سرگردان

با چشماني گريان به دست و پاي پدر و مادرم افتادم و گفتم پسر عمويم با يكي از هم كلاسي هايم ارتباط تلفني دارد و آ دم با اخلاقي نيست، اما آن ها با عصبانيت گفتند: اگر زمين و زمان را به هم بدوزي خواسته پدر بزرگت بايد عملي بشود و عقد پسر عمو و دختر عمو را توي آسمان ها بسته اند، پس بهتر است به حرف بزرگ ترهايت گوش بدهي و با محمود ازدواج كني!

زن جوان در دايره اجتماعي كلانتري مصلاي مشهد افزود: من طبق تصميم پدر بزرگم و به اصرار خانواده ام با پسر عمويم ازدواج كردم. سه سال مثل ابر و باد گذشت و متاسفانه شوهرم دار و ندارمان را پاي بساط مواد مخدر دود كرد و به هوا داد.خانه ما پاتوق دوستان كريستالي او شده بود و من بيچاره به سر كار مي رفتم تا هزينه هاي سرسام آور زندگي را جور كنم. محمود هم دلش را خوش كرده بود كه دوستان بي سر و پايش گاهي به او كمك مالي تحت عنوان پول چاي مي دهند. واقعا مانده بودم از دست كارهاي اين مرد بي مسئوليت چه كار كنم و حتي يك روز كه به محمود اعتراض كردم و گفتم دوستانت پا روي فرش ما مي گذارند و نان و نمك مان را مي خورند اما نگاه ناپاكي دارند، او با ناراحتي جواب داد: تو ايراد داري و حتما چراغ سبزي به آن ها نشان داده اي و تحريك شان مي كني.در برابر اين توهين بزرگ دختر يك ساله ام را در آغوش گرفتم و گريه كنان به خانه پدرم رفتم تا ببينم چه خاكي مي توانم بر سرم بريزم، اما لحظه اي كه به خانه رسيدم متوجه شدم دقايقي قبل پدر بزرگم فوت كرده است و غوغايي به پا شده است من بلافاصله به خانه برگشتم و به محمود گفتم: پدر بزرگ مرده است و بايد هرچه زودتر بروم. او كه خمار و بي حال بود مرا راهي كرد و قول داد تا يك ساعت ديگر خودش را برساند، اما دو روز بعد آمد.مراسم عزاداري كه تمام شد من درصدد بودم تا تكليفم را روشن كنم، اما يكي از دوستان شوهرم يك روز مرا صدا زد و گفت: هر وقت به تو نگاه مي كنم، دلم كباب مي شود چرا با اين مرد مفنگي زندگي مي كني و عمرت را تباه كرده اي.نمي دانم چرا عقده دلم باز شد و به او كه خودش براي مصرف مواد مخدر به خانه ما مي آمد اعتماد كردم. بهرام در ديدارهاي بعدي گفت كه مجرد است و مي تواند آينده خوبي برايم مهيا كند. او با محبت هاي فريبنده خود مرا خام كرد و به اين ترتيب بود كه طلاقم را از محمود گرفتم. اما الان با وجود گذشت دو سال اين آدم هوسران فقط وعده سر خرمن مي دهد. ما چند ماه به طور موقت و پنهاني با هم عقد كرديم. از مدتي قبل متوجه شدم كه او با معرفي من به مردان غريبه قصد سوء استفاده هاي غير اخلاقي دارد و حتي تهديدم مي كند كه اگر به خواسته هاي پليدش تن ندهم، روزگارم را سياه خواهد كرد. من با اشتباه بزرگي كه مرتكب شدم از چاله به چاه افتادم و عروسك شيطان شدم. اميدوارم هيچ پدر ومادري براي ازدواج فرزندان خود تصميم غيرمنطقي و نامعقول نگيرند و هيچ زني هم فريب حرف هاي دروغين افراد انسان نما و حيوان صفت را نخورد.«حسين سليمان پور مقدم» كارشناس ارشد روان شناسي درباره اين ماجرا معتقد است، توصيه هاي بزرگاني مثل پدر بزرگ و مادربزرگ به ويژه در موضوع ازدواج كاملا قابل احترام است، اما اجراي آن حتما بايد همراه با تعمق، تامل و دقت نظر باشد. پس ازدواج امري نيست كه به صرف يك توصيه انجام شود.نكته ديگر اين كه حضور دوستاني به صورت مجرد و نه خانوادگي آن هم در زمان هاي متعدد در خانواده هميشه آسيب زاست و همان طور كه در اين ماجرا مي بينيم ويژگي اعتياد نيز بر اين افراد اضافه مي شود كه درصد آسيب زايي را تشديد مي كند.اين مشاور خانواده افزود: انجام و اجراي هر اقدام مهمي مثل ازدواج بايد با تفكر انتقادي همراه باشد و تاكيد مي كنيم تقويت رفتار جرات مندانه و «نه» گفتن به خواسته هاي غير منطقي افراد ديگر بسيار مهم و ضروري است تا از وقوع چنين وقايع تاسف بار و نگران كننده به طور آگاهانه پيش گيري شود.


جواد
۳۰ آذر ۱۳۹۹
۰۹:۵۰:۴۹
نظرات (0)
،
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
آواتار :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :
[ ]