متعه چيست؟

v:* {behavior:url(#default#VML);} o:* {behavior:url(#default#VML);} w:* {behavior:url(#default#VML);} .shape {behavior:url(#default#VML);}

اختلاف بين شيعه وسني در مورد متعه در چيست؟  اما  اختلاف اصلي در اين است كه آيا براي اين حكم در زمان خود رسول اكرم صلي الله عليه وآله وسلم نسخي وارد شده است يا اينكه حكم به حرمت متعه بعد از وفات ايشان و توسط ديگران وضع شده است ؟مشهور بين اهل سنت نظر اول و اجماع شيعه بر نظر دوم است . 

ادله حليت متعه:براي اثبات حليت متعه - جدا از اجماعي كه حتي اهل سنت نيز آن را در مورد سالهاي اوليه اسلام نقل كرده اند  - مي توان از قرآن كريم و روايات رسول گرامي اسلام صلي الله عليه وآله وسلم استفاده نمود  : 

كلام خداوند متعال :فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أجُورَهُنَّ فَرِيضَةً) سوره نساء آيه 24 )

 

اثبات نزول اين آيه در مورد متعه :

 

الف) كلمات مفسرين  در اين زمينه:

 

 مفسرين شيعه و سني در اين نكته كه نزول اين آيه در مورد متعه بوده است ، تقريبا اتفاق نظر دارند . و با اثبات اين مطلب حليت متعه ثابت شده و اثبات حرمت و يا نسخ آن به دليل نياز دارد :

- وقال الجمهور : المراد نكاح المتعة الذي كان في صدر  الإسلام جمهور علما( مشهور علما) گفته اند كه مراد از اين آيه متعه است كه در صدر اسلام  بوده است .(تفسير القرطبي   ج 5 ص 130)

- وإلى ذلك ذهبت الإمامية والآية أحد أدلتهم على جواز المتعة وأيدوا استدلالهم بها بأنها في حرف أبي   فما استمعتم به منهن   إلى أجل مسمى وكذلك قرأ ابن عباس وابن مسعود رضي الله تعالى عنهم والكلام في ذلك شهير ولا نزاع عندنا في أنها أحلت ثم حرمت و شيعه به همين نظر ميل دارند و اين آيه يكي از ادله ايشان بر جواز متعه است ؛ و استدلال خود را با اين مطلب كه اين آيه در قرائت أبيّ و ابن عباس "إلي أجل مسمي" بوده است تاييد مي كنند ؛ و كلام در اين مطلب مشهور است . ما نيز در اين مطلبي بحثي نداريم كه متعه در ابتدا حلال بود سپس حرام شد . (روح المعاني ج5/ص5)

ب) قرائت بسياري از بزرگان صحابه:

طبق روايات اهل سنت ، بسياري از  بزرگان صحابه و تابعين مانند ابن عباس و ابي بن كعب و مجاهد و سعيد بن جبير و ابن مسعود و سدي و ديگران اين آيه را چنين قرائت مي كرده اند:"فَمَا استَمتَعتُم بِهِ مِنهُنَّ إليَ أجَلٍ مُسَمًّي  فَآتُوهُنَّ أجُورَهُنَّ"

-  أخبرنا أبو زكريا العنبري حدثنا محمد بن عبد السلام حدثنا إسحاق بن إبراهيم أنبأ النضر بن شميل أنبأ شعبة حدثنا أبو سلمة قال سمعت أبا نضرة يقول قرأت على بن عباس رضي الله عنهما فما استمتعتم به منهن فآتوهن أجورهن فريضة  قال بن عباس فما استمتعتم به منهن إلى أجل مسمى قال أبو نضرة فقلت ما نقرأها كذلك فقال بن عباس والله لأنزلها الله كذلك هذا حديث صحيح على شرط مسلم ولم يخرجاه

شنيدم ابانضره را كه مي گويد بر ابن عباس اين آيه را خواندم كه زناني را كه ايشان ايشان را متعه كرده ايد  پس اجر ايشان را به عنوان واجب وفريضه به  ايشان بدهيد .ابن عباس گفت زناني را كه ايشان را متعه كرده ايد تا زمان معين  ابو نضره گفت: ما آن را چنين نمي خوانيم .ابن عباس گفت قسم به خداوند كه خدا آن را چنين نازل كرد . اين حديث بنا بر نظر مسلم (در شروط صحت حديث) صحيح است ولي بخاري و مسلم آن را در كتب خودشان نياورده اند . المستدرك على الصحيحين ج2 ص334 شماره 3192

 قرائت ايشان در كتابهاي ذيل نيز نقل شده است :جامع البيان ج 5 ص19 - المصنف لعبد الرزاق الصنعاني ج 7 ص 497 و 498- شرح النووي على صحيح مسلم ج 9 ص 179- الكشاف للزمخشري ج 1 ص519- أحكام القرآن للجصاص ج 2 ص 185- تفسير القرطبي ج5 ص130- تفسير ابن كثير ج1 ص486 - الدر المنثور ج 2 ص 139و 140 و... 

