سرقت در پوشش ازدواج

براي اولين بار در ايستگاه اتوبوس همديگر را ديديم. او نگاه مي كرد و لبخند مي زد. پس از چند دقيقه اتوبوس سر رسيد و ما سوار شديم.

پسر جوان داخل اتوبوس هم زيرچشمي نگاهم مي كرد و من متاسفانه به لبخندهايش پاسخ دادم.دخترجوان افزود: در ايستگاه موردنظر از اتوبوس پياده شدم اما در حالي كه به سمت خانه در حركت بودم فهميدم آن پسر جوان تعقيبم مي كند.

او در كوچه اي خلوت صدايم زد و با پرسيدن سوالي در مورد نشاني يك خيابان سر صحبت را باز كرد.پسرجوان سپس شماره تلفن همراهش را روي تكه كاغذي نوشت و آن را به دستم داد.من فرداي آن روز نيز او را نزديك خانه مان ديدم و دوباره با هم صحبت كرديم. نمي دانم با كدام عقل به اين پسر جوان زنگ زدم و با هم ارتباط تلفني برقرار كرديم.«پيمان» با حرف هاي احساسي اش مرا شيفته خود كرد.چند ماه گذشت و يك روز مادرم كه متوجه تغيير حركات و رفتارم شده بود، پرسيد مشكلي داري يا اتفاقي افتاده؟ كه گفتم به پسري جوان علاقه مند شده ام.

مادرم تاكيد كرد كه در حال حاضر در اين باره چيزي به پدرم نگوييم. اما او مشتاق بود پيمان را ملاقات كندمن به پيشنهاد مادرم يك روز كه پدرم و برادرم به شهرستان رفته بودند، پسر مورد علاقه ام را به خانه مان دعوت كردم، ولي مادرم مرا به داخل آشپزخانه صدا زد و گفت: اين پسر نمي تواند همسر مناسبي براي آينده ات باشد و فكر نمي كردم اين قدر بي سليقه باشي، هر چه زودتر او را دست به سر كن برود.

من به داخل اتاق پذيرايي برگشتم و پس از آن كه پيمان يك ليوان شربت خورد از او خواستم كه برود.دختر جوان گفت: پيمان رفت و هنوز چند دقيقه نگذشته بود كه فهميدم اين پسر حقه باز مبلغ ۳۰۰ هزار تومان وجه نقد و طلاجات مادرم را از داخل كشوي ميز سرقت كرده است.پليس وي رادستگير كرد ومشخص شد او سابقه چندين فقره سرقت رابا همين ترفند داشته است. 


.:: اولين نمايشگاه مجازي خلاقيت و نوآوري ::..




جواد
۳۰ آذر ۱۳۹۹
۰۹:۵۱:۳۶
نظرات (0)
،
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
آواتار :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :
[ ]