داستان كوتاه (26)
وارث ثروت يا ثروت آفرين
براي نگهداري يك كودك يتيم دو خانواده ثروتمند داوطلب شده بودند. چون شرايط مالي هر دو خانواده يكسان بود از شيوانا خواستند تا نظر دهد كودك نزد كدام خانواده باشد تا آينده اي بهتر پيدا كند.
شيوانا از خانواده اول خواست تا توضيح دهد چگونه به ثروت رسيده است و منبع درآمدشان چيست؟
مرد خانواده كه فردي چاق و فربه بود با غرور گفت: از پدرم زمين و اموال فراواني به من ارث رسيده است. بخشي از اين اموال را اجاره داده ام و بخشي را نيز به صورت پول در اختيار مردم قرار مي دهم و از سود آنها هر ماه ارتزاق مي كنيم. بيشتر تفريح مي كنيم و آخر هر ماه چند ساعتي براي گرفتن سود و اجاره وقت مي گذارم. شرايط زندگي و تفريح براي اين كودك در خانواده من كاملا فراهم است.
مرد دوم كه چهره اي ورزيده و عضلاني داشت گفت: از پدر چيز زيادي به من ارث نرسيده است. اما خودم با كار و تلاش چندين مزرعه و باغ را تهيه كرده ام و معدني دارم كه خودم به همراه گارگرانم از آن زغال سنگ استخراج مي كنيم و مي فروشيم.
البته از لحاظ مالي مشكلي نداريم ولي اگر بيكار بمانيم به تدريج فقير مي شويم و بايد براي حفظ ثروت دايم تلاش كنيم. البته سعي مي كنيم به بچه سخت نگذرد ولي او هم بايد تا حدودي تلاش كند تا بتواند شرايط كاري ما را درك كند در هر حال از بابت آسايش و امكانات كودك كم و كسري نخواهند داشت.
شيوانا سري تكان داد و گفت: خانواده اول ظاهر استراحت و راحتي بيشتري در اختيار كودك قرار مي دهند و خانواده دوم ضمن فراهم ساختن امكانات، كار و زحمت بيشتري از كودك طلب خواهند كرد.
اما در نظر داشته باشيد كه خانواده اول با وابستگي شديد به ميراث پدري و اتكا كامل به سود حاصل از ثروت عملا هنر و مهارتي را به كودك نمي آموزند و ثروتشان با برگشتن چرخ روزگار در چشم به هم زدني محو و نابود مي شود. و اين يعني اگر در تلاطم روزگار ثروت خانواده از بين برود زندگي كودك نيز همراه آن فنا مي شود.
اما خانواده دوم ضمن فراهم سازي امكانات رفاهي، راه و رسم ثروت آفريني را به كودك مي آموزد. كاملا روشن است كه كودك بايد به خانواده دوم سپرده شود.