قطعا مقصو د ابن عباس نزول به عنوان قرآن نبوده است . چون تحريف قرآن به اجماع مسلمانان باطل است . بلكه مقصود نزول به عنوان تفسير اين آيه از جانب خداوند است . يعني خداوند متعال بعد از نزول آيه يا همزمان با آن مصداق وتفسير آيه را به همراه ذكر متن آيه ، به رسول خدا وحي مي نمود . پس مقصود اين آيه همان ازدواج تا زمان معين ومتعه است . جدا از لفظ استمتاع كه در نص آيه آمده و مي تواند دليل ديگري بر اراده متعه باشد .

نهي عمر از دو متعه حلال

ا ز اموري كه دلالت بر حليت متعه مي كند ، كلام  عمر بن الخطاب است كه گفت : دو متعه در زمان رسول خدا حلال بود . من از آن دو نهي مي كنم و بر(انجام دادن) آن دو عقاب مي نمايم . اگر در زمينه متعه  نسخي از جانب رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم موجود بود ، قطعا عمر به آن استهشاد مي كرد ، اما چنين نكرده است .بنا بر اين ، روايت صراحت دارد در اينكه متعه در زمان رسول خدا حلال بوده است و تحريم آن نظر شخصي عمر است .

مدارك اين روايت در كتب اهل سنت :  سرخسي در دو كتاب خود اين روايت را از جمله رواياتي مي داند كه با سند صحيح از عمر نقل شده است : وقد صحّ أنّ عمر رضى اللّه عنه نهى الناس عن المتعة فقال: متعتان كانتا على عهد رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم وأنا أنهى الناس عنهما ؛متعة النساء، ومتعة الحج .با روايت صحيح ا ز عمر نقل شده است كه وي مردم را از متعه نهي كرد ، پس گفت : دو متعه در زمان رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم حلال بود ؛ متعه زنان و حج تمتع (المبسوط للسرخسي ج4 ص27 - أصول السرخسي ج2 ص6)

 همين روايت در كتب ذيل نيز نقل شده است :مسند أحمد بن حنبل ج3 ص325 ش 14519  - المغني ج7 ص136چاپ دار الفكر 1405- أحكام القرآن للجصاص ج1 ص347 چاپ دار احياء التراث العربي - تفسير القرطبي ج2 ص392 -  تذكرة الحفاظ ج1 ص366 - التفسير الكبير ج5 ص130 چاپ اول دار الكتب العلميه بيروت - بداية المجتهد ج1 ص244 چاپ دار الفكر بيروت - وفيات الأعيان وأنباء أبناء الزمان ج6 ص150 دار الثقافة لبنان

اختلاف در جانشيني پيامبر(ص)

در مورد خلافت پس از محمد(ص) و جانشيني او دو نظر عمده وجود دارد.

 الف) نظر اهل سنت كه معتقدند محمد براي پس از مرگش جانشين و خليفه اي معين نكرد، بنابراين شورايي در محل سقيفهٔ بني ساعده، جانشين او و خليفهٔ مسلمانان را انتخاب كردند.

ب) نظر شيعيان كه معتقدند محمد از روز اول دعوت قريش به اسلام (يوم الدعوه) تا روز وفات خويش (يوم الوفاه) و در اين ميان در مقاطع مختلف از زندگاني خويش و بويژه در روز 18 ذيحجه سال دهم هجري، روز برادري (موآخاه) و روز مباهله، علي بن ابيطالب را بعنوان ولي، برادر، خليفه، نفس، وزير و وصي خود به مسلمانان معرفي و 68 روز پيش از مرگش يعني در روز 18 ذيحجهٔ سال دهم هجري، در محلي بنام غدير خم براي او از تمام مسلمانان حاضر در آن محل، كه شمار آنها را تا 120 هزار نفر ذكر كرده اند، بيعت گرفت.

