اختلاف چرا؟(2)

v:* {behavior:url(#default#VML);} o:* {behavior:url(#default#VML);} w:* {behavior:url(#default#VML);} .shape {behavior:url(#default#VML);}

-   احمد بن حنبل درمسند خود از عثمان بن حنيف، چنين روايت مي كنند:

«مردي نابينا نزد پيامبر گرامي آمد و گفت: از خدا بخواه تا مرا عافيت بخشد. پيامبر فرمود: اگر مىخواهي دعا نمايم و اگر مايل هستي به تأخير مي اندازم و اين بهتر مىباشد. مرد نابينا عرض كرد: دعا بفرما. پيامبر گرامي او را فرمان داد تا وضو بگيرد و در وضوي خود دقّت نمايد و دو ركعت نماز بگذارد و اين چنين دعا كند:پروردگارا! من از تو درخواست مي كنم و به وسيله محمد، پيامبر رحمت به تو روي آورم. اي محمد من در مورد نيازم به وسيله تو به پروردگار خويش متوجه مي شوم تا حاجتم را برآورده فرمايي. خديا! او را شفيع من گردان

---------------------------------------------

- لسان العرب، ج11، ص724. - مائده: 34 - درالمنثور، ج2، ص280، در ذيل آيه ياد شده.- يوسف: 7-8.

- مسند احمد بن حنبل، ج4، ص138، بخش روايات عثمان بن حنيف

 

        آيا خواندن و صدا زدن ديگران، مستلزم پرستش آنان و شرك است؟

 

آنچه كه موجب برانگيخته شدن اين پرسش گرديده، ظاهر برخي  از آيات قرآن است كه به حسب ظاهر، از خواندن غير خدا نهي  مي كند.«مساجد از آن خداست، پس با خدا كسي  را نخوانيد».«جز خدا كسي  را مخوان كه نه نفعي  به تو مي رساند و نه ضرري ».گروهي ، با دستاويز قرار دادن اين گونه آيات، نداي  ديگران و خواندن اولياي  خدا و صالحان را، پس از درگذشت آنها، شرك و پرستش آنان دانسته اند.پاسخ: براي  روشن شدن پاسخ اين پرسش، شايسته است معناي  دو واژه «دعا» و «عبادت» را توضيح دهيم:شكي  نيست كه لفظ دعا در لغت عرب، به معناي  ندا و خواندن و واژه «عبادت» به معناي  پرستش است و هرگز نمي توان اين دو لفظ را با هم مترادف و هم معنا شمرد؛ يعني  نمي توان گفت هر ندا و درخواستي  عبادت و پرستش است زيرا:

اولاً: در قرآن مجيد لفظ دعوت در مواردي  به كار رفته است كه هرگز نمي توان گفت مقصود از آن عبادت است مانند:

«(نوح گفت): پروردگارا، من شب و روز، قوم خودم را (به سوي  تو) دعوت كردم.»آيا مي توان گفت مقصود نوح اين است كه من قوم خود را شب و روز عبادت كردم.بنابراين، نمي توان گفت: دعوت و عبادت، مترادف يكديگرند و اگر كسي  از پيامبر يا مرد صالحي  استمداد كرد و آنان را خواند، عبادتشان كرده است؛ زيرا دعوت و ندا اعم از پرستش است.

ثانياً: مقصود از دعا در مجموع  اين آيات، مطلق خواندن نيست. بلكه دعوت خاصي  است كه مي تواند با لفظ پرستش ملازم باشد؛ زيرا مجموع اين آيات در مورد بت پرستاني  وارد شده است كه بت هاي  خود را خدايان كوچك مي پنداشتند.

شكي  نيست كه خضوع بت پرستان و دعا و استغاثه آنان در برابر بت هايي  بود كه آنها را به عناوين مالكان حق شفاعت و مغرت و... توصيف مي كردند و آنها را متصرف مستقل در امور مربوط به دنيا و آخرت مي شناختند و ناگفته پيدا است كه در اين شرايط، هر نوع دعوت و درخواستي  از اين موجودات، عبادت و پرستش خواهد بود. روشن ترين گواه بر اين كه دعوت و خواندن آنان با اعتقاد به الوهيت بوده، آيه زير است:«خداياني  كه جز خداي  بزرگ، آنان را فرا خواندند (مي پرستيدند)، آنان را بي  نياز نساخت».بنابراين، آيات مورد بحث، ارتباطي  به محل بحث ما ندارد، موضوع بحث ما درخواست بنده اي  از بنده ديگر است كه نه او را إله و ربّ مي داند و نه مالك و متصرّف تامّ الاختيار در امور مربوط به دنيا و آخرت، بلكه او را بنده عزيز و گرامي  خدا مي شناسد كه او را به مقام رسالت و امامت برگزيده و وعده داده است كه دعاي  او را درباره بندگان خود بپذيرد، آنجا كه فرموده است:«اگر آنان هنگام ستم بر خويش، نزد تو مي آمدند و از خدا درخواست آمرزش مي كردند و پيامبر نيز براي  آنان طلب آمرزش مي نمود، يقيناً خدا را توبه پذير و مهربان مي يافتند».

