پيروى يا مخالفت با نفس چرا؟
خواسته هاى دل چه شكلى دارند؟
خواجه نظام الملك گفت شبى در خواب ديدم شخصى زشت رو و بدهيكل پيدا شد. نزديك من نشست به همين طريق عده اى با هيولائى زشت چنان كريه و بدمنظر بودند كه از بوى بد آنها نزديك بود روح از بدنم خارج شود، هر كدام از ديگرى زشت تر و بدبوتر. با اضطراب و وحشت زياد از خواب بيدار شدم . خوابم را به كسى ابراز نكردم . شب دوم همان اشخاص ظاهر شدند از ديدار آنها نزديك بود قالب تهى كنم .
شب سوم از ترس به خواب نرفتم ، بيدارى به نهايت رسيده خواب بر من غلبه نمود. باز همان اشخاص شبهاى گذشته را ديدم ولى در آخر كار، مشاهده نمودم عده اى آمدند زيبا صورت و سيرت ، خوش سخن هر يك از آنها كه وارد مى شد يكى از زشت رويان بيرون مى رفت تا تمام آنها رفتند. اشخاص زيبا جايشان را گرفتند. من از مجالست و همنشينى آنها بسيار خرسند شدم . از يك نفر پرسيدم شما كيستيد. گفت ما صفات نيك توايم آنها كه رفتند صفات زشت تو بودند اگر تو را تاب همنشينى با آنها هست مجالستشان را اختيار كن والا اگر آنها را دوست ندارى ما را به دوستى بگزين هر يك از ما و آنها مدت همنشينى مان با تو تا ابد خواهد بود.(2)
Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}نيك معلوم شود در محشر
نشود هيچ حال خلق دگر
پيش آيد هر آنچه بگزيند
آنچه زينجا برد همان بيند
هر چه آن كدخداى دكاندار
سوى خانه فرستد از بازار
آنچه باشد بخانه خويشش
در شبانگاه آورد پيشش
هر چه زينجا برى نگه دارند
در قيامت همانت پيش آرند
حكيم سنائى
پيروى هواى نفس با زليخا چه كرد؟
هنگامى
كه حضرت يوسف (عليه السلام ) به مقام سلطنت مصر رسيد. چون در سالهاى قحط عزيز مصر
فوت شده بود زليخا كم كم فقير گرديد، چشمهايش كور شد. به واسطه فقر و كورى بر سر
راه مى نشست و از مردم براى گذران خود سوال مى كرد. به او پيشنهاد كردند خوب است
از ملك بخواهى به تو عنايتى كند سالها خدمت او را مى كردى شايد به سپاس خدمات و
محبتهاى گذشته به تو رحم نمايد ولى باز او را از اينكار منع مى نمودند كه ممكن است
به واسطه عشق ورزى و هوى پرستى اى كه نسبت به او داشتى تا به زندان افتاد و آن همه
رنج كشيد خاطرات گذشته برايش تجديد شود و تو را كيفر نمايد.
زليخا گفت : يوسفى را كه من مى شناسم اينقدر كريم و بردبار است كه هرگز با من آن
معامله را نخواهد كرد. روزى بر سر راه او روى يك بلندى نشست . هر وقت حضرت يوسف
خارج مى شد جمعيت كثيرى را رجال و بزرگان مصر با او همراه بودند. زليخا هنگامى كه
احساس كرد موكب يوسف نزديك او رسيد گفت سبحان من جعل الملوك عبيدا بمعصيتهم و العبيد ملوكا بطاعتهم منزه است خدائى كه پادشاهان را به واسطه نافرمانى بنده مى كند
و بندگان را بر اثر اطاعت و فرمانبردارى پادشاه مى نمايد. يوسف پرسيد تو كيستى .
جواب داد من همان كسى هستم كه از جان ، تو را خدمت مى كردم و آنى از يادت غافل نمى
شدم اكنون كيفر عمل خود را چشيدم و نتيجه هوى پرستى را ديدم . از مردم براى گذران
روزانه خود سوال مى كنم بعضى به من ترحم مى كنند و برخى نمى كنند. اولين فرد مصر
بودم بعد از عزيز اينك ذليل ترين افرادم اين است جزاى گنه كاران .
