پيامبران زن در قرآن
پيامبران زن در قرآن
شايد عنوان نوشتار حاضر، اندكي شما را به حيرت افكنده باشد كه به حق چيزهاي نشنيده! مگر زنان هم به مقام نبوت رسيدهاند و ما خبر نداشته ايم؟ و اصلا كي و كجا كسي ياد دارد كه خداوند زني را به عنوان پيامبر بر مردم گسيل بدارد؟
اينها همه سوالاتي است كه ذهن و زبان نگارنده را از مدتي پيش به خود واداشته است و اين چند پاره خط، تلاشي است براي يافتن پاسخي قرآني و برهاني بدين مساله.
اگر در قرآن خواندي كه حضرت حق - جلّ و علا - خطاب به پيامبر دردانه اش – درود بي پايان بر او - چنين فرمايش كرده است كه " وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ إِلَّا رِجَالًا نُوحِي إِلَيهِمْ ...(يوسف/109)، (يعني همه پيامبران پيش از تو مرد بوده اند)، فورا تيغ نقد بر اين نوشته نكش؛ چه اينكه بحث ما در نبوت زنان است و نه رسالت ايشان.
پاسخ نهايي منوط به ذكر مقدماتي چند است كه با هم مرور مي كنيم:
يكم: فرق است ميان نبوت و رسالت؛
ميان اين دو به تعبير منطق دانان، نسبت عموم و خصوص من وجه است يعني هر رسولي نبي است و تنها برخي از انبياء رسولند.
دانشمندان علوم اسلامي تعاريف گوناگوني از نبوت و رسالت به دست داده اند از جمله:
فيض كاشاني در علم اليقين، ج 1 مي گويد: «نبي» كسي است كه به او وحي شود تا خود عمل كند و «رسول» آن است به او وحي شود تا عمل كند و تبليغ كند.
از صاحب تفسير گرانسنگ الميزان (مجلد دوم، صفحه 139) هم بشنويد كه مي گويد: رسول حامل رسالت است و نبي حامل نبأ، رسول شرف وساطت بين خداوند و خلق را دارد و نبي شرف علم به خداوند و آنچه نزد او است.
جناب علامه در ج13الميزان بسط بيشتر داده اند كه رسول كسي است كه فرشته بر او نازل گردد و او فرشته را ببيند و با او تكلم كند. اما نبي كسي است كه فرشته را در خواب مي بيند و در خواب بر او وحي مي شود.
بنابراين، اگر در قرآن خواندي كه حضرت حق - جلّ و علا - خطاب به پيامبر دردانه اش – درود بي پايان بر او - چنين فرمايش كرده است كه " و َمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ إِلَّا رِجَالًا نُوحِي إِلَيهِمْ ...(يوسف/109)، (يعني همه پيامبران پيش از تو مرد بوده اند)، فورا تيغ نقد بر اين نوشته نكش؛ چه اينكه بحث ما در نبوت زنان است و نه رسالت ايشان.
دوم: نبوت بر دو گونه است:1. نبوت انبائي 2. نبوت تشريعي؛
اولي از ذات و صفات و افعال الهي و به طور عام، از معارف الهي خبر ميدهد و دومي علاوه بر آن به تبليغ احكام، آداب و شريعت نيز مي پردازد.
بنابر بر مقدمه دوم، مراد ما در اين وجيزه، اثبات نبوت انبائي براي تني چند از زنان است نه نوبت تشريعي كه آن نبوت خاصّه است و از حوصله اين مقال بيرون.
دليل قرآني
اينك با مفروض انگاشتن مقدمات ياد شده، به منظور اثبات مقام نبوت حضرت مريم(س) به سراغ قرآن مي رويم:
در قرآن كريم آياتي وجود دارد كه ظاهر آنها دلالت بر نبوت حضرت مريم(س) مي كند. بعضي از آيات مزبور را در اينجا مي آوريم:
1-«إن الله إصطفي آدم و نوحا و آل ابراهيم و آل عمران علي العالمين ذريه بعضها من بعض و الله سميع عليم«( آل عمران / آيه 33 و 34)
خداوند، آدم و نوح، آل ابراهيم و آل عمران را بر جهانيان برگزيد (انتخاب و اختيار كرد) منظور ما در اين آيه فعلا كلمه «آل عمران» است كه شامل مريم، مادر مريم و پسر مريم مي شود.
اگر چه اين نوع از نبوت(انبائي)، پشتوانه هر گونه رسالت و نبوت تشريعي است اما اختصاص به مردان ندارد بلكه زنان نيز مي توانند به اين مقام دست يابند.
2- و إذ قالت الملائكه يا مريم إن الله إصطفيك و طهرك و إصطفيك علي نساء العالمين.( آل عمران / آيه 42)
و زماني كه ملائكه گفتند اي مريم! همانا خداوند ترا برگزيد و پاك گردانيد و تو را بر زنان عالم، انتخاب كرد. در آيه فوق ملائكه با مريم سخن گفته اند و بلاواسطه و مستقيم علاوه بر آن، خبر اصطفاء و برگزيدنش را از طرف خداوند برايش آورده اند، كه در مجموع مي تواند مؤيد نبوت وي باشد، چنانكه بسياري از پيامبران الهي نيز به همين شكل برايشان وحي نازل مي شده است. و خصوصاً كه خداوند او را برگزيده است و اين گزينش به علت ويژگي و خصيصه اي كه در او وجود دارد، چنانكه آدم و نوح را به همين علت مورد اصطفاء قرار داده است.
