ارزشهاى قرآنى
800x600اينك
نمونه هايى در اين زمينه : 1ـ فطرت اساس دين است : در سوره روم آيه 30 چنين مى
خوانيم : فـاقم و جهك للدين حنيفا فطره اللّه التى فطرالناس عليها لا تبديل لخلق
اللّه ذلك الدين القيم و لكن اكثر الناس لا يعلمون .(بـا تـمـام وجود, خود را
آماده پذيرش دين و آيينى كن كه كاملا پاك و منزه از آلودگيهاو پيرايه هـاسـت و
برخواسته از فطرت پاك انسانهاست كه خداوند آنان را بر چنان فطرتى آفريده و هرگز
بـرآنچه خدا آفريده تغيير و تبديلى نيست ), كنايه از آن كه هرگونه تحريف و تبديل
در آيين الهى , برخلاف فطرت عمل كردن است .اين است دين استوار الهى , گرچه بيشتر
مردمان آن ناآگاهند.امام ششم , جعفر بن محمد صادق ـ عليه السلام ـ پيرامون آيه مى
فرمايد: فطرت الهى همانا توحيد است .امـام پنجم , محمد بن على باقر ـ عليه السلام
ـ مى فرمايد: شريعتى كه نوح آورد برآن بود كه خدا را به يگانگى و اخلاص پرستش
كنند, و از هرگونه شرك دورى گزينند, و اين همان فطرتى است كه خداوند مردم رابر آن
آفريده .هـمـچنين مى فرمايد: خداوند مردمان را بر شناخت پروردگار خويش آفريده است
واگر چنين نـبـود, هـيـچ كـس نمى دانست كه پروردگارش و روزى دهنده اش كيست .حديث
معروف كل مـولـود يولد على الفطره نيز در همين زمينه وارد شده است .امام باقر(ع )
مى فرمايد: يعنى على المعرفة بان اللّه خالقه .اصـل حديث از پيغمبر اكرم ـ صلى
اللّه عليه و آله و سلم ـ وارد شده است يعنى :هركس كه زاييده مى شود, بر فطرت پاك
زاييده مى شود, كه همان شناخت خدا به پاكى است .علامه طباطبايى در اين زمينه
تحقيقى متين و فراگير دارد ((1)).
2ـ حاكميت عقل در پذيرش حق : قـرآن پـيـوسته عقل را حكم قرار داده , مردم را به
پيروى از خرد, رهنمون مى سازد وبه انديشه و تفكر ترغيب مى كند.جـمـلـه افلا تعقلون
(چرا نمى انديشيد) مكررا در قرآن آمده است و همچنين جمله هاى لعلكم تـعـقـلـون
(باشد كه بينديشيد), لقوم يعقلون (براى مردمى كه بينديشد), و ان كنتم تعقلون (اگر
بينديشيد).
قـرآن پـيـوسته عقل را حكم قرار داده , مردم را به پيروى از خرد,رهنمون مى سازد و
به انديشه و تفكر ترغيب مى كند در سوره حج , ايه 46 آمده است :
افلم يسيروا فى الارض فتكون لهم قلوب يعقلون بها.(چرا در پهناى زمين به حركت در
نمى آيند تا داراى عقل و انديشه گردند.) همچنين در سوره ق ايه 50 آمده است : ان فى
ذلك لذكرى لمن كان له قلب او القى السمع و هو شهيد.(در اين بيانات , يادآورى است
براى كسانى كه داراى تعقل باشند يا گوش و هوش خود را فرا داده , حـضور به هم
رسانيده باشند) يعنى خود را براى پذيرش مطالب آماده درست كرده باشند و حاضر مجلس
بوده باشند.حضرت امام على ـ عليه السلام ـ در زمينه انگيزه بعثت انبيا چنين مى
گويد: و واتر اليهم انبياه ليستادوهم ميثاق فطرته , و يذكروهم منسى نعمته , و
يحتجواعليهم بالتبليغ , و يثيروا لم دفائن العقول ...((2)).
(پيامبران را پياپى بر مردم فرستاد تا پيمان فطرت را از آنان دريافت كند و نعمتهاى
فراموش شده را يادآور شود و بر آنان حجت را تمام كند كه آنچه بايد به آنان
گوشزدكند, كرده باشد و نيز آنچه را كه در نهان خردشان نهفته است , برانگيزد و
برملاسازد).لـذا امام صادق ـ عليه السلام ـ عقل را حجت خدا, بلكه يك حجت اصيل و
پيامبردرونى انسانها به شمار مى آورد كه پيامبران به يارى آن شتافته اند.بـه
هـشـام بـن الحكم (يكى از دانشمندان و از اصحاب وى ) مى فرمايد: يا هشام ان للّه
على الناس حـجـتـيـن : حـجـة ظـاهـره و حـجـة بـاطنة , فاما الظاهره فالرسل
والانبيا والائمة ,و اما الباطنة فالعقول ((3)).
