داستان كوتاه (40)

گل دعواي گوزنها را تماشا نمي كند


بهار بود و شيوانا در كنار چشمه‌اي نشسته بود و به گل‌ها و سبزه‌هاي بهاري نگاه مي‌كرد و از طبيعت بهاري لذت مي‌برد. در اين هنگام جواني غمگين و پريشان قدم‌زنان از راه رسيد و كنار شيوانا نشست و در حالي كه گلي كوچك را از كنار جوي آب مي‌چيد به شيوانا گفت: خوش به حالتان كه مثل من اينقدر غم و غصه نداريد؟

شيوانا درحالي كه به گل چيده شده در دستان پسر جوان خيره مانده بود پرسيد: غم و اندوه تو به خاطر چيست كه اين گل بايد تاوانش را پس بدهد؟ پسر گفت: براي مهماني از راه دور به منزل يكي از اقوام آمده‌ايم. اما هنوز چند ساعتي نگذشته كه اختلافات قديمي سر باز كرد و هر كسي دليلي براي به جان هم پريدن و ناراحت ساختن بقيه پيدا كرد و من هم كه خواستم وساطت كنم، فقط دشنام شنيدم.

به همين خاطر از آنجا بيرون آمدم و شما را ديدم كه چقدر آرام و آسوده كنار اين جوي آب نشسته‌ايد و از اين همه غم و غصه فارغ هستيد. شيوانا گل مچاله شده را از دست جوان گرفت و با دست به دو تا گوزن نر اشاره كرد كه در فاصله دور با همديگر دعوا مي‌كردند. سپس گفت: عمر اين گل خيلي كوتاه است و تو با چيدنش آن را كوتاه‌تر ساختي.

اين گل و همينطور همه گل‌هايي كه در اين دشت سبز شده‌اند فرصت ندارند كه عمر كوتاه خود را به دعواي گوزن‌ها و شاخ‌بازي آنها هدر دهند. آنها بي‌اعتنا به همه گوزن‌هايي كه دعوا مي‌كنند از زندگي و عمر خود لذت مي‌برند و حتي به سمت آنها نگاه هم نمي‌كنند، چرا كه همه گل‌ها خوب مي‌دانند وقتي سهميه عمر تعيين مي‌كردند براي تماشاي دعواي گوزن به آنها سهميه اضافي داده نشده است.

تو هم اگر مي‌بيني به خاطر شرايط روزگار در بين جمعي قرار گرفته‌اي كه به تقليد از گوزن‌ها مي‌خواهند با شاخ در شاخ هم انداختن، نگاه و توجه و وقت و در واقع عمر ديگران را به سمت خود جلب كنند، بهتر است مانند اين گل به زندگي نگاه كني و اصلا به گوزن‌ها و شاخ بازي آنها توجهي نداشته باشي!

اگر هم كسي دليل اين بي‌توجهي تو را پرسيد به او بگو كه براي تماشاي دعواي گوزن‌ها سهميه عمر اضافي به تو داده نشده است و سهميه فعلي‌ات را هم براي تماشاي گل‌ها نياز داري.


جواد
۳۰ آذر ۱۳۹۹
۱۲:۴۹:۱۸
نظرات (0)
،
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
آواتار :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :
[ ]