داستان كوتاه (113)
بهشت و جهنم
مردي در عالم رويا فرشته اي ديد كه در يك دستش مشعل و در دست ديگرش سطل آبي گرفته بود و در جاده اي روشن و تاريك راه مي رفت. مرد جلو رفت و از فرشته پرسيد: اين مشعل و سطل آب را كجا مي بري؟
فرشته جواب داد: مي خواهم با اين مشعل بهشت را آتش بزنم و با اين سطل آب جهنم را خاموش كنم، آنوقت ببينم چه كسي واقعا خدا را دوست دارد.