ايرادات شيعه به شوراي اهل سنت

بنا بر ديدگاه شيعيان شورايي كه اهل سنت آن را مطرح مي‌نمايند در واقع حكومت شورايي عملي نشد.

ايرادات انتخاب خليفه اول از ديدگاه شيعه 

در شورايي كه ابوبكر را به‌عنوان خليفهٔ اول انتخاب كرد ند حداكثر هفت نفر حضور داشتند و اين اشخاص پيشتر به نمايندگي جامعهٔ مسلمانان منصوب نشده بودند. يكي از اين اشخاص ابوبكر بود كه به خودش رأي داد، ديگري عمر بود كه به ابوبكر رأي داد و ابوبكر نيز به هنگام مرگ او را به‌عنوان خليفهٔ دوم معرفي كرد. سومي ابو عبيده بود كه شغلش قبركني بود و از عقلاي قوم محسوب نمي‌شد. به اعتقاد شيعيان اگر قرار به برگزاري شورايي هم بود بايد در وهلهٔ اول از علي دعوت به شركت در جلسه را مي‌كردند، و نيز در اين شورا شخصيتهايي نظير ابن عباس مفسر بزرگ قرآن، سلمان، ابوذر، مقداد، عمار، كميل، مالك اشتر نخعي و بسياري شخصيتهاي ديگر حضور مي‌يافتند و اين اشخاص نيز يا بايد از اكثريت مسلمانان نمايندگي كسب مي‌كردند و يا اينكه خليفه بر اساس يك انتخابات آزاد كه همهٔ مسلمانان حق شركت در آن را مي‌داشتند برگزار مي‌شد.البته شيعيان اعتقاد دارند كه مطابق قرآن (يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليك من ربك فان لم تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس) يعني: «اي رسول ابلاغ كن آنچه را كه از جانب پروردگارت به تو نازل شده و اگر اين كار را به انجام نرساني رسالت او را ابلاغ ننموده‌اي، خداوند ترا از مردم محفوظ خواهد داشت) محمد از جانب خدا موظف به انتصاب علي به عنوان جانشين و وصي پس از خود بود و تعيين علي به‌عنوان جانشين محمد مانند تعيين هارون به جانشيني موسي بود، با اين تفاوت كه هارون علاوه بر جانشيني خود پيامبر هم بود اما علي خليفه و امام بود و پيامبر نبود. اما در مقام بررسي تاريخ شيعه با قاطعيت اعلام مي‌دارد كه اصولا شورايي نيز در برابر نص محمد برگزار نشد و به آنچه كه روي نمي‌توان نام شورا نهاد.

ايرادات انتخاب خليفه دوم از ديدگاه شيعه

در تعيين عمر به‌عنوان خليفهٔ دوم نيز اصولا شورايي برگزار نشد و ابوبكر وي را به‌عنوان جانشين خود و خليفهٔ دوم معرفي كرد. در اينجا شيعيان اين سوال را مطرح مي‌كنند، كه چگونه‌است كه وقتي پيامبر علي را منصوب مي‌نمايد، اهل سنت زير بار نمي‌روند و از شورا دم مي‌زنند، اما هنگامي كه ابوبكر خليفهٔ دوم را تعيين مي‌كنند همگي‌شان مي‌پذيرند؟

ايرادات انتخاب خليفه سوم از ديدگاه شيعه 

در خصوص خلافت خليفهٔ سوم يعني عثمان نيز شورايي از جانب مسلمانان و يا اكثر منتخب مسلمانان برگزار نشد و عمر خود چند نفر را مشخص كرد تا خليفه‌اي را برگزينند. اين هيأت ابتدا علي را برگزيد اما با او شرط كرد كه بر اساس قرآن و روش شيخين (ابوبكر و عمر) رفتار نمايد، اما علي نپذيرفت و گفت بر اساس قرآن و اجتهاد خود عمل مي‌كنم، بنابراين گروه مذكور عثمان را برگزيد و اين شرط را با او در ميان گذاشت و او شرط را پذيرفت. بنابراين خليفهٔ سوم نيز با شور و مشورت مسلمانان انتخاب نشد بلكه گروهي كه از سوي خليفهٔ دوم مأموريت يافته بودند به شكلي كه گفته شد او را منتصب ساختند.

