عوامل سقوط حكومت ها : عبرت نگرفتن از انقراض امتهاى

- تلاش براى كنار گذاشتن دين از صحنه زندگى مردم ايران .
2 - امكانات و منابع ايران را در اختيار بيگانگان بالاخص استكبار جهانى قرار دادن .
3 - برخورد با مخالفان حكومت با شدت و حدت تمام ، زندان ، شكنجه و قتل .
4 - برخورد مسلحانه با مردم كوچه و خيابان .
5 - عدم توزيع عادلانه درآمدهاى كشور و آن را در اختيار هزار فاميل خود قرار دادن .
6 - عياشى و خوشگذرانى شاه و عواملش .
7 - عدم آزادى بيان و ايجاد رعب و وحشت و حكومت پليسى .
8 - وابسته كردن كشور.
و...
اين عوامل را در چند قالب كلى مى توان قرار داد تا وقتى مى گوييم آنچه بر امت هاى گذشته جريان داشته ، تكرار مى شود و سنت هاى حاكم بر جهان هستى يكى است و تبديل پذير نيست ،(352) روشن و مسجل شود:
- ظلم و بى عدالتى با مردم .
- مبارزه با دين خدا
- اتراف
همين قالب ها كه عوامل عمده و فراگير هستند، براى علل شورش بر ضد خليفه سوم كه منجر به قتل او شد، كاربرد دارد:
1 - تعطيل حدود خدا
2 - تقسيم اموال عمومى بين بنى اميه .
3 - تاءسيس حكومت اموى و نصب افراد ناشايسته به مناصب حكومتى اسلام .
4 - ايذاء و ضرب و شتم گروهى از صحابه كه از خليفه و اطرافيان او انتقاد مى كردند.
5 - تبعيد تعدادى از صحابه كه خليفه حضور آنان را مزاحم اجراى برنامه هاى خود مى ديد.
6 - گوش به نظرات مشاورانى چون مروان سپردن و او را از على عليه السلام برتر دانستن .
7 - عدم تعهد به پيماننهايى كه بسته بود يا به عبارت عدم ديگر انجام و عده هاى داده شده .
8 - عدم نظارت دقيق بر دار الاماره (353) و كارگزاران حكومتى در سراسر كشور.
اگر نمونه هاى ديگرى از تاريخ را بياوريم باز قالب ها چندان تفاوتى ندارند و براى نظامها و امت هايى كه وجوه مشتركى در حيات خود دارند، وجوه مشتركى نيز براى فروپاشى آنان وجود دارد.
افزون بر اين ، حتى ديد مردم نيز نسبت به حكومت گذشته و حكومت حال از يك زاويه مى باشد. حضرت امام على عليه السلام در اين باره چنين مى فرمايد:
((ثم اعلم يا مالك اءنى قد وجهتك الى بلاد قد جرت عليها دول قبلك من عدل و جور و اءن الناس ينظرون من اءمورك فى مثل ما كنت تنظر فيه من اءمور الولاة قبلك و يقولون فيك ما كنت تقول فيهم :(354) ))اى مالك بدان كه تو را به سرزمينى فرستاده ام كه پيش از تو فرمانروايان دادگر و ستمگر در آن بوده و مردم در كارهاى تو همانگونه بنگرند كه تو در كار حكمرانان پيش از خويش نظر مى كنى و درباره تو همان را خواهند گفت كه تو درباره آنان مى گفتى .
اين مطلب در متن على عليه السلام به مالك اشتر آمده است . همانطور كه قبلا گفتيم غرض از ذكر آن در اينجا براى اين است كه حتما مردم جامعه هاى گذشته و حال نوع توجه شان به حاكمان يكى است به عبارت ديگر وجه اشتراك نظامهاى حكومتى مورد توجه مردم است .
عبرت گرفتن از گذشته لازم است . قابيل كجا رفت ، قارون كجا شد. بلعم باعورا چه شد كه قرآن او را مانند كلب معرفى مى كند(355) . و مى فرمايد:... 
