دل نوشته ي يك معلم

دوستي داشتم كه مردود شد و ترك تحصيل كرد!
و من درس خوندم و معلم شدم!
حالا او يك ماشين (پورشه) دارد ومن يك ليست توي (پوشه)

او (اوراق مشاركت) دارد و من (اوراق امتحاني)

او (عينك آفتابي) دارد ومن (عينك ته استكاني)

او (سكه و ارز) دارد و من (سكته و قرض)


يادم مي آيد توي انشاء، من نوشته بودم مي خواهم آدم مفيدي بشوم و او اصلا انشاء ننوشته بود!


حالا او آدم مهمي شده...

حالا شاگردان من براي سلام كردن به او از هم سبقت مي گيرند.


جواد
۳۰ آذر ۱۳۹۹
۱۲:۴۱:۱۲
نظرات (0)
،
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
آواتار :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :
[ ]