نحوه انتخاب خليفه چهارم از ديدگاه شيعه 

در ديدگاه شيعه پس از كشته شدن عثمان مردم به علي اقبال كردند و مصرانه از او خواستند كه خلافت را بپذيرد، او در مقابل اصرار مردم با اين شرط كه موضوع به شكل پنهاني نباشد و انتخاباتي در مسجد انجام شود و كليهٔ مسلمانان در آن شركت نمايند، اين پيشنهاد را پذيرفت. به عبارت ديگر بر اساس اعتقاد شيعيان علي هم منتصب از جانب خدا و محمد است و هم با رأي مردم بر سر كار آمده‌است، بنابراين شوراي واقعي هم صرفاً در مورد او مصداق يافته‌است و هيچيك از خلفاي پيشين با راي مردم و انجام شورا به معناي حقيقي زمام امور را به دست ن گرفته‌اند..

اختلاف در مسئله ولايت و خلافت:بعد از پيامبر(ص) بود كه ريشة بسياري از اختلافات در اين مسئله بوجود آمد. برخي از اختلافات در فروع و احكام ديني در زمان چند خليفة اوّل پديد آمد، مانند نماز «تراويح» كه در شب هاي ماه رمضان نمازهاي مستحبي را اهل سنت به جماعت مي خوانند. اين از سنت عمر برخاسته است وبه عنوان اجتهاد عمر به رسميت شناخته شد.اين مسئله در زمان امام علي(ع) وجود داشت. حضرت به مبارزه با اين عمل بدعت آلود پرداخت، ولي مردم آن را نپذيرفتند. كوتاه سخن اين كه اختلافات بعد از پيامبر(ص) تدريجاً در بستر زمان شكل گرفته است. و در آغاز وجود نداشت. البته اختلافات ديگري نيز در مسائل جزئي و امور عبادي وجود دارد، مانند نحوه وضو گرفتن، نحوه نماز خواندن كه همه به همان مباني بر مي گردد.

علت اختلاف شيعه و اهل سنت در وضو

اختلاف شيعه و اهل سنت در اين مسائل به اختلاف در مباني استنباط احكام ديني بر مي گردد.

هر يك از مذاهب فقهى اسلامى براى استنباط احكام دين، از يكسرى اصول و مبانى بهره مي گيرند. طبيعى است كه اگر در اصول، مبانى و منابع استنباط با هم اختلاف داشته باشند، نتيجه و ره آورد استنباط ها متفاوت خواهد شد. بسيارى از اختلافات فقهى شيعه و سني،‌ ريشه در تفاوت ديدگاه ها در اصول و مبانى استنباط دارد، مثلا‍ً اهل سنت افزون بر قرآن و سنت پيامبر(ص) به سنت صحابه و گاهى به سنت تابعين ارزش مى دهند،‌ ولى شيعه افزون بر قرآن و سنت پيامبر (ص)، به سنت اهل بيت پيامبر(ص) بها مى دهند و سنت صحابه را اگر مستند به سنّت پيامبر نباشد، به عنوان منبع شرعى نمى پذيرند.
برخى از اختلافات فقهى ريشه در همين نكته دارد. اختلاف در وضو هم از همين نوع است. شيعيان با تمسك به حديث ثقلين، به اهل بيت و امامان معصوم(ع) مراجعه مى كنند و احكام شرعى خويش را فرا مى گيرند، امّا اهل سنّت اين چنين عمل نمي كنند.در زمان خلفا به ويژه خليفة دوم (عمر) سياست جلوگيرى از نشر حديث رواج داشت و خلفاى بعدى تا زمان عمر بن عبدالعزيز، همين سياست را در پيش گرفتند كه سرانجام بسيارى از روايت هاى پيامبر اسلام(ص) و حوادث صدر اسلام به فراموشى سپرده شد و نسل هاى بعدى نسبت به آن بيگانه شدند. ازاين پس شيعيان با مراجعه به امامان معصوم(ع) توانستند سنت فراموش شده پيامبر(ص) را دريابند و آن را سرمشق زندگى خويش قرار دهند؛ به عنوان مثال در مورد وضو: امام باقر(ع) در اين راستا ظرف آبى برداشت و به وضو پرداخت و فرمود: پيامبر (ص) چنين وضو مى ساخت.

كيفيت وضوى اهل سنت به جهت تفسيرى است كه ايشان از آيه "فاغسلوا وجوهكم و ايديكم الى المرافق"  دارند.
ظاهر معناى آيه چنين است كه صورت و دست‏ها را تا آرنج بشوييد. اهل سنت از كلمه "الى" خيال مى‏كنند كه آيه مى‏گويد دست‏ها را از سرانگشتان به طرف آرنج بشوييد، ولى با اندكى دقّت روشن مى‏شود كه كلمه "الى" تنها براى بيان حدّ شستن است، نه كيفيّت شستن.