ثالثاً: آيات ياد شده، گواه روشن است كه مقصود از دعوت، مطلق درخواست كار و حاجت نيست بلكه دعوت پرستشي  است، از اين جهت در يك آيه، پس از لفظ دعوت، بلافاصله از همان معنا به لفظ «عبادت» تعبير آورده است:

«و پروردگار شما فرمود مرا بخوانيد (دعوت كنيد) تا اجابت كنم شما را. آنان كه از عبادت من سركشي  مي كنند، به زودي  با ذلت و خواري ، به دوزخ وارد مي شوند».همانطور كه ملاحظه مي نماييد در آغاز آيه، لفظ «ادعوني » و در ذيل آن لفظ «عبادتي » بكار برده شده، و اين گواه است كه مقصود از اين دعوت، درخواست و يا استغاثه خاص در برابر موجوداتي  بوده است كه آنها را به صفات الهي  شناخته بودند.

-----------------------------------

- جن: 18.

 - يونس: 106.

 - هود: 101.

 - نساء: 64.

 - غافر (مؤمن): 60.

     چرا شيعيان به هنگام زيارت، در و ديوار حرم را مى بوسند و به آنها تبرّك مى جويند؟

 پاسخ: تبرك جستن به آثار اولياي  خدا، مسأله اي  نيست كه هم اكنون در ميان گروهي  از مسلمانان پديد آمده باشد، بلكه ريشه هاي  اين رفتار را در ژرفاي  تاريخ زندگاني  رسول خدا و صحابه آن حضرت مي توان يافت.نه تنها پيامبر گرامي  و ياران وي ، بلكه پيامبران پيشين نيز، بدين امر مبادرت مي ورزيدند. و اينك دلايل مشروع بودن تبرّك به آثار اوليا از ديدگاه كتاب و سنّت را از نظر شما مي گذرانيم:

1-  در قرآن كريم مي خوانيم: هنگامي  كه يوسف صديق، خود را به برادران خويش معرفي  كرد و آنان را مورد بخشودگي  قرار داد، فرمود:«إذهبوا بقميصي  هذا فألقوه علي  وجه أبي  يأت بصيراً»اين پيراهن مرا با خود ببرند و بر صورت پدرم (يعقوب) افكنيد تا ديدگانش بينا گردد.سپس مي فرمايد:«فلما أن جاء البشير ألقاه علي  وجهه فارتدّ بصيراً»آنگاه كه مژده دهنده، آن پيراهن را بر رخسار او افكند، بينايي  وي  بازگشت.

اين سخن گوياي  قرآن، گواه روشني  بر تبرك جستن پيامبر خدا (يعقوب) به پيراهن پيامبري  ديگر (حضرت يوسف) مي باشد، بلكه بيانگر آن است كه پيراهن ياد شده، موجب بازگشت بينايي  حضرت يعقوب گرديد.آيا مي توان گفت رفتار اين دو پيامبر گرامي ، از چارچوب توحيد و پرستش خدا خارج بوده است؟!

2-  شكي  نيست كه پيامبر گرامي  اسلام، به هنگام طواف خانه خدا، حجر الاسود را استلام مي نمود و يا مي بوسيد.

بخاري  در صحيح خود مي گويد: مردي  از عبدالله بن عمر درباره استلام حجر سؤال كرد و او در پاسخ گفت: «رأيت رسول الله (صلي  الله عليه وآله) يستلمه و يقبّله».پيامبر را مشاهده كردم كه حجرالاسود را استلام مي نمود و مي بوسيد.

در صورتي  كه اگر لمس كردن و يا بوسيدن سنگي ، شرك به خدا بود، هرگز پيامبر (كه مناداي  توحيد است) به چنين كاري  مبادرت نمي ورزيدند.

-----------------------------------------

- يوسف: 93.

- يوسف: 96.

- صحيح بخاري ، جزء2، كتاب الحج، باب تقبيل الحجر، صفحه 152-151، ط مصر.

-  صحيح بخاري ، ج3، باب ما يجوز من الشروط في الاسلام، باب الشروط في الجهاد والمصالحه، ص195.

