دل نوشته ي يك معلم
دوستي داشتم كه مردود شد و ترك تحصيل كرد!
و من درس خوندم و معلم شدم!
حالا او يك ماشين (پورشه) دارد ومن يك ليست توي (پوشه)
او (اوراق مشاركت) دارد و من (اوراق امتحاني)
او (عينك آفتابي) دارد ومن (عينك ته استكاني)
او (سكه و ارز) دارد و من (سكته و قرض)
يادم مي آيد توي انشاء، من نوشته بودم مي خواهم آدم مفيدي بشوم و او اصلا انشاء ننوشته بود!
حالا او آدم مهمي شده...
حالا شاگردان من براي سلام كردن به او از هم سبقت مي گيرند.