(بـراى خـداونـد بر مردم دو حجت است , يكى برونى و ديگرى درونى , برونى انبيا
وپيشوايان دين مى باشند و درونى خرد انسانها است ).قـرآن كـسانى كه در حجاب ظلمت
قرار گرفته و از تعقل و انديشه دور شده اند راشديدا نكوهش مى كند: افلا يتدبرون
القرآن ام على قلوب اقفالها.(آيا در قرآن نمى انديشند يا آن كه بر دلهاى آنان
قفلهاى غفلت زده شده است آمحمد / 24) جايى ديگر مى گويد: فانها لا تعمى الابصار و
لكن تعمى القلوب التى فى الصدور (هـمـانا كورى و نابينايى نه آن است كه در چشمهايش
فراآيد بلكه كورى و نابينايى آن است كه بر دلهاى در سينه نهفته آنان فرو آمده است
ـ حج / 26).بـالاخـره , قـرآن در تشخيص حق از باطل و شناخت راه راست از راههاى
انحرافى ,عقل انسانى را حكم قرار داده است تا وى چگونه بينديشد: افمن يهدى الى
الحق احق ان يتبع ام من لا يهدى الا ان يهدى فمالكم كيف تحكمون (آيـا آن كـس كه به
حق رهنمون است , به پيروى سزاوارتر است يا آن كه خود راه به جايى نمى برد, مگر آن
كه او را راه نمايند.شما را چه مى شود.چگونه قضاوت مى كنيد.
ـ يونس /35), يعنى انديشه و خرد خود را به كار گيرد.نـيز مى فرمايد: خداوند, موقعى
كه عقل را آفريد, آن را مورد آزمايش قرار داد ودستور فرمود: برو, رفـت .بـيا, آمد.
آنگاه فرمود: قسم به عزت و جلال خويش , هيچ خلقى را بهتر و مورد پسندتر از تو
نيافريده ام
هركس بيشتر مورد عنايت ما باشد,كامل ترين عقلها را به او مرحمت مى كنيم .آن گاه
خطاب به عقل فرمود: اما انى اياك آمر, و اياك انهى , و اياك اعاقب , و اياك اثيب
(مر تو را مورد تكليف ,امر و نهى , و عقاب و ثواب , قرار مى دهم ) از همين جاست كه
مساله حسن و قبح عقلى نشات مى گيرد ((4)).
3ـ ارزش علم در بينش دينى : قرآن , در بينش دينى يگانه ارزش را از آن دانشمندان مى داند و بس , و تلك الامثال نضربها للناس , و مـا يـعـقـلـهـا الا الـعالمون (مثلهاى پندآموز را كه براى مردم مى آوريم ,جز دانايان آن را درك نمى كنند ـ عنكبوت / 430).
يعنى
: دانشمندانند كه به حقيقت و هدف آن پى مى برند و صرفا به ظاهر مثال بسنده نمى
كنند.امام صادق ـ عليه السلام ـ پيرامون آيه مى فرمايد: عقل و علم به هم پيوسته
اند ((5)).
در جاى ديگر, راسخين در علم را شايسته پى بردن به راز درونى قرآن مى داند, و
مايعلم تاويله الا للّه والراسخون فى العلم , (راسخين در علم , كسانى هستند كه
سابقه علمى آنان روشن است و پيوسته درپژوهشهاى علمى خويش استوار مى باشند ـ ال
عمران / 7).
لذا در سوره نسا آيه 162 مى گويد: لكن الراسخون فى العلم والمومنون يومنون بما
انزل اليك , (كـسـانى كه بر دانش خود استوار هستند و نيز مومنان راستين , به آنچه بر
تو نازل گرديده است ايمان مى آورند).و يرى الذين اوتوا العلم الذى انزل اليك من
ربك هوالحق (دارندگان علم , بينش آن را دارند كه تشخيص دهند آنچه برتو فرو فرستاده
شده حق است ـ سبا/ 6).
راسـخين در علم , كسانى هستند كه سابقه علمى آنان روشن است وپيوسته در پژوهشهاى
علمى خويش استوار مى باشند در سوره فاطر آيه 35 در وصف دانشمندان چنين مى خوانيم :
انما يخشى اللّه من عباده العلما (تنها دانايانند كه از خدا پروا دارند), زيرا به
راز هستى پى برده اند و مبدا و معاد راباور دارند.قرآن , از اين روى , بالاترين و
والاترين مقام را براى دانش و دانشمندان قائل مى باشد: يـرفـع اللّه الـذيـن
آمـنـوا منكم والذين اوتوا العلم درجات , (مومنان راستين , وپويندگان علم , پيوسته
, نزد پروردگار, بر درجات آنان افزوده مى شود ـ مجادله /11).چنين است كه قرآن ,
دانشمندان را در رديف فرشتگان مقرب , از شهادت دهندگان به توحيد ذات جـلال و جـمال
گرفته است : شهد اللّه انه لا اله الا هو والملائكه واولوا العلم ...(ال عمران /
18).زهى شرف والا.