داستان كوتاه (2)
اول ماموريت بعدا معرفت
روزي شيوانا براي جمعي از شاگردانش درس مي گفت. مردي با تكبر وارد مجلس درس شد و خطاب به شيوانا گفت كه او يكي از مامورين عالي رتبه امپراتور است و آمده است تا از بيانات استاد بزرگ معرفت درس بگيرد.
شيوانا با تبسم پرسيد: جناب امپراتور شما را به چه شغلي در اين منطقه گمارده اند؟
مامور امپراتور گفت: ماموريت من ساخت جاده و بازسازي و اصلاح جاده هاي منتهي اصلي و فرعي اين سرزمين است.
لبخند شيوانا محو شد و با خشم بر سر مامور فرياد زد: تو كه از سوي امپراتور مامور شده اي تا جاده ها را اصلاح كني، به چه جراتي در اين كلاس حضور يافته اي؟ هيچ مي داني كه چقدر گاري به خاطر چاله هاي ترميم نشده در سطح معابر چرخ هايشان شكسته و چقدر اسب و قاطر به خاطر سنگها و موانع پراكنده در سطح جاده دست و پا شكسته شده اند؟
آيا از جاده دهكده عبور كردي و مشكلات آن را در هنگام بارندگي و حتي در مواقع عادي نديدي!؟ تو اين وظيفه سنگين نگهداري و بازسازي جاده ها را از امپراتور پذيرفتي و آن را به خوبي انجام نداده اي و بعد آرام و با غرور به كلاس من آمده اي تا درس معرفت بگيري!؟
شرط اول كسب معرفت اين است كه ماموريت نهاده شده بر دوش خودت را به نحو احسن انجام دهي. دفعه بعد كه خواستي به اين كلاس بيايي، يا ماموريتت را به فرد صلاحيتدار ديگري محول كن و يا اينكه آن را به درستي انجام بده و بعد از پايان كار به سراغ معرفت بيا. شايستگي در انجام امور زندگي به نحو احسن شرط اساسي پذيرفته شدن در كلاس هاي معرفت شيوانا است.
مي گويند از آن به بعد جاده ها و معابر منتهي به دهكده شيوانا در سراسر سرزمين بهترين بودند. شيوانا هر وقت در اين جاده قدم مي گذاشت با لبخند مي گفت: اين مامور جاده ها زرنگترين شاگرد غير حضوري كلاس معرفت است.