داستان كوتاه (44)

پادشاه سرزمين وجود خود باش


يكي از شاگردان شيوانا فردي بسيار تميز و مرتب بود. لباس­هايش بسيار تميز و بدون چين و چروك بود و كفش­ هايش هميشه از تازگي برق مي ­زد. يك روز شيوانا با تعجب ديد كه اين شاگرد فوق العاده تميز دارد روي كفش­ هاي خود خاك مي ريزد تا برق آنها را از بين ببرد و لباس­هايش را به هم مي­ ريزد تا شكل و ظاهري ژوليده و به هم ريخته پيدا كند.

شيوانا با تعجب نزديك او رفت و پرسيد: چه مي­ كني؟ از تو بعيد است كه اين بلا را بر سر لباس و كفش و ظاهر خود بياوري؟

شاگرد با نگاه شرم­ زده گفت: امروز در بازار راه مي­ رفتم، چند نفر از رهگذران با صداي بلند درحالي كه مرا مسخره مي ­كردند گفتند اين آدم را نگاه كنيد كه شاگرد معمولي مدرسه شيوانا بيشتر نيست اما مثل پادشاهان لباس مي ­پوشد و مواظب تميزي لباس و جامه خود است. به همين دليل تصميم گرفتم شكل ظاهر خودم را شبيه بقيه كثيف و به هم ريخته سازم تا ديگر كسي چنين حرفي به من نزند.

شيوانا با لبخند گفت: تو چرا به آنها نگفتي كه در واقع يك پادشاه و سلطان گرانقدر و بي ­نظير هستي كه براي مدتي افتخار دادي و به مدرسه شيوانا آمده اي. شاگرد جوان با حيرت گفت: من پادشاه كجا هستم!؟

شيوانا پاسخ داد: تو پادشاه و حاكم سرزمين وجود خودت هستي. مي­ تواني بر بدن و روح و ذهن خودت حكم براني و آن را همان ­گونه گه مي ­پسندي آرايش كني و رشد دهي. هيچ قريبه ­اي نمي­ تواند بدون اجازه تو اي جناب سلطان، به ذهن و روان تو وارد شود.

چگونه يك پادشاه بزرگ مثل تو به آن رهگذرهاي ساده ­انديش اجازه داده است بي­ اجازه وارد ذهنش شوند و آرامش او را برهم زنند؟ برخيز و سريع بدون آنكه كسي متوجه شود دوباره بهترين و تميزترين جامه­ اي كه در توان داري بر اندام اين پادشاه بي­ رقيب بياراي و با افتخار به زيباترين شكلي كه در توان داري در كوي و برزن قدر گذار. مدرسه شيوانا به داشتن اينگونه شاگردان است كه افتخار مي ­كند و به خود مي ­بالد.


جواد
۳۰ آذر ۱۳۹۹
۱۲:۴۹:۲۰
نظرات (0)
،
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
آواتار :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :
[ ]