۰۸:۳۵:۰۱
نظرات (0)
،

آيات اخلاقي قرآن كريم

-شكر نعمت، كفر نعمت: « لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِي لَشَدِيدٌ » (ابراهيم / 7) اگر شكرگزاري كنيد، (نعمت خود را)بر شما خواهم افزود، و اگرناسپاسي كنيد، مجازاتم شديد است.
4-صبر: « وَ اصْبِرُوا إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ» (انفال / 46) وصبر و استقامت كنيد كه خداوند با استقامت كنندگان است.
5- توبه: « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا تُوبُوا إِلَي اللَّهِ تَوْبَهً نَصُوحاً عَسي رَبُّكُمْ أَنْ يُكَفِّرَ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَ يُدْخِلَكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ » (تحريم / اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، بسوي خدا توبه كنيد، توبه‌اي خالص، اميد است(با اين كار)پروردگارتان گناهانتان را ببخشدو شما را در باغهايي از بهشت كه نهرها از زير درختانش جاري است، وارد كند.
6- اخلاص: « فَادْعُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ » (غافر / 14) (تنها)خدا را بخوانيد و دين خود را براي او خالص كنيد، هر چند كافران ناخشنود باشند.
7- رضا: « رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ » (توبه / 72) و خشنودي خدا بزرگتر است.

8- احترام به پدر و مادر: « لا تَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً » (بقره / 83) جز خدا را نپرستيد وبه پدر و مادر خود احسان كنيد.
9- خوش گفتاري: «وَ قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً » (بقره / 83) وبا مردم (به زبان) خوش سخن بگوييد.
10- امانت: «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلي أَهْلِها » (نساء / 58) خداوند به شما فرمان مي‌دهد كه امانتها را به صاحبانش بدهيد.
11- عدل: « إِذا حَكَمْتُمْ بَيْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ » (نساء / 58) هنگامي كه ميان مردم داوري مي‌كنيد، به عدالت داوري كنيد.
12- امر به معروف و نهي از منكر: « وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّهٌ يَدْعُونَ إِلَي الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ » (ال عمران / 104) بايد از ميان شما، جمعي دعوت به نيكي ، و امر به معروف و نهي از منكر كنند و آنها همان رستگارانند.

13- نقض عهد، قطع رحم، فساد: « وَ الَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِيثاقِهِ وَ يَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولئِكَ لَهُمُ اللَّعْنَهُ » (رعد / 25) آنها كه عهد الهي را پس از محكم كردن مي‌شكنند، و پيوندهايي را كه خدا دستور به برقراري آن داده قطع مي‌كنند، و در روي زمين فساد مي‌كنند، لعنت براي آنهاست.

 


ادامه نوشته
جواد
۲۹ آذر ۱۳۹۹
۰۸:۳۵:۰۱
نظرات (0)
،

قرآن كتاب سئولات

800x600

قرآن كتابي است كه هيچ گاه انسان را از آورنده آن بي نياز نمي كند:

قرآن بيشتر به كليات اشاره نموده است وجزئيات را گذاشته به عهده پيا مبران وائمه معصومين (ع)ووجود تاويلات ، محكمات ،ومتشا بهات در قرآن صدق گفتار مارا تاييد مي كند. شخصي نزد امام جعفر صادق (ع) آمد واز نعمتي كه در قرآن آمده وانسان نسبت به آن باز خواست خواهد شد از ايشان سئوال كرد آقا فرمودند: ديگران چه مي گويند شخص گفت نظر ديگران اين است كه خدا وند فرداي قيامت از آنچه روزي ما كرده سئوال مي كند ، آقا فرمودند. خداوند بزرگتر از آن است تااز آنچه روزي شما كرده از شما سئوال يا باز خواست  كند منظور از آن نعمت كه شما را باز خواست خواهد كرد ما اهل بيت هستيم

- قرآن اسرارش را جز به مطهرون به ديگر نمي دهد:

قرآن مي فرمايد لايمسه الاالمطهرون، شايد بعضي بگويند منظور اين است كه مرا مس نمي كنند جز كساني كه داراي وضو مي باشند، نه منظور اين نيست بلكه منظور اين است كه قرآن داراي اسرار بسيار زيادي است كه جز پاكان كسي نمي تواند به اين اسرار راه يابد ، تا انسان خود را از تمام رذايل پاك نكند نمي تواند از قرآن آنطور كه شايسته است بهره ببرد فهم قران نياز به تزكيه دارد نياز به اين دارد تا انسان متخلق به فضايل شود . آنگاه است كه چشمه هايي از معرفت به قرآن در قلب اوپيدا مي شود .ومي تواند به مفا هيمي از قرآن دست يابد كه ديگران عاجز از راه يافتن به آن حقايق هستند.واينجاست كساني كه به حقايق قرآن دست پيدا مي كنند ، زندگيشان متحول مي شود . چون آنها حقايق زندگي را طوري مي بينند كه ديگران قادر به فهم آن حقايق نيستند. لذا گناه ومعصيت از زندگي آنها رخت بر مي بندد وبه جاي آن سعادت ،خوشبختي ،وآرامش به زندگي انها برمي گردد. وديگر نگران اينده نيستند چون به اين حقيقت وواقعيت مي رسند كه تمام كار ها به دست خداست واز كسي ديگر كاري بر نمي ايد.بنا برين روبه درگاه خدا مي آورند وبا تمام وجود او را عبادت مي كنند . واز طرفي از عبادت خدا لذت مي برند.

قرآن نامه عاشق به معشوق است:

عشق چگونه بوجود آمد ؟ عشق از حسن وزيبايي بوجود آمد، حسن يا ذاتي است يا معشوقي ، ذاتي : كه ذاتا داراي حسن جمال است حضرت يوسف ذاتا داراي حسن جمال بود – معشوقيست: كه از لبخند عاشق به معشوق توليد ميشود پس عشق از خانه دل شروع نمي شود بلكه از لب عاشق شروع مي شود .خداوند داستان عاشقي خود نسبت به انسان رادر سوره بقره مفصلا بيان مي كند . عشق خدا به بندگانش بي منتهاست واين بستگي به عشق ما نسبت به خدا دارد تا بتوانيم چه اندازه از اين عشق بنفع خود استفاده كنيم . از طرفي عاشقي بايد واقعي باشد نه كاذب بيشتر عشقها كاذب است لذا دوام هم ندارد در نظر عاشق واقعي همه چيز معشوق زيباست . عاشق براي واصال به معشوق بايد متحمل سختيها ودشواريها گردد . در داستان ليلي ومجنون عشق مجنون به ليلي يك عشق واقعي است نه كاذب آخر مي گويند روزي مجنون مريض شد رفت پيش دكتر گفت آقاي دكتر من مجنونم مريضم آمده ام مرا معا لجه نمائيد ، دكتر بعد از معاينه مجنون به او گفت بيماري تو نياز به دارو ندارد بلكه نياز به شير شتر دارد . مجنون گفت اي آقاي دكتر شترم كجا بودكه شير داشته باشم دكتر گفت مگر ليلي معشوق تو نيست گفت چرا دكتر گفت خوب ليلي داراي صد شتر است چرا نمي رويد نزد او مجنون گفت راست مي گويي يك ظرف بر داشت رفت بيابان آنجايي كه ليلي يك چادر زده بود وشير هاي شترانش را مي فروخت مجنون ديد مردم صف كشيده اند ومنتظر گرفتن شيرهستند . مجنون بدون اعتنا به مردم رفت جلو خيمه ليلي وگفت ليلي من من مجنونم مريضم رفته ام پيش دكتر دكتر برايم شير تجويز كرده است ليلي پرده خيمه را بالا انداخت وظرف مجنون را گرفت وبه زمين زد وشكست همه به مجنون خنديدند ولي مجنون گفت : اگر با ديگرانش بود ميلي     چرا ظرف مرا بشكستي ليلي

بله اگر ما عاشق خدا باشيم مصيبتها ، سختيها،رنجهابراي ما زيبا مي شود مشكل ما اين است كه عاشق نيستيم


ادامه نوشته
جواد
۲۹ آذر ۱۳۹۹
۰۸:۳۵:۰۰
نظرات (0)
،
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ][ ۵ ][ ۶ ][ ۷ ][ ۸ ][ ۹ ][ ۱۰ ][ ۱۱ ][ ۱۲ ][ ۱۳ ][ ۱۴ ][ ۱۵ ][ ۱۶ ][ ۱۷ ][ ۱۸ ][ ۱۹ ][ ۲۰ ][ ۲۱ ][ ۲۲ ][ ۲۳ ][ ۲۴ ][ ۲۵ ][ ۲۶ ][ ۲۷ ][ ۲۸ ][ ۲۹ ][ ۳۰ ][ ۳۱ ][ ۳۲ ][ ۳۳ ][ ۳۴ ][ ۳۵ ][ ۳۶ ][ ۳۷ ][ ۳۸ ][ ۳۹ ][ ۴۰ ][ ۴۱ ][ ۴۲ ][ ۴۳ ][ ۴۴ ][ ۴۵ ][ ۴۶ ][ ۴۷ ][ ۴۸ ][ ۴۹ ][ ۵۰ ][ ۵۱ ][ ۵۲ ][ ۵۳ ][ ۵۴ ][ ۵۵ ][ ۵۶ ][ ۵۷ ][ ۵۸ ][ ۵۹ ][ ۶۰ ][ ۶۱ ][ ۶۲ ][ ۶۳ ][ ۶۴ ][ ۶۵ ][ ۶۶ ][ ۶۷ ][ ۶۸ ][ ۶۹ ][ ۷۰ ][ ۷۱ ][ ۷۲ ][ ۷۳ ][ ۷۴ ][ ۷۵ ][ ۷۶ ][ ۷۷ ][ ۷۸ ][ ۷۹ ][ ۸۰ ][ ۸۱ ][ ۸۲ ][ ۸۳ ][ ۸۴ ][ ۸۵ ][ ۸۶ ][ ۸۷ ][ ۸۸ ][ ۸۹ ][ ۹۰ ][ ۹۱ ][ ۹۲ ][ ۹۳ ][ ۹۴ ][ ۹۵ ][ ۹۶ ][ ۹۷ ][ ۹۸ ][ ۹۹ ][ ۱۰۰ ][ ۱۰۱ ][ ۱۰۲ ][ ۱۰۳ ][ ۱۰۴ ][ ۱۰۵ ][ ۱۰۶ ][ ۱۰۷ ][ ۱۰۸ ][ ۱۰۹ ][ ۱۱۰ ][ ۱۱۱ ][ ۱۱۲ ][ ۱۱۳ ][ ۱۱۴ ][ ۱۱۵ ][ ۱۱۶ ][ ۱۱۷ ][ ۱۱۸ ][ ۱۱۹ ][ ۱۲۰ ][ ۱۲۱ ][ ۱۲۲ ][ ۱۲۳ ][ ۱۲۴ ][ ۱۲۵ ][ ۱۲۶ ][ ۱۲۷ ][ ۱۲۸ ][ ۱۲۹ ][ ۱۳۰ ][ ۱۳۱ ][ ۱۳۲ ][ ۱۳۳ ][ ۱۳۴ ][ ۱۳۵ ][ ۱۳۶ ][ ۱۳۷ ][ ۱۳۸ ][ ۱۳۹ ][ ۱۴۰ ][ ۱۴۱ ][ ۱۴۲ ][ ۱۴۳ ][ ۱۴۴ ][ ۱۴۵ ][ ۱۴۶ ][ ۱۴۷ ][ ۱۴۸ ][ ۱۴۹ ][ ۱۵۰ ][ ۱۵۱ ][ ۱۵۲ ][ ۱۵۳ ][ ۱۵۴ ][ ۱۵۵ ][ ۱۵۶ ][ ۱۵۷ ][ ۱۵۸ ][ ۱۵۹ ][ ۱۶۰ ][ ۱۶۱ ][ ۱۶۲ ][ ۱۶۳ ][ ۱۶۴ ][ ۱۶۵ ][ ۱۶۶ ][ ۱۶۷ ][ ۱۶۸ ][ ۱۶۹ ][ ۱۷۰ ][ ۱۷۱ ][ ۱۷۲ ][ ۱۷۳ ][ ۱۷۴ ][ ۱۷۵ ][ ۱۷۶ ][ ۱۷۷ ][ ۱۷۸ ][ ۱۷۹ ][ ۱۸۰ ][ ۱۸۱ ][ ۱۸۲ ][ ۱۸۳ ][ ۱۸۴ ][ ۱۸۵ ][ ۱۸۶ ][ ۱۸۷ ][ ۱۸۸ ][ ۱۸۹ ][ ۱۹۰ ][ ۱۹۱ ][ ۱۹۲ ][ ۱۹۳ ]