دليل ما بر نبوت مريم(ع) اين است كه در آيه شريفه 33 آل عمران، كلمه اصطفا در مورد حضرت آدم و نوح و آل ابراهيم، قطعاً به معناي اختيار براي نبوت است، وحدت سياق ايجاب مي كند كه در مورد آل عمران (مريم و مادر مريم و پسر مريم) نيز، همين معنا باشد، وگرنه بايد مرتكب خلاف ظاهر آيه بشويم كه دليل بر اين كار نيست. و از طرفي چون در آل عمران حضرت عيسي(ع) هم وجود دارد، نمي شود گفت اصطفاء حتي در باره خود آل عمران هم به يك معنا نيست، زيرا در اين صورت در مورد حضرت عيسي(ع) كه يكي از آل عمران است حتماً بايد به معناي ديگري باشد كه نزد اهل ادب به ويژه از خداي حكيم، بعيد بلكه قبيح به نظر مي آيد.( زن و پيامبري، مرتضي فهيم كرماني)
دليل برهاني
باطن نبوت(انبائي) ولايت است. ولايت نيز مربوط به كمالات و قداست هاي روحي است و روح انسان نه مذكر است نه مونث، لذا برخي ارواح كه به جسم زنانگي تعلق يافته اند، داراي شأن ولايت هستند.
در توضيح بيشتر اين استدلال، حضرت استاد آيت اللّه جوادي آملي، در كتاب زن در آينه جلال و جمال، ص167بيان متيني دارند كه عينا مي آوريم:
قرآن كريم مسأله نبوت تشريعي را كه به صورت رسالت بيان مي شود ـ چون يك كار اجرايي است، و حشر با مردم را همراه دارد و رهبري جنگ و صلح و دريافت مسايل مالي و توزيع اموال و تنظيم كار جامعه را به عهده دارد ـ اين نوع نبوت را در اختيار مردها قرار داده و در سوره يوسف و سوره نحل مي فرمايد:
«ما ارسلنا من قبلك الارجالاً نوحي اليهم فاسألوا اهل الذكر ان كنتم لا تعلمون».
يعني رسالت يك كار اجرايي است و ما قبل از تو اي پيامبر هيچ كسي را جز مرد به عنوان رسول نفرستاده و فقط به مردها وظيفه رسالت داديم.
پس رسالت به معناي رهبري جامعه، بيان حلال و حرام، واجب و مستحب، مكروه و مباح و مانند آن، نبوت خاصي است كه چون مقام اجرايي است به عهده مردها گذاشته شده، ولي نبوت اِنبائي بدين مفهوم است كه فردي از طريق وحي مطلع شود كه در جهان چه مي گذرد، آينده جهان چيست؟ و آينده خودش را ببيند و از آينده ديگران نيز باخبر شود، و اين نوع نبوت به ولايت برمي گردد، نه به نبوت تشريعي و رسالت اجرايي.
اگر چه اين نوع از نبوت، پشتوانه هر گونه رسالت و نبوت تشريعي است اما اختصاص به مردان ندارد بلكه زنان نيز مي توانند به اين مقام دست يابند.
اگر مراد قُرْطُبي و همفكران او، اثبات نبوت اِنبائي براي مريم است، اين را همه عرفا، حكما و محققان اهل تفسير مي پذيرند، و اگر منظور، نبوت تشريعي بوده كه مريم(ع) داراي رسالت بوده و وحي تشريعي دريافت مي كرده اين مردود است.
باطن نبوت(انبائي)ولايت است. ولايت نيز مربوط به كمالات و قداست هاي روحي است و روح انسان نه مذكر است نه مونث، لذا برخي ارواح كه به جسم زنانگي تعلق يافته اند، داراي شأن ولايت هستند.
علاوه بر مريم (س) عده اي به نبوت زنان ديگري چون "حنّه" (مادر مريم و همسر عمران بن ثامان)، مادر موسي(همسر عمران بن قاهث بن لاوي بن يعقوب بن اسحاق بن ابراهيم)، آسيه(همسر فرعون) ساره(همسر ابراهيم نبي)، هاجر(كنيز ابراهيم نبي) نيز استدلال نموده اند.
به عنوان مثال ابن حجر عسقلاني در فتح الباري، ج6، ص515 با اين استدلال كه نبي كاملترين نوع انساني است و انسان كامل مصداق نبوت است مي گويد: در روايات آمده است كه برخي زنان مانند مريم و آسيه از جمله كامل ترين انسان ها بوده اند.
در كتاب مقدس به نام شش زن برمي خوريم كه عنوان "نبيه" دارند: دبوره، حُلده، دختران فيلپس، حنّا و مريم.
البته بحث در باب ضعف و قوت موافقان و مخالفان در اين مساله، مجالي فراختر از اين مقال مي طلبد كه شايسته است علاقمندان به كتابهايي چون "زن و پيامبري" تاليف دانشمند محقق شيعي، مرتضي فهيم كرماني مراجعه نمايند.