داستان كوتاه (100)

خانم شما خدا هستيد؟


كودكي با پاي برهنه بر روي برفها ايستاده بود و به ويترين فروشگاهي نگاه مي­ كرد. زني در حال عبور او را ديد، او را به داخل فروشگاه برد و برايش لباس و كفش خريد و گفت: مواظب خودت باش.

كودك پرسيد: ببخشيد خانم شما خدا هستيد؟

زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط يكي از بنده­ هاي خدا هستم.

كودك گفت: مي ­دانستم با او نسبتي داري.


جواد
۳۰ آذر ۱۳۹۹
۱۲:۴۹:۵۷
نظرات (0)
،
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
آواتار :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :
[ ]