((ولكنه اخلد الى الارض )): ولى او هميشه به زمين ماند. يعنى به گمان اينكه هميشه روى زمين خواهد ماند، عمل كرد و به زمين چسبيد و از آسمان فرو ماند. دنياگرايى از او چيزى همانند سگ ساخت كه خداوند اين مثال را مطرح كرد.
هر چه به اطراف مى نگريم چيزى از گذشتگان همچون افرادى كه به ذهن مى آيند باقى نمانده ، چه مانده است جز خاكى كه باد آن را جا به جا مى كند.
قرآن دنبال آن است تا از تاريخ گذشتگان پند گرفته شود. به نظر قرآن فقط انسان هاى زيانكار خود را از حوادث و واقعه ها ايمن مى دانند. انسان ها و جامعه هاى زيرك و با تجربه خود را از آفات ايمن نمى پندارند:
آيا مردم سرزمين ها خود را ايمن و بيمه شده در مقابل حوادث ، سختى و عذابهاى ما مى دانند كه وقتى شب هنگام در خواب راحت آرميده اند سراغ آنان بيايد؟ يا آيا آنان در امنيتند وقتى عذابهاى نابود كننده ما در روشنايى آفتاب كه مشغول بازى هستند آنان را فرا گيرد؟
((اءفامن اهل القرى اءن ياءتيهم باسنا بياتا و هم نائمون . اءو اءمن اهل القرى ياءتيهم باسناضحى و هم يلعبون . اءفامنوا مكر الله فلا ياءمن مكر الله الا القوم الخاسرون (356) ))نقل داستان امت هاى گذشته در قرآن كه بحث هلاكت آنان را بيان فرموده است براى آموزش به فعلى است تا با انديشه كامل از آن بهره بردارى كند:
((فاقصص القصص لعلهم يتفكرون (357) ((ع
قرآن براى اينكه بيشتر از طريق دانش حسى انسان را به پند پذيرى از امت هاى گذشته وا دارد، او را به سير و سفر ترغيب مى كند تا از سرزمينهاى آنان ديدن كند و عاقبت كار آنان يا پايان ناخوشايندشان را ملاحظه نمايد بلكه دست و پاى خود را جمع كند و خطاهاى پيشينيان را انجام ندهد تا سرانجامى مانند آنان نداشته باشد.
((فسيروا فى الارض فانظروا كيف كان عاقبة المكذبين (358) ))پس ‍ بر زمين سير كنيد و بنگريد عاقبت دروغ پنداران - خدا و پيامبران - چگونه بوده است .
((اولم يسيروا فى الارض فينظروا كيف كان عاقبة الذين كانوا من قبلهم كانوا هم اءشد قوة و آثارا فى الارض فاخذهم الله بذنوبهم و ما كان لهم من الله من واق (359) ((ع آيا بر زمين سير نمى كنيد تا به چگونگى عاقبت كسانى كه قبل از ايشان بوده و بيشتر از - معاصران - نيرو و آثار داشته اند، بنگريد؟ پس خدا آنان را به گناهانشان گرفت و كسى نبود از آنان نگهدارى كند - تا منقرض نشوند -
افزون بر اين مطلب آنچه كه عامل نابودى پيشينيان بوده قانون و سنت خداوندى است . وقتى قانون باشد مى رساند كه امت هاى آينده و حال نيز مثل امت ها و جامعه هاى گذشته در صورت تكرار همان رفتار و گناهان وضعيت و پايانى چون آنان خواهند داشت
((قد خاب من قبلكم سنن فسيروا فى الارض فانظروا كيف كان عاقبة المكذبين (360) ))پيش از شما سنتهايى گذشت . پس بر زمين سير كنيد و سرانجام تكذيب كنندگان را بنگريد...
((هان اى دل عبرت بين از ديده نظر كن بين ، ايوان مدائن را)) كه چه سرنوشتى براى جامعه ساسانى و حاكمان آن بود و به كجا انجاميد . از اين نمونه ها در تاريخ فراوان ، ولى اندك اند عبرت پذيران .
