داستان كوتاه (18)
وفاداري
از شيوانا عارف بزرگ پرسيدند وفادارترين مردي كه ديدي كه بود؟
او گفت: جواني كه هنوز ازدواج نكرده بود و هنوز نمي دانست همسرش كيست و چه شكل و قيافه اي خواهد داشت، اما با اين وجود هرگاه با دختري جوان برخورد مي كرد شرم و حيا پيشه مي كرد و خود را كنار مي كشيد.
او وفادارترين مردي بود كه در تمام عمرم ديده بودم.