حضرت فاطمه - سلام الله عليها

حضرت فاطمه - سلام الله عليها - در عمر كوتاهش با مصائب بسيار مواجه شده است

 رحلت رسول خدا(ص):

كه پيامبر عزيزتر از جانش بود و وقتي كه از دنيا رفت همه زندگي در برابر چشمانش تيره و تار شده بود. او اوقات خود را به گريه و اشك ريزي مي گذراند و بزحمت مي توانست آرام بگيرد. رسول خدا - صلي الله عليه و آله - از قبل او را تسليت داد و از چهره هاي مهم تسليت او اين بود كه به او خبر داده بود نخستين كسي است كه به او ملحق مي شود وفاطمه - سلام الله عليها - از شنيدن آن خوشحال شد و خنديد (1)
رسول خدا - صلي الله عليه و آله - به او در مرض فوق فرموده بود: فاطمه جان! گريه مكن، در مرگ من صورت خود را مخراش، گيسوان پريشان نكن، واويلا مگو، مجلس گريه و نوحه سرائي برپا مكن... و بعد فرمود خدايا اهلبيتم به تو مي سپارم. (2)

آتش زدن در خانه او:

اين هم مسأله دردناكي براي حضرت فاطمه - سلام الله عليها - بود كه به درخانه اش آتش افروختند و اين امر توسط عمر انجام شد.(3) سخن اين است كه براي بردن حضرت علي - عليه السلام - به مسجد به او پيام فرستادند، حضرت علي - عليه السلام - اطاعت نكرد، بار ديگر هم او را خواستند نرفت و براي بار سوم عمر به همراهي جمعي آمد، با هياهوئي كه دم به دم نزديكتر ميشد كه اين خانه را با اهلش آتش مي زنم، - پرسيدند كه حتي اگر فاطمه - سلام الله عليها - در آن باشد؟ گفت آري و... (4) - الباقي را از زبان حضرت فاطمه - سلام الله عليها - بشنويم:
«فجمعوا الحطب الجزل‌‌» علي بابي بر در خانه ام هيزم و خاشاك آوردند « و آتوا بالنار ليحرقوه و يحرقونا » آتش آوردند كه آن را شعله ور سازد و ما را بسوزانند «فوقعت بعضاده الباب» من در آستانه در قرار داشتم «و نا شدتم بالله و بأبي ان يكفوا و ينصرونا» آنها را قسم دادم به خدا، و به پدرم كه دست از ما برداريد و به دادمان برسيد «فاخذ عمرالسوط من يد قنقذ مولي ابي بكر» عمر تازيانه را از دست قنفذ غلام ابوبكر گرفت «فضرب به علي عضدي حتي صار كالدملج» آن را بر بازويم زد، چنان كه كبود شد. «و ركل الباب برجله فرده علي و انا حامل» لگد محكمي بر در زد و آن را بر رويم انداخت در حاليكه حامله بود فسقطت بوجهي به رو در خاك افتادم «و النار تسعر و يسفع في وجهي» آتش زبان مي كشيد و چهره ام را داغ مي كرد «فيضربني بيده حتي انتثر قرطي من اذني» مرا چنان سيلي زد كه گوشواره از گوشم فرو افتاد «فجاء ني المخاض فاسقطت محسناً بغير جرم» درد زايمان مرا گرفت و محسنم را بدون جرم سقط كردم. (5)

غصب فدك:

هنوز چند صباحي از مسأله سقيفه نگذشته بود كه حادثه ديگري رخ داد و آن اخراج كارگزاران حضرت فاطمه - سلام الله عليها - از مزرعه فدك و تصرف آن توسط ابوبكر بود كه گفتيم طرح ونقشه آن را عمر ريخته بود. در اين مشي سياسي هدف ورشكست كردن علي - عليه السلام - و پراكنده ساختن ياران او بود، بويژه مستمنداني كه بعلت طرفداري از علي - عليه السلام - و حضرت فاطمه - سلام الله عليها - از بيت المال محروم شده بودند.
اين كار بر حضرت فاطمه - سلام الله عليها - بسيار گران آمد مخصوصاً از آن بابت كه صاحب حق بود و براساس زور و عوام فريبي آن را از دستش ربودند و فرياد او بجائي نرسيد. او باور نمي كرد كه دشمن تا بدين حد بيشرم و حيا باشد. البته فدك سالها در دست ابوبكر و بعد عمر بود، ولي پاره اي از اسناد نشان مي دهند عمر پس از چندي آن را به علي - عليه السلام - پس داد و مدتها در دست فرزندان حضرت فاطمه - سلام الله عليها - بود و پس از او مجدداً دست به دست مي شد. ولي واقعيت اين است روح حضرت فاطمه - سلام الله عليها - از اين امر شديداً متألم بود. و اين عدم رعايت حق را يك مصيبت تلقي مي كرد فرزندان حضرت فاطمه - سلام الله عليها - مادر را از دست داده بودند ديگر فدك را مي خواستند چه كنند؟

اهانت ها:

حضرت فاطمه - سلام الله عليها - در مورد شخصيت خود از رسول خدا - صلي الله عليه و آله - سندها داشت. جمله معروف «فاطمهُ بضعه مني» بر سر زبانها بود و يا عبارت پيامبر هر كه فاطمه - سلام الله عليها - را اذيت كند مرا اذيت كرده همگان شنيده بودند. بدين سان بسيار شگفت آور بود كه با وجود آن همه سخنان احترام آميز رسول خدا - صلي الله عليه و آله - نسبت به او به فاطمه - سلام الله عليها - اهانت كنند و يا او را تحقير نمايند.
ابوبكر پس از خطبه حضرت فاطمه - سلام الله عليها - در مسجد به بالاي منبر رفت و سخنان ركيكي درباره او گفت. پناه بر خدا از تكرار آن كلمات! او را نعوذ بالله به روباه پيري تشبيه كرد كه شاهد او دم او مي باشد. و هم گفت فاطمه - سلام الله عليها - براي اثبات حقانيت خود به ضعيفه ها متمسك شده و از زنان ياري مي طلبد...(6)ام سلمه به دفاع برخاست و معترضانه گفت آيا درباره فردي چون فاطمه - سلام الله عليها - اين سخنان رواست؟ او كه روز تولد ملائكه او را در بر گرفتند در خور اين سخنان است؟ آيا رسول خدا - صلي الله عليه و آله - فاطمه - سلام الله عليها - را از ميراث محروم كرده و به او خبر نداده؟ واي بر شما - زود است بر خدا وارد شويد و ثمره تلخ كردار خود را بچشيد (و بر اثر اين سخنان ابوبكر مقرري ام سلمه را قطع كرد)(7).
البته ابوبكر بعدها از كار و تلاش خود عليه فاطمه - سلام الله عليها - پشيمان بود و در دم مرگ گفته بود من سه كار را انجام داده ام كه اي كاش نمي دادم:... اي كاش وارد خانه فاطمه - سلام الله عليها - نمي شدم اگر چه عليه من به جنگ مي ايستادند...(8)

حضرت فاطمه - سلام الله عليها - پس از همه فريادها از ميدان به در نرفت مقاومت صبورانه اي در پيش گرفت و در آن راه ايستاد خود فرمود صبر مي كنم همانند صبر كسي كه در قلب خود تيري و در درونش نيزه سنگيني را احساس مي كند. (نصبر منكم علي مثل حز المدي، و وخزالسنان في الحشاء)(9) و الحق چه صبر جانكاهي بود.
او از اينكه اسلام را غريب و بي ياور مي ديد ديدگانش گريان و قلبش سوخته بود. جهان را در برابر خود تاريك مي يافت و ديگر كسي او را خندان نديد تا به ديدار پدر در جهان باقي شتافت (ان فاطمه لم ترمتبسمه بعد وفات رسول الله و لم يعلم ابوبكر و عمر بموتها)(10) نگران ومتأثر بود كه مردم پاره تن اورا فراموش كرده و در ميان انبوهي از دشواري ها تنهايش گذاشتند. مگر پيامبر بارها و بارها او را بضعه خود معرفي نكرده بود.(11)

پيش بيني پيامبر - صلي الله عليه و آله -

رسول خدا - صلي الله عليه و آله - مظلوميت حضرت فاطمه - سلام الله عليها - را پيش بيني كرده و رهنمودهاي خود را از پيش به او داده بود. براساس آن چه كه صاحب كشف الغمه مي نويسد: پيامبر روزي به فاطمه - سلام الله عليها - فرمود:
دخترم، تو پس از من مورد ستم قرار خواهي گرفت و مورد استضعاف واقع خواهي شد. آنكس كه ترا اذيت كند مرا آزار داده، و آنكس كه ترا بخشم آورد مرا بخشم آورده،كسي كه به تو جفا كند بمن جفا كرده، هر كس از تو ببرد از من بريده، آنكس كه به تو ستم كند به من ستم روا داشته، آنكس كه ترا شادان كند مرا مسرور كرده، آنكس كه به تو پيوند مهر داشته باشد به من پيوند دارد، زيرا تو از مني و پاره تن مني، و جان من و روح مني، از ستمكاران امتم بر تو به خدا شكوه مي كنم.(12)

 

....................

[1] . به نقل از عايشه.
[2] . بحار، ج22، ص460.

[3] . العقد الفريد، ج 2، ص 197 و شافي، سيد مرتضي، ص 240.
[4] . طرائف، ص 64.
[5] . بيت الاحزان، ص 97.

[6] . الزهراء(س)، ص 362.
[7] . همان منبع، ص 363.
[8] . رياحين الشريعه، ج1، ص 286.
[9] . سخنان فاطمه(س) در خطبه اش.
[10] . اثبات الوصيه.
[11] . الصواعق المحرقه، ص 188.
[12] . كشف الغمه، ص 148.


جواد
۳۰ آذر ۱۳۹۹
۰۵:۲۲:۵۶
نظرات (0)
،
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
آواتار :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :
[ ]