      اگر شيعه حق است، چرا در اقليت است و اكثر مسلمانان جهان، آن را نپذيرفته اند؟

پاسخ: شناخت حق و باطل، در گرو كمي  پيروان و يا فزوني  آنها نيست. در جهان امروز، نسبت مسلمانان به منكران اسلام، در حدود يك پنجم يايك ششم است. اكثريت ساكنان خاور دور را بت پرستان و گاوپرستان و ساير منكران ماوراء طبيعت تشكيل مي دهند.چين با جمعيت متجاوز از يك ميليارد، جزء اردوگاه الحادي  كمونيسم است و اكثريت مردم هندوستان را، كه نزديك يك ميليارد جمعيت دارد، گاوپرستان و بت پرستان تشكيل مي دهند.

و از سويي  چنين نيست كه اكثريت، نشانه حقانيت باشد. قرآن مجيد غالباً اكثريت ها را نكوهش نموده و به ستايش از برخي  اقليتها مي پردازد، كه در اين مورد به عنوان نمونه، به برخي  از آيات اشاره مي نماييم:

1- «ولا تجد أكثرهم شاكرين». (اكنون آنان را سپاسگذار نخواهي  يافت.)

2- «إن أوليائه الاّ المتّقون ولكنّ أكثرهم لا يعلمون». (اولياي  وي  نيستند مگر پرهيزكاران، وليكن اكثر آنان نمي دانند.)

3- «وقليلٌ من عبادي  الشّكور». (واندكي  از بندگان من سپاسگذارند).

بنابراين، انسان واقع گرا، هيچگاه نبايد از اقليت پيروان آيين خود بهراسد و نيز نبايد به خاطر اكثريت آنان مباهات كند. بلكه شايسته است چراغ عقل را روشن سازد و از نور و فروغ آن بهره مند گردد.مردي  به اميرمؤمنان علي  (عليه السلام) عرض كرد: چگونه ممكن است كه مخالفان تو در جنگ جمل، كه اكثريت نسبي  را تشكيل مي دهند، بر باطل باشند؟ امام (عليه السلام) فرمودند:«حق و باطل، با مقدار پيروان، شناخته نمي شود، حق را بشناس، اهل آن را خواهي  شناخت. باطل را بشناس، اهل آن را خواهي  شناخت».

بر يك فرد مسلمان لازم است كه اين مسأله را از طريق علمي  و منطقي  تحليل نمايد و آيه «ولا تقف ما ليس لك به علمٌ» را بسان چراغي  فرا راه خود قرار دهد.گذشته از اين، هر چند شيعه از نظر جمعيت به پايه اهل تسنن نمي رسد، اما اگر سرشماري  دقيقي  صورت گيرد، معلوم خواهد شد كه يك چهارم مسلمانان جهان را شيعيان تشكيل مي دهند، و آنان در نوع مناطق مسلمان نشين دنيا زندگي  مي كنند و در تمام برهه هاي  تاريخ، در ميان آنان دانشمندان و نويسندگان نام آور و صاحبان تصانيف و آثار مي زيسته اند. شايسته است روشن گردد كه پايه گذاران علوم اسلامي  نيز غالباً شيعه بوده اند كه در ميان آنان:ابوالأسود دوئلي ، پايه گذار علم «نحو».خليل بن احمد، پايه گذار علم «عروض».معاذ بن مسلم بن ابي  ساره كوفي ، پايه گذار علم «صرف».و ابوعبدالله محمد بن عمران كاتب خراساني  (مرزباني ) يكي  از پيشتازان علم بلاغت به چشم مي خورند.

براي  آگاهي  بيشتر بر تأليفات انبوه علما و دانشمندان شيعه، كه شمارش همه آنها بسيار دشوار است، مي توانيد به كتاب ارزشمند «الذريعة إلي  تصانيف الشيعة» مراجعه كنيد و نيز جهت آشنايي  با شخصيت هاي  بزرگ شيعه، كتاب «اعيان الشيعة» و براي  كسب اطلاع از تاريخچه شيعيان «تاريخ الشيعة» را ملاحظه فرماييد.

------------------------------

- اعراف: 18.

- انفال: 34.

- سبأ: 13.

- اسراء: 36.

- براي  توضيح بيشتر، به كتاب «اعيان الشيعه، ج1، بحث12، ص194» مراجعه شود.

- در اين مورد، مي توانيد به كتاب «تأسيس الشيعه»، به نگارش سيد حسن صدر مراجعه فرمائيد.


جواد
۳۰ آذر ۱۳۹۹
۱۰:۱۸:۲۱
نظرات (0)
،
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
آواتار :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :
[ ]