يوسف گريه زيادى كرد پرسيد آيا هنوز از عشق و علاقه ات نسبت به من چيزى در قلبت
باقيمانده . گفت آرى به خداى ابراهيم قسم يك مرتبه نگاه كردن به صورتت براى من بيش
از تمام دنيا ارزش دارد كه سطح آن را طلا و نقره گرفته باشند. يوسف از او رد شد.
به وسيله شخصى پيغام داد اگر شوهر دارى از مال دنيا ترا بى نياز مى كنم و اگر
ندارى به ازدواج خود مى آورم .زليخا گفت مى دانم ملك مرا مسخره مى نمايد آن وقت كه
جوان و زيبا بودم مرا از خود دور كرد اكنون كه پير و بينوا و كور شده ام مرا مى
گيرد. حضرت يوسف (عليه السلام ) دستور داد آماده ازدواج شود و به گفته خود وفا
كرد. شبى كه خواست عروسى كند به نماز ايستاد دو ركعت نماز خواند خداى را به اسم
اعظمش قسم داد. خداوند جوانى و شادابى زليخا را به او باز گرداند چشمهايش شفا يافت
مانند همان زمانى كه با او عشق مى ورزيد در آن شب .(3)
نائره شهوت چقدر قوى است !
يكى از سلاطين علاقه زيادى از خود نسبت به زنان نشان مى داد. بيشتر از وقت شبانه روزى را در حرمسرا مى گذرانيد. وزير او را پيوسته از همنشينى زياد با بانوان برحذر مى داشت ، بالاخره سلطان سخن او را پذيرفته از زنان كناره گرفت . يكى از كنيزان كه مورد توجه سلطان بود سبب كناره گيرى را جويا شد. سلطان گفت فلان وزير مرا از اين عمل منصرف كرده و از شهوت رانى زياد باز داشته . كنيز گفت ممكن است مرا به او ببخشى تا مشاهده كنى با او چه مى كنم .سلطان كنيز را به وزير بخشيد پس از آنكه به خانه او رفت بسيار مورد توجهش واقع شد. زيرا زيبا و دلفريب بود ولى هر چه مى خواست نزديك او شود كنيز امتناع ورزيده مى گفت به خدا سوگند ممكن نيست مگر اينكه يك مرتبه سوارت شوم . شراره هاى سوزان غريزه جنسى اختيار را از دست وزير گرفته راضى گرديد. كنيز زين با لجام و آنچه براى يك اسب لازم است قبلا تهيه كرده بود بر روى او گذاشت و در ميان اطاق سوارش شد. اين عمل موقعى انجام گرفت كه سلطان در محل مخصوصى بنا به قرار داد قبلى آنها را مشاهده مى كرد. در اين هنگام ناگاه سلطان خارج شده به وزير گفت اين چه گرفتارى است كه مبتلا شده اى مرا از مجالست زنان باز مى داشتى ؟!.گفت من شما را مى ترساندم تا به چنين بليه اى گرفتار نشوى و شما را سوار نشوند. اينك با چشم ديديد چيره دستى اينها به اندازه اى است كه مى توانند بر تمام شئون زندگى مردان حكومت كنند.(4)
خواسته دل قوى تر است يا تربيت نفس
يكى از پادشاهان هند وزيرى داشت بسيار فهميده و تجربه كار كه پادشاه بدون صلاح ديد او كارى انجام نمى داد. پادشاه چندى بعد از دنيا رفت . پسرش جايگزين او گرديد. او در كارهاى خود با وزير مشورت نمى كرد و به گفته اش اهميتى نمى داد.روزى وزير او را گوشزد كرد كه پدرت بدون تصويب و صلاح ديد من كارى نمى كرد ممكن است انجام امور به فكر تنهاى خود شما ايجاد پيشآمدهاى ناگوار و غير قابل جبران بنمايد. شاه براى امتحان سوالى از او كرد تا مقدارى دانش و تجربه اش را بيازمايد. پرسيد خواسته هاى دل و هواهاى نفسانى قوى تر است يا تربيت نفس . وزير در پاسخ گفت خواهش نفس چيره تر است .پس از چندى پادشاه مجلسى تهيه نمود كه عده اى از رجال حضور داشتند. سفره اى ترتيب داد كه انواع خوراكيها در آن وجود داشت . چند گربه را به طورى تربيت كرده بود كه شمعها را در ميان دستها گرفته بدينوسيله مجلس را روشن نگاه مى داشتند. در اين هنگام سلطان به وزير گفت اينك مشاهده كن تربيت مقدم است يا طبيعت (يعنى طبيعت گربه ها ميل به غذا و رها كردن شمعها است با اينكه در اثر تربيت وظيفه دشوار خود را انجام مى دهند.) وزير كمى شرمنده شد ولى گفت اگر اجازه دهيد جواب اين سوال را فردا شب مى دهم ، شاه راضى گرديد.
