داستان كوتاه (138)

ابليس


مردي كنار بيراهه ­اي ايستاده بود. ابليس را ديد كه با انواع طنابها به دوش درگذر است. كنجكاو شد و پرسيد: اي ابليس، اين طنابها براي چيست؟

جواب داد: براي اسارت آدميزاد. طنابهاي نازك براي افراد ضعيف­ النفس و سست ­ايمان، طناب­هاي كلفت هم براي آناني كه دير وسوسه مي ­شوند. سپس از كيسه ­اي طناب­هاي پاره شده را بيرون ريخت و گفت: اينها را هم انسان هاي باايمان كه راضي به رضاي خدايند و اعتماد به­ نفس داشتند، پاره كرده ­اند و اسارت را نپذيرفتند.

مرد گفت طناب من كدام است؟

ابليس گفت: اگر كمكم كني كه اين ريسمان­ هاي پاره را گره زنم، خطاي تو را به حساب ديگران مي گذارم.

مرد قبول كرد.

ابليس خنده­ كنان گفت: عجب، با اين ريسمان­ هاي پاره هم مي ­شود انسان­هايي چون تو را به بندگي گرفت.


جواد
۳۰ آذر ۱۳۹۹
۱۲:۵۰:۲۳
نظرات (0)
،
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
آواتار :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :
[ ]