غفلت
فكر نمي كردم همسرم به اين راحتي تعهدات زناشويي را زير پا بگذارد و اسير هوي و هوس بشود. او مرد سر به راه و خوبي بود اما از روزي كه حس دلسوزي ما براي دختر يكي از اقوام گل كرد و تصميم گرفتيم كدخدا بازي دربياوريم سرمان كلاه رفت و زندگي مان نابود شد.
زن جوان در دايره اجتماعي كلانتري شهيد نواب صفوي مشهد افزود: ۸ سال قبل با پسر يكي از اقوام ازدواج كردم و با تولد ۲ فرزندمان زندگي بسيار شيريني داشتيم اما حدود يك سال قبل، عمه ام به خانه ما آمد و گفت: دخترش با دامادش اختلاف پيدا كرده و مدتي است با هم قهر هستند. او از شوهرم خواست تا مهناز را در فروشگاهش استخدام كند و ما هم با احساس مسئوليتي كه در اين رابطه داشتيم قبول كرديم. هنوز يك ماه از اين ماجرا نگذشته بود كه يك روز شوهر دختر عمه ام تماس گرفت و گفت: من مهناز را به دليل فساد اخلاقي رها كرده ام و مي خواهم طلاقش بدهم. شما چطور به او اطمينان پيدا كرده ايد تا در كنار شوهرتان مشغول كار شود؟متاسفانه آن روز بدون هيچ گونه تاملي و فقط از سر غرور،، شوهر مهناز را به باد فحش و ناسزا گرفتم و گوشي را قطع كردم.دختر عمه ام و شوهرش چند هفته بعد از يكديگر جدا شدند و اين مسئله حس دلسوزي مرا نسبت به او تشديد كرد اما غافل از آن بودم كه او براي زندگي ام چه نقشه پليدي كشيده است.زن جوان آهي كشيد و افزود: مدتي گذشت و من متوجه حركات و رفتار مشكوك همسرم شدم. افسوس، وقتي چشمانم را باز كردم كه ديدم كار از كار گذشته است و همسرم با مهناز رابطه مخفيانه برقرار كرده است. با روشن شدن اين حقيقت تلخ موضوع را خيلي منطقي و خودماني با شوهرم مطرح كردم و جليل صادقانه اعتراف كرد كه با دختر عمه ام به طور موقت محرم شده است و قصد دارد شوهر مناسبي برايش پيدا كند.از لحظه اي كه اين حرف ها را از زبان شريك زندگي ام شنيدم دلم شكست و تنها براي ۲ فرزندم و حفظ آبروي خانواده ام، سكوت كردم و به جليل گفتم بايد هر چه زودتر به اين رابطه مخفيانه خاتمه بدهي.روزهاي بسيار سختي را پشت سرگذاشتم و خودم را نفرين مي كردم كه چرا دختر عمه ام را به حريم زندگي ام راه دادم. منتظر بودم تا جليل به قولي كه داده بود عمل كند اما از يك هفته قبل متوجه شدم او از طريق مهناز با زن ديگري نيز ارتباط مخفيانه برقرار كرده است و حتي سيگار مي كشد. تصور مي كنم به دام مواد مخدر نيز افتاده باشد.با نگراني به سراغ مهناز رفتم تا از او بخواهم پاي خودش را از زندگي ام بيرون بكشد اما دختر عمه ام به من دهن كجي كرد و شوهرم نيز مي گويد اگر نمي تواني با اين شرايط كنار بيايي مهريه ات را بگير و به خانه پدرت برگرد.