عشق واقعى» از نظر قرآن كريم چيست؟

الف) عشق صحيح يا آسمانى و حقيقى؛
ب) عشق باطل يا زمينى و مجازى.

آنچه بيشتر مورد توجه و عنايت قرآن است و آيات زيادى به آن اختصاص يافته، عشق در راه خداست. قرآن كريم، نمونه‌اى از اين عشق خدايى را در سوره‌ى طه، در داستان حضرت موسى نقل مى‌كند و مى‌فرمايد: وَ ما أَعْجَلَكَ عَنْ قَوْمِكَ يا مُوسى قالَ هُمْ أُولاءِ عَلى أَثَرِى وَ عَجِلْتُ إِلَيْكَ رَبِّ لِتَرْضى(طه،83 و 84) «و اى موسى! چه چيز تو را (دور) از قوم خودت، به شتاب واداشته است؟ گفت: اينان در پى منند، و من (اى پروردگارم!) به سويت شتافتم تا خشنود شوى
آنان‌كه از مسأله‌ى جاذبه‌ى عشق به خدا بى‌خبرند، ممكن است از گفتار موسى، در پاسخ سؤال پروردگار در مورد عجله‌ى او در شتافتن به ميعادگاه خداوند، شگفت‌زده شوند؛ اما آنان‌كه با تمام وجود اين حقيقت را درك كرده‌اند كه هرچه وعده‌ى وصل نزديك شود، آتش عشق، تيزتر مى‌گردد، بخوبى مى‌دانند كه چه نيروى مرموزى موسى را به سوى ميعادگاه «اللّه» مى‌كشيد و آن‌چنان با سرعت مى‌رفت كه حتى قومى را كه با او بودند، پشت سر گذاشت و مى‌دانست كه تمام جهان، ارزش يك لحظه از اين مناجات را ندارد.
آرى، اين است راه و رسم آنان كه از عشق مجازى گذشته‌اند و به مرحله‌ى عشق حقيقى، يعنى عشق معبود جاودانه گام نهاده‌اند؛ عشق خداوندى كه هرگز فنا در ذات پاكش راه ندارد و كمال مطلق است و آنچه خوبان همه دارند، او تنها دارد.
امام صادق (ع) فرمود: «عاشق بى‌قرار نه به غذا ميل پيدا مى‌كند و نه از نوشيدنى گوارا لذت مى‌برد. نه خواب آسوده دارد نه با دوستى انس مى‌گيرد و نه در خانه‌اى آرام خواهد داشت...؛ بلكه شب و روز خدا را بندگى مى‌كند؛ به اين اميد كه به محبوبش «اللّه» برسد...؛ آن‌چنان كه خداوند از موسى بن عمران درباره‌ى ميعاد پروردگار نقل مى‌كند»وَ عَجِلْتُ إِلَيْكَ رَبِّ لِتَرْضى بنابراين، آنچه كه برخى آن را عشق مجازى مى‌نامند، در واقع عشق نيست؛ بلكه يك تمايل نفسانى و شهوانى است.

مراحل عشق و محبت
صاحب تفسير روح‌المعانى براى محبت و دوست داشتن، مراحلى را ذكر مى‌كند و مى‌گويد:
نخستين مراتب محبّت «هوى» (به معنى تمايل) است؛
سپس «علاقه»، يعنى محبتى كه ملازم قلب است
و بعد از آن «كَلَف» به معنى محبت شديد و سپس «عشق»
و بعد از آن «شعف» (يعنى حالتى كه قلب در آتش عشق مى‌سوزد و از اين سوزش احساس لذّت مى‌كند) و بعد از آن «لوعه» (اندوهناك شدن و سوختن قلب) و سپس «شغف» يعنى مرحله‌اى كه عشق به تمام زواياى دل نفوذ مى‌كند و سپس «تَدَلُّه» و آن مرحله‌اى است كه عشق، عقل انسان را مى‌ربايد و آخرين مرحله، «هَيوم» و آن مرحله‌ى بى‌قرارى مطلق است كه شخص عاشق را بى‌اختيار به هر سو مى‌كشاند«محبت» بين خداوند متعال و بندگانش طرفينى است.

