داستان كوتاه (6)

تنها كار مفيد الان


شيوانا همراه كارواني در راهي مي ­رفت. ظهر به منزلي رسيدند و چون تا منزل بعدي يك روز كامل راه بود، تصميم گرفتند همان­ جا استراحت كنند و سحرگاه روز بعد به سمت منزل بعدي حركت كنند.

وقتي همه مستقر شدند. شيوانا سطل آبي برداشت و به سراغ پله­ هاي شكسته حجره اي رفت و با گلي كه فراهم كرده بود شروع به ترميم پله­ هاي شكسته نمود.

يكي از كاروانيان مات و مبهوت به شيوانا خيره شد و با تعجب گفت: استاد! شما با اين همه علم و معرفت، چرا وقت گرانب هاي خود را به بنايي و بازسازي پله­ هاي شكسته كاروانسرايي بين ­راهي تلف مي­ كنيد. حيف از شما نيست كه استراحت نمي­ كنيد و به اين قبيل كارهاي بي­ ارزش مي ­پردازيد!؟ درثاني كسي به شما بابت انجام اين­كار پول نمي ­دهد. پس چرا زحمت مي­ كشيد و انرژي خود را هدر مي­ دهيد؟

شيوانا بي­ اعتنا به مرد معترض به كار خود ادامه داد. مرد كارواني كه از بي­ اعتنايي شيوانا خشمگين شده بود با صداي بلند در حالي كه شيوانا را مسخره مي ­كرد گفت: استاد بزرگ! همانطور كه كار مي كنيد مي توانيد بگوئيد تفاوت يك آدم نادان و يك سالك معرفت چيست!؟

شيوانا لبخندي زد و گفت: من در خصوص انسان نادان اطلاعات زيادي ندارم! اما يك سالك معرفت كسي است كه در هر لحظه از زندگي­ اش صرف نظر از پولي كه به او مي ­دهند، مفيدترين كاري كه از او برمي­ آيد را انجام دهد.

من از الآن تا غروب كاري براي انجام ندارم. خسته هم نيستم. من اين كار را انجام مي­ دهم چون تنها كار مفيدي است كه الآن مي­ توانم انجام دهم و همين احساس مفيد بودن براي من كفايت مي­ كند.


جواد
۳۰ آذر ۱۳۹۹
۱۲:۴۸:۵۶
نظرات (0)
،
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
آواتار :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :
[ ]