شب بعد به غلامش دستور داد چند موش تهيه نمايد. موشها را به نخهاى محكمى بست همين كه مجلس مانند شب قبل آراسته شد و همه نشسته مشغول غذا خوردن شدند، وزير موشها را از آستين خارج نموده در ميان سفره و اطاق رها كرد. گربه ها به محض اينكه چشمش به موشها افتاد، شمعهاى خود را به زمين انداخته در پى موشها دويدند. نزديك بود اطاق آتش بگيرد. در اين هنگام وزير عرض كرد اينك آشكار گرديد كه طبيعت بر تربيت غلبه پيدا مى كند. پادشاه اقرار كرد، پس از آن واقعه در كارها با او مشورت مى نمود.(5)
Normal
0
false
false
false
EN-US
X-NONE
FA
/* Style Definitions */
table.MsoNormalTable
{mso-style-name:"Table Normal";
mso-tstyle-rowband-size:0;
mso-tstyle-colband-size:0;
mso-style-noshow:yes;
mso-style-priority:99;
mso-style-parent:"";
mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt;
mso-para-margin-top:0cm;
mso-para-margin-right:0cm;
mso-para-margin-bottom:10.0pt;
mso-para-margin-left:0cm;
line-height:115%;
mso-pagination:widow-orphan;
font-size:11.0pt;
font-family:"Calibri","sans-serif";
mso-ascii-font-family:Calibri;
mso-ascii-theme-font:minor-latin;
mso-hansi-font-family:Calibri;
mso-hansi-theme-font:minor-latin;
mso-bidi-font-family:Arial;
mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}
1- روضات الجنات .
2- مصابيح الانوار نظام العلماء تبريزى ، ص 272.
3- در جزء 12 بحارالانوار چاپ جديد ص 282 روايتى از حضرت صادق (عليه
السلام ) نقل مى كند كه يوسف پرسيد زليخا چه تو را به اين عق واداشت . گفت زيبائى
تو. يوسف گفت پس چه خواهى كرد اگر پيغمبر اكرم آخرالزمان را ببينى كه از من زيباتر
و خوش خوتر و با سخاوت تر است نامش محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) است . زليخا
گفت راست مى گوئى .
پرسيد تو كه نديده اى از كجا تصديق مى كنى . گفت همين كه نامش
را بردى محبتش در قلب من واقع شد. خداوند به يوسف وحى كرد زليخا راست مى گويد ما
نيز او را به واسطه علاقه و محبتى كه به پيغمبر ما محمد دارد (صلى الله عليه و آله
و سلم ) دوست مى داريم . خداوند به يوسف امر كرد با زليخا ازدواج كند.
4- كشكول بحرانى ، ص 150 و نفحة اليمن ، ص 50.
5- كشكول بحرانى ، ص 150 و نفخة اليمن ، ص 54.