توضيح: آيه درست به آن مى‏ماند كه انسان به كارگرى سفارش مى‏كند ديوار اتاق را از كف تا يك متر رنگ كند. بديهى است منظور اين نيست كه ديوار از پايين به بالا رنگ شود، بلكه منظور اين است كه اين مقدار بايد رنگ شود، نه بيشتر و نه كمتر. بنابراين فقط مقدارى از دست كه بايد شسته شود، در آيه ذكر شده ، اما كيفيت آن در سنت پيامبر (كه به وسيله اهل بيت به ما رسيده) آمده است و آن شستن آرنج است به طرف سر انگشتان.البته مذاهب چهارگانه اهل سنت، شستن دست هنگام وضو از سر انگشتان تا آرنج را واجب نمى‏دانند و مى‏گويند بهتر است كه بدين طريق وضو گرفته شود.اماميه(شيعه) گفته‏اند: از آرنج واجب است و عكس آن باطل است، هم چنان كه مقدّم داشتن دست راست بر چپ واجب است. باقى مذاهب گفته‏اند: شستن آن‏ها به هر طريقى كه باشد، واجب بوده و تقديم دست راست و شروع از انگشتان تا آرنج افضل است؛  يعنى ثواب بيشترى دارد.

شستن پا به جاى مسح كه ميان اهل سنت رواج دارد، تفسير خاصى است كه از ادامه همان آيه ارائه داده‏اند. به نظر آنها كلمه "ارجلكم" (پاها) بر "وجوهكم" (صورتها) عطف شده و بايد مانند آن شسته شود، اما شيعه معتقد است اين كلمه بعد از كلمه رؤوس (سرها) ذكر شده و عطف به آن است و بايد پاها را مانند سر مسح كنيد.در هر حال اختلاف عمل در مذاهب اسلامى ناشى از اختلاف برداشت و فهم متفاوت از آيات بوده و سنت پيامبر را هر دو گروه طبق عقيده خود مى‏دانند، اما شيعه افتخار دارد كه پيرو ائمه اطهار بوده و پيشوايان معصوم(ع) از آيات الهى و روش و سنت و گفتار رسول خدا(ص) آگاه‏تر بوده و درست‏تر تفسير مى‏كنند.

   اختلاف در نماز

در مورد نماز نيز فرق هايي بين شيعه و سني هست مانند مسئله دست بسته بودن در حال نمازكه اهل سنت انجام مي دهند، از زمان خليفه دوم مرسوم شد و از بدعت هاى ايشان است . در زمان پيامبر و خليفه اول اين طور نماز مي خواندند هنگامى كه اسيران جنگى ايرانى بر عمر وارد شدند، همين كار را كردند. عمر از اين كار خوشش آمد و گفت : خوب است در نماز در برابر پروردگار همين كار را بكنيم . اما شيعه با توجه به روايات امامان معصوم آن را درست نمي داند.
امام باقر(ع) فرمود: و عليك بالاقبال على صلاتك ... قال : ولا تكفّر فانّما يصنع ذلك المجوس؛ بر تو باد به توجه قلبى بر نمازت ... و دست بر روى دست در حال نماز نگذار، زيرا اين كار مجوس است. بنابر اين به عقيده شيعه اين نحو نماز خواندن درست نيست وتكفير يكى از مبطلات نماز است، زيرا بدعت در دين محسوب مي شود.پيامبر(ص)فرمود: صلّوا كما رأيتمونى أصلى ؛ همانطور كه من نماز مى خوانم نماز بخوانيد. پيامبر و اصحاب دست بسته نمى خواندند.

-------------------------------------------------------

پى‏نوشت‏ها:
- شيخ حرّ عاملي، وسايل الشيعه، ج 1، ص 274،‌ ج 7.
 -
سوره مائده (5) آيه 6.
 -
تفسير نمونه، ج 4، ص 286.
 -
محمد جواد مغنيه، فقه تطبيقى ،ترجمه كاظم پورجوادى، ص 40.
 -
وسائل الشيعه ، ج 4 باب 15 از ابواب قواطع الصلاة.

 


جواد
۳۰ آذر ۱۳۹۹
۱۰:۱۸:۲۳
نظرات (0)
،
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
آواتار :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :
[ ]