مومن تكيه گاهش خداست

اهل بيت رابط ما وخدا

شما بار ها از تلفن استفاده نموده ايد آن چيزي كه باعث ارتباط شما با ديگران مي شود سيمي است كه بين شما ومخابرات قرار دارد حال اگر اين سيم قطع شود آيا شما مي توانيد اين ارتباط را داشته باشيد ؟ ائمه اطهار (ع) هم به مثابه سيم ارتباط بين ما وخدا ست حال اگر ارتباط ما با اهل بيت قطع شود باعث مي شود رابطه ما با خدا قطع مي شود.

دل خانه خدا يا شيطان

اگر فطعه زميني ،خالي از زراعت باشد بيشتر در معرض خطر وتصرف وغصب است وخيلي ها به فكر به دست آوردن آن مي افتند ولي اگر اين زمين آباد شد ديگر كمتر كسي به فكر تصرف آن مي افتد لذا تا زماني كه دل انسان خالي است در خطر تصرف اين وآن قرار مي گيرد وهركدام را كه از دل بيرون كند آن ديگري بلافاصله وارد مي شود اما اگر اين دل آباد شد واز محبت الهي پر گشت ،ديگر كسي در اين دل طمع نمي كند واين دل از خطر غصب مي رهد.

محبت دنيا ،حجاب دل

تا حالا به اين نكته توجه داشته ايد كه اگر دستتان چرب باشد ،وبخواهيد وضو بگيريد ،اول بايد آن چربي را از بين ببريد وبعد وضو بگيريد چرا كه اگر با دست چرب وضو بگيريد وضو يتان باطل خواهد بود چون چربي مانع رسيدن آب به پوست مي شود . محبت دنيا همچون چربي است كه برروي دل انسان نشسته است وانس با خدا همچون آب  حال تا اين چربي برداشته نشود مانع انس با خدا مي شود و اين آب انس به دل سرايت نمي كند.

راز حجاب قرب

شيء هرچه به نور نزديكتر باشد سايه اش بزرگتر خواهد بود هر كس به نور بيشتر نزديك شد بيشتر حجاب ايجاد كرد وجلو نور را گرفت . رهبران ظلالت وگمراهي كساني بودند كه به نور نزديكتر بودند. مثلا ابو سفيان وامثال او تا زماني كه ايمان نياورد از نور دور بود ، از اين رو حاجب ومانع بودن او بسيار كم بود ولي بعد از ايمان ظاهري حا جببيت او بيشتر شد . لذا خداوند عده اي را از سلوك محروم مي كند تا جلو نيايند وباعث انحراف مردم نشوند . البته اگر كسي خودبيني را از بين برد وتعنيات را فاني كزد . اين گونه افراد نه تنها نزديكي آنها به نور مانع نور نمي شوند بلكه نور را گرفته آن را منعكس مي نمايند.

ره آورد توكل 

در زمان يكي از خلفاي پيشين قحطي شد .وقتي از شدت قحطي جان مردم به لب و صبرشان لبريز شد ، خليفه به مردم فرمان داد با گريه و زاري به سوي خداوند برويد . مردم آلات لهور و لعب و معصيت را شكسته و به دعا و مناجات پرداختند و همه دست نياز به درگاه الهي دراز كردند .
در اين ميان غلامي را ديدند كه دست مي زند و مي رقصد و مي خواند . او را نزد خليفه آوردند و گفتند : اي خليفه اين بر خلاف فرمان شما ، شادي مي كند . خليفه به غلام گفت : همه مردم در اضطراب و نگراني به سر مي برند و تو را چه شده ، كه شادي مي كني؟ گفت : مولاي من انباري پر گندم دارد و من از اين جهت خاطر جمع هستم . خليفه از اين سخن مناثر شد و به فكر فرو رفت سپس سر بلند كرده و گفت : اين توكل مخلوق به مخلوق است كه به او آرامش داده پس اگر مخلوقات بر خالق متعال توكل كنند چه قدر آرامش و امنيت خاطر خواهند داشت

 


جواد
۳۰ آذر ۱۳۹۹
۱۰:۱۸:۱۶
نظرات (0)
،
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
آواتار :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :
[ ]