قرآن رمز بقا و زوال پند گرفتن از امت هاى گذشته ، هم از طريق حس ، اين همه اهميت داده و فرموده
((فاعتبروا يا اءولى الابصار(361) : ))اى صاحبان بصيرت عبرت گيريد. و هم از طريق تعقل و خرد سفارش نموده است((لقد كان فى قصصهم عبرة لاءولى الالباب (362) ))به تحقيق در قصه ها و داستان آنان عبرت گرفتن براى صاحبان خرد وجود دارد. امام على عليه السلام نيز همانند قرآن مى فرمايد((و بقى قصص اخبارهم فيكم عبرة للمعتبرين منكم (363) ))و اخبار سرگذشت آنان - امت هاى پيشين - در ميان شما باقى مانده است تا عبرتى براى عبرت گيرندگان شما باشد(( فاعتبروا بحال ولد اسماعيل و بنى اسحاق و بنى اسرائيل عليهم السلام((فما اءشد اعتدال الاحوال و اءقرب الاشتباه الامثال !(364) ))پس ، از احوال فرزندان حضرت اسماعيل ، فرزندان اسحاق و فرزندان يعقوب پند گيريد كه ((چقدر سرگذشت ها همه با هم متناسب و داستان ها شبيه و نظير يكديگرند.))
((و احذروا ما نزل بالاءمم قبلكم من المثلات بسوء الاءفعال و ذميم الاءعمال . فتذكروا فى الخير و الشر اءحوالهم و احذروا اءن تكونوا اءمثالهم :(365) ))از مايه هاى عبرتى كه بر پيشانى شما بخاطر اعمال بد و كردار ناپسندشان فرود آمده است دورى گزينيد بنابراين حالات خير و شر آنان را بخاطر آوريد و از اينكه ((همانند آنان شويد)) بر حذر باشيد.
((و خلف لكم من آثار الماضين قبلكم (366) ))از آثار گذشتگان براى شما عبرتهايى قرار داده است .
((فاعتبروا عباد الله و اذكروا تيك التى آباؤ كم و اخوانهم بها مرتهنون (367) ))اى بندگان خدا عبرت گيريد و بياد وضعى كه پدران و برادرانتان كه رخت از جهان بر بسته اند باشيد كه در گروه آنند.
((و الاعتبار منذر ناصح (368) ))پندها و عبرتهاى - گذشتگان - بيم دهنده ناصحى هستند.
((و اعتبروا بما قد رااءيتم من مصارع القرون قبلكم ...(369) ))از آنچه كه در ميدان هاى نابودى امت هاى پيشين ديده ايد عبرت گيريد - به عوامل سقوط و انقراض آنان توجه كنيد.
((فاعتبروا بما اصاب الامم المستكبرين من قبلكم من باس الله و صولاته و وقائعه ، و مثلاته و اتعضوا بمثاوى و مصارع جنوبهم ...(370) ))پس ، از سختى هاى عذاب الهى كه به امت هاى گردنكش پيش از شما رسيده است عبرت گيريد و از جاهايى كه چهره هاى آنان به خاك افكنده شده و پهلوهايشان فرو افتاده پند پذيريد - به نقاط ضعف آنان كه باعث نابودى شان شد پى ببريد.
امام على عليه السلام هنگامى كه به امت هاى گذشته مى پردازد و جامعه خود را از وضعيت آنان بر حذر مى دارد. مردم را به نقاط قوت و ضعف پيشينيان توجه مى دهد. وظيفه اى كه بايد رهبران سياسى جامعه ها به آن توجه كنند و اءمت هاى خود را به اين نقاط قوت و ضعف يا امثال آن ها آگاه نمايند.
