داستان كوتاه (33)

معناي دوم عشق


روزي يكي از خانه ­هاي دهكده آتش گرفته بود. زن جواني همراه شوهر و دو فرزندش در آتش گرفتار شده بودند. شيوانا و بقيه اهالي براي كمك و خاموش كردن آتش به سوي خانه شتافتند.

وقتي به كلبه در حال سوختن رسيدند و جمعيت براي خاموش كردن آتش به جستجوي آب و خاك برخاستند، شيوانا متوجه جواني شد كه بي­ تفاوت مقابل كلبه نشسته است و با لبخند به شعله­ هاي آتش نگاه مي ­كند.

شيوانا با تعجب به سمت جوان رفت و از او پرسيد: چرا بيكار نشسته­ اي و به كمك ساكنين كلبه نرفته ­اي!؟

جوان لبخندي زد و گفت: من اولين خواستگار اين زني هستم كه در آتش گير افتاده است. او و خانواده­ اش مرا به خاطر اينكه فقير بودم نپذيرفتند و عشق پاك و صادقم را قبول نكردند. در تمام اين سالها آرزو مي­ كردم كه كائنات تقاص آتش دلم را از اين خانواده و از اين زن بگيرد و اكنون آن زمان فرا رسيده است.

شيوانا پوزخندي زد و گفت: عشق تو عشق پاك و صادق نبوده است. عشق پاك هميشه پاك مي­ ماند، حتي اگر معشوق چهره عاشق را به لجن بمالد و هزاران بي­ مهري در حق او روا سازد.

عشق واقعي يعني همين تلاشي كه شاگردان مدرسه من براي خاموش كردن آتش منزل يك غريبه به خرج مي ­دهند. آنها ساكنين منزل را نمي ­شناسند اما با وجود اين در اثبات و پايمردي عشق نسبت به تو فرسنگ ها جلوترند. برخيز و يا به آنها كمك كن و يا دست از اين ادعاي عشق دروغين ­ات بردار و از اين منطقه دور شو.

اشك از چشمان جوان سرازير شد. ازجا برخاست. لباس­ هاي خود را خيس كرد و شجاعانه خود را به داخل كلبه سوزان انداخت. بدنبال او بقيه شاگردان شيوانا نيز جرات يافتند و خود را خيس كردند و به داخل آتش پريدند و ساكنين كلبه را نجات دادند.

در جريان نجات بخشي از بازوي دست راست جوان سوخت و آسيب ديد. اما هيچ كس از بين نرفت. روز بعد جوان به درب مدرسه شيوانا آمد و از شيوانا خواست تا او را به شاگردي بپذيرد و به او بصيرت و معرفت درس دهد.

شيوانا نگاهي به دست آسيب ديده جوان انداخت و تبسمي كرد و خطاب به بقيه شاگردان گفت: نام اين شاگرد جديد "معناي دوم عشق" است. حرمت او را حفظ كنيد كه از اين به بعد بركت اين مدرسه اوست.


جواد
۳۰ آذر ۱۳۹۹
۱۲:۴۹:۱۳
نظرات (0)
،
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
آواتار :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :
[ ]