داستان كوتاه (120)

بازي با تسبيح


روزي سيدجمال­الدين اسدآبادي در حضور سلطان عبدالحميد، پادشاه عثماني نشسته بود و با دانه‌هاي تسبيح خود بازي مي‌كرد. وقتي از محضر سلطان خارج شد درباريان به او گفتند: چرا در حضور سلطان با تسبيح بازي مي‌كردي؟

سيد با نهايت بي‌اعتنايي گفت: چطور به كساني كه با سرنوشت ميليونها نفر بازي مي‌كنند و به افراد نالايق مقام و طلا مي‌بخشند، مردان بااستعداد و آزادگان را به بند مي‌كشند و در زندان مي‌اندازند و از زشتكاريهاي خود شرم و پروا ندارند حرفي نمي‌زنيد اما به سيد جمال الدين حق نمي‌دهيد كه با تسبيح خود بازي كند؟


جواد
۳۰ آذر ۱۳۹۹
۱۲:۵۰:۱۱
نظرات (0)
،
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
آواتار :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :
[ ]