1 - راه عبرت گرفتن از پيشينيان  
توجه به عوامل بقا و به كارگيرى آنها، دقت در عوامل انقراض و پرهيز از آنها، روشى است كه امام عليه السلام ارائه فرموده اند:(( فاذا تفكرتم فى تفاوت حاليهم فالزموا كل اءمر لزمت العزة به شاءنهم و زاحت الاعداء عنهم و مدت العافية به عليهم و انقادات له معهم و وصلت الكرامة عليه حبلهم : من الاجتناب للفرقة و اللزوم للاءلفة و التحاض عليها و التواصى بها، و اجتنبوا كل اءمر كسر فقرتهم و اءوهن منتهم من تضاغن القلوب و تشاحن الصدور و تدابر النفوس و تخاذل الاءيدى (371))): اگر در حالتهاى متغير و متفاوت يا وضعيت مختلف آنان انديشه نماييد بر خود لازم و واجب مى دانيد، هر كارى را كه عامل عزت و سربلندى آنان گرديد، شما نيز انجام دهيد:
عواملى كه :
- دشمنان را از اطراف راند.
- باعث تداوم سالم ماندنشان شد.
- سبب كشش و روى آوردن نعمت برايشان گرديد.
- باعث شد تا از اختلاف و تفرقه دورى گزينند.
- وسيله ضرورى الفت و مهربانى ميان آنان گرديد.
- آنان را ودار كرد با يكديگر الفت و اتحاد داشته باشند.
- سبب شد تا يكديگر را به اتحاد بخوانند و سفارش نمايند.
و از هر كارى كه ستون فقرات - عوامل پايدارى - آنان را مى شكست و قدرتشان را در هم مى پيچيد، شما نيز اجتناب ورزيد:
هر عاملى كه :
- باعث كينه جويى دلها به يكديگر مى شود.
- سينه ها را كينه توز و افراد را به جان هم مى اندازد.
- سبب بريدن آنان و فاصله گرفتن از هم مى شود.
- دستها كمك به يكديگر را ترك مى كنند - از يارى به همديگر دست مى كشند.
بنابراين از خطبه ((قاصعه )) آن حضرت استفاده مى شود امام به دو عامل اصلى بقا و زوال اشاره مى فرمايد((اتحاد)) و ((افتراق ))، ((وحدت )) و ((اختلاف ))((وحدت))عامل قوام و پايدارى و ثبات امت و ((تفرقه )) عامل نابودى و انقراض امت . همان عاملى كه ستون فقرات جامعه امام عليه السلام را در هم شكست و وقتى با عدم اطاعت مردم از آن حضرت و امام حسن عليه السلام دست به دست هم داد به پايان خط رسيد تا باند تبه كار بنى اميه قدرت را قبضه كرد و مركز خلافت اندك زمانى بعد از وجود مقدس آن حضرت سقوط كرد.
عبرت گيرى از تفرقه گذشتگان مؤ من ، نمى گذارد تفرقه هاى اندك به كينه ورزى و به جان هم افتادن بيانجامد تا بنا به فرمايش آن حضرت بالاخره ((تفرقه ))، جنگ داخلى را در پى خواهد داشت و در پايان آن هم ، خداوند لباس كرامت و بزرگى را از تنشان در مى آورد و نعمت هاى فراونى را كه داده بود (از جمله امارت و حكومت را) از آنان مى گيرد
((و تفرقوا متحاربين قد خلع الله عنهم لباس كرامته و سلبهم غضارة نعمه (372) )): خياط روزگار بر اندامشان لباس زوال و نيستى را به خاطر عملكرد آنان پوشاند. فقط چيزى كه از آنان بقا دارد و ماندنى است قصه ها و داستانهاى ايام اقتدارشان كه به صفحات تاريخ سپرده شده و اگر عبرت گيرنده اى باشد از تجربه تلخ پايان كار و سرانجامشان درس بگيرد((و بقى قصص اخبارهم فيكم عبراللمعتبرين (373) )).