همان‌طور كه بندگان براى كسب كمالات در پى محبوب واقعى (خداوند) هستند خداوند نيز براى تربيت و رشد بندگان خود توجه و عنايت محبت‌آميز دارد.قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِى يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ (آل‌عمران، 31) «بگو: اگر خدا را دوست مى‌داريد از من پيروى كنيد تا خدا (هم) شما را دوست بدارد و گناهان‌تان را ببخشد و خدا آمرزنده‌ى مهربان استبه همين جهت خداوند اساس دينش را بر پايه‌ى «محبت» قرار داده است. امام صادق (ع) مى‌فرمايد: «هل الدين الاّ الحب» دين چيزى جز محبت نيست لذا در آيات بسيارى اظهار محبت از سوى خداوند كاملاً مشهود است: «خداوند نيكوكاران را دوست مى‌دارد» (بقره،190خداوند توبه كنندگان را دوست مى‌دارد» (بقره، 222) «خداوند تقوا پيشگان، صابران، توكّل كنندگان، جهاد كنندگان در راه خدا و... را دوست مى‌دارد» (آل‌عمران، 76؛ آل‌عمران، 146؛ آل‌عمران، 159؛ صف،4)هنگامى كه ايمانِ انسان رو به كمال رود و ترقّياتى در اين زمينه نصيب وى گردد، دل او مجذوب تفكّر درباره‌ى خدا و توجّه به اسماء و صفات عاليه‌ى حق كه از هر نقصى منزه و مبرّا است، مى‌گردد. اين حالت جذبه روز به روز شديدتر و توجّه او به خدا عميق‌تر مى‌شود تا به آن‌جا مى‌رسد كه خدا را چنان عبادت مى‌كند كه گويا او را مى‌بيند؛
همواره جلوه‌ى او را در تجليات جذبه و شوق و توجه مشاهده مى‌كند؛ در اين هنگام، محبت و شوق او روزافزون مى‌گردد، زيرا عشق به كمال و جمال، جزء فطرت انسان و خميره‌ى او است. قرآن مى‌فرمايد: وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ (بقره،165) «افراد با ايمان، محبت‌شان به خدا از همه بيش‌تر است.» همين امر او را وادار به پيروى از پيامبر اكرم (ص) در تمام افعال و حركات مى‌كند، زيرا عشق به چيزى، مستلزم عشق به آثار آن است.
اگر آتش اين شوق و محبت تيزتر گردد، به جايى مى‌رسد كه از همه چيز صرف‌نظر كرده و تمام توجهش به ذات او مى‌شود؛ فقط او را دوست مى‌دارد، دلش تنها براى او خاضع است، چرا چنين نباشد؟او هر جمال و كمالى را در جايى مشاهده مى‌كند، نمونه‌اى از آن كمال ِ بى‌پايان و جمال بى‌مثال و حُسن بى‌حد و انتها مى‌بيند. او مى‌داند هر كمال و جمالى مال او و هركس هرچه دارد از او است. زيرا همه، آيات و نشانه‌هاى او هستند و استقلالى از خود ندارند و از ذات او حكايت مى‌كنند. شوق و محبت، تمام دل او را احاطه كرده، جز عشق و محبت چيزى بر دل او حكومت نمى‌كند.

