لجنزار گناه

نمي گويم از روزي كه چادر از سرم برداشتم بدبخت شدم، اما اعتراف مي كنم از وقتي كه خودم را مثل روباهي مكار آرايش كردم و همراه دوستي نااهل پا ازخانه بيرون گذاشتم، ناآگاهانه به لجنزار فساد و بي بندوباري فرو رفتم و گوهر عفت و حيا را از دست دادم.زن جوان در دايره اجتماعي كلانتري سيدي مشهد افزود: پدرم كارگري ساده و زحمت كش است و مادرم نيز براي تامين مخارج زندگي در كارگاهي توليدي كار مي كند تا من، دوخواهر و يك برادرم زندگي آسوده اي داشته باشيم، اما افسوس كه با ندانم كاري نه تنها خودم را بيچاره و سياه بخت كرده ام، بلكه خواهر فلك زده ام نيز در آتش اشتباهات من سوخت و خيري از جواني اش نديد.ماجرا ازاين قرار است كه ۴ سال قبل يك روز به طور اتفاقي و در صف نانوايي با زن جواني كه در همسايگي مان زندگي مي كرد آشنا شدم. آزاده خوش سرزبان و شوخ طبع بود و مي گفت در اين شهر غريب است. او شماره تلفنش را داد و ما پس از مدت كوتاهي باهم دوست صميمي شديم.با اين كه پدر ومادرم راضي نبودند با اين خانم متاهل رفت وآمد داشته باشم، اما در برابر آن ها ايستادم و با غرور گفتم: بچه كه نيستم ۱۷سال سن دارم و خودم بهتر مي دانم چه كار كنم.دوستي با آزاده، خيلي زود در من تغييرات زيادي به وجود آورد تا جايي كه چادر را كنار گذاشتم و هر روز با قيافه تازه اي كه او برايم درست مي كرد به دور از چشم پدر و مادرم بيرون مي رفتم و مضحكه مردان هوسران و چشم چراني مي شدم كه مثل گرگ در خيابان ها پرسه مي زدند.چند ماه گذشت و آزاده با پرداخت تمام هزينه هاي لوازم آرايشي ام مرا خام كرد. او كه با چند مرد غريبه رابطه داشت با نقشه اي پليد و به خاطر اين كه از شوهرش نقطه ضعفي داشته باشد زمينه ارتباطي شوم بين من و همسرش را فراهم كرد و به اين ترتيب بود كه در لجنزار گناه فرو رفتم.زن جوان اشك هايش را پاك كرد و افزود: متاسفانه من خواهر كوچكم را با مردي كه از دوستان آزاده بود و ادعا مي كرد دنبال دختري نجيب و خوب براي ازدواج مي گردد آشنا كردم و الان او هم سياه بخت شده است؛ چون اين مرد حيوان صفت فقط درصدد رسيدن به نيات شيطاني خود و سوء استفاده از اين دختر بي گناه بود.يك سال بعد با مشكلي كه شوهر آزاده برايم به وجود آورد نزديك بود هنگام سقط جنين در زيرزمين خانه جان خودم را ازدست بدهم و با اين مسئله، خانواده ام قصد شكايت داشتند، اما براي حفظ آبرو به ناچار با همسر دوستم ازدواج كردم. آزاده نه تنها در برابر من كه هوويش بودم هيچ حساسيتي به خرج نداد بلكه مرا در باتلاق فساد اخلاقي فرو برد و ...!حالا شوهر او قصد دارد مرا كه آلوده به كريستال شده ام بدون هيچ دردسري طلاق بدهد و آن ها مي خواهند از اين شهر بروند. از اين زندگي خسته شده ام و رو ندارم به خانه پدرم برگردم، چون مرا عاق كرده  است.در اين لحظه انفجار بغض زن جوان سكوت اتاق را شكست. او در حالي كه دستانش را روي صورتش گذاشته بود گفت: براي روزهايي كه پوشش و حجابم را رعايت مي كردم و نگاهم را به زمين مي دوختم و از خانه بيرون مي رفتم دلم تنگ شده است. اگر زناني كه با  آرايش زننده و غليظ و لباس هاي جلف و چسبان به خيابان ها مي آيند بدانند چه خطراتي آن ها را تهديد مي كند هيچ وقت راضي نخواهند شد شان و احترام خود را اين قدر پايين بياورند و امنيت شان را به خطر بيندازند.
جواد
۳۰ آذر ۱۳۹۹
۰۹:۵۰:۴۹
نظرات (0)
،
ارسال نظر
نام :
ایمیل :
سایت :
آواتار :
پیام :
خصوصی :
کد امنیتی :
[ ]