در خطبه ديگرى سخن از عمالقه و فرزندان آنان ، از فرعون و جانشينان فرعونان ، ساكنان مدين كه پيامبران را كشتند، روش و سنت پيامبران را خاموش كردند و كشوردارى جباران و ستمگران را الگو قرار دادند، به ميان مى آورد(374) تا به ما پند دهند كه با روش غير حق ، ماندنى نيستيد،پس ‍ دست حركت كنيد. از مؤ منان كه باشيد با تفرقه و اختلاف ، رفتنى هستيد. از جباران تاريخ هم اگر شديد، پايان كارتان بهتر از آنان نخواهد بود. قوم موسى با آن همه پشتيبانى از طرف خدا و ديدن معجزه ، وقتى امر جنگ با عمالقه پيش آمد عقب نشينى كردند و به موسى گفتند ((تو و خدايت برويد با آنان بجنگيد...))،از عمالقه ترسيدند. اگر آيات ديگرى نداشتيم ، از متن همين آيه مى شود فهميد قدرت عمالقه زياد بوده است . لذا امام عليه السلام نيز عمدا از عمالقه ياد مى كنند كه آنان چه شدند؟ 
((اين العمالقه (375) )). داستان موسى و قوم او را در ارتباط با عمالقه از زبان قرآن بشنويم((موسى عليه السلام ماءموريت خويش را مبتنى بر خارج شدن از صحرا و رفتن به ارض مقدس فلسطين به اطلاع همراهانش ‍ مى رساند و مى گويد: ما بايد از اين صحرا بيرون رويم و روى به ارض كنعان كنيم در سرزمين مقدس فلسطين مسكن گينيم . گروهى از اين خبر خوشحال شده و عده بسيارى از امتثال امر سر باز مى زنند و متعذر مى شوند كه در آنجا مردمانى نيرومند و جبار وجود دارد كه ما قدرت مقاومت با آنها را نداريم : اى قوم شما بايد داخل بشويد در زمين مقدسى كه خداوند براى شما مقرر داشته و نبايد از ين امر رو بگردانيد و الا زيان و خسران دامنگير شماست .
((يا قوم ادخلوا الارض المقدسة التى كتب الله لكم و لا ترتدوا على ادباركم فتنقلبوا خاسرين . (مائده / 21)).
همراهان موسى در پاسخ به موسى گفتند: در آن سرزمين كه ما بايد برويم قومى جبار زندگى مى كنند ما هرگز در آن داخل نمى شويم مگر اينكه آنها از آنجا خارج شوند. آنها خارج بشوند ما داخل خواهيم شد
((قالوا يا موسى ان فيها قوما جبارين و انا لن ندخلها حتى يخرجوا منها فان يخرجوا منها فانا داخلون (مائده / 22)).
و نيز گفتند: اى موسى ما ابدا و هرگر در آن زمين داخل نمى شويم تا ماداميكه آنها در آنجا هستند تو و خدايت هر دو برويد بجنگ بپردازيد ما همين جا نشسته ايم .
((قالوا يا موسى انا لن ندخلها ابدا ماداموا فيها فاذهب انت و ربك فقاتلا انا ههنا قاعدون . (مائده / 24)).
نوشته اند، موقعى كه امر خروج از صحرا باو رسيد او وعده اى به سرپرستى يوشع بن نون و كالب بن يوفنا(376) به فلسطين فرستاد تا از آنجا براى او خبرى بياورند و سفارش كرد كه هر چه ديدند بازگو نكنند تا پيروان او فكرشان پريشان نشود. اتفاقا جز اين دو نفر سرپرست ، بقيه افشاء سر نموده آنچه در آنجا مشاهده كرده بودند براى نزديكان و خويشان خود بازگو كردند و از زور و بازو و نيروى مردم آن سرزمين و جبارى آنها سخنها گفتند، همين افشاى سر موجب شد كه مردم از دستور موسى سر پيچى كنند با اينكه از فراوانى نعمت و شير و عسل و ساير ميوه هائى كه در آنجا ديده بودند نشانه هائى هم همراه آورده بودند)).


جواد
۳۰ آذر ۱۳۹۹
۱۰:۱۸:۵۳
نظرات (0)
،
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
آواتار :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :
[ ]