خلاصه اين‌كه عشق و علاقه‌ى خويش را از همه چيز بر مى‌گيرد و براى او قرار مى‌دهد و هيچ چيز را جز براى خدا دوست نمى‌دارد. اگر شخص به اين معنا (كه خدا داراى صفات كماليه و منشاء همه‌ى جمال‌ها و خوبى‌ها است و هرچيز دوست داشتنى در او هست) توجه پيدا كند، در دل وى محبت پيدا مى‌شود.اگر كسى حقيقت وجود را بيابد، هر موجودى را به لحاظ وجود و درجه‌ى وجودش دوست مى‌دارد. شايد بتوان گفت آيه‌ى شريفه‌ى: الَّذِى أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ به اين حقيقت اشاره دارد كه خلقت با حُسن، توأم است.هر موجودى به اندازه‌اى كه از خلقت الهى و از وجود بهره‌مند باشد، از آن جهت و به همان اندازه زيبا خواهد بود، و هر موجودى كامل‌تر باشد و بهره‌ى بيش‌ترى از وجود داشته باشد، در بينش عرفانى و شهودى شخص عارف، زيباتر جلوه مى‌كند و طبعاً، دوست داشتنى‌تر خواهد بود. اكنون، اگر اين مراتب را در نظر بگيريم، خواهيم ديد كه پايين‌ترين مرتبه‌ى وجود؛ يعنى، اَعراض محسوس و خطوط و رنگ‌ها و وضع و حالت ظاهرى چهره‌ى انسان تا چه اندازه مى‌تواند كشش ايجاد كند و دل‌هايى را متوجه خويش، بلكه كسانى را واله و شيدا كند و وقتى ادنى مرتبه اين‌گونه است، مى‌توان حدس زد كه مراتب بسيار عالى‌تر، تا چه اندازه مى‌تواند جاذبه داشته باشد؛البته براى موجودى كه درست آنها را درك كند، تا به عالى‌ترين موجود كه وجودش بى‌نهايت است و موجودات ديگر به هر اندازه بتوانند او را درك كنند و به معرفت وى نائل آيند، مجذوب وى خواهند شد.اگر كسى حقيقت وجود را بيابد، هر موجودى را به لحاظ وجود و درجه‌ى وجودش دوست مى‌دارد. شايد بتوان گفت آيه‌ى شريفه‌ى: الَّذِى أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ به اين حقيقت اشاره دارد كه خلقت با حُسن، توأم است.هر موجودى به اندازه‌اى كه از خلقت الهى و از وجود بهره‌مند باشد، از آن جهت و به همان اندازه زيبا خواهد بود، و هر موجودى كامل‌تر باشد و بهره‌ى بيش‌ترى از وجود داشته باشد، در بينش عرفانى و شهودى شخص عارف، زيباتر جلوه مى‌كند و طبعاً، دوست داشتنى‌تر خواهد بود. اكنون، اگر اين مراتب را در نظر بگيريم، خواهيم ديد كه پايين‌ترين مرتبه‌ى وجود؛ يعنى، اَعراض محسوس و خطوط و رنگ‌ها و وضع و حالت ظاهرى چهره‌ى انسان تا چه اندازه مى‌تواند كشش ايجاد كند و دل‌هايى را متوجه خويش، بلكه كسانى را واله و شيدا كند و وقتى ادنى مرتبه اين‌گونه است، مى‌توان حدس زد كه مراتب بسيار عالى‌تر، تا چه اندازه مى‌تواند جاذبه داشته باشد؛ البته براى موجودى كه درست آنها را درك كند، تا به عالى‌ترين موجود كه وجودش بى‌نهايت است و موجودات ديگر به هر اندازه بتوانند او را درك كنند و به معرفت وى نائل آيند، مجذوب وى خواهند شد.

منابع:

(1)
ر. ك: تفسير نمونه، آيت‌الله مكارم شيرازى و ديگران، ج 13، ص 275.
(2)
نورالثقلين، العروسى الحويزى، ج 3، ص 388، نشر اسماعيليان.
(3)
ر. ك: روح‌المعانى، محمود آلوسى، ج 7، ص 341، دارالفكر، بيروت.
(4)
بحارالانوار، علامه مجلسى؛، ج 27، ص 95، چ الوفاء - بيروت.
(5)
الميزان، علامه طباطبايى، ج 1، ص 526 و 527، ترجمه‌ى آيت‌اللّه مكارم شيرازى، بنياد علمى و فكرى علامه طباطبايى.
(6)
اخلاق در قرآن، آيت‌اللّه مصباح يزدى، ج 1، ص 358 و 361 و 362، انتشارات مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى.

 


جواد
۲۹ آذر ۱۳۹۹
۰۸:۳۵:۴۹
نظرات (0)
،
